منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
لینک دوستان
سرور مجازی ایران" >سرور مجازی ایران

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان گپ دوستانه و آدرس rahjooyan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آخرین مطالب
دیگر موارد

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:







آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 640
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3
:: باردید دیروز : 53
:: بازدید هفته : 88
:: بازدید ماه : 58
:: بازدید سال : 11244
:: بازدید کلی : 407652
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 14 مهر 1402

نرگس محمدی محکوم امنیتی که به اقدامات براندازانه و ضد ایرانی مشهور است و بارها به‌دلیل همکاری با ضدانقلاب بازداشت و زندانی شده بود، برنده جایزه صلح نوبل شد.

 

 نرگس محمدی کیست؟ | جایزه صلح نوبل به نرگس محمدی رسید +عکس

 

وی در گذشته با رفتارهایی همچون ادعای اعتصاب غذا، ملاقات نکردن با فرزندانش و ادعای دروغین دسترسی نداشتن به پزشک در زندان! به تیتر رسانه‌های ضد ایرانی تبدیل شد.

جایزه صلح نوبل که امروز به نرگس محمدی داده شد، جایزه‌ای سیاسی است که روند اهدای آن در این سالها نشان داده با  انگیزه‌های سیاسی دریافت می‌شود.

در فهرست برندگان این جایزه نام جنایتکارانی همچون هنری کسینجر، انور سادات، آنگ سان سوچی، مناخیم بگین و شیمون پرز و اسحاق رابین از سران رژیم صهیونیستی دیده می‌شود.

نگاهی به فهرست دریافت‌کنندگان نوبل صلح نشان می‌دهد عمده برندگان این جایزه بخصوص در سال‌های اخیر را چهره‌هایی تشکیل می‌دهند که علیه کشورهای مستقل و وطن‌شان اقدام کرده‌اند.

سال 2003 این جایزه به شیرین عبادی اهدا شد؛ چهره‌ای که در ایام اغتشاشات 1402، در کنار رضا پهلوی، مصی علینژاد و عبدالله مهتدی با تشکیل ائتلاف مهسا علیه ایران فعالیت می‌کرد.

کمیته نوبل نروژ روز جمعه ۶ اکتبر (۱۴ مهر) اعلام کرد جایزه سال ۲۰۲۳ خود را به نرگس محمدی، فعال حقوق بشر ایرانی، اهدا کرد.

بریت ریس اندرسون، رئیس هیات نروژی کمیته نوبل صلح، در برابر خبرنگاران قرار گرفت و نام نرگس محمدی را به‌عنوان برنده سال ۲۰۲۳ این جایزه اعلام کرد. اندرسون ابتدا به زبان فارسی شعار اغتشاشات سال گذشته یعنی «زن، زندگی، آزادی» را صدا زد.

این اولین جایزه سیاسی نرگس محمدی نیست. در اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۲ نیز سازمان ملل اعلام کرد که سه چهره تأثیرگذار اغتشاشات مهسا یعنی نیلوفر حامدی، نرگس محمدی و الهه محمدی، برنده مهم‌ترین جایزه این سازمان در زمینهٔ آزادی مطبوعات شده‌اند.

دومین ایرانی دریافت‌کننده جایزه صلح نوبل

پیش‌ازاین، شیرین عبادی که به اقدامات ضدایرانی و تجزیه‌طلبانه‌ مشهور است و بارها خواستار افزایش تحریم‌ها و حذف تیم‌های ورزشی ایران از رقابت‌های بین‌المللی شده، توانسته بود نظر اعضای کمیته انتخاب جایزه صلح نوبل سال ۲۰۰۳ را جلب کند. پس از این جایزه بود که شیرین عبادی در صدر توجهات رسانه‌های بین‌المللی قرار گرفته بود و چند سال بعد به بهانه اعدام نوید افکاری و اتفاقات سیاسی دیگر، خواستار محرومیت کلیه رشته‌های ورزشی ایران به‌مدت یک سال شد.

مسیح علینژاد نیز چندبار هم در سال ۲۰۲۳ و هم سال‌های گذشته نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شده بود که در نهایت به او تعلق نگرفته بود.

نرگس محمدی کیست؟

نرگس محمدی که اکنون به جرم اجتماع و تبانی به‌قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور در زندان به سر می‌برد، سابقه پرتکراری در اقدامات ضد امنیتی علیه کشور دارد و به مناسبت این اقدامات در سال‌های اخیر خبرساز شده و به شهرت رسیده است. او بارها و بارها با اظهارات شاذ و دروغ خود را در راست توجهات رسانه‌های معاند و خارجی قرار داده است. آخرین مرتبه در ۲۱ شهریور در حساب اینستاگرامی منتسب به نرگس محمدی، مطلبی منتشر شد که ادعا می‌کرد محمدی در محل بهداری زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته است و همین موضوع به سوژه‌ی جدید رسانه‌های معاند تبدیل شده بود. باوجود تکذیب روابط عمومی سازمان زندان‌ها، اما رسانه‌های معاند به گزارش‌ها و تحلیل‌های دروغین خود ادامه دادند.

این ادعای کذب در شهریورماه ۱۴۰۲ و رفتارهای تبلیغاتی او در ۷ ماه گذشته، به سفارش شیرین عبادی صورت گرفته بود تا با این جلب توجهات، نظر کمیته نوبل برای اهدای جایزه به نرگس محمدی جلب شود. محمدی در ۷ ماه گذشته از حق مرخصی قانونی خود از زندان استفاده نکرده و از خانواده و وکلای خود نیز خواسته برای خروج از زندان کفیل وی نشوند. بر اساس اعلام منابع آگاه، محمدی همچنین از فرصت‌های درمانی داخل زندان استفاده نمی‌کند، دائماً در حال طراحی و اجرای اقداماتی خلاف نظم زندان و برهم زننده فضای آرامش سایر زندانیان بود و اقدامات دامنه‌دار تبلیغی را آغاز کرد که شامل دروغ‌هایی همچون تهدید جانی وی در زندان و مواردی از این دست می‌شود.

البته نرگس محمدی در دریافت این جایزه یک رقیب هم داشت. مصی علینژاد که طبق افشاگری میلاد آقایی، کارشناس پای ثابت شبکه‌های سلطنت‌طلب، از ماه‌های گذشته با لابی‌گری در شبکه تروریستی اینترنشنال، تلاش می‌کرد از پانصد استاد امضا بگیرد تا نماینده جایزه صلح نوبل شده و محمدی خط بخورد.

 جایزه‌ای آغشته به خون مردم ایران!

نرگس محمدی در جریان فعالیت‌های ضدامنیتی خود با سازمان‌های امنیتی و چهره‌های خاصی نیز در ارتباط بوده است. میرحسین موسوی و جریان فتنه ۸۸ که اصلاً در همان فتنه، محمدی سربازکرد و رسانه‌ای شد و پس از تحمل حبس آزاد شد، علاوه بر آن کیوان صمیمی، مدیرمسئول ماهنامه توقیفی نامه، یکی از بولتن‌های تبلیغاتی برای گروهک‌های کمونیستی، از دیگر پروژه‌های همکاری نرگس محمدی بود. تقی رحمانی، همسر نرگس محمدی است که در جریان فتنه ۸۸ از کشور متواری شد و به فرانسه، کانون اصلی منافقین منتقل شده بود. هسته‌های بدخیم براندازی که توسط نرگس محمدی و همسرش سازمان‌دهی می‌شد، در این سال‌ها همچنان به کار خود ادامه می‌داد.

«خانواده نرگس همه مجاهد (منافق) هستند؛ برخی دهه شصت اعدام‌شده و برخی دیگر از زمان قبل از انقلاب سمپات این گروهک بوده‌اند.» این جمله را تقی رحمانی همسر نرگس محمدی بر زبان آورده است تا نشان دهد جایزه صلح نوبل نه به یک ایرانی بلکه به یک بازمانده از تروریست‌ها تعلق‌گرفته است.

تا همین چند سال قبل نرگس محمدی تقریباً یک چهره غیرسیاسی میان فعالان ضدانقلاب محسوب می‌شد، او آن‌قدر برای محافل سیاسی در خارج از کشور ناآشنا و گنگ بود که بارها عکس یک بازیگر هم نامش را به جای او استفاده می‌کردند. او در اوایل دهه هفتاد با تقی رحمانی از کادرهای گروهک تروریستی موحدین در دانشگاه تبریز آشنا شده و مدتی بعد با وی ازدواج‌کرده است.

تقی رحمانی در شرحی درباره ازدواجش با نرگس محمدی گفته است که او زنی غیرسیاسی و اهل زنجان بود که به دلیل داشتن کینه از اعدام برخی از اقوامش جذب گردید. نرگس محمدی در اوایل مجبور به خواندن آثار شریعتی بوده تا به قول تشکیلات به‌مرور سیاسی گردد.

دریکی از جلسات آشنایی پیش از ازدواج، تقی رحمانی به نرگس محمدی گفته بود که زندگی چریک شش ماه است و او می‌خواهد دوباره جذب گروهک شود، اشاره او به خروج غیرقانونی از ایران و پیوستن به منافقین در کمک اشرف بوده است، آن روزها تقی رحمانی گمان می‌کرد که پس از آزادی از زندان امکان ارتباطات ارگانیک نداشته و کلونی سیاسی تنها راه حیات او محسوب می‌شود، در این مقطع نرگس محمدی با این تصمیم مخالفت کرده و به رحمانی گفته بود که یک نیروی سازمانی در داخل باارزش‌تر از یک کادر بی‌تحرک در عراق است!

این مسئله باعث شد که تقی رحمانی پس از چند سال غیبت سیاسی جذب گروهک آمریکایی ملی-مذهبی‌ها شده و با از طریق عزت‌الله سحابی در ماهنامه ایران فردا مشغول به کار گردد، جذب شدن تقی رحمانی به شاخه افراطی گروهک نهضت آزادی مقدمه فعالیت‌های سیاسی و علنی نرگس محمدی در داخل کشور است.

ورود نرگس محمدی به محافل و گعده‌های ضدانقلاب داخلی باعث تغییر و تحول روحی و اساسی در او گردید، برداشتن روسری و بی‌حجابی و نیز ارتباط با مردان بدون رعایت ضوابط شرعی ازجمله تحولات روحی نرگس محمدی در آن زمان بوده است.

تقی رحمانی در آن زمان برای دور کردن نرگس از محافل مردانه مجبور می‌شود تا همسرش را با شیرین عبادی آشنا کند، آن روزها شیرین عبادی جایزه صلح نوبل گرفته و نقل محافل بود، شیرین عبادی با همکاری برخی وکلای حقوق بشری توانسته بود به‌واسطه دولت اصلاحات کانون وکلای حقوق بشری را راه‌اندازی کند.

نرگس محمدی باوجودآنکه حقوق نخوانده و فارغ‌التحصیل رشته فیزیک کاربردی بود اما کمک نایب‌رئیس کانون وکلای حقوق بشری گردید. در آن روزها به‌واسطه اعمال‌نظرهای عجیب نرگس محمدی و نیز دخالت‌های غیرمستقیم تقی رحمانی این تشکیلات غیرقانونی محفلی برای سفیدسازی پرونده‌های مختلف به‌ویژه سیاسی شده بود.

یکی از ترفندهای این گروه آن بود که عناصر تروریستی را به‌عنوان فعال صنفی یا سیاسی جا زده و پرونده‌های آن‌ها را در محافل خبری و بین‌المللی به‌عنوان فعال صنفی، قومی یا سیاسی جا می‌زدند! ازجمله برای اولین بار کانون فعالان حقوق بشر عبدالمالک ریگی شرور معروف را در صدای آمریکا به‌عنوان فعال سیاسی و حقوق بشری معرفی کردند.

نرگس محمدی کیست و چرا بازمانده منافقین صلح نوبل گرفت؟ / روایتی ناخوانده از زندگی یک تاجر خون در تهران!

نرگس محمدی کیست و چرا بازمانده منافقین صلح نوبل گرفت؟ / روایتی ناخوانده از زندگی یک تاجر خون در تهران!

عکس/ نرگس محمدی از همکاری با تجزیه‌طلبان تا سمپاتی منافقین

مرگ کسب و کار من است! / نرگس محمدی چگونه دلال دارو شد؟

ازجمله اقدامات کانون حقوق بشر در ایران جمع‌آوری اطلاعات، دسته‌بندی و انتقال آن به خارج از کشور بود، مهدی امینی زاده عضو دفتر تحکیم وحدت دراین‌باره گفته است که نرگس محمدی به او مأموریت داده بود تا پرونده‌های دانشجویی و سیاسی در سراسر کشور را جمع‌آوری کند و به دست کانون حقوق بشر برساند؛ او در فیس‌بوک خود نوشته بود که این اخبار از طریق شیرین عبادی به دست دیدبان حقوق بشر می‌رسید تا به‌واسطه آن مردم ایران تحریم شوند. عبدالرضا تاجیک از اعضای اولیه این کانون مدتی قبل در یک برنامه کلاب هاوسی گفته است که اغلب این گزارش‌ها دروغین بوده و بهانه‌ای برای تحریم بیشتر ایران بود!

این شواهد نشان می‌دهد که شغل خانم نرگس محمدی و شیرین عبادی خیلی ساده و شیک بوده است، آن‌ها در ایران به اسم فعال حقوق بشری گزارش‌های دروغین و سیاه تهیه‌کرده و آن را به سرویس‌های اطلاعاتی در خارج از کشور می‌فروختند. این کسب‌وکار چرب و پرسود و البته پرزرق‌وبرق باعث شد تا نرگس محمدی به‌تدریج در کنار شیرین عبادی رشد کرده و در پوشش فعال حقوق بشر مطرح گردد.

یکی از مرتبطین با کانون مدافعان حقوق بشر در شرح این ماجرا روایتی جالب داشته و گفته است: آن‌ها اخبار داخل کشور را به شیوه منافقین در دهه شصت جمع‌آوری کرده و می‌فروختند با این تفاوت که سازمان مجاهدین خلق (منافقین) این اخبار را به استخبارات داده تا بمب روی سر مردم بریزد، اما شیرین عبادی و دستیارانش این اخبار را در کادوی پرزرق‌وبرق حقوق بشر به موساد و سازمان سیا می‌فروختند تا با کمبود دارو در بازار تحریم کودکان مبتلا سندرم پروانه‌ای روی دست مادرانشان جان بدهند؛ نفاق در دهه هشتاد و نیز دهه نود این‌گونه رنگ عوض کرد. آن‌ها حتی یک ماهنامه نیز با عنوان خط صلح در کانادا تأسیس کرده که محتوای آن حقوق بشری بود اما در واقعیت سازمان تروریستی منافقین را تبلیغ می‌کرد.

نرگس محمدی کیست و چرا بازمانده منافقین صلح نوبل گرفت؟ / روایتی ناخوانده از زندگی یک تاجر خون در تهران!

پس از فتنه سال ۸۸ نرگس محمدی با یک شکست بزرگ در زندگی خانوادگی با طعم خیانت روبرو شده و همین موضوع باعث جدایی او از تقی رحمانی گردید؛ البته این جدایی غیررسمی باعث پایان شراکت سیاسی آن‌ها در تهران نشد! رحمانی به‌واسطه یک مرخصی از زندان متواری شده و با کمک یک تاجر کرد مرتبط با گروهک تروریستی کومله ابتدا به مقر تروریست‌ها و ازآنجا به پاریس (مقر سیاسی منافقین) منتقل می‌گردد، از این زمان به بعد اگرچه رابطه عاطفی میان نرگس و تقی رحمانی قطع‌شده تا جایی که حتی حاضر به گفتگوی تلفنی نیز باهم نبودند اما شراکت تجاری آن‌ها به‌واسطه بیزینس پرسود حقوق بشری پابرجا ماند.

نرگس محمدی همچنان از ایران سوژه‌های داغ حقوق بشری با طعم تحریم را برای تقی رحمانی در پاریس ارسال کرده و همسر سابق نیز آن‌ها را با عناوین مختلفی چون جایزه‌های ضد ایرانی چون ساخاروف، ۱۰۰ زن برتر بی‌بی‌سی، جایزه اولاف پالمه و جایزه صهیونیستی الکساندر لانگر نقد کرده است. حالا نرگس محمدی به‌واسطه لابی سنگین شیرین عبادی توانسته است جایزه صلح نوبل را نیز در کارنامه یک زن غیرسیاسی که ناخواسته سیاسی شده جای‌داده است، این سرنوشت عجیب حتی برای خود نرگس محمدی نیز قابل‌باور نیست!

همچنین نرگس محمدی با همکاری شیرین عبادی یک محفل پوششی با عنوان کانون مدافعان حقوق بشر ایجاد کرده و تمامی گروه‌های برانداز را زیر چتر حقوق بشر آمریکایی جمع کردند. سطح فعالیت‌های این کانون به حدی بود که یکی از وکلای همکار با این شبکه به صدای آمریکا، ارگان خبری وزارت خارجه آمریکا گفته بود که از نگاه کانون مدافعان حقوق بشر حتی عبدالمالک ریگی هم یک فعال حقوق بشر است.

یکی از هسته‌های شورشی یا همان کانون‌های سبز که باند تقی رحمانی و نرگس محمدی در ایران روی تربیت آن سرمایه‌گذاری ویژه انجام داده بود، کانون صنفی معلمان بود که در آن سال‌ها به‌مرور در حال لایه‌برداری از خود بود. گروهک غیرقانونی کانون صنفی معلمان از سال ۱۳۸۱ به آن‌سو باهدف پیگیری وضعیت معیشتی فرهنگیان تشکیل‌شده و به‌مرور به دلیل رسوخ برخی مارکسیست‌های آمریکایی در آن دچار انحراف اساسی شده بود.


1

چه کسانی تبریک گفتند:

بسیاری از رسانه‌های معاند و خبرنگارانشان، نسبت به اینکه رئیس هیات نروژی شعار اغتشاشات را به زبان فارسی گفته و این جایزه را به یک متهم امنیتی اهدا کرده است خرسند و امیدوار شدند، اما باید مروری به اتفاقات سال گذشته کنند که یکی از روسای جمهور عضو ناتو و اتحادیه اروپا، امانوئل مکرون، مقابل دوربین تلفن همراه مصی علینژاد قول کمک به اغتشاشات ایران را داد، اما در کمتر از چندماه، با دولت جمهوری اسلامی وارد مذاکره و همکاری شد. مجموعه رفتارهای دولت آمریکا، عربستان و دیگر دولت‌های اروپایی پس از اغتشاشات سال گذشته به‌قدری برای براندازان و رسانه‌هایشان درس‌آموز بود که انتظار می‌رفت با یک جایزه سوری، تا این حد هیجان‌زده نشوند.

البته ذوق‌زدگی این جایزه مختص معاندین نبود، اصلاح‌طلبان نیز نتوانستند خوشحالی خود از اهدای جایزه نوبل را پنهان کرده و چهره‌های برجسته‌شان در فضای مجازی پیام تبریک منتشر کردند؛ همچون، آذر منصوری، مصطفی تاج‌زاده در زندان، صبا شعردوست، مجید دری و آتنا دائمی و ...

حمایت‌ها از جایزه نرگس محمدی به معاندین و اصلاح‌طلبان هم ختم نمی‌شود؛ علاوه بر این‌ها وزیر اطلاعات رژیم صهیونیستی نیز به زبان فارسی پیامی منتشر کرد. «گاملی‌ال» در پیامی توئیتری به زبان فارسی نوشت: «امروز از شنیدن برنده شدن جایزه صلح نوبل نرگس محمدی خرسند شدم.» او پیامش را هم با این جمله تمام کرد: «باهم پیروزیم، زن، زندگی، آزادی!»

جو بایدن، رئیس‌جمهوری آمریکا هم با انتشار بیانیه‌ای به اعطای جایزه نوبل صلح به نرگس محمدی واکنش نشان داد و گفت به نرگس محمدی برای دریافت جایزه صلح نوبل ۲۰۲۳ تبریک می‌گوید و جشن می‌گیرد.

مکرون، رئیس‌جمهوری فرانسه این جایزه را «یک انتخاب درست» خواند و خانم محمدی را یک مبارز راه آزادی نامید.

آبرام پلی، نماینده ویژه آمریکا در امور ایران نیز در پیامی در توئیتر اعلام کرد: «نرگس محمدی قهرمان بسیاری از مردم ایران و جهان است.»

علی رحمانی ۱۷ ساله، پسر نرگس محمدی، در جریان یک نشست خبری در پاریس گفت که به مادرش که هشت سال است او را ندیده است، «بسیار افتخار می‌کند.»

آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد گفت: جایزه صلح نوبل که روز جمعه به نرگس محمدی کنشگر زندانی اعطا شد نشان‌دهنده ادای احترام به تمام زنانی است که درراه مبارزه برای حقوق خود، آزادی، سلامتی و حتی جان خود را به خطر می‌اندازند.

رضا پهلوی، مسیح علینژاد، مریم رجوی، عبدالله مهتدی، سیما ثابت، نازنین بنیادی و حامد اسماعیلیون هم به‌عنوان سران اپوزیسیون ای جایزه را تبریک گفتند.

 

 جایزه‌ای آغشته به خون مردم ایران!

واکنش‌های داخلی

واکنش‌های رسمی

سخنگوی وزارت امور خارجه: کمیته صلح نوبل، اقدام به اعطای جایزه صلح به شخصی کرده است که به دلیل نقض مکرر قوانین و ارتکاب اعمال مجرمانه محکوم شده است، این اقدام را حرکتی مغرضانه و سیاسی‌کاری دانسته و محکوم می‌کنیم. اقدام کمیته صلح نوبل، تحرکی سیاسی در راستای

سیاست مداخله‌جویانه و ضدایرانی برخی دولت‌های اروپایی ازجمله دولت مقر کمیته نوبل بوده که نشان‌دهنده انحراف مأیوس‌کننده آن از اهداف اولیه آن و بهره‌برداری ابزاری از کمیته صلح است.

وزیر امور خارجه در واکنش به جایزه صلح نوبل نرگس محمدی: لایق‌ترین نماد صلح جهانی، سردار فداکاری بود که دو دهه با تروریسم و خشن‌ترین جنایتکاران مبارزه کرد و امنیت منطقه و جهان را تضمین کرد. حضور ده‌ها میلیونی مردم در تشییع شهید ‌حاج قاسم سلیمانی در ایران و عراق و همدلی جهانیان، باشکوه‌ترین و ماندگارترین اعطای ⁧جایزه صلح⁩ در تاریخ بود.

 

 جایزه‌ای آغشته به خون مردم ایران!

واکنش‌های کاربران

در بین کاربران این رخداد با عنوان «جایزه صهیونیستی» بازتاب داده شده است. دیگر نکته موردتوجه کاربران، برندگان قبلی این جایزه بوده است. افرادی همچون آدولف هیتلر، نتانیاهو، جورج بوش، شیمون پرز، دونالد ترامپ، اسحاق رابین و ... همه این برندگان به‌نوبه خود عامل یک جنایت در گوشه و کنار جهان هستند و موفق شدند این جایزه سیاسی را دریافت کنند.

واکنش کابران توییتر به جایزه نرگس محمدی را اینجا ببینید:

 جایزه‌ای آغشته به خون مردم ایران!

 خانواده مادری نرگس اکثرا از منافقین بودند که اعدام شدند

تقی رحمانی همسر نرگس محمدی در اظهاراتی گفته که «خانواده مادری نرگس اکثراً از مجاهدین بودند که اعدام شدند. پسرخاله‌های نرگس، پسرعمه‌هایش ... اکثرا اعدامی دارند.»


همسر نرگس محمدی: خانواده مادری نرگس اکثراً از منافقین بودند که اعدام شدند

 سر قلاب نوبل  

محمد ایمانی در کانال تلگرامی خود نوشت:

جایزه صلح نوبل، از معتبر ترین جوایزی است که در جهان اهدا می شود! نشان به آن نشان که غالبا آن را به جنایتکاران سرشناس غربی داده اند؛ و یا به خیانتکاران در شرق که حاضر شدند پیاده نظام غرب در معارضه با حریفان شرقی باشند:

هنری کیسینجر (بانی جنایات گسترده در شرق آسیا و شیلی)

انور سادات و مناخیم بگین (زمامداران مصر و رژیم صهیونیستی) به خاطر رسمیت بخشیدن به اشغال فلسطین،

میخائیل گورباچف رئیس جمهور شوروی که سرانجام، رقیب آمریکا را از هم پاشاند

آنگ سان سو چی (حامی جنایت علیه میلمانان در میانمار)

دالایی لاما، معارض تبتی (چین)

شیرین عبادی

یاسر عرفات، اسحاق رابین و شیمون پرز به خاطر رسمیت دادن به رژیم اشغالگر فلسطین

لیو شیائوبو معارض و اپوزیسیون چینی

یان راچینسکی مهارض و اپوزیسیون روس

آلس بیالیاتسکی، معارض و اپوزیسیون بلاروسی

هیئت مدیره اهدای جایزه صلح نوبل، تمایل کاملا منفعلانه ای نسبت به آمریکا دارند، چنان که با وجود بیشتری ضربات آمریکا به صلح و امنیت جهانی، شمار زیادی از برندگان جایزه صلح نوبل، آمریکایی بوده اند؛ افرادی مانند:

وودرو ویلسون، تئودور روزولت، الیهو روت، جرج مارشال، امیلی گرین بالچ، جان رالیگ موت، کوردل هال، جین ادامز، نیکولاس مورای باتلر، فرانک بی کلاگ، رالف بونچ، جرج کتلت مارشال، لینوس کارل پولینگ، الیه ویزل، جودی ویلیامز، ال گور، جیمی کارتر و باراک اوباما.

نکته بسیار قابل تامل این که هرگز منتقد و معترض دارای نگاه اپوزیسیون نسب به نظام های آمریکایی یا اروپا را پیدا نمی کنید که همانند معارضان شرقی، نامزد جایزه صلح نوبل شود. جایزه آنها غالبا سرکوب و طرد و اخراج و سر به زیر آب شدن است.

هئیت مدیره صلح نوبل، امسال جایزه سیاسی خود را به "نرگس صفیه محمدی" دادند. همسر تقی رحمانی (از سران خارج نشین گروهک ملی مذهبی) و همکارشیرین عبادی در گروهکی موسوم به کانون مدافعان حقوق بشر که مدتی هم در گروهک شورای ملی صلح فعال بود.

او ضمنا حامی تحریم ایران بوده و با برخی گروهک های تروریست همکاری داشته است. همسرش نیز در پاریس، رابط برخی گروهک های نفاق با گروهک های تندرو تروریستی و همچنین سرویس اطلاعاتی فرانسه است.

مرور روند واگذاری این جایزه نشان می دهد که برگزار کنندگان آن تدریجا به جای حمایت گل درشت و ضد کارکردی از مقامات جنایتکار غربی به ویژه آمریکایی، به ترویج محافل همکار اپوزیسیون در جهان فرا غرب و کشورهای حریف غرب پرداخته اند.

با چنین منطقی بود که کسانی مانند آنگ سان سوچی، دالایی لاما، شیرین عبادی، لیو شیائوبو، یان راچینسکی و آلس بیالیاتسکی را به نامزد پرداخت جایزه کردند.

آنها به یک نفر پولی معادل یک میلیون یورو یا ۱٫۳ میلیون دلار می دهند و برای هزاران نفر مزدور آماده خیانت به کشور خود، دانه می پاشند و دام می چینند، بی آن که به اغلب آنها بابت خیانت های بعدی پولی بپردازند.

این، روش شکار ماهی های بیشتر و بزرگ تر بدون پرداختن هزینه، از طریق سر قلاب کردن کِرم ها یا ماهی های کوچک است.

کیهان نوشت:

 وزیر اطلاعات رژیم صهیونیستی و رئیس جبهه اصلاحات

اعطای جایزه صلح نوبل به نرگس محمدی را تبریک گفتند.

اگر نگاهی به برندگان گذشته جایزه صلح نوبل داشته باشیم، متوجه سابقه این جایزه خواهیم شد. افرادی همچون هیتلر، کیسینجر (مغز متفکر جنگ‌های مختلف آمریکا)، چرچیل
(نخست‌وزیر انگلیس در جنگ جهانی دوم)، شیمون پرز (نخست‌وزیر رژیم غاصب اسرائیل و عامل کشتار
غیر نظامیان فلسطینی)، اسحاق رابین (وزیر جنگ رژیم موقت اسرائیل)، جرج بوش (عامل حمله به عراق و افغانستان)، باراک اوباما (بنیانگذار شدیدترین تحریم‌ها علیه ایران_ بمباران و حمله به غیرنظامیان در کشورهای مختلف)، نتانیاهو (نخست‌وزیر منفور رژیم صهیونیستی و از عاملان قتل عام مردم کشورهای غرب آسیا)، دونالد ترامپ (عامل جنگ و ترور در کشورهای مختلف و ایران)، آنگ سان سوچی (عامل نسل‌کشی مردم مسلمان روهینگیا در میانمار) و افرادی دیگر که بخشی از آنها نیز علیه حاکمیت و امنیت کشور خود و در راستای حمایت از استکبار جهانی فعالیت کرده‌اند.
همه این افراد برنده شده نشان می‌دهند جایزه صلح نوبل نشان از آن دارد که این نمایش و جایزه چیزی جز شوخی و سیاست بازی غرب نیست. سیاستی که در آن سعی دارد تا کشورهای دیگر را با جنگ، فشار، تطمیع، تبلیغ و هر روش دیگری برای رسیدن به اهدافش همراه کند. شیرین عبادی برنده دیگر جایزه صلح نوبل که الان در خارج از کشور به سر می‌برد، اقدامات تجزیه‌طلبانه علیه ایران داشت.
پس از اعلام نرگس محمدی به عنوان برنده جایزه صلح نوبل امسال، شاهد تبریک فتنه‌‎گران غربی و جنگ‌طلب هستیم. از تبریک وزیر اطلاعات رژیم موقت اسرائیل تا کشوری مثل آمریکا و سران برخی از کشورهای غربی همچون مکرون، و همچنین ناتو. اما نکته قابل توجه آنجاست که برخی از افراد که خود را ایرانی، دلسوز ایران و مدعی اصلاحات می‌دانند نیز پیام تبریک فرستادند.
آذر منصوری رئیس‌جبهه اصلاحات ایران در پیامی به نرگس محمدی که مشوق فتنه 88 و اغتشاشات ایران بوده است، او را خشونت پرهیز خوانده و به او تبریک گفت. بیراه نبود که نتانیاهو از مدعیان اصلاحات با عنوان سرمایه‌های اسرائیل در ایران نام برده بود.
یکی از فعالین اصلاح‌طلب در صفحه شخصی خود با کنایه خطاب به نرگس محمدی نوشت: «نمی‌شود طرفدار تحریم و در عین حال فعال حقوق بشر بود. فعال حقوق بشر یعنی مخالف تحریم!»
حمایت‌ها و سابقه نرگس محمدی
نرگس محمدی به نقل از همسرش در خانواده‌ای بوده است که سابقه فعالیت و عضویت در گروهک تروریستی منافقین را داشته‌اند. او به همراه خانواده خود از رامین حسین پناهی، (تروریست تجزیه‌طلبی که به عضویت گروه کومله درآمده بود و قصد اقدام تروریستی در ایران داشت)، حمایت کردند. از طرفی دیگر نرگس محمدی اقدام به حمایت از تحریم‌های علیه ایران کرده و خود را حامی تحریم‌های آمریکا بر علیه مردم ایران دانست.
گافی که از یک رسوایی خبر داد
پس از اعلام نرگس محمدی به عنوان برنده جایزه صلح نوبل، رسانه‌های خارجی اقدام به نشر نام و تصویر این فعال به اصطلاح مدنی کردند. اما معرفی رسانه‌های خارجی گافی بزرگ داشت. این رسانه‌ها آن‌قدر با این شخص یعنی نرگس محمدی ناآشنا بودند که تصویر بازیگر ایرانی که همنام او بود را به عنوان برنده جایزه صلح نوبل کار کردند. در اخبار اولیه شاهد تصویر بازیگر ایرانی به نام نرگس محمدی بودیم نه نرگس محمدی که او را فعال به اصطلاح مدنی خطاب می‌کردند. این مسئله حاکی از آن است که جایزه صلح نوبل برای بالا آوردن مسئله اغتشاشات سال گذشته و استفاده علیه جمهوری اسلامی ایران در مجامع بین‌المللی بوده است. همین موضوع باید برخی جریان‌ها و افراد داخلی را به فکر وادارد که آیا همچنان باید با رژیم اسرائیل و کشورهایی که علیه ایران هستند همصدا باشند؟

*  *  *

وطن امروز نوشت:

بی‌اعتبار بود بی‌اعتبارتر شد

جایزه‌ای که پیش از این به جنایتکارانی مثل مناخیم بگین، شیمون پرز و اسحاق رابین اهدا شده بود، حالا به نرگس محمدی رسیده. روز گذشته کمیته انتخاب جایزه صلح نوبل، در مقر این کمیته در اسلو پایتخت نروژ نام نرگس محمدی را به عنوان برنده صلح نوبل ۲۰۲۳ اعلام کرد. جایزه‌ای که مشخصا بدون توجه به مسائل حقوق بشری و صرفا با اهداف سیاسی به یک زندانی امنیتی در ایران که اقدامات متعددی را علیه امنیت ملی کشورمان انجام داده، به او اهدا شد.
نرگس محمدی طی سال‌های گذشته از هر فرصتی برای ایجاد بحران امنیتی در داخل مرزهای ایران استفاده کرده است. حمایت‌های همه‌جانبه او از جریان آشوب و اغتشاشاتی که سال گذشته پروژه ناامن کردن ایران را دنبال می‌کرد، نمونه‌ای از این موارد است. همراه شدن با دولت‌های بیگانه و حمایت از تحریم‌های ظالمانه غرب علیه مردم ایران نیز از دیگر مواردی است که در کارنامه سیاه نرگس محمدی به چشم می‌خورد.
* وعده دریافت جایزه نوبل در ازای رفتارهای افراطی
اهدای جایزه صلح نوبل به نرگس محمدی درحالی است که چهارم مهرماه، خبرگزاری فارس نوشت: «در حالی که کمیته نوبل در حال بررسی گزینه‌های خود برای اعطای جایزه صلح نوبل است و نیمه مهرماه جاری برگزیدگان آن معرفی خواهند شد، پیام‌هایی از سمت شیرین عبادی و عبدالکریم لاهیجی به نرگس محمدی ارسال شده که چنانچه وی رفتارهای تند و افراطی خود را تشدید کند، آنها می‌توانند نظر اعضای کمیته نوبل برای اعطای این جایزه سیاسی به وی را جلب کنند. بر این اساس برای نرگس محمدی دستورالعمل‌هایی تهیه شده که وی طی چند ماه گذشته در حال اجرای آنها بوده تا بتواند نظر اعضای کمیته نوبل را جلب و این جایزه را نصیب خود کند و البته بازی طراحی‌شده تبلیغاتی علیه وضعیت حقوق بشر در ایران را نیز پیش ببرد. اقدامات عجیبی همچون عدم استفاده از حق مرخصی یا فرصت‌های درمانی داخل زندان، همچنین اصرار به ایجاد تشنج و ناآرامی و اقدامات رسانه‌ای علیه کشور، همه در همین راستا و در سودای کسب جایزه صلح نوبل قابل ارزیابی و تحلیل است. این در حالی است که به واسطه حضور فرزندان نرگس محمدی در خارج از کشور، وی طی ماه‌های گذشته با مساعدت و همکاری مقامات زندان حتی اجازه استفاده از تلفن همراه به صورت محدود و صرفا برای تماس با فرزندان خود را نیز داشته اما او از همین امکان نیز برای پیشبرد اهداف خود در کسب جایزه صلح نوبل و پیشبرد بازی طراحی‌شده سوءاستفاده کرده است». 
اما در ارتباط با جایزه صلح نوبل باید گفت کمیته اهدای این جایزه سال‌هاست خط مشی‌ای برخلاف وصیت‌های آلفرد نوبل را دنبال می‌کند. آلفرد نوبل مخترع دینامیت در بخشی از وصیتنامه خود که سال 1895 نوشته شده، قسمت زیادی از ثروتش را برای اهدای این جایزه برای افرادی که برای پایان دادن به جنگ‌ها و خشونت‌ها در جهان فعالیت می کنند در نظر گرفته است. این در حالی است که از سال 1946میلادی برخلاف شرایط و خواسته‌های آلفرد نوبل جوایز به افرادی که جنگ‌افروز بودند و در راه صلح گامی برنداشته‌اند، اعطا شده است. در همین رابطه می‌توان به اهدای این جایزه به جنایتکاران ضدبشری همچون مناخیم بگین، شیمون پرز و اسحاق رابین، از رهبران رژیم صهیونیستی که دست‌شان به خون مردم مظلوم فلسطین آلوده است، اشاره کرد. همچنین آنگ سان سوچی قصاب مردم مسلمان میانمار نیز سابقه دریافت این جایزه به ظاهر صلح‌طلب اما در واقع سیاسی‌کار را در کارنامه خود دارد.
همچنین شیرین عبادی از فعالان و چهره‌های اصلی اپوزیسیون ایران نیز سال 2003 این جایزه را از کمیته انتخاب جایزه نوبل دریافت کرد. شیرین عبادی از جمله افرادی است که در جریان اغتشاشات سال گذشته، با همراهی دیگر گروه‌ها و چهره‌های اپوزیسیون از جمله رضا پهلوی، مسیح علینژاد و عبدالله مهتدی با اسم رمز زن، زندگی، آزادی پروژه تجزیه ایران را دنبال می‌کرد. عبادی همچنین سابقه حمایت از تحریم‌های غرب علیه ایران و درخواست تحریم ورزش کشورمان در مجامع بین‌المللی را نیز در کارنامه ننگین خود دارد.
همه این موارد و سابقه کمیته انتخاب جایزه صلح نوبل در انتخاب افراد برای اهدای جایزه، نشان از غرض‌ورزی سیاسی و به دور از حقوق بشری اهدا‌کنندگان این جایزه دارد.
اما موضوعی که در ارتباط با اهدای صلح نوبل به نرگس محمدی باید مورد توجه قرار گیرد، این است که این اقدام به رغم تمام شعارهای انسان‌دوستانه و حقوق بشری نخ‌نما که دارد، در راستای همان پروژه ناامنی و آشوب‌طلبی جریان زن، زندگی، آزادی در ایران صورت گرفته است. چنانکه مجری برنامه نیز در زمان خواندن نام محمدی، شعار زن، زندگی، آزادی سر داد. همچنین بریت ریس اندرسون، رئیس هیات نروژی کمیته صلح نوبل نیز ضمن تقدیر از نرگس محمدی، به اغتشاشات سال گذشته در ایران که به بهانه فوت مهسا امینی در کشور به راه افتاد اشاره کرد و گفت: «با شعار «زن، زندگی، آزادی» صدها هزار ایرانی در تظاهرات مسالمت‌آمیز علیه خشونت و ظلم مقامات بر زنان شرکت کردند.» وی همچنین اظهار کرد: «شعار اعتراضات در ایران «زن، زندگی، آزادی» به درستی بیانگر ازخودگذشتگی و فعالیت نرگس محمدی است».
اهدای جایزه صلح نوبل به نرگس محمدی به قدری سیاسی و دور از شعارهای حقوق بشری است که بسیاری از رسانه‌های مطرح بین‌المللی، حتی او را نمی‌شناسند و برای اطلاع‌رسانی این خبر از تصویر «نرگس محمدی» بازیگر معروف ایرانی سریال ستایش استفاده کرده‌اند(!) که اسکای نیوز عربی یکی از آنهاست.
اهدای جایزه صلح نوبل به نرگس محمدی موجب رضایت و خوشحالی اپوزیسیون ایران و گروه‌های تجزیه‌طلب و تروریست نیز شد. در همین رابطه می‌توان به اظهارات سرکرده گروهک منفور و تروریست منافقین اشاره کرد که در حساب کاربری او منتشر شد. مریم رجوی در تمجید از نرگس محمدی نوشت: «با تبریک به خانم نرگس محمدی برای دریافت جایزه صلح نوبل با یادآوری فراخوان‌های مکرر مقاومت ایران برای آزادی وی بار دیگر خواستار مداخله جامعه جهانی برای آزادی او و دیگر زندانیان سیاسی بویژه زنان هستم».
دیکتاتورزاده پهلوی نیز در پیامی که در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد، اهدای جایزه صلح نوبل به نرگس محمدی را نشانه به رسمیت شناختن جنبش «زن، زندگی، آزادی» و تلاش ملی در ایران برای دستیابی به آزادی خواند.
گیلا گاملیل، وزیر اطلاعات رژیم تروریست صهیونیستی نیز در حساب کاربری خود ضمن حمایت از جریان ضدایرانی «زن، زندگی، آزادی» به نرگس محمدی تبریک گفت.
جایزه صلح نوبل، با اهدا به مناخیم بگین، شیمون پرز، اسحاق رابین، شیرین عبادی و آنگ سان سوچی بی‌اعتبار بود اما اکنون با اهدا به حامی آشوب و ناامنی در ایران بیش از پیش بی‌اعتبار شد.

ناگفته نماند که :

مسیح علی نژاد پیشنهاد شده برای جایزه صلح نوبل بود!

main image

 

 

رقابت سر یک میلیون دلار جایزه حقوق بشری

هردو در روزنامه های اصلاح طلبان فعالیت داشتند.


البته جایزه‌ای که قبلا به گرگی مثل اوباما و کفتاری مثل سوچی داده شده، تعجبی نداره که به شغالی همچون علی‌نژاد هم برسه. دنیا رو قشنگ تبدیل کردن به مستند راز بقا!

صلحی که نامزد جایزه‌اش فردی همانند مسیح علی‌نژاد باشد از هزاران جنگ خانمان‌سوزتر است. چنین انتخابی نشان از افول جایگاه اخلاقی و ارزشی جایزه نوبل دارد. وای به حال فردای فرزندانمان وقتی ادبیات صلح چنین بازیچه و ابزار سیاست می‌شود.
 
 

:: بازدید از این مطلب : 313
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 11 مهر 1402
شکست پروژه ضدامنیتی موسوم به «جمعه خونین» در زاهدان

یک منبع آگاه در گفت و گو با خبرگزاری فارس با اعلام خنثی سازی پروژه ضدامنیتی موسوم به « جمعه خونین» گفت: در این طرح قرار بوده که در روزهای گذشته ترور چند مولوی مطرح اهل سنت به صورت زنجیره‌ای اتفاق افتاده و شهر زاهدان و برخی دیگر از مناطق سیستان و بلوچستان در آستانه حادثه هشت مهر زاهدان در اوج احساسات و ابهام قرار بگیرد.

بر اساس این طرح ضدامنیتی که با تمرکز ویژه چند سرویس اطلاعاتی در حال پیگیری بود، قرار بود پس از عملیات ترور برخی مولوی های سرشناس، در مرحله دوم عوامل گروه‌های تروریستی در پوشش اعتراضات در سطح برخی شهرهای سیستان و بلوچستان پس از برگزاری نماز جمعه اهل سنت در تاریخ هفتم مهر  پخش شده و دست به کشته‌سازی وسیع از میان مردم شیعه و سنی بزنند.

وی ادامه داد: پس از اجرای آشوب خیابانی و کشته سازی در مرحله بعدی نیز گام سوم یعنی موضوع اعتصاب بازار در برخی شهرهای سیستان و بلوچستان اتفاق افتاده و پروژه جمعه یک بحران سیاسی و اجتماعی نیز خلق کند.

این منبع در تشریح عقبه اجرایی این طرح افزود: در این پروژه تلاش شد در ماه‌های گذشته بخشی از هدایت معنوی و مذهبی در بلوچستان به یکی از مولوی هایی که اخیرا به خارج از کشور گریخته، منتقل شود که معذوریت برخی از عناصر داخلی را ندارد و عملا  نقش عبدالمالک دو را در جنوب شرق بر عهده بگیرد و از فرصت اظهارات تحریک آمیز برخی چهره ها، برای توجیح اقدامات خشونت آمیز ضدامنیتی نهایت بهره برداری را بکنند.

وی افزود: در این مکانیزم تلاش شد از طریق فضای مجازی و رسانه های ضد ایرانی بین ضلع سیاسی همکار در جنوب شرق و ضلع تروریستی و سیاسی خارج از ایران در اسرائیل، آمریکا، انگلیس، کاناد و سوئد ارتباط دوسویه در افکار عمومی برقرار شود و نقش مکمل یکدیگر را داشته باشند.

این منبع آگاه تأکید کرد: با غافلگیری اطلاعاتی صورت گرفته، عوامل ضدامنیتی این طرح قبل از هر نوع اقدام دستگیر و تجهیزات و تسلیحات آنها ضبط شده است.

این منبع آگاه افزود: در خنثی سازی این پروژه علاوه بر اقدامات اطلاعاتی و شناسایی، همکاری و همراهی بسیاری خوبی توسط علمای اهل سنت منطقه صورت گرفته و برخی از عوامل نیز توسط بزرگان و مردم اهل سنت منطقه به نهادهای امنیتی و انتظامی تحویل داده شدند.

این منبع خاطرنشان کرد: محاسبه بزرگی که طبق معمول توسط دشمنان در نظر گرفته نشده بود، بصیرت مردم و اهمیت یافتن بیش از گذشته حفظ امنیت در میان مردم شیعه و سنی سیستان و بلوچستان است.

به گزارش خبرگزاری فارس طی خبری که امروز توسط دستگاههای امنیتی کشور منتشر شد سرویس جاسوسی و ضدامنیتی N.S.A برای آشوب سازی در زاهدان تجهیزات ارتباطی و اینترنتی استارلینک را در اختیار عوامل نفوذی خود قرار داده بود که با اقدام به موقع سربازان گمنام امام زمان (ع) پیش از هر اقدامی کشف و ضبط شد.


:: بازدید از این مطلب : 293
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 3 مهر 1402
حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدابراهیم رئیسی امسال در سخنرانی سازمان ملل یک تنه به نبرد با جریان خزنده و خطرناک ضدیت با خانواده رفت؛ جریانی که چندی است در حال فتح نظامات فرهنگی و حقوقی و اجتماعی بین‌المللی به نفع خود است و قوانین کشورها را تغییر می‌دهد تا هر چه بیشتر دامنه لجن‌زار متعفن خود را گسترش دهد. جهان امروز گرفتار سم هیولای شیطانی و مهلک همجنس‌گرایی شده که می‌خواهد همه ارزش‌های بشری را  ببلعد و دستاوردهای ادیان الهی در جوامع بشری را نابود کند.
رئیسی در نطق خود روی این موضوع دست گذاشت و گفت: «امروز جنایت علیه بشریت، فقط اشغال سرزمین‌ها و کشتار بی‌گناهان و استعمار ملت‌ها نیست، بلکه هجوم به پناهگاه فطری و طبیعی بشر یعنی خانواده نیز جنایت علیه بشریت است. حفاظت از حریم خانواده و ازدواج که از وصلت یک زن و یک مرد شکل می‌گیرد، یک واقعیت جهانی است که باید به دستور کار مشترک جهانی تبدیل شود. آموزش، توسعه و تعالی انسان جز در چارچوب ارزش‌های خانوادگی به کمال نمی‌رسد. روایت‌های ساختگی از زوجیت و جنسیت، در حقیقت تلاش برای حذف مفاهیم متعالی نظیر مادر، پدر و خانواده طبیعی است؛ اقداماتی که می‌توان آن را مصادیق جنایت علیه بشریت و موجب انقطاع نسل بشر دانست. مقابله با چنین رویکردهایی وظیفه انسانی ما است».
وی از یک جنبش جهانی حرف زد و در راستای تشویق رهبران جهان به واکنش جمعی  علیه همجنس‌گرایی افزود: «ما امروز نیازمند جنبش جهانی تعهد به خانواده هستیم تا همه اعضای خانواده زندگی گرم در کنار یکدیگر را تجربه کنند. ما از همه رهبران جهان و رهبران ادیان الهی می‌خواهیم به وظیفه تاریخی خود در حمایت از جایگاه اصیل مفهوم خانواده و مقابله با روایت‌های ساختگی عمل کنند. ما از سازمان ملل انتظار داریم احترام به جایگاه والا و اصیل خانواده را در صدر دستور کار خود قرار دهد».
 در جهانی که انتقاد علیه همجنس‌گرایی موجب تحریم و مجازات می‌شود، حماقت باز گذاشتن ترنسجندریسم تا جایی پیش می‌رود که ادبیات نظامات پزشکی برخی کشورها را تغییر داده و وادار به حذف واژه‌های زنان و زایمان، مادر، زائو و..‌. می‌کند، جامعه پزشکی آمریکا رسما از لزوم حذف جنسیت در گواهی تولد می‌گوید و آکادمی پزشکی این کشور مجوز تزریق مسدودکننده‌های هورمونی به اطفال را صادر می‌کند، رئیس‌جمهور آمریکا علنا کشور اوگاندا را به خاطر تصویب قانون علیه همجنس‌گرایی تهدید به قطع روابط می‌کند و کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد این اقدام اوگاندا را محکوم می‌کند، نماینده انگلیسی به خاطر انتقاد از همجنس‌گرایان توسط پلیس دستگیر می‌شود، در آلمان افراد سالی یک بار می‌توانند جنسیت خود را تغییر دهند و در مهدهای کودک این کشور همجنس‌بازی آموزش داده می‌شود. مخالفت علنی رئیس‌جمهور ایران از سکوی تریبون سازمان ملل در واقع آشکار ساختن صف‌بندی جهانی علیه کثیف‌ترین انحراف تاریخ بشر است. مواجهه‌ای قاطع و مستدل که قطعا خروش و اتحاد ملت‌های موحد علیه فساد اخلاقی را در پی خواهد داشت. مبارزه با نابودی خانواده مانند آزادی فلسطین، محوری است که می‌تواند تمام آزاداندیشان جهان را حول خود جمع کند. سخنان شجاعانه رئیس‌جمهور در سازمان ملل می‌تواند سردمداری جمهوری اسلامی ایران در این قضیه را موجب شود و جبهه‌ای متحد از آزاداندیشان و پاکان جهان را برای حفاظت از خانواده شکل دهد. به شرطی که از امروز این خط هم در دستگاه دیپلماسی برای همراهی دولت‌ها و هم در رسانه‌های ما برای جلب همراهی ملت‌ها با قدرت زیاد دنبال شود.

:: بازدید از این مطلب : 291
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 3 مهر 1402
وزارت اطلاعات در اطلاعیه‌ای از کشف و خنثی‌سازی توطئه30 انفجار همزمان در تهران و بازداشت 28 تروریست توسط سربازان گمنام امام زمان(عج) خبر داد.
متن این اطلاعیه به شرح زیر است:
با عرض تسلیت شهادت جانسوز حضرت امام حسن عسکری(ع) و با گرامیداشت یاد و خاطره‌ حماسه‌ عظیم دفاع‌مقدس و درودی از سویدای جان بر حماسه‌سازان غیور و شهیدان خدایی و جانبازان نستوه و بر مقتدای آن تاریخ‌سازان، حضرت امام خمینی(ره)، به استحضار ملت شریف ایران می‌رساند دانش‌آموختگان مکتب دفاع‌مقدس و سربازان جبهه گمنامی، با عنایات حضرت ولیعصر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف، توطئه‌ سبعانه‌ انجام 30 انفجار تروریستی همزمان در مراکز پرجمعیت تهران را کشف، خنثی و تمام عوامل آن را دستگیر کردند.
 انفجارهای مورد بحث با هدف شکستن اقتدار امنیتی و ارائه‌ تصویری بی‌ثبات از کشور، ایجاد یأس و هراس در جامعه و تحریک به بلوا و اعتراض، دقیقا برای مقطع سالگرد اغتشاشات سال گذشته برنامه‌ریزی شده بود.
جان برکفان بی‌نام و نشان ایران اسلامی در روزهای اخیر طی سلسله عملیات‌هایی همزمان در استان‌های تهران، البرز و آذربایجان غربی، چندین پایگاه و خانه‌ تیمی تروریست‌ها را مورد حمله قرار داده و 28 نفر از اعضای شبکه‌ تروریستی مذکور را بازداشت کردند. این عناصر، وابسته به گروهک جنایت‌پیشه‌ داعش بوده و تعدادی از آنها سابقه‌ همراهی با تکفیری‌ها در سوریه یا حضور در افغانستان، پاکستان و اقلیم کردستان عراق را دارا هستند.
به‌رغم داعشی بودن عوامل دستگیر‌شده، مدل طراحی این عملیات و الگوی رفتاری این تروریست‌ها، به مراتب فنی‌تر و پیچیده‌تر از الگوی معمول جریان‌های تکفیری بوده و انطباق معناداری با شیوه‌ها و سازوکارهای شناخته‌شده‌ رژیم اشغالگر صهیونیستی را دارا هستند. اعمال تخصصی‌ترین شیوه‌های تشکیلاتیِ منقطع و سلولی، استفاده از روش‌هایی برای فریب و مشغول‌سازی افسران اطلاعاتی خودی، تمرکز ارتباطات بر شبکه‌های اجتماعی بیگانه بویژه واتس‌اپ، استفاده از عناصر واسط و چندگانه در ارتباطات، به‌کارگیری جاعلان کاملا حرفه‌ای برای تأمین مدارک مورد نیاز و ده‌ها مؤلفه‌ دیگر از این قبیل، جملگی نشان از وجود منشأیی فراتر از گروهک داعش در پشت صحنه‌ عوامل بازداشت شده دارند.
بخشی از ابزار و ‌آلات جرم که در عملیات‌های اخیر کشف شده‌ عبارتند از: مقادیر معتنابهی مواد انفجاری و بمب‌های آماده و حجم فراوانی مواد پیش‌ساز بمب، یک بسته 100 عددی چاشنی انفجاری و ابزار گوناگون الکترونیکی برای بمب‌های زمانی (تایمری)، 17 قبضه سلاح کمری آمریکایی همراه با گلوله‌های مربوط، دستگاه‌های متعدد ارتباطی هوشمند و ماهواره‌ای، البسه نظامی و جلیقه‌ انتحاری، مودم‌های مورد استفاده در اقلیم کردستان عراق و مبالغی ارز خارجی. شایان ذکر است هنگام عملیات علیه یکی از خانه‌های تیمی، از آنجا که تروریست‌ها قصد اجرای عملیات انتحاری داشتند که می‌توانست منجر به صدمه به ساکنان منازل همجوار شود، لذا با فداکاری و سرعت عمل دلاورمردان گمنام، از اجرای عملیات انتحاری آنها پیشگیری شد اما این اقدام، متأسفانه منجر به مجروحیت ۲ تن از سربازان گمنام امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف شد.
در پایان با تشکر صمیمانه از همکاری‌های متعهدانه و بی‌شائبه‌ مردمی در شناسایی و مهار تروریست‌ها، از ملت شریف ایران اسلامی استدعا دارد ضمن دعا برای سلامتی ۲ برادر مجاهد آسیب‌دیده، همچون گذشته هر گونه حرکت مشکوک را به ستاد خبری این وزارتخانه به شماره 113 گزارش فرمایند.

:: بازدید از این مطلب : 275
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 1 مهر 1402

ویدئویی در روزهای اخیر از برلین منتشر شده که سطحی تازه از نزول و سقوط کرامت انسان در غرب را به تصویر می کشد.

صدها انسان که خود را به عنوان سگ معرفی می کنند در ایستگاه قطار برلین گرد هم آمدند تا از حقوق «انسان»هایی که به عنوان سگ معرفی می شوند، دفاع کنند. این موجودات با زوزه کشیدن مطالبات «سگی» خود را به دیگر انسان‌ها انتقال می دهند!

در یک حادثه غیرمعمول، روز سه‌شنبه، حدود 1000 نفر که خود را سگ‌ معرفی می‌کنند، در ایستگاه راه‌آهن برلین پوتسدامر پلاتز آلمان گرد هم آمدند. این مراسم با واکنش‌های متفاوتی در فضای مجازی مواجه شد و برخی از مردم حمایت و کنجکاوی خود را اعلام کردند و برخی دیگر شرکت‌کنندگان را به تمسخر و انتقاد گرفتند.


qd

این مراسم توسط گروهی به نام «موجودات سگی»(Canine Beings) برگزار شد.

این گردهمایی غیر متعارف سگ‌ها در پی شهرت توکو، فردی ژاپنی در شبکه‌های اجتماعی است که پس از به دست‌آوردن یک لباس سگی بسیار طبیعی به قیمت 14000 دلار، اکنون بیش از همیشه به آرزوی مادام العمر خود برای تبدیل شدن به یک سگ نزدیک شده است! به گزارش نیویورک پست، متخصصین روانشناسی خواستار تمایز میان «تریان»(therians)، افرادی که با موجودات غیرانسانی همذات‌پنداری می کنند، و «خزدار»(furries)، افرادی که از بازی در لباس حیوانات لذت می برند، شده اند.

نکته: غرب و کشورهای اروپایی با هر تعریف و مفهومی که از انسانیت و کرامت انسان برداشت می‌کنند و دم از حقوق بشر و مخصوصاً عدالت و آزادی می‌زنند، هیچ‌گاه به بزرگی و ارزشی که اسلام به انسان داده است پی نخواهند برد و در معانی و ارزش‌های واهی خود غوطه‌ور خواهند بود. 

 


:: بازدید از این مطلب : 257
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 31 شهريور 1402

ماسک‌ها از صورتک‌ها افتاد و نقاب‌های مردم دوستی خبرنگاران فارسی زبان ضد انقلاب از چهره‌هایشان برداشته شد. مدافعان سینه چاک منافع مردم ایران که صبح تا شب برای مشکلات ملت اشک تمساح می‌ریختند حالا با اصلی ترین دشمن کشور فالوده خورده و عکس یادگاری می‌گیرند تا مشخص شود در این یارکشی هر کس کجای تاریخ ایستاده است.

دیداری که رونمایی از کارفرما و اتاق فکر جدید شبکه ضدانقلاب محسوب می‌شود و اثبات همان جنگ ترکیبی است که از سوی دستگاه‌های اطلاعاتی کشور تاکید شده بود.

این نشست نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی هیچگاه قصد پایان دشمنی‌های خود با کشورمان را ندارد و هر از گاهی آن را بلند هم فریاد می‌زند. هرچند این نعره‌ها آن‌هم در انتهای کوچه‌ای بن بست و پشت دیوارهای عنکبوتی‌اش است.

از سوی دیگر همزمانی و نزدیکی این نشست و وعده‌ها و ابراز روحیه‌های دروغین وزیر اطلاعات رژیم صهیونیستی با خبرنگاران ضد انقلاب آن‌هم در آستانه سالگرد مرگ مهسا امینی و ناآرامی‌های سال گذشته حکایت از برنامه دشمن برای حمله سنگین رسانه‌ای به منظور ایجاد بی‌ثباتی و آشوب در سالگرد اغتشاشات سال گذشته دارد.

این دیدار نشان می‌دهد که دشمن همچنان دل خوش به تضعیف و براندازی است و از هر فرصتی با استفاده از مزدورانش برای پیاده کردن این نقشه شوم استفاده می‌کند تا شاید آب رفته را به جوی بازگردانند.

ملاقات خبرنگاران ضد انقلاب شبکه‌های فارسی زبان که خود را مدافعان حقوق مردم ایران می‌دانند با وزیر اطلاعات رژیم صهیونیستی «گیلا گملیئل» و هم‌زبانی و همراهی فکری با یکدیگر برای کشیدن نقشه‌های جدید علیه منافع کشورمان، در عین تأسف و تلخی برگ برنده برای مردم و کشورمان خواهد بود.

رژیم صهیونیستی همواره خود را در پس پرده قرار می‌داد و علناً وارد این نمایش‌ها نمی‌شود همین نشان می‌دهد که کفگیر آنها به همراه نیروهای مزدورشان در شبکه‌های فارسی زبان به ته دیگ خورده است که اینگونه نمایشی را برقرار کردند.

این نشست یادآور دیدار رضا پهلوی با نخست وزیر رژیم صهیونیستی هم بود در حالی‌که بعد از آن دیدار اپوزسیون و شورای همبستگی اش اتفاقاً دچار فروپاشی شد و حالا این خبرنگاران نیز باید از چنین سرنوشتی درس عبرت بگیرند.

صورتک‌های بدون ماسک اپوزسیون

البته باید به این نکته نیز توجه داشت که این روزها رژیم صهیونیستی در داخل با بحران و آرامی‌ها و نارضاییتی‌های افکار عمومی خود مواجه است و با اینگونه نمایش‌ها به دنبال فرافکنی است. همچنانکه اخیراً موضوع کشتار و سرکوب اتیوپی تبارهای خود توسط پلیس این رژیم به بحران داخلی صهیونیست‌ها افزوده و آنها را دچار سردرگمی کرده است و با توجه به آنکه نیروهای مقاومت در آمادگی کامل به سر می‌برند، دیگر نمی‌تواند بحران‌های خود را کنترل کنند لذا به دنبال نمایش‌های سطحی و پروپاگاندای رسانه‌ای هستند تا کمی از فشار درونی خود رها شوند. ضمن آنکه کشورهای منطقه به همگرایی نزدیک شده‌اند و مراسم راهپیمایی اربعین هم به خوبی و باشکوه برگزار شد و صهیونیست‌ها نتوانستند در خلاف این جریان کاری انجام دهند.

عیان شدن ادعاهای پوچ مردم دوستی خبرنگاران فارسی زبان

مهدی فضایلی کارشناس رسانه و فعال سیاسی در گفتگو با مهر و در خصوص دیدار اخیر وزیر اطلاعات رژیم صهیونیستی با خبرنگاران ضد انقلاب گفت: این دیدار نکات متعددی را روشنگری می‌کند که اولین نکته آن حضور رژیم صهیونیستی در صف مقدم مقابله با نظام است که بارها و بارها این موضوع اتفاق افتاده است.

وی افزود: با توجه به صحبت‌هایی که وزیر اطلاعات رژیم صهیونیستی در این جلسه با خبرنگاران ضد انقلاب مطرح کرده است یک بار دیگر نشان می‌دهد که صهیونیست‌ها دشمنان اصلی نظام جمهوری اسلامی ایران هستند و به نظر من این بهترین دلایل برای حقانیت نظام ما است.

رسانه مهم‌ترین ابزار دشمنان

این کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به اهمیت و نقش رسانه‌ها تاکید کرد: نکته دیگر از این جلسه نقش و اهمیت رسانه‌ها است و نشان می‌دهد که رسانه ما یکی از مهم‌ترین ابزار آنها در مقابله با نظام رسانه و فعالیت‌های آنان در حوزه شناختی است. موضوعی که از مدت‌ها قبل شروع شده است و روز به روز پیچیده‌تر خواهد شد و ابعاد جدیدی پیدا خواهد کرد.

فضایلی با نزدیکی سالگرد مرگ مهسا امینی و تداخل آن با این نشست تصریح کرد: تشکیل این جلسه در آستانه سالگرد حوادث پاییز سال گذشته نشان می‌دهد که نقش رسانه‌ها در این ماجرا یک نقش اصلی و در صدر فهرست ابزارهایی است که دشمنان از آن استفاده کرده و می‌کند.

این کارشناس رسانه اذعان داشت: این نشست پیوند شبکه‌های معارض با نظام را با رژیم صهیونیستی مشخص می‌کند، آنها که ادعا می‌کنند منافع اصلی مردم ایران را پیگیری می‌کنند اما با دشمن اصلی کشور که رژیم صهیونیستی است جلسه و نشست برگزار می‌کنند. آن هم با دستگاه امنیتی این رژیم که دانشمندان کشور را ترور کرده است و اقدامات تخریبی علیه صنایع کشور انجام داده‌است تا یک بار دیگر ثابت کند که ادعاهای مردم دوستی آنان پوچ و بی‌مبنا است و اتفاقاً این رسانه‌ها در صف مقدم دشمنی با مردم و منافع ما قرار دارند.

صورتک‌های بدون ماسک اپوزسیون

این نشست تأیید فرمایش رهبری در خصوص دست داشتن دشمنان در ماجراهای سال گذشته است

این کارشناس رسانه با اشاره به سخنان رهبر معظم انقلاب همزمان با حوادث و نارامی‌های پاییز گذشته گفت: تشکیل این جلسه تأییدی است بر صحت تحلیل رهبر انقلاب از حوادث سال گذشته که بر اساس نقشه دشمن این اتفاقات رقم خورد.

وی افزود: به گمان من، تشکیل این جلسه به شکل علنی نشان از حماقت دشمنان ما دارد که اینگونه خودشان را رسوا کرده و لو می‌دهند.

فضایلی تاکید کرد: نشست وزیر اطلاعات رژیم صهیونیستی با خبرنگاران ضد انقلاب نشان می‌دهد که دشمن دست از دشمنی‌های خود برنداشته است و مادامی که ما به نقطه بازدارندگی کامل و دست یافتن به ایران قوی در همه ابعاد از جمله در حوزه رسانه برسیم و محقق کنیم تا دشمن از اقدامات تخریبی خود مأیوس شود.

رژیم صهیونیستی پشت پرده اتفاقاتی است که در ایران رخ می‌دهد و در واقع آنها دارند این اتفاقات را مدیریت می‌کنند

دشمن به دنبال اجرای فاز دوم آشوب‌ها در ایران است

بیژن مقدم کارشناس رسانه در گفتگو با خبرنگار مهر در خصوص نشست وزیر اطلاعات رژیم صهیونیستی با خبرنگاران اپوزیسیون ضد انقلاب گفت: با دو دیدگاه می‌شود به این نشست نگاه کرد. یکی اینکه خود این شبکه‌ها مثل اینترنشنال این روزها با یک انشعاب‌ها و جدایی‌هایی روبرو شده‌اند و این در واقع برایشان یک بحران است. در واقع این شبکه‌ها از درون در حال متلاشی شدن هستند و این یک اتفاق بسیار مهم است زیرا شخصی مانند وزیر اطلاعات رژیم صهیونیستی با خبرنگاران این شبکه جلسه می‌گذارد تا بتوانند انسجام داخلی آنان را برگردانند.

این کارشناس رسانه اظهار داشت: در واقع آنها دارند خود را برای اجرایی کردن فاز دوم نقشه‌های خود آماده می‌کنند و این جلسه نیز می‌تواند در راستای آماده سازی و بهبود وضعیت داخلی شبکه‌های خودشان باشد.

وی در ادامه داد: از یک زاویه دیگر نیز می‌توانیم به این موضوع بنگریم و آن اینکه اعتقاد ما بر این است که رژیم صهیونیستی پشت پرده اتفاقاتی است که در ایران رخ می‌دهد و در واقع آنها دارند این اتفاقات را مدیریت می‌کنند. و حتی به‌طور مستقیم نیز ما شاهد این گونه توطئه‌ها از سوی رژیم صهیونیستی بوده‌ایم مانند ترور دانشمندان هسته‌ای، بمب گذاری ها و …بنابراین اینکه این رژیم پشت پرده آشوب‌های داخل کشور ما باشد چیز عجیبی نیست.

این تحلیلگر سیاسی متذکر شد: به‌نظر من هویت این شبکه‌ها، وابستگی آنها و منبع درآمد آنها نیز مشخص است و این جلسه در همچنین زمانی که به سالگرد مرگ خانم مهسا امینی نزدیک می‌شویم، در واقع در جهت اجرایی کردن فاز دوم نقشه‌هایشان در جهت ایجاد آشوب در کشور است زیرا فاز یک را سال گذشته اجرا کردن الان نوبت به فاز دوم نقشه‌هایشان رسیده است.

هر حرکتی که علیه منافع ملی شکل می‌گیرد با رژیم صهیونیستی ارتباط دارد

وی گفت: کسانی که الان دارند صحنه را می‌بینند باید بدانند که هر حرکتی که علیه منافع ملی شکل می‌گیرد به‌طور مستقیم با جریان رژیم صهیونیستی ارتباط دارد.

مقدم بیان داشت: این جلسه به خوبی وابستگی اپوزیسیون‌ها و این شبکه‌ها را به رژیم صهیونیستی آشکار کرده وی تاکید کرد: کسانی که با دشمنان و رژیم صهیونیستی همراهی می‌کنند هرگز نمی‌توانند برای پیشرفت و اتحاد کشور ایران گامی بردارند.

 


رضا پهلوی در کنار دیوار ندبه یهودیان


:: بازدید از این مطلب : 297
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 30 شهريور 1402
تحلیل تفصیلی طائب، رئیس سابق اطلاعات سپاه از اوضاع ایران و جهان/ انحصار واردات غذا در اختیار 4 نفر بود

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه با حضور در خبرگزاری تسنیم، یک تحلیل تفصیلی از اوضاع منطقه و دنیا و همچنین مسائل ایران ارائه کرد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، حجت‌الاسلام حسین طائب رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه با حضور در خبرگزاری تسنیم، طی سخنانی به تبیین وضعیت جمهوری اسلامی در حوزه بین‌الملل، منطقه و داخل و تشریح روندهای قدرت‌های جهانی در پیشبرد اهداف خود و مقابله آمریکا و رژیم صهیونیستی با انقلاب اسلامی پرداخت.

وی در مقدمه این بحث گفت: امریکایی‌ها 247 سال پیش، در قرن هجدهم، با بیانیه «ارزش‌های آمریکایی» استقلالشان را از انگلیس اعلام کردند و 13 سال بعد، این ارزش‌ها را در قانون اساسی آوردند که شامل موضوعاتی نظیر زندگی، آزادی، خوشبختی، برابری، علم، پیشرفت، تعصب مذهبی می‌شد و تلاش کردند تا این مولفه‌ها را ابتدا در خود آمریکا محقق کنند و سپس با به انحصار در آوردن قدرت، ثروت و پرستیژ، آنها را جهانی کنند.

وی خاطرنشان کرد: آنها این تلاش را از دو مسیر و با دو ابزار ادامه دادند که یکی تصرف سرزمینی است و دیگری، تصرف فضای حاکم بر جهان.

طائب ادامه داد: آنها در بحث تصرف سرزمینی تلاش کردند تا با استفاده از سه عنصر قدرت نظامی، اقتصادی و دیپلماسی، اقتصاد و سیاست کشورها را به آمریکا وابسته کنند و از طریق تولید رسانه و شبکه‌سازی‌های فرهنگی و به انحصار درآوردن ابزارهای فرهنگی، ارزشهای آمریکایی را بر ارزش‌های سایر ملل، بویژه ارزش‌های اسلامی رجحان بدهند.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه ادامه داد: آمریکایی‌ها بعد از جنگ جهانی دوم و در زمان جنگ سرد با شوروی، تلاش کردند تا با استفاده از قدرت نرم، ارزشهای آمریکایی را بر ارزش‌های مارکسیستی غلبه دهند به این امید که پس از آن به سمت آقایی جهان بروند و این ارزش‌های آمریکایی، جهانی بشود.

وی با بیان اینکه 34 سال بعد، ناباورانه انقلاب اسلامی با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» برای آمریکایی‌ها و برای شرق قد علم کرد، گفت: ترس آمریکا و شوروی از ارزش‌های اسلامی بود و هر دو ابرقدرت تلاش کردند که نگذارند انقلاب اسلامی شکل بگیرد. یعنی با یکدیگر هم مسیر شدند و تجزیه‌طلبی و کودتا و... راه انداختند که این انقلاب یا شکل نگیرد یا ضعیف باشد.

طائب با تاکید بر اینکه علی رغم همه این تلاش‌های دشمن، انقلاب اسلامی ادامه پیدا کرد، افزود: در سال سوم دهه دوم انقلاب، شوروی با فروپاشی مواجه شد و برآورد آمریکایی‌ها این بود که با فروپاشی شوروی و تضعیف ایران، دیگر تهدیدی در مقابل ارزشهای آمریکایی وجود نخواهد داشت لذا قانون امنیت ملی‌شان را بعد از 50 سال برای ورود به قرن 21 تغییر دادند تا این قرن را قرن آمریکایی کنند.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه گفت: آمریکایی‌ها متوجه شدند که برآوردهایشان به هم ریخته و امنیت ملی آمریکا در سال 1372 شمسی، اعلام کرد که ایران با تشکیل و تحقق ملل اسلامی در حال جایگزین شدن با اتحاد جماهیر شوروی است و اگر 5 سال فرصت پیدا بکند، به تهدید منطقه‌ای برای آمریکا تبدیل می‌شود.

طائب با اشاره به بیانیه امنیتی بایدن در سال 2023، افزود: این بیانیه می‌گوید آمریکا با سه چالش بین‌المللی و 6 چالش داخلی مواجه است و اگر با این موارد مواجهه درست انجام ندهند، سال 2030،سال تعیین سرنوشت آمریکا و سرنوشت جهان خواهد بود؛ طبق این  گزارش در این شرایط، روند آمریکا منفی می‌شود و آنجا ایران را به عنوان سومین چالش بین‌المللی خود معرفی می‌کند.

وی ادامه داد: این یعنی ایران دیگر از منطقه عبور کرده و برای آنها به یک چالش بین‌المللی تبدیل شده است.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه گفت: آنها به ترتیب اولویت، اولین چالش را چین می‌دانند که در سه عنصر اقتصاد، تکنولوژی و نظامی‌گری، روند بهتری نسبت به آمریکا تا سال 2030 دارد. روسیه در این برآورد آمریکایی‌ها، پس از جنگ اوکراین دیگر قدرت رقابت با آمریکا را ندارد اما تنها کشوری است که در تهدید با آنها پیش می‌رود و می‌تواند جنگ جهانی را شروع کند.

وی تصریح کرد: آمریکایی‌ها وقتی به چالش سوم می‌رسند، اول اسم کشور ما را نمی‌آورند، می‌گویند «کشورهایی که دموکراسی آمریکا را تضعیف می‌کنند و یک مدل حکمرانی جهانی ارائه می‌دهند»، بعد می‌گویند مهمترین این کشورها ایران است چون ایران هم هژمون‌شکن است هم می‌خواهد هژمون‌ساز باشد.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه خاطرنشان کرد: روند دوم، بعد از جنگ جهانی دوم، همزمان با ورود به جنگ سرد بود که طی آن، اسرائیل در منطقه شکل گرفت. امروز 75 سال از عمر رژیم صهیونیستی و 247 سال از استقلال آمریکا می‌گذرد. آمریکایی‌ها می‌گویند برای 255 سالگی، در سرنوشت خودشان تردید دارند و اسرائیلی‌ها هم -هر دو جناحشان- می‌گویند سرنوشت ما در 80 سالگی معین می‌شود. اما در طرف دیگر، انقلاب اسلامی ایران قرار دارد که در 44 سالگی مسیرش را طی می‌کند.

* منافع ملی چین، روسیه و ایران در یک مسیر قرار گرفته است

وی ادامه داد: چین و روسیه تا قبل از جنگ اوکراین بعضاً با آمریکایی‌ها در موضوع ایران هماهنگ می‌شدند. یعنی وقتی آمریکا علیه ما قطعنامه می‌داد، اگر روسیه و چین امتیاز می‌گرفتند همراهی می‌کردند و اگر امتیاز نمی‌گرفتند وتو می‌کردند اما امروز یک جبهه یکپارچه بین ایران و روسیه و چین در مقابل آمریکا شکل گرفته است.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه گفت: یک زمانی چین و روسیه از موضع ما در برابر آمریکایی‌ها سوء استفاده می‌کردند اما امروز منافع ملی و امنیت ملی ما با این دو کشور در یک مسیر قرار گرفته است. با این حال این باعث نمی‌شود که آمریکا نسبت به ایران کرنش نشان بدهد.

طائب با بیان اینکه همگرایی بین چین، روسیه و ایران روند افزایشی دارد، گفت: موضوعاتی نظیر «بریکس» و «شانگهای» در این مسیر نقش بیشتری پیدا خواهند کرد و واگرایی در جبهه غرب و همگرایی در جبهه شرق افزایشی خواهد بود.

* آمریکا به سمت تعارض امنیتی در داخل پیش می‌رود

وی در تشریح وضعیت امروز آمریکا در جهان نیز خاطرنشان کرد: آمریکا در عرصه جنگ اوکراین، حضور ضعیف در غرب آسیا و عرصه بین‌الملل با بحران اقتدار، اعتماد و منابع مواجه شده و این امر به روند تبعیت کشورها از آنها لطمه زده است و اینها باعث شده تا واگرایی کشورهای پیرامونی و بین‌المللی با آمریکا بیشتر شود. چالش‌های تعارضات سیاسی و اجتماعی در داخل آمریکا افزایشی است و احتمالاً در آستانه انتخابات آذرماه سال آینده به تعارض امنیتی می‌روند و دو قطبی سیاسی-اجتماعی در این کشور بیشتر می‌شود؛ چه ترامپ را بازداشت کنند، چه رد صلاحیتش بکنند و چه بگذارند در رقابت انتخاباتی حضور داشته باشد، این دوگانگی سیاسی-اجتماعی به دوگانگی امنیتی تبدیل می‌شود و دوباره مانند سال 2020، زمینه ریختن در کاخ سفید و ... وجود دارد.

* 6 چالش بزرگ پیش روی آمریکا

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه افزود: آمریکایی‌ها 6 چالش را برای خودشان تعریف کردند و می‌گویند اینها فقط چالش ما نیست، بلکه چالش‌های جهانی است که شامل مواردی نظیر مسائل آب و هوایی (اقلیمی)، جنگ غذا، جنگ تروریسم و بیماری‌های واگیردار می‌شود.

طائب ادامه داد: آمریکایی‌ها در بیانیه قرن بیست و یکم، چالش پیش روی خودشان در سال 2025 را نرخ افزایشی رشد جمعیت می‌دانند و می‌گویند از سوی دیگر نرخ مرگ و میر کاهشی است و همین ما را در 2025 با سه پدیده روبرو می کند. جمعیتمان افزایشی است، مرگ و میر کاهش پیدا می‌کند و در نتیجه تعداد بازنشسته‌ها افزایش می‌یابد و موجب می‌شود بیمه درمانی و حق بازنشستگی در رقم در بودجه ما رشد چشمگیری داشته باشد به طوری که  این دو بودجه با بودجه دفاعی آمریکا برابری می‌کند و اگر آمریکا این مسئله را حل نکند مجبور می‌شود در سال 2025 دست باز خودش را در دفاع به دست بسته تبدیل کند؛ نیروهایش را از سراسر جهان جمع کند و چون تهدیدات امنیتی پیرامونی داخلی هم زیاد می‌شود، نیروهای مسلحش را بیاورد پیرامون و داخل خودش.  البته امروز همین اتفاق افتاده، جمعیت آمریکا از 220 میلیون نفر به 330 میلیون نفر رسیده و 85 میلیون نفر فاقد بیمه درمانی هستند.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه تصریح کرد: در موضوع انرژی و گرانی نیز روند تضعیف دلار در تجارت جهانی، یک روند افزایشی است هرچند در کوتاه مدت، دلار همچنان ارز مرجع است اما افول کاریزمای مدیریتی سران آمریکا تداوم دارد.

* روند قدرت چین در جهان، افزایشی است

طائب یادآورد شد: این در حالیست که قدرت سیاسی چین در جهان روندی افزایشی دارد، قدرت اقتصادی، علم و فناوری و دفاعی‌اش در حال رشد است و نقش چین در بازیگری منطقه‌ای و میانجیگری صلح نیز یک روند افزایشی دارد. بنابراین تنش میان چین و آمریکا فزاینده خواهد شد اما منتهی به جنگ نمی‌شود ولی چین همه تلاشش این است که برنده این میدان باشد.

وی گفت: هرچه درگیری آمریکا با روسیه تداوم پیدا بکند، چین فرصت پیدا خواهد کرد که قدرت اقتصادی، دفاعی و تکنولوژیکش را افزایش بدهد و برآوردش این است که حداقل تا سال 2027 هم به سمت تایوان نرود.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه با اشاره به اینکه چین نقش‌آفرینی نظامی در شرق و نقش‌آفرینی سیاسی-امنیتی در غرب را آغاز کرده و تداوم می‌دهد، گفت: در سال 1401 غرب‌آسیا اولویت اول آمریکا بود، اما در سال 1402 روسیه آمد و غرب‌آسیا و ایران رفتند در اولویت دوم قرار گرفتند.

* سیاست روسیه در قبال آمریکا تا انتخابات 2024

طائب افزود: آمریکایی‌ها و غرب (اروپا) همه تلاششان این است که در جنگ اوکراین روسیه را شکست بدهند و داخل روسیه را هم بهم بریزند. اما روسیه هم از نظر امنیتی و هم از نظر اقتصادی می‌تواند داخل کشورش را کنترل کند و نگذارد که آمریکا او را شکست بدهد. اینکه بگوییم روسیه پیروز میدان است این هم قطعی نیست؛ خلاصه اینکه یک نبرد تنگاتنگ بین غرب و شرق در اوکراین اتفاق افتاده است که اگر روس‌ها ببینند تداوم جنگ به مصلحتشان است و هزینه‌شان بالا نمی‌رود، ادامه می‌دهند اما اگر ببینند هزینه‌شان بالا می‌رود، فشار را بر روی انرژی و غذا متمرکز می کنند. چین را واسطه مذاکره می‌کنند و به سمت یک آتش‌بس می‌روند.

وی با بیان اینکه روسیه روند ضد آمریکایی خود را حداقل تا انتخابات 2024 آمریکا و روی کار آمدن دولت بعدی ادامه می‌دهد، افزود: اگر در انتخابات آمریکا جمهوریخواهان برنده بشوند -بویژه اگر ترامپ بر سر کار بیاید- احتمال اینکه روسیه دوباره به سمت مذاکره برود، وجود دارد.

* آمریکا قادر به نهایی کردن هیچ پروژه‌ای علیه ایران نیست

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: شکسته شدن هژمونی آمریکا در جهان و خارج شدن غرب آسیا از اولویت اول آمریکا، باعث فرصت‌سازی و تولید بیشتر قدرت برای انقلاب اسلامی و ایران در صحنه بین‌الملل شده است.

طائب افزود: روند غلبه راهبردی و گفتمانی انقلاب اسلامی بر راهبردها و گفتمان غرب در مهار ایران و جبهه مقاومت افزایشی است و روند اخراج آمریکا با یک شیب ملایم تداوم پیدا می‌کند.

وی با بیان اینکه شکست جبهه غرب در بی‌ثباتی ایران منجر به اعتراف آنها بر عدم امکان براندازی جمهوری اسلامی، همگرایی کشورهای منطقه با ایران و زمینه‌سازی امتیازگیری بیشتر در مذاکرات آتی شده است، خاطرنشان کرد: دموکرات‌ها همه تلاششان این است که یک برگ برنده در انتخابات داشته باشند و برگ برنده‌شان این است که بگویند مسئله ایران را حل کردیم.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه گفت: آنها باید با ایران سه مسئله را حل بکنند؛ یکی توافق زندانیان بود که انجام دادند. بعد باید بروند در F.A.T.F و بازگشت به برجام.

طائب افزود: شکست در اغتشاشات 1401 برای ما فرصت‌سازی شد که امتیاز بیشتر بگیریم اما آمریکایی‌ها -یعنی دموکرات‌ها- هر چه به انتخابات نزدیکتر بشوند امتیاز دادنشان سخت‌تر می‌شود چون درگیری جمهوریخواهان بادموکرا‌ت‌ها افزایش پیدا می‌کند.

وی با تاکید بر اینکه آمریکا قادر به نهایی کردن هیچ پرونده‌ای علیه ایران نخواهد بود، گفت: مصوبه خود آمریکایی‌ها علیه ما دیگر اجماع بین‌المللی ایجاد نمی‌کند. فضای آمریکا هم فعلاً به سمت توافق بزرگ نمی‌تواند برود. کمرنگ شدن پروژه ایران هراسی و کم اثر شدن پروژه انزای سیاسی و اقتصادی ایران و در صحنه بین‌الملل میز اضمحلال اسرائیل به عنوان هم پیمان منطقه‌ای آمریکا روند افزایشی پیدا کرده است.

* ایران تهدید اول برای اسرائیل

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه با اشاره به ارزیابی استراتژی امنیت ملی اسرائیل در سال 2023، اظهار داشت: آنها برخلاف آمریکایی‌ها می‌گویند تهدید اول ما ایران است. دیگر نمی‌گوید حماس، نمی‌گوید حزب‌الله. تهدید دوم، پیرامون است و تهدید سوم داخل است. بعد می‌گوید در این تهدیدات، ما (صهیونیست‌ها) دو فرصت را از دست می‌دهیم؛ اولین فرصت این است که آمریکا دیگر مثل گذشته پای کار ما نمی‌ایستد روند حمایت آمریکا از اسرائیل روند نزولی خواهد داشت و دلیل آن را این می‌دانند که غرب آسیا از اولویت آمریکا خارج شده و یهودی‌های آمریکا هم دیگر آن فشار بر هیئت حاکمه آمریکا را مانند گذشته ندارند.

* چالش جنگ اوکراین برای صهیونیست‌ها

طائب گفت: صهیونیست‌ها می‌گویند قبل از جنگ اوکراین، ما هم از فرصت‌های چین و روسیه استفاده می‌کردیم و هم از فرصت‌های آمریکا اما بعد از جنگ اوکراین، دوره شفافیت است و ما باید یکی را انتخاب بکنیم و مجبور هستیم آمریکا را انتخاب بکنیم اما فرصت‌های ما در چین و روسیه روند کاهشی پیدا می‌کند.

وی خاطرنشان کرد: تقابل جبهه مقاومت در فلسطین و سوریه و لبنان با اسرائیل چالشی‌تر شده و به سمت جنگ نقطه‌ای پیش می‌رود و صهیونیست‌ها برای اینکه بتوانند داخل را کنترل بکنند که جنگ سیاسی-اجتماعی به مسئله امنیتی تبدیل نشود، مجبور هستند هر چند وقت یک بار، در پیرامون خود یک جنگ نقطه‌ای راه بیندازند و زود جمعش بکنند.

* تهدیدات امنیتی اسرائیل علیه ایران منجر به جنگ نمی‌شود

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه با بیان اینکه تهدیدات امنیتی اسرائیلی علیه ایران افزایشی است اما منجر به جنگ نمی‌شود، گفت: آمریکایی‌ها از ترور و ناامنی و انفجارات هر چه از دستشان بر می‌آید در ایران انجام می‌دهند اما به سمت جنگ نمی‌روند چون نه آنقدر ضعیف شدند که بگویند با حمله بازی را بهم می‌زنیم، نه آنقدر در خودشان قدرت می‌بینند که با جنگ نظامی بتوانند تهدید اولشان را از بین ببرند. لذا همین جنگ امنیتی را تداوم می‌بخشند.

* سه راهبرد آمریکا و اسرائیل برای از بین بردن فرصت‌های منطقه‌ای ایران

طائب روند پیش روی ایران در منطقه را «یک فرصت» ارزیابی کرد  گفت: آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها برای آسیب زدن به این فرصت سه راهبرد را دنبال می‌کنند. راهبرد اول این است که بیایند ما را در شرق درگیر کنند.

وی ادامه داد: آمریکایی‌ها بیست سال با این ادعا به افغانستان آمدند تا مثلاً مواد مخدر و تروریسم را از بین ببرند. آن زمانی که آمدند، تنها بخشی از قدرت دست طالبان بود اما زمانی که این کشور را تحویل دادند، هم مواد مخدر زیادتر شده و هم قدرت کامل در دست طالبان است.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه با بیان اینکه پرونده‌های آمریکایی‌ها یا دست وزارت خارجه است یا دست پنتاگون و یا سیا، تصریح کرد: پرونده افغانستان دست پنتاگون بود و قرار بود سیا سالانه 4.5 میلیارد دلار در افغانستان هزینه کند و این کار را برای شبکه‌سازی در همه حوزه‌های اجتماعی، سیاسی و حاکمیتی بر روی گروه‌ها انجام دادند تا وقتی پنتاگون بیرون رفت، سیا پرونده را تحویل بگیرد و آن را به چالشی برای ایران تبدیل کند اما خروج تبدیل به اخراج شد.

طائب به گزارش سنتکام به پنتاگون در این باره اشاره کرد و گفت: آنها می‌گویند ما مجبور شدیم در قالب چند پرواز از کابل، شبکه سیا را از افغانستان خارج کنیم؛ ما آنها در مقرهای خود نگه داشتیم و حالا همه اینها مدعی شهروندی آمریکایی هستند! یا باید اینها را به آمریکا ببرند و یا جایی در منطقه برایشان فراهم کنند که نشان می‌دهد بخش عمده‌ای از شبکه‌ سیا نیز بهم ریخته است.

وی افزود: آمریکایی‌ها مجدداً در تلاشند تا خود را بازسازی کرده و از آن سرمایه 4.5 میلیارد دلاری در افغانستان استفاده کنند؛ اما واقعیت صحنه چگونه است؟ واگرایی طالبان از امریکا، درگیری آنها با داعش و همگرایی‌شان با کشورهای منطقه ازجمله ایران. الان طالبان در درگیری با داعش تلفات می‌دهد و آمریکا می‌خواهد که طالبان چشمش را بر روی 5،6 هزار داعشی که در افغانستان هستند ببندد تا آنها بیایند مرزهای شرقی ما را ناامن کنند و بعد هم این را به درگیری‌های ما با طالبان تبدیل کنند.

* تغییر راهبرد دولت به سمت بهبود روابط با همسایگان

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: یکی از راهبردهایی که آمریکایی‌ها در جنگ ادراکی و جنگ ترکیبی دارند، تصویرسازی از ایران ضعیف است. ما می‌گوییم ایران قوی، آنها می‌خواهند بگویند ایران ضعیف. می‌خواهند ایران قوی را به ایران ضعیف تبدیل بکنند و بگویند شما مجبور هستید راجع به همسایگان کوتاه بیایید.

طائب افزود: وقتی دولت سیزدهم بر سر کار آمد، تصمیم گرفت بجای بستن با کدخدا، راهبرد تقویت ارتباطات با همسایگان را در پیش بگیرد و روابطمان با کشورهای همسایه را بهبود بخشد. این درحالیست که صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها می‌خواستند جلوی انقلاب‌های مردمی را در کشورها بگیرند و آنها را با همدیگر درگیر کنند؛ این درگیری‌ها سبب می‌شود تا آمریکایی‌ها پایگاه بهتری در منطقه پیدا کنند و روابط اسرائیل هم با اعراب اصلاح شود لذا ابتدا در منطقه داعش را درست کردند تا مقاومت در سوریه و عراق و لبنان با دیگر کشورهای عربی درگیر شود.

وی تصریح کرد: امروز آمریکایی‌ها می‌گویند ایران در هر پرونده‌ای حضور پیدا بکند در آن پرونده آمریکا شکست می‌خورد. الان حرفشان در اوکراین چیست؟ می‌گویند شما از اوکراین بیایید بیرون، چرا؟ چون بهانه‌گیری می‌کنند و در موضوع پهپادی می‌گویند شما دارید در اینجا هم کاری می‌کنید که آمریکایی‌ها شکست بخورند.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه با اشاره به ناکامی غرب در نابودی بشار اسد در سوریه، شکست عربستان در جنگ یمن و اصلاح روابط کشورهای منطقه با ایران، گفت: برای جبران این خسارات، آمریکایی‌ها به مرزهای شرق ما آمدند و صهیونیست‌ها هم به سمت مرزهای شمالی تا غرب را با شمال پیوند بدهند و یک جبهه جدید تشکیل شود چون می‌گویند ناتو امروز در عراق و افغانستان و ترکیه حضور دارد پس باید این را به آذربایجان در قفقاز و آسیای میانه متصل کنیم.

طائب ادامه داد: صهیونیست‌ها می‌آیند در قفقاز و آسیای میانه حضور پیدا می‌کنند چون برنامه‌شان در جنوب با شکست مواجه شد و تابلوی عبری، عربی،‌ غربی فروپاشید. لذا امروز می‌گویند بیاییم یک تابلوی ترکی، عبری، غربی درست کنیم. درگیری با ایران را به این حوزه ببریم و دولت آذربایجان که ملتش با ایران پیوند استراتژیک دارند را درگیر کنیم.

وی با اشاره مجدد به اهمیت هم افزایی حداکثری با همسایگان گفت: آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها نمی‌خواهند این اتفاق بیفتد. لذا تصویرسازی می‌کنند که بگویند ایران در آذربایجان کوتاه آمد، در افغانستان کوتاه می‌آید، در مخازن نفتی آرش کوتاه می‌آید و... در حالی که اینها واقعیت ندارد. ما در آذربایجان می‌خواهیم روابطمان را این دولت درست کنیم. وقتی آنها با ترکیه خواستند تغییرات جغرافیایی ایجاد کنند، ما مانور گذاشتیم، اما دوباره رفتیم روابطمان را اصلاح کنیم. در ترکمنستان بدهی داشتیم، بدهی را دادیم تا روابطمان درست بکنیم. با افغانستان و کویت هم همینطور است.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه اظهار داشت: سومین مسئله‌ای که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها دنبالش هستند این است که کریدور شمال - جنوب که چند کشور را به همدیگر پیوند می‌دهد و یک پیوند امنیتی ایجاد می‌کند، شکل نگیرد. این کریدور از روسیه، آذربایجان و ایران به آب‌های آزاد کشیده می‌شود اما آنها می‌خواهند نگذارند این اتفاق بیفتد و مسیر را به سمت روسیه، گرجستان، ترکیه، عراق و آب‌های آزاد تغییر دهند اما به فضل الهی این روند پیش می‌رود و ما الان خط اولمان که  160 کیلومتر است را شروع کردیم که تا دو سال نیم دیگر به پایان می‌رسد. خط دوم هم تفاهمنامه‌هایش در حال تبدیل به قرارداد است و امیدواریم انشاءالله تا پایان امسال تبدیل به کلنگ‌زنی شده و عملیات اجرایی آن شروع شود.

* برآورد غلط آمریکا در قبال ایران

طائب در ادامه خاطرنشان کرد: آمریکایی‌ها معتقد بودند با روندی که در پیش گرفتند، ایران تا سال 2030 به یک دوراهی می‌رسد که یا باید به ایران مورد پسند آمریکایی‌ها تبدیل و یا منزوی شود.

وی افزود: آنها چند برآورد غلط داشتند از جمله اینکه که ایران دوباره به حاکمیت یکپارچه برنمی‌گردد و همیشه در ایران حاکمیت دوگانه است. یعنی غرب‌گراها هستند، انقلابیون هم هستند. اگر حاکمیت غرب‌گراها باشد، آنها به سمت یک ریل‌گذاری اقتصادی و فرهنگی با یک کاتالیزور امنیتی می‌روند. یعنی اقتصاد را به گونه‌ای پیش ببرند که ایران به نفت در مقابل غذا و دارو برسد. آنها در برآوردشان می‌گویند روند جمعیتی‌ ایران افزایشی است و زیرساخت هایش یکی یکی رو به افول است.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه گفت: در حوزه فرهنگ نیز در مدارس و در حوزه هنر و ادبیات در دانشگاه‌ها و بعضی حوزه‌های دیگر شبکه‌سازی کردند. 5 مدرسه در سال 1392 راه انداختند که هر مدرسه سالانه بین یک تا 3 میلیون دلار بودجه می‌گرفت. یکی از اهدافش چگونگی تولید چالش خانگی و تبدیل آن به چالش اجتماعی و بعد چالش سیاسی بود. یعنی درگیر کردن دانش آموز با حاکمیت.

طائب افزود: در همین دوره آمدند در کنار دانشگاه‌های محوری ما مقر گرفتند تا دانشجویان نخبه را انتخاب کنند و اینها را از کشور خارج کنند. می‌گفتند قبل از 2030 تغییرات اجتماعی به گونه‌ای رقم می‌خورد که نسل چهارم می‌شود ضد نسل اول و بعد با تغییرات اقتصادی و استفاده از یک کاتالیزور امنیتی، ایران مجبور است که انتخاب کند که بشود یک کشور نرمال مطلوب آمریکایی یا یک کشور منزوی.

وی تصریح کرد: اما آنچه رخ داد برخلاف انتظارشان بود. وقتی دولت انقلابی بر سر کار آمد، تغییرات اجتماعی که آنها فکر می‌کردند دارد اتفاق می‌افتد با بروز غدیر و اربعین و مثالهایی مانند سرود سلام فرمانده و... به شکل دیگری به رخ کشیده شد.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه خاطرنشان کرد:  آنها سال 72 می‌گفتند اگر ایران 5 سال فرصت پیدا کند به تهدید منطقه‌ای تبدیل خواهد شد؛ حالا دوباره می گویند اگر اینها 5 سال فرصت پیدا بکنند به قدرت بین‌المللی و به هژمون‌شکن بین‌المللی تبدیل می‌شوند. لذا برنامه‌شان را جلو انداختند و همه تلاششان را آوردند که در سال 1401 این دو راهی را ایجاد کنند اما به فضل الهی در اغتشاشات شکست خوردند.

* انحصار واردات غذا در اختیار 4 نفر بود

طائب در بخش دیگری از سخنان خود یادآور شد: آنها می‌خواستند ما در زمینه غذا وابسته‌تر می‌شویم. درست هم فکر می‌کردند اما دولت آمد ابتدا تریدرها را از انحصار در آورد، شبکه فروش نفت را از انحصار مافیایی خارج کرد. من عدد و رقم را نمی‌گویم اما این تریدرها را سه چهار برابر کرد و نهایتاً ما از هفتصد هزار بشکه نفتی که آمریکایی‌ها فکر می‌کردند، عبور کردیم و به یک میلیون و 530 هزار بشکه رسیدیم.

وی ادامه داد: در گذشته انحصار واردات مواد غذایی در اختیار 4 نفر بود. من یادم هست از دوره‌های قبل راجع به این مسئله صحبت می‌کردیم ولی دولتی‌ها چه می‌گفتند؟ می‌گفتند به این 4 نفر دست نزنید! اگر به این 4 نفر دست بزنید، ما می‌گوییم غذا و نان نداریم و این تقصیر قوه قضائیه و سپاه است. ما می‌گفتیم چرا انحصار را نمی‌شکنید؟ طرف خارجی هم مونوپول کرده بود، بدین نحو که اگر این 4 نفر می‌خواستند گندم و جو و ذرت و 6 قلم کالای اساسی وارد بکنند به اینها سه ماه فرصت می‌دادند. اما اگر بازیگر پنجمی می خواست وارد شود، باید نقدی می‌خرید؛ لذا انحصار کاملاً دست مافیا بود و این مافیا حالا شکسته شده است. نمی‌خواهم بگویم صددرصد اما تا حد قابل توجهی این اتفاق افتاده است. از آن طرف به جای آنکه خرید مناسب از کشاورز بکنند، 4500 می‌خریدند.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه با اشاره به آمار گندم، اظهار داشت: ما در 9 ماهه اول 1401 نسبت به 1400، 6 میلیون تن صرفه‌جویی در واردات غذا داشتیم یعنی معادل سه میلیارد دلار. در 1401 از 13 میلیون تن گندمی که مورد نیاز کشور است 6 میلیون تن واردات داشتیم، 4.5 میلیون تن از کشاورز خریدیم و بقیه را هم از ذخایر استراتژیک برداشتیم. یعنی زمانی که همه دنبال این بودند که ذخایر استراتژیک را افزایش بدهند ما به سمت صفر می‌رفتیم تا پیام بدهیم خزانه‌ها خالی است!

طائب گفت: وقتی این دولت بر سر کار آمد، خرید از کشاورز ظرف دو سال دو برابر شد و سال گذشته به 7.5 میلیون تن رسید. الان هم در آستانه 9.5 میلیون تن هستیم و وارداتمان کاهشی شد. چرا؟ چون از کشاورز 4.5 می‌خریدیم، سال بعد کردیم 11.5، سال بعدش 13.5 و امسال کردیم 15.5. درست است هنوز کشاورز طلبکار است اما اعتمادش جلب شده است و به فضل الهی سال دیگر صادر کننده می‌شویم. همین روند در موضوع جو، کنجاله و ذرت و دانه‌های روغنی هم اتفاق افتاده است.

* موفقیت‌های اقتصادی به خوبی تبیین نشده است

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه با تاکید بر اینکه روند کشور در حوزه اقتصادی و زیرساخت، روند پیشرفت با شتاب است، گفت: اما چون در حوزه تبیین و کار رسانه‌ای روندمان متاسفانه نزولی است، این موفقیت‌ها ادراک اجتماعی را عوض نمی‌کند. قبل از اینکه دولت سیزدهم بر سر کار بیاید، 45 همت یارانه به مردم داده کیشد،  الان به 400 همت رسیده است. معوقات حقوق در این دولت پرداخت می‌شود. در گندم خریدها واقعی شده تا حمایت از تولید انجام بشود. شما وقتی خرید گندم را سه برابر می‌کنید، این حجم پول، قدرت خرید را بالا می‌برد.

طائب ادامه داد: در مسئله بنزین اگر بین تولید و مصرف یک مدیریت درست صورت بگیرد، ما با مشکلی مواجه نیستیم اما رسانه‌های بیگانه با جوسازی و نشان دادن صفوف طولانی می‌خواهند ادراک مردم را بهم بریزند.

* روندهای امنیتی و دفاعی کشور رو به رشد و پیشرفت است

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه در بخش پایانی سخنان خود به موضوعات امنیتی اشاره کرد و اظهار داشت: به فضل الهی در روند امنیتی و دفاعی با رشد و پیشرفت مواجهیم.

طائب با بیان اینکه دشمن برای سال جاری نیز برنامه دارد، گفت: راهبرد دشمن این است که با ایجاد ناامنی، دوباره بستر را برای بازگشت حاکمیت دوگانه در انتخابات فراهم کند و یکی از راهکارهایش ایجاد تصویرسازی‌های ذهنی در فساد نمایی و موضوعات دیگر است.

وی ادامه داد: در موضوعی مثل شورای نگهبان حتماً خواهید دید که دشمن تبلیغ عدم رقابتی بودن انتخابات را در دستورکار می‌گذارد تا یک ناامنی ذهنی برای مردم درست شود و با ایجاد یک ناامنی عینی قصد دارند بر میزان مشارکت در انتخابات اثر منفی بگذارند.

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه خاطرنشان کرد: دشمن با ایجاد ناامنی ذهنی و عینی به دنبال دو هدف است تا هم مشارکت را در انتخابات پایین بیاورد و هم سبب به وجود آمدن حاکمیت دوگانه در کشور شوند. بنابراین عملیات روانی علیه رهبر انقلاب، سپاه و شورای نگهبان بیشتر خواهد شد.

طائب با تاکید بر اینکه شتاب‌گرفتن و کندشدن این حرکت بستگی به سرمایه اجتماعی دارد، گفت: اگر سرمایه اجتماعی انقلاب افزایشی بشود ما حرکتمان شتاب می‌گیرد.

وی تصریح کرد: اینجا تغییر در سرمایه‌ اجتماعی، به تغییر در واقعیت و تغییر در تصویر بستگی دارد. ما باید واقعیت‌هایمان را درست کنیم. با این حال بعضی جاها واقعیت خوب است اما تصویر غلط است. اینجا تصویر باید اصلاح شود.

* باید با تصویری که دشمن می‌خواهد از ایران نشان دهد مقابله کنیم

رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه با اشاره به نقش رسانه ها در تبیین درست واقعیات گفت: رسانه باید مطالبه‌گری کند و در تغییر واقعیت نترسد. در جایی که دارد واقعیت ما منفی می‌شود، مطالبه‌ کند تا این واقعیت درست شود.

طائب اظهار داشت: در زمینه مبارزه با مفاسد، روند ما مثبت است و فساد کاهشی شده است اما تصویر این نیست و دقیقاً برعکس است. باید مراقبت کنیم تا این روندها عوض نشود و این با مطالبه‌گری محقق می‌شود و در کنار آن باید تصویرسازی درست هم داشته باشیم. اگر این دو حوزه را رعایت کردیم آن وقت می‌توانیم آن تصویری که بیگانگان می‌خواهند از ما ارائه دهند را از بین ببریم.

وی افزود: آنها می‌خواهند کشور ما را یک کشور منزوی، دیکتاتور و عقب‌مانده نشان دهند اما ما باید تصویر واقعی خودمان را پخش بکنیم. ما یک کشور مستقلیم و هویت مردم‌سالاری دینی و جابجایی قدرت در ایران یک واقعیت است. مردم یک روز به یک جریان رای می‌دهند، یک روز دیگر به یک جریان دیگر رای می‌دهند. البته این هم باید برای مردم تبیین شود که هر جریانی که انتخاب می‌کنید عواقب مثبت و منفی‌اش را باید تحمل کنید.


:: بازدید از این مطلب : 279
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 27 شهريور 1402

رئیس‌کل دادگستری هرمزگان از کشف محموله بزرگ سلاح و ابزارآلات آمریکایی ویژه آشوب و اغتشاش از یک فروند شناور در بدو ورود به مرز‌های آبی جنوب کشور خبر داد.
به گزارش خبرگزاری میزان، مجتبی قهرمانی اعلام کرد: با هماهنگی رئیس‌حوزه قضایی شهرستان بندرخمیر و در نتیجه رصد و ‌اشراف اطلاعاتی سربازان گمنام امام زمان(عج) یک محموله بزرگ سلاح و ابزارآلات آمریکایی ویژه آشوب و اغتشاش در بدو ورود به مرز‌های آبی جنوب کشور کشف و ضبط شد.
قهرمانی با ‌اشاره به اینکه محموله مذکور در یک فروند لنج باری جا‌سازی شده بود، گفت: سربازان گمنام امام زمان(عج) پس از اطلاع از انتقال این محموله بزرگ سلاح که شامل بیش از ۶ هزار عدد شوکر برقی ساخت آمریکا است و می‌تواند در آشوب و اغتشاشات مورد استفاده قرار گیرد، عملیاتی را برای توقیف محموله مورد نظر طراحی و اجرا کردند.
وی افزود: در نتیجه یک کار دقیق اطلاعاتی محموله مورد نظر از زمان بارگیری در آن‌سوی مرز‌های کشور مورد رصد و رهگیری قرار گرفت و به محض ورود به آب‌های ایران در مجاورت بندرخمیر شناسایی و توقیف شد.
رئیس‌کل دادگستری هرمزگان بیان داشت: در این رابطه دو نفر دستگیر شده‌اند که با صدور قرار تأمین کیفری در بازداشت به سر می‌برند و سایر عوامل و مرتبطین شبکه و اقدامات آنها تحت ‌اشراف کامل اطلاعاتی قرار دارند.
قهرمانی خاطر نشان کرد: در نتیجه تحقیقات مقدماتی و بر اساس گزارش ضابطین مشخص شده است که این محموله سلاح برای ایجاد اغتشاش و آشوب در روز‌های آتی آماده و به کشور منتقل شده است.
وی اظهارداشت: تعداد قابل توجهی سلاح گرم و شورشی هم به دست سربازان گمنام امام زمان(عج) در اداره کل اطلاعات هرمزگان کشف و ضبط شده است.
رئیس‌کل دادگستری هرمزگان همچنین از مجاهدت و ایثار سربازان گمنام امام زمان(عج) که با ‌اشراف اطلاعاتی و اقدامات مقتدرانه خود در همکاری با دستگاه قضایی با هدف پشتیبانی و حفاظت از امنیت ملت بزرگ ایران از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنند، تقدیر و تشکر کرد.
وی در پایان با هشدار به مخلین نظم و امنیت عمومی، تأکید کرد: افرادی که سودای چنین جرایمی را در سر می‌پرورانند، بدانند که دستگاه قضایی برای حفظ امنیت مردم با کسی تعارف ندارد و مجازات این‌گونه افراد قاطع و بدون اغماض خواهد بود.
کشف بزرگ‌ترین محموله انواع سلاح گرم و سرد
و تجهیزات ویژه اغتشاش
کشف این محموله در حالی ‌است که هفته گذشته نیز، فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا علیه‌السلام از کشف بزرگ‌ترین محموله انواع سلاح گرم و سرد و تجهیزات ویژه آشوب و اغتشاشات در کشور خبر داده بود.
به گفته وی، تعداد ۱۸ قبضه سلاح شکاری از نوع پنج‌پران ساخت کشور ترکیه و تک‌لول و ۱۰ قبضه سلاح کلت کمری جنگی و ساچمه‌زن و تعداد 42 هزار و ۸۲۸ عدد شوکر در دو نوع، که نوع اول با پوشش چراغ قوه به قدرت هزار کیلو ولت با قابلیت شارژ با کابل USB در کمترین زمان و نوع دوم شوکر برقی با قدرت پنج هزار کیلو ولت با قابلیت شارژ برق شهری و تعداد 18 هزار و ۱۰۰ عدد باتوم کشویی فلزی و انواع چاقوهای ضامن‌دار و تیزی با تنوع بالغ بر ۱۰ نوع به تعداد 52 هزار و ۹۶۱ عدد توسط مزدوران کوردل خودفروخته ایادی استکبار جهانی برای کشته‌سازی و سلب امنیت و آرامش از زندگی و کسب و کار مردم از مرزهای شمالغرب کشور وارد کشور شده بود که از ابتدای امر مورد رصد اطلاعاتی رزمندگان قرارگاه حمزه سیدالشهدا علیه‌السلام نیروی زمینی سپاه پاسداران و یگان‌های تحت امر قرار داشته که مورد ضربه قرار گرفت و ضبط شد.
تلاش‌های مذبوحانه‌ای که ناکام ماند
نمونه‌های دیگری از کشفیات سلاح و ابزار ویژه اغتشاش در روزهای اخیر توسط نیروهای هوشیار امنیتی و انتظامی می‌توان نام برد که نشان از برنامه‌ریزی دشمن با استفاده از مزدوران جنایتکار برای کشته‌‌سازی و ایجاد آشوب در کشور دارد که خوشبختانه با هوشیاری مردم و تلاش نیروهای امنیتی، اطلاعاتی و انتظامی کشورمان، دشمن در این مسیر ناکام ماند.
یکی از نمونه تلاش‌های مذبوحانه دشمن که قبل از اجرا از سوی نیروهای اطلاعاتی کشور ناکام ماند کشف و انهدام باند مسلح در سقز با برنامه تیراندازی به مردم بود. جالب اینکه این افراد همراه خود لباس نیروهای نظامی را داشتند که نشان از برنامه آنها برای کشته‌‌سازی و نشانه گرفتن انگشت اتهام به سمت نیروهای نظامی و انتظامی کشور بود.

 


:: بازدید از این مطلب : 290
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 23 شهريور 1402

قاتل محمد حسن زاده که بود؟

 

به نقل از قوه قضائیه، در آبان سال گذشته، رسانه‌های معاند ادعای کشته شدن «محمد حسن‌زاده» جوان ۲۸ ساله بوکانی با شلیک نیروهای امنیتی در روز ۲۵ آبان ۱۴۰۱، را روی خروجی خود بردند.

با انتشار ادعای کشته شدن این فرد، پدر و برادر محمد حسن‌زاده نیز با سوار شدن بر روی این موج، ادعای کشته شدن او را در مراسم خاکسپاری‌اش تکرار کردند.

به محض انتشار این خبر و ارسال گزارش واقعه، دستگاه قضایی به موضوع ورود پیدا کرد و مجیدی، دادستان مرکز استان آذربایجان غربی در تاریخ ۲۵ آبان در رابطه با فوت محمد حسن‌زاده اعلام کرد: محمد حسن‌زاده در درگیری شخصی به قتل رسیده است.

تحقیقات اولیه حاکی از این بود که متوفی، در پی درگیری دو گروه که برخی از آن‌ها نیز دارای سابقه محکومیت و شرارت بوده‌اند، در فلکه شهرداری شهرستان بوکان کشته شده است.

بلافاصله بعد از کشته شدن محمد حسن‌زاده، افرادی مشکوک (حدود ۲۰ نفر) با مراجعه به منزل متوفی سعی کردند، فوت او را به نیروهای امنیتی نسبت بدهند و حتی برای سرپوش گذاشتن روی حقیقت ماجرا، عده‌ای از آن‌ها با مراجعه به بیمارستان، جسد او را ‌دزدیدند.

نوع برخورد رسانه‌های معاند، اقدامات افراد مشکوک و تحقیقات دادستانی بوکان حاکی از این بود که حقیقت ماجرا موضوعی ورای آنچه از سوی نزدیکان و معاندان بیان می‌شد، است.

دادستانی، به دلیل حساسیت پرونده، از ابتدا موضوع را به دقت تحت نظر قرار داد و تحقیق از خانواده متوفی و بررسی‌های لازم در مورد علت قتل و شناسایی قاتل شروع شد و تحقیقات برای شناسایی قاتل یا قاتلان ادامه پیدا کرد.

قاتل محمد حسن‌زاده که بود؟

از آنجا که از ابتدا داستان‌سازی‌ها و حواشی‌ مربوط به این پرونده برای بازپرس مشکوک بود، تحقیقات برای شناسایی قاتل تا زمان رسیدن به نتیجه قطعی تحقیقات ادامه پیدا کرد.

سرانجام بعد از ۱۰ ماه، صبح امروز ( ۷ شهریورماه) فردی به نام «فردین کریمی» به اتهام قتل محمد حسن‌زاده، دستگیر شد.

طبق تحقیقات بازپرس پرونده، ماجرای قتل محمد حسن‌زاده به این صورت بوده که وی در آن روز، قصد سوار کردن خانمی در فلکه شهرداری بوکان را داشته اما در این مورد با فردی به نام فردین کریمی به مشکل برخورده و درگیر می‌شود که این درگیری منجر به چاقوکشی و کشته شدن حسن زاده می‌شود.

با دستگیری فردین کریمی و پیدا کردن خانمی که محمدحسن‌زاده قصد سوار کردن او را داشته، تحقیقات در مورد جزئیات پرونده همچنان در حال انجام است.

بدین ترتیب تلاش‌ها و پیگیری‌های مستمر دادستانی بوکان و مرجع قضایی در استان آذربایجان غربی، حقیقت یک مورد دیگر از سوژه‌های کشته‌سازی و خبرسازی های دروغ رسانه‌های معاند در اغتشاشات سال گذشته را برملا کرد.

محمد حسن‌زاده سوژه کشته‌سازی

با مشخص شدن علت قتل محمد حسن‌زاده، مشخص شد که نام او نیز در کنار نام بسیاری از افراد دیگر در لیست دروغین پروژه کشته‌سازی‌های رسانه‌های ضد انقلاب و براندازان در اغتشاشات سال گذشته قرار داشته است.

نام‌هایی مانند: آیلار حقی، نیکا شاکرمی، نگین عبدالملکی، سارینا اسماعیل‌زاده، آیتک رضایی، اسرا پناهی، ناهید مصطفی‌پور، نسرین قادری، نسیم صدقی، هانا دوزدوزانی، سارینا ساعدی، سینا ملایری، محدثه جان‌براری، احسان خواجوی، و بسیاری از اسامی دیگر نام‌های آشنایی هستند که از سوی رسانه‌های معاند به عنوان کشته‌های اغتشاشات سال گذشته معرفی شدند.

در حالی که در آن زمان دستگاه قضایی با ورود و پیگیری سریع و دقیق در مورد هر پرونده، علت فوت یا ضرب و جرح این افراد را مشخص و به اطلاع مردم می‌رساند.

به عنوان نمونه در پرونده ناهید مصطفی‌پور خانواده این فرد اعلام کرده بود که این خانم بر اثر آنفولانزا فوت کرده اما ادعای کشته شدن او در اغتشاشات در رسانه‌های فارسی زبان خارجی می‌چرخید!

یا در فوت نگین عبدالملکی، با بررسی پرونده مشخص شد که این دختر به همراه دوستان خود در اثر مصرف مشروبات الکلی در ویلایی در همدان، دچار مسمومیت شد و فوت کرده اما رسانه‌های معاند و تجزیه‌طلب از فوت این افراد سوء استفاده می‌کردند و به دروغ خبر کشته شدن آن‌ها را منتشر می‌نمودند.

اخبار مجعولی که با پیگیری‌های دستگاه قضایی، پزشکی قانونی و نهادهای امنیتی و انتظامی، تک به تک مورد بررسی قرار گرفت و دروغ بودن آن‌ها روشن شد.

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 319
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 20 شهريور 1402

زمستان سال ۱۳۸۷ هم‌زمان با آغاز حملات گسترده ارتش اشغالگر صهیونیستی به شهر غزه و کشتار کودکان، شاخه تندرو و غیرقانونی دفتر تحکیم وحدت(طیف علامه) که آن روزها همچنان در برخی دانشگاه‌ها فعال بود یک بیانیه عجیب را منتشر می‌کند؛ در آن اطلاعیه این گروهک رادیکال بدون اشاره به جنایت‌های سازمان‌یافته صهیونیست‌ها انگشت اشاره خود را به‌سوی گروه‌های مقاومت در فلسطین گرفته و با دروغ‌پردازی خاص به شیوه رادیو پیام اسرائیل می‌نویسد که جهاد اسلامی مقصر اصلی بمباران شهر غزه است!

آش این بیانیه آنقدر شور بود که حتی برخی گروه‌های ضدانقلاب نیز نسبت به آن اعتراض داشتند اما در کمال تعجب بخش زیادی از آن در روزنامه کارگزاران متعلق به حزب کارگزاران سازندگی منتشر می‌شود.

مدتی بعد مشخص می‌شود که این بیانیه را رابط دانشجویی منافقین در سوئد نگارش کرده و از طریق ایمیل به مسئول تشکیلات طیف بدخوی علامه رسانده است، در آن زمان واکنش شدید جامعه فرهنگی و دانشجویی به این بیانیه غیرانسانی باعث شد تا وزارت علوم وقت طیف علامه را غیرقانونی اعلام کند.

این تصمیم قاطع از سوی مقامات دانشگاهی برای جزیان برانداز گران تمام شد زیرا تا پیش‌ازاین طیف علامه در دانشگاه بلندگوی جریان ضدانقلاب بوده و اخراج آن‌ها از حیاط دانشگاه باعث می‌شد یک فرصت تبلیغاتی و اجتماعی از دست برود.

روایتی دست اول از دیدار سرپل اغتشاشات خیابانی با لیدر اصلاحات/ چه کسی برای جبهه اصلاحات تصمیم‌گیری می‌کند؟ + تصاویر و فایل صوتی

عکس/ اکبر عطری(عضو طیف علامه) هم اکنون مدیر شبکه خرابکاری توانا در آمریکا است

کیوان صمیمی چه کسی است؟

یک هفته پس از تعلیق فعالیت‌های شاخه علامه، اعضای این گروهک تصمیم به برگزاری یک میتینگ سیاسی در بیرون از دانشگاه می‌گیرند، اما در کمال تعجب جایی را برای برگزاری این نمایش سیاسی پیدا نمی‌کنند، درحالی‌که این جریان شبه دانشجویی در بستر احتضار افتاده و نفس‌های آخر را می‌کشد به ناگهان یکی از عناصر ضدانقلاب در خارج از کشور با مسئول واحد روابط عمومی این گروهک تماس گرفته و از او می‌خواهد برای برگزاری گردهمایی خود با کیوان صمیمی مدیرمسئول ماهنامه توقیفی نامه هماهنگ شود.

در آن روزها ماهنامه نامه یکی از بولتن‌های تبلیغاتی برای گروهک‌های کمونیستی، برخی عناصر نزدیک به منافقین و اصلاح‌طلبان متواری در خارج از کشور بود که به دلیل انتشار مطالب کذب در حالت توقیف قرار داشت، کیوان صمیمی بهبهانی از اعضای قدیمی بخش چپ گروهک تروریستی منافقین این مجله شبه روشن‌فکری را منتشر می‌کرد.

صمیمی که پیش از انقلاب سابقه همکاری نزدیک با وحید افراخته از عناصر ساواک در زندان را داشته و پس از انقلاب اسلامی نیز همچنان روی مواضع اپورتونیستی و غیر شفاف باقی‌مانده و توانسته بود از فرصت یک مجله سیاسی محفلی برای جذب ضدانقلاب استفاده کند. جذب اعضای گروهک غیرقانونی طیف علامه توسط کیوان صمیمی را باید روی همین خط ارزیابی کرد.

روایتی دست اول از دیدار سرپل اغتشاشات خیابانی با لیدر اصلاحات/ چه کسی برای جبهه اصلاحات تصمیم‌گیری می‌کند؟ + تصاویر و فایل صوتی

عکس/ تولایی سردبیر نشریه مارکسیستی نامه در کنار معصومه ابتکار

کیوان صمیمی به دلیل ویژگی‌های شخصیتی، داشتن روان‌شناسی خاص و گرفتن ژست‌هایی نزدیک به دراویش داعشی(فرقه گنابادی) همواره سعی کرده است سرپل همکاری میان عناصر ضدانقلاب در داخل و خارج از کشور باشد، او در نشریه نامه از سویی به عناصر برانداز خارجی فرصت نوشتن مطالب موهوم داده و از سوی دیگر دفتر ماهنامه در محله اعیانی نشین ولنجک را به پاتوق اعضای گروهک‌های ساختارشکن چون ملی- مذهبی‌ها و نهضت آزادی کرده بود.

در نشریه نامه افرادی چون حجاریان، علوی‌تبار و تاج‌زاده جایگاه ویژه داشته و در بحث و نظرهای هفتگی حاضر بودند. البته اصلاح‌طلبان ساختاری در آن دوران سعی می‌کردند با حفظ فاصله سیاسی با سرپل براندازی در داخل کشور ارتباط بگیرند.

ویژگی‌های خاص و تیپیک متفاوت صمیمی باعث شد تا دانشجویان تندروی طیف علامه دفتر ماهنامه نامه را به محل برگزاری جلسات محفلی تبدیل کنند، در آن زمان کلیه هزینه‌های برگزاری نشست‌های غیرقانونی این گروهک بر عهده کیوان صمیمی و گروهک ملی- مذهبی‌ها بود، بعدها حزب کارگزاران نیز برای استفاده از این گروهک شبه دانشجویی سهمی برای خود قائل شد.

جالبت توجه آن‌که صمیمی پیش از فتنه سال ۸۸ در دفتر خود برخی عناصر ضد انقلاب شناسنامه‌دار چون رضا علیجانی، نرگس محمدی، اعضای سندیکاهای کارگری (طیف حکمتیست‌ها)، انجمن صنفی معلمان (شاخه نفاق)، ابراهیم یزدی، محمد توسلی، مصطفی تاج‌زاده و تعدادی دیگر از عناصر صحنه‌گردان در طیف‌های مختلف ضدانقلاب را دور خود جمع کرده و طرح مطالبه محوری در انتخابات (برآمده از کمپین انتخاباتی اوباما) را طراحی می‌کند.

روایتی دست اول از دیدار سرپل اغتشاشات خیابانی با لیدر اصلاحات/ چه کسی برای جبهه اصلاحات تصمیم‌گیری می‌کند؟ + تصاویر و فایل صوتی

عکس/ نشریه نامه سبد فکری براندازان در دهه هشتاد

رضا علیجانی دریکی از همین جلسات محفلی گفته بود که باید سطحی از مطالبات را طراحی کنیم تا رئیس‌جمهور بعدی مانند خاتمی از زیر بار خواسته‌ای براندازانه شانه خالی نکند. مدتی بعد این فهرست در خارج از کشور تکمیل‌شده و ستاد انتخاباتی کروبی که ریاست آن بر عهده کرباسچی شهردار سابق تهران بود با برگزاری چندین جلسه می‌پذیرد که در ازای حمایت ضد انقلاب از کروبی در انتخابات، با مطالبات این جریان همراهی کند. این مسئله باعث می‌شود که بسیاری از عناصر ضدانقلاب از سروش تا گوگوش خواننده لس‌آنجلسی و طیف غیرقانونی علامه در انتخابات از کروبی حمایت قاطع کرده و برایش ستاد بزنند.

کیوان صمیمی پس از فتنه سال ۸۸ نیز به‌عنوان یک چهره میدانی نقشی ویژه ‌بر عهده دارد، او پس از دستگیری در زندان همچنان نقش سرپل ضدانقلاب را بازی کرده و قدم‌به‌قدم سعی می‌کند به برخی اصلاح‌طلبان مؤثر در عملیات خیابانی در فتنه نزدیک شود. صمیمی علاوه بر بازی در نقش سرپل ارتباطی میان عناصر برانداز در داخل و خارج از کشور مدتی رئیس انجمن حامیان حق تحصیل وابسته به فرقه ضاله بهاییت نیز بوده است.

صمیمی پس از شکست اغتشاشات پاییزی در برخی محلات نیز به‌شدت بر حجم فعالیت‌های سیاسی خود افزوده است، ازجمله اقدامات این فرد در همراهی با شبکه براندازی، مشارکت در برگزاری یک کلاس آموزشی اینترنتی با عنوان «گفتگو برای نجات ایران» بوده است. این نشست توسط گروهک تروریستی منافقین سازمان‌دهی شده بود.

در این همایش که با ادعای حضور «طیف وسیع و متنوعی از فعالان سیاسی و مدنی و مطالبه گران و دادخواهان» برگزار شد، ۴۲ چهره اقدام به سخنرانی کردند که ۲۳ نفر از آنان در داخل کشور (که ۸ نفرشان در زندان به سر می‌بردند) و ۱۹ تن دیگر از خارجِ کشور حضور داشتند.

در این همایش اردشیر امیرارجمند عنصر نفاق و مشاور موسوی گفته بود که نظام جمهوری اسلامی با اتکای چیزی به نام حجاب اجباری در حال پیشبرد اهداف خود هست، در حقیقت یک این‌همانی میان جمهوری اسلامی و حجاب اجباری به وجود آمده و سیستم فکر می‌کند که با هر ترفندی و هر هزینه بسیار سنگینی می‌تواند خود را نگاه دارد! این خط دستوری به‌خوبی نشان می‌داد که چرا برخی نیروهای سیاسی فعال در کشور در روزهای اخیر مسائلی قابل‌تأمل چون برگزاری رفراندوم و طرح عبور از جمهوری اسلامی ایران را مطرح کرده‌اند.

روایتی دست اول از دیدار سرپل اغتشاشات خیابانی با لیدر اصلاحات/ چه کسی برای جبهه اصلاحات تصمیم‌گیری می‌کند؟ + تصاویر و فایل صوتی

جنگ خیابانی هم استراتژی هم تاکتیک

کیوان صمیمی ایجاد خط ارتباطی میان عناصر ضد انقلاب را با تز «گفتگو هم استراتژی؛ هم تاکتیک» پیش می‌برد، او دراین‌باره با توجیه و تشویق اقدامات خشن خیابانی ازجمله به شهادت رساندن نیروهای پلیس و مدافع امنیت به روزنامه اعتماد گفته است:

من اولین وفوری‌ترین چه باید کرد را «گفتگو» می‌دانم. گفتگو هم استراتژی هم تاکتیک رفتارهای خشن برخی جوانان را محکوم نمی‌کنم چراکه این جوانان هم خود قربانی این وضعیت هستند. طبیعی است جوانی که مشکلات فراوانی را دارد و از هر طرف احساس بن‌بست می‌کند، دست به برخی اقدامات هم بزند

تز جدید صمیمی برای جذب گروه‌های خاکستری و جوان و یارگیری در اغتشاشات خیابانی درواقع همان طرح روتوش شده «مبارزه مسلحانه، هم استراتژی و هم تاکتیک» مسعود احمدزاده، از بنیان‌گذاران و نظریه‌پردازان گروهک تروریستی چریک‌های فدایی خلق است.

پیش‌ازاین برخی اصلاح‌طلبان ساختاری و تندرو کار جبهه‌ای را استراتژی و تاکتیک برای گرفتن امتیاز از نظام می‌دانستند اما از نگاه سرپل براندازی در داخل، کار جبهه‌ای توانایی جذب حداکثری ندارد، اما ایجاد همبستری سیاسی میان عناصر اضداد در ضد انقلاب می‌تواند افراد، اشخاص و احزاب بیشتری را جذب کند.

روایتی دست اول از دیدار سرپل اغتشاشات خیابانی با لیدر اصلاحات/ چه کسی برای جبهه اصلاحات تصمیم‌گیری می‌کند؟ + تصاویر و فایل صوتی

در جلسه خاتمی با سرپل براندازی چه گذشت؟

کیوان صمیمی پس از آزادی از زندان، فعالیت‌های خود را در جهت طرح جذب نیرو برای بدنه براندازی افزایش داده است، ازجمله این موارد دیدار و گفتگو با برخی شخصیت‌های سیاسی در تهران و قم بوده است.

به عنوان مثال کیوان صمیمی در یک جلسه اینترنتی شبانه حاضرشده و روایتی ناگفته از دیدارش با خاتمی رئیس‌جمهور اصلاحات را بازگو کرد، لیدرآشوب‌های پاییزی گفته است که باید با افزایش ارتباطات وسیع و چهره به چهره منظم میان نیروهای مستعد می‌تواند بار دیگر موتور آشوب را روشن کند، صمیمی در این جلسه به حاضرین توصیه کرده بود که با تشکیل محافل و ایجاد ارتباطات منظم آپارتمانی کانون‌های آشوب را گرم کنند.

صمیمی با اشاره به دیدار با خاتمی گفت:

خاتمی از من خواست نظرات جمع‌بندی شده خود را درباره وضعیت سیاسی کشور را به او بدهم؛ من از ایشان خواستم که اصلاح‌طلبان از ظرفیت‌های بالقوه خود استفاده کرده و جایگاه افول یافته خود را ترمیم کند، یکی از راه‌های موجود تشکیل مجمع گفتگوی ملی است!

ایجاد وحدت میان ارکان مختلف ضدانقلاب در داخل و خارج از کشور ذیل دو بیانیه موسوی و خاتمی در چارچوب شکل‌دهی به جبهه رقیق و متشکل از مخالفان داخلی و خارج از کشور جمهوری اسلامی ازجمله اهداف سرپل براندازی در روزهای اخیر است.

چه کسی برای اصلاح‌طلبان نسخه می‌پیچد؟

یکی از اهداف مهم ضدانقلاب در روزهای اخیر نفوذ در جبهه اصلاحات و دگردیسی آن است. این جریان نفوذی سعی دارد تا ساختار انتخابات محور اصلاح‌طلبان را تغییر وضعیت داده و به آن خصلت چریکی بخشد. در روزهای اخیر فشار برای حذف نیروهای استخوان‌دار و قدیمی چون بهزاد نبوی از ساختار تصمیم‌گیری جبهه اصلاحات را باید در همین خط مورد ارزیابی قرارداد.

ازجمله این تحرکات می‌توان به اقدامات مشکوک گروهک نهضت آزادی برای ایجاد تغییرات سیاسی در جبهه اصلاحات اشاره کرد. بررسی دیدگاه‌های برخی از اعضای گروهک نهضت آزادی بیانگر آن است که آنان ضمن انتقاد از مدیریت جبهه انفعالی جبهه اصلاحات ایران هشدار می‌دهند که عدم توجه به خرد عمومی و تکیه‌بر استبداد نظر فردی می‌تواند دوباره تجربه انتخابات ۱۴۰۰ را برای اصلاح‌طلبان رقم بزند.

برخی از اعضای گروهک نهضت آزادی با اشاره به برخی تغییرات نفرات در جبهه اصلاحات ایران تصریح می‌کنند که صرف این تغییرات مختصر در آرایش نیروهای عضو جبهه اصلاحات نمی‌تواند حاوی پیام امیدبخشی برای ارتقای اثرگذاری و رفع ایرادات این جبهه در عرصه عمومی باشد؛ کما اینکه درگذشته هم کاستی اساسی شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان که به ناکامی و بلکه تنزل شدید اعتبار اجتماعی آن انجامید، چندان مرتبط با اعضای آن نبود و این عارضه بیشتر متوجه مدیریت و بلکه ساختار مدیریتی منفعلانه شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان و اثرات مخربی بود که بر عملکرد آن به‌جای می‌گذاشت.

نهضت آزادی‌ها با اشاره به اینکه مدیریت عارف بر شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان که مبتنی بر عدم شفافیت، بروکراسی و ناکارآمدی مدیریتی در ارزیابی و پایش اخلاقی و عملکردی نمایندگان شورای شهر و مجلس بود به جبهه اصلاحات ایران نیز انتقال یافت، تأکید می‌کنند که جبهه اصلاحات در دوران ریاست بهزاد نبوی نیز تفاوت معناداری در کارایی این نهاد در عرصه عمومی نشان نداد.

بنا تأکید اعضای گروهک نهضت آزادی، نبوی از تاریخ و نقد تجربه سیاسی خویش آموخته بود که فرآیندهای انقلابی و «تندروی» و «شتاب‌زدگی» هیچ جامعه‌ای را به سرمنزل توسعه و دموکراسی نرسانده است و ازاین‌رو می‌خواست کاری کند که جبهه اصلاحات از روندهای التهاب و تشنج‌زا دور بماند و در فرآیندی تدریجی، مسالمت‌آمیز و در چارچوب ظرفیت‌های قانونی نقش‌آفرین شود؛ اما باید می‌دانست که برای توفیق در مسیر این هدف شریف، نمی‌تواند اراده‌گرایانه و بدون بهره‌گیری از ظرفیت جنبش اجتماعی و همکاری با پایگاه رأی اصلاح‌طلبان پیشرو که دمکراسی را جزء تفکیک‌ناپذیر جنبش اصلاحات می‌دانند به نتیجه برسد. نقطه اوج این ضعف مدیریتی در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ و زمانی بروز کرد که نبوی تصمیم فردی خود را بر خرد جمعی برآمده از رأی صریح جبهه اصلاحات ترجیح داد.

روایتی دست اول از دیدار سرپل اغتشاشات خیابانی با لیدر اصلاحات/ چه کسی برای جبهه اصلاحات تصمیم‌گیری می‌کند؟ + تصاویر و فایل صوتی

روایتی دست اول از دیدار سرپل اغتشاشات خیابانی با لیدر اصلاحات/ چه کسی برای جبهه اصلاحات تصمیم‌گیری می‌کند؟ + تصاویر و فایل صوتی

پیش‌ازاین حزب اتحاد ملت از اقمار جبهه اصلاحات از خاتمی خواسته است که به‌جای شرکت در انتخابات راهبرد «جامعه توانا، دولت توانا» را پیش ببرد. از نگاه این حزب سیاسی همه نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب باید با الگوی سیاست ورزی جامعه‌محور شناخت دقیقی از مطالبات جامعه به دست آورده تا به‌واسطه کف خیابان مطالبات سیاسی پیش برود؛ اتحاد ملتی‌ها چون سلف خود (حزب مشارکت) معتقدند که کف خیابان باوجود داشتن هزینه بیشتر به‌مراتب زودتر از صندوق انتخابات چپ‌های رادیکال را به اهداف خود می‌رساند!

سال ۱۳۸۷ حلقه اتصال سرپل براندازی در خیابان ولنجک به شبکه مادر باعث شد تا ستاد انتخاباتی دو نامزد اصلاح‌طلبان در انتخابات تبدیل به واحد عملیات جنگ خیابانی شوند، این بار باوجود خروج برخی از این عناصر به خارج از کشور همچنان موتور محرک آن‌ها در داخل بانفوذ در شریان اصلاحات مشغول فعالیت است، البته این بار اصلاح‌طلبان هنوز فرصت دارند که با بازی درست در زمان مناسب تصمیم درست بگیرند، آتش توپخانه دشمن در انتخابات از حالا مشغول کار است!


:: بازدید از این مطلب : 296
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 19 شهريور 1402

 ماجرای اخراج 58 استاد دانشگاه چه بود؟

علی شمسی پور با اشاره به ادعای برخی از جراید مبنی بر اخراج ۵۸ استاد دانشگاه در دولت سیزدهم گفت: ما حقیقتاً گله داریم از برخی از رسانه‌ها که بدون تحقیق و بعضا با نیات و اغراض سیاسی و درجهت تخریب آموزش عالی کشور اقدام به نشر برخی از اخبار می‌کنند که غالب آن اخبار کذب است و باعث تأسف است که به چارچوب‌ها و قواعد شناخته‌شده امر رسانه چه از جهت قانونی چه از جهت اخلاقی پای‌بند نیستند.

وی ادامه داد: اولا این‌که وزارت علوم تحقیقات و فناوری قدر اساتید را می‌داند و ما از همه اساتید و اعضای هیات علمی دانشگاه که بیش‌از ۶۰ هزار نفر هستند تشکر می‌کنیم، بابت نقش مهمی که در پیشرفت علمی و اعتلای پرچم جمهوری اسلامی ایران در دنیا و تربیت نیروی انسانی زبده و دانا و توانا برای کشور دارند و همچنین نقش مهمی که در تلاش برای حل مسائل کشور چه در حوزه‌های صنعتی و چه در حوزه‌های اجتماعی و دیگر حوزه‌ها دارند؛ حتماً باید قدردانی و تشکر کنیم و قدر تمام این بزرگواران را می‌دانیم.

سخنگوی وزارت علوم افزود: اما این ادعایی که جریده مورد نظر داشته و اعلام کرده است که ۵۸ نفر از اعضای هیات علمی در دولت سیزدهم و همچنین ۸۵ نفر در دولت نهم و دهم اخراج شده‌اند، فارغ از این‌که این ادعا چقدر درست است، باید عرض کنم که متأسفانه این جریده فراموش کرده یا خواسته فراموش کند که در دولت یازدهم و دوازدهم ۳ هزار نفر را اخراج کردند، بورسیه‌های مظلومی که بچه‌های متخصص، جوان، تحصیل‌کرده و نخبگان این کشور بودند به بهانه این‌که ممکن است پرونده چند نفر از آنها ایراداتی داشته باشد، تمام آنها را به یک چوب راندند و با اغراض پلید سیاسی و نیت سیاه خود این‌ها را طرد و بی‌حیثیت کردند و جامعه علمی کشور را از حضور این‌ها محروم کردند.

وی ادامه داد: قاعدتاً می‌دانید، این هشتاد و اندی که در دولت نهم و دهم ادعا شده و این ۵۸ نفری که ادعا شده در دولت سیزدهم اخراج شده اند، در برابر آن ۳هزار نفر هیچ است، که قرار بود هیات علمی شوند و متأسفانه آنها را از حق قانونی و حق شرعی خود محروم کردند و اگر قرار بر این باشد که کسی مدعی باشد در این خصوص، ما مدعی هستیم که چرا سه هزار نفر از بچه‌های مملکت را بلاتکلیف رها کردند و از آموزش عالی بیرون انداختند این دو عدد اصلاً باهم قابل قیاس نیست.

وی ادامه داد: نکته دوم این‌که در خصوص این ۵۸ نفر تک به تک بررسی دقیق انجام داده‌ایم و بررسی ها نشان می‌دهد غالب این ادعاهایی که انجام‌شده، کذب و دروغ محض است و من تعجب می‌کنم که چطور شرمسار و خجالت‌زده نیستند که این دروغ‌ها را در جامعه رواج می‌دهند!

شمسی پور افزود: از این لیست ۵۸ نفر ۳ نفر مربوط به دانشگاه‌های علوم پزشکی هستند که به وزارت علوم ارتباطی ندارند و ۱۷ نفر دیگر مربوط به دانشگاه آزاد هستند که خودشان باید پاسخ دهند و ارتباطی به وزارت علوم ندارند، ۳۸ نفر باقی‌مانده مربوط به وزارت علوم تحقیقات و فناوری هستند که وضعیت همه آن‌ها را توضیح می‌دهم.

وی ادامه داد: از این ۳۸ نفر باقی‌مانده که ادعا شده اخراج شده اند، ۳ نفر بازنشسته هستند و بازنشسته شدن کارمندان دولت امری جاری و متداول است این افراد به سن بازنشستگی رسیده اند، سن این افراد و سابقه خدمتشان به حد مندرج در آیین‌نامه رسیده و دانشگاه طبق آیین‌نامه استخدامی اعضاء هیات علمی آن‌ها را بازنشسته کرده‌است این بازنشستگی‌ها هیچ ربطی به اخراج و اغتشاشات ندارد و جالب است که بدانید یکی از این ۳ نفر قبل‌ از فتنه سال ۱۴۰۱ بازنشسته شده‌است.

سخنگوی وزارت علوم یادآورشد: پس ۳نفر از این‌ها بازنشسته شده اند، سن و سابقه خدمتشان به بازنشستگی رسیده است و همین الان هم ماهانه چند نفر از اعضای هیات علمی در یک فرایند عادی و قانونی بازنشسته می‌شوند.

وی ادامه داد: ۳ نفر دیگر از این اساتید پرونده قضایی خارج از وزارت علوم دارند و این ارتباطی به وزارت علوم ندارد و طبق قانون از ما خواسته می‌شود این‌ افراد تعلیق شوند تا تعیین تکلیف قضایی شوند، بنابراین، این سه نفر هیچ ارتباطی به وزارت علوم ندارند، پرونده آن‌ها پرونده قضایی است، باید ببینیم چه کاری کرده اند که قوه قضاییه آن‌ها را مورد بازخواست قرار داده است.

شمسی پور ادامه داد: از این لیستی که مورد ادعا است ۵ نفر از این اساتید اکنون عضو هیات علمی هستند و به دروغ این‌ها را اخراجی نامیده‌اند این‌ها افرادی هستند که از جایگاه مدیریتی که داشتند، یا با استعفای شخصی کنار رفته‌اند یا تغییر مدیریتی رخ داده است و این پنج نفر جابه‌جا شده اند به‌عنوان مثال دکتر رحمت صادقی که رئیس دانشگاه کردستان بود و الان عضو هیات علمی بوده و یک‌سال و چند ماه نیز در دولت سیزدهم کار کرده‌است، پارسال جای خود را به دکتر قادر زاده داده است و با عزت و احترام این جابجایی انجام‌شده است و وی همین الان نیز عضو هیات علمی دانشگاه کردستان بوده و بسیار محترم است.

وی افزود: دروغ بعدی این‌جا آشکار می‌شود که ۵ نفر از افرادی که ادعا کردند اخراج شده اند، اصلاً اخراج نشده اند، تغییر مدیریت اتفاق افتاده، جایگاه مدیریتی آن‌ها یا عوض شده یا به فرد دیگری واگذار شده‌است که سالیانه ۱۰۰ ها مدیر در کشور تغییر می‌کنند و این هم در مدیریت کشور امری مرسوم و معمول است.

شمسی پور ادامه داد: مورد دیگر این است که یک نفر از این لیست موردنظر بدون اجازه دانشگاه، از کشور خارج شده است و باز نگشته است و الان تکلیفش اصلاً مشخص نیست. منتشر کنندگان این گزارش کذب نام وی را جزء اخراج شده ها ذکر کرده‌اند، درحالی‌که وی خودش به خارج از کشور رفته است و هیچ ارتباطی به مدیریت دانشگاه نداشته است و بدون اجازه دانشگاه رفته است و اکنون نیز بلاتکلیف است، این‌هم یک دروغ دیگر که اینها عنوان کرده‌اند.

وی ادامه داد: ازاین لیست ۳۸ نفر ۷ نفر اصلاً هیئت‌علمی نبودند که بخواهند اخراج شوند، این‌ها قرارداد حق‌التدریس داشتند مانند هزاران نفر دیگر که با دانشگاه‌های مختلف کشور قرارداد حق‌التدریس دارند و می آیند و دو واحد یا هر تعداد واحد درسی که مشخص شده را ارائه داده و می روند و هیچ رابطه استخدامی با دانشگاه ندارند و این یک روال طبیعی است، ۷ نفر از این‌ها جزء این افراد بودند، یعنی حق‌التدریس بودند و هیچ قراردادی با دانشگاه نداشتند. بعد از آن دانشگاه صلاح بر این دانسته که این‌ها جابه‌جا شوند و افراد دیگری جایگزین آن‌ها شوند که این هم باز نشان می‌دهد این کسانی که این مطلب را اشاعه دادند، قصد سو داشتند و نیت خیری وجود نداشته، چرا که ۷ نفر را به دروغ گفتند اخراج شده اند که این‌ها نیز جزء موارد حق‌التدریس بودند و هیچ ارتباطی به این مسائل نداشتند.

سخنگوی وزارت علوم افزود: ۳ نفر از این اساتید که اسم آنها نیز آمده است در هیات انتظامی اعضای هیات علمی به دلایل مختلف پرونده دارند و هیچ حکمی برای آن‌ها هنوز صادر نشده است و مشغول تدریس هستند ولی نویسندگان این مطلب به‌صورت مغرضانه اسامی این افراد را به عنوان لیست ۵۸ نفر به‌عنوان اخراجی اعلام کرده اند که این نیز یک دروغ بزرگ است. درحالی‌که کسی که پرونده او در هیات انتظامی اعضای هیات علمی می‌آید ممکن است اصلاً تبرئه شود و یا حکم سبک بنا به جرمی که مرتکب شده‌است بگیرد.

وی تاکید کرد: تازه آن‌هم جای اعتراض دارد و روال قانونی دارد. این سه نفر هم به دروغ به عنوان اخراجی‌ ذکر شده اند. یک تعدادی از این افراد هستند که ۷ نفرند، که یا رکود علمی داشتند یا پایه‌های سالیانه خود را دریافت نکرده‌اند یا این‌که درخواست برای تمدید سنوات پیمانی نداشتند و به‌هرحال ارتباط‌شان توسط هیات اجرایی جذب دانشگاه قطع شده‌است که این به‌هرحال یک روند و روال قانونی است که وجود دارد.

شمسی پور تاکید کرد: ۷ نفر دیگر از این لیست در اغتشاشات اخیر کنشگری مجرمانه داشتند، توسط هیات انتظامی دانشگاه مربوطه محاکمه شدند و به مدت یک تا دو نیمسال تحصیلی معلق شدند، ولی بازهم مسئله درمورد این‌ها اخراج نیست با وجود این‌که کنشگری مجرمانه در اغتشاشات پارسال داشتند حکمی هم که برای آن‌ها صادرشده است یک تا دو نیمسال تعلیق است، درواقع معلق شدند که باز مسئله اخراج درمورد این‌ها وجود ندارد.

وی ادامه داد: نکته‌ بعدی‌ این‌که ۲نفر از این اساتید به‌دلیل تخلفاتی که داشته‌اند توسط مراجع ذی صلاح رد صلاحیت شدند، استعلام این دو نفر منفی است و دانشگاه به اجبار با آنها قطع همکاری کرده است. هیچ کسی نباید به خود اجازه دهد از افرادی که درشغل مهمی قرار می‌گیرند و استعلام این افراد توسط مراجع صالحه منفی اعلام می شود، بخواهد از آن استفاده کند، این امری کاملا قانونی است. دلایل آن نیز مختلف است برخی مواقع به دلایل اخلاقی و برخی مواقع به دلایل امنیتی است و این ۲ نفر نیز به این شکل با آنها قطع همکاری شده است.

وی ادامه داد: همان‌طورکه ملاحظه کردید، از این ۵۸ نفراساتیدی که در این دولت ادعا شده اخراج شده اند، ۳۸ نفر مربوط به وزارت علوم بود که غالب این موارد دروغ و کذب بود و حتماً جریده مربوطه باید راجب دروغ هایی که گفته است عذرخواهی کند و پاسخگو باشد.

شمسی پور ادامه داد: تعداد محدودی درواقع داشتیم که مربوط به اغتشاشات سال گذشته بود یا به مدت یک یا دو نیمسال معلق شدند و یک تعداد هم که بحث رکود علمی آنها مطرح بوده‌است. واقعاً این ادعاهای دروغ باعث می‌شود که جو روانی کشور در تلاطم قرار گیرد، برخی هستند که دوباره می‌خواهند شلوغ‌کاری در کشور راه‌اندازی کنند، برخی از جریان‌های سیاسی به‌دنبال مطامع سیاسی خود هستند، بنابراین از دستاویز قرار دادن هر خبر کذبی کوتاهی نمی‌کنند.

وی افزود: امیدوارم که اهالی رسانه هوشمندی به خرج دهند، همان‌طورکه اکثر اهالی رسانه همین‌گونه هستند، حواس‌شان به کشورشان و دانشگاه شان که خانه خود آنها است باشد که خدای نکرده مشکلی برای بچه های این کشور پیش نیاید.

وی ادامه داد: همچنین خدای نکرده مسیر رو به رشد کشور منحرف نشود و برای حرکت روبه‌رشد، دست‌انداز و مانع قرارداده نشود و کشور ما به سمت صلاح و آرامش حرکت کند.

شمسی پور در پاسخ به این سئوال که در حال حاضر پرونده شریفی زارچی چگونه است افزود: هیات جذب دانشگاه وی را فاقد صلاحیت علمی یا عمومی دانسته و قرارداد وی را تمدید نکرده است طی نامه‌ای به مرکز جذب اعضای هیات علمی جذب وزارت علوم ارجاع شده و در هیات مرکزی جذب هم به‌اتفاق آرا این حکم تأیید شده است، این دیگر از اختیار دانشگاه خارج است و فرد مورد اشاره بیست روز مهلت دارد تا از طریق روال قانونی و طبق ضوابط جاری که وجود دارد اعتراض خود را به مراجع ذی صلاح قانونی ارائه دهد.

 
منبع: مهر
 

با استادی که دانشجورا به اغتشاش تحریک می کند، چه باید کرد؟

حجت‌الاسلام سیدرضا تقوی درباره جوسازی‌ها و اظهارات کذب اخیر برخی رسانه‌ها تحت عنوان اخراج اساتید گفت: درباره اینکه دشمن دنبال پیدا کردن سوژه ای است که بتواند آشفتگی روانی در جامعه را ترویج کند، شکی نیست؛ از ابتدای انقلاب در هر موقعیتی در این کشور به این بزرگی در هر گوشه‌ای اگر اتفاقی رخ می‌داد، اقدام به بزرگ نمایی آن می‌کرده و کاه را به کوه تبدیل می‌کند یا اینکه برخی پیشرفت‌ها را کوچک نمایی کرده و کوه را تبدیل به کاه و مردم را مشغول آن می کند.

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی افزود: نمی‌دانم با این فضای مجازی یَله و رها که هر روز با روان مردم بازی می‌کنند، می‌خواهند چه کنند؟ دستگاه قضا و دستگاه‌های مسئول باید به این مسائل توجه کنند؛ یکی از شاخص‌های مهم امنیت در هر کشوری، امنیت روانی مردم است اگر هر روز مردم در کشور با دهها خبر دروغ و شایعه و جوسازی‌های هدف دار روبه رو شوند، دیگر زندگی برایشان تلخ خواهد شد.

حفظ آرامش روانی جامعه، موضوعی ملی است

نماینده مردم تهران در مجلس با بیان اینکه تعدادی از مردم اگرچه بعضا با مشکلاتی در بخش‌های معیشتی روبه رو هستند، اما به هر حال درآمدی دارند گفت: حتی آنهایی هم که متمول هستند، مشکلاتی دارند اعم از مشکلات اقتصادی و غیر آن؛ لذا حفظ آرامش روانی جامعه یک مسأله ملی است عده ای نمی توانند با سوءاستفاده از فضای مجازی برنامه ریزی کرده و ذهن مردم را به هم بریزند و مرتبا بر اعصاب مردم سنگ پا بکشند.

دبیر شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز ادامه داد: مگر در دانشگاهها متخلف وجود ندارد؟ دانشگاهی‌ها هم ممکن است مانند سایر اقشار جامعه تخلف کنند؛ آیا دانشگاهی که ۳۰ تا ۵۰ هزار دانشجو و چند صد عضو هیأت علمی دارد، همگی عابد و زاهدند؟ رئیس دانشگاه اگر تخلفی از استادان دید، چه برخوردی باید بکند؟ حال اگر طبق قانون با متخلف برخورد کرد، اتفاقی می افتد؟ آنهایی که جوسازی می کنند و می‌گویند که با استادها برخورد می‌شود اصلا می‌دانند که این فرد چه تخلفی کرده است چرا با روان مردم بازی می کنید؟

وی تاکید کرد: یک واژه ای را مرتبا روی آن مانور می‌دهند اما نمی‌گویند که امروز از برکت وجود نخبگان با غیرت است که چرخ صنعت هسته ای می‌چرخد و صنایع دفاعی روزبه روز بر قدرت آن افزوده می‌شود یا آنهایی که صنعت ماهواره ای را رشد داده اند و از لحاظ علمی می‌توانیم در دنیا حرفی برای زدن داشته باشیم یا نخبگانی که سلول‌های بنیادین را به دستاوردی برای ارتقای سطح زندگی مردم تبدیل کرده اند را چرا نمی‌بینند؟ اما در گوشه ای از یک دانشگاه یک استاد تخلف کرده را بزرگنمایی می کنند؛ اینها جوسازی و برای ایجاد ناامیدی در مردم است.

اعلام شود که افراد اخراجی چه تخلفی کرده‌اند تا مردم اسیر جوسازی رسانه‌ها نشوند

حجت‌الاسلام تقوی بیان کرد: معتقدم باید به کارهایی که برای ارتقای معیشت مردم در حال انجام است پرداخته شود نه اینکه هر دروغ و شایعه ای را در فضای مجازی منتشر کنند و به آن ضریب بدهند؛ فرقی بین نخبه و غیر نخبه نیست چه طور کارگری که در حال عرق ریختن در تابستان است باید طبق ضابطه عمل کند و اگر تخلف داشت، اخراج شود اما یک استاد دانشگاه اگر تخلف داشت، با دسته گل به استقبالش بروند؟

وی افزود: اعتقاد من بر این است که دستگاههای مسئول با این موارد برخورد کنند و صریحا اعلام کنند که این افراد چه تخلفاتی داشته اند و چه کرده اند؛ اگر در اغتشاشات استاد دانشگاه به جای تدریس در کلاس درس، آنچه رسانه های بیگانه می‌گویند را تکرار کند و دانشجویان را ترغیب به خروج از کلاس درس کند نباید به او چیزی گفت؟

عضو سابق شورای عالی انقلاب فرهنگی تأکید کرد: به نظر من هر فردی باید در چارچوب شأن و جایگاه خودش حرف بزند و اظهار نظر کند حالا هر فردی که می خواهد باشد؛ چه وزیر و وکیل یا استاد دانشگاه باشد چه کارگر و بازاری؛ معتقدم با کسانی که اینطور برخورد شده، باید پرونده شان رو شود که چرا با اینها برخورد شده و چه کارهایی کرده اند.

منبع: ایرنا
 

چطور بدانیم دلسوز جامعه کیست؟

بهترین راه برای رسیدن به حق بطوریکه نتوان آنرا از باطل تشخیص داد، دست دامن به قرآن و سیره امامان معصوم (ع) است.  

با وجودیکه اتفاقاتی که در آن زمان(ائمه علیه السلام) افتاده است شبیه همین اتفاقاتی است که در جامعه ما بوجود می آید. یکی از منابع گرانسنگ کتاب ارزشمند نهج البلاغه است. این کتاب راهگشای تمام دردهای جامعه ما و حتی دیگر جوامع می باشد. 

مسائلی در کشور در حال گذار است، با وجودیکه این مسائل در مجرای قانون حل می شود، ممکن است به مزاج گروهی یا حزبی خوش نباشد. اگر این گروه ها تابع قوانین جامعه باشند و انصافا برای پی گیری مسائل از دریچه صداقت نگاه کنند و اظهار نظر نمایند ایده آل است ولی اگر از دریچه منافع گروهی، جناحی و حزبی به آن نگاه کنند، هم قانون را زیر پا گذاشته اند و هم جامعه را دچار دردسر می کنند. 

اگر برخورد با مسئله و مشکل جامعه از نوع دوم باشد، چون از انصاف و صداقت خبری نیست، متاسفانه پی گیریها جناحی می شود و طرف برای اینکه خود را محق در افکار عمومی جابزند آسمان و ریسمان را به هم می بافد و به جایی می رسد که بوی فتنه به مشام شنونده و یا خواننده می رسد. این طیف فکری برای اینکه مخاطب را قانع نماید به آیات الهی و جملات مردم پسند متوسل می شوند، به قول امیر مومنان علی (ع)، از سخنان حق برای رسیدن به باطل استفاده می نمایند. انصافا به بیانیه های زیر اگر خوب دقت نمائیم، آیا جناحی برخورد نکرده اند؟ چطور وقتی که دولت آقای روحانی (هم سوی همین جناح ها)بیش از سه هزار نخبه را نمی گذارد مراحل علمی خود را طی نمایند. به نظر این جناح ها عیبی ندارد و صدمه به جایی نمی زند! ولی  با استادی متخلف که دانشگاه را محلی برای اغراض سیاسی خود کرده است، نباید برخورد کرد!!. 

اخراج اساتید دانشگاه دولت سیزدهم را زیرسوال برده است
اخراج اساتید دانشگاه دولت سیزدهم را زیرسوال برده است/ مسئولان باعث خروج بیشتر مغزها از کشور نشوند

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از جماران، متن بیانیه مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در پی می آید: 

بسمه تعالی

 

وَأَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ، وَمُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ، فِی تَثْبیتِ مَا صَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ بلاَدکَ، وَإِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بهِ النَّاسُ قَبْلَکَ. (نامه 53 نهج البلاغه) 

 ترجمه: با دانشمندان، زیاد به گفت وگو بنشین و با اندیشمندان نیز بسیار به بحث بپرداز تا بدین وسیله، امور کشور اصلاح  شود و آنچه پیش از تو باعث پیشرفت کار مردم بوده است به طور شایسته انجام گردد.  

اخراج برخی اساتید دانشگاه، از تصمیمات بسیار تلخ و ناگواری است که دولت سیزدهم را به شدت زیر سوال برده است. هر گاه ‌بنیانهای فرهنگ جامعه، سست، بی محتوا و دستخوش  ارباب قدرت شود، نتیجه ای جز یاس و‌ هراس و بی اعتمادی و دانش کشی و تصمیمات نادرست نخواهد داشت. چرا در این دولت، تصمیمهای غیر معقول و‌غیرمقبول گرفته شده، استادان دلسوز، اخراج و به جای آن سخن از جذب چند هزار افراد جدید می شود؟ با اخراج استادان مستقل و منتقد، اندک استقلال دانشگاه ها نیز از بین رفته، دانشگاه فاقد توانمندی لازم در جهت کمک به پیشرفت  کشور می گردد. با گزینش گروهی احیانا کم صلاحیت به عنوان استاد، سرنوشت علم و‌ تحقیق در این دولت به کدام سو می رود؟ 

آقای رئیس جمهور که همواره از آینده روشن و توام با پیشرفت سخن می گوید، با کدام نشانه ای به چنین نظری رسیده است؟ سپردن سرنوشت دانشگاه  به دست گروهی خاص و ایجاد موانع برای آزادی اندیشه، روشن است که چه آینده ای را رقم خواهد زد. امیدواریم مسئولان مربوطه دست از تصمیمهای جناحی از سر دانشگاهها بر دارند، و باعث خروج بیشتر مغزها از کشور نشوند. آقایان می دانند که قدرت برای هیچ کس پایدار نیست، جز این که نام نیک برای خود بر جای گذارند. 

 مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، قطع همکاری با برخی اساتید دلسوزی که برای اصلاح روند نظام تصمیم‌گیری کشور به ابراز نظر پرداخته اند، به زیان کشور دانسته و محکوم می نماید. جا دارد دولت سیزدهم به توصیه امیرالمومنین(ع) در نامه به مالک اشتر گوش داده و به جای اخراج این اساتید، هشدارها و نظراتشان را بشنود و برای بهبود وضعیت از آنان کمک گیرد.  امیدواریم که حداقل در امور فرهنگی و علمی، مسیر جناحی دنبال نشود و گرنه جز  تاریکی و ناامیدی و انجماد فکری نتیجه ای نخواهد داشت. علم و دانش و تحقیق تاکنون با هیچ قدرتی عقد اخوت نبسته است. به گواه تاریخ این شیوه های برخورد، به زیان حکومت و مردم تمام شده است.  

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم 

چهاردهم شهریور 1402

- درخواست فوری جبهه اصلاحات از دولت رئیسی درباره معلمان معترض

درخواست فوری جبهه اصلاحات از دولت رئیسی درباره معلمان معترض

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از جماران، جبهه اصلاحات ایران در خصوص وضعیت بغرنج و چالش‌برانگیز آموزش و پرورش بیانیه ای صادر کرد:

به نام خدا

 آغاز بهار تحصیلی را خدمت همه دانش‌آموزان، دانشجویان، معلمان و استادان گرامی در سراسر کشور تبریک عرض می‌کنیم. نوجوانان و جوانان کشور با عشق و امید به ترسیم آینده‌ای بهتر برای خود و کشورشان، در حالی پای به محیط‌های آموزشی می‌گذارند که نظام آموزشی کشور علاوه بر معضلات پیچیده گذشته، به سبب تورم و گرانی افسار گسیخته، تشدید رویکردهای امنیتی و ایدئولوژیک و در نتیجه ویژه گزینی و خالص سازی با مشکلات و بحران‌های به مراتب بیشتری روبه رو است.
 مواجهه مؤثر با انبوه معضلات نظام آموزشی کشور و کنترل و کاهش آن‌ها نیازمند ثبات و کارآمدی مدیریت و برنامه‌ای همه جانبه است، اما عزل و نصب‌های مکرر مسؤولان وزارت آموزش و پرورش که بیشتر ناشی از جنگ قدرت پنهان و مداخله‌های غیر مسؤولانه  است، آشکارا از بی برنامگی و روزمرگی دولت در اداره این مهم‌ترین و فراگیرترین نهاد آموزشی و تربیتی کشور حکایت دارد. در چنین شرایطی پاسخگویی به حداقل مطالبات به حق معلمان و فرهنگیان، تلاش برای جلب رضایت آنان و ایجاد آرامش و امنیت در فضای آموزشی کشور کمترین کاری است که دولت می تواند انجام دهد، اما با کمال تأسف سپردن امور به دست مسؤولان بی کفایت از یک سو و  کالایی شدن آموزش و بی عدالتی آموزشی از سوى دیگر که نتایج آن در کنکور امسال نیز به وضوح نشان داده شد و در عین حال اعمال محدودیت‌های گوناگون بر معلمان معترض و صدور احکام حبس و محرومیت از تدریس و بازنشستگی‌های اجباری و ... این کمترین انتظار را نیز عملاً منتفی ساخته است. 

نتیجه مجموعه عوامل فوق تنزل کیفیت آموزشی، افت فاحش تحصیلی، تشدید نابرابری آموزشی، ناامیدی و بی انگیزگی معلمان و نهایتاً محروم شدن هرچه بیشتر کشور از نسلی توانمند، تربیت شده و با انگیزه است.

جبهه اصلاحات ایران بر آزادی فوری معلمان دربند، توقف احضارها و بازجویی آنها توسط حراست ها و نهادهای امنیتی و نیز پایان دادن به پرونده سازی برای فرهنگیان معترض تأکید می کند.

ما ضمن بزرگداشت مقام معلم به مثابه نیروی پیشران توسعه همه جانبه کشور و حمایت از مطالبات به حق معلمان، بر ضرورت توجه و اهتمام دولت به معضلات نظام آموزشی کشور و رفع فوری تضییقات و محدودیت‌‌های اعمال شده علیه معلمان معترض تأکید داریم.

از نظر جبهه اصلاحات نقطه عزیمت حل مشکلات نظام آموزشی کشور، پایان دادن به نگاه امنیتی و ایدئولوژیک در اداره زیربنایی ترین نهاد تعلیم و تربیت و رفع تبعیض‌ها و ویژه گزینی‌های ناشی از آن، اتخاذ رویکرد علمی و تخصصی و استفاده از مسؤولان توانمند و با تجربه در اداره نهاد آموزش و پرورش کشور است. تنها در صورت این تغییر بنیادین است که می‌توان انتظار داشت مساعی حاکمیت برای حل معضلات این مهم‌ترین نهاد تربیت نیروی انسانی در مسیری صحیح قرار گرفته و به پشتیبانی معلمان فرهیخته و متعهد کشور و استفاده از ظرفیت‌ها و توانمندی‌های آنان در مسیر توسعه همه جانبه کشور منجر شود.

جبهه اصلاحات ایران 

شهریور ۱۴۰۲

واکنش حسام الدین آشنا به سمت جدید حدادیان

تدریس در دانشگاه یک حق همگانی نیست!

 

واکنش حسام الدین آشنا به سمت جدید حدادیان/  تدریس در دانشگاه یک حق همگانی نیست!

به گزارش اقتصاد نیوز به نقل از خبرآنلاین، حسام الدین آشنا در توییتی نوشت: هر کس حق دارد برای تدریس در دانشگاه تلاش کند اما تدریس در دانشگاه یک حق همگانی نیست .

مهم رقابتی بودن کسب جایگاه استادی، شفافیت مراحل انتخاب استاد و مدیریت تعارض منافع در فرآیند انتخاب ارزیابی و حتی قطع همکاری با مدرسان است .

سعید حدادیان؛ از مداحی سیاسی برای احمدی نژاد تا امضا زدن پای طومار کاندیداتوری رئیسی

گزارشی از حسام الدین آشنا

 دهم مرداد ماه ۱۴۰۰ در شعبه ۶ دادگاه کیفری یک استان تهران پرونده جرم سیاسی متهم حسام الدین آشنا به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی رسیدگی شد. هیات منصفه در یک اتهام و دو شکایت متهم را با اکثریت آرا مجرم دانست و ضمنا با اکثریت آرا متهم را مستحق تخفیف دانست. 

توضیح دانشگاه تهران در باره مداح معروف

توضیح دانشگاه تهران درباره خبر استادی «سعید حدادیان»

عبدالرضا سیف درباره تدریس سعید حدادیان در مقطع کارشناسی ارشد این دانشگاه گفت: حاج سعید حدادیان دارای مدرک دکتری بوده و چندسال است که به صورت حق التدریس در دانشکده ادبیات و علوم انسانی و دیگر دانشکده های دانشگاه تهران تدریس می کند.

وی با اشاره به دروسی که توسط حدادیان تدریس می شود، افزود: دروس ادبیات پایداری، آشنایی با دفاع مقدس و آشنایی با ادبیات انقلاب اسلامی از دروسی است که توسط وی در مقاطع ارشد و کارشناسی تدریس می شود.

رئیس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران یادآور شد: حاج سعید حدادیان از سال ۱۳۹۷-۱۳۹۶ به صورت حق التدریس در دانشکده ادبیات و دیگر دانشکده های دانشگاه تهران تدریس می کند و از گروه معارف هم اجازه تدریس دارد.

امروز برخی رسانه ها اعلام کردند دانشگاه تهران در ترم جدید به علی اصغر حدادیان نایینی معروف به سعید حدادیان، واحد تخصصی در مقطع کارشناسی ارشد برای تدریس داده است.

منبع: مهر

در جواب حسام الدین آشنا و طیف های همسوی ایشان

حسین شریعتمداری طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت:

۱- او دارای مدرک دکتری جامعه‌شناسی است. از سال ۱۳۹۴ تدریس دروس مختلف را در دانشگاه تهران به صورت حق‌التدریس برعهده داشته و با توجه به عملکرد موفق و ارزیابی مثبت دانشگاه و دانشجویان از کلاس‌های ایشان و با درخواست مسئولان دانشگاه به تدریس ادامه داده است.

رئیس ‌دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران با استناد به سوابق حضور وی در دانشگاه تهران اعلام کرده است که او از سال ۱۳۹۴ در دانشکده ادبیات و دیگر دانشکده‌های دانشگاه تهران تدریس می‌کند و از گروه معارف هم اجازه تدریس دارد. در ارزشیابی کارنامه تدریس او آمده است که وی؛

الف- در اولین همکاری خود در نیمسال دوم سال تحصیلی ۱۳۹۴-۱۳۹۵ در درس انقلاب اسلامی ایران با تعداد

۴۱ دانشجو معدل ۱۸/۳۱ را کسب کرده است که نمره ارزشیابی ایشان از معدل اساتید گروه مربوطه (۱۸/۰۳) و معدل دانشکده (۱۷/۹۸) و حتی معدل دانشگاه (۱۸/۳۰) در ترم مورد نظر بالاتر بوده است.

ب- در کارنامه ارزشیابی ایشان تاکید شده است که او در نیمسال اول سال تحصیلی ۱۳۹۵-۱۳۹۶ در درس انقلاب اسلامی ایران با تعداد ۳۰ نفر دانشجو معدل ۱۸/۶۷ را کسب کرده است که نمره ارزشیابی ایشان از معدل اساتید گروه مربوطه (۱۷/۶۵)، معدل دانشکده (۱۷/۷۷) و حتی معدل دانشگاه (۱۸/۲۶) بالاتر بوده است.

ج- عملکرد تدریسی او در نیمسال اول سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۲ در درس تفسیر موضوعی قرآن با تعداد ۴۸ نفر دانشجو معدل ۱۸/۰۰ را کسب کرده است که نمره ارزشیابی ایشان از معدل اساتید گروه مربوطه (۱۷/۲۰) و از معدل دانشکده (۱۷/۵۱) در ترم مورد نظر بالاتر بوده است.

د- او بیش از ۶ سال است که در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تدریس «ادبیات پایداری» مشغول بوده است.

و....

ایشان تا این‌جای کار، به گواهی اسناد، از نظر علمی و ارائه دروسی که برعهده داشته است از سایر اساتید دانشکده برتر و معدل ارزشیابی او از معدل دانشگاه نیز فراتر بوده است. از این روی فقط بی‌سوادها، آن‌هم نه همه بی‌سوادها، بلکه بی‌سوادهای حسود می‌توانند با او دشمنی ورزیده و کینه‌توزی کنند!

۲- او در ۱۶ سالگی به همراه رزمندگان جهاد سازندگی به جبهه‌های نبرد برای دفاع از اسلام و ایران و نوامیس مردم رفته است و در عملیاتی چون والفجر ۱، کربلای ۴، بیت‌المقدس ۲، ۳ و ۴ و عملیات مرصاد حضور داشته است. برادر او نیز به فیض بزرگ و مقدس شهادت رسیده است و...

با توجه به این کارنامه جهادی تنها وطن‌فروشانی که آرزوی آنها برای تسلط بیگانگان بر ایران برباد رفته است، می‌توانند در هجوم ناجوانمردانه به او زبان بچرخانند و قلم بدوانند.

۳- او یکی از مداحان معروف و شناخته شده و انقلابی اهل‌بیت علیهم‌السلام است و سال‌هاست که با نوای گرم و سروده‌های حماسی خود به ترویج فرهنگ عاشورایی مشغول بوده و هست. او در مدیحه‌سرایی‌ها و مرثیه‌خوانی‌های خود جوانان بسیاری را به فرهنگ اصیل اسلام دعوت کرده و به آنان شور انقلابی و درس آزادگی داده است و...

از این روی فقط کسانی که با اسلام و انقلاب و قیام سیدالشهداء سر ناسازگاری دارند می‌توانند در شمار حمله‌کنندگان به او قرار بگیرند.

۴- او دکتر سعید حدادیان است که برخلاف بسیاری از تازه به دوران رسیده‌های عقده‌ای که بی‌سوادی خود را زیر مدرکی که معلوم نیست چگونه کسب شده، پنهان می‌کنند، هیچ‌گاه حاضر نشده پیشوند «‌دکتر»، «‌عضو هیئت علمی دانشگاه‌»، «‌رزمنده دفاع مقدس‌»، «‌برادر شهید» و.... را به نام خود بیفزاید و همیشه ترجیح داده است که او را حاج سعید حدادیان و ذاکر اهل بیت علیهم‌السلام بنامند.

۵- کاش مسئولان محترم دانشگاه‌ها کارنامه و نمره ارزشیابی تمامی اعضای هیئت علمی را برای اطلاع عموم و مخصوصاً دانشجویان هر رشته تحصیلی اعلام می‌کردند تا سره از ناسره جدا شود و بی‌صلاحیت‌هایی که با واسطه‌گری این و آن بر کرسی هیئت‌های علمی نشسته‌اند (بخوانید نشانده شده‌اند) از صاحب صلاحیت‌هایی نظیر سعید حدادیان قابل تشخیص باشند.

۶- و بالاخره سخنی خطاب به برادر عزیزم حاج سعید حدادیان در میان است و آن، این که: نیم نگاهی به طیف کسانی بینداز که این روزها آتش توپخانه اجاره‌ای خود را به سوی تو گشوده‌اند! چه می‌بینی؟! آیا مخالفت و حمله آنها به تو سند درستی راهی نیست که برگزیده‌ای؟! راستی! هیچ فکر کرده‌ای که چقدر شرم‌آور بود اگر خدای نخواسته! این اجق وجق‌های بی‌سواد و وطن‌فروش زبان و قلم به حمایت از تو می‌چرخاندند؟!

 

:: بازدید از این مطلب : 364
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 18 شهريور 1402
اعتراف براندازان به دروغ بودن ضرب‌وشتم مهسا امینی پس از یک سال

فارس پلاس؛ روایت روز - بعد از فوت مهسا امینی، شبکه اینترنشنال در گزارشی اختصاصی با انتشار یک تصویر سی‌تی اسکن (CT-Scan)، مدعی شد که «سی‌تی اسکن مهسا نشانگر شکستگی جمجمه، خونریزی و ادم مغزی است.»
 

 

اینترنشنال و به تبع آن اصلاح‌طلبان، مدعی بودند که این مشکلات، بر اثر «ضربات متعدد بر سر مهسا ایجاد شده است.»
 

 

کارشناس اینترنشنال مدعی بود، از آنجایی که مهسا امینی به عنوان یک خانم ۲۳ ساله پوکی استخوان نداشت، پس این شکستگی نشان می‌دهد که ضربه خیلی شدید بوده است. اگر قرار باشد در یک فرد ۲۳ ساله که سالم است و هیچ مشکلی ندارد این شکستگی ایجاد شود، باید ضربه خیلی شدید باشد. کارشناسی دیگر از این شبکه، مدعی شد که اینگونه ضربات، به سرعت عوارض خود را نشان نمی‌دهد! این کارشناس مدعی شد که «از فیلم لحظه فوت مهسا امینی مشخص بود که خانم امینی سردرد داشت.»
 به عبارتی دیگر، از آنجایی که در فیلم لحظه فوت مهسا امینی به وضوح مشخص بود که هیچ گونه برخوردی با او صورت نگرفته است، کارشناس اینترنشنال مدعی بود که این ضربه می‌تواند قبلا [چند ساعت قبل] زده شده باشد و عوارض آن دیرتر بروز کند. نکته جالب آنکه هیچ کدام از این دو کارشناس اینترنشنال، جراح مغز و اعصاب نبودند. حوزه یکی پزشکی هسته‌ای و حوزه دیگری پزشکی اجتماعی بود.

خبرگزاری فارس در همان روز به بررسی ادعای اینترنشنال پرداخت. فارس در گزارش خود تایید کرد که این تصاویر سی‌تی اسکن، متعلق به مهسا امینی است. اما با مشورت پزشکان متخصص مغز و اعصاب و رادیولوژی، مشخص شد که در این تصاویر «هیچ شواهدی از ضربه به سر و خونریزی در این تصاویر به چشم نمی‌خورد.»  یک متخصص جراحی مغز و اعصاب به خبرگزاری فارس گفته بود: «بررسی‌ها نشان می‌دهد که بیمار در گذشته جراحی در ناحیه سر انجام داده است اما براساس شواهد موجود از روی سی‌تی‌اسکن نمی‌توان فهمید که جراحی دقیقاً مربوط به چند سال قبل است.»
 


در روزهای اخیر، چهره‌های ضدانقلاب و اپوزیسیون خارج نشین، به افشاگری علیه ادعای دروغ اینترنشنال مبنی بر ضربات شدید به سر مهسا امینی، پرداختند. «رضا بهروزی» از چهره‌های سرشناس جریان براندازان و از حامیان خاندان پهلوی که خود پزشک مغز و اعصاب است، در توییتی با اننتشار تصویر سی‌تی اسکن آن روزهای مهسا امینی نوشت: «در غبار و هیاهوی یک انقلاب، زمانی که با تمام وجود باور داریم که یک رژیم استبدادی واپسین نفس‌ها را می‌کشد، دیدن حقیقت دشوار است. این داستان در مورد تجربه شخصی‌ام با شبکه ایران اینترنشنال را شاید لازم بود زودتر به هم‌میهنانم می‌گفتم‌. اما دیر گفتن بهتر از هرگز نگفتن است. به زودی می‌گویم. داستان طولانی است.»
 


بهروزی در توییتی دیگر توضیح داد که در آن روزها «همه ما تشنه رسانه‌ای بودیم که اخبار داخل ایران را به ما که در خارج بودیم برساند. ایران اینترنشنال در این مورد پیشتاز بود و به سرعت اعتماد ملت را جلب کرد.» او ادامه داد که به مناسبت نزدیکی به سالگرد مهسا امینی، قصد دارد موضوعی را شرح دهد که «به غیر از پدرم که مثل من پزشک و متخصص مغز و اعصاب است و دو نفر از دوستانم، این موضوع را تا به امروز به کسی نگفته‌ام.»

بهروزی نوشت: «۱۸ سپتامبر ۲۰۲۲ (شهریور ۱۴۰۱) ایران اینترنشنال برش‌هایی از آنچه که ادعا می‌شد سی‌تی اسکن مغر مهسا امینی است و توسط منابع داخلی به طور انحصاری در اختیار این شبکه قرار گرفته بود، در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد. زمانی که تصاویر سی‌تی اسکن مهسا منتشر شد، ایران اینترنشنال ادعا کرد که عکس‌ها توسط متخصصان بررسی شده و آن‌ها شکست جمجمه و تورم مغز را تایید کرده‌اند. حتی خود من هم که فقط دو برش از سی‌تی اسکن را دیده بودم، تصور کردم که تورم مغز ممکن است . سپس چند پزشک به استودیوی ایران اینترنشنال دعوت شدند تا در مورد یافته‌های سی‌تی اسکن مهسا مصاحبه کنند. هیچ کدام متخصص مغز و اعصاب یا جراح مغز و اعصاب نبودند.»
 


بهروزی ادامه داد: «در اواخر ماه سپتامبر، ایران اینترنشنال با من تماس گرفت تا در مورد سی‌تی اسکن نظر بدهم و مصاحبه کنم. تصویر را با دقت نگاه کردم. سی‌تی اسکن نرمال بود. یک نقص جمجمه مربوط به استخوان تمپورال راست وجود داشت که شبیه محل جراحی قبلی مغز بود. می‌دانستم که پدر مهسا منکر جراحی مغز یا ضربه قبلی به سر مهسا شده بود. تنها نتیجه منطقی این بود که تصاویر متعلق به شخص دیگری بود که با نام مهسا امینی به ایران اینترنشنال ارسال شده بود.»[۱]
 


به طور خلاصه، بهروزی به عنوان یک چهره برانداز و پزشک مغز و اعصاب معتقد بود که تصاویر سی‌تی اسکن منتشر شده از سوی اینترنشنال، نرمال است و هیچ نشانه‌ای از شکستگی ناشی از ضربه شدید به سر، وجود ندارد. همچنین معتقد بود که در تصاویر، نشانه‌ای از جراحی قبلی وجود دارد. اما از آنجایی که پدر مهسا امینی این واقعیت را منکر شده بود، بهروز گمان می‌کرد که این تصاویر اصلا مربوط به مهسا امینی نیست.

شهرام ماکویی، یکی دیگر از چهره‌های جریان برانداز که او نیز پزشک است، به ادامه افشاگری علیه دروغ بزرگ اینترنشنال پرداخت و نوشت: «من هم وقتى این CT را دیدم، هیچ چیز خارق العاده‌اى در آن ندیدم و دقیقا همین فکر را کردم که باید متعلق به شخص دیگرى باشد، ولى من هم سکوت کردم، زیرا در آن لحظات و روزهاى بسیار حساس، نمی‌خواستم تولید حاشیه یا دستاویز بکنم که حواس‌ها منحرف بشود.»
 


این دروغ که با تازگی از سوی براندازان هم رد شده است، تنها دروغ رسانه‌های خارجی به ویژه شبکه اینترنشنال نبوده است. به گزارش مرکز افکارسنجی فارس، این رسانه‌ها در ایام اغتشاشات، تنها در ۴۶ روز، ۳۸۰۰۰ دروغ را به ثبت رساندند.

 

به عنوان مثالی دیگر، شبکه اینترنشنال در گزارشی اختصاصی مدعی شده بود که مقامات جمهوری اسلامی ایران، قصد فرار به ونزوئلا را دارند.
 


دروغ بودن این ادعا، از همان روزها به وضوح مشخص بود و به روشنی مقامات ایرانی در کشور حضور دارند و حتی یک نفر هم به ونزوئلا پناهنده نشده است. این قبیل اخبار دروغ، حتی صدای براندازان و جریان اپوزیسیون خارج نشن را هم درآورده است.
 


نکته جالب اینکه سالومه سیدنیا، مجری شبکه بهایی منوتو، به تجزیه طلب بودن اینترنشنال و نزدیکی اصلاح‌طلبان به آن‌ها معترف است.

 

 

ثبت رکورد 38000 دروغ در 46 روز برای 5 رسانه ضدایرانی

 

ثبت رکورد 38000 دروغ در 46 روز برای 5 رسانه ضدایرانی/ بی‌‌بی‌سی همچنان در صدر؛ سبقت رادیو فردا از صدای آمریکا

به گزارش مرکز افکارسنجی خبرگزاری فارس، بررسی عملکرد ۵ رسانه بی بی سی فارسی، ایران اینترنشنال، صدای آمریکا، رادیو فردا و من و تو و صفحات مجازی آنها نشان می‌دهد این رسانه‌ها در ۴۶ روز (۲۳ شهریور تا ۹ آبان) مجموعا ۳۸۰۰۳ دروغ را درباره حوادث اخیر ایران منتشر کرده‌اند.  

در این پیمایش صرفا عملکرد ۵ رسانه شامل بی بی سی فارسی وابسته به دولت انگلیس، ایران اینترنشنال وابسته به دولت سعودی، صدای آمریکا و رادیو فردا وابسته به دولت آمریکا، من و تو وابسته به جریان بهائیت بررسی شده است.

این مطالعه صرفا به بررسی وب سایت، کانال تلگرام، صفحات توئیتر و اینستاگرام رسمی این ۵ رسانه پرداخته و شبکه‌های تلویزیونی آنها مورد بررسی قرار نگرفته است.

در این بررسی به نسبت حجم اخبار و تولیدات، بی بی سی بیشترین میزان اخبار خلاف واقع را داشته است و ایران اینترنشنال و شبکه من و تو در رده‌های بعدی قرار دارند.

در این پژوهش مصادیق اخبار خلاف واقع شامل: جعل خبر، تقطیع، تحریف، وارونه‌سازی، بزرگنمایی و کوچک‌نمایی بوده است. ضمنا اخباری که توسط این رسانه‌ها مورد سانسور خبری قرار گرفته نظیر تکذیبیه‌ها در مورد کشته‌های دروغین مورد بررسی قرار نگرفته است.

۵ دروغی که در ۴۶ روز گذشته بیشترین بازنشر را از این رسانه‌ها داشته‌اند به ترتیب شامل موارد زیر است: 

۱.  ادعای دروغ حمله نیروهای امنیتی به مدرسه شاهد اردبیل و بازداشت ۱۹ دانش‌آموز وجان باختن یک نوجوان به دلیل خونریزی داخلی 

۲.  ادعای دروغ کشته شدن ۳۴ کودک در اغتشاشات اخیر توسط پلیس 

۳.  ادعای دروغ فرار مقامات جمهوری اسلامی با ۵ پرواز روزانه به خارج از کشور

۴.  انتساب دروغ عملیات تروریستی شاهچراغ و اتفاقات زندان اوین به نظام جمهوری اسلامی

۵.  ادعای دروغ استفاده از کودکان به عنوان نیروهای امنیتی

مطابق رتبه‌بندی بیشترین انتشار اخبار خلاف واقع به نسبت به حجم خبر به این شرح است:

۱.   شبکه بی بی سی با مجموع ۶۵ در صد دروغ (تعداد کل اخبار ۱۰۴۵۵ . تعداد اخبار خلاف واقع: ۶۸۱۸)

۲.  ایران اینترنشنال  با مجموع ۶۴ درصد دروغ ( تعداد کل اخبار ۲۱۱۶۸ . تعداد اخبار خلاف واقع: ۱۳۵۷۹)

۳.  شبکه من و تو با مجموع ۵۴ درصد دروغ ( تعداد کل اخبار ۷۴۴۲ . تعداد اخبار خلاف واقع: ۳۹۹۴)

۴.  رادیو فردا با مجموع ۴۹ درصد دروغ ( تعداد کل اخبار ۱۱۳۶۰ . تعداد اخبار خلاف واقع: ۵۶۱۲)

۵.  صدای آمریکا با مجموع ۴۶ درصد دروغ (تعداد کل اخبار ۱۷۳۸۸ . تعداد اخبار خلاف واقع: ۸۰۰۰)

 

 

 

 

 

بدین ترتیب در این ایام به طور متوسط ۵۵/۶ درصد اخبار منتشر شده این رسانه‌ها خلاف واقع بوده یعنی تقریبا از هر ۲ خبر بیش از یک خبر آن صحت نداشته است. این میزان در پیمایش قبلی ۴۸/۸ درصد بود که حدود ۷ درصد افزایش داشته است.

این رسانه‌ها در ۴۶ روز (منتهی به ۹ آبان) به طور متوسط هر ۱۰۰ ثانیه یک دروغ منتشر کرده‌اند که نسبت به پیمایش قبلی (هر ۲ دقیقه یک دروغ)، سرعت انتشار اخبار نادرست ۲۰ ثانیه بیشتر شده است.

نکته قابل تأمل کثرت ادبیات تهییجی، تبلیغی و آموزشی برای ایجاد اغتشاش بود که در نوع خود بی‌نظیر و خلاف همه پروتکل‌های رسانه‌ای در دنیاست که البته در این پژوهش به آن پرداخته نشده است.

مطابق این پیمایش شبکه سعودی ایران اینترنشنال با ۲۱۱۶۸ مطلب بیشترین میزان تولید را در ۴۶ روز (۲۳ شهریور تا ۹ آبان) داشته است و صدای آمریکا و رادیو فردا رتبه بعدی را به خود اختصاص داده‌اند.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 285
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 16 شهريور 1402

محمد ایمانی در کانال تلگرامی‌خود نوشت:

شهید رجایی رئیس جمهور، ۲۴ مرداد ۱۳۶۰ یعنی دو هفته قبل از ترور، سخنانی در تلویزیون گفت به غایت حکمت‌آمیز؛ که اگر هیچ جرم(!) دیگری نداشت جز همین یک خطابه، باید مغضوب سازمان جنایتکار منافقین شود:

«سازمان مجاهدین[خلق] در زندان حرفشان این بود که درست است که ما شعار مبارزه با امپریالیسم می‌دهیم، درست است که با ساواک باید جنگید ولی قبل از هر چیز با مسلمانانی که امام را به عنوان رهبر این انقلاب قبول دارند، باید با آنها جنگید، باید از روی جنازه آنها رد شد...

حتی وقتی اجازه گرفتیم در زندان نماز جماعت بخوانیم، آنها نماز جماعت نخواندند... از زندان که بیرون آمدند اولین کاری که سازمان کرد، یک پوستر چاپ کرد که یک طرفش آرم سازمان بود و یک طرفش عکس امام... اینها به فکر بودند که هر چه زودتر یک نبردی را با نیروهای مومن واقعی شروع کنند.

همه ما یادمان هست که اینها در زمانی که آقای طالقانی حیات داشتند، آمدند و گفتند- در آن جریانی که پسر مرحوم طالقانی دستگیر شده بود- همه نیروهای نظامی ما در اختیار مرحوم طالقانی! این را برای چه گفتند؟ چرا اجازه دادند که روزنامه‌های منفور آن روز با حروف بزرگ در نیم صفحه بالایش بنویسند که مجاهدین خلق همه نیروهای نظامی‌اش را در اختیار مرحوم طالقانی می‌گذارد، طالقانی با این نیروها چه کاری می‌خواست انجام بدهد؟».

می‌خواستند چه کنند؟ رجایی خود، پاسخ این سوال را داد و تمام رشته‌های منافقین- از مجاهدین خلق تا نهضت آزادی- را پنبه کرد:

«آنها می‌خواستند آن روز جنگ را شروع کنند منتها خودشان می‌دانستند هیچ حیثیتی برای شروع این جنگ ندارند، می‌خواستند مرحوم طالقانی را سپر قرار دهند و پشت عَلَمی که ایشان به خیال آنها بر می‌ افراشت، جنگ را شروع کنند که دیدند مرحوم طالقانی آن روز رفت خدمت امام حرفی زد که اگر بین مجاهدین یک نفر مسلمان واقعی وجود داشت که می‌خواست تفکر اسلامی بکند و آقای طالقانی را به عنوان یک روحانی انقلابی قبول داشت، باید همان جا تغییر موضع بدهد.

مرحوم طالقانی به خدمت امام رفت و دو زانو زد و گفت که من هر وقت مایوس می‌شوم از حرکت این انقلاب به خدمت امام می‌آیم و دوباره نیرو می‌گیرم. این کسی بود که شما او را پدر می‌دانستید... مگر شما گفتید که نه آقای طالقانی ما در تسلیم شدن شما در مقابل رهبر انقلاب سهیم نیستیم وقتی که خواستی با امام بجنگی ما را خبر کن؟!...

واقعا یک مجاهد نیست از خودش بپرسد که سازمان مجاهدین خلق! دشمن خلق را تو چه کسی تشخیص دادی؟ آیا در این دو سال و نیم شد که یک آمریکایی را بکشی؟ و بگویید ما ضد آمریکایی هستیم؟ آیا شد که یک ساواکی را بکشی؟ آیا شد که یک سرمایه‌دار صهیونیست استثمارگری را بکشی و بیایی و بگویی که انقلابی هستی؟ اما بهشتی را کشتی!...

امروز فرانسه و آمریکا و آلمان مشتاقند که این انقلاب شکست بخورد. کاری هم با رجایی و بهشتی و خامنه‌ای [اشاره به ترورهای تیرماه ۶۰] ندارند. آنها با انقلاب کار دارند...

شما می‌توانید بگویید کشتن خامنه‌ای برای شما لازم‌تر از کشتن یک آمریکایی یا یک ساواکی یا یک اسرائیلی بوده؟ حقیقت این است که آن خلق قهرمانی که شما بالای اعلامیه‌هایتان می‌نویسید، چیزی جز سازمان مجاهدین نیست...».

 


:: بازدید از این مطلب : 281
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 15 شهريور 1402

این روزها خبرهای مختلفی در خصوص ازدواج برخی از بازیگران و سلبریتی‌ها در فضای مجازی منتشر شده که بسیار جالب توجه است. در نگاه اول این ازدواج‌ها خبرهای مسرت‌بخشی است اما وقتی به رویکرد این افراد در فضای مجازی نگاهی می‌کنیم، شاهد نوعی دوگانگی در رفتار  آنان هستیم که می‌توان آنرا به دو بخش رفتار شخصی و رفتار مجازی سلبریتی‌ها تقسیم کرد.

چندی پیش «آناهیتا همتی» یکی از بازیگران که در فضای مجازی ژست اپوزیسیونی دارد و اغلب به سمت ضدانقلاب در موضع‌گیری‌های خود غش می‌کند با انتشار تصویری اعلام کرد که ازدواج کرده است. جالب اینکه وی در یکی از همین اظهارنظرهای مجازی خود هشتگ «وضعیت اصلا عادی نیست» را منتشر کرده بود. جالب‌تر اینکه وی در همین شرایطی که وضعیت را برای مردم غیرعادی نشان می‌داد مشغول زندگی رومانتیک و عاشقانه خود بوده است. موضوع ازدواج خصوصا برای قشر سلبریتی مساله‌ای کوچک نیست که یکی دو روزه اتفاق بیفتد و برای آن تصمیم بگیرند و حتی برای برخی از آنان پروسه چندین ماهه است اما درحالی که این افراد برای زندگی خود با امید بسیاری تلاش می‌کنند، سعی دارند به جامعه یاس و ناامیدی را القا کنند.
 

بود.

بیوگرافی آناهیتا همتی و همسرش + عکس های آناهیتا همتی + مصاحبه و اینستاگرام

او در حمایت از مهسا امینی (ژینا امینی) دختری که در ماجرای گشت ارشاد فوت شد، موهای سرش را تراشید.

آناهیتا همتی

 

از این خانم بازیگر که بگذریم به «بهرام رادان»‌ می‌رسیم که جشن عروسی خود را در یکی از کشورهای همسایه به صورت لاکچری برگزار کرد. همین بازیگر در برخی پست‌های شبکه اجتماعی سعی می‌کرد ناامیدی را به جامعه مخاطب خود پمپاژ کند ولی آنچه از ظواهر امر پیداست، وی چندان هم ناامید و غمگین نبوده است و بعد از «محمدرضا گلزار»، ازدواج وی در فضای مجازی سر و صدای زیادی به پا کرد.

جالب است که این بازیگر در یکی از همین پست‌ها همنوا با جریان اغتشاشگر وضعیت کشور را اسف بار توصیف و اتهاماتی را به نظام جمهوری اسلامی وارد کرده بود تا ژست غمگنانه خود را با حمله به ساختارهای نظام تکمیل کند اما دستکم عکس‌هایی که اخیرا از وی در جشن ازدواجش منتشر شده نشان می‌دهد که اتفاقا آقای بازیگر سر کیف بوده و نشان از غم و غصه و نگرانی در وی نیست!
 


برخی در فضای مجازی در واکنش به ازدواج این سلبریتی مطرح می‌کنند واقعا اگر این فرد به فکر مردم بود به جای اینکه یک ازدواج لاکچری را ترویج کند، سعی می‌کرد باید با آهنگ جامعه حرکت کرده و یک ازدواج ساده برگزار کند. حتی اینکه وی در کشور خود مراسم ازدواجش را برگزار نکرده برای برخی سئوالاتی ایجاد کرده است که چرا این افراد حتی برای جشن‌هایی مثل ازدواج و تولد فرزندانشان و ... با همه ژست‌های وطن دوستی به خارج از کشور می‌روند؟

یکی دیگر از بازیگرانی که همواره موضع‌گیری‌های جناحی سیاسی داشته است و بعد از مدتی به جرگه ضدانقلاب در خارج از کشور پیوسته است و با رسانه‌هایی مانند بنگاه سخن‌پراکنی بی بی سی گفت‌وگو کرده، «پگاه آهنگرانی» است. وی در تجمعات ضدانقلاب در خارج از کشور از جمله شهر برلین نیز حضور یافت و علت شرکت در این تجمعات را همبستگی با خانواده‌های داغدار اغتشاشات توصیف کرد اما بعد از مدتی تصاویری از ازدواج وی نیز در فضای مجازی منتشر شد تا وی نیز به جرگه سلبریتی‌های متاهل بپیوندد.
 


از این بازیگران که بگذریم می‌رسیم به یکی از پرسر و صداترین عناصری که در فضای مجازی به اصطلاح با طنزپردازی حملات مختلفی را به ساختارهای کشور وارد می‌کرد. وی که از جمله فعالان مجازی ورشکسته به حساب می‌آید و حتی ضدانقلاب نیز به وی حمله و اعتراض کرده است، سعی کرد با موج سواری بر روی اتفاقات سال گذشته و استفاده از رانت رسانه‌های ضدانقلاب از ریزش مخاطبان خود جلوگیری کند. وی در این عرصه با یک لحن تکراری اما با سر هم کردن کلمات رکیک سعی کرده به اصطلاح طنزپردازی کند اما همین روش بازهم سبب شد که بیشتر در فضای مجازی منفور شود. حالا همین فردی که با جیغ‌های بنفش در فضای مجازی تحرکاتی داشته،‌ ظاهرا با یک ایرانی مقیم آلمان ازدواج کرده است!

 

همان سناریو تلخ سلبریتی‌ها در خصوص «زینب موسوی»‌ نیز تکرار شده است و وی نیز مانند سلبریتی‌ها جلو دوربین و در پست‌های مجازی به پمپاژ یاس، افسردگی و ناامیدی در اجتماع اقدام کرد اما در زندگی شخصی در سر حال‌ترین شرایط ممکن قرار داشته تا جایی که شادان و خوشحال ازدواج می‌کند.

زینب موسوی

با این حال باید گفت که حال سلبریتی‌ها بسیار خوب است و غیر این را نباید باور کرد. فضای مجازی بستری برای خودنمایی شده و اینکه این خودنمایی به چه شکلی است و نتایج آن در جامعه و برای هموطنان خود چه تبعاتی در بر دارد، ظاهرا برای برخی افراد اصلا مهم نیست و برای آنان مهم ماندن در کورس رقابت دیده شدن به هر شکلی است!


:: بازدید از این مطلب : 318
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 15 شهريور 1402

وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا، که اینها این چنینند

رهروان را عشق بس باشد دلیل

آب چشم اندر رهش کردم سبیل


:: بازدید از این مطلب : 239
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 11 شهريور 1402
اقدام اخیر وزارت آموزش ملی فرانسه در ممنوع کردن پوشش عبا (تن‌پوش اسلامی) در مدارس این کشور به بهانه تعارض با اصول لائیسیته مصداق دیگری دال بر اسلام‌ستیزی سیستماتیک در این کشور محسوب می‌شود.  پوشیدن روسری نیز 19 سال است که در مدارس فرانسه ممنوع شده است.«گابریل آتال» وزیر آموزش ملی فرانسه در جریان یک گفت‌وگوی تلویزیونی مدعی شد: «وقتی وارد یک کلاس درس می‌شوید، نباید با نگاه کردن به دانش‌آموزان شما بتوانید مذهب آنها را تشخیص دهید، بر همین اساس، دولت فرانسه تصمیم گرفت پوشیدن عبا در مدارس را ممنوع کند».
دولت فرانسه از برنامه ویژه خود برای آموزش  ۳۰۰ هزار نفر در موضوعات مرتبط با لائیسیته در مدارس خبر داده است.
اقدام اخیر دولت فرانسه، نیاز چندانی به رمزگشایی ندارد زیرا اساسا صورت مسأله پیچیده نیست! کاخ الیزه به عنوان یک بازیگر محوری در اتحادیه اروپایی درصدد بسط منظومه اسلام‌ستیزی نظام‌مند در فرانسه و تعمیم آن به کل قاره سبز است. در طول دهه‌های گذشته و اخیر، از فرانسوا میتران گرفته تا ژاک شیراک، نیکلا سارکوزی و فرانسوا اولاند، هر یک به نوعی در طراحی الگوهای دین‌ستیزانه در کشورشان و اروپا پیشتاز بوده‌اند اما این اقدامات در دوران ریاست‌جمهوری امانوئل مکرون به اوج رسیده است. تصویرسازی وارونه از ماهیت اسلام از طریق حمایت‌های پشت پرده و آشکار فرانسوی‌ها از داعش و دیگر تروریست‌های صهیونیستی - تکفیری در نقاط گوناگون دنیا، یکی از این روش‌هاست. در کنار این رویکرد وقیح، شاهد تقویت عامدانه و مدیریت‌شده جایگاه جریانات نژادپرست و اسلام‌ستیز در غرب هستیم. دستگاه‌های امنیتی و دولت فرانسه نه تنها گزارش‌های اخیر درباره وقوع 3 هزار حمله ضداسلامی در سال 2022 را فاجعه بار نمی‌دانند، بلکه از بسط و تعمیق آن در راستای منافع خود استقبال می‌کنند. در این میان به صورت خاص، معامله‌ای میان سازمان امنیت داخلی فرانسه «DGSI» و الیزه شکل گرفته است. بر این اساس، دولت فرانسه به صهیونیسم بین‌الملل تعهد داده زمینه لازم جهت رشد جریانات اسلام‌ستیز را با هدف به انزوا راندن مسلمانان و تبدیل رسمی آنها به شهروندان درجه چندم صورت دهد و در مقابل، سازمان امنیت داخلی فرانسه نیز متعهد شده رشد جریانات اسلام‌ستیز در این کشور را به صورتی مدیریت‌شده پیش ببرد تا محصول این روند، تضعیف جریان حاکم بر کاخ الیزه نباشد. 
دستگاه امنیت داخلی فرانسه در جریان برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2022  به این وعده خود عمل کرد. 
بر این اساس، هراس از جریان ملی‌گرای افراطی( شناسنامه‌دارترین جریان اسلام‌ستیز در فرانسه) تبدیل به عاملی برای هدایت آرای سلبی فرانسوی‌ها به سود مکرون شد. رئیس‌جمهور فرانسه از این روند استقبال کرد زیرا اگر انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور در بستری عادلانه و بر اساس آرای ایجابی (متکی به شایستگی سیاست‌مداران) برگزار می‌شد، وی طبق نظرسنجی‌ها تنها از حمایت 28 درصد شهروندان فرانسوی برخوردار بود. مکرون و دستگاه امنیت داخلی فرانسه به قول خود، دست به ترسیم معامله‌ای دوسر برد زده‌اند که خروجی آن، چیزی جز افزایش فشارهای اجتماعی و شهروندی به مسلمانان نیست. با این حال، شرایط بازی همیشه به نوعی که مقامات فرانسوی می‌پندارند پیش نمی‌رود! 
قطعا اسلام‌ستیزی سیستماتیک شکل‌گرفته در کشوری که خود را به دروغ مهد آزادی (!) معرفی می‌کند، به پاشنه آشیل فرانسه و متعاقبا بازیگران همراه پاریس در اتحادیه اروپایی تبدیل می‌شود. همان‌گونه که میتران و شیراک نتوانستند موج اقبال عمومی به اسلام در اروپا و جهان را با استناد به انواع روش‌های سلبی و بازدارنده متوقف کنند، قطعا منظومه جدیدی که مبتنی بر اسلام‌هراسی و قرآن‌ستیزی در اروپا با محوریت فرانسه و مدیریت موساد (دستگاه جاسوسی رژیم اشغالگر قدس) شکل گرفته در آینده نزدیک منهدم خواهد شد. آنچه سران کاخ الیزه و مقامات ارشد دستگاه امنیت داخلی فرانسه قدرت محاسبه آن را ندارند، قدرت نرم و ذاتی اسلام و انطباق مطلق آن بر فطرت بشر است. تحدید نمادهای دینی و اسلامی و در مقابل، ترویج لائیسیته با به کارگیری میلیاردها یورو بودجه در اروپا، نتیجه‌ای جز خسران و تباهی برای اروپاییان نخواهد داشت؛ واقعیتی که احتمالا مکرون بعدها در کتاب خاطراتی که در سال‌های پایان عمرش منتشر خواهد شد، به آن اعتراف خواهد کرد.
 
 
وطن امروز: مهدی تقوی

:: بازدید از این مطلب : 278
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 11 شهريور 1402

قدم های طلایی


:: بازدید از این مطلب : 149
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 2 شهريور 1402

 در سندی که روزنامه تهران تایمز دست به افشا آن زده و درباره پروژه آمریکایی کودتای دیپلماتیک در بحبوحه اغتشاشات سال ۱۴۰۱ است، نام یکی از این کودتاچی‌های دیپلماتیک قابل توجه است، بیتاسادات دریاباری.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
بیتاد دریاباری که تمام ثروت خود را از همسر سابق خود
امید کردستانی مدیر ارشد گوگل به ارث برده

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
از عناصر ضد ایرانی‌تبار مورد اعتماد هیئت حاکمه آمریکا است


برای شناخت این عنصر ضدایرانی کافی است به دو پروژه ضدایرانی که در طول این سال‌ها اجرا کرده نگاه انداخته شود:

۱. تاسیس بنیاد برابری پارس که تبدیل به مرکز تجمع سلبریتی‌های (دلقک های هنری) ایرانی به استخدام رژیم صهیونیستی درآمده‌ای همچون نوید نگهبان و شاون تاوب شده است.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
تقدیر بیتا دریاباری در بنیاد برابری پارس از شاون تاوب و نوید نگهبان بازیگران
سریال «تهران» ساخته شده توسط موساد علیه ایران

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
تقدیر بیتا دریاباری از شیرین نشاط بهائی و شهره آغداشلو
سلطنت طلب به عنوان دو هنرمند ضداسلامی


۲. سرمایه گذاری و حمایت مالی از پروژه ایران ۲۰۴۰ عباس میلانی در مرکز مطالعات ایران حمید مقدم دانشگاه استنفورد آمریکا که مقام معظم رهبری درباره آن در سال ۱۳۹۸ از عبارت «پروژه مرکب از خباثت و خیانت» استفاده کرده اند.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
بیتا دریاباری و عباس میلانی در کنار حمید مقدم سرمایه گذار اصلی مرکز برانداز مطالعات ایران دانشگاه استنفورد
حمید مقدم از دوستان قدیمی مراد موشه طاهباز جاسوس آمریکایی-اسرائیلی است


بیتاد دریاباری در این مرکز جایزه ای به نام خود (Bita Prize) تاسیس و هرساله سعی کرده است از نویسندگان و هنرمندانی که به هر نحو دچار مساله با کشور شده‌اند و یا وابستگاه به فرقه بهاییت و یهودی تبارانی همچون بهرام بیضایی، هوشنگ سیحون، احسان یارشاطر و هما سرشار تقدیر به عمل آورد.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
تقدیر بیتا دریاباری و عباس میلانی از محسن نامجو در مرکز مطالعات ایران استنفورد

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
تقدیر بیتا دریاباری و عباس میلانی از هوشنگ سیحون بهایی

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
عباس میلانی و خواهرش فرزانه میلانی از سخنرانان سالانه مشرق الاذکار بهائیان در شیکاگو آمریکا هستند


نکته جالب توجه اینکه کاوه مدنی به سفارش مراد موشه طاهباز (دوست قدیمی حمید مقدم)، پیش از آنکه توسط عیسی کلانتری معاون سازمان محیط زیست دولت روحانی شود مدتی را در بخش محیط زیست پروژه ایران ۲۰۴۰ مشغول به کار بوده است.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
کاوه مدنی نویسنده بخش محیط زیستی پروژه ایران ۲۰۴۰ عباس میلانی در دانشگاه استنفورد
در سال ۱۳۹۶ معاون عیسی کلانتری در سازمان محیط زیست و پس از افشاء جاسوسی از کشور متواری شد

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
پس از خودکشی کاوس سیدامامی سرشبکه جاسوسان محیط زیستی در ایران و خروج
رامین سیدامامی ملقب به کینگ رام از ایران اولین کسی که از او در خارج از کشور استقبال کرد،
عباس میلانی در مرکز مطالعات ایران دانشگاه استنفورد بود

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
بیتا دریاباری با کاوس سیدامامی و عباس میلانی با مراد موشه طاهباز
شاه‌مهره جاسوسی آمریکا و اسرائیل در ایران نسبت خویشاوندی دارد


در نوروز سال جاری در این مرکز مطالعاتی ضدایرانی، عباس میلانی جمعی را ازجمله کاوه مدنی برای اجرای پروژه براندازی آکادمیک دورهم گردآورده بود که پیش از این، به بررسی آن پرداخته شده بود.

اما براندازی پروژه چندین ساله عباس میلانی در این مرکز بوده و از سال‌ها پیش آن را با تحت هدایت دو عنصر اطلاعاتی ارشد آمریکایی یعنی مایکل مک‌فائول و لری دیاموند و با نظارت فرانسیس فوکویاما نظریه پرداز معروف سیاسی آمریکایی در این مرکز دنبال می‌کرده است که به عنوان نمونه می توان به نشست سال ۲۰۱۸ این مرکز که برای گذار از جمهوری اسلامی برگزار شده بود اشاره کرد.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
مایکل مک فائول، فوکویاما، لری دیاموند و عباس میلانی در نشست با موضوع براندازی جمهوری اسلامی ایران در مرکز مطالعات ایران استنفورد

منبع: فارس
 
 بیشتر بدانیم

- براندازی با طعم آکادمیک!

- یقه سفیدان تجزیه‌طلب با شعار دموکراسی در شبکه گذار

براندازی با طعم آکادمیک!/ یقه سفیدان تجزیه‌طلب با شعار دموکراسی در شبکه گذار

فارس پلاس؛ روایت روز: برنامه مطالعات ایران «حمید و کریستینا مقدم» در دانشگاه استنفورد به عنوان بستری بین رشته‌ای و چند رشته‌ای برای مطالعه تاریخ، فرهنگ، سیاست، جامعه و اقتصاد ایران مدرن در وبگاه[1] این دانشگاه معرفی شده است. در ادامه توضیحات آمده که برنامه «حمید و کریستینا مقدم» به عنوان یک انجمن برای محققان، کارشناسان، متخصصان، و هنرمندان از استنفورد و خارج از استنفورد برای آموزش، همکاری و مطالعه در مورد ایران عمل می‌کند.

حمید و کریستینا مقدم در سال ۲۰۰۴ «برنامه مطالعات ایران» را تشکیل دادند و دو سال بعد، آن را به این دانشگاه اعطا کردند. این برنامه بخشی از واحد مطالعات جهانی دانشکده علوم انسانی است.

 بر اساس اطلاعات وبگاه[2] این دانشگاه، حامیان مالی این برنامه افراد زیر هستند:
حمید مقدم-کریستینا مقدم

بیتا دریاباری

حسن و مهوش میلانی

گفته می‌شود شیدان و مهران تسلیمی، فرزندان عبدالحسین تسلیمی بهایی از حامیان مالی این برنامه هستند.

حمید مقدم

حمید مقدم عضو هیات امنای دانشگاه استنفورد است. مقدم با مشارکت AMB شرکت توسعه املاک پرولاجیس[3] را توسعه داد که بزرگترین شرکت لجستیک املاک و مستغلات در ایالات متحده محسوب می‌شود. این کمپانی در سال ۲۰۱۱ بالغ بر ۴۶ میلیارد دلار دارایی داشت. مقدم ۱۱۰ میلیون دلار[4] از ارزش این شرکت را در مالکیت خود دارد.

حمید مقدم از مرتبطین با مراد طاهباز از جاسوس‌های محیط زیستی است.

بیتا دریاباری

بیتا دریاباری بنیانگذار مرکز برابری پارس (Pars Equality Center) و جایزه بیتا و حامی مالی برنامه‌های ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد و دانشگاه کمبریج است. در سال ۲۰۰۸ بیتا دریاباری حامی مالی استخدام استاد تمام‌وقت ادبیات فارسی در دانشگاه استنفورد شد و بودجه مالی[5] مرکز پژوهش ایران‌شناسی برای کنفرانس‌ها، تدریس زبان فارسی برای تمام مراحل تخصصی و همچنین اعطای جوایز سالانه «بیتا» به نویسندگان فارسی‌زبان را تامین کرد. دریاباری یکی از حامیان نایاک (شورای ملی ایرانیان آمریکا) است. او پیش‌تر همسر امید کردستانی رئیس اجرایی هیئت مدیره توییتر بین سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰ بود. امید کردستانی قبل از آن مدیر ارشد کسب و کار و نایب رئیس ارشد ( CBU) در گوگل و نیز در وودافون مدیر غیر اجرایی بوده است. همسر فعلی وی شاهکار بینش‌پژوه است. او شاعر، ترانه‌سرا، خواننده ایرانی است.

 


دریاباری در کنار همسرش بینش پژوه

 

حسن میلانی

حسن میلانی مهندس طراح سابق شرکت فورد بود. او قبل از انقلاب در کالج فنی نارمک تدریس می‌کرد و همزمان با انقلاب از ایران خارج شد. در برخی منابع از او و همسرش به عنوان یک بهایی نام برده شده است.

 


حسن و مهوش میلانی

عباس میلانی

مدیریت «برنامه مطالعات ایران» به دست عباس میلانی است. عباس میلانی محقق و مدیر پروژه دموکراسی ایران در موسسه هوور است. تخصص او روابط آمریکا و ایران و فرهنگ، سیاست و امنیت ایران است. نهاد هوور اندیشکده سیاستگذاری عمومی آمریکایی و نهادی تحقیقاتی واقع در دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا است. او از مدافعین بهاییت است.

ایران ۲۰۴۰؛ پروژه‌ای برای تزریق ناامیدی

برنامه مطالعات ایران در سال ۲۰۱۶ پروژه «ایران ۲۰۴۰» را شروع کرد. پروژه‌ای[6] که در حوزه‌های مختلف اقتصادی، کشاورزی، انرژی و... ایران را مورد بررسی قرار داده و برای آنها از دانشمندان ایرانی استفاده کرده است. استنفورد برای زیرسوال بردن پیشرفت‌های علمی کشور، در گزارش‌هایی که درباره موضوعات مختلف منتشر کرده است زیرساخت‌های ایران را مورد بررسی قرار داده و نکته قابل‌تامل اینکه هرچند با ابزار علمی و دانشگاهی سراغ این زیرساخت‌ها رفته، اما هیچ اشاره‌ای به حوزه‌هایی که ایران توانسته بعد از انقلاب اسلامی در آنها به اوج برسد مانند فناوری نانو، بیو پزشکی  وهسته‌ای و... نداشته و با توجیه این مساله که بعد اصلی پژوهش روی اقتصاد است، از آنها چشم‌پوشی کرده است.

در بخش مقالات وبسایت «مطالعات ایران» دانشگاه استنفورد بخشی از پروژه «ایران ۲۰۴۰» به پیشرفت‌های علمی ایران در سال‌های اخیر و خروجی‌های کمی و کیفی آن اشاره شده اما این گزارش بعد از  این  داده‌ها نسبت به بخش‌های کیفی مقالات ایجاد ابهام می‌کند:«درحالی است که گزارش‌ها حاکی از آن است که کیفیت مقالات در مقایسه با رشد چشمگیری که از نظر تعداد طی این سال‌ها داشته، جز در پزشکی و سلامت تغییر محسوسی نکرده است. به‌طور کلی، رتبه‌بندی جهانی ایران براساس تعداد کل مقالات منتشرشده تعیین می‌شود.»[7]

این جریان‌سازى‌هاى علمى علیه کشور بیشتر در راستاى ترویج یأس و ناامیدى و شکستن روحیه علمى دانشمندان، پژوهشگران و دانشجویان جوان کشور در نظر گرفته‌شده است. در حقیقت دشمن به‌وسیله این پروژه مى‌خواهد اعلام کند دستاوردهاى عظیم و افتخارآمیز مردم و دانشگاه‌هاى ما وجود ندارد و هم‌چنین با این اقدام، یأس و ناامیدى را رواج دهد.[8]

رهبر انقلاب اهداف پروژه این دانشگاه را کوچک کردن، سبک کردن و بی‌ارزش کردن حرکت عظیم کشور دانستند و پیشرفت‌های علمی کشور و کارهای مهم دانشگاهی کشور را زیر سوال می‌برند.

شبکه گذار

«برنامه مطالعات ایران» با همکاری «شبکه گذار» در روزهای ۲۵ و ۲۶ مارس کنفرانسی دو روزه با شرکت ده‌ها چهره فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در دانشگاه استنفورد کالیفرنیا برگزار می‌کند.

گروهی متشکل از ده‌ها چهره دانشگاهی، حقوقدان و فعالان مدنی یک شبکه تخصصی-مدنی با عنوان «شبکه گذار» را راه‌اندازی کردند. در بیانیه اعلام موجودیت این شبکه آمده که این متخصصان و فعالان با گرایش‌های سیاسی و باورهای اجتماعی گوناگون از داخل و خارج ایران گرد هم آمده‌اند تا به بررسی راهکارهای مشترک علمی- عملی برای گذار از نظام سیاسی کنونی ایران به یک نظام مردم‌سالار و فراگیر بپردازند.

هدف اصلی از این نشست و تشکیل این گروه، «عبور از جمهوری اسلامی» عنوان شده است.

در وبگاه[9] «شبکه گذار» به عنوان هدف از اقدامات این شبکه آمده است: حکومت باید از مردم و برای مردم باشد. اگر قرار است به یک دموکراسی سکولار و برآمده از جنبش زن زندگی آزادی برسیم، باید بتوانیم تصویری از آینده‌ مشترک‌مان خلق کنیم، و همچنین فرایندی سنجیده برای گذار به آن آینده. چنین تصویر و چنین مسیری می‌توانداکثریت جامعه ایران را به حرکت در بیاورد تا در قالب کنشی هماهنگ رویای یک ایران آزاد و دموکراتیک را محقق کنند.

سخنرانان نشست عبور از جمهوری اسلامی:

مسیح علینژاد-نازنین بنیادی-نادره شاملو-رویا برومند-شیرین عبادی- حامد اسماعیلیون- فاطمه حقیقت‌جو-عباس میلانی- کریم سجادپور-هما سرشار-فیروز نادری

عبدالله مهتدی: او سرکرده گروهک تروریستی و تجزیه‌طلب کومله[10] است. به دستور او در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۹، دیاکو رسول‌زاده و صابر شیخ عبدالله در رژه نیرو‌های مسلح در مهاباد، بمبی را در میان جمعیتی که برای دیدن مراسم رژه نیرو‌های مسلح در مرکز شهر جمع شده بودند، منفجر کردند. در جریان این انفجار تروریستی، ۱۲ نفر از کودکان و زنان به شهادت رسیدند و ۴۰ نفر از مردم بی‌گناه زخمی شدند. مهتدی از سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۹ دبیرکل حزب کمونیست و از تئورسین‌های این حزب محسوب می‌شد. مهتدی در ماجرای مرگ مهسا امینی، با شعار «زن، زندگی، آزادی» در توئیتی خواستار آن شد که این بار، اعتصابات عمومی به کردستان محدود نماند و تهران و شهر‌های بزرگ و کوچک تمام ایران را در بربگیرد!

کاوه مدنی: او یکی از محکومان پرونده جاسوسان محیط زیستی[11] بود که با هدایت افسران اطلاعاتی سیا و موساد مأموریت‌های سه گانه‌ای را شامل موضوعات زیست محیطی، نفوذ در جامعه علمی ایران و جمع آوری اطلاعات از اماکن حساس و حیاتی کشور از جمله پایگاه‌های موشکی، دنبال می‌کرده‌اند. او درحالیکه برایش حکم معاون سازمان محیط زیست، از سوی عیسی کلانتری صادر شده بود، از کشور خارج شد.

کمال آذری: او دکترای خود را در رشته سیاست تطبیقی از دانشگاه فوردهام در نیویورک گرفت. او در دانشگاه برکلی پژوهشگر بود.

مجید زمانی: او از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵ مدیر مؤسس و اولین مدیرعامل شرکت تأمین سرمایه کاردان بوده است. در سال ۱۳۹۵ وی شرکت مدیریت سرمایه کیان را تأسیس کرد که هم‌اکنون به یک هلدینگ مالی به نام گروه مالی کیان، با ۲۵ شرکت و صندوق زیرمجموعه و ۳۶۰ همکار و بیش از ۱۰ هزار میلیارد تومان دارایی تحت مدیریت تبدیل شده است. وی همچنین نقش مؤثری در تأسیس و شکل‌گیری هلدینگ سرآوا، و همچنین اولین سرمایه‌گذاری‌های بزرگ استارت‌آپی آن از جمله در دیجی کالا و کافه بازار داشته است. او همچنین هم‌بنیانگذار شرکت هماپی بود که در سال ۱۳۹۷ به دیجی کالا فروخته شد. مجید زمانی به مدت سه سال مشاور بانک جهانی بوده است و سابقه کارآموزی در شرکت مالی نفت و گروه سرمایه‌گذاری AIG در شهرهای واشنگتن و نیویورک را داشته است. عضویت در هیأت امنا و هیأت مدیره بنیاد حامیان دانشگاه شریف جزء سوابق خدمات عمومی وی است.[12]

ادامه دارد...


[1] https://iranian-studies.stanford.edu/about/mission-history

[2] https://iranian-studies.stanford.edu/aboutmission-history/donors

[3] https://archive.nytimes.com/dealbook.nytimes.com/2011/01/31/prologis-and-amb-agree-to-merge/

[4] https://www.gurufocus.com/insider/18558/hamid-r-moghadam

[5] http://persian.pem.cam.ac.uk/people/bita-daryabari

[6] https://iranian-studies.stanford.edu/iran-2040-project/home

[7] https://tn.ai/2023488

[8] https://www.dana.ir/1493259

[9] https://gozar.org/about

[10] http://fna.ir/1t0r7r

[11] http://fna.ir/1qoazm

[12] https://dolat.io/dolat4iran/


:: بازدید از این مطلب : 312
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 1 شهريور 1402

روایت تکان‌دهنده حمید نوری از شکنجه روحی و جسمی در زندان سوئد

بیش از ۳ سال و ۹ ماه از اسارت حمید نوری در زندان انفرادی سوئدی‌ها می‌گذرد؛ اسارتی که با ادعایی واهی صورت گرفته، در کنه خود رفتاری ضدانسانی را نیز به نمایش می‌گذارد؛ اسارتی که شدت آن از روز اولی که وی را در زندان انفرادی محبوس کردند، تا امروز که جزئیات تماس تلفنی وی با پسرش منتشر شده، نه‌تنها کاسته نشده، بلکه همچنان با همان شدت قبل ادامه یافته‌ است؛ اسارتی که به وضوح تناقض اعمال و گفته‌های سراسر دروغ مدعیان حقوق بشر را بازنمایی کرده و بیش از پیش آنها را در اذهان جهانی رسوا می‌کند.
در همین راستا مجید نوری، فرزند حمید نوری با انتشار پیامی در شبکه‎های اجتماعی از تماس تلفنی خود با پدرش خبر داد. حمید نوری در این تماس تلفنی می‌گوید هر چند وقت یک بار با مشقت فراوان اجازه تماس به او را داده و هر بار هم تهدیدش می‌کنند که به خانواده چیزی نگوید. او تنها می‌تواند با پسرش صحبت کند و سوئدی‌ها اجازه صحبت با دیگر اعضای خانواده از جمله مادر و خواهرانش را نمی‌دهند و می‌گویند تماس‌ها کنترل می‌شود. 
حمید نوری با اشاره به طرح ادعا‌هایی درباره وضعیت وی، این سوال را مطرح می‌کند که چرا نهاد‌های حقوقی نمی‌آیند وضعیت من را ببینند؟ من می‌گویم اینها دروغگو هستند؛ جاوید رحمان که می‌خواهد به ایران برود، بیاید وضعیت من را ببیند. من هم یک ایرانی هستم. او با انتقاد از مدت طولانی حبس خود در سلول انفرادی گفت: اکنون ۳ سال و ۹ ماه و ۲۰ روز است در سلول انفرادی به سر می‌برم. من دروغ می‌گویم؟ حمید نوری امکانات دارد؟ همه مدارک من را از روی لپ‌تاپ پاک کردند.
حمید نوری همچنین پیرامون رفتار ضدانسانی سوئدی‌ها عنوان کرد: اینها هر هفته من را در زندان لخت و بازرسی بدنی می‌کنند؛ هر بار من با خانواده یا هر فردی ملاقات می‌کنم، اینها من را لخت می‌کنند و 3-2 نگهبان من را بازرسی بدنی می‌کنند.
این شهروند ایرانی همچنین ضمن رد ادعا‌ها درباره اینکه در وضعیت خوبی در زندان به سر می‌برد، گفت: توکل من به خداست. 
گفتنی است سوئدی‌ها این تماس تلفنی را در میان صحبت‌های حمید نوری قطع کردند.
به هرحال حقوق بشر همچنان همان عبارت پرزرق و برقی است که از سوی جامعه غربی ساخته شد تا آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها آن را در بوق و کرنا کنند و به رخ سایر کشورهایی که در نظرشان جهان سومی و به دور از احساسات انسانی هستند، بکشند؛ همان عبارتی که همواره توسط خود‌شان در آفریقا و آسیا پایمال شده و با پدیده‌ شوم استعمار و در ذیل آن وحشی‌گری و جنایت، شأن و منزلت ساکنان این مناطق را نیز پایمال کرد. در این چارچوب هم برای غربی‌ها مهم نیست که هدف‌شان حمید نوری و اسدالله اسدی ایرانی باشد یا نلسون ماندلای آفریقایی و گاندی هندی. آنها برای رسیدن به هدف‌شان حاضرند از حقوق بشر به عنوان سلاحی علیه دیگران استفاده کنند و از ادعاها و تهمت‌های واهی نیز ابایی ندارند. دقیقا مثل کاری که با حمید نوری کرده و وی را بر اساس تهمت‌های دروغین گروهک تروریست منافقین به زندان انفرادی انداختند؛ منافقینی که دست‌شان به خون هزاران ایرانی آلوده است و اکنون آزادانه و زیر بیرق حقوق بشر غربی در اروپا به سر می‌برند.
 
صدور مجوز قرآن سوزی در سوئد

 

خبرگزاری فرانسه در هفتم تیر ماه امسال گزارش داد که پلیس سوئد اجازه داده است تا اسلام‌ستیزان امروز و در برابر یکی از مساجد استکهلم کتاب مقدس مسلمین را به آتش بکشند.

 

این در حالی است که دادگاه استیناف دو هفته پیش و پس از هتک حرمت قرآن مجید در برابر سفارت ترکیه، با اقدام پلیس در ممنوعیت قرآن سوزی مخالفت کرده بود.

 

این اقدام اسلام ستیزانه با هفته ها تظاهرات و فراخوان تحریم کالاهای سوئدی و مخالفت ترکیه با عضویت این کشور در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) روبرو شده بود.

 

در سالهای اخیر برخی از کشورهای اروپایی و به خصوص اسکاندیناوی صحنه تعدی و هتک حرمت مقدسات مسلمانان بوده است. در سایه حمایت پلیس سوئد، راست گرایان افراطی اقدام به آتش زدن قرآن کریم کرده و اعتراض های مسلمانان نیز با سرکوب روبرو شده است.

 

همزمان با محکومیت جهانی تنش آفرینی راست گرایان افراطی، حسین امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران نیز اخیرا هتک حرمت قرآن کریم و نفرت پراکنی علیه مقدسات اسلامی در سوئد را محکوم کرد و در توییتی نوشت: نباید جریحه دار کردن احساسات مسلمانان جهان و اسلام هراسی به بهانه حمایت از آزادی بیان به امری مرسوم در برخی کشورهای اروپایی مدعی حقوق بشر تبدیل شود.

 

منبع: ایرنا

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 275
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 30 مرداد 1402

شدت نزاع و درگیری‌های راهبردی و تشکیلاتی در جبهه اصلاحات آنچنان بالا گرفته که برخی از اعضای این جبهه از بازتولید کنش‌های سیاسی مجاهدین خلق از سوی اعضای حزب اتحاد ملت جبهه فوق خبر داده و پرده از تلاش‌های برای به بازی گرفتن زنان و جوانان برای اهداف سیاسی خود کنار می‌زنند.

در این رابطه محمد قوچانی طی گزارشی در شماره اخیر مجله «آگاهی نو»، ضمن انتقاد صریح از حزب اتحاد ملت آنان را بلشویک‌هایی خواند که چپ روی را دنبال کرده و با کانالیزه کردن خاتمی او را به وادی انتصابات کشانده‌اند، همانی که آنان سال‌هاست در عرصه سیاسی کشور ادعای مخالفت با آن را دارند.

در این زمینه بررسی گزارش قوچانی در بردارنده روایت دسته اولی از شدت اختلافات در جبهه اصلاحاتی می‌باشد که بنا دارد هدایت و مدیریت اصلاح طلبان را بر عهده گیرد، جبهه‌ای که بنا بر گفته قوچانی در ابتدای امر با شکاف میان حزب اتحاد ملت- کارگزاران از سویی و شکاف میان اتحاد ملت- حزب توسعه ملی از جانب دیگر مواجه شده است.

روایت قوچانی اما در این زمینه به این شرح است:

«میردامادی»، «اصغرزاده» و «امین زاده» عناصر پشت پرده تغییرات در جبهه اصلاحات

قوچانی در گزارش خود در ابتدا شیوه تغییر ریاست در جبهه اصلاحات را همچون روش دانشجویان خط مسلمان خط پیروز خط امام در تسخیر سفارت آمریکا در ایران دانست و مدعی شد صحنه گردانان آن تسخیر، عناصر پشت پرده تغییرات در جبهه اصلاحات می‌باشند.

قوچانی از ابراهیم اصغرزاده، محسن میردامادی و البته محسن امین زاده به عنوان نیروهای پشت پرده تغییرات در جبهه اصلاحات سخن به میان آورده و تاکید می‌کند در انتخاباتی غیر رقابتی و درون گروهی با ساختاری مهندسی شده و در رایزنی با رهبر جبهه اصلاحات تک نامزدی به نام آذر منصوری دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران به ریاست جبههٔ اصلاحات رسید.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

چگونه آذر منصوری با پیام خاتمی رئیس جبهه اصلاحات شد؟

قوچانی با بین اینکه مهمترین ابزار رأی آوردن آذر منصوری اما نه رأی تمایل اعضای جبه اصلاحات که اول از همه پیام سید محمد خاتمی بود، از شکل گیری انتصاب و رد حق انتخاب در جبهه اصلاحات انتقاد کرده و می‌نویسد، گرچه شعار اصلی اصلاح طلبان حق انتخاب و رد انتصاب است اما هنوز رئیس جبههٔ اصلاحات با اشارت و وصایت و بیعت تعیین می‌شود.

حذف بهزاد نبوی با متهم سازی وی به سازشکاری

قوچانی در بخش دیگری از گزارش خود با اشاره به رویه میانه روانهٔ بهزاد نبوی که مانعی در برابر چپ روی در جبهه اصلاحات بود تاکید می‌کند که اصلاح طلبان چب که شاگردان بهزاد نبوی محسوب می‌شدند، پدر خویش را به محافظه کاری، راست روی و سازشکاری متهم کردند؛ همانگونه که چهل سال قبل مهدی بازرگان را به چنین اتهاماتی محکوم می‌کردند. کار به جایی می‌رسد که وقتی بهزاد سوی می‌گوید با حضور خانم آذر منصوری در هیئت رئیسه جبهه اصلاحات مخالف است، آقای محسن امین زاده کارگردان پشت پردهٔ جبهه اصلاحات نامه‌ای به بهزاد نبوی می‌نویسد و او را با سازشکاری و محافظه کاری متهم می‌کند. تهمت زدن به افراد و هر اصلاح طلبی که خلاف پولیت بوروی بلشویک‌های (فاتحان سفارت آمریکا یا حلقه لانه جاسوسی) عمل کند یا حتی نظر دهد؛ بی سابقه نیست. اینان افشاگری را از همان «لانه جاسوسی» آموختند اما این بار نوبت به بهزاد نبوی رسیده است که در دههٔ شصت از حیث چپ گرایی (نه چپ روی) در رأس جریان جناح چپ قرار داشت و در دوره اصلاحات در کادر رهبری آن بود.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

ماجرای بهره گیری جبهه اصلاحات از آشوب‌ها

قوچانی در ادامه آذر منصوری را پیشنهاد بلشویک‌ها برای جانشینی بهزاد نبوی دانسته و با تاکید بر اینکه این اقدم در راستای بهره گیری جبهه اصلاحات از جنبش مهسا بود، اولین دلیل انتخاب وی را بر آمدن او از شهرستان (ورامین) در برابر اصلاح طلبان مرکزنشین مطرح و «زن بودن» را دومین دلیل در این زمینه ارزیابی کرد.

وی با اشاره به اینکه طیف اتحاد ملتی‌ها به دنبال ورود به مساله حقوق زنان به بهانه شعار زن، زندگی و آزادی می‌باشند که خاستگاهش جنبش کردهای ترکیه به رهبری عبدالله اوجالان می‌باشند، این کنش را معادل پیوستن رهبران جبهه اصلاحات به فمینیستی سیاسی ارزیابی کرده و می‌نویسد این اتفاق در حالی می افتد که بدون آنکه میان جنبش حقوق زنان و ایدئولوژی‌های فمینیستی تمایزی ایجاد شود.

چگونه آذر منصوری جانشین مولاوردی شد؟

قوچانی در ادامه گزارش خود با بیان اینکه برای چپ مساله زن بودن رئیس جبههٔ اصلاحات فقط یک تاکتیک (و نه راهبرد) در برابر جنبش مهسا برای مصادره شعار «زن، زندگی و آزادی» است، تاکید می‌کند در این تاکتیک اصل بر «مشارکتی- اتحادی» بودن رئیس جبهه اصلاحات است. به همین علت گرچه افرادی از قول سید محمد خاتمی بر ضرورت زن بودن رئیس جبهه اصلاحات اصرار می‌کنند خبر و نقل قول خود را تکمیل نمی‌کنند که اشاره رهبر جبهه اصلاحات به خانم شهین دخت مولاوردی بوده است و نه فقط و فقط آذر منصوری!

حتی وقتی در جلسه رأی گیری در عصر روز یکشنبه چهارم تیرماه ۱۴۰۲ بهزاد نبوی به این نکته اشاره کرد در همهمهٔ جبهه این پیام نادیده گرفته شد؛ گرچه ظاهراً شهین دخت مولاوردی هم به دلایل شخصی و از آن مهمتر فشارهای سیاسی درون جبههٔ اصلاحات تمایل به ریاست جبهه نداشت. او دبیر شورای ۱۵ نفره اشخاص حقیقی منصوب سیدمحمد خاتمی بود و ظاهراً روزهای سختی را در این شورا سپری کرده بود و به علت همین وضعیت با قاطعیت ریاست را رد می‌کرد و به دلایل کاری اشاره می‌کرد اما واقعیت این بود که همان حلقهٔ لانه در درون جبهه گفته بود نمی‌شود که فردی که تازه دو سال است به عنوان دبیرکل جمعیت دفاع از حقوق بشر زنان وارد جبهه اصلاحات شده است به ریاست آن برسد؛ حتی اگر زن. باشد از همین جا روشن می‌شود که مساله انتخاب یک زن به ریاست جبهه اصلاحات نبوده است؛ مساله انتخاب یک زن خاص به ریاست جبهه اصلاحات بوده است تا پشت این ویترین مقبول حاکمیت یک جریان از اتفاق کاملاً مردانه بر جبهه اصلاحات تضمین شود جریان مردانه‌ای که جنبش زنان را مانند جنبش دانشجویی در سال ۱۳۵۸ نه هدف که ابزار و فرصتی برای پیشبرد اهداف سیاسی و حزبی و جناحی خود می‌داند.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

چرا آذر منصوری به جای علی شکوری راد نامزد شد؟

قوچانی در ادامه تصریح می‌کند، برای اثبات اینکه زنان در این دوران ابزار این جریان هستند و نه هدف برای تحقق مطالبات جنبش حقوق زنان کافی است متوجه شویم اولین نامزد این جریان برای جانشینی بهزاد نبوی نه آذر منصوری که علی شکوری راد بود که چون با میزان آرای او در جبهه حتی در قیاس با بهزاد نبوی مواجه شدند از آن منصرف شدند پس همین جریان پیشنهاد رقابت میان سیدحسین مرعشی و علی شکوری راد را دادند که با توجه به ترکیب احزاب سایهٔ اتحاد ملت در جبهه اصلاحات هدف نهایی شکست دبیرکل کارگزاران سازندگی ایران بود. سید حسین مرعشی اما نه تنها این رقابت را نپذیرفت چون به اهداف برگزارکنندگان آن اطمینان نداشت بلکه اعلام کرد فقط نایب رئیس بهزاد نبوی خواهد شد و نیابت ریاست هیچ چهره دیگری از جناح چپ مانندعلی شکوری راد را نخواهد پذیرفت. البته شکوری راد نیز با فروتنی تمام اعلام کرد قصد رقابت با مرعشی را ندارد.

هدف اصلی عبور از کارگزاران بود نه انتخاب زنان

قوچان با بیان اینکه هدف حزب اتحاد ملت از برهم زدن هیئت رئیسه موجود و تغییر بهزاد نبوی جلوگیری از دستیابی کارگزاران به ریاست اصلاحات هم بود، تصریح می‌کند گرچه سران حلقه لانه به سید حسین مرعشی تعارف ریاست زدند اما می‌دانستند که با توجه به ترکیب رادیکال بلکه هژمونی حزب اتحاد ملت بر جبهه اصلاحات، سیدحسین مرعشی از رهبری جریانی که مهار آن در دست اتحاد ملت است پرهیز می‌کند و با توجه به انتخابات پیش روی مجلس دوازدهم مسئولیتی را نمی‌پذیرد که یک سر آن تحریم مطلق و از قبل تعیین شده انتخابات مجلس در جبهه اصلاحات است و سر دیگر آن مشارکت بی قید و شرط و بدون رقابت در مجلسی است که حاکمیت در پی آن است.

روایتی از بی مروتی‌های چپ‌ها

قوچانی در بخش دیگری از گزارش خود تلاش کرد تا به بررسی بدعهدی‌ها و بی مروتی‌های چپ‌های اصلاح طلب بپردازد.

وی در این رابطه می‌نویسد، شکست در انتخابات نیمه رقابتی (بلکه ضدرقابتی) مجلس یازدهم و ریاست جمهوری سیزدهم البته به جز مهندسی و رد صلاحیتهای گسترده حاکمیت از همه مهمتر یاس و ناامیدی مردم پس از حوادث آبان ۱۳۹۸ علل مختلفی دارد از جمله بی مروتی اصلاح طلبان چپ گرا که به کارگزاران گفتند اگر این حزب بدون اصلاح طلبان در انتخابات مجلس یازدهم فهرست دهد از آنان حمایت یکنند اما نه تنها حمایت نکردند بلکه به تخریب آنها دست زدند و در نهایت هم گفتند حتی رأی هم نمی‌دهند. این در حالی بود که سید محمد خاتمی به تشویق سید حسین مرعشی برای شرکت کارگزاران در انتخابات مجلس یازدهم پرداخته بود و یک چهره دیگر اصلاح طلب گفته بود اگر کارگزاران به نام اصلاح طلبان فهرست ندهند از آنان حمایت می‌کنند.

در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ در حالی که اصلاح طلبانی مانند مهدی کروبی، بهزاد نبوی، محمدجواد ظریف و عبدالکریم سروش به صراحت از عبدالناصر همتی حمایت می‌کردند و خاتمی نیز از مردم می‌خواست «همت کنند و رأی دهند» بانویی به نام آذر منصوری رو در روی دیگر اصلاح طلبان از جمله کارگزاران ایستاد و با تفاوت یک رأی مانع از حمایت جبهه اصلاحات از همتی شد. گرچه ممکن است این اقدام را تلاش برای تحریم انتخابات بدانیم اما در کمال تعجب همین جریان معتقد به تحریم انتخابات ریاست جمهوری، نه تنها برای شورای شهر تهران فهرست داد بلکه نام و امضای سیدمحمد خاتمی را به صراحت خرج آن شو را کرد چراکه مطمئن بود اکثریت کرسی‌های آن شورا در اختیار حزب اتحاد ملت خواهد بود. همچنان که در شورای شهر قبل از آن چنین بود. البته اگر به جای همتی که سابقه کارگزارانی داشت یک چهره چپ مانند مصطفی معین نامزد ریاست جمهوری بود این جریان به تحریم انتخابات ۱۴۰۰ دست نمی‌زد چنان که وقتی رهبر اصلاح طلبان با خشم از خرج کردن اعتبارش در انتخابات ۱۴۰۰ از یکی از سیاسیون اصلاح طلب گله کرد او بلافاصله میزان آرای مصطفی معین در انتخابات ۱۳۸۴ را به یادش آورد که شکست جبهه مشارکت( گروهک منحله مشارکت) بود.

در واقع پشت پردهٔ این رادیکالیسم چپ نوعی اپورتونیسم قرار داشت که پشت ویترین زیبایی به نام دفاع از انتخابات آزاد پنهان شده بود اپورتونیسمی که از یک سو دنبال کرسی در حاکمیت بود و از سوی دیگر در پی اعتباری در اپوزیسیون می‌گشت. رفتار این حزب در شورای شهر پنجم مناسبات آن با جبهه اصلاحات را به خوبی نشان می‌دهد با شیوه‌های مختلف تعداد کرسیهای حزب در جبهه را افزایش می‌داد و با انتخاب ناگزیر محسن هاشمی رفسنجانی به ریاست شورای شهر که بالاترین رأی در شورای شهر با فاصله زیاد را به دست آورده بود از شهرداری او جلوگیری می‌کرد و کلیه ارکان و مقامات دیگر به خصوص شهردار تهران را در مشت خود داشت و همچون دوره اول شورای شهر که شکست این شورا در شهر تهران به عنوان پایگاه اصلی اصلاح طلبان به شکست جبهه اصلاحات در همه ایران منتهی شد این بار هم در دوره پنجم سبب شد شهروندان از رأی به اصلاح طلبان حتی در شورای شهر ششم تهران خودداری کنند.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

اذعان به دیکتاتوری دموکراتیک در جبهه اصلاحات

قوچانی در ادامه با انتقاد از رویه شکل گرفته غیردموکراتیک و دیکتاتورمآبانه در جبهه اصلاحات می‌نویسد، نهادی که قرار است پرچمدار دموکراسی خواهی جامعه ایران باشد در غیاب شورای نگهبان در درون خود انتخاباتی غیر رقابتی برپا می‌کند که حتی برای ظاهر سازی هم دو نامزد در آن رقابت نمیک نند حتی دو نامزد زن! اگر واقعاً قرار بود زنان در این دوره رهبری اصلاح طلبان را بر عهده بگیرند حتی وقتی اسماعیل گرامی مقدم عضو حزب اعتماد ملی نامزد می‌شود در همهمهٔ جلسه صدای او به گوش هیئت رئیسه نمی‌رسد و برای او رأی گیری نمی‌شود که این مساله مورد اعتراض قانونی نماینده کارگزاران هم قرار می‌گیرد آن یک نامزد هم با این برنامه به ریاست جبهه اصلاح طلبان می‌رسد که نظر آقای خاتمی نامزدی یک زن آن هم همین بانوی محترم است؛ انتخابی که در واقع از سه جهت انتصاب است:

اول، پیام مستقیم رهبر اصلاحات که انتخاب را به انتصاب بدل می‌کند.

دوم، رایزنی و رأی سازی در درون اتاق فکر یا پولیت بوروی همان حلقه لانه که به همه پیام می‌دهد گزینه‌ای جز آذر منصوری وجود ندارد.

و سوم، ساختار جبهه اصلاحات که براساس احزاب کوچک و چند نفره ای قرار دارد که در واقع فقط سایه حزب اتحاد یا مشارکت سابق هستند و در واقع از قبل روی کاغذ جانبداری آن‌ها از اتحاد ملت قطعی است و البته اتحاد ملت هر چه از تعداد حزب کم بیاورد با اشخاص حقوقی که منصوب سید محمد خاتمی هستند جبران می‌کند.

اشخاص حقوقی که با وجود عضویت در احزاب خود را شخصیتهای ملی و فراجناحی می‌دانند اما به مصداق اینکه همه «برابرند و برخی برابرتر» در شخصیتهای حقوقی هم حزب اتحاد دست برتر را دارد شاید بهتر بود این امکان وجود داشت که شخصی چون سید مصطفی تاج زاده مستقیماً بتواند در جبهه اصلاحات حضور داشته باشد و بر سر دیدگاههای خود به محاجه بپردازد نه اینکه حاکمیت با حبس او این فرصت گفت وگو و نقد درون جبهه‌ای را از بین ببرد.

پنج گرایش در جبهه اصلاحات

قوچانی در ادامه می‌نویسد، این در حالی است که اگر معیار و ملاک سیاست ورزی، تحزب باشد فقط و اگر برای حزب بودن حزب پروانهٔ فعالیت وزارت کشور کافی نیست و حزب باید گفتمان راهبرد و تشکیلات داشته باشد می‌توان از پنج بلوک حزبی در جبهه اصلاحات سخن گفت:

یکم. حزب اتحاد ملت ایران یا همان جبهه مشارکت ایران( گروهک منحله مشارکت) که به سوسیال دموکراسی گرایش دارد و به نوعی چپ مدرن است.

دوم. حزب توسعه ملی ایران یا همان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی( گروهک منحله سازمان مجاهدین انقلاب) که در واقع تداوم چپ کلاسیک است.

سوم. حزب کارگزاران سازندگی ایران که مدافع لیبرال دموکراسی یا تکنوکراسی است و می‌توان آن را میانهٔ مدرن خواند.

چهارم. حزب اعتماد ملی که به نوعی تداوم چپ سنتی است با تمرکز و نفوذ در نیروهای بیرون از مرکز.

پنجم. حزب اسلامی کار و عمق اجتماعی آن خانه کارگر که گرچه باید نوعی جریان سوسیالیستی باشد اما چون از بستر نهاد امنیتی دههٔ شصت برخاسته است محبوبیت چندانی در طبقه کارگر ندارد و بیشتر برای مهار آن بنا شد تا نمایندگی این طبقه اجتماعی.

احزاب دیگر جبهه اصلاحات یا رقیب تشکیلاتی حزب اتحاد ملت هستند (مانند حزب ندای ایرانیان) یا به علت عملگرایی بیش از حد هویت اجتماعی و طبقاتی خود را از دست داده‌اند (مانند حزب اسلامی کار) یا انجمنهایی هستند که هنوز در مرحله ما قبل تحزب بسر می‌برند (مانند انجمنهای اسلامی مهندسان و معلمان و جامعه پزشکی و ...) که گرچه در دوره‌ای نماینده صنف یا طبقه خود در جریان چپ بودند اما اکنون دیگر با آن صنف نسبتی ندارند. حتی می‌توان این فهرست را به دو جناح راست مدرن (کارگزاران) و چپ مدرن (اتحاد ملت) خلاصه کرد و حزب اتحاد ملت و حزب توسعه ملی را به وحدت فرا خواند اما نه تنها چنین نمی‌شود بلکه اعضای اتحاد ملت هر یک رسمی یا غیر رسمی با هدایت یکی از انجمنها یا به احزاب یارگیری می‌کنند و مردان در یک حزب و بانوان آنان در حزبی دیگر عضو می‌شوند اما یک گفتمان دارند با دو تشکیلات وبا این کثرت نمایی فراکسیون سازی می‌کنند و همان طور که گفته شد در انتخاب اشخاص حقیقی به جای چهره‌های اصلی از چهره‌های حزبی جامانده خود یارگیری می‌کنند. این در حالی است که چهره‌های ملی به عنوان اشخاص حقیقی می‌تواند همان رؤسای جمهور سابق، رؤسای مجلس پیشین، شهرداران قبلی یا روشنفکران مستقلی باشند که عضو هیچ حزب یا گروهی نیستند.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

بحران جامعه شناختی جبهه اصلاحات

قوچانی با تاکید بر اینکه جبهه اصلاحات حتی در احزاب اجتماعی هم دچار تعدد و تکثر غیر مفیدی است که بدون توجه به تفکیک‌های گفتمانی احزاب موازی را خلق می‌کند، تصریح می‌کند به عنوان نمونه در حوزه تشکلهای زنان چهار حزب زنانه در جبهه وجود دارد مجمع زنان اصلاح طلب جمعیت حقوق بشر، زنان مجمع زنان مسلمان نواندیش و انجمن روزنامه نگاران زن که سال‌هاست هیچ کدام از آنان کار روزنامه نگاری نمی‌کنند این بانوان به جای تأسیس حزبی واحد خود چند حزب موازی دارند. در حالی که روشنفکران، روزنامه نگاران، دانشجویان و کارآفرینان نماینده‌ای در جبهه اصلاحات ندارند. با وجود این نابرابری تشکیلاتی سخن گفتن از رفع تبعیض جنسیتی در جبهه اصلاحات بیشتر به یک تاکتیک سیاسی می‌ماند تا راهبردی اجتماعی. در کنار پنج فراکسیون حزبی که (قابل تقلیل به دو فراکسیون هم هست) می‌توان از پنج فراکسیون مدنی مبتنی بر موضوعات اجتماعی و طبقاتی و منزلتی و جنسیتی در جبهه اصلاحات هم حرف زد:

یکم. کارگران که دیگر خانه کارگر و حزب کار نماینده آنان نیستند.

دوم. کارآفرینان به معنای صاحبان سرمایه و تولید و صنعت مانند اتاق بازرگانی که فاقد نماینده در جبهه اصلاحات هستند.

سوم روشنفکران. به معنای روزنامه نگاران، نویسندگان، ناشران، دانشگاهیان و هنرمندان که در هر انتخابات پایگاه رأی اصلاح طلبان را از لحاظ نظری منسجم می‌سازند اما پس از انتخابات نماینده‌ای در جبهه اصلاحات ندارند.

چهارم. زنان که البته فراکسیون مؤثری در جبهه اصلاحات دارند اما به جای آنکه یک جمعیت یکپارچه باشند به چهار جریان تقسیم شده‌اند.

پنجم. جوانان که نه به صورت حزب یا حزب واحد که به عنوان یک گروه چانه زنی در جبهه اصلاحات فاقد نهاد یا نماد نمایندگی هستند.

انتقاد شدید از روحانی سالاری و پدرسالاری خاتمی و مجمع روحانیون

قوچانی اما در ادامه با انتقاد از مجمع روحانیون مبارز با طرح این پرسش که چرا باید مجمع روحانیون مبارز فکر کنند نه نماینده یک صنف یا منزلت اجتماعی هستند بلکه به گونه‌ای رهبری جبهه اصلاحات را برعهده دارند؟ می‌نویسد، چگونه شخصی مانند مهدی کروبی چهره‌ای حزبی محسوب می‌شود اما روحانیان دیگر خود را برتر از عضویت در جبهه به عنوان یک شخص حقوقی می‌دانند؟ آیا فکر می‌کنند که باید بر همه جامعه سمت پدری داشته باشند و آیا حتی بدنه مذهبی جامعه رهبری آنان را که دیگر نه مسجدی دارند و نه روضه‌ای می‌خوانند و نه در نهاد مرجعیت نفوذی دارند می‌پذیرد؟ آیا تافته جدا بافته‌ای به نام مجمع روحانیون مبارز تداوم همان نظریه ولایت فقیه در درون جبهه نیست؟ محبوبیت سید محمد خاتمی در بدنه اصلاحات محدود به یک حزب سیاسی نیست و همه اصلاح طلبان رهبری او را به عنوان شخص و نه عضو مجمع روحانیون مبارز قبول دارند.

این نکته‌ای است که بیش از همه شخص آقای خاتمی باید آن را رعایت کند و خود را محدود به یک حزب یا صنف نکند. این روحانی سالاری در جبهه اصلاحات البته ریشه در پدر سالاری هم دارد بالای سر این جبهه اصلاحات که ظاهراً ریاست آن بر عهدهٔ یک زن محترم و مستقل است شورای عالی نیمه آشکاری وجود دارد که ریاست آن با سید محمد خاتمی است و افرادی مانند موسوی خوئینی‌ها و موسوی لاری (از مجمع روحانیون مبارز) در رأس آن قرار دارند و بهزاد نبوی عبدالله نوری، سید حسین مرعشی، محسن امین زاده و محمدرضا خاتمی هم در آن عضویت دارند. جبهه اصلاحات زیر نظر این نهاد عالی اداره می‌شود که تا قبل از آذر منصوری (که معلوم نیست به این جلسه دعوت شود) حتی یک زن هم در آن عضویت نداشته است و امکان ندارد که جبهه اصلاحات بتواند تصمیم بر خلاف این نهاد عالی که همه اعضای آن مردان منصوب و منسوب به رهبر اصلاحات هستند تصمیم بگیرد. این جلسه نهاد اصلی تصمیم سازی و جبهه اصلاحات فقط نهاد تصمیم گیری اصلاح طلبان است و اعضای این جلسه که به ظاهر در برگیرنده نمایندگان احزاب اصلی اصلاحات است نه از سوی آن احزاب که از سوی رهبر اصلاحات تعیین می‌شوند. البته رهبر اصلاحات خود حلقه تصمیم گیری مهم‌تری دارد که در گذشته هاشمی رفسنجانی هم عضو آن بود اما اینک او و سید حسن خمینی در مرکزیت آن قرار دارند.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

تشبیه چپ‌های جبهه اصلاحات به سازمان مجاهدین خلق(منافقین) / اشاره به شکاف‌های جدی در جبهه اصلاحات

قوچانی در ادامه می‌نویسد، چگونه می‌شود که جبهه‌ای که محصول حداقل ۲۵ سال آزمون و خطای تشکلهای اصلاح طلب برای تأسیس یک ائتلاف پایدار است به ابزار یک جناح سیاسی بدل می‌شود و همان طور که مجاهدین خلق(سازمان تروریستی منافقین) با هژمونی بر شورایی که نامش را مقاومت ملی گذاشته بودند آن را به سایهٔ خود بدل کردند بلشویک‌ها هم همین بلا را بر سر اصلاحات می‌آورند در جلسه‌ای که خانم آذر منصوری با نقل قول از رهبر جبهه اصلاحات بدون هیچ رقیبی به ریاست جبهه رسید الیاس حضرتی دبیرکل حزب اعتماد ملی از جلسه خارج شد و گفت از این پس فقط در سطح نماینده در جبهه شرکت می‌کنند. شهاب طباطبایی دبیرکل حزب ندای ایرانیان هم قصد ترک جلسه را داشت که جلوی این کار گرفته شد اما احتمالاً این حزب هم در سطحی پایین‌تر از دبیرکل در جبهه شرکت کند.

دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران هم که قبل از این به عنوان شخصیت حقیقی از سوی سیدمحمد خاتمی در جلسات شرکت می‌کرد ترجیح داد نه در جمع پانزده نفر سناتور انتصابی که به عنوان شخصیت حقوقی خود در این دوره حاضر شود تا بتواند به جای خودش نماینده‌اش را به جلسه بفرستد و این کار را در جلسهٔ رأی گیری هم کرد. کارگزاران همچنین پس از انتصاب رئیس جدید تصمیم گرفت در دوره تازه در هیئت رئیسه نماینده‌ای نداشته باشد و حتی پیشنهاد انتخاب محسن هاشمی به عنوان نایب رئیس جبهه اصلاحات را رد کند و و حتی نایب رئیس سابق جبهه اصلاحات در دیدار رئیس جدید آن پیشنهاد مشاوره را هم رد کرد. پیشنهادی که هدف آن جلوگیری از انشعاب در جبهه اصلاحات و محوریت کارگزاران برای تأسیس ائتلاف جدید است اما این نوشداروی بعد مرگ سهراب است و قطعاً فراکسیونی در برابر فراکسیون حاکم بر جبهه به وجود می‌آید که خود را در دوگانه کارگزاران - اتحاد ملت نشان خواهد داد؛ چنان که در جبهه جمهور این اتفاق رخ داد. شکاف بزرگتر اما میان دو جناح چپ جبهه میان حزب اتحاد ملت (مشارکت) و حزب توسعه ملی ( گروهک منحله سازمان مجاهدین انقلاب) است که ظاهراً نمایندگان آن تا لحظه آخر بر ریاست بهزاد نبوی اصرار داشتند و به آذر منصوری رأی ندادند. در واقع این بار یک چپ توسط چپ دیگری حذف شد.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

برادران لیلا در جبهه اصلاحات

قوچانی اما در خاتمه می‌نویسد، در اغتشاشات سال ۱۴۰۱ نسل جدیدی ظهور کرده است که نه تنها شکاف دولت ملت که شکاف اصلاحات -ملت را نشان داد شکافی که نه با پوپولیسم یا رادیکالیسم که با ناسیونالیسم و لیبرالیسم ترمیم می‌شود و لیبرالیسم یا ناسیونالیسم نمی‌تواند با چپ گرایی و چپ روی جمع شود. مسالهٔ اصلی این جنبش سطح زندگی مردم (فقر) و آنگاه سبک زندگی مردم کرامت است که در نهایت به جنبشی برای حقوق اساسی بدل می‌شود اصلاح طلبان به عنوان جناح چپ اسلام گرایان تنها با تغییر حاکمیت شایستهٔ جانشینی آن نمی‌شوند.

این تغییر باید در مبارزه آنان با ناکارآمدی و تبعیض و فرقه گرایی در درون حاکمیت و اصلاحات همزمان نشان داده شود تبدیل جبهه اصلاحات به حزب اصلاحات بدون این آسیب شناسی های گفتمانی و تشکیلاتی و راهبردی ناممکن است و تنها به تغییر تاکتیکی می‌رسد که در آن مردان به زنان و پیران به جوانان بدل می‌شوند در حالی که مردان و پیران همچنان صحنه گردان داستان هستند تحولات پوپولیستی و فمینیستی در جبهه اصلاحات صورتی اپورتونیستی از تحولات عمیق‌تر دموکراتیک شامل جنبش حقوق زنان است که در نهایت یادآور شعارهای فیلم «برادران لیلاست. سیلی دختری جوان جسور و به دور از حرمت‌های خانوادگی بر گونهٔ پدری پیر که در نهایت به مرگ او می‌انجامد. در این نزاع اما برادران لیلا که جرأت و جسارت و تا حدودی وقاحت خواهر خود را ندارند منفعلانه و حتی فرصت طلبانه پشت جبهه جنگ دختر - پدر در کمین قرار می‌گیرند تا جنگ مغلوبه شود.

این بار نه فقط نوید محمدزاده که همه برادران لیلا شبیه اصلاح طلبان هستند که هر یک در نواختن این سیلی به گوش پدر سهمی دارند عاقبت کار البته مرگ پدری است که پس از درگذشت او هر کس سعی می‌کند گوشه‌ای از تابوت را روی دست بگیرد تابوت مرگ اصلاحات و عبور به دوران پسا اصلاحات ... این بار نه فقط حاکمیت که خود اصلاحات کمر به قتل خود بسته است. این یک خودکشی است.


:: بازدید از این مطلب : 348
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 29 مرداد 1402

جنایتی بزرگ که در کشور مدعی حقوق بشر همچنان قربانی می گیرد

 

تجاوز و قتل بیماران از جمله نوزادان در بیمارستان‌های انگلیس مدعی حقوق بشر در سایه سکوت دولتمردان همچنان ادامه دارد که یادآور زنده به گور کردن 150 هزار کودک بومی کانادایی در مدارس شبانه روزی  است چنانکه در ادامه این فاجعه انسانی، یک پرستار انگلیسی در ارتباط با کشتن هفت نوزاد با تزریق هوا و روش‌های دیگر در بیمارستانی در شمال این کشور مجرم شناخته شد.

 

لوسی لتبی


قتل در روز روشن آن هم با قربانیانی که نوزادانی مظلوم و بی پناه می‌باشند گویی برای انگلیسی ها به یک امر عادی مبدل شده است چنانکه در طول چند دهه این جنایت‌ها همچنان بدون هیچ رسیدگی و مقابله‌ای در بیمارستان‌های این کشور ادامه دارد. جنایتی که البته مشابه آن را در نسل کشی 150 هزار کودک بومی کانادایی به دست دولتمردان انگلیس و کانادا در مدارس شبانه روزی می‌تون مشاهده کرد. در طول 100 سال تا سال 1997 در حالی که کانادا مستعمره و سپس تحت سلطه انگلیس بوده با ادعای آموزش، کودکان بومی به مراکز شبانه‌ریزی ( به اصطلاح مدارس دینی ) به زور منتقل شده در حالی که هرگز به خانه‌های خود باز نگشته و گورهای دسته جمعی آثار اجساد  150 هزار کودک بومی را نشان می‌دهد در حالی که تا به امروز نه چارلز پادشاه و نه دولتمردان انگلیس در این زمینه عذرخواهی نداشته‌اند.

پیدا شدن گورهای دسته جمعی؛ نمونه دیگری از نسل‌کشی در کانادا
 

 

سومین گور دسته‌جمعی کودکان کانادایی کشف شد


این نوع جنایت در ابعادی نوین علیه نوزادان و البته سالمندان در بیمارستان‌‌های انگلیس دنبال می‌شود چنانکه براساس گزارش سی بی اس، «لوسی لتبی» ۳۳ ساله متهم است، در زمانی که در بیمارستان «کانتس چستر» در شمال غرب انگلیس به عنوان پرستار کار می‌کرده است ۷ نوزاد از جمله ۵ نوزاد پسر و ۲ نوزاد دختر را بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶ به قتل رسانده است.
طبق یافته‌های پلیس جنایی انگلیس، این پرستار متهم است که به روش‌های مختلف به نوزادان تازه متولد شده از طریق تزریق هوا به جریان خون آنها و وارد کردن هوا و شیر به معده آنها با لوله‌های بینی به معده، به آنها آسیب رسانده است.«پاسکال جونز» دادستان پرونده با انتشار بیانیه‌ای گفته: لوسی لتبی با استفاده از مهارت و دانش ابزارهای ساده مثل هوا و شیر را به عنوان سلاح کشنده استفاده کرده است و درجایی که باید برای نوزادان و خانواده‌هایشان امن باشد به آنها آسیب زده است.
این گزارش افزود: لتی همچنین متهم است که به سرمهای وریدی انسولین اضافه کرده و در لوله های تنفسی نوزادان اختلال ایجاد می‌کرده است.پلیس انگلیس از ماه مه ۲۰۱۷ بررسیهای خود را در این زمینه آغاز کرده بود. وی قبل از اینکه در نوامبر ۲۰۲۰ به قتل این نوزادان متهم شود سه بار بازداشت شده بود.
در این میان رسانه‌هایی همچون بی بی سی برای اهمیت زدایی از این جنایت وارد کار شده‌اند.پردازش رسانه‌ها و مقامات انگلیسی به این جنایات تکرار همان اصل خودبرترپندارانه انگلیسی که بر اساس آن ادعا می‌شود یک انگلیسی هرگز قاتل نمی‌شود، جنایتکار نمی شود، تروریست نمی‌شود چنانکه بی بی سی در باب این جنایتکار به نقل از دادستانی او را به عنوان فردی «محاسبه‌گر و فریبکار» و فرصت‌طلب معرفی کرده که با سرزنش و شماتت همکاران دیگرش نقش خود در «حملات قاتلانه‌اش» را پنهان می‌کرد. این روایت از جنایتی هولناک که به قتل هفت نوزاد منجر شده همانند پردازش رسانه‌ای بی بی سی که سرقت آثار تاریخی عراق به دست زن و شوهر انگلیسی را برداشتن آثار تاریخی عنوان کردند. این رسانه‌ها بران بوده‌اند تا با به کار بردن تصویری خندان از قاتل 7 نوزاد فضای ترحم آمیز برای مخاطب را از قربانی شدن 7 نوزاد به خنده رو بودن پرستار قاتل منتقل کنند.
لازم به ذکر است چندی پیش «جو فینیکس»، استاد جرم شناسی دانشگاه ریدینگ انگلیس و عضو شبکه حقوق زنان در گزارشی به موضوع حملات جنسی به بیماران در بیمارستان‌های این کشور پرداخته و آن را یک رسوایی ملی خواند. ارقام فاش شده از سوی شبکه حقوق زنان (WRN) است که نشان می‌دهد در طول چهار سال گذشته، بیش از ۳ هزار زن در بیمارستان‌های انگلیس مورد آزار یا تجاوز جنسی قرار گرفته‎‏اند و تنها ۴ درصد از مجرمان متهم شده اند.از تجاوزهای گروهی تا آزار جنسی کودکان، آمار منتشر شده به گفته هیدر بینینگ بنیانگذار این موسسه انگلیسی، بخش کوچکی از یک کوه یخی بشمار می‌رود. وی افزود: «بیمارستان ها مکان هایی هستند که همه - بیماران، کارکنان و بازدیدکنندگان - باید کاملاً احساس امنیت کنند، اما هر هفته ده‌ها فقره تجاوز و آزار جنسی خشونت آمیز رخ می‌دهد.»
در موردی دیگر روزنامه گاردین  انگلیس نوشت: «کارشناسان هشدار داده‌اند که سالانه بیش از 100.000 مورد خشونت جنسی و رفتار نادرست در بیمارستان‌های سرویس ملی بهداشت (NHS) انگلیس ثبت و بررسی نمی‌شوند.» همچنین تحقیقات ژورنال پزشکی بریتانیا (the BMJ) و گاردین نشان می‌دهد که پلیس بین سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۲ آماری بالغ بر ۱۸۰ مورد تجاوز به کودکان زیر ۱۶ سال را در محل NHS ثبت کرده است. چهار کودک زیر ۱۶ سال مورد تجاوز گروهی قرار گرفته‌ است!
در همین حال در سال 1393 نیز عنوان شد که  آمار ثبت شده پلیس نشان می دهد در انگلیس آزار و حملات جنسی به بیماران ذهنی در بیمارستانها افزایش قابل توجهی داشته است به طوری که در سه سال بیش از هزار و ششصد مورد به ثبت رسیده است. نگاه داشتن 400 جنین در بیمارستان، دزدیدن اجزای بدن کودکان مرده همچون قلب، کلیه و ... بدون اجازه والدین در بیمارستان کودکان آلدر هی بین سال های 1996 تا 1998، یکی دیگر از رسوایی های NHSاست. در همین حال در گزارشی در سال 2001 اعلام شد که به غیر از بیمارستان آلدر هی، 210 بیمارستان تحت نظر NHS، در حدود 104 هزار قطعه از اعضای بدن کودکان و جنین های سقط شده را بدون اجازه والیدن آنها نگهداری کرده است.


:: بازدید از این مطلب : 337
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 27 مرداد 1402
مسیر انتخاب| روزنامه شرق: اصلاح‌طلبان اگر نظری درباره انتخابات نمی‌دهند چرا جبهه و تشکیلات راه انداخته‌اند؟

 

کدام اصلاح‌طلبان تاکنون برای مجلس ثبت نام کرده‌اند؟

 

.
 
ماجرای عکس جنجالی دو چهره معروف اصلاح طلب و اصولگرا!
 
 
 
 
 
اصلاح طلبان
 
 

 

30 وطن فروش اصلاح طلب را بشناسید+عکس
 
 
چه شباهت عجیبی؟! به گزارش شهدای ایران، حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان طی یادداشتی با عنوان «چه شباهت عجیبی؟!» در شماره امروز این روزنامه نوشته است:

۱- قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران در ژوئن ۲۰۱۰ (۲۵ خردادماه ۱۳۸۹) یعنی دقیقاً در سالگرد فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ صادر شد. هيلاری کلينتون وزیر خارجه وقت آمریکا که همراه با رافائل کوريا، رئيس جمهوری اکوادور، در یک کنفرانس خبری صحبت می‌کرد، درباره این قطعنامه گفت: «فکر می‌کنم منصفانه است اگر بگويم اين تحريم‌ها مهم‌ترين تحريم‌هايی است که ايران تا‌کنون با آن مواجه شده است»! خبرنگار واشنگتن‌پست در همان کنفرانس مطبوعاتی از هیلاری کلینتون می‌پرسد «فکر نمی‌کنید که این قطعنامه علیه ملت ایران است و نه دولت ایران؟ زیرا مفاد قطعنامه نشان می‌دهد که فشار‌های ناشی از آن بر ملت ایران وارد می‌شود و نه دولت». کلینتون نظر خبرنگار واشنگتن‌پست را رد نمی‌کند و فقط می‌گوید «به هر حال، این ملت ایران است که باید به نظام فشاربیاورد»! یعنی فشار بر مردم و انتقام از آنها به علت آنکه فتنه آمریکایی- اسرائيلی ۸۸ را خنثی کرده و به آمریکای خونریز و غارتگر اجازه نداده‌اند سرنوشت نظام و ملت را در اختیار خود بگیرد.

۲- حالا در این آیات از سوره مبارکه احزاب دقت کنید «إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللهِ الظُّنُونَا. هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا ... زمانی را به یاد آور که [دشمنان] از بالا و پایین به سویتان آمدند، و در آن هنگام چشم‌ها [از شدت ترس] خیره شد و جان‌ها به حنجره رسید، و به خدا گمان‌های ناروا بردید». دشمن از بالا و پایین - بخوانید از زمین و هوا- به سپاه اسلام یورش آورده و عرصه را بر آنان تنگ کرده است. حالا نوبت نفوذی‌هاست که مأموریت خود را انجام بدهند. کدام مأموریت؟‌ ادامه آیات را بخوانید: « وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا ... در آن هنگام بود که منافقان و آنان که در دل‌هایشان مرضی بود، گفتند: آنچه خدا و پیامبرش به ما وعده داده بودند، فریب [ و دروغ] بود»! (آیات ۱۰، ۱۱ و ۱۲)

۳- آیات فوق مربوط به جنگ احزاب است، (همان جنگ خندق) که در آن تمامی دشمنان اسلام اختلافات خود را موقتاً کنار گذاشته و برای مقابله با اسلام نوپای آن روز با هم متحد شده بودند و به همین علت آن را جنگ احزاب می‌نامند. شباهتی میان جنگ احزاب و هجوم همه‌جانبه این روزهای دشمنان اسلام علیه ایران اسلامی نمی‌بینید؟! میان لجن‌پراکنی این روزهای پادو‌های داخلی آمریکا علیه انقلاب و مأموریت آن روزهای منافقان در جنگ احزاب چطور؟!

۴- رهبر معظم انقلاب در بخشی از بیانات حکیمانه روز پنج‌شنبه خود با مردم تبریز فرمودند: «مردم با وجود اینکه در محاصره انواع مشکلات مانند کرونا، مشکلات معیشتی، لجن‌پراکنی‌های بیگانگان و متأسفانه کمک بعضی عناصر داخلی به آن لجن‌پراکنی‌ها قرار داشتند، این راهپیمایی عظیم (راهپیمایی روز ۲۲ بهمن) را به‌گونه‌ای انجام دادند که بر اساس گزارش‌های معتبر‌، جمعیت در اغلب استان‌ها بیش از سال گذشته بود». چرا مردم با وجود انواع مشکلات بسیار گسترده‌تر از گذشته آمده بودند؟ حضرت آقا اصلی‌ترین علت را «زنده بودن انقلاب» و «دلبستگی عموم مردم به آرمان‌های انقلاب» معرفی کرده و می‌فرمایند: «زنده بودن انقلاب یعنی دلبستگی عموم مردم و نسل‌های جدید به آرمان‌های انقلاب که اگر این دلبستگی و ایستادگی نبود، دشمن نیازی نداشت این همه خباثت به خرج دهد، بنابراین دشمنی‌ها به علت پایداری و وفاداری ملت به اهداف انقلاب است».

۵- در ماجرای جنگ احزاب نیز اگرچه منافقان با استناد به سختی‌ها اصرار داشتند وعده خدا و پیامبرش را فریب جلوه دهند! ولی مومنان نگاه دیگری داشتند و خداوند متعال درباره مواجهه آنها با همان مشکلات می‌فرماید: «وَ لَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا ... هنگامی که مؤمنان، گروه‌های دشمن را دیدند، گفتند: این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده بودند و خدا و پیامبرش راست گفته‌اند، و [جنگ‌خندق] جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود».(آیه ۲۲ احزاب). نمونه‌ای از این دست را در راهپیمایی عظیم ۲۲ بهمن امسال می‌توان دید.

۶- گفته‌اند؛ «بهتر آن باشد که سرّ دلبران، گفته آید در حدیث دیگران» از این روی، به سخنان «خاویر سولانا» نماینده عالی سابق سیاست امنیتی و خارجی مشترک اتحادیه اروپا و دبیرکل شورای اتحادیه اروپا هم نگاهی بیندازید. او در مصاحبه با روزنامه اکونومیست می‌گوید «علت ایستادگی ایران در مقابل فشارهای سختی که برای دیگران بحران‌های بسیار حاد، تلقی می‌شود، مدیریت کارساز و غیر‌متعارف آیت‌الله خامنه‌ای است» خاویر سولانا در همان مصاحبه به نکته مهمی اشاره کرده و می‌گوید «مردم در ایران به اسلام وفادارند و حرکت گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی را مخالفت با اسلام می‌دانند و آنها را از خود می‌رانند».

و ... بالاخره، چه شباهت عجیبی است میان هجوم این روزهای دشمنان بیرونی انقلاب و مأموریت پادوهای داخلی‌آنها با هجوم همه‌جانبه دشمنان اسلام در آن روزها (۱۴۰۰ سال قبل) و مأموریتی که در آن هنگام به منافقان داده بودند!
 
 
وظیفه اصلاح طلبان در وضعیت فعلی چیست؟
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

:: بازدید از این مطلب : 275
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 26 مرداد 1402

داود مهدوی زادگان در یادداشتی نوشت: درباره دلایل نظری ضرورت خالص سازی حکمرانی سخن بسیار است. اما برای بیشتر مردم دلایل عینی آن فهم پذیر تر است. مشاهده عینی مردم از گفتار و رفتار ناخالص کارگزاری آنان را به ضرورت سیاست خالص سازی مدیریت کشور متقاعد می کند. 

متأسفانه مملکت بعد از جنگ تحمیلی از مدیریت ناخالص رنج ها برده است. تشخیص چنین مدیریتی در دو سال اخیر که سیاست خالص سازی بر امورات حاکم شده برای مردم  قدری آسان تر شده است. بی جهت نیست که فقط کارگزار ناخالص با این سیاست مخالف است. 

 گاهی اوقات با مشاهده سادگی، خوش‌خیالی و تناقض گویی و خودخواهی های مفرط در بعضی از سیاسیون به شدت شگفت زده و رنجیده خاطر می شویم. این اوصاف همگی نشانه ای از مدیر و کارگزار نا خالص است. به خیال او اگر رئیس جمهور ایران با رئیس جمهور آمریکا آن هم از نوع ترامپی دست می داد تمام مشکلات حل می شد! در عین حال می گوید هیچ تضمینی برای قرار دادها نیست! شاه ایران که دست نشانده خودشان بود، از دست دادن با رئیس جمهور آمریکا هیچ خیری غیر از نکبت و بدبختی برای ملت به ارمغان نیاورد تا چه رسد به مدیر کدخدا پرست. 

می گوید ما در حل مشکلات اختیار نداریم ولی قدرت شان را در تصاحب اتاق بازرگانی که مهم ترین نهاد اقتصادی کشور است، به رخ ملت می کشد. اعتراف به بلوغ سیاسی و رشد عقل سیاسی می کند ولی همچنان سیطره استبداد بین المللی را می پذیرد و از نظام اسلامی می خواهد که برابر آن تمکین کند. 

مدت مدیریت کارگزارانی خود در این مملکت را به اندازه عمر یک جوان سی چهل ساله می داند ولی حاضر به پذیرش سهم خود در اوضاع نا بسامان موجود نیست و به دیگران نسبت می دهد. 

بی محابا نسبت های ناروا و غیر کارشناسی شده به دیگران می دهد. ولی از دیگری چنین انتظاری با او ندارد. می گوید اختیار نیست ولی همچنان تمنای تصاحب قدرت را دارد. هر آنچه را دیگری می گوید قبول ندارد ولی از دیگری می خواهد که گفته های او را قبول کند. در نهایت هم آن کس که استبداد می ورزد همان دیگری است و نه او! آن کس که مردمی است، او است و نه دیگری. 

اما تاسف‌بار ترین بخش گفتگو اینجاست که اعتراض می کند که چرا امام جمعه شهر مردم را قبل از برگزاری نماز علیه رئیس جمهور می شوراند. شوراندنی که توسط امام جمعه تکذیب شد. ولی همین کارگزار معترض برابر چند ماه شورش اغتشاش گران در فتنه 401 نه فقط سکوت می کند بلکه رسانه اش را به حمایت رسانه ای از آنها گسیل می دارد!

آیا نظام اسلامی برابر چنین دورویی و ساده اندیشی و خودخواهی و تناقض گویی های برخی از کارگزارانش حق ندارد سیاست خالص سازی را در پیش گیرد؟ اخلاص از نفاق و خودخواهی و تناقض گویی و ساده اندیشی از شرایط لازم حکمرانی و جامعه خوب است. 

مملکت را بیش از این نمی توان با کارگزار ناخالص اداره کرد. همان مدیریت ناخالص سی و اندی ساله ما را بس. بگذاریم و بگذارید مردم قدری هم خدمت کارگزار خالص انقلابی را تجربه کنند. انشالله


:: بازدید از این مطلب : 315
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 24 مرداد 1402

 

«مرگ مردم اجتناب‌ناپذیره (حتی کسانی‌ که با جمهوری اسلامی مخالف هستند)؛ سلامت خودتون برای ما مهمه؛ کشته شدن مردم مشکلی نداره و در مسیر انقلاب هست...بمب‌هایی که بهت دادم، پرت کن داخل اماکن شلوغ»!؛ این بخشی از پیامی است که از طرف مسئول گروهک تروریستی به اصطلاح «ارتش مردمی»! به یکی از اعضای گروهک ارسال شده است. 
در هفته‌های گذشته، این گروهک تروریستی- صهیونیستی قبل از هرگونه اقدام جنایتکارانه توسط سربازان گمنام امام زمان(عج) شناسایی و اعضای آن بازداشت شده و شاکله گروهک نیز منهدم شد. نکته قابل تأمل اینجاست که ۴۳ بمب آماده انفجار، ۵۵ چاشنی انفجاری، ۲۰ بمب پرتابی و بیش از ۱۰۰ کیلوگرم مواد پیش‌ساز انفجاری از مخفیگاه‌های اعضای این باند تروریستی ـ صهیونیستی کشف شده است. 
بنابر اسناد منتشر شده، اعضای این باند تروریستی - صهیونیستی با جریان معاند در خارج از کشور ارتباط نزدیکی داشته است. همان جریانی که در یک‌سال اخیر با نقاب «زن، زندگی، آزادی» تقلا کرد تا چهره زشت و مشمئزکننده خود را پنهان کند. 
در ماه‌های اخیر دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی کشورمان حداقل 6 شبکه تروریستی را شناسایی و منهدم کرده‌اند. تروریست‌هایی که هدفشان از بین بردن امنیت در ایران بوده و اصلا برایشان فرقی نمی‌کند که افرادی که کشته می‌شوند، حامی نظام هستند، یا منتقد نظام و یا مخالف نظام؛ اینها قاتل زنان و زندگی‌ها و آزادی‌ها هستند که نقاب «زن، زندگی، آزادی» به چهره خود زده‌اند!
این جماعت رذل و خبیث اسامی مختلفی دارند؛ آمریکا، انگلیس، اسرائیل، داعش، بی‌بی‌سی، اینترنشنال، رژیم پهلوی، کومله، پژاک، جیش‌الظلم، جریان غربگرا در ایران و...؛ در میان قاتلان زن و زندگی و آزادی، آمریکا جایگاه کارفرما و دیگر اسامی ذکر شده، جایگاه پیمانکار را دارند.
در جدیدترین نمونه از جنایات این قاتلان مزدور و آدمکشان اجاره‌ای آمریکا، شامگاه یک‌شنبه -22 تیر 1402- یک تروریست داعشی وارد حرم حضرت شاهچراغ(ع) شد تا زن و کودک و پیر و جوان را به رگبار ببندد. اما حافظان امنیت در همان دقایق اولیه، این تروریست را زمینگیر کرده و از وقوع یک جنایت بزرگ جلوگیری کردند. 
در سال گذشته کارفرمای پروژه فریبکارانه «زن، زندگی، آزادی»، در میانه اغتشاشات به جنایت در حرم شاهچراغ(ع) اقدام کرد. اما امسال، همین کارفرما با دستپاچگی، خیلی زود دست خود را رو کرد و با عجله به سراغ تکرار جنایت رفت. 
شواهد حاکی از آن است که دشمن در پی آن بود تا با کشتار تعداد زیادی از مردم در حرم شاهچراغ(ع) نهادهای اطلاعاتی و امنیتی را دچار شوک کرده و با تعمیم ترس و وحشت به سراسر کشور، از حافظان امنیت اعتبارزدایی کرده و ابتکار عمل را از دست آنان بگیرد. 
اما دشمن احمق‌تر از آن است که بفهمد در این عالم به غیر از محاسبات سیاسی، محاسبات دیگری هم وجود دارد که همان سنت‌های الهی است. نشان به آن نشان که تروریست حرم شاهچراغ(ع) توسط یکی از خادمان عزیز در بخش خدمات حرم، زمینگیر شد. این عزیز در وصف آن لحظه می‌گوید: «بنده از شرکت خدماتی هستم و مشغول جارو در صحن بودم که تروریست را با اسلحه دیدم. ترسی بر من غلبه نکرد و حضرت کمک کرد تا به سمت تروریست بروم و مانع او شوم.» ناگفته نماند که نیروهای امنیتی مستقر در حرم به فاصله چند ثانیه پس از اقدام شجاعانه و ایثارگرانه این خادم عزیز، به بالای سر تروریست رسیده و وی را بازداشت می‌کنند. 
حالا چرا می‌گوییم آمریکا به عنوان کارفرمای پروژه، با دستپاچگی و با عجله به سراغ تکرار جنایت رفت؟! پاسخ را باید در رویدادهایی ببینیم که در حدود یک‌سال گذشته رخ داد. در سال گذشته پروژه «جنگ ترکیبی علیه مردم ایران» با وجود هزینه‌های هنگفت، به صورت مفتضحانه‌ای شکست خورد. 
آمریکا با بحران‌های داخلی مختلفی دست به‌گریبان است. در ماه‌های گذشته مجله انجمن پزشکی آمریکا گزارش تکان‌دهنده‌ای را منتشر کرد. بر اساس این گزارش، فقر پس از بیماری‌های قلبی، سرطان و بیماری‌های ناشی از مصرف دخانیات، چهارمین علت اصلی مرگ‌ومیر در آمریکاست. بر اساس این تحقیقات از سال ۲۰۱۹ تاکنون، مرگ حدود ۱۸۳ هزار نفر در آمریکا به صورت مستقیم به فقر مرتبط بوده است. به بیان دیگر، به صورت میانگین هر روز ۵۰۰ نفر در آمریکا به علت فقر جان می‌دهند. 
دولت آمریکا به‌رغم بحران‌های متعدد داخلی، به این دلیل که به خوی استکباری اعتیاد دارد، در سال گذشته فقط در عرض چند ماه حدود 400 میلیون دلار هزینه کرد اما نتوانست از شکست خفت‌بار پروژه جنگ ترکیبی در ایران که با «تابلوی زن، زندگی، آزادی» طراحی کرده بود، جلوگیری کند.
عقب‌نشینی دولت‌های اروپایی در مسئله گروهک منافقین، عقب‌نشینی کاخ سفید در مسئله اموال بلوکه شده ایران، تار و مار شدن گروهک‌های تروریستی در داخل ایران توسط وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه، ضربات هولناک سپاه به تروریست‌های تکفیری در کشورهای همسایه، تحقیر آمریکا توسط ناوگروه 86 ارتش در آب‌های بین‌المللی و حتی بیخ گوش ایالات متحده (البته بخوانید ایالات غیرمتحده)، ضرب شست نیروی انتظامی به عناصر تکفیری تروریستی در جنوب و جنوب شرق کشور، بازداشت عناصر آموزش‌دیده سازمان جاسوسی آمریکا در پوشش خبرنگار و... از جمله عواملی است که منجر به این واکنش عصبی و ناشیانه آمریکا شد.
اما این واکنش عصبی آمریکا، یک دلیل بسیار مهم دیگر هم دارد و آن مجموعه اقداماتی است که مردم عزیز ایران - با گرایش‌های مختلف سیاسی و تیپ‌های مختلف - در یک‌سال گذشته در بزنگاه‌ها انجام داده‌اند.
حضور عظیم مردم در راهپیمایی 13 آبان و 22 بهمن سال گذشته، حضور تماشایی مردم در جشن 10 کیلومتری غدیر، حضور حماسی مردم در مراسم‌های عزاداری سید و سالار شهیدان، حضور باشکوه مردم در مراسم‌های شب‌های قدر در ماه مبارک رمضان، حضور انبوه مردم در مراسم نماز عید سعید فطر، بی‌اعتنایی قاطبه زنان و دختران عفیف و باکرامت ایران به فراخوان‌های ترویج بی‌حجابی، هوشمندی و بصیرت مردم غیور خوزستان و کردستان و سیستان و بلوچستان و... در مقابل نقشه‌های شوم دشمن و ناکام گذاشتن آن، حرکت مستمر و پرسرعت جوانان عزیز کشورمان به سمت پیشرفت روزافزون و... تنها بخشی از مصادیق عصبانیت و خشم دشمن و در رأس آن آمریکا از ملت عزیز ایران است.
دشمن به خیال خام خود تصور می‌کرد که مردم ایران به واسطه تبلیغات انبوه و فریبنده، از مذهب و باورهای دینی خود فاصله گرفته و قطعات پازل پروژه فریبنده «زن، زندگی، آزادی» یکی پس از دیگری اجرا خواهد شد. اما این پروژه در همان قدم اول زمینگیر شد. 
در حال حاضر پروژه آمریکایی «زن، زندگی، آزادی» به طور کامل شکست خورده و به هیچ عنوان از بدنه اجتماعی برخوردار نبوده و نیست. به همین خاطر در آستانه اغتشاشات سال گذشته شاهدیم که یکبار دیگر نقاب از چهره مدعیان دروغین شعار «زن، زندگی، آزادی» کنار رفت و اتاق فکر این پروژه، چهره اصلی خود را در قالب ترور و جنایت و کشتار زنان و کودکان نشان داد. 
اما جریان غربگرا در داخل ایران یکبار دیگر رفوزه شد. این طیف در واکنش به حادثه تروریستی شاهچراغ با القای ناتوانی دستگاه امنیتی کشور، مدعی شد که حاکمیت به‌ جای تمرکز بر حجاب زنان، باید به سراغ مقابله با گروهک‌های تروریستی برود. اما این جهت‌گیری و این واکنش به حادثه شاهچراغ، در حقیقت عملیات روانی اتاق فرمان دشمن را لو داد. 
این استدلال مضحک جریان غربگرا، یکبار دیگر ثابت کرد که پروژه ترویج هنجارشکنی و بی‌حجابی و اقدامات تروریستی همچون اقدام جنایتکارانه در حرم شاهچراغ(ع) دو لبه یک قیچی است. یعنی هر وقت اتاق فکر دشمن در ترویج هنجارشکنی کم می‌آورد و از مردم سیلی می‌خورد، با ترور کور و جنایت، دست و پا می‌زند تا مسیر را برای ترویج و عادی‌‌سازی هنجارشکنی هموار کند. 
همان‌طور که گفتیم، دشمن احمق‌تر از آن است که بفهمد در این عالم به غیر از محاسبات سیاسی، محاسبات دیگری هم وجود دارد که همان سنت‌های الهی است. خدای بهمن 1357 همان خدای مرداد 1402 است. 
 

مسعود اکبری


:: بازدید از این مطلب : 295
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 24 مرداد 1402

 خانواده مهم‌ترین نهاد اجتماعی است. جزئی‌ترین، ریزترین، پنهان‌ترین و غیررسمی‌ترین رفتار‌های ما به عنوان یک پدر و مادر در خانواده ممکن است وسیع‌ترین و عمیق‌ترین تاثیرات را به‌دنبال داشته باشد. کودکان آن چه ما می‌خواهیم نمی‌شوند بلکه آن چه انجام می‌دهیم، می‌شوند. «یتیم اینترنتی» یکی از اصطلاح‌های جدید روان شناسی است و منظور آن، کودکانی هستند که والدینشان به حدی در باتلاق عمیق فضای‌مجازی غرق شده‌اند که فرصت جزئی‌ترین تعامل با کودکان خود را ندارند و آن کودکان به‌شدت احساس تنهایی و طرد شدن می‌کنند. در ادامه نکاتی در همین باره مطرح خواهد شد.

 کاش یک گیگ اینترنت بودم نه یک کودک!

 یک معلم به تازگی گفته که در یکی از کلاس‌هایم، نامه‌ای از یک بچه ۸ ساله خوانده شد که همه جمعیت را در بهت فرو برد؛ آن بچه خطاب به پدر و مادرش نوشته بود: «کاش یک گیگ اینترنت بودم نه یک کودک، کاش من هم یک گیگ اینترنت پرسرعت بودم تا هر از گاهی دستان پرمهر پدر و مادرم را لمس می‌کردم، مرا با حرص و ولع وصف ناشدنی در آغوش می‌کشیدند و شب‌ها در بغلشان می‌خوابیدم، اما افسوس که انسان هستم و یک کودک!» این نامه که در شبکه‌های اجتماعی پربازدید شد، پیام‌های تامل برانگیزی دارد.

 مزایای آشنایی والدین با فضای‌مجازی

 اگرچه والدینی که با فضای‌مجازی به‌خوبی آشنا هستند، می‌توانند فاصله بین نسل‌ها را کاهش دهند، اعتمادبه‌نفس کودکان را بالا ببرند، درک متقابلی بین فرزندان و خود ایجاد کنند و بهتر می‌توانند فرزندان خود را در این فضا راهنمایی، کنترل و آن‌ها را با ابعاد مختلف این دنیا آشنا کنند، اما در کنار فواید و مزایای بی شمار، مشکلات و آسیب‌هایی هم هست که نیاز به مدیریت دارد.

 خطر منزوی‌شدن همه اعضای‌خانواده

 والدینی که به فضای‌مجازی اعتیاد پیدا می‌کنند علاوه بر این که با مشکلات جدی در زندگی زن و شوهری روبه‌رو می‌شوند در فرزندپروری هم با دردسر‌های زیادی مواجه خواهند شد. اولین اتفاق، احساس دوری زوج‌ها از یکدیگر است سپس کاهش ساعت گفت‌وگوی والدین با هم و با فرزندان یکی از خطرات جدی معتادان به اینترنت و فضای‌مجازی است که منجر به منزوی شدن همه اعضای خانواده می‌شود. در این شرایط معمولا والدین از وضعیت تحصیلی و تربیتی فرزندان خود غافل می‌شوند که به تدریج منجر به افت تحصیلی آن‌ها می‌شود یا رفتار‌های نابهنجار مانند پرخاشگری و اضطراب، افسردگی و ... را در آن‌ها شکل می‌دهند. والدینی که تمام وقت خود را در اینترنت و فضای‌مجازی می‌گذرانند از ایجاد ساعات مفرح در خانواده غافل می‌شوند و به جای اشتراک گذاشتن لذت‌های زندگی با اعضای خانواده به دوستان مجازی پناه می‌برند و نمی‌توانند حتی سهمی کوچک در تفریحات خانواده داشته باشند. به همین دلیل فرزندان برای پر کردن جای خالی والدین دچار خلأ‌های عاطفی شدید، پرخاشگری و حتی بزهکاری می‌شوند.

 به این ۱۱ سوال پاسخ دهید

 بد نیست برای آن که بدانیم تا چه حد زمان برای ارتباط با فرزندمان اختصاص می‌دهیم، به این چند سوال پاسخ دهیم: ۱-در طول هفته گذشته چند ساعت را با فرزند خود سپری کرده‌اید؟ ۲-زمانی که از سر کار به خانه برمی‌گشتید، آیا خود را درباره این که او وقتش را چطور گذرانیده و چه تجربه‌ای کسب کرده و چه فکر می‌کند، علاقه‌مند نشان داده‌اید؟ ۳-آیا وقتی فرزند شما متنی نوشته یا نقاشی یا وسیله‌ای درست کرده، به او نگاه یا سوالی می‌کنید؟ ۴-چندبار در هفته به دلیل کمردرد، خستگی یا هر بیماری دیگر، فرزندتان را از خود دور کرده‌اید؟ ۵-چند بار به فرزند خود گفته‌اید ساکت باش یا از من دور شو یا این که با چیز دیگری خود را سرگرم کن؟ ۶-آخرین باری که خانوادگی به گردش رفتید، کی بود؟ ۷-آخرین باری که به زور بچه را به رختخواب فرستاده‌اید، کی بود؟ ۸-آخرین باری که به دلیل یک رفتار درست، او را تشویق کرده‌اید، کی بود؟ ۹-آخرین باری که کودک تان مشکلاتش را با شما مطرح کرده است، کی بود؟ ۱۰-آخرین بار که یک مشکل خانوادگی را با هم بررسی کرده‌اید، کی بود؟ ۱۱-چند بار در هفته اخیر از این که کودک‌تان خود را به شما نچسبانده و با کامپیوتر یا گوشی سرگرم بوده، رضایت داشتید؟

 ۶ توصیه به والدین معتاد به شبکه‌های اجتماعی

 اگر به سوالات مطرح‌شده به‌گونه‌ای پاسخ دادید که نشانگر فاصله افتادن بین شما با کودک‌تان است به منظور پیشگیری و کاهش آسیب‌های فضای‌مجازی راهکار‌هایی که در ادامه مطرح می‌شود، می‌تواند کمک‌کننده باشد.

 ۱-گذران اوقات‌بیشتر با فرزندان در فضای بیرون از خانه به‌طوری که فرزندان از نظر عاطفی احساس خلأ نکنند. ۲-فرهنگ‌سازی برای استفاده صحیح از فضای مجازی. ۳-به‌کارگیری دیگر رسانه‌های دیداری، شنیداری، روزنامه‌ها، مجلات، کتاب‌ها و ... برای پر کردن اوقات‌فراغت. ۴-انجام بازی‌های مشارکتی و خانوادگی در منزل. ۵-برگزاری جلسات خانوادگی درباره تصمیمات خانواده. ۶-مدیریت و تنظیم ساعات استفاده از فضای‌مجازی متناسب با ساعات حضور والدین در کنار فرزندان.

 انتشار عکس کودکان در فضای مجازی توسط والدین کار درستی است؟

دیده‌اید مناسبتی است یا جشنی و اتفاق ملی برپا می‌شود همه مادر‌ها و پدر‌های برای به اشتراک گذاشتن احساساتشان از شادی و هیجان تا غم و ناراحتی سعی می‌کنند عکس و فیلم‌هایی از کودکانشان را منتشر کنند؟ در این‌جور مواقع فضای مجازی پر می‌شود از دختربچه و پسربچه‌هایی که در هر حالتی قرار دارند مثلا «یکی لباس‌هایش نامرتب است»، «یکی به زور چشم‌هایش را باز گذاشته»، «یکی در حال بگومگو کردن با مادرش است»، «آن یکی طاق‌باز روی زمین دراز کشیده و فریادکنان از موضوعی ناراضی است»، «یکی به پدرش ابراز علاقه می‌کند» و هزاران عکس و فیلمی که کودکان حتی تصورش را هم نمی‌کنند که قرار است چندین هزار نفر او را در حالت‌های مختلف و متفاوت بینند و به آن بخندند، اما مادر و پدرشان به راحتی آب خوردن و بدون در نظر گرفتن هیچ پیش‌زمینه‌ای از کودکان عکسشان را منتشر می‌کنند.

آن کودک حتی باورش نمی‌شود که این روند عکس و فیلم چندین هفته قبل از تولدش شروع شده است تا او به دنیا بیایید و تمام دوربین‌ها به روی او زوم شوند یعنی از بدو تولد تا درآمدن اولین دندان شیری و برداشتن اولین قدم‌ها و ...، اما سوالی که در این میان مطرح می‌شود این است آیا منتشر کردن تمامی این عکس‌ها و فیلم‌ها از کودکی که قدرت تصمیم‌گیری ندارد و نمی‌تواند رضایت بدهد ایمن یا اخلاقی است؟ یا حتی انتشار این عکس‌ها و هویت بچه‌ها می‌تواند در بزرگسالی گریبان آن‌ها را بگیرد؟

دختری که به دلیل انتشار عکس‌هایش از والدینش شکایت کرد

شاید باور نکنید، اما سال ۲۰۱۶ بود که دیلی میل خبری را منتشر کرد که دختری هجده ساله در یکی از شهر‌های اتریش از پدر و مادرش بابت عکس‌هایی که بدون اجازه او در فضای مجازی منتشر کرده‌اند شکایت کرده است و گفته بود که این کار آن‌ها نقض حریم شخصی است و اصلا برای پدر و مادرش مهم نبوده که او حین انجام چه کاری بوده بلکه بیشتر عکس‌های او را منتشر کردند.

خیلی از پدر‌ها و مادر‌ها تصور می‌کنند که با انتشار در لحظه آن عکس یا ویدیو کودکشان فراموش می‌شود یا با حذفشان از صفحات مجازی دیگر کسی به آن دسترسی ندارد، ولی این موضوع مهم را فراموش می‌کنند که با دریافت هزاران لایک و کامنت محتوای فیلم و عکس کودکشان در همه صفحات هست یا حتی می‌تواند روی هارد دیسک شخص دیگری قرار گیرد که امکان حذف آن وجود نداشته باشد. والدین باید بدانند که با این اشتراک گذاری عکس‌ها و اطلاعات کودکانشان می‌توانند این امکان را به کلاهبرداران بدهند تا هویت فرزندانشان را بدزدند.

 کلاهبرداری هویتی با انتشار عکس‌های کودکان

«نیویورکر» طی گزارشی یک مطالعه را مورد تحقیق و بررسی قرار داد که تا سال ۲۰۳۰ این «اشتراک‌گذاری عکس‌ها و فیلم‌ها» مسئول تقریباً دو سوم موارد کلاهبرداری هویتی است که بر نوجوانان امروزی تاثیر گذاشته، اما خب این اتفاق و روند در صفحات مجازی را بسیار شاهد هستیم که سرنوشت بسیاری از این کودکان که عکس‌هایشان منتشر شده و دست به دست چرخیده و مورد تمسخر دیگران قرار گرفته تا چه اندازه در دوره بعد از کودکی آنان از لحاظ روحی صدمه وارد کرده است.

مواردی زیادی در کشورمان بوده که عکس و فیلم بچه‌ها منتشر شده است (اسمی نام نمی‌برم تا باز در ذهن‌ها بیایید) و زندگی آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار داده که خانواده‌شان یا محله زندگی خود را عوض کردند یا مدرسه کودک را تغییر دادند و یا حتی به شهری دیگری رفتند تا شاید مردم کمتری آن‌ها را بشناسند. کاش خانواده‌ها با زدن دکمه انتشار و به اشتراک گذاشتن عکس بچه‌ها به این فکر کنند که چه عواقب ناگواری در استقبال کودکانشان است.

مشورت کردن با کودکان و تصمیم‌گیری در انتشار

به گزارش وب گاه تبیان، مادر و پدر‌ها باید این را بدانند که کودکان اگر به اندازه کافی بزرگ شدند و درکی از رسانه‌های اجتماعی دارند اگر بخواهند عکسی از آن‌ها منتشر کنند باید از خود بچه‌ها اجازه بگیرند بالاخره آن‌ها باید در فرآیند تصمیم‌گیری انتشار عکسشان قرار بگیرند که کدام عکس‌شان برای پست کردن مناسب است و حتی چه افرادی می‌توانند آن عکس ببیند. البته چند تا مورد هم هست که واقعا باید از سوی پدر و مادر‌ها رعایت شود مثلا عکس‌های کودکان را به صورت عمومی منتشر نکنید و در تنظیمات فقط تیک نمایش را برای اشخاصی که کاملا می‌شناسید منتشر کنید، هیچ‌گونه آدرس از مهدکودک یا محل کار خودتان یا محل زندگی‌تان را منتشر نکنید قطعا این کار می‌تواند خطرات احتمالی را کاهش دهد. عکس‌هایی که در ساحل هستند یا در حمام از کودکتان گرفتید را به هیچ‌وجه منتشر نکنید این احتمال را بدهید که شاید فرد پدوفیلی آن را ببیند.

**

آثار مخرب مدلینگ کودکان در فضای مجازی

مریم سادات ظهوریان جامعه شناس و فعال فرهنگی در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه ازدواج و خانواده گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، درباره استفاده از کودکان برای مدلینگ و آرایش های نامناسب اظهار کرد: از کودکان به دلیل جذابیت بیشتری که در مدل‌ها ایجاد می کنند، استفاده می‌شود که این امر اثرات منفی فردی و اجتماعی به همراه دارد.

اثرات اجتماعی که برروی کودک تاثیرگذار است

۱- دیده شدن کاذب

وی افزود: هر کودکی از یک زیبایی فطری برخوردار است و برخی از کودکان، زیبایی چهره بیشتر و برخی هم زیبایی چهره کمتری را دارا هستند.

این جامعه شناس دلیل دیده شدن‌های کاذب برای کودکان را چنین گفت: والدین با شرایط مختلفی که برای کودکان می سازند و ظاهرشان را به شکلی که مورد جذابیت بیشتری قرار گیرند، متفاوت می کنند.که این امر فطری نیست.

وی افزود: دست بردن والدین به ظاهر کودکان سبب می‌شود که فرد، وابسته دیده شدن دیگران شود و جذابیت اولیه خود را از دست دهد. این امر اعتماد به نفس کودکان را تضعیف می‌کند، لذا دیده شدن از جانب دیگران، امری غیرمعمول است.

این جامعه شناس ادامه داد: وقتی می‌گوییم دیده شدن کاذب یعنی ممکن است، زمانی برای کودک دیگر آن شرایط مدلینگ و آرایش وجود نداشته باشد که در این حالت فرد دچار افسردگی می‌شود، زیرا هر فردی دوست دارد دیده شود که این حس فطری انسان است. افراد دوست دارند در شرایط و موقعیتی قرار گیرند تا مورد توجه دیگران واقع شوند.گاهی این شرایط و موقعیت، قابل قبول و ارزشمند است و گاهی هم می‌تواند ضد ارزش باشد.

 ظهوریان تصریح کرد: این زیبایی ممکن است همراه همیشگی فرد نباشد و یا دیگر شرایط مدلینگ برای او به وجود نیاید و ضربه بزرگی به او وارد شود و خطرات زیادی را به همراه دارد که فرد به دنبال آن عزت نفس و اعتماد به نفس خود را از دست می دهد.

۲- حس رهبری کاذب

وی افزود: زمانی که کودک متوجه می‌شود که نزدیکان یا افراد جامعه به علت مدلینگ بودن، از او پیروی می‌کنند، حس رهبری کاذب در او شکل می‌گیرد، لذا فرد در این شرایط بر این عقیده است که می‌تواند دیگران را به دنبال خود بکشاند و آن‌ها را مدیریت و رهبری کند، اما زمانی که او از جهت ارزشمندی آن قاعده را نداشته باشد که رهبری را به عهده گیرد، رهبری کاذب در فرد نقش می‌بندد و می‌تواند احساس خوبی را به دیگران منتقل نکند و حس برتری طلبی‌های بسیار بدی داشته باشد.

وی افزود: بهترین زمان پذیرش و آموزش کودکان همان ۷ سال اول زندگی است، وقتی در این دوران کودک را به برخی از رفتارها عادت دهیم، او گمان می‌کند که انجام آن کار صحیح است و آن را تکرار می‌کند.

ظهوریان گفت: ممکن است کودک از همان سنین به آرایش کردن و مدلینگ بودن عادت کند و به مصرف گرایی روی بیاورد که این امر در زندگی برای او بسیار آسیب زننده می‌شود و این رفتار، رفتار قابل پذیرش نیست و ممکن است هر زمانی با توجه به شرایط از او گرفته شود.

این جامعه شناس گفت: هر فردی دوست دارد مورد توجه اطرافیان و جامعه قرار گیرد. این توجه می‌تواند از جهت خلاقیت‌ها، توانایی‌ها، قدرت‌ها و استعدادها در زمینه ای باشد که سبب پیشرفتش شود و همچنین می‌تواند زمینه ساز خیلی از رشدهای دیگر باشد.

ظهوریان خاطرنشان کرد: مدلینگ و آرایش کردن کودکان توسط والدین می‌تواند کودک را به فضای مجازی و محصولات وابسته کند. وابسته شدن به لوازم آرایشی طراوت و شادابی کودکان را سرکوب می‌کند و اثرات سوء و کاذب برایشان به همراه دارد.کودکان در سن رشد اثرپذیرتر هستند و ممکن است از طرف کارخانه‌ها، شرکت‌ها و افراد مورد هدف و سوء استفاده قرار گیرند.

**

کودکان زیبا در دام مافیای عکاسی/ درآمد میلیونی مدیران مهد از کودکان دور از چشم والدین

اگر شما هم جزء افرادی هستید که به دنیای مد و فشن، به خصوص گروه سنی کودکان، علاقمندید، امروزه به راحتی با حضور در یکی از شبکه‌های مجازی کودکانی را مشاهده می‌کنید که در دنیای مُد ستاره شده‌اند و طرفداران بسیاری را در این شبکه‌ها به ویژه اینستاگرام پیدا کرده‌اند.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

چشمان آبی، مو‌های بور و طلایی و با کمی رنگ و لعاب؛ همین‌ها کافی است تا با کمی گریم (آرایش) و نورپردازی حرفه‌ای به یک مدلینگ تبدیل شوید و یک شبه به شهرت برسید. این درست همان رویای امروزه برخی از والدین است که دوست دارند با هر ترفندی بچه‌های خود را به تِرَند فضای مجازی تبدیل کنند.

البته امروزه معرفی و پیدا کردن آتلیه‌های عکاسی مدلینگ سخت و بعید نیست، چراکه اکثرا یا در فضای مجازی یا به صورت عموم شاهد فراخوان آتلیه‌های عکاسی هستیم و حتی این فراخوان مهدکودک‌ها را هم درگیر خودش کرده است.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

مهدکودک‌هایی که حاضر هستند، کودکانی که چهره زیباتری دارند را به دفاتر مدلینگ معرفی کنند و حق تبلیغ خودشان را بگیرند و این در صورتی است که حتی خانواده کودکان هم اطلاعی از این منبع درآمد مهدکودک‌ها ندارند و فقط به پیشنهاد مدیر یا مربی مهد فرزندانشان را در رویای به شهرت رساندن، در اختیار دفاتر مدلینگ قرار می‌دهند.

 

یک خبرنگار  در پوشش مدیر یکی از دفاتر مدلینگ کودک و آتلیه با یکی از مهدکودک‌های شرق تهران تماس گرفت و از آن‌ها خواست تا با دفتر مدلینگ همکاری داشته باشند. این مدیر موسسه بیان کرد: ما حاضر هستیم بچه‌هایی که از زیبایی بیشتری بهره‌مند هستند را در اختیار شما قرار دهیم، اما اگر در ساعات حضورشان در مهد نباشند، باید اجازه والدین آن‌ها را هم کسب کنید.

او همچنین در ادامه در پاسخ به سوال ما که آیا مبلغی هم در قبال این کار دریافت خواهید کرد؟ گفت: بله! درست است که ما درصدی از سود را از شما نمی‌گیریم، اما مبلغ ناچیزی به عنوان حق تبلیغ به ازای هر فرد از شما دریافت خواهیم کرد. البته باز عقد این قرارداد منوط به رضایت والدین بچه‌هاست.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

مدیر این مهدکودک مبلغ ۶۰۰ تا سقف یک میلیون تومان را برای هر کودک نام برد و اظهار کرد: بچه‌ها هر روز از ساعت ۹ صبح تا ۲ ظهر اینجا هستند، حتی شما می‌توانید از اتاق‌های بازی و استراحت بچه‌ها برای فضای عکاسی خودتان استفاده کنید.

در ادامه همان طور که مدیر مهدکودک گفته بود، اما این بار با عنوان خبرنگار با والدین کودکان صحبت کردیم. والدینی که صرفا از معروف شدن کودکانشان راضی هستند و اطلاعی از استفاده سودجویان و تأثیر روانی این کار در آینده فرزندانشان ندارند.

مادر یکی از این کودکان گفت: من دو تا بچه دارم و هر دو آن‌ها دختر هستند. زمانی که دختر بزرگم به دنیا آمد، جایی را برای عکاسی نمی‌شناختم و خودم با دوربین موبایلم از او عکس گرفتم، اما دختر کوچکم از زمان بارداری تا الان که ۴ سال دارد، از او عکس‌های آتلیه‌ای دارم. اکنون هم حاضرم اگر جایی باشد و از دخترم به عنوان مدل عکاسی استفاده کنند.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

او در ادامه در پاسخ به این سوال که آیا می‌دانید شما باید پولی را در قبال در اختیار قرار دادن کودکان، از دفتر مدلینگ بگیرید؟ بیان کرد: فقط یکبار به ما یعنی من و پدرش گفتند که برای عکاسی به دفترشان برویم، من هم چند دست لباس و وسایل دخترم را برداشتم. البته خود آن‌ها هم لباس و وسایل داشتند و بار‌ها آرایش دخترم را عوض کردند، اما پولی به ما ندادند و نهایتا عکس‌های دخترم در صفحه اینستاگرامشان به عنوان مدل منتشر شد.

این مادر عنوان کرد: مدلینگ بودن از این سن، به نوعی به شهرت رسیدن است. در حال حاضر هم دخترم شاید تا حدودی به شهرت رسیده باشد.

مادر یکی دیگر از کودکان درباره این نوع کار گفت: پسرم حدود ۶ سال دارد و همسرم عکاس است، روزی که به ما پیشنهاد مدلینگ پسرمان را دادند، من اول قبول کردم، اما پدرش قبول نکرد و اجازه نداد.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

او ادامه داد: در قبال این کار اگر به ما پول هم بدهند، پدرش قبول نمی‌کرد. خودم دوست داشتم، چون می‌دانم که هم حرفه‌ای‌تر عکاسی می‌کنند و هم صحنه مناسبی برای او می‌چینند و وقت بیشتری برای عکس‌ها می‌گذارند، اما اینکه عکس‌هایش دست به دست و صفحه به صفحه در اینستاگرام و صفحات تبلیغاتی بچرخد را نمی‌پسندم.

آنچه درباره این موضوع بسیار مشهود و قابل لمس است، آینده کودکانی است که از دوران بچگی در فضای مجازی رقم می‌خورد و وابسته به آمال و رویا‌های خانواده‌هاست. کودکانی که شاید در جوانی آسیب‌های بسیاری را از جانب همین رفتار اشتباه خانواده‌ها متحمل شوند.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

سمانه بهزادپور روانشناس و مشاور در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه ازدواج و خانواده گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، درباره پدیده مدگرایی در سنین پایین و مدلینگ کودکان گفت: به عقیده من بچه‌ها هم حریم خصوصی دارند و پدر و مادر‌ها به وسیله تجملگرایی و فراخوان آتلیه‌ها و دفاتر مدلینگ از بچه‌ها به عنوان یک ابزار استفاده می‌کنند و گا‌ها سودجویان آن‌ها را به عنوان منبع درآمد می‌بینند و سود مالی می‌برند.

این روانشناس ادامه داد: وقتی این کودک بزرگ شود، متوجه می‌شود که از لحظه لحظه زندگی‌اش سوءاستفاده شده است؛ در واقع این نقض حریم خصوصی بچه‌هاست حریمی که در دست والدین است، اما گاهی به بیراهه می‌رود.

او با بیان اینکه شهرت و هوش نشان ارزش و برتری کودکان نیست، افزود: متاسفانه خانواده‌ها خوش تیپ بودن و هوش فرزندانشان را نشان برتری می‌دانند و مابقی ارزش‌های انسانی را نادیده می‌گیرند، این در صورتی است که جامعه ما نیاز به صفت همدلی، تاب آوری، عزت نفس و مهارت زندگی دارد.

بهزادپور تصریح کرد: البته این نقض حریم شخصی کودکان بخشی به خاطر گذشته پدر و مادرهاست. چه پدر و مادر‌هایی به دنبال آرزو خود می‌روند تا کمبود بچگی‌هایشان را جبران کنند، اما این را نمی‌دانند که صرفا شادکامی درونی خودشان و فرزندانشان را در مقطعی کوتاه رفع می‌کنند و ویژگی مهمی ندارد.

یک شبه، راه صدساله را طی کردن، یا یک شبه به شهرت رسیدن تب داغی است که پیش از این دامنگیر جوانان و نوجوانان بود که همیشه دوست دارند زیباترین چهره، لباس و به اصطلاح زندگی لاکچری داشته باشند، اما امروزه به لطف چشم و هم چشمی‌های مجازی سن لاکچریسم پایین آمده و کودکان سنین ۳ تا ۸ سال را هم درگیر خود کرده است.

**

کودکان؛ قربانی درآمدزایی از تبلیغات فضای مجازی/ چه بر سر «کودکان کار فضای مجازی» می‌آید؟

به گزارش خبرنگار حوزه ازدواج و خانواده گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان؛ دیده شدن و شهرت در فضای مجازی باعث شده که برخی خانواده برای نوزاد چند روزه‌ شان صفحه اینستاگرامی بسازند و با خرید فالوئر و جمع کردن افراد زیاد این صفحه را پر مخاطب کنند.

این خانواده ها در صفحات اینستاگرام خود لحظه به لحظه بزرگ شدن نوزاد را نشان می‌دهند و سعی می کنند تمام لحظات خاص کودک شان را به نمایش بگذارند؛ خندیدن، گریه کردن، تزریق واکسن، لحظه رفتن به مهمانی، تولد یک ماهگی، دو ماهگی و یک سالگی و تمام مناسب های خاصش که برای مخاطبان پیج جذاب است را پست می کنند.

این‌ در حالی است که هیچ‌کس به حریم خصوصی این کودکان توجهی نمی‌کند و ممکن است در آینده این کودک از رفتار والدین خود اصلا راضی نباشد .

 گاهی این خانواده ها و به طور اخص مادران این کودکان، صفحه اینستاگرام ساخته شده برای فرزندشان را با سالن مُد اشتباه می‌گیرند و با سلب  آسایش  و راحتی کودک، عکس‌هایی لاکچری از لحظات او ثبت می‌کنند تا آن را با دنبال‌کنندگان صفحه به اشتراک بگذراند.

لباس های لاکچری و ژست های خاص برای این کودکان تنها راه جذاب کردن مخاطبان است و اشرافی گری در تمام لحظات این خانواده ها موج می زند.

اما این صفحات تنها به ارائه حالات یک کودک ختم نمی شود. هنگامی که صفحات اینستاگرام این کودکان پربیننده شد، پیشنهادات تبلیغاتی برایش مطرح می‌شود و برخی از مادران  و پدران به دلیل جذب تبلیغات بیشتر از کودکانشان بیشتر عکس می‌گیرند و کودک خود را تبدیل به کودک قربانی اینستاگرام و یا به نوعی مدل تبلیغاتی می‌کنند. در حالی که هیچ نگاهی به آینده این کودک ندارند و عواقب این عمل را در نظر نمی گیرند. اینجاست که می توان گفت کودک این والدین به نوعی تبدیل به «کودک کار» شده است.

کودکان؛ قربانی درآمدزایی از تبلیغات فضای مجازی/ چه بر سر «کودکان کار فضای مجازی» می‌آید؟

 

همچنین زمانی که صفحه این کودکان مخاطبان بسیاری داشته باشد، شرکت ها و کمپانی های بزرگ تبلیغاتی سعی می کنند با هدف قرار دادن این کودکان برای تبلیغات برای محصولات خود  به سود بیشتری برسد. موسسات تبلیغاتی با وسوسه  کردن خانواده ها با  پول های هنگفت، این کودکان را قربانی افزایش سود شرکت های خود می کنند و در این شرایط خانواده ها نیز با تبلیغ کردن محصولات آن شرکت به وسیله کودک خود این معامله را قبول می کنند.

در واقع استفاده از کودکان در صنعت مدلینگ و تبلیغات، کودک را تبدیل به یک «میکرو سلبریتی» می کند که تنها از راه یک صفحه اینستاگرامی به شهرت رسیده است.

شاید تا اینجا و در ظاهر همه چیز خوب به نظر برسد، چون از این تبلیغات نه تنها لباس، کفش، گل سر مارک دار و گران قیمت نصیب آن کودک شود، بلکه شرکت یا فروشگاه مذکور هم مشتریان بیشتری جذب می کند.

اما متاسفانه یکی از عواقبی که این تبلیغات دارد  این است که معرفی محصولات به پوشاک و گل سر ختم نمی‌شود. برخی مادران نیز با پهن کردن لوازم آرایشی برندی خاص در اطراف کودکشان به تبلیغ محصولات آرایشی می‌پردازد و این در حالی است که کودک را از پایین ترین سنین با این لوازم و فرآیند آرایش آشنا می‌کنند. گروهی از والدین نیز محصولات آرایشی بانوان از جمله رژ لب را برای کودکان استفاده می کنند که می‌تواند سلامت کودک را به خطر بیندازد.

کودکان؛ قربانی درآمدزایی از تبلیغات فضای مجازی/ چه بر سر «کودکان کار فضای مجازی» می‌آید؟

در این خصوص فرشاد رضایی نامدار روان شناس در گفتگو با خبرنگار حوزه ازدواج و خانواده گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان؛ اظهار کرد: کار  کردن به هیچ عنوان  برای کودکان توصیه شده نیست، چرا که کودک باید بچگی کند.

وی با بیان اینکه تبلیغات اینستاگرامی توسط کودکان باعث می شود کودک فکر کند که همیشه باید به او توجهات خاصی شود، افزود: ممکن است این فرآیند موجب عادت برای کودک شود و او را ناخودآگاه  به یک سلبریتی تبدیل کند.

رضایی نامدار بیان کرد: در این شرایط کودک تصور می کند برای بیشتر دیده شدن باید اعمال خارق العاده انجام شود و حرف های خاصی را با شیرین زبانی بیان کند.

وی با بیان اینکه انجام تبلیغات با استفاده از کودکان آثار مخربی برای آنها  دارد، افزود: قرار دادن کودکان به عنوان وسیله برای اینگونه تبلیغات، باعث بروز  فشارهای روانی و استرس در کودکان می شود.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 312
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 24 مرداد 1402

صنایع دفاعی جمهوری اسلامی ایران جزو یکی از مهم‌ترین طراحان و سازندگان تجهیزات و تسلیحات نظامی هستند. صنایع دفاعی ایران اسلامی، شرکت‌ها و بخش‌های دانش‌بنیانی هستند که آغاز فعالیت آن‌ها به دوران ابتدایی دفاع مقدس باز می‌گردد؛ هنگامی که ایران تحت تحریم‌های تسلیحاتی قرار داشت و پایه گذاری صنایع دانش‌بنیان نظامی در پیروزی کشورمان در دوران دفاع مقدس بسیار تاثیر داشت.

صنایع دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی ایران در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز توانسته انواع تجهیزات و تسلیحات مورد نیاز را طراحی کرده و بسازد. یکی از این تسحلیات که طی سال‌های اخیر کارکرد خود را نشان داده، تسلیحات ضد زره است.

اهمیت تسلیحات ضد زره به قدری است که یک طرف جنگ می‌تواند با از پای‌درآوردن تانک‌ها، زره‌پوش‌ها و نفربرهای موجب شکست طرف دیگر جنگ شود. یعنی دقیقاً مشابه آنچه در جنگ‌های بسیاری شاهد بودیم که یک طرف جنگ با وجود عده کمتر نسبت به طرف دیگر توانسته با استفاده از تجهیزات ضد زره موجب شکست طرف دیگر جنگ شود.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

 

چرا ایران به سوی طراحی و ساخت تسلیحات ضد زره رفت؟

راز حرکت صنایع دفاعی ایران به سوی تسلیحات ضد زره را باید در دوران دفاع مقدس جست‌وجو کرد. در آن دوران، یگان‌های زرهی تعداد بیشتری نسبت به یگان‌های زرهی داشتند حتی ساختار لشکرهای بعثی نسبت به لشکرهای زرهی ایران نسبت یک به یک‌ونیم بود. از این رو، بعثی‌ها تانک و نفربرهای بسیاری داشتند و در صورت انهدام توسط ایران به‌سرعت جایگزین می‌شدند.

فرماندهان میدانی دفاع مقدس با مشاهده چنین وضعیتی دستور می‌دادند تا با تجهیزاتی همچون توپ‌های ۱۰۶، آر پی جی ۷، نارنجک، مین ضد تانک و یا موشک‌های تاو و مالیوتکا با یگان‌های زرهی بعثی مقابله کنند. البته نباید در این میان نقش بالگردهای هوانیروز وجنگنده‌های ارتش را نادیده گرفت که توانستند علاوه بر مهمات خود با تجهیزاتی همچون موشک هواپایه ماوریک یگان زرهی بعثی را هلاک کنند.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

نمونه‌ای از موشک تاو مورد استفاده در دوران دفاع مقدس

 

دستیابی به توان طراحی و ساخت تسلیحات ضد زره از دفاع مقدس

فرماندهان ایرانی توانسته بودند پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و در خلال خریدهای تسلیحاتی از غرب و شرق، محموله‌های تسلیحات متنوعی را خریداری کنند. یکی از آن‌ها، موشک‌ ضد زره تاو بود. این موشک آمریکایی در دوران خود یک سلاح موثر محسوب می‌شد و ارتش توانسته بود قدری به توان خود اضافه کند. اما، مقدار موشک‌های تاو برای استفاده در جنگ تحمیلی کافی نبود و مسئولان با کم‌شدن محتویات محموله‌ها به این فکر افتادند تا تدبیر دیگری را چاره کنند.

سال‌های ابتدایی جنگ تحمیلی یک خبر خوب برای رزمندگان داشت، آغاز نهضت خودکفایی با دستور آیت‌الله خامنه‌ای. این نهضت توانسته بود در بسیاری از عرصه‌ها همچون تولید موشک‌های ضد زره نیز وارد شده و در مهندسی معکوس آن نقش جدی ایفا کند. یکی از این موشک‌ها، مالیوتکا نام داشت، یک نوع موشک ضد زره ساخت شوروی که از بعثی‌ها به غنیمت گرفته شده بود. این موشک در دوران جنگ تحمیلی تولید شد اما پس از این دوران به رعد تغییر نام داد.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

تصاویر برخی از نسل‌های موشک ضد زره توفان

 

توفان ایرانی؛ قاتل مرکاوا و آبرامز

متخصصان و دانشمندان ایرانی توانسته‌اند در حوزه موشک‌های ضد زره،‌ خانواده موشک‌های توفان را در ۷ نسل طراحی و تولید کنند. این موشک‌ها

موشک توفان

موشک ضد زره توفان براساس موشک تاو آمریکایی در ۷ نسل طراحی و ساخته شده است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

موشک توفان پایه(توفان-۱)

 

توفان-۱

موشک توفان پایه( توفان-۱) یکی از موشک‌های ضد زره با قابلیت انهدام اهداف زرهی ثابت و متحرک است.

سامانه موشکی توفان از نوع نیمه خودکار و با روش هدایت فرمان به خط دید است. تنها وظیفه تیرانداز این است که علامت «+» دوربین موشک انداز در طول مدت پرواز موشک تا رسیدن به هدف بر روی آن ثابت نگه دارد. فرامین اصلاحی به طور خودکار توسط دستگاه هدایت موشک (MGS) صادر و موشک ارسال می‌گردد.

نسل موشک ضد زره توفان ۱.۱۷ متر طول، ۰.۱۵ متر قطر و ۱۸.۵ کیلوگرم وزن دارد که از این میزان، ۳.۶ کیلوگرم وزن سر جنگی ( از نوع خرج گود) آن است. این موشک می‌تواند تا عمق ۵۵۰ میلی‌متری در زره‌های فولادی نفوذ کند. مدت پرواز این موشک ۱۹ ثانیه است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

سه نسل از موشک‌های توفان در نمایشگاه اقتدار ۴۰ (از چپ به راست؛ توفان-۱ / توفان-۲ / توفان-۵)

 

برد این موشک در بازه ۱۰۰ تا ۳ هزار و ۷۵۰ متر تخمین زده می شود. برد موثر این سلاح در روز ۳ هزار و ۵۰۰ متر و در شب نیز، ۲ هزار و ۵۰۰ متر است.

کمینه سرعت نسل اول موشک توفان ۲۴۰ متر بر ثانیه و بیشینه سرعت آن نیز در حدود ۳۱۰ متر بر ثانیه است. البته سرعت متوسط حرکت این موشک، ۱۷۸ متر بر ثانیه است.

نوع هدایت توفان-۱، فرمان به خط هدایت دید نیمه اتوماتیک از نوع سیمی است و به سه طریق، پایه زمینی،‌ بالگرد و خودروی زرهی شلیک می‌شود.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

موشک توفان-۲

 

توفان-۲

موشک ضد زره توفان-۲، یک نسخه ارتقا یافته از توفان پایه یا توفان-۱ است که به منظور افزایش عمق نفوذ در زره به یک کاوشگر تلسکوپی مکانیکی مجهز شده است.

این موشک حامل دو سر جنگی است؛ پیش‌رو و سر جنگی اصلی. سرجنگی پیش‌رو که بر روی دماغی کاوشگر تلسکوپی قرار دارد، زره‌های واکنش دهنده انفجاری(ERA) را از بین می‌برد و به کلاهک اصلی اجازه نفوذ و نابودی هدف را می‌دهد.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۱ و توفان-۲ در کنار یکدیگر(تفاوت سرجنگی دو موشک با رنگ‌های متفاوت مشخص شده است)

 

نسل دوم موشک توفان، ۱.۴۵ متر طول و ۰.۱۵ متر قطر دارد. مجموع وزن آن، ۱۹ کیلوگرم اعلام شده که ۴ کیلوگرم از آن مربوط به سر جنگی است. برد عملیاتی نسل دوم توفان، ۷۰ تا ۳ هزار و ۸۵۰ متر است که با سرعت ۳۱۰ متر بر ثانیه به سوی اهداف حرکت می‌کند توفان-۲ قادر است تا ۷۶۰ میلی‌متر در زره‌های فولادی نفوذ کند.

قابلیت به‌کارگیری در شب را با برد کمتر، تعبیه یک میله نفوذگر برای نفوذ بهتر در انواع زره‌ها، سر جنگی دو مرحله‌ای و امکان شلیک از از بالگردها، خودروهای زرهی و پرتاب‌گرهای زمینی جز ویژگی‌های نسل دوم توفان است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۲ ام در تصویر دیده می‌شود(موشک قرارداده شده در وسط)

 

نسخه‌ای دیگری از این موشک با نام توفان-۲ ام نیز طراحی و تولید شده است. وزن این موشک ۲۱ کیلوگرم است که نسبت به نسخه اولیه ۲ کیلوگرم بیشتر بوده،‌ سر جنگی این موشک از نوع خرج گود شدیدالانفجار دومرحله‌ای است.

طول موشک با پروب باز، ۱.۴۷ متر و با پروب بسته، ۱.۱۷ متر و قطر آن نیز،‌ ۱.۵۲ متر است.

این نوع از موشک‌های توفان با داشتن دو سر جنگی قابلیت انهدام انواع زره‌های واکنشی در اهداف ثابت و متحرک را دارد. متخصصان جهت پاکسازی زره‌های واکنش‌گر و افزایش عمق نفوذ در زره سر جنگی این موشک به پراب تلسکوپی مجهز شده است.

در صورت استفاده از (MGS-۲)، این موشک به سیستم ضد جمینگ مجهز خواهد شد.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۳

 

توفان-۳

توفان-۳ نسل جدید موشک‌های خانواده موشک‌های ضد زره توفان است که از یک فناوری جدید بهره می‌برد. این موشک برخلاف دو نسل قبلی، یک موشک تاپ‌اتک است.

نوع هدایت آن نیز به روش هدایت نیمه خودکار فرمانی به خط دید (SACLOS) است.

موشک‌های ضدزره تاپ‌اتک دو نوع مکانیسم کلی دارند؛ نوع اول شیرجه به روی هدف دسته و دوم، انفجار در بالای هدف. نسل سوم موشک توفان از نوع دوم است یعنی در بالای هدف منفجر می‌شود. در این روش موشک در ارتفاع حدود ۲ تا ۳ متری زمین حرکت می‌کند و هنگام عبور از بالای هدف سنسورهای موشک هدف را احساس کرده و دستور انفجار سرجنگی را ارسال می‌کنند.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

سمت راست:‌ مسیر حرکت موشک توفان-۳ ؛ سمت چپ: ساختار و بدنه توفان-۳

 

توفان-۳، ۱.۱۶ متر طول، ۰.۱۵ متر قطر دارد. سر جنگی این موشک، ۰.۱۲ متر قطر، ۱.۷ کیلوگرم وزن و ۰.۰۸ متر توان نفوذ دارد. کمینه برد آن، ۶۵۰ متر و بیشینه برد، ۳ هزار و ۵۰۰ متر است.

برد موثر نسل سوم توفان در روز، ۳ هزار و ۵۰۰ متر و برد موثر آن در شب نیز، ۲ هزار و ۵۰۰ متر است.

بیشینه سرعت این موشک، ۳۱۰ متر بر ثانیه و کمینه سرعت آن، ۲۴۰ متر بر ثانیه است.

نسل جدیدتر این موشک با نام توفان-۳ ام نیز طراحی و ساخته شده است که یک نسخه بهینه نسبت به توفان-۳ محسوب می‌شود.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۴

 

توفان-۴

نسل چهارم موشک ضد زره توفان نیز همچون توفان-۳ از یک فناوری نوین استفاده می‌کند و آن هم، استفاده از سَر جنگی با فناوری ترموباریک است.

مهمات «گرمافشاری» یا «ترموباریک» نوعی خاصی از مهمات هستند که در ابتدا، توده‌ای از مواد آتش‌زا در شعاع انفجاری خود ایجاد می‌کند که با اکسیژن موجود در جو مخلوط می‌شود، سپس در مرحله بعد، این توده آتش می‌گیرد؛ به‌طوری که منطقه آتش گرفته‌شده را نابود می‌کند. این نوع از تسلیحات ابتدا به‌کمک یک خرج کوچک، اَبری از غبار انفجاری ایجاد می‌کند و سپس آن را با خرج دوم محترق می‌کند.

مهمات «ترموباریک» که با اسم بمب خلأ نیز از آن‌ها یاد می‌شود، با استفاده از اکسیژن موجود در هوا برای سوختن، یک ابر انفجاری قدرتمند ایجاد می‌کنند و با این کار در مقایسه با بمب‌های معمولی، انرژی تخریبی بیشتری دارند. بنابراین؛ هنگامی که این نوع مهمات در فضای سرپوشیده پناهگاه‌های زیرزمینی یا کانال‌ها منفجر شود، فشار تخریبی آن به‌مدت طولانی‌تری در فضای بسته پناهگاه باقی می‌ماند و باعث تخریب بیشتری می‌شود و به این خاطر برای پاک‌سازی استحکامات و سنگرها سلاحی کارآمد به‌شمار می‌آید.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

 

موشک توفان-۴، ۱/۱۷ متر طول و ۰/۱۵ متر قطر دارد. وزن این موشک ۲۰ کیلوگرم است که ۳.۵ کیلوگرم از آن مربوط به سَر جنگی موشک اختصاص دارد.

قدرت نفوذ این موشک، ۸۰ میلی‌متر در زره‌های فولادی است. بیشینه سرعت حرکت توفان-۴ سرعت ۳۱۰ متر بر ثانیه و متوسط سرعت آن، ۱۷۸ متر بر ثانیه است.

تخصص توفان-۴، توانایی انهدام استحکامات و ابنیه دشمن نظیر سنگرها، پناهگاه‌ها و حتی آشیانه‌های نظامی است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۵

 

توفان-۵

موشک توفان-۵ یکی از پیشرفته‌ترین موشک‌های ضد زره در جهان است. این موشک دارای یک سر جنگی اصلی، کالیبر کامل و یک سرجنگی پیشرو است که برای افزایش عمق نفوذ در انواع اهداف زرهی مجهز به واکنشگر طراحی شده است. این موشک توانایی شلیک از سه پایه زمینی و خودرو زرهی را داراست. یعنی برخلاف هدایت نیمه فعال که سنسور لیرزری باید در دماغه موشک باشد تا بازتابش لیزر را تعقیب کند.

 در این نوع هدایت، سنسور لیزر در انتهای موشک بوده و موشک از طریق این سنسور خود را در مسیر تابش لیزر قرار داده و اصطلاح مسیر انجام می‌شود. این نوع هدایت لیزری در برابر اخلالگرهای لیزری و همچنین مواردی مانند استفاده از پرده دود مقاوم‌تر است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

موشک توفان-۵ در یکی از نمایشگاه‌های خارجی (اولین موشک از پایین)

 

شکل ظاهری توفان-۵ یک تفاوت اساسی با سایر اعضای این خانواده دارد. تفاوت این است که برخلاف تمامی اعضای این خانواده،‌ به‌جای دو ردیف دارای سه ردیف بالک است. البته می‌توان علت این کار را افزایش پایداری در طول مسیر برخورد به هدف دانست.

موشک توفان-۵، ۱.۴۷ متر با پروب باز و ۱.۱۷ متر با پروب(دماغه) بسته طول دارد. قطر این موشک نیز، ۰.۱۵ متر است. وزن این موشک، ۲۳ کیلوگرم است که ۶.۲ کیلوگرم از وزن کلی به سر جنگی آن اختصاص دارد.

قدرت نفوذ توفان- در زره‌های فولادی، ۹۰۰ میلی‌متر است. بیشینه سرعت آن، ۱۶۷ متر بر ثانیه و برد آن در بازه ۱۰۰ تا ۳ هزار و ۵۰۰ متر تخمین زده می‌شود.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۶

 

توفان-۶

نسل ششم از موشک‌های خانواده توفان، یک موشک ضد زره هدایت شونده مجهز به کلاهک ترموباریک و با ردیابی بسیار دقیق است. این موشک برای انهدام پناهگاه ها و حمله به نیروهای دشمن طراحی و تولید شده است. نوع سَر جنگی این موشک،‌ کالیبر کامل ترموباریک است که هنگام برخورد با مانع سخت (دیوار، وسیله نقلیه و پناهگاه) منفجر می شود.

نوع هدایت آن نیز به روش هدایت نیمه خودکار فرمانی به خط دید (SACLOS) است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

 

توفان-۶، ۱.۱۷ متر طول و ۰.۱۵ متر قطر دارد. این موشک در مجموع ۲۱ کیلوگرم وزن دارد که ۵ کیلوگرم از آن مربوط سَر جنگی است. حداکثر سرعت این موشک، ۱۷۰ متر بر ثانیه است و قدرت نفوذ آن، ۸۰ میلی‌متر.

برد این موشک که قادر است سنگرهای دشمن را منهدم کند، در بازه ۱۰۰ تا ۳ هزار و ۵۰۰ متر تخمین زده می‌شود.

توفان-۶، قابلیت شلیک از سه پایه، خودروی زرهی و بالگرد را دارد.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

بخشی از خط تولید موشک ضد زره توفان

 

توفان-۷

آخرین و جدیدترین نسل از موشک‌های ضد زره توفان، توفان-۷ نام دارد. این موشک همانند موشک‌های توفان-۴ و توفان-۶ از سر جنگی ترموباریک بهره می‌برد. این موشک نیز همانند سایر اعضای خانواده موشک‌های توفان، مخصوص انهدام سنگرها و مکان‌های تجمع دشمن طراحی شده است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

موشک ضد زره هواپرتاب قائم(نسخه هواپرتاب توفان)

 

قائم نسخه هوایی توفان

متخصصان صنایع دفاعی توانسته‌اند یک نسخه زمینی از موشک توفان را به نسخه هوایی تبدیل کرده و با نام قائم عملیاتی کنند. سردار وحیدی وزیر وقت دفاع درباره این موشک گفته بود که این موشک یک موشک نیمه سنگین هدایت شونده که قادر است اهداف هوایی با سرعت کم و ارتفاع پایین به خصوص بالگردهای تهاجمی مجهز به سطوح مقاوم شبه زره را منهدم کند.

موشک هدایت شونده ضد بالگرد قائم به‌دلیل هدایت توسط پرتوهای لیزر، در مقابل جنگ الکترونیک و ایجاد اختلالات عملکرد از جانب دشمن کاملا مقاوم است.

طیف متنوع و گسترده موشک‌های ضد زره در اختیار ایران

موشک‌های ضد زره توفان تنها موشک‌های ضد زره ساخت ایران نیستند و صنایع دفاعی ایران توانستند در سال‌های اخیر به دستاوردهای خوبی دست پیداکنند. موشک‌های دهلاویه، تندر و توسن از این دسته هستند که هر کدام ویژگی‌های مختص به خود را دارند.

 

منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 287
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 22 مرداد 1402

سال ۶۱ و پس از تحمیل ضربات متعدد به سازمان منافقین که عالی‌ترین نمونه آن در ۱۹بهمن ۶۰ و با حمله به خانه تیمی موسی خیابانی بود، مرکزیت سازمان منافقین دستور داد افراد مشکوکی را که در حوالی خانه‌های تیمی مشاهده می‌شدند، ربوده و سپس آنها را برای کسب اطلاعات مورد شکنجه قرار دهند. این عملیات که توسط سازمان با عنوان «عملیات مهندسی» تعریف شده بود یکی از رذیلانه‌ترین برگ‌های تاریخ منافقین را رقم زد. جنون شکنجه و زجرکش کردن قربانیان که نشانی از سادیسم سازمانی فرقه رجوی داشت. تحلیل مرکزیت سازمان، درباره عملیات مهندسی این بود که کار مهندسی پیچیده‌تر از کار عملیاتی است و سازمان برای بقا و حاکم شدن بر مردم ایران، مجبور به شکنجه پاسداران و البته مردم حامی انقلاب است. اعتقاد سازمان این بود که جنگ با جمهوری اسلامی جنگ ۲ سازمان مهندسی است و هر کدام بیشتر شکنجه کند، برنده است.

در این فضا و در تاریخ ۲۲ مرداد سال ۶۱، با دستگیر شدن یک دزد اتومبیل توسط مردم یکی از فجیع‌ترین جنایت‌ها در تاریخ معاصر ایران عیان شد. فرد دستگیر شده جوانی به‌نام «خسرو زندی»، از اعضای سازمان تروریستی مجاهدین خلق بود که قصد داشت برای انجام یک عملیات ترور، خودرویی را سرقت کند. اما او در بازجویی خود پرده از برنامه‌ای وحشیانه و ضدبشری با نام «عملیات مهندسی» توسط سازمان منافقین خلق برداشت. او مأموران دادستانی انقلاب و پاسداران کمیته را به بیابان‌های باغ‌فیض برد و سه جنازه زنده به گور شده را که حاصل این «مهندسی» وحشیانه بودند، به نیروهای انقلاب نشان داد.

آنچه در ادامه می‌آید، توصیف مختصری از عملیات مهندسی سازمان منافقین علیه چند نفر از نیروهای کمیته و مردم عادی است که روایت آن در کتاب «سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام» آمده است.

زجرکش کردن عفت‌روش به جرم انقلابی بودن همسر

عباس عفت‌روش از جمله سوژه‌های منافقین برای اجرای عملیات مهندسی بود که جرمش تفکرات انقلابی و حزب‌اللهی همسرش بود. خسرو زندی از اعضای فعال سازمان نفاق در عملیات مهندسی در بخشی از اعترافاتش در ارتباط با این موضوع می‌گوید: از طرف مسؤولان سازمان به تیم ما یک شناسایی داده شد که فردی که شغل کفاشی دارد باید ربوده شود. فرمانده واحد مصطفی معدن‌پیشه (رحمان) من و فرد دیگری با نام جعفر، مسؤولیت ربودن وی را داشتیم. ساعت۱۰:۳۰ شب ۱۷/۵/۶۱ به مغازه وی مراجعه کردیم و با این بهانه که ما از طرف کمیته آمده‌ایم و شما باید برای پاسخ دادن به پاره‌ای از سؤالات با ما بیایید، کفاش را از مغازه خارج کردیم و پس از انتقال به ماشین و بستن دست‌ها و چشم‌هایش، وی را به خانه امنی که برای شکنجه آماده شده بود منتقل کردیم.

سادیسم سازمانی فرقه رجوی

مهران اصدقی از دیگر اعضای سازمان نیز در بازجویی‌های خود اعتراف می‌کند: این خانه مربوط به حسین ابریشمچی و در اختیار بخش ویژه بود. محل ساختمان در خیابان بهار و در کوچه‌ای بسیار خلوت قرار داشت. خانه ۲ طبقه و دارای ۳ اتاق هال، آشپزخانه، حیاط و زیرزمین بود. قسمت حمام خانه را با پوشاندن مشمع کلفت به در و دیوار طوری درست کرده بودند که صدا بیرون نرود. این فرد کفاش به این خانه برده می‌شود و جهت گرفتن اطلاعات درباره فعالیت‌های همسرش تحت شکنجه قرار می‌گیرد و با کابل به پاها و سر و صورت او می‌زنند اما از آنجا که قضیه اساساً دروغ بوده، هیچگونه اطلاعاتی در این رابطه به دست نمی‌آید. پس از اینکه شکنجه وی بی‌نتیجه می‌ماند، وی کشته و در یکی از بیابان‌های اطراف تهران به همراه ۲ نفر دیگر مدفون می‌شود. با شکنجه بسیاری که روی او انجام شد، همان روز اول مشخص بود وی از همه چیز بی‌اطلاع است و به‌رغم اینکه کفاش التماس می‌کرد من نمی‌دانم شما چه چیزی از من می‌خواهید، به خاطر اینکه افراد بالا (مرکزیت سازمان) گفته بودند وی اطلاعات دارد، شکنجه ادامه می‌یافت. چند روز وی تحت شکنجه قرار داشت. مسعود گفت ما اطلاعات که نتوانستیم بگیریم ولی انتقام گرفتیم. خط شکنجه نمی‌بایست لو برود، هر کس را که ما می‌ربودیم، در نهایت چه اطلاعات بدهد و چه اطلاعات ندهد، باید کشته می‌شد. از قبل نیز چاله‌ای برای دفن این افراد کنده شده بود؛ باید فرد کفاش را می‌کشتیم و همان روز که پاسداران را کشتیم وی را نیز بعد از شکنجه زیادی که شده بود به همراه پاسداران کشتیم. کفاش را به همراه ۲ پاسدار روی صندلی بستیم و چشم‌های‌شان را هم بستیم و با میله‌های سربی بیهوش‌شان کردیم. سپس به آنها آمپول سیانور تزریق کردیم که از گلوی‌شان صدای خرخر می‌آمد و در حالی که هنوز زنده بودند و در حال جان دادن بودند، بدن آنها را طوری طناب پیچ کردیم که داخل صندوق عقب ماشین جا شود.

کیفرخواست برای ترور شهروندان

ظن به انقلابی بودن هر شهروند، کیفرخواست لازمه را برای ترور هر شخصی توسط سازمان منافقین صادر می‌کرد. رد این رویه جنایتکارانه در عملیات مهندسی و شکنجه و ترور خسرو ریاحی‌نظر خود را عیان ساخت.

خسرو ریاحی‌نظری معلم ۳۷ ساله‌ای بود که به جرم مشکوک بودن منافقین به او، به شهادت رسید. مهران اصدقی در اعترافات خود درباره ماجرای ریاحی نیز می‌گوید: ربودن ریاحی به این علت صورت گرفت که در یکی از خانه‌های تیمی بخش ویژه در خیابان اسکندری، افراد بالای گروه، خسرو ریاحی را بیرون خانه مشاهده می‌کنند که پهلوی ماشینش ایستاده است. آنها گمان می‌کنند وی خانه را زیر نظر دارد. او را تعقیب می‌کنند اما موفق به ربودن او نمی‌شوند. روز بعد وی را در همان محل مشاهده می‌کنند و این بار کاملا به او مشکوک شده و او را شناسایی کرده و می‌ربایند. او را به خانه شکنجه‌گاه در خیابان بهار آوردند. در این محل من و مصطفی معدن‌پیشه و شهرام روشن‌تبار حضور داشتیم. پس از ورود ریاحی، دو پاسدار و فرد کفاش را به اتاق‌های دیگر بردیم و او را وارد حمام کردیم و روی میز با طناب بستیم و از او خواستیم مشخصاتش را بگوید. او گفت شغلش معلمی است و ما یک کارت از جیبش در آوردیم که مربوط به آموزش‌وپرورش بود. از او علت حضورش را در آن نقطه از خیابان اسکندری پرسیدیم، او گفت بچه‌هایم به استخر می‌روند و آمده‌ام آنها را ببرم. ما شروع به شکنجه او کردیم و با کابل به بدنش و کف پاهای او می‌زدیم و او فریاد می‌زد و ما دهانش را می‌گرفتیم. شکنجه را تشدید می‌کردیم و با هویه برقی مچ دست‌ها و پشت کمر او را می‌سوزاندیم ولی او مرتب همان حرف‌ها را تکرار می‌کرد. روز بعد حوالی عصر بود که من، مصطفی معدن‌پیشه و شهرام روشن‌تبار در خانه بودیم، ناگهان صدای فریاد شنیدم. خودم را به راهرو رساندم و دیدم خسرو ریاحی با مصطفی و شهرام گلاویز شده است و مرتب فریاد می‌زد و می‌گفت کمک. او به بهانه دستشویی رفتن توانسته بود با آنها درگیر شود. وارد حمام شدم و با کلت یک تیر به پای او شلیک کردم که به زمین افتاد و ساکت شد و با شهرام شروع کردیم به بستن مجدد خسرو که ناگهان بلند شد و شروع به فریاد زدن کرد. ناگهان مصطفی کلت را برداشت و یک تیر به سر خسرو شلیک کرد.

شکنجه انسانیت

در میان تمام سوژه‌های منافقین برای اجرای عملیات مهندسی، ماجرای طالب طاهری ۱۶ ساله و محسن میرجلیلی ۲۵ ساله از اعضای کمیته انقلاب از همه دردناک‌تر است.

مهران اصدقی در اعترافاتش نسبت به این جنایت می‌گوید: خانه تیمی مرکزیت بخش ویژه سازمان در خیابان کارون بود. مهدی کتیرایی و حسین ابریشمچی در آنجا بودند و جواد محمدی (طاهر) مسؤول حفاظت خانه بود. طاهر حین مراقبت از خانه و دیده‌بانی، مشاهده می‌کند فردی بیرون خانه ایستاده و به او مشکوک می‌شود و طبق خط داده شده، اقدام به شناسایی وی می‌کند. روز بعد همان فرد را به همراه یک جوان دیگر در آنجا می‌بیند و به افراد بالای بخش ویژه می‌گوید و آنها دستور ربودن آن دو جوان را صادر می‌کنند. در خیابان با ماشین جلوی آنها پیچیده و به آنها می‌گویند ما کمیته‌ای هستیم و باید با ما بیایید. آنها به خانه خیابان بهار که از قبل برای شکنجه آماده شده بود، برده می‌شوند.

طاهر به همراه مصطفی معدن‌پیشه و شهرام روشن‌تبار اقدام به شکنجه آنها می‌کنند. هدف از این سرعت عمل این بود که ببینند آیا خانه تیمی خیابان کارون لو رفته است یا نه؟ پس از بازرسی از جیب آنها کارت‌ها و مدارکی که نشان می‌داد پاسدار هستند بیرون می‌آورند. بعد آنها را روی صندلی با طناب می‌بندند و صندلی را روی زمین می‌خوابانند. با کابل‌های کلفت چند لایه به کف پا و سایر نقاط بدن آنها می‌زنند و برای اینکه صدای آنها بیرون از خانه نرود، دهان آنها را با پارچه می‌بندند. برای ایجاد هراس نقاب به چهره می‌زدیم. همین کار را کردم و وارد حمام شدم. دیدم یک پسر ۱۷ - ۱۶ ساله در گوشه حمام در حالی که دست‌ها و پاهایش با زنجیر بسته شده، افتاده بود. اسمش طالب طاهری بود.

سپس به اتاق رفتم تا فرد دیگر را که محسن میرجلیلی نام داشت ببینم. فردی حدود ۲۵ - ۲۴ ساله در حالی که دست‌ها و پاهایش با زنجیر بسته شده بود، در گوشه اتاق نشسته بود. بدن او نیز مانند بدن طالب بود و خیلی با کابل شکنجه شده بود. سؤالات را آماده و کار شکنجه را شروع کردم. آنها را به نوبت داخل حمام می‌بردیم و در حالی که پاهای‌شان تاول ‌زده بود و حال نداشتند آنها را روی صندلی بستیم و صندلی را خواباندیم و من با کابل می‌زدم و آنها از درد ناله می‌کردند و فریاد می‌زدند، مصطفی دهان آنها را با پارچه گرفته بود. آنقدر آنها را زدم که تاول‌های پای آنها ترکید و خونریزی کرد. وقتی پاهای آنها خونریزی کرد، مصطفی پاهای آنها را باندپیچی و آنها را برای شکنجه مجدد آماده کرد. من مرتب از آنها سؤالاتی می‌کردم و آنها انکار می‌کردند و جوابی نمی‌دادند، از بالا (مرکزیت سازمان) گفتند حتماً آنها اطلاعات دارند.


شهید محسن میرجلیلی

روز بعد کار را شروع کردیم. جواد محمدی ابتدا به جان آنها افتاد. سپس آنها را روی همان صندلی‌ها بستیم و روی پاهای متورم و خون‌آلود آنها آب جوش ریختیم طوری که پوست‌شان ترک خورده و تاول‌ها ‌ترکید. آنها بارها بیهوش می‌شدند و باز به هوش می‌آمدند. آب داغ روی سر و صورت آنها ریختم که سر و صورت‌شان تاول زد. خون از همه جاهای بدن آنها به راه افتاده و خون زیادی از بدن‌شان رفته بود. جواد محمدی با نوک چاقو به بدن‌شان می‌کشید طوری که عضوی از بدن آنها نبود که خون‌آلود نباشد. من و مسعود قربانی به داخل حمام و سراغ محسن میرجلیلی رفتیم. مسعود به او گفت اگر اطلاعات ندهی تو را می‌پزیم. سپس به من گفت اتو را بیاور. اتو را آوردم و در حالی که به برق زد و کاملاً گرم شد، ناگهان اتو را به کمر محسن میرجلیلی چسباند. محسن از شدت درد دهانش را به طرز عجیبی باز کرد و از هوش رفت. بوی سوختگی همه جا را گرفته بود.

سادیسم سازمانی فرقه رجوی

جواد محمدی و مصطفی معدن‌پیشه مشغول شکنجه طالب طاهری بودند. جواد به مصطفی گفت برو چاقو بیار. مصطفی چاقو را که آورد، چاقو را چند بار روی بازوی طالب کشید که بار سوم خون بیرون زد و بر اثر درد شدید تکان خورد. طالب می‌خواست حرف بزند که جواد با مشت توی دهانش کوبید، طوری که دندانش شکست. جواد گفت حالیت می‌کنم و سپس میله سربی را برداشت و به دهان و فک و چانه او زد که وقتی طالب دهانش را باز کرد، دندان‌های شکسته‌اش به همراه خون و آب دهان روی شلوارش ریخت. مصطفی با میله سربی که در دستش بود به جاهای دیگری از بدن او می‌زد. محسن میرجلیلی به هوش آمده بود که مسعود قربانی به من گفت برو آب جوش بیار، من آب داغ آوردم و مسعود گفت روی پاهایش بریز. می‌خواستم به یکباره خالی کنم که مسعود اشاره کرد یواش‌یواش بریز تا بیشتر زجر بکشد. من هم همین کار را کردم، طوری که تمام تاول‌های پایش ترکید و شکل خیلی وحشتناکی پیدا کرد و پوست پاهایش از بدنش جدا می‌شد. محسن بیهوش شد و بعد که به هوش آمد، مسعود آب داغ روی دست‌های محسن می‌ریخت که دست‌های محسن پف کرد و چروک شده و حالت پختگی داشت.

به اتاق که رفتم، صحنه دلخراشی دیدم. پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش کنده شده بود و جواد محمدی در حالی که چاقوی خون‌آلود دستش بود بالای سر طالب که بیهوش شده بود، ایستاده بود. مصطفی سر او را محکم گرفته بود و جواد با عصبانیت چاقو را بالای گوش طالب گذاشت و آن را برید و بلافاصله چاقو را روی بینی طالب گذاشت و آن را برید، طوری که خون زیادی از سر و صورت طالب جاری شد و تمام سر و صورتش غرق در خون شد. در همین حین که طالب بیهوش بود، جواد چاقو را کنار چشم طالب گذاشت که خون از چشمش بیرون زد.

جواد اطلاعات می‌خواست و طالب جوابی نمی‌داد. جواد گفت این طوری نمی‌شود. باید این را کبابش کرد و مصطفی به آشپزخانه رفت و گاز پیک‌نیک و سیخ به همراه خود آورد. جواد سیخ را ۲ بار سرخ کرد، به ران طالب زد و بار سوم سیخ را سرخ کرد و به دکمه‌های جلوی شلوار طالب چسباند که شلوار طالب سوخت و سیخ داغ به بدن طالب اصابت کرد که یک دفعه دچار شوک شد. تمام فضای اتاق را بوی سوختگی پارچه و گوشت پر کرده بود. تا عصر، آنها یکی دو بار به هوش آمدند. حوالی عصر، مصطفی معدن‌پیشه بر اثر دستپاچگی وقتی محسن میرجلیلی یک تکان خورده بود، تیری شلیک کرد و مجبور به تخلیه خانه شدیم. با همان میله‌های سربی آنها را بیهوش کردیم و سپس به بدن آنها سیانور تزریق کردیم و در حالی که هنوز جان می‌دادند آنها را پتوپیچ کردیم و داخل صندوق عقب ماشین گذاشتیم. ساعت ۹ شب ماشین را در خیابان نظام‌آباد تحویل خسرو زندی و محمدجعفر هادیان دادیم تا آنها را برای دفن به بیابان‌های اطراف ببرند. وقتی جریان شکنجه لو رفت، سازمان فکر نمی‌کرد که قضیه اینقدر برایش گران تمام شود و وقتی با انبوه شرکت‌کنندگان در تشییع جنازه اینها و مساله‌داری بچه‌ها در داخل تشکیلات مواجه شد، به ما گفتند هیچ چیز به بچه‌ها نگویید و اگر بچه‌ها سؤال کردند بگویید کار خود رژیم است.

بی اعتنایی به عطش طهماسبی تا شهادت

علاوه بر شهیدان طالب طاهری و محسن میرجلیلی، شاهرخ طهماسبی ۲۸ ساله نیز به جرم عضویت در کمیته مرکزی انقلاب اسلامی، در پروژه عملیات مهندسی منافقین به شهادت رسید. وی نیز مرداد ماه ۶۱ ربوده شده و پس از ۱۰ روز شکنجه به شهادت رسید و پیکرش در منطقه عباس‌آباد تهران رها شد.

محمدجواد بیگی از اعضای فعال سازمان منافقین در عملیات مهندسی در ارتباط با شکنجه شاهرخ طهماسبی می‌گوید: در مرداد ماه ۶۱ پس از ربودن وی، او را به خانه تیمی خیابان سهروردی کوچه باغ انتقال دادند. از آنجا که دست و پای وی را بسته و پتویی بر رویش انداخته بودند، صاحبخانه مشکوک شده و با نیروهای انتظامی تماس می‌گیرد. بلافاصله ما وی را به خانه تیمی خیابان خواجه‌نظام بردیم. خانه تیمی خیابان خواجه‌نظام را یک زوج تشکیلاتی به نام فریبا اسلامی (شهلا صالحی‌پور) و محمد قدیری (منوچهر احمدیان‌فر) با همین اسامی مستعار اجاره کرده بودند. رابط این خانه با بالا (مرکزیت سازمان) جواد محمدی با نام طاهر بود که خود وی در تیم شکنجه مهران اصدقی بود.

فریبا اسلامی در اعترافاتی که نسبت به شکنجه شهید طهماسبی داشته، می‌گوید: در جریان ربودن و شکنجه شاهرخ طهماسبی، به عنوان محمل همان خانه شکنجه بودم. در این خانه حمام را برای شکنجه آماده کرده بودند و محمدجواد بیگی برای بازجویی از وی به این خانه آمد و مرتب او را شکنجه می‌داد. گاهی او را به حمام می‌بردند و گاهی در گنجه‌ای که در هال خانه قرار داشت و یک متر در یک متر و کاملا تاریک بود، با دهان بسته قرار می‌دادند. در تمام این مدت نیز نباید از خانه بیرون می‌رفتیم. من صدای شلاق خوردن و کتک خوردن او را می‌شنیدم ولی چون دهانش بسته بود فقط ناله ضعیفی می‌کرد. علی عباسی (هادی) او را بسیار شکنجه می‌کرد و با کابل‌های به هم بافته او را می‌زد. یک شب ساعت ۲ از خواب بیدار شدم، شنیدم که او آب می‌خواهد و صدایش خیلی ضعیف به گوش می‌رسید ولی من به او آب ندادم و رفتم خوابیدم. شاهرخ طهماسبی را در همین خانه به قتل رساندند و برای اینکه کسی او را نبیند جسد وی را در یک کارتن بزرگ پیچیدند و با طناب بسته‌بندی کردند و با یک اتومبیل وی را به محله‌ای در اطراف عباس‌آباد بردند و دفن کردند.


:: بازدید از این مطلب : 314
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 19 مرداد 1402

اگر داستان کسانی را به خاطر جاه طلبی پشت به سرزمین مادری خود می کنند. در ارتباط با ایران اسلامی، باید چندین جلد کتاب نوشت. مطالعه زندگی آنها برای جوانان ما مایه عبرت است. زندگی این طیف آدمها بر پایه حیله و دروغ و نیرنگ بنا نهاده شده است برای رسیده به هدف به هر وسیله ای ، ریسمانی، حیله ای متوسل می شوند به خصوص در جهتی که توجه دشمنان قسم خورده غربی ایران اسلامی را جلب نمایند. دشمنی این طیف آدم ها بیشتر با اسلام است بعد به طبع اسلامی بودن مردم ایران، دشمنی آنها وسعت پیدا می کند و سعی می کنند پا در رکاب دشمنان غربی به نوایی برسند.به لطف خدا سعی می کنیم تعدادی از آنها را در این وبلاگ شناسایی نماییم.

1- ژیار گل، خبرنگار ارشد بخش فارسی بی‌بی‌سی و خبرنگار بین‌الملل سرویس جهانی بی‌بی‌سی، یکی از فعال‌ترین چهره‌ها در مجموعه رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور از منظر ورود به مسائل حساس حاکمیت و جامعه ایرانی است.

در همین هفته‌های اخیر، در ۲۳ آوریل ۲۰۲۳، ژیار گل از طرف بی‌بی‌سی با رهبر پژاک، گروه شبه‌نظامی که در فهرست گروه‌های تروریستی آمریکا، ژاپن و ترکیه قرار دارد، مصاحبه کرد.[۱]

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد
ژیار گل در اقیلم کردستان

 

ارتباطات ژیار گل با پژاک از همان سال ۱۳۹۰، رسانه‌ای شد، زمانی که او از طرف بی‌بی‌سی به مقر این گروهک در اقلیم رفت و با سران آن به گفتگو نشست.[۲] او که در آن مقطع، خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی در استانبول بود، پیش از آن دیدارها، چند گزارش در همدلی و تبلیغ پژاک برای بی‌بی‌سی فارسی تهیه‌کرده بود. ژیار گل به خاطر نزدیکی به گروه‌های مسلح کردی، در ژوئن سال ۲۰۱۷ توسط نیروهای امنیتی ترکیه بازداشت، بازجویی و اخراج شد.[۳] ازجمله سفر او به قندیل کردستان و مصاحبه با رهبران پ ک ک همچون جمال بایک، باعث حساسیت دستگاه امنیتی ترکیه شده بود.[۴]

ژیار گل متولد سال ۱۳۵۱ در یکی از روستاهای سنندج (در یک خانواده ۱۷ نفره) بوده و دوران هنرستان و دانشگاه را در داخل کشور گذراند. او در ایران در رشته کاردانی دام‌پروری درس خواند.

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد

 

ظاهراً بعد از یک‌بار تلاش برای خروج قاچاقی از ایران به ترکیه و بازداشت و دیپورت شدن از این کشور، در سال ۱۹۹۷ به کانادا مهاجرت کرد. به ادعای خودش در کانادا در رشته برق و الکترونیک تحصیل کرد و حدود یک دهه در کانادا بود. او مدعی است که در کانادا به مدرسه فیلم نیز رفته و با خرید یک دوربین دست‌دوم، با حمایت «نشنال فیلم برد» یا هیئت ملی فیلم کانادا، یک فیلم مستند ساخت. او اولین مستند خبری خود را درباره نماینده کردتبار مجلس ترکیه، لیلا زانا، در ترکیه تهیه کرد.

ژیار گل با ساختن مستندی به نام «داستان دو سرباز» در سال ۱۳۸۹، که ماجرای دو سرباز ایرانی و عراقی جنگ ایران و عراق است که سال‌ها بعد از جنگ در عراق دوباره با هم مواجه می‌شوند، نام خود را به‌عنوان یک مستندساز خبری در بی‌بی‌سی فارسی مطرح کرد.[۵] او در آن مستند قصد داشت که روایت رسمی از دفاع مقدس را زیر سؤال ببرد و کاملاً در جهت تخطئه کردن ارزش‌ها و فداکاری‌های صورت گرفته در جنگ گام برداشت و از همین رو، مورد توجه و حمایت مسئولان بی‌بی‌سی فارسی قرار گرفت.

در سال ۲۰۱۳ با همسرش سارا آشنا شد که کارمند سفارت آمریکا در ابوظبی بود. او به چند زبان، ازجمله فارسی، عربی و ترکی مسلط بود. او بعداً سخنگوی سفارت آمریکا در آنکارا شد و زمانی که ژیار گل از ترکیه به اقلیم کردستان دیپورت شد، همسرش از مسئولین اصلی سفارت آمریکا در ترکیه محسوب می‌شد.

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد
سارا گرو، در سال ۲۰۱۸ به سرطان خون مبتلا شد و بعد از سه سال، در ۲۰۲۱ از دنیا رفت

 

او در سال ۲۰۱۳ به‌عنوان مسئول کنسولی سفارت آمریکا در آنکارا، ویدئویی به زبان فارسی برای متقاضیان فارسی‌زبان ویزای آمریکا منتشر کرد.[۶] در ژانویه سال ۲۰۲۱، قوه قضاییه ایران نام ۴۶ مقام آمریکایی را به‌عنوان مسئولان تحریم دارویی ایران اعلام و تحت تعقیب قضایی قرارداد که در این فهرست، نام سارا کاترین گرو هم به چشم می‌خورد.[۷]

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد


نکته اینجاست که یک زن جوان آمریکایی که دارای مسؤولیت‌های دیپلماتیک سطح بالا در منطقه غرب آسیا (به‌خصوص کشورهای جنوب خلیج‌فارس) و به‌ویژه ترکیه (که هاب فعالیت‌های اطلاعاتی سرویس‌های خارجی و جولانگاه جاسوسان است)، نمی‌توانست بدون کارکردهای اطلاعاتی باشد و حتی محتمل آن است که خود یک مأمور زبده اطلاعاتی بوده باشد. البته گزارش‌هایی هم وجود دارد که سارا گرو اصولاً مأموریت دیپلماتیک خود را در منطقه به‌عنوان تحلیل‌گر اطلاعاتی آغاز کرد.

ازدواج یک پرسنل ارشد دیپماتیک آمریکایی با خبرنگار خارجی که گمانه‌های جدی درباره ارتباطات او با موساد از همان ابتدای فعالیت مطرح بود، نمی‌توانست خارج از کنترل و حتی اعمال نظر سرویس‌های اطلاعات خارجی ایالات متحده باشد. قطعاً این واقعیت هم برای اهل فن قابل انکار نیست که پیشرفت و سیر صعودی ژیار گل در مجموعه بی‌بی‌سی هم برکنار و نامتاثر از نفوذ و روابط دیپلماتیک-اطلاعاتی همسرش نبود.

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد
گل در آگوست ۲۰۲۱، سفری به سرزمین‌های اشغالی و به طور خاص، بلندی‌های جولان و بیت‌المقدس داشت تا درباره «نگاه اسراییلی‌ها به ایران» گزارش تهیه کند.[۸]


در شهریور ۱۴۰۰، به گفتگو با دبیر کل یکی از احزاب تروریستی و تجزیه‌طلب اصلی کردستان، یعنی حزب دمکرات (مصطفی هجری) پرداخت. او در سال‌های فعالیت خود در بی‌بی‌سی، بارها به گفتگوی اختصاصی با رهبران گروه‌های تروریستی و مسلح کرد، ازجمله مصطفی هجری، عبدالله مهتدی و سیامند معینی پرداخت.[۹] در واقع، جولان چهره‌هایی چون ژیار گل در بی‌بی‌سی فارسی، همن سیدی در شبکه من و تو، کاوه آهنگری در صدای آمریکا، سیما ثابت و سامان رسول‌پور و شلر حقانی‌فر، که همگی از وابستگان و مرتبطین گروه‌های تجزیه‌طلب مسلح هستند، به وضوح نشان می‌دهد که دولت‌های استعماری غربی قصد دارند به نحو سیستماتیک از اهرم گروه‌های تجزیه‌طلب مسلح برای تحت فشار قراردادن ایران و عادی‌سازی مفهوم تجزیه‌طلبی در افکار عمومی دست‌کم بخش‌هایی از جمعیت هدف در ایران بهره ببرند.

این اقدام، در واقع بخشی از طرح کذایی «ایرانستان»، یعنی تبدیل ایران به جامعه‌ای از هم‌گسیخته از منظر قومی و تحت شمشیر نزاع مستمر داخلی-قومیتی است. چنین طرحی پیش‌تر در جوامعی چون سوریه و عراق به کار گرفته شد. بی‌جهت نیست که ژیار گل از همان بدو فعالیت خود در بی‌بی‌سی، علاوه بر اقلیم کردستان، به طور مرتب به بخش‌های کردنشین سوره نیز تردد داشته و گزارش‌های تبلیغاتی-حماسی برای گروه‌های کردی مسلح تهیه‌کرده است.

او در سال ۲۰۱۷ به مرز ایران در اقلیم کردستان رفت تا گزارشی از وضعیت کولبران کرد تهیه کند.[۱۰]

یکی از مهم‌ترین مستندهای خبری تهیه‌شده توسط ژیار گل، گزارشی با عنوان «حرف نزن، شلیک کن» درباره عملیات نفوذ و خرابکاری موساد در ایران بود (اکتبر ۲۰۲۱) که در واقع یک رپرتاژ آگهی آشکار در تحسین موساد محسوب می‌شد.

البته احتمال رابطه ارگانیک ژیار گل با موساد، از مدت‌ها قبل از آن، یعنی زمانی که او در حیاط خلوت یا بهشت جاسوسان موساد، اقلیم کردستان، تردد داشت و برای گروه‌های مسلح و تجزیه‌طلب ضد ایران رپرتاژ می‌رفت، مطرح شده بود. گل اولین بار در نوامبر ۲۰۱۰، با یک مقام ارشد سابق موساد (ایلان میزراحی) مصاحبه اختصاصی انجام داد.[۱۱]

برای نمونه، در جریان خرابکاری در سایت هسته‌ای نطنز در اواسط تیرماه ۹۹، نخستین کسی که خبر آن را منتشر کرد، ژیار گل در بی‌بی‌سی فارسی بود که مدعی شد که ایمیلی از گروهی ناشناس به نام «یوزپلنگان وطن» دریافت کرده که مدعی بودند یک جریان نفوذی در تشکیلات امنیتی-نظامی جمهوری اسلامی هستند.[۱۲] به نظر می‌رسد که با توجه به تردد راحت و بدون دغدغه ژیار گل به سرزمین‌های اشغالی و مناطق تحت نفوذ دستگاه جاسوسی رژِیم اسراییل (به طور خاص اقلیم کردستان) که شائبه اتصال او با سرویس اسراییل را تقویت می‌کند، در آن مورد، موساد برای انتشار گسترده خبر عملیات خود، از منبع رسانه‌ای خود، یعنی ژیار گل استفاده کرد.

ژیار گل، همسو با سیاست‌های تل‌آویو، بارها تلاش کرده تا با ساخت «مستند» های پر آب و تابی حاوی ادعاهای جنجالی، برای ایران اصطلاحاً دستاویزی برای پاپوش امنیتی در مجامع بین‌المللی بتراشد. ازجمله این تلاش‌ها، ساخت و پخش گزارش تصویری با عنوان «ترور مرموز ایرانیان در اروپا» در نوامبر ۲۰۲۰ بود[۱۳] که ژیار گل سعی داشت چنین القاء کند که جمهوری اسلامی از طریق ارسال جوخه‌های ترور به خاک اروپا، حتی تهدیدی مستقیم برای کشورهای اروپایی است. بدیهی است که چنین سناریوپردازی‌ای عملاً و دقیقاً در چارچوب اقدامات آن مقطع محور واشینگتن-تل‌آویو-ریاض برای بدنام‌سازی ایران در افکار عمومی دنیا و مشروع‌سازی ایجاد تحریم‌ها و محدودیت‌های گسترده‌تر برای ملت ایران، قرار داشت.

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد
مصاحبه با مقام‌های رژیم صهیونیستی


در ماجرای مرگ مهسا امینی، در شهریور ما ۱۴۰۱، از آن‌جا که شهرهای استان کردستان به نوعی نقطه شروع ناآرامی‌های خیابانی بودند، طبیعی بود که ژیار گل، که سابقه‌ای چندین ساله در تهیه گزارش‌های تحریک‌آمیز و همدلانه با گروه‌های تجزیه‌طلب مسلح داشت، از قافله عقب نماند و یکی از فعال‌ترین خبرنگاران بی‌بی‌سی فارسی در پوشش اغتشاشات در ایران در پیوند با این ماجرا بود. او که در گزارش‌هایش مکرراً تاکید داشت که نقطه شروع ناآرامی‌های ضدجمهوری اسلامی از شهر «سقز» (زادگاه مهسا امینی) بود (برای بخشیدن صبغه‌ای قومیتی به ناآرامی‌ها)، در ۹ آذر ۱۴۰۱ مستندی به نام «خیزش زنان ایران» را روانه آنتن کرد تا چنین القاء کند که این‌بار قاطبه زنان ایران به رویارویی با جمهوری اسلامی کمر بسته‌اند.[۱۴]

به هر روی، امروز دیگر می‌توان بدون هیچ اغراقی، امثال «ژیار گل» را در ذیل مفهومی به نام «خبرنگار- مامور» دسته‌بندی کرد، چرا که امثال او، نه تنها از باب چهره شدن و صعود خود در عالم رسانه، مستظهر به حمایت ساختارهای اطلاعاتی خارجی بوده‌اند، که از باب محتوا و تاکتیک‌های فعالیت رسانه‌ای نیز کاملاً منطبق، همسو و «گوش به فرمان» اتاق‌های «عملیات روانی» و «جنگ شناختی» سرویس‌های خارجی هستند. ژیار گل و در سطحی پایین‌تر، سیما ثابت (مجری ایران اینترنشنال)، که در فضای تحریک قومیتی در ایران رشد کردند و پر و بال پیدا کردند، خبرنگار-مامور ابرپروژه «کلنگی‌سازی» جامعه ایرانی از طریق فرسایش چسب‌ها و علقه‌های اجتماعی، فرهنگی و عقیدتی پیونددهنده اقشار و گروه‌های شکل‌دهنده ملت ایران به شمار می‌آیند.

[1] https://twitter.com/bbcpersian/status/1642864086093295618

[2] https://www.jahannews.com/analysis/184941

[3] https://www.bbc.com/persian/world-40457774

[4] https://www.youtube.com/watch?v=m4hVt3xMKEs

[5] https://www.youtube.com/watch?v=vta0OevLU7w

[6] https://www.youtube.com/watch?v=Q0gXo6sWO8Y

[7] https://twitter.com/jiyargol/status/1348239359816970240/photo/1

[8] https://www.bbc.com/persian/world-58080138

[9] https://twitter.com/bbcpersian/status/1642864086093295618?lang=fa

[10] https://www.bbc.com/persian/iran-38786094

[11] https://www.bbc.com/persian/world/2010/11/101112_jg_ilan_mizrahi_interview

[12] https://www.bbc.com/persian/iran-features-53375221

[13] https://www.youtube.com/watch?v=yv1filKXr6w

[14] https://www.youtube.com/watch?v=UQaIF-3gdxE

2- شادی امین «سهیلا امین ترابی»

او از پناهندگان در آلمان و ترکیه منتشر و کلاهبرداری‌های او شریکش، شادی صدر، در بین اپوزیسیون هم خبرساز شد،اکنون، مهمان ثابت این شبکه است. این فرد که در اوایل انقلاب، سمپات سازمان چریک‌های فدایی بود، همان کسی است که در کنفرانس برلین سال 1379، از بانیان عربده‌کشی و رقص برهنه در جریان آن کنفرانس بود. او که خود را «دگرباش»(همجنسباز) و فعال حقوق دگرباشان می داند، از لمپن‌ترین، هتاک‌ترین و خبیث‌ترین فعالان اپوزیسیون محسوب می شود.

 

از «شادی امین» چاقوکش تا «تروسکه و شلر» کومله‌چی!/ تروریست‌های «اینترنشنال» از فاش شدن چه چیزی می‌ترسند؟

 

از «شادی امین» چاقوکش تا «تروسکه و شلر» کومله‌چی!/ تروریست‌های «اینترنشنال» از فاش شدن چه چیزی می‌ترسند؟ 
امین ترابی از صحنه‌گردانان اوباش‌گری در جریان کنفرانس برلین بود

 


:: بازدید از این مطلب : 305
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 17 مرداد 1402

اخیرا نیلوفر بیانی جاسوس محیط زیستی رژیم صهیونیستی دستگیر شده در سال ۱۳۹۶

چهره‌سازی علمی از یک بهایی و جاسوس اسرائیلی+عکس و سند
 

موفق شده است از داخل زندان مقاله‌ای با عنوان «سواد اقلیمی در سرزمین نفت» نوشته و با ایراد اتهام به کشور در حوزه مدیریت محیط زیستی، این مقاله را از طریق یک شبکه حقوق بشری آمریکایی به نام «محققان در خطر» (Scholars at Risk) با هدف فضاسازی علیه ایران و نمادسازی از نیلوفر بیانی به عنوان یک پژوهشگر در بند زندان، در فضای عمومی منتشر می‌نماید.
 

 

نیلوفر بیانی در این مقاله، سوء مدیریت نظام جمهوری اسلامی را به‌عنوان مهم‌ترین دلیل مشکلات محیط‌زیستی، تغییرات اقلیمی و کم‌آبی در ایران معرفی کرده است و آرزو می‌کند حرکت‌های سیاسی نظیر آنچه که وی جنبش «زن،زندگی،آزادی» می‌خواند با فعالیت‌های بین‌المللی برای هشدار در مورد خطر تغییرات اقلیمی هم‌افزایی کند.

همچنین در بهار سال گذشته نیز باهدف فضاسازی علیه ایران و چهره‌سازی از این جاسوس به عنوان یک محقق محیط‌زیستی، نشریه بین‌المللی نیچر (Nature) اقدام به انتشار اطلاعیه‌ای با هدف فشار به ایران برای آزادسازی خانم بیانی نموده بود.

 

بررسی‌های انجام شده در مورد سوابق مقالات و تحقیقات خانم بیانی پیش از دستگیری به جرم جاسوسی نشان می‌دهد، وی علاقه خاصی به همکاری با شبکه بهائیان در خارج از کشور در موضوعات به ظاهر علمی داشته است.

یکی از مهم ترین این همکاری ها، انتشار یک ویژه نامه با عنوان چالش‌های محیط زیستی ایران به همراه سایر هم تیمی های خود در موسسه جاسوسی میراث پارسیان نظیر مراد طاهباز (بنیانگذار موسسه جاسوسی میراث پارسیان)، کاوه مدنی (معاون سابق سازمان محیط زیست) و هومن جوکار (مدیر پروژه یوزآسیایی سازمان محیط‌زیست و عضو موسسه میراث پارسیان)،  برای عباس امانت تاریخ نویس و بهایی معروف ساکن آمریکا در نشریه مطالعات ایرانی (Iran Studies) متعلق به انجمن ایران پژوهی (AIS) در آمریکا بوده که عنوان مقاله متعلق به نیلوفر بیانی در این ویژه نامه «اکولوژی و چالش‌های زیست‌محیطی خلیج فارس» بوده است.

در پایان همین مقاله بازخوانی بخشی از خیانت های محکومان به جاسوسی در محیط زیست

لازم به ذکر است بهائیت بشدت در انجمن ایران پژوهی (AIS) در آمریکا نفوذ دارد و بهائیانی معروفی همچون احسان یارشاطر سالها بر آن ریاست کرده اند و پس از مرگ وی جایزه ویژه این انجمن به نام او نامگذاری شده است.
 

عباس امانت سالها ریاست برنامه مطالعات ایران دانشگاه ییل آمریکا (YPIS) را بر عهده داشته و علاوه‌بر آن از همکاران احسان یارشاطر در انتشار دانشنامه ایرانیکا بوده است و کتابهایی نظیر «از طهران تا عکا: بابیان و بهائیان در اسناد دوران قاجار» برای تاریخ فرقه بهائیت نوشته است.
 

 جالب اینکه پس از فرار کاوه مدنی معاون وقت سازمان محیط زیست در دولت روحانی و یکی دیگر از عناصر اصلی شبکه جاسوسان محیط زیستی از کشور در سال 1396، وی به مدت دو سال در این مرکز ایران‌شناسی تحت ریاست عباس امانت مشغول به کار بوده است.

در آخر همین مقاله ردپای جاسوس فراری آمریکایی- اسرائیلی را در یک روزنامه صبح می خوانیم
 

از دیگر افراد بهائی که نیلوفر بیانی سابقه همکاری با آنها را داشته، فردی به نام نیسان عدل‌پرور است که از محققان همین برنامه مطالعات ایران دانشگاه ییل به ریاست عباس امانت در آمریکا است.  مهران عدل پرور پدر نیسان دبیر محفل روحانی این فرقه ضاله در شهر نیوکاسل انگلستان بوده و بزرگ خاندان مادری وی رحمت‌اله مهاجر است که از سوی شوقی افندی آخرین رهبر این فرقه به عنوان یکی از اعضاء موسسه ایادی امر الله که وظیفه تبلیغ و ترویج بهائیت و شبکه سازی برای این فرقه را در دنیا بر عهده دارند انتخاب شده بود.
 

نیسان عدل‌پرور در قالب یک محقق آمریکایی در دوران پس از اشغال افغانستان توسط آمریکا و با حمایت سازمان ملل به این کشور رفت و آمد داشته و در تهیه برنامه‌های توسعه برای این کشور و پرداختن به مساله حقوق بشر و زنان فعالیت داشته است، در این دوران نیلوفر بیانی هم که در ژنو برای سازمان ملل کار می‌کرده است با نیسان عدل‌پرور در ارتباط بوده است.
 


اما حاصل اصلی کار نیسان عدل پرور و نیلوفر بیانی در افغانستان ترویج فرقه ضاله بهائیت در پوشش فعالیت‌های بشردوستانه و یا حفاظت از محیط‌زیست بوده است، یک نمونه از این اقدامات  ایجاد یک موسسه محیط زیستی در منطقه شیعه نشین و کوهستانی بامیان افغانستان به نام «سازمان تحفظ ساحات کوهستانی افغانستان» (COAM) بوده که بررسی‌های انجام شده در مورد عوامل محلی این موسسه نشان دهنده برقرار شدن ارتباط میان آنها با بهائیت و همچنین رژیم صهیونیستی بوده است.
 

 

راز این علاقه نیلوفر بیانی به همکاری با عناصر فرقه بهائیت را شاید بتوان در کتاب تاریخ ظهور الحق اسدالله فاضل مازندرانی تاریخ‌نگار این فرقه یافت که درباره نظام‌السلطنه مافی بزرگ خاندان مادری وی یافت که اینگونه درباره پیوند این خاندان با فرقه بهائیت اظهار نظر کرده است: ««میرزا حسین خان اصفهانی، الواح بسیاری از قلم حضرت عبدالبهاء خطاب بوی موجود است و عاقبت به سال ۱۳۵۸ درگذشته و خاندان عهدیه را برجای گذاشت. و از معاریف مومنات، خواهرش زوجه نظام السطنه مافی بود.» (کتاب تاریخ ظهور الحق- اسدالله فاضل مازندرانی-جلد ۸ قسمت ۱ ص ۴۴۰-۴۴۲).

 

اوضاع در مورد خانواده پدری نیلوفر بیانی یعنی نوادگان یوسف بیان الممالک از درباریان قاجار هم به همین منوال است، برای مثال آراسته بیانی عمه نیلوفر بیانی با پرویز حکمت وزیر نیرو کابینه امیرعباس هویدا نخست وزیر بهایی رژیم پهلوی ازدواج نموده است.

مئیر عزری سفیر ایرانی‌الاصل رژیم صهیونیستی در ایران در دوران پهلوی درباره علی‌اصغر حکمت عموی پرویز حکمت و یکی از مهم‌ترین چهره‌های حکومت رضاخانی در کتاب خاطرات خود اینگونه عنوان نموده است: ««دیدار مرا با علی اصغر حکمت وزیر خارجه وقت، برنامه ریزی کرد. چندی پیش از این دیدار به من گفته شد: او از خود شماست. من به خوبی به گفته اش پی نبرده بودم، تا اینکه پس از چندی دانستم خانواده حکمت، حاخام، از یهودیان سرشناس شیراز بوده اند.» (کتاب خاطرات مئیر عزری ترجمه غلامرضا امامی- ص 106-108)

یا در نمونه‌ای دیگر داماد ماه‌منظر بیانی عمه پدری نیلوفر بیانی شعاع‌الدین شفاء دیپلمات و سفیر رژیم پهلوی است، برادر وی شجاع‌الدین شفاء تاریخ‌نویس هتاک و ضداسلام، رئیس کتابخانه ملّی رژیم پهلوی و از طراحان جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی و و تغییر تقویم از هجری به شاهنشاهی در دوران این رژیم بوده است.

خانم هومن سرشار تاریخ‌‎نگار یهودی صفحه 139 در کتاب «فرزندان استر: تاریخ و زندگی یهودیان در ایران» اشاره می‌کند که خانواده شفاء از فرزندان فردی به نام حکیم هارون کاشی که یک پزشک یهودی بوده است می‌باشند.
 

1 - بازخوانی بخشی از خیانت‌های محکومان به جاسوسی در محیط‌ زیست

بعد از انتشار اخباری مبنی بر احتمال تبادل یکی از محکومین به جاسوسی در حوزه محیط‌زیست به نام مراد طاهباز ملقب به موشه، تحلیل گران معتقدند که با توجه به جایگاه و ارتباطات طاهباز در ارتباط با سه سرویس جاسوسی انگلیس، آمریکا و موساد علیه مردم و کشور ایران، این شخص نباید وارد موضوع تبادل بشود و حتی با توجه به جاسوسی هسته‌ای و نظامی این افراد، شاید نیاز باشد که بار دیگر در پرونده محیط‌زیستی‌ها و به‌خصوص طاهباز تجدیدنظر شده و پرونده بار دیگر موردبررسی قرار گیرد که اگر این اتفاق بیفتد، احتمال حکم اعدام طاهباز وجود دارد.

این در حالی  است که در تازه ترین اقدام شبکه حمایتی از جاسوسان پرونده میراث پارسیان، نشریه علمی نیچر، با انتشار تصویری از نیلوفر بیانی یکی از محکومین به جاسوسی در این پرونده مدعی شده است که مراد طاهباز و نیلوفر بیانی دو نفر از دانشمندان علمی در حوزه محیط‌زیست بوده‌اند و جمهوری اسلامی با گروگان گرفتن این افراد، به دنبال گروگان‌گیری است!


سرمقاله مجله نیچر درباره طاهباز و بیانی

 اگرچه نه نیلوفر و نه مراد طاهباز و نه هیچ‌کدام یک از محکومان محیط‌زیستی در زمره افراد علمی در محیط‌زیست قرار نمی‌گیرند و مقاله ای علمی معتبر در نشریه‌های جهانی ندارند، بررسی اقدامات و همکاری این گروه با مؤسساتی که علیه منافع ایرانی و ایرانی اقدام می‌کردند، گوشه‌ای‌ از خیانت شبکه محیط‌زیست را نشان می‌دهد.

پشت پرده ارتباطات شبکه میراث با برخی از مؤسسات و  افراد 

نشریه نیچر در یکی از بندهای سرمقاله‌ خود درباره این دو جاسوس مدعی شده است که این افراد در پروژه رصد و احیای پوزپلنگ آسیایی و ایرانی در مؤسسه شبکه حیات‌وحش میراث پارسیان‌همکاری داشته‌اند و به همین دلیل به اتهام جاسوسی محکوم‌شده‌اند، اما واقعیت ماجرا از چه قرار است و چه اتفاقی افتاده است؟

مؤسسه حیات‌وحش میراث پارسیان‌که مدیریت آن را کاووس سید امامی - یکی از متهمان به جاسوسی برای شبکه موساد- بر عهده داشت در پروژه رصد و محافظت از یوز ایرانی فعالیت می‌کرد. وی مدعی بود که یک مؤسسه خصوصی است که به هیچ نهادی متصل نیست و هزینه فعالیت‌های خود را از طریق کمک‌های مردمی و حامیان محیط‌زیست تأمین می‌کند.

 

اما در بررسی حامیان مالی میراث پارسیان، به نکته‌ای بسیار حائز اهمیت می رسیم. مؤسسه‌ای به نام پنترا Panthera از میراث پارسیان حمایت مالی و عملیاتی  می کند. این مؤسسه‌ زیر نظر یک افسر امنیتی بلندپایه بین‌المللی به نام توماس کاپلان اداره می‌شود و پروژه یوز در میراث، دقیقا زیر نظر پنترا انجام می‌گرفت.

توماس کاپلان کیست و مؤسسه پنترا چه فعالیت‌هایی دارد؟

در وب‌سایت موسسه "میراث حیات‌وحش پارسیان" (به ریاست کاووس سید امامی که در سال ۹۶ در بازداشت خودکشی کرد) در قسمت "ما چگونه کار می‌کنیم"، چنین آمده بود (که البته بعداً کل این سایت از دسترس خارج شد!):

"موسسه حیات‌وحش میراث پارسیان از همان ابتدای تأسیس در ارتباط با متخصصان و مشاوران برخی از سازمان‌های بین‌المللی حافظ محیط‌زیست بوده است. از جمله می‌توان به روابط پژوهشی و علمی موسسه با سازمان‌هایی چون انجمن حفاظت جهانی (WCS)، پنترا (Panthera) اسمیتسونین (Smithsonian) و اتحادیه بین‌المللی حفاظت طبیعت (IUCN) اشاره کرد. تجربه حفاظت از محیط‌زیست و مدیریت حیات‌وحش تجربه‌ای گران‌بهاست که نباید در انحصار یک گروه، سازمان یا کشور قرار گیرد. 


اعتراف کاووس سیدامامی به ارتباط با موسسه پنترا

 پنترا یک موسسه ظاهراً غیردولتی آمریکایی است که مدعی است تنها موسسه‌ای است که به‌صورت اختصاصی از ۴۰ گونه از  گربه‌سانان وحشی (از جمله یوز آسیایی) در سرتاسر دنیا حفاظت می‌کند و شبکه‌ای از مؤسسات غیردولتی و دانشمندان و شخصیت‌ها را برای تحقق این هدف به هم پیوند داده است.

بنیان‌گذار و رئیس هیئت‌مدیره این موسسه، فردی به نام دکتر "توماس (تامس) اس. کاپلان" است.  کاپلان (متولد ۱۹۶۲ در شهر نیویورک) ظاهراً یک فرد ثروتمند و علاقه‌مند به جمع‌آوری آثار هنری است که فعالیت‌های "بشردوستانه" دارد. محیط‌زیست و حفاظت از گونه‌های طبیعی و البته شکار، از دیگر علایق جدی این فرد است.

 جدی‌ترین نقش کاپلان در زمینه  دشمنی با ایران، حمایت مالی از گروهی به نام "اتحاد علیه ایران هسته‌ای" (UANI) است.

این گروه که توسط مجموعه‌ای از ضد ایرانی‌ترین سیاستمداران آمریکایی (دنیس رأس، جان بولتون، جو لیبرمن، بیل ریچاردسن، مارک والاس، ریچارد هالبروک و ...) و عناصر امنیتی رژیم صهیونیستی در حد روسای سابق موساد (مئیر داگان، تامیر پاردو و...) اداره می‌شود.


مئیر داگان؛ رییس سابق دستگاه جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) از اعضای یوآنی


جیمز ولزی؛ رییس سابق دستگاه جاسوسی آمریکا(سیا) از اعضای یوآنی


ریچارد دی لاو؛ رییس سابق دستگاه جاسوسی انگلیس (ام آی سیکس) از اعضای یوآنی


دیوید پترائوس؛ رییس سابق دستگاه جاسوسی آمریکا (سیا) از اعضای یوآنی


تامیر پاردو؛ رییس سابق دستگاه جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) از اعضای یوآنی

 مارک والاس (سفیر آمریکا در سازمان ملل در دوره جرج دابلیو بوش) که رئیس UANI هم هست، در واقع حقوق‌بگیر تامس کاپلان است.

صهیونیست ضد ایرانی که زمانی که خواهرزاده‌اش ناپدید شد، در مطبوعات کشورهای غربی از ارتباط میان او و وابستگی به سرویس‌های جاسوسی اسرائیل پرده برداشته شد، در مراسم دریافت نشان لژیون دونور از دولت فرانسه در نیویورک و به تاریخ ۵ مارس ۲۰۱۴ می‌گوید:

"دوستی گفت روزی ممکن است فرزندانمان از ما بپرسند که نسل ما چه کرد زمانی که دانستیم مقاصد ایرانیان چیست و [این شناخت سبب شد] من بخشی از چیزی بزرگ‌تر شوم. دانستن عاقبت کار دشوار است ولی این را می‌دانم که هرچند [سازمان] "اتحاد علیه ایران هسته‌ای" از خودش موشک‌های تاما هاوک و ناو هواپیمابر ندارد، [ولی] ما برای به‌زانو درآوردن ایران کاری کردیم بیشتر از کار هر گروه دیگر در بخش خصوصی و [بیشتر از کار] اغلب نهادهای عمومی [دولتی]".

محمدجواد ظریف وزیر خارجه سابق ایران، در مصاحبه‌ای با هفته‌نامه آسمان، به نقش UANI در تحریم مردم ایران اشاره می‌کند و می‌گوید: بزرگ‌ترین لابی فعال علیه ایران"سازمان اتحاد علیه ایران هسته‌ای" است.

 چگونه شبکه میراث پای نیچر، بازیگر مطرح هالیوودی و بازیگر ایرانی را به میان می‌کشد؟

از سؤالاتی که در اذهان نخبگان ایجاد می‌شود، این است که چرا باید مجله معتبری چون نیچر، از شبکه جاسوسی میراث و دو نفر از محکومان این شبکه حمایت علنی کند و اعتبار علمی خود را زیر سؤال ببرد؟

البته برای پاسخ به این سؤال مشکل چندانی نداریم و با توجه به سابقه این شبکه در استفاده از شخصیت‌های هنری بین‌المللی و داخلی، مشخص می‌شود که چه تلاشی برای آزادی جواسیس یهودی – بهایی در حال انجام است.

با بازداشت جاسوسان محیط‌زیستی در سال 1396 در ایران، از جمله حامیان مهم آزادی این جاسوس‌ها که در چند مقطع اقدام به حمایت از آن‌ها کرده است، هنرپیشه معروف آمریکایی "لئوناردو دی‌کاپریو" است. دی‌کاپریو خود یک فعال محیط‌زیست است و بنیادی محیط‌زیستی به نام خود دارد، وی همچنین از سال 2014 به‌عنوان نماینده افتخاری سازمان ملل در امور تغییرات جوّی برگزیده‌شده است.

 لئوناردو دی‌کاپریو در 6 فوریه 2019 مصادف با بهمن‌ماه سال 1397 پست توییتری را منتشر می‌کند و از طرفداران خود می‌خواهد به کمپینی که "مرکز حقوق بشر ایران"(ICHRI) در حمایت از این جاسوس‌ها شه‌راه انداخته است بپیوندند و بیانیه درخواست آزادی این افراد را امضاء کنند. "مرکز حقوق بشر ایران"(ICHRI) مستقر در آمریکا و متعلق به "هادی قائمی" از آشوبگران فتنه سال 88 است.


متن توییت دی‌کاپریو در حمایت از محکومان به جاسوسی

 به هر جهت با توجه به مطالب فوق، مشخص می‌شود که شبکه میراث و همچنین حامیان غربی وی، برای آزادی امثال طاهباز و بیانی، از تمامی ابزار و بازوهای امنیتی - رسانه و اجتماعی خود بهره می‌برند تا بتوانند شبکه جاسوسی ایجاد شده در ایران را تا حد امکان از آسیب‌های آتی، محافظت کنند.

2- رد پای جاسوس فراری آمریکایی - اسراییلی در یک روزنامه صبح

روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ 19 اردیبهشت1401، در صفحه دوم، مقاله‌ای را از کاوه مدنی که به ارتباط با موساد و سیا متهم شده است با " تکرار دروغ خشکسالی سی ساله" منتشر کرده است.

 

فارغ از محتوای یادداشت مذکور، نفس استفاده از دست نوشته فردی که مأموریت نفوذ به داخل ساختارهای دولتی ایران را بر عهده داشته و توسط دیوید لیلین افسر اطلاعاتی آمریکا به مراد موشه طاهباز (جاسوس آمریکایی - اسراییلی) معرفی شده است، بسیار مهم و قابل تامل است. شاید گفته شود که دست اندرکاران روزنامه جمهوری اسلامی از سوابق این فرد مطلع نبوده اند- اگرچه این ادعا قابل تامل است - اما با یک جست وجوی ساده در اینترنت می توان دریافت که مدنی کیست و چه ماموریت هایی را بر عهده داشته است.

بازخوانی بخشی از سوابق مدنی خالی از لطف نیست:


تصویری از دیوید لیلین و مراد طاهباز در توییتر لیلین

 کاوه مدنی کیست؟

به دنبال کشف شبکه جاسوسی و نفوذ کاووس سید امامی و دستگیری چند نفر از عوامل شبکه اسرائیلی – انگلیسی – آمریکایی، حرف و حدیث‌هایی درباره کاوه مدنی استاد دانشگاه امپریال کالج لندن هم سر زبان‌ها افتاد و مشخص شد مدنی یکی از متهمینی است که می‌بایست مشخص می‌شد ارتباطی میان او و دیگر عوامل شبکه جاسوسی وجود داشته است یا خیر؟ البته با فرار وی و بازخوانی برخی از اسناد مشخص شد که وی یکی از نفوذی های آموزش دیده است که با برنامه وارد دولت روحانی شده بود؛ جاسوس و نفوذی‌ای که تا همین اواخر، عیسی کلانتری معاون روحانی، وی را فردی نخبه و متشرع می نامید!


حضور کاوه مدنی در بین دانشجویان دانشگاه کالیفرنیا -دیویس

 اما و اگرها درباره کاوه مدنی ادامه داشت تا جایی که تصاویری از مجلس مختلط رقص و عیش و نوش کاوه مدنی در رسانه‌های غیر رسمی و شبکه‌های اجتماعی منتشر شد و رسانه‌های حامی دولت و جریان اصلاح‌طلب اعلام کردند که این تصاویر برای قبل از دوران مسؤولیت مدنی است و هیچ ارتباطی به زمان حال ندارد؛ البته کاوه مدنی هم این تصاویر را تکذیب نکرد و مشخص شد جوان به اصطلاح متخصص در امور محیط زیست، در موضوعات دیگری هم تخصص دارد.

 البته شبکه نفوذ در حمایت از کاوه مدنی با یک بازی روانی - اطلاعاتی در فضای مجازی و انتشار تصاویری از وی - پس از فرار از کشور - درصدد بود تا به مخاطب این مسئله را القا کنند که کاوه مدنی به دلیل عیاشی و مشروب خواری تحت تعقیب قرار گرفته و از ایران فرار کرده است... حال آن که فرار کاوه از ایران، حکایت دیگری دارد.

به گزاره دیگر، همزمان با فرار کاوه از ایران، شبکه حامی داخلی و خارجی به حمایت از وی در شبکه‌های اجتماعی اقدام به تولید محتوا کردند که به نوعی به مخاطب القا کند که کاوه مدنی نخبه علمی است و ایران به دنبال نخبه شکی و فرار نخبگان از کشور است.

 بخشی از سوابق کاوه مدنی جاسوس آموزش دیده 

کاوه مدنی عضو برنامه «هنری هارت رایس» در زیرمجموعه برنامه مطالعات ایران در مرکز مک‌میلان دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ییل است. هنری هارت رایس، یک یهودی صهیونیست، غول حوزه املاک و مسکن در نیویورک و از حامیان مالی بزرگ اسرائیل، غول حوزه املاک بود که با سرمایه خود، این برنامه را در مرکز مطالعات ایران دانشگاه ییل راه اندازی کرد. او در راه‌اندازی بزرگ‌ترین مرکز «خیریه» یهودیان آمریکا را با عنوان «UJA-Federation» نقش عمده داشت.


پروفایل کاوه مدنی در دانشگاه ایمپریال کالج لندن

 

مرکز مک‌میلان را چند تن از یهودیان صهیونیست از قبیل «دیوید بریون دیویس»، «ریچارد گیلدر» و «لوئیس لرمن» راه‌اندازی کردند[2]که هر سه از متنفذین جریان جمهوری‌خواهان صهیونیست آمریکا هستند و بخش عمده بورس‌ها و گرنت‌های این مرکز هم به اتباع رژیم صهیونیستی تعلق می‌گیرد. از این رو، مسؤولان و دست‌اندرکاران و هیأت علمی این مرکز را عمدتاً یهودیان تشکیل می‌دهند و این در صفحه معرفی «افراد» این مرکز قابل مشاهده است.[3] در برنامه «مطالعات ایران» مرکز مک‌میلان، یکی از چهره‌های محوری، «عباس امانت»، استاد بهایی دانشگاه یِیل است.


پروفایل کاوه مدنی در مرکز مک‌میلان


نام عباس امانت در مرکز مک میلان

 دانشگاه «ییل» در کنار دانشگاه «هاروارد»، از مراکز اصلی همکار سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در پروژه‌های دانشگاهی حوزه اطلاعات و امنیت ملی آمریکا است و یکی از مراکز اصلی تأمین نیروهای متخصص و کارشناسان آکادمیک سیا، دانشگاه ییل است.

در زیر چند نمونه از مقالات نشریات آمریکایی درباره این پیوند قدیمی میان سیا و ییل را ملاحظه می‌کنید:


نیویورک تایمز: ییل، یک مهدکودک بزرگ برای پرورش جاسوس


«مدرک ییل، یک دارایی برای سیا»

 

کاوه مدنی در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷، با «برنامه حمید و کریستینا مقدم برای مطالعات ایران» در دانشگاه استفورد همکاری داشت. این برنامه، ذیل بخش مطالعات ایران استفورد، تحت مدیریت «عباس میلانی»، از چهره‌های ضدانقلاب و از کارشناسان پای ثابت بی بی سی فارسی و تلویزیون صدای آمریکا اداره می‌شود که رادیکال‌ترین مواضع را علیه جمهوری اسلامی ایران می‌گیرد.


همکاری با پروژه «ایران ۲۰۴۰» دانشگاه استنفورد با مدیریت عباس میلانی


عباس میلانی، مدیر برنامه مطالعات ایران حمید و کریستینا مقدم در دانشگاه استنفورد


معرفی پروژه ایران ۲۰۴۰ در سایت دانشگاه استنفورد / ‏همکاری‬ مدنی با پویا آزادی

 

این پروژه، یک برنامه تحقیقاتی برای ارزیابی منابع استراتژیک ایران در حوزه‌های مختلف از قبیل کشاورزی، آب و انرژی است و قطعاً سفارش‌دهنده این تحقیقات نمی‌تواند یک فرد عادی باشد، بلکه قطعاً پای نهادهای حکومتی آمریکا و به طور خاص نهادهای اطلاعاتی این کشور در میان است. مدیر «پروژه ایران ۲۰۴۰»، «پویا آزادی» است که تخصص او حوزه «آب» است. آزادی به همراه حسن دهقان‌پور، مهران سهرابی و «کاوه مدنی»، پژوهشی را برای پروژه ایران ۲۰۴۰ در حوزه «نفت» و ذخایر نفتی ایران انجام داده‌اند!

در دیدار رمضانی مقام معظم رهبری با اساتید دانشگاه در تاریخ 8/3/1398، معظم له در فراز ابتدایی سخنان خود هشداری مهم را جهت توجه دادن به اجراء نوعی از پروژه‌هایی ضد ایرانی ابراز می‌دارند و با نام بردن از "پروژه ایران 2040 دانشگاه استنفورد"، آن را نمونه‌ و مصداق بارز این نوع از پروژه‌ها بیان می‌کنند.

رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار فرمودند:«حرکت علمی و پیشرفت‌های دانشگاه‌ها در دهه‌های اخیر به معنی واقعی کلمه چشمگیر و برجسته است اما جریانی با سرمنشأ خارجی و با امتداد داخلی سعی دارد با بی‌ارزش نشان دادن و یا کوچک شمردن حرکت علمی کشور و پیشرفت‌های به‌دست آمده، مردم و جوانان را ناامید کند.»

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر سازمان یافته بودن این جریان افزودند:«یک نمونه از این جریان، "پروژه ۲۰۴۰ دانشگاه استنفورد برای ایران" است که هدف آن، زیر سوال بردن پیشرفت‌های علمی و دانشگاهی است و متأسفانه عده‌ای هم در داخل در حرکتی مرکب از خباثت و خیانت با آنها هم‌صدایی می‌کنند.»

 

 


:: بازدید از این مطلب : 294
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 14 مرداد 1402

 

صدای آمریکا- بازوی رسانه ای کاخ سفید و سازمان جاسوسی آمریکا- در مطلبی با عنوان «محاکمه‌ الهه و نیلوفر تلاشی آشکار جمهوری اسلامی برای ترساندن خبرنگاران است» نوشت:«دو روز بعد از ادعای مقامات قوه قضاییه جمهوری اسلامی مبنی بر «ارتباط نیلوفر حامدی و الهه محمدی با دولت آمریکا»، وزارت خارجه آمریکا در واکنشی ضمن تکذیب این ادعا، نوشت که محاکمه این دو خبرنگار که در گزارش مرگ مهسا امینی نقش داشتند، با هدف «ارعاب روزنامه نگاران در ایران» است.»

 دستپاچگی آمریکا درخصوص محاکمه ۲ خبرنگار بازداشتی، قابل تأمل است. در روزهای گذشته سخنگوی قوه قضاییه درباره این پرونده گفته بود:«موضوع اتهام این خبرنگاران ارتباطی با مرگ مهسا امینی و حرفه خبرنگاری آنها ندارد و این اشخاص در مقاطعی همکاری‌هایی با آمریکا داشته اند و به زودی گزارش کاملی از این موضوع ارائه می‌شود و در ۴ مرداد ماه آخرین دفاع از متهمان اخذ شده است. وکلای پرونده تقاضای مهلت ۳ روزه برای ارائه لایحه دفاعیه داشتن و روز شنبه لایحه به دادگاه تقدیم شده و پرونده در مرحله انشای رأی است.»

از سال گذشته تاکنون و در مقطعی که ۲ خبرنگار رسانه های جریان غربگرا به دلیل ارتباط با سازمان جاسوسی آمریکا بازداشت شدند، رسانه های معاند به صورت ویژه از این دو حمایت کرده و حتی افراد بدنامی همچون جیسون رضاییان نیز به میدان آمدند.

بازوهای رسانه ای سازمان جاسوسی آمریکا با ۲ هدف عمده این غائله رسانه ای را راه انداختند. یکی برای القای خفقان و فشار بر روزنامه نگاران در ایران و دیگری برای تزریق امید و دادن روحیه به افراد و جریاناتی که در داخل کشور با سازمان جاسوسی آمریکا در ارتباط بوده و از این اقدام دستگاه های امنیتی و قضایی در بازداشت و محاکمه ۲ روزنامه نگار مرتبط با سازمان جاسوسی آمریکا مرعوب و سرخورده شده اند.

«قاتلان امید» باز هم به میدان آمدند!

رسانه های منتسب به جریان غربگرا همسو و همصدا با رسانه های معاند، از هر فرصتی برای ضربه زدن به امید مردم و القای یأس و ناامیدی استفاده می کنند.

این طیف در جدیدترین نمونه با بهانه قراردادن تعطیلات دو روزه در کشور، مدعی شده اند که کشور درخصوص انرژی در وضعیت بحرانی قرار دارد و آینده اسفناک و وحشتناکی در انتظار مردم ایران است.

 

این در حالی است که اولا، مسئله گرمای بی سابقه هوا فقط به ایران خلاصه نمی‌شود و این روزها در سطح جهان خبرهایی از گرمای بی‌سابقه و حتی تلفات قابل توجه انسانی بر اثر افزایش دما و از سوی دیگر خبرهای مختلف درخصوص آتش سوزی‌های گسترده جنگلی از کانادا و آمریکا تا یونان و کشورهای منطقه مدیترانه به گوش می‌رسد.

ثانیا، در دولت قبل، در شرایطی که گرمای هوا به میزان فعلی نبود، در تابستان شاهد قطعی مکرر برق بودیم. جریان غربگرا در آن مقطع، برای سرپوش گذاشتن بر سوءمدیریت و ناکارآمدی خود، قصور و تقصیرهایش را به گردن تحریم ها انداخت.

 

 

اما با روی کار آمدن دولت سیزدهم، بیش از پیش ثابت شد که مسئله قطعی مکرر برق در فصل گرما و قطعی گاز در فصل سرما، نه به دلیل تحریم ها، بلکه به دلیل سوءمدیریت و ناکارآمدی و ترک فعل بوده است.

ما در طول تابستان سال گذشته شاهد رکوردشکنی‌های پیاپی در زمینه ساخت واحدهای نیروگاهی بودیم. برای مثال رکورد ساخت ظرفیت نیروگاهی که در سال ۱۳۸۹ با ساخت ۴۹۳۵ مگاوات شکسته شده بود، در سال گذشته با ساخت ۶۰۰۰ مگاوات نیروگاه بار دیگر جابه‌جا شد. در این بین یکی از مهم‌ترین رکوردهای حوزه صنعت برق، کاهش نرخ خروج اضطراری واحدهای نیروگاه‌ها به کمتر از ۲ درصد بود، در حالی‌که نصاب جهانی این شاخص در بازه زمانی پیک فراتر از ۵ درصد است.

تجربه موفق سال ۱۴۰۱ سبب شده تا برنامه تعمیرات اوج بار سال ۱۴۰۲ در دستورکار قرار گرفته تا رکوردهای تابستان سال گذشته در سال جاری نیز تکرار شود. این رکوردشکنی و همت دولت سیزدهم موجب شد تا ما در تابستان شاهد قطعی برق نباشیم.

سال گذشته «سئونگیک چوی» استاد دانشکده الکترونیک دانشگاه شیامن چین گفته بود:«پیش از حضور در نمایشگاه بین‌المللی صنعت برق در ایران، پیغام‌هایی مبنی بر ناامنی در کشور ایران دریافت کردم که قصد آنها منصرف کردن من از سفر به ایران بود. اما شرکت در نمایشگاه صنعت برق ایران، فرصت بی‌نظیری بود که نباید از دست می‌رفت.»

این استاد دانشگاه در ادامه گفت:«اگر بخواهم تشریفات مصاحبه کردن را کنار بگذارم و خیلی راحت صحبت کنم، باید بگویم که از دستاوردهای ایران در حوزه برق که در این نمایشگاه رونمایی شد، شوکه شدم...آنچه که در نمایشگاه دیدم، تطبیقی با پیام‌ها مبنی بر ناامنی در ایران نداشت و به نظر می‌رسد از تمام اقشار در این نمایشگاه شرکت کردند و به نوعی قدرت ایران در حوزه برق را نظاره کردند.»

در حال حاضر با تشدید تحریم‌ها، فرآیند بومی‌سازی تجهیزات صنعت برق در ایران به سرعت در حال پیشرفت است و هم اکنون ۹۵ درصد از قطعات مورد نیاز این صنعت در داخل تولید می‌شود.

در دولت قبل، دغدغه مردم این شده بود که در جدول قطعی برق روزانه، چه ساعتی مختص به آنهاست و مردم شاهد قطعی برق در روزها و هفته های متوالی بودند.

وضعیت خبرنگاران اصلاح طلب فراری 

در مشاهده شبکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان خارج از کشور و در گشت‌و‌گذاری در شبکه‌های خبری و تحلیلی وابسته به بیگانه، دیدن برخی اسامی به عادتی معمول تبدیل شده است. اسامی که به صورت گردشی در انواع این رسانه‌ها حضور می‌یابند و به کار تخریب و خبرپراکنی درباره کشور و نظام مشغولند. بسیاری از این اسامی، زمانی نه چندان دور در درون کشور در فضای رسانه و خبر مشغول به کار بوده‌اند و اکنون برای لقمه نانی یا به تعبیر داریوش همایون (سلطنت‌طلب خارج‌نشین که خطاب به مسعود بهنود گفته بود) «برای چکی که [بی‌بی‌سی] می‌دهند، به اشارت کارفرماهای خارجی خود غلظت اظهارات و تحلیل‌های ضدمیهنی خود را بالاتر می‌برند.  (گزارش مشرق از بنیاد هلندی که شبکه رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور را حمایت مالی و سیاسی می‌کند)

سرنوشت عبرت آموز اصلاح طلبی افراطی
دیدن این چهره‌های آشنا بر صفحه شبکه‌های بیگانه، بار دیگر طنین نهیب رهبر انقلاب در سال 1379 را به یاد می‌آورد که فرمودند برخی مطبوعات داخلی «پایگاه دشمن» شده‌اند. آن‌هایی که در آن زمان متهم به ریختن آب در آسیاب دشمنان ملت ایران بودند، اکنون نقاب از چهره برداشته‌اند و در مسیر ضدیت با نظام و ملت ایران با سرعت بیشتر می‌تازند و برای حفظ صندلی تحلیل‌گری فلان شبکه و مفسری فلان وبسایت وابسته به دولت‌های بیگانه، روز به روز بر شدت هتاکی‌ها و توهین‌های خود نسبت به فرهنگ، اعتقادات، ارزش‌ها و مقامات کشورشان می‌افزایند. در سطوری که از پی می‌آید به معرفی چهار شخصیت می‌پردازیم که زمانی عنوان روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب را یدک می‌کشیدند و اکنون به کار برای حکومت‌های آمریکا و بریتانیا و خوش‌خدمتی به رژیم اسرائیل مشغولند و این روزها با احساس خطر «تمام شدن تاریخ مصرف»، در هتاکی و وهن، حد و حدود از زبان و قلم برداشته‌اند.
 
«ننگ‌آوری‌»های امیرعباس فخرآور 

امیرعباس فخرآور، یا آن گونه که خود اصرار دارد، سیاوش فخرآور، متولد 1354 تهران است. گویا پدرش از افسران نیروی هوایی شاهنشاهی بود و به ادعای خودش نسبتی هم با خاندان پهلوی دارد. به علت کثرت دروغ‌ها و اباطیلی که این شخص درباره خود سر هم کرده، چندان نمی‌توان اطلاعات شخصی مرتبط با او را تأیید کرد. مثلا او مدعی است که در سال‌های 72 - 73 در رشته پزشکی دانشگاه ارومیه پذیرفته شده بود (امری که به شهادت بسیاری از کسانی که او را می‌شناختند کذب محض است).

خود او می‌گوید که فعالیت سیاسی را از دوران دانش‌آموزی و با جمع‌کردن فرزندان کارکنان نیروی هوایی در مجتمع مسکونی مرتبط با آن‌ها آغاز کرده، و در این جمع‌ها مقالات افشاگرانه علیه نظام می‌خوانده است. اما حقیقت ماجرا این است که او با نزدیک‌کردن خود به عباس عبدی، در ابتدای دوره اصلاحات توانست به روزنامه ارگان حزب مشارکت راه یابد و ستونی به نام «چه کسی بداند بهتر از مردم» برای خویش دست و پا کند. همین سابقه باعث شد که او با نام «سیاوش» به بقیه فعالان دانشجویی آن زمان، خود را از نزدیکان حزب مشارکت و از روزنامه‌نگاران روزنامه‌های زنجیره‌ای معرفی نماید. او مدعی است که در سال 1375، به اتهام سخنرانی و مقاله‌نویسی بر ضد ولایت فقیه توسط دادگاه انقلاب ارومیه به 3 سال زندان محکوم شد و کمیته انضباطی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه او را تعلیق کرد. او در ادامه رزومه‌سازی مبارزاتی برای خود مدعی است که یکی از روزنامه‌نگارانی است که در سال 1379، توسط قاضی مرتضوی به 8 سال زندان محکوم شده بود و در زندان اوین با چهره‌هایی چون «منوچهر محمدی»، «اکبر محمدی»، « روزبه جاوید تهرانی» و «ارژنگ داوودی» همه از عوامل فتنه 18 تیر 1378ٰ، هم بند بوده است.

 

خبرنگاران اصلاح‌طلب فراری چگونه روزگار می‌گذرانند +تصاویر و فیلم احمد باطبی و امیرعباس فخرآور

امیرعباس فخرآور یکی از منفورترین افراد در میان اپوزیسیون منفور جمهوری اسلامی است. به نحوی که به دلیل افکار به شدت «سلطنت طلبانه» و طرفداری از تندروترین حلقه نومحافظه‌کاران آمریکا، بارها مورد انتقاد شدید اعضای اپوزیسیون قرار گرفته است.

خبرنگاران اصلاح طلب

 
 
خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 فخرآور برای جلب کمک‌های مالی و سیاسی، خود را به تندروترین نومحافظه‌کاران آمریکا نزدیک کرد او نشان داده که برای دست و پا کردن شهرت برای خود و استفاده از پول بیگانگان، تن به پادویی هر گروه و مجموعه‌ای می‌دهد که تندترین و دشمنانه‌ترین مواضع را علیه کشورش اتخاذ می‌کنند. او از افراد مورد اعتماد شاهزاده ربع پهلوی است و برای تیغ زدن آمریکایی‌ها و پهلوی‌ها به طور توأمان، تشکیلات مجهول‌الهویه‌ای به نام «کنفدراسیون دانشجویان ایران» (به تقلید از مجموعه کنفدراسیون پیش از انقلاب در آمریکا) به راه انداخته است که عملا جز مجموعه‌ای از نام‌های مجازی، آن هم عمدتا دختران جوان جویای ویزای آمریکا که در دام فخرآور افتاده‌اند، نیست.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 «امیر اردلان»، یکی از دانشجویان متوهمی که به انگیزه مبارزه سیاسی علیه نظام و خودنمایی برای بیگانگان، مدتی در دام فخرآور و برادرش، محمدرضا، افتاده بود، در یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای، به صراحت درباره تشکیلات فخرآور افشاگری کرد. او که خود مدتی دبیر این کنفدراسیون جعلی بود، از دختران جوانی حرف می‌زند که با قول ویزای آمریکا و ازدواج با سیاوش، اسمشان در کنفدراسیون او آورده شد، و با سادگی و حماقت برای ملاقات با این جرثومه به ترکیه یا دبی می‌رفتند. اردلان صحبت از این می‌کند که فخرآور حتی گاهی همزمان با 7 دختر به طور جداگانه در دبی هماهنگی می‌کرد و با همان وعده‌ها از آن‌ها سوءاستفاده می‌کرد.

 فخرآور برای هر چه بیشتر جذب‌شدن در فعالیت‌های ضدایرانی، و در نتیجه مطرح‌کردن بیش از پیش خود برای دولت و کنگره آمریکا و صهیونیست‌‌ها، حتی به اسراییل سفر کرد و با افتخار خود را یک صهیونیست نامید (در این سفر او با شخصیت‌هایی چون تسیپی لیونی، وزیرخارجه اسبق رژیم اشغالگر و رهبر حزب هاتنوعا در کنست دیدار داشت).

 

خبرنگاران اصلاح طلب

سرنوشت عبرت آموز اصلاح طلبی افراطی

خبرنگاران اصلاح طلب
 
  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دیدار فخرآور و لیونی در سرزمین‌های اشغالی. فخرآور با افتخار خود را یک صهیونیست و اسرائیلی خواند

یکی از دوستان او که کمک زیادی به جاگیرشدنش در آمریکا کرد، فردی به نام «ریچارد پرل» است که از منفورترین چهره‌های جمهوری‌خواه آمریکاست و به دلالی برای اسراییلی‌ها مشهور. به اعتراف خود فخرآور، ریچارد پرل که در زمان جرج بوش پسر، معاون وزیر دفاع این کشور بود، ظرف مدت یک هفته ویزای آمریکای او را جور کرد تا او به سخنرانی تعیین‌شده‌اش برای سنای آمریکا برسد!

خبرنگاران اصلاح طلب
فخرآور و ریچارد پرل

 تا به حال او دو سه بار در سنای آمریکا سخنرانی کرده است و خواهان تشدید اقدامات علیه جمهوری اسلامی ایران شده است. یکی از شواهدی که عمق وطن‌فروشی فخرآور را نشان می‌دهد، جلسات متعددی است که او با جمهوری‌خواهان تندرو و جنگ‌طلب علیه منافع ملت ایران شرکت کرده است. او از معدود اعضای به اصطلاح اپوزیسیون جمهوری اسلامی است (که با حمایت قوی یک حزب) علیه رییس جمهور و اعضای کابینه بر سر کار یک دولت در ایالات متحده، مواضع تندی می‌گیرد و حتی رییس جمهور این کشور را به ترسو بودن و بی‌عرضگی متهم می‌کند. جالب این که او در جلسه بررسی توافق با ایران، در کمیسیون روابط خارجی سنا، در حضور جان کری، حضور داشته است (این نشان از عمق سرمایه‌گذاری سوپرمحافظه‌کاران آمریکایی روی این عنصر فاسد و معلوم‌الحال است).

 «سیاوش ننگ‌آور» به روایت ضدانقلاب

 امیرعباس فخرآور آن قدر وقیحانه علیه ارزش‌ها و منافع ملی کشورش موضع می‌گیرد که گاه صدای ضدانقلاب‌ترین عناصر خار‌ج‌نشین را هم درآورده است. در حساب فیس بوک و شبکه‌های اجتماعی دیگرش، او مرتبا عکس‌‌های خود را در حال بالا بردن جام مسکرات با دخترانی معلوم‌الحال از جنس خودش منتشر می‌کند و ابایی از این ندارد که عمق باطن خود را به نمایش بگذارد.

خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جالب این که او طبق عادت، هر چهره‌ای را که به هر دلیلی توسط مخالفان جمهوری اسلامی برجسته می‌شود، به خود منتسب کرده و دم از ارتباط نزدیک محرمانه با او می‌زند. یکی از این چهره‌ها، مرحوم «ستار بهشتی» بود که بلافاصله بعد از فوتش، و جنجال‌های رسانه‌ای متعاقب آن، فخرآور با داستان‌سرایی سعی کرد خود را مرشد و راهنمای سیاسی او، و او را عضوی از تشکیلات جعلی خود نشان دهد. در صورتی که مرحوم بهشتی یک کارگر ساده بود که گاهی مطالبی انتقادی در وبلاگش می‌نوشت، و هر چه که بود خائن و وطن‌فروشی چون فخرآور نبود و با او سر و کاری نداشت و اقدام زننده فخرآور در جهت مصادره او تنها بخشی از پلیدی وجودی او را نشان می‌دهد. بهشتی در مطلبی که اندکی پیش از فوت خود در وبلاگش نوشت، او را «امیرعباس ننگ آور» خطاب کرد که با دورویی مرتبا رنگ عوض می‌کند.

 یکی از اولین کسانی که دست به افشاگری علیه این به اصطلاح «پسر گستاخ ایران» (لقب فخرآور به خود) زد، ناصر زرافشان، وکیل مارکسیست و عضو کانون منحله نویسندگان ایران بود که زمانی به دلیل جرایم امنیتی در اوین با فخرآور هم بند بود. زرافشان برای اولین بار افشا کرد که فخرآور نه به دلایل سیاسی، که به دلیل پرونده اخلاقی در زندان بوده و در زندان هم در نهایت راحتی زندگی می‌کرده و حتی گوشی موبایل در اختیار داشته است.

خبرنگاران اصلاح طلب
ناصر زرافشان
ضدانقلاب دیگری به نام «نیک آهنگ کوثر» که به مدت سه سال بازرس انجمن موسوم به «انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران» بود از اساس روزنامه‌نگار بودن اورا زیر سؤال برد و نوشت که در مدت آن سه سال حتی یک بار به نوشته‌ای از فخرآور به عنوان روزنامه‌نگار برنخورده است. «عابد توانچه»، دانشجوی کمونیستی که به دلیل جرایم امنیتی در زندان اوین همبند فخرآور بود، در افشاگری پیرامون او مدعی می‌شود که فخرآور به دلیل شکایت 5 دانشجوی دختر دانشگاه ارومیه زندانی شده بود. توانچه او را جوان متوهمی خطاب می‌کند که در زندان سودای ازدواج با دختر «دیک چِینی» (معاون بوش در زمان ریاست جمهوری) را داشته و به لطف تبلیغات تلویزیون صدای آمریکا، تبدیل به رهبر جنبش دانشجویی شده است.
خبرنگاران اصلاح طلب
عابد توانچه
اما ماجرای دشمنی میان فخرآور و «احمد باطبی» (که گویا بر سر رهبری جنبش دانشجویی در توهمات خود رقابت شدیدی دارند) باعث شد که نکات بسیار شرم‌آوری درباره زندگی این دو، توسط خودشان (در افشاگری‌های دوجانبه) آشکار شود.
خبرنگاران اصلاح طلب

 باطبی در بخشی از این افشاگری‌ها، این ادعای فخرآور را که او دانشجوی پزشکی بوده، زیر سؤال می‌برد و او را تنها دانشجوی کاردانی تکنیسین اتاق عمل می‌خواند. باطبی، ادعای مضحک فخرآور را درباره این که او دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه بوده زیر سؤال می‌برد. باطبی با لاف بزرگ فخرآور مبنی بر این که نماینده ولی فقیه در دانشگاه ارومیه حکم قتل(!!) او را صادر کرده بود، به سخره می‌گیرد و با نقل از فاطمه حقیقت‌جو که در مجلس ششم مسؤول پیگیری ادعاها درباره فشار بر دانشجویان بود، کل ماجرا را داستانی ساخته ذهن بیمار فخرآور معرفی می‌کند. اصولا بنا به شواهد و سوابق، هر آن چه که این مفسد اخلاقی تعریف می‌کند، دروغ است مگر آن که خلافش ثابت شود. برای مثال، وقتی برادر او محمدرضا، بعد از مدتی اقامت در پاریس و خوشگذرانی در آن جا، برای ادامه مبارزه! آزادانه و با پاسپورت قانونی به ایران بازمی‌گردد، فخرآور که شاهد درآمدن گند قضیه است، مدعی می‌شود که وزارت اطلاعات ایران برادرش را از پاریس دزدیده است. ادعایی که بعد از ابراز پشیمانی محمدرضا در رسانه‌های داخلی و افشاگری درباره فساد اپوزیسیون در برنامه 20:30 سیما، مدتی موجب خنده و تمسخر رسانه‌های اپوزیسیون شد.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 امیرعباس فخرآور (سیاوش ننگ‌آور) که مدت‌هاست در میان خود به اصطلاح اپوزیسیون، مفتضح شده است و تنها در دم و دستگاه شاهزاده ربع پهلوی روزگار می‌گذراند، اکنون در واشنگتن به کار کاسه‌لیسی و مجیزگویی نومحافظه‌کاران آمریکایی مشغول است. هر از چندی عکس‌هایی از هرزه‌گردی‌ها و عیاشی‌هایش منتشر می‌کند تا شاید دل رقبایش را در اپوزیسیون بسوزاند! او به هر دری می‌زند (حتی با فحاشی به اوباما و جان کری) تا هر چه بیشتر خود را برای صهیونیست‌های آمریکایی و اسراییلی شیرین کند و با پولی که این چنین به جیب می‌زند، به زندگی نکبت‌بار و ننگ‌آورش در سایه شیطان ادامه دهد. همچنین او هر از چندی افشاگری‌های جالبی درباره چهره های اصلاح‌طلبی که اکنون سرنگونی‌طلب شده‌اند ارایه می‌دهد تا بدین طریق خود را تک چهره مبارزه علیه مردم ایران در چشم دولتمردان آمریکایی جلوه دهد.

مسیح علی‌نژاد: عاقبت اصلاح‌طلبی افراطی

 

سرنوشت عبرت آموز اصلاح طلبی افراطی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسیح علی نژاد، با نام اصلی «معصومه علی‌نژاد قمی »، زاده 1355 در روستای قمی کلای بابل، در خانواده‌ای مذهبی و وفادار به نظام است. او کار خبری خود را در دوره اصلاحات و از روزنامه همبستگی (1378) آغاز کرد. او بعد در کسوت خبرنگار پارلمانی خبرگزاری «ایلنا»، با نوشتن گزارش‌های جنجالی از مجلس نامی برای خود دست و پا کرد.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

او در نهایت به جرم افشای اسناد اداری مجلس و بی‌احترامی به قوانین، از مجلس هفتم اخراج شد. او کار خبری خود را با روزنامه‌های «شرق»، «بهار»، «وقایع اتفاقیه» و «هم میهن» ادامه داد و در نهایت آخرین روزنامه داخلی که با آن کار کرد، اعتماد ملی، ارگان حزب اعتماد ملی مهدی کروبی بود.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

در همین روزنامه بود که مقاله‌ای با عنوان «آواز دلفین‌ها» نگاشت که در آن رفتار مردم کشورمان در استقبال از رییس جمهور وقت (محمود اجمدی نژاد) را به رفتار دلفین‌ها با مربی آموزش‌دهنده برای به دست آوردن غذا تشبیه کرد. جنجال بر سر توهین این مقاله به مردم و رییس جمهور ایران به قدری بالا رفت که مهدی کروبی مدیر روزنامه و حزب اعتماد ملی مجبور به عذرخواهی شد. جالب این که هوراکشیدن‌های مطبوعات خارجی برای علی نژاد، با هدف به تور انداختن او، از همان زمان فعالیت به عنوان خبرنگار پارلمانی شروع شد.

 روزنامه «فایننشال تایمز» بریتانیا، در مقاله‌ای با عنوان «خاری در پهلوی مجلس محافظه‌کار ایران» (28 می 2005) تشویق و به اصطلاح در بوق کردن او را کلید زد. چاپ یکی دو مقاله این چنینی در مطبوعات غربی کافی بود که علی‌نژاد برای هر چه بیشتر نمایاندن خود در چشم غربی‌ها، مصاحبه‌های گستاخانه‌تری با نمایندگان مجلس صورت دهد و در نهایت کارش به افشای اسناد و مکاتبات درونی مجلس هفتم بکشد. روند پرتره‌سازی از علی‌نژاد توسط مطبوعات غربی در مقالاتی چون «مسیح در برابر احمدی نژاد» (7 می 2008، هفته‌نامه تایمز آمریکا) ادامه یافت تا او را به زاویه گیری هر چه بیشتر نسبت به منافع کشورش تشویق کند. امری که متأسفانه نه تنها درباره علی‌نژاد که در مورد بسیاری دیگر از روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب هم جواب داد.

 مهم‌ترین توهمی که اینگونه مقدمه‌چینی‌های رسانه‌های خارجی برای این دسته از روزنامه‌نگاران ایجاد می‌کنند، این است که هر چه قدر در داخل کشور مواضع تندتری علیه نظام اتخاذ کنند و گزارش‌های جنجالی‌تری بنویسند، جایگاهی ارزشمندتر در نزد رسانه‌های غربی می‌یابند و به محض خروج از ایران درهای شغل خوب، شهرت و حقوق و مزایای قابل توجه گشوده به روی آن‌هاست، غافل از این که سرمایه‌گذاری خارجی‌ها روی یک چهره خبری، بازپرداختی گزاف در پی خود دارد. او در سال 1386، به بهانه ادامه تحصیل راهی لندن شد. علی‌نژاد که تحصیلات درست و حسابی در داخل وطن نداشت، برای تحصیل شهر گران قیمت لندن و داشنگاه «آکسفورد بروکز» را انتخاب کرد.

خبرنگاران اصلاح طلبخبرنگاران اصلاح طلب

علی‌نژاد و معشوقش کامبیز فروهر

در همان دوران(2008-2011) صحبت‌هایی درباره ارتباط او با تیم مهاجرانی-بهنود وجود داشت و این که از جانب آن‌ها حمایت مالی می‌شود. البته شواهدی هم از کمک‌های «م - ه» که بعد از انتخابات دهم به بهانه سرکشی به دانشگاه آزاد واحد آکسفورد به آن‌جا رفته بود، به شبکه روزنامه‌نگاران سبز لندن‌نشین وجود داشت.
خبرنگاران اصلاح طلب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خبرنگاران اصلاح طلب

 

 در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری در خرداد 88، او که به ایران آمده بود، به طور علنی و پر سر و صدا فعالیت به نفع میرحسین موسوی را آغاز کرد و عکس‌های او در آن دوران در راهپیمایی‌های انتخاباتی طرفداران موسوی در اینترنت موجود است. بعد از رفتن دوباره او از ایران و در ایام فتنه، او یکی از فعال ‌رین تهییج‌کنندگان طرفداران موسوی و کروبی به حضور خیابانی، از طریق شبکه‌های اجتماعی بود. علی‌نژاد که فرصت را برای مطرح کردن دوباره خود مهیا دید، با حمایت اتاق فکر جنبش سبز در لندن (گنجی-سروش-کدیور-بهنود –هوشنگ اسدی-نوشابه امیری-مهاجرانی) با مصاحبه با کسانی که به گفته او خانواده قربانیان ظلم جمهوری اسلامی بودند و به ادعای او عزیزانشان را در راهپیمایی‌ها از دست داده بودند، توانست نقش مهمی در تحریک احساسی طرفداران فتنه سبز و پروژه کشته‌سازی در آن ایام ایفاء کند.

در چند ماهی که کشور دچار آشوب‌ها و ناآرامی‌های حاصل از عدم تمکین نامزدهای شکست‌خورده به قانون و خیانت اطرافیانشان بود، علی‌نژاد تا توانست با کشف فلان شهید درگیری‌ها و فلان مجروح آشوب‌های فتنه‌گران، در عرصه مطبوعات اپوزیسیون ترک‌تازی کرد. با جمع‌شدن بساط فتنه و آرزو به دل ماندن دشمنان نظام، علی‌نژاد که دید صحنه‌گردانی و معرکه‌گیری‌های احساسی او دیگر خریداری ندارد، یک برگه دیگر از آستین رو کرد. پروژه‌های تبلیغاتی که علی‌نژاد به راه می‌اندازد، کاملا در تطبیق با نقشه‌های میان‌مدت و درازمدت پستوهای امنیتی و اطلاعاتی غربی، به ویژه بریتانیاست. «کمپین آزادی های یواشکی زنان»، که با فروکش کردن جنبش سبز و کسادی کار علی‌نژاد علم شد، پیش‌برنده یکی از پروژه‌های اصلی دشمنان نظام در جهت مسخ فرهنگی و استحاله ارزشی است.

او در این صفحه فیس بوکی (با حمایت شخص مارک زاکربرگ مدیرعامل و صاحب فیس‌بوک) از زنان و دختران داخل کشور می‌خواهد که عکس‌های بی‌حجاب خود را در عرصه‌های عمومی (کوچه و خیابان و پارک و...) با دیگران به اشتراک بگذارند تا به این طریق، ضمن دهن‌کجی به قوانین جمهوری اسلامی، قبح بی‌حجابی را هم در سطح جامعه بشکنند. متاسفانه در ماه‌های اول راه‌اندازی این کمپین، تعدادی از زنان و دخترانی که مع الاسف (به دلیل ضعف‌های فرهنگی و کم‌کاری‌های دستگاه‌های متولی فرهنگ کشور) دچار غرب‌زدگی و بحران هویتی هستند، به دعوت او پاسخ دادند و عکس‌های شخصی باحجاب و بی‌حجاب خود را در اختیار علی‌نژاد گذاشتند.

خبرنگاران اصلاح طلبصفحه او تا نزدیک 400 هزار لایک دریافت کرد و این جا بود که رسانه‌های غربی، خوشحال از این که یک کار تبلیغاتی ضدارزشی علیه باورهای مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی، تا حدی با اقبال روبه رو شده است، شروع به تبلیغ و ترویج (Promote) این صفحه کردند. حتی روزنامه گاردین لندن هم ضمن مصاحبه با علی نژاد به معرفی این صفحه پرداخت. صحنه گردانی پشت پرده سرویس های غربی در این مورد وقتی آشکارتر شد که در فوریه امسال، تشکیلاتی به نام «مجمع ژنو برای حقوق بشر و دموکراسی» (مجموعه ای از 21 مؤسسه پوششی غربی برای تحت فشار قرار دادن حکومت‌های مخالف غرب و جریان‌سازی تبلیغاتی علیه این کشورها)، صرفا به دلیل راه‌اندازی این صفحه فیس‌بوکی جایزه سال «حقوق زنان» خود را به علی‌نژاد اهداء کرد.

 تبدیل شدن کمپین آزادی‌های یواشکی به افشای روابط عاشقانه علی‌نژاد

البته با گذشت چند ماه اولیه از راه اندازی این کمپین، و رو شدن دست علی‌نژاد و انگیزه‌های سیاسی او برای کوبیدن نظام و اعتقادات مردم ایران (البته تمام شدن تاریخ مصرف آن برای غرب) و جواب نگرفتن ترفندهایی چون اضافه کردن بخش «آزادی‌های یواشکی مردان» و اباطیلی از این دست، تعداد طرفدارن این صفحه به شدت افت کرد و کم‌کم در بین مخاطبان داخلی آن به محاق رفت. به تدریج بسیاری از چهره‌های اپوزیسیون و به ویژه زنان، بابت سوءاستفاده علی‌نژاد از عکس‌های بی‌حجاب زنان، برای مطرح‌کردن خود و جایزه گرفتن به انتقاد از او پرداختند. افت مخاطبان و بالاگرفتن اعتراضات موجب شد که علی‌نژاد کم‌کم کرکره ماجرا را پایین بکشد و به دنبال علم کردن یک شوی تبلیغاتی دیگر بگردد.

 به نظر می رسد نسبت مستقیمی میان پرده دری و گستاخی هر چه بیشتر از یک سو، و افزایش منافع مالی روزنامه‌نگار مورد نظر از سوی سرویس‌های اطلاعاتی-امنیتی غربی وجود دارد. مسیح علی‌نژاد بعد از فروکش کردن اقبال نسبت به کمپین کذاییش، برای تحت توجه ماندن، دست به افشای اسرار حریم شخصی و جریانات خصوصی زندگی خود کرده است. او که به تازگی با خبرنگار شبکه «بلومبرگ»، فردی به نام کامبیز فروهر، پس از مدتها رابطه، ازدواج کرده است، به خیال خود قصد دارد قبح بازگو کردن احساسات شخصی و مسایل عاشقانه را در جامعه (بحمدالله) سنتی و مبتنی بر حیای ایران بشکند و به نوعی پیشتاز آزادی زنان به سبک غربی شود. انتشار عاشقانه‌های او و همسرش که علی‌نژاد را «عقاب قمی کلا» می‌خواند در صفحات شخصی شبکه‌های‌ اجتماعی، نشان از به سیم آخر زدن علی‌نژاد و تلاش برای خراب‌کردن همه پل‌های پشت سرش دارد.

 

خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اتفاقا یکی از اولین قربانیان این نوع پرده‌دری‌های علی‌نژاد، خانواده مذهبی خود اوست. گویی بعد از دست به دست شدن عکس‌های بی‌حجاب و پست‌های او درباره روابطش با معشوقش، در روستای زادگاهش، پدر او که مردی محترم و به شدت مذهبی است دچار تألمات روحی شدید شده و کلا ارتباطش را با دخترش قطع کرده است.
خبرنگاران اصلاح طلبمحکومان امنیتی و دردسری به نام «علی‌نژاد»

علی‌نژاد یکی از پیشتازان سبک سیاه‌نویسی درباره مسایل داخل ایران در میان روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب است. او با دادن پیچ و تاب‌های احساسی به نوشته‌هایش، سعی می‌کند از کاه کوه بسازد و ساده‌ترین مسایلی که وقوع آن در همان انگلستان محل اقامت او امری طبیعی و معمول است، به گردن حکومت ایران بیاندازد. او که تخصص خود را در یافتن و مصاحبه گرفتن با بستگان زندانیان مسایل امنیتی در ایران می‌داند، بارها با فرصت‌طلبی‌های خود، روند رسیدگی به پرونده افراد مورد نظر را با مشکل مواجه کرده و به اصطلاح موجب وخیم‌ترشدن اوضاع آنان شده است. مثلا وقتی یک زندانی امنیتی، بعد از مدتی، به مرخصی می‌آید یا به طور مشروط آزاد می‌شود، به جای این که به او فرصتی برای رسیدگی به خانواده و استفاده از فرصت آزادی یا مرخصی داده شود، توسط روزنامه‌نگاران خارج‌نشین، و در رأس آن‌ها علی‌نژاد، تحریک می‌شود تا مصاحبه کند و با موضع‌گیری‌های نامربوط موجبات پشیمانی مقامات قضایی از دادن فرصت به خود را فراهم آورد. به واقع علی‌نژاد به مانند یک روباه بو می‌کشد تا دریابد کدام زندانی پای از زندان بیرون گذاشته، تا با راه انداختن یک مصاحبه جنجالی، و بعد دادن تحلیل‌های و مقالات سوزناک درباره او، فرد مورد نظر را وادار به موضع‌گیری علیه نظام کند.

 یکی دیگر از شیوه‌های او برای مطرح‌کردن خود و به اصطلاح ارائه مصاحبه‌های داغ، تماس با مسؤولان جمهوری اسلامی در درون کشور بود. در اوایل کاربرد این شیوه، بعضا مسؤولان با تصور این که با خبرنگاری از داخل کشور و وابسته به خانواده رسانه‌ای درون کشور مواجهند، حرف‌هایی می‌زدند که انتشار آن توسط علی‌نژاد، موجب سوءاستفاده‌هایی می‌شد. کم کم با لو رفتن این شیوه و آگاه شدن مقامات کشور نسبت به ماهیت فردی به نام «علی‌نژاد»، دست او از این حربه کوتاه و کوتاه‌تر شده است و بارها در جواب تقاضای او برای مصاحبه، شخصیت‌های داخل کشور او را بابت پناه بردن به دامن اجنبی شماتت و حتی نصیحت کرده‌اند.

آرش سیگارچی: خودباختگی در برابر بت غرب 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آرش سیگارچی، متولد 1357 در رشت، کار خود را با خبرنگاری در نشریات ورزشی محلی آغاز کرد. به گفته خودش، کار جدی خبرنگاریش از مجله ورزشی «گام» آغاز شد. سیگارچی در دوران دانشجویی در تهران برای روزنامه‌های اصلاح‌طلب گزارش تهیه می‌کرد. در سال 1379 به گیلان برگشت و سردبیر روزنامه‌ای به نام «گیلان امروز» شد.

خبرنگاران اصلاح طلب 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همزمان وبلاگی به نام «پنجره التهاب» را راه‌اندازی کرد که به قول خودش مطالبی که قابلیت چاپ در روزنامه را نداشت، در آن منتشر می‌کرد. او در این وبلاگ به تکرار ادعاهای رسانه‌های فارسی‌زبان ضدانقلاب خارج‌نشین علیه جمهوری اسلامی می‌پرداخت.

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 آن چه که نام سیگارچی را اولین بار مطرح کرد، پرونده‌ای موسوم به «وبلاگ نویسان» در سال 83 بود. او به همراه چند وبلاگ‌نویس دیگر، به جرم اقدام علیه امنیت ملی به 14 سال زندان محکوم شد که البته در دادگاه تجدیدنظر به 3 سال کاهش یافت. او با کمک شماری از دوستان روزنامه‌نگار خود، با هوچی‌گری و خبرسازی‌های دروغین درباره شکنجه‌شدن در زندان جمهوری اسلامی، مقدمات پناهندگی خود به آمریکا را فراهم کرد. حتی این شایعه مطرح شد که در زندان دهان او را دوختند!. بعدتر معلوم شد که به دلیل ابتلا به سرطان دهان او مورد جراحی قرار گرفت، و به همین علت هم از زندان آزاد شد.

خبرنگاران اصلاح طلبفروپاشی یک خانواده به قیمت اقامت در آمریکا 

سیگارچی، نمونه عیان روزنامه‌نگارانی است که بت ذهنیشان غرب و به ویژه ایالات متحده است. آن‌ها سال‌ها در راه رسیدن به قبله آمال خود، آمریکا، مشق کردند و برای این که راه و جایی در رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور برایشان باز کند و در نهایت به وصال زندگی در غرب برسند، چند سالی به طور خزنده، تبلیغات منفی و مخرب رسانه‌های غربی را مستقیم یا غیرمستقیم در مطبوعات داخلی پوشش می‌دادند. وقتی سیگارچی و همفکران او توسط نیروهای امنیتی کشور دستگیر شدند، به واقع در ته دل راضی بودند که مزد چند سال مقدمه‌چینی خود را گرفته‌اند، و با سابقه زندانی که برایشان ایجاد شده، جای پای محکمی در رسانه‌های آن سوی آب‌ها پید کرده‌اند. 

خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 آرش سیگارچی هم یکی دیگر از صیدهای شبکه جذب خبرنگار با هدایت مسعود بهنود استخانواده سیگارچی مصداق این ذوق‌زدگی و سرسپردگی به فرهنگ آمریکایی هستند. با رفتن آرش سیگارچی به ایالات متحده، به تدریج دو برادر دیگر او به نام‌های افشار و آرمان هم راهی آمریکا شدند. جالب این که، بعد از داستان‌سرایی‌های آرش سیگارچی درباره تحت فشار بودن مادرش در ایران، عکس‌هایی از او و مادرش در آمریکا منتشر شد و دروغ‌پردازی‌های او بیش از پیش آشکار گشت.
خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
با کوچ همه اعضای این خانواده به آمریکا، پدر بیمار و سالخورده آن‌ها، که  ظاهرا از نوازندگان قدیمی استان گیلان بود، در نهایت تنهایی و دلشکستگی در رشت ماند تا از دنیا رفت. او در اواخر عمر، به شدت از دوری فرزندان و جدا شدن همسرش غمگین بود و از آرش گلایه داشت که با سیاست‌بازی‌هایش خانواده را از هم پاشیده است. جالب این که بعد از فوت او، باز آرش سیگارچی به داستان‌سرایی و مظلوم‌نمایی پرداخت که وزارت اطلاعات اجازه دیدار او را با پدرش در ترکیه نداد (یعنی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به قدری بیکار است که جلوی دیدار یک پیرمرد بی‌آزار دلشکسته با فرزندش را در کشوری دیگر بگیرد). جدای از این که اصولا پدر مرحوم او به دلیل بیماری و کهولت سن امکان سفر به ترکیه را نداشت.
خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  
خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بنا به همان فرمول نسبت مستقیم هنجارشکنی بیشتر و عزیزتر شدن برای دولت‌های غربی (به عنوان کارفرمای این دسته از روزنامه‌نگاران)، هر چه که می‌گذرد توهین‌ها و حرمت‌شکنی‌های سیگارچی نسبت به مردم ایران و اعتقادات مردم ایران بیشتر می‌شود. او اخیرا با انتشار پست‌های وقیحانه در فیس بوک به مناسبت‌های مختلف، حتی داد دنبال‌کنندگان خود را در این شبکه‌ها درآورده است. مثلا او تصویری از یک به اصطلاح اثر هنری درباره شهدای غواص در فیس بوک منتشر کرد، که غواصی را برهنه در محراب مسجد نشان می‌دهد. انتشار این تصویر توهین‌آمیز صدای بسیاری از دوستان او را درآورد و در پای همان مطلب از خجالت او درآمدند.
خبرنگاران اصلاح طلب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یا در یک گاف دیگر، او با انتشار تصویری برداشته شده از یک سایت مستهجن، مدعی شد که هیجان‌انگیز‌ترین «سلفی‌ها» را در این جا می‌توان دید! این مساله آن قدر برای دنبال‌کنندگان اینترنتی او شوک‌آور و توهین‌آمیز بود که بعضی از هک شدن اکانت او خبر دادند. بعضی هم از او خواستند که در حالت مستی از ارسال پست در شبکه‌های اجتماعی خودداری کند.

 اما در حقیقت انتشار چنین مطالبی از کسی که قبله آمالش غرب بوده و حاضر شده خانواده‌اش را به پای این بت قربانی کند، بعید نبود و نیست. در حقیقت، سیگارچی تنها برای این که به خیال خود به مردم و نظام کشورش دهن کجی کند، تنها گوشه‌هایی از خود واقعی خویش را عیان می‌کند. شاید یادآوری این مطلب خالی از فایده نباشد که سیگارچی یکی از فعا‌ل‌ترین خبرنگاران شبکه‌های فارسی زبان خارجی، در پوشش اخبار مرتبط با همجنس‌بازی و دفاع از حقوق! همجنس‌بازان است. بسامد گزارش‌های او در این باره به قدری بالاست که لاجرم مخاطب دچار این احساس می‌شود که همجنس‌بازی و اصولا مطالب جنسی بخشی از وسواس فکری اوست که تاب مستوری ندارد و این گونه لو می‌رود.

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 سیگارچی که بعد از رفتن از ایران در سال 85، طبق معمول بیشتر روزنامه‌نگاران خارج شده از کشور، مدت یک سال را در مکتب «بهنود-باستانی-اسدی-امیری» در روزآنلاین به کارآموزی مشغول بود، بلافاصله جذب «صدای آمریکا» شد و مزد سال‌ها زحمت در راه رسیدن به محبوب را گرفت. در ایام فتنه 88، او به شدت در زمینه تحریک فتنه‌گران به حضور خیابانی مشغول بود و با باز گذاشتن تلفن‌های این شبکه ضدانقلاب به روی فتنه‌گران، به بهانه پوشش لحظه به لحظه تجمعات، خط دولت آمریکا برای براندازی را پیگیری می‌کرد.

مجتبی واحدی: فوق تخصص فرصت‌طلبی و قلم‌فروشی

خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مجتبی واحدی، متولد 1343 در نارمک تهران است. او در رشته مهندسی شیمی دانشگاه شریف تحصیل کرده است. به گفته خودش کار با مهدی کروبی را خیلی زود، از سال 1361 آغاز کرد، یعنی زمانی که کروبی مسؤولیت بنیاد شهید را به عهده داشت. مجتبی واحدی، در بین خود اصلاح‌طلبان هم به نمونه اعلای فرصت‌طلبی و موج‌سواری مشهور بوده و هست. کما این که حتی در دوران اوج یکه‌تازی مطبوعات اصلاح‌طلب در دوره اول ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، اوهیچ گاه به عنوان یک روزنامه‌نگار شناخته نمی‌شد. او تنها یکی از اطرافیان و مشاوران مهدی کروبی (اصطلاحا نوچه او) محسوب می‌شد و تنها در سال 1379، همزمان با مقدمات برگزاری انتخابات مجلس ششم، با راه‌اندازی روزنامه آفتاب یزد، بدون یک روز سابقه کار روزنامه و خبر، به واسطه اعتماد خانواده کروبی به او، سردبیر این روزنامه شد. بگذریم از این که روزنامه آفتاب یزد هیچ گاه جزو روزنامه‌های سرآمد اصلاح‌طلبان محسوب نمی‌شد. همین بی‌سابقه بودن و خامی او در کار خبر باعث شد که در دوران حضور در آفتاب یزد، با دیکتاتوری تحریریه آن روزنامه را اداره کند و علاوه بر وارد کردن بستگان بی‌تجربه خود به روزنامه، با روزنامه‌نگاران قدیمی‌تر برخوردهای بی‌ادبانه‌ای صورت دهد.

واحدی تا زمانی که در کسوت رییس دفتر و مشاور رسانه‌ای مهدی کروبی، امکان استفاده از رانت‌های اقتصادی و سیاسی را داشت، هیچ‌گاه کلمه‌ای انتقاد درباره نظام بر کاغذ نیاورد ( او حتی از قبل همراهی با کروبی در سال 1367 به معاونت وزارت دارایی هم رسید).

 

خبرنگاران اصلاح طلب

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

شروع حضور تصویری او به آستانه انتخابات 1384 ریاست جمهوری و راه اندازی تلویزیون هما توسط کروبی بود. بعد از آن بود که حضور بیشتر و بیشتر او در رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور بیش از پیش شد. در بررسی روند این حضور، می‌توان به این نتیجه رسید که با شکست مهدی کروبی در انتخابات 84 و کنار رفتن تدریجی او از عرصه رسمی سیاست، واحدی که آرزوهای خود را برای منتفع شدن به عنوان یکی از نزدیک‌ترین مشاوران او نقش بر آب می‌دید، شروع به مقدمه‌چینی برای جا انداختن خود به عنوان یک روزنامه‌نگار منتقد نظام، برای دولت‌های غربی کرد تا بدین واسطه جای پایی در رسانه‌های بیگانه بیابد. دقیقا همین شیب غلتیدن او به سوی بیگانگان را بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم هم شاهدیم، که مجتبی واحدی که دو روز مانده به برگزاری انتخابات از کشور خارج شده بود، با ادعای تقلب از سوی نامزدهای شکست خورده، فرصت را به شدت مساعد دید، و با مطرح کردن خود به عنوان مشاور ارشد کروبی، آنتن تلویزیون‌های ضدانقلاب را قبضه کرد.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جالب این جاست که واحدی چنان در استفاده از این موقعیت برای مطرح کردن خود عجله داشت که خیلی زود به زیر سؤال بردن اصل نظام روی آورد. آش دستپخت واحدی چنان شور بود که کروبی بعد از مدتی کوتاه، طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد که سخنگویی در خارج از کشور ندارد. اما مجتبی واحدی علی رغم اعلام این موضوع، حاضر به پیاده شدن از اسب هدایت به اصطلاح جنبش سبز نبود و انصافا هم دولت‌های غربی دستمزد او را خیلی زود پرداختند و جایگاهی به عنوان مفسر سیاسی ثابت در بی‌بی‌سی و صدای آمریکا به او دادند تا او به مراد دلش برسد و در خارج از کشور هم از تنعمات مالی بی‌بهره نماند.

 

خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
در الگوی رفتاری مجتبی واحدی در خارج از کشور هم شاهد همان مسأله‌ای هستیم که درباره چهره‌های دیگر شبیه به او رخ داده است، یعنی با نزدیک شدن زمان اتمام تاریخ مصرف او برای سرویس‌های اطلاعاتی-رسانه‌ای غربی، او که با موضع‌گیری‌های ضدمردم و نظام خود، پل‌های پشت سرش را خراب کرده است، برای ماندن در عرصه و اصطلاحا اوت نشدن، به جای تنبّه و عبرت‌گیری، مواضع تندتر و رادیکال‌تری را علیه نظام و مردم و ارزش‌های کشورش اتخاذ کرده است مجتبی واحدی که یکی از اولین چهره‌های اصلاح طلب گریخته از وطن بود که در تحلیل‌هایش جایگاه رهبری نظام را نشانه رفت، امروزه کارش به جایی رسیده که جمهوری اسلامی و اصولا دین در حکومت را از اساس زیر سؤال می‌برد و البته لحنش نسبت به رهبری انقلاب هر روز هتاک‌تر و وقیحانه‌تر می‌گردد. کار او به جایی رسیده که اخیرا در وبلاگ خود، با دفاع از عملکرد مرجعیت انگلیسی و تشیع لندنی و طرفدارانش، به خیال خود سعی کرده تا الگوی تشیع مورد نظر آن‌ها را در برابر تشیع علوی جمهوری اسلامی مطرح کند. این جاست که دم خروس بیرون می‌زند، و مشخص می‌شود که واحدی و واحدی‌ها در اصل چه مأموریتی و از کجا برای خود تعریف کرده‌اند. کیست که امروز نداند، حامیان پشت سر جریانات مشکوک مذهبی چه کسانی هستند و در کدام کشور قرار دارند. مجتبی واحدی که حتی در همان روزی که کشور را ترک می‌کرد، سردبیر آفتاب یزد بود و تحت هیچ‌گونه تعقیب قضایی یا اطلاعاتی نبود (چون اصولا وزنه قابل ملاحظه‌ای به حساب نمی‌آمد)، و حتی بسیاری او را یک فعال سیاسی نمی‌دانستند، از فردای انتخابات چنان ژست مخالفت و ضدیت با نظام گرفت که گویی در همه سال‌هایی که او در کنار کروبی به سرکشی به امور اقتصادی آن خانواده مشغول بود را صرف مبارزه و موضع‌گیری علیه جمهوری اسلامی کرده بود (تنها یکی از این امور اقتصادی اداره یک کارخانه مونتاژ تلویزیون متعلق به خانواده کروبی در شرق تهران بود که او به همراه برادرش آن را اداره می‌کرد.). واحدی که به نقل از همکاران سابقش در آفتاب یزد در تظاهر به تشرع حتی راه افراط می‌پیمود، کارش اکنون به جایی رسیده که احکام مسلم اسلامی از قبیل حجاب را هم قبول ندارد، و اخیرا عکس دختر بزرگسال و بالغه‌اش را بدون حجاب در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته است.
خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

او که در درون کشور، به واسطه نزدیکی به شیخ مهدی کروبی به شغل و تنعم و رفاه خوبی رسیده بود، اکنون به جایی رسیده است که برای کسب عایدات بیشتر از بیگانگان، دست رد به حضوردر هیچ شبکه و رسانه ای (هر چه قدر ضد انقلاب وحتی ضد دین) نمی‌زند و حتی یک تنه ارائه دهنده طرح‌هایی چون «کنگره ملی اپوزیسیون» و «اتحاد اپوزیسیون» شده است.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 مجتبی واحدی که برای گذراندن روزگار خود به سختی افتاده و تحلیل‌های سطحی و غیرواقعی او از مسائل سیاسی داخلی که با بغض نسبت به اصل و اساس نظام آمیخته شده و عصبانیت او - ناشی از آوارگی چند ساله در غربت - بر تحلیل‌هایش سایه افکنده است، حالا با معاندترین رسانه‌های وابسته به آل سعود و رژیم صهیونیستی که در منطقه فتنه‌انگیزی می‌کنند و خون شیعه و سنی را بر زمین میریزند، همکاری می‌کند.
سرنوشت عبرت‌آموز اصلاح‌طلبی افراطی ////خبرنگاران اصلاح‌طلب فراری چگونه روزگار می‌گذرانند +تصاویر و فیلم ///////
مقالات - فحش‌نامه‌‌ - مجتبی واحدی برای شبکه عربی-عبری العربیه

 

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 445
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید