منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
لینک دوستان
سرور مجازی ایران" >سرور مجازی ایران

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان گپ دوستانه و آدرس rahjooyan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آخرین مطالب
دیگر موارد

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:







آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 640
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 27
:: باردید دیروز : 11
:: بازدید هفته : 123
:: بازدید ماه : 93
:: بازدید سال : 11279
:: بازدید کلی : 407687
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 24 آذر 1398

طی روزهای اخیر و به ویژه پس از ماجرای افزایش ناگهانی و بی‌برنامه قیمت سوخت که به بهانه آشوب‌ها و اغتشاشات در شهرهای مختلف کشور تبدیل شد، طیف موسوم به اصلاح‌طلب بار دیگر پروژه استعفای روحانی را کلید زده‌اند. گرچه شاید در ابتدای امر برخی چهره‌های سیاسی این جریان در مقابل پیشنهاد استعفای رئیس‌جمهور موضع گرفته باشند اما آنچه بدیهی است، مجموع رفتار مدعیان اصلاح‌طلبی در این زمینه را نه از روی همدلی و همراهی با مردم و در راستای حل مشکلات کشور که بیشتر می‌توان یک پروژه مدیریت افکارعمومی و تکمیل خواسته یا ناخواسته پازل دشمن برای ایجاد هرج و مرج و تشدید خشونت در کشور توصیف کرد.
روز شنبه نشریه اصلاح‌طلب صدا در شماره جدید خود گفت‌و‌گویی با عباس عبدی از فعالین سیاسی اصلاح‌طلب منتشر کرد که وی صریحا خواستار استعفای روحانی شده است. عبدی در این گفت‌و‌گو و در تشریح پیشنهاد خود به این نشریه می‌گوید: «هم حملات [به دولت] بسیار شدید و بحران‌ساز شده و هم، مشکلات دارد بیشتر می‌شود و نیاز بیشتری به تصمیم‌های جدی وجود دارد. این مطلب، موضوعی نیست که فقط من آن را مطرح کنم. برای اولین بار در سطح برخی از وزرا، چنین ایده‌ای مطرح‌شده و دارند در مورد آن فکر می‌کنند؛ برای اینکه ببینند چه باید کرد. برخی از وزرا هم به این نتیجه رسیده‌اند که با ادامه این حد از تنش دیگر، کاری نمی‌شود کرد. شنیده‌ام که معاون اول رئیس‌جمهور هم، کم ‌و بیش به چنین فکری رسیده است.»
وی در بخش دیگری از این گفت‌و‌گو با بیان اینکه «اگر چند تن از وزرا و به طور مشخص، آقای جهانگیری این ایده را جدی بدانند و دنبال کنند، به طور قطع، این اتفاق به شکلی خواهد افتاد»، تصریح می‌کند: « شما می‌بینید که بعد از اتفاقات آبان ماه، هیچ تغییر رفتاری در آنها نمی‌بینید. این، به آن دلیل نیست که چنین اتفاقاتی روی آنها اثر نمی‌گذارد؛ بلکه به این دلیل است که قادر به تصمیم‌گیری نیستند. شاید طرح این موضوع در سطح عمومی کمک کند تا این ایده، جدی شود. فقط من مانده‌ام که چرا آقای روحانی این کار را نمی‌کند؟ شاید یک دلیل آن، این باشد که هنوز امیدوار است طرح مکرون یا مشابه آن را به جایی برساند و تاحدی از زیر فشار بیرون بیاید. »
استعفا یا انتخابات زودرس
 مسئله این است!
اما نکته قابل تامل در این گفت‌و‌گو آنجاست که عبدی، موضوع برگزاری انتخابات زودرس پس از استعفای روحانی که چندی پیش در روزنامه اعتماد مطرح کرده بود، کاملا نفی کرده و می‌گوید: «پیشنهادم استعفای روحانی است و نه الزاما انتخابات زودرس! چون من معمولا سعی می‌کنم از تیترهایی که مقداری حاد است، اجتناب کنم. هر چند همین تیتر «انتخابات زودرس» هم نسبتا رادیکال بود. ولی بحث اصلی من، همان استعفا و کناره‌گیری است. اینکه بعد از استعفای روحانی چه خواهد شد، مسئله‌ای است که حکومت باید درباره آن تصمیم بگیرد. »
عبدی –شانزدهم آذر- در یادداشتی در روزنامه اعتماد از لزوم انحلال دولت و برگزاری انتخابات زودرس نوشته و تصریح کرده بود :«هيچ حكومت و دولتي حتي در شرايط عادي نيز نمي‌تواند و مجاز نيست كه با اين حد از تنش مديريت خود را تداوم دهد. در بيشتر نظام‌هاي سياسي شيوه‌هايي را براي چنين موقعيت‌هايي پيش‌بيني كرده‌اند... انتخابات زودرس رياست‌جمهوري.. مي‌تواند همراه با انتخابات مجلس انجام شود. مثلا در ارديبهشت ماه يا حتي در اواخر اسفند ماه. همزماني در انتخابات مي‌تواند برآورده‌كننده يكي از خواست‌هاي قبلي، يعني تقارن اين دو انتخابات باشد. حتي مي‌توان تا زمان انتخابات وظيفه مشخصي را براي دولت و رئيس آن تعيين كرد كه انجام دهند. هيچ چيزي كمتر از اين نمي‌تواند نگاه مردم را در باور به اراده حكومت براي تغيير را تحت تاثير قرار دهد.»
بازی جدید رادیکال‌ها،
 فشار به حاکمیت برای مذاکره
نکته دیگر اینکه از یک ‌سو در رسانه‌هایشان پیشنهاد استعفا را به جناب روحانی می‌دهند و از سوی دیگر مدعی می‌شوند که مخالفین دولت می‌خواهند که دوره‌ او بدون هیچ دستاوردی تمام شود تا به‌نحوی هم بی‌دستاوردی این دولت و ناکارآمدی‌اش را به پای منتقدین‌اش بنویسند و هم شاید افکار عمومی را برای مذاکراتی در آینده آماده کنند؛ به ویژه آنکه موضوع سفر قریب‌الوقوع رئیس‌جمهور به ژاپن این روزها در کانون توجه رسانه‌های اصلاح‌طلب و همچنین رسانه‌های خارجی قرار گرفته است.
روزنامه اعتماد هفته گذشته در یادداشتی در این زمینه نوشت : « اعلام برنامه سفر آقاي روحاني به ژاپن را بايد ناچارا شروع تلاش ديگري براي رفع يا تخفيف تنش بين ايران و آمریکا از مجاري ديپلماتيك به شمار آوريم و اميدوار باشيم كه چنين تلاشي مورد حمايت همه جناح‌ها در داخل قرار گيرد... طي ماه گذشته شاهد برخي تحولات مثبت در جهت تسهيل تحركات ديپلماتيك بوده‌ايم. مبادله دو زنداني ايراني و آمریکايي در هفته گذشته و واكنش مثبت ترامپ در قالب تشكر از ايران و يادآوري محاسن مذاكره آخرين تحول از اين نوع بود. در اين فاصله آقايان روحاني و علي لاريجاني سخنان مثبتي داشتند. تاكيد لاريجاني بر بسته نبودن درها براي كار با آمریکا به شرط «اصلاح» سياست فشار حداكثري و سخنان روحاني در كرمان راجع به سنت پيامبر اكرم (ص) و... آمادگي ايران براي مذاكره به محض برداشته شدن تحريم‌ها قابل توجه است.
این روزنامه در ادامه نوشت : واقعيت اين است كه تهران بايد تا حداكثر توان نشان دهد كه موضعي منطقي و واقع‌بينانه در اين رابطه دارد و به سهم خود آماده تلاش در اين رابطه است. بديهي است كه در پي اعلام آمادگي مستمر ترامپ براي مذاكره، نبايد شرايط به‌گونه‌اي رقم بخورد كه طرف آمریکايي بتواند علاوه‌بر اعمال تحريم‌هاي ظالمانه در جنگ تبليغاتي در منظر افكار عمومي جهاني نيز دست پيش را داشته باشد.»
با گره زدن مذاکره به استعفای دولت نظام منفعل می‌شود!
شاید از همین روست که سعید حجاریان از تئوریسن‌های طیف موسوم به اصلاحات پیشنهاد می‌دهد برای وادار کردن نظام به پذیرش مذاکره با آمریکا و دیدار روحانی با ترامپ، اعضای کابینه به صورت دسته‌جمعی ابتدا مذاکره را توصیه و سپس موضوع استعفا را مطرح نمایند.
وی چندی پیش در یادداشتی تصریح کرده بود: «من مجموعاً به‌دنبال کاهش هزینه سیاسی هستم، آن هم در دوره‌ای که فایده‌ای بر آن مترتب نیست. سیاست کار جمعی است و نمی‌توان با پرداخت هزینه‌های تک‌نفره، پروژه سیاسی را پیش برد. لذا باید با خرد جمعی، هزینه- فایده کرد و بعد دست به کنش زد. فرض کنیم آقای روحانی تصمیم بگیرد با رئیس‌جمهوری آمریکا دیدار کند و ترامپ را به آرزوی دیرینه‌اش یعنی عکس یادگاری برساند. اگر روحانی این تصمیم را براساس برداشت و تحلیل شخصی‌اش بگیرد، عملی نادرست مرتکب شده چون صرفاً خود را قربانی کرده است. اما همین عمل ممکن است در حالتی دیگر درست و دقیق باشد. اگر عقل جمعی کابینه و نظرهای کارشناسی، مذاکره را توصیه کند و مذاکره را مثلاً به استعفا گره بزند و حتی رضایت جمعی از نمایندگان مجلس را هم جلب کند، همان عمل نادرست، موجه می‌شود. زیرا پس از مذاکره احتمالی روحانی - حتی بدون استجازه- که ممکن است هر عاقبتی را در پی داشته باشد، هزینه‌ها سرشکن شده است.»
استعفا؛ بخشی از دکترین شوک و راهبرد «بی‌دولت‌سازی»؟
در کنار موارد ذکر شده، موضوعی که نباید به آسانی از آن گذشت این است که اصلاح‌طلبان که از میزان کاهش محبوبیت روحانی اطلاع دارند و نیز خود را بازنده قطعی انتخابات مجلس می‌دانند، احتمالا با این پروژه، قصد دارند با برهم زدن قواعد بازی و میز دموکراسی در کشور، هزینه شکست خود را نیز بر گرده نظام تحمیل کنند. نکته قابل تامل، همزمانی پیشنهاد استعفای رئیس‌جمهور با ادامه هرج و مرج و اغتشاشات در کشورهای منطقه نظیر عراق و لبنان و متاثر از خلاء قدرت و انحلال دولت در این کشورهاست.
طی هفته‌های گذشته بقایای حزب بعث و حکومت جنایتکار صدام در عراق، و آدمکش‌های منفوری مانند ولید جنبلاط و سمیر جعجع در لبنان، طبق نقشه آمریکا و عربستان و اسرائیل، خواستار استعفای رئیس‌دولت (عادل عبدالمهدی و سعد حریری) شدند و این کشورها را در کام بی‌ثباتی و ناامنی فرو بردند.
و حالا گویا در ایران هم، طیف متهم در دو کودتای 78 و 88، شبیه همان بازی را تکرار می‌کنند. ابتدا مردم را با وعده‌های دروغ و عملکرد وارونه ناراضی کردند، و حالا با ژست اعتراض، از پاسخگویی فرار کنند. آنها در فتنه سبز، از سوی نتانیاهو، سرمایه بزرگ اسرائیل خوانده شدند و برخی از همین‌ها خواستار استعفای رئیس‌دولت شده‌اند و حال آنکه بخش عمده‌ای از گرفتاری امروز روحانی، زیر سر خود آنهاست.
پرسش بسیار مهم این است که اگر سر تا ته نقشه دشمنان ملت‌های منطقه در این پروژه روشن است، چرا برخی مدعیان اصلاح‌طلبی، همان نقشه دیکته شده را اجرا می‌کنند؟ آنها چه شباهتی با بعثی‌ها و داعش و قوات‌اللبنانیه و مانند آن دارند؟ و حاضرند مرزهای خیانت را تا کجا جا‌به‌جا کنند؟


:: بازدید از این مطلب : 304
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 19 آذر 1398

مردم در شبکه‌های مجازی و کوچه و خیابان مدام این جمله را تکرار می‌کنند که "چطور ما با این وضع درآمد باید مالیات بدهیم ولی هنرمندانی که درآمدهای میلیاردی دارند باید معاف شوند؟

 و اما، ماجرا

 سیاست خصوصی‌سازی که باعث بیچارگی میلیون‌ها کارگر در صنایع واگذارشده گردیده؛ که حتی یک نمونه سالم در واگذاری‌ها را نمی‌توان یافت که بنگاهی دولتی ناکارآمد بوده و پس از واگذاری کارآمد شده باشد، چه‌کسانی از سال 1369 به سیاست غالب در جمهوری اسلامی تبدیل کردند و با لشگرکشی رسانه‌ای و هیاهوی سیاسی از آن پاسداری می‌کنند. چنان دیکتاتوری سنگینی در حمایت از سیاست شکست‌خورده خصوصی‌سازی ایجاد شده است که کسی را یارای مخالفت با آن نیست. چه بسیار صنایعی که هم‌طیف‌های همین منورالفکران غرب نما؛ به‌عمد ناکارآمد کردند تا بتوان ؛ به اسم خصوصی‌سازی؛ خرید و بر آن چوب حراج زد.  مانند مارخانجات رشت الکتریک بر این اساس غلامحسین کرباسچی شهردار اسبق تهران، که این روزها، در این دانشگاه و آن دانشگاه برای عدالت و آزادی و حق انتخاب سخنرانی می‌کند، سال 82 کارخانه رشت الکتریک را با حدود 600 کارگر برای همسر خود، همسر قبه، همسر عبدالله‌نوری و همسر شریعتی دهقان خرید ،کارگرانش را بیکار کرد و در این آخرین، هپکو یکی از آخرین بازماندگان غارت عظیم خصوصی‌سازی است.

 

تأسیس و راه‌اندازی بانک‌های خصوصی را مگر نه اینکه مجلس ششم که همفکران ایشان در آن حاکم بودند؛ به‌عنوان یکی از نخستین مصوبات؛ علی‌رغم تضاد مشخص با اصل 44 قانون اساسی اجرایی کردند، بانک‌های خصوصی‌ای که اقتصاد کشور را به اغتشاش کشیده و شرایطی را ایجاد کرده‌اند که اقتصاد به گروگان آنها درآمده است، بانک‌هایی که شعار آنها "کارآمدی" بود و بهتر است سرکار خانم سری به نشریات کشور در نخستین سال‌های ظهور بانک‌های خصوصی بزند تا با شنیدن رگباری پسوند "کارآمد" برای بانک‌‌هایی که امروزه نماد ورشکستگی و تخریب اقتصاد هستند حیرت‌زده شود.

 

چرا این متفکران غرب نما که مرید ماکیاول و آدام اسمت و پوپر هستند، توضیح نمی‌دهد چه‌کسانی با شعار فریبکارانه دولت کوچک ــ که سیاست بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول است ــ نهاد بخش عمومی را از خاصیت انداخته و زیربنای "چی بود چی بود من نبودم" را گذاشتند. آمارها نشان می‌دهد که سهم بودجه دولت از تولید ناخالص داخلی کشور از 23 درصد در سال 1392 به 12 درصد در سال 1399 کاهش می‌یابد. معنای این عدد چیزی جز نابود کردن تدریجی بخش عمومی نیست و نتیجه ساده آن عاجز شدن بخش عمومی از عمل به وظایف ذاتی آن است که اصلاح طلبان دوتابعیتی از آن به "معلول‌های حکمرانی غیرمطلوب" نام می برد. جالب اینکه سهم بودجه دولت در اتحادیه اروپا 36 درصد، در انگلستان 36، در ترکیه 32، در روسیه 31، در آلمان 28 درصد و آمریکا 22 درصد است، یعنی همفکران شبه‌لیبرال خوابیده در دالانهای دولت امید، با نابود کردن بخش عمومی، وظایف آن را بین نهادهای خصولتی وابسته به خود تقسیم کرده‌اند. این آمار و ارقام یعنی چه؟ یعنی اینکه بخش خصولتی به‌جای بخش عمومی و خصوصی نشسته است. اما سؤال مغفول‌مانده اصلی؛ مدیران این بنگاه‌های خصولتی از کدام طیف سیاسی هستند؟

 

این لیبرال‌بازی پوپولیستی و همفکرانش فقط در حد واگذاری بنگاه‌های دولتی و ایجاد بانک‌های خصوصی است و الّا یک قدم در راستای ایجاد شفافیت و شکل دادن بسترهای رقابت‌زا که پایه‌های اقتصاد لیبرال است برنداشته‌اند و همواره از طرفداران ایجاد تاریکخانه در اقتصاد ایران بوده‌اند، به‌طوری که دولت اعتدال از همان روزهای نخست استقرار شروع به حذف بسترهای شفافیت‌زای دولت قبل در تجارت و اقتصاد کرد.

 

دولت (state) ضعیف و بخش الیگارشیک قدرتمند را که همواره شعار "چی بود چی بود من نبودم" سر می‌دهد در دولت و مجلس همراه با آن؛ در 6 سال اخیر مانند مجموع 30 سالی که قدرت را در اختیار داشته‌اند به‌پیش برده و حالا دنبال مقصر می‌گردند و از مادران و پدران داغ‌دیده سخن می‌گویند، بدون اینکه با سند نشان دهند چه‌کسی این پدران و مادران را داغدار کرده است. از نظر ایشان مرگ تدریجی میلیون‌ها جوان ایرانی که قربانی فریب فریبکاران با سیاستگذاری‌های ضدمردمی شده‌اند داغ نیست، اما مرگ چند  نفر در اغتشاشاتی که ریشه آن به مدیریت دولت اعتدال و سیاست حیرت‌آور و کودتاگونه افزایش  200درصدی قیمت بنزین بازمی‌گردد؛ داغ است.

 

اگر شکاف اجتماعی و فقر و ناداری وجود دارد، مقصر آن را باید کسانی دانست که بیشترین دوران بر مصدر برنامه‌نویسی و اجرا در ساختار کشور حضور داشته‌اند و عقل سلیم حکم می‌کند بیش از دیگران پاسخگو باشند.

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 295
|
امتیاز مطلب : 22
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 14 آذر 1398

«احمد شیرزاد» عضو فراکسیون تندروها در مجلس ششم در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:«نه در قدرت ایران شکی است و نه در قدرت عربستان در مقایسه با سایر کشورهای حوزه خلیج فارس به ویژه در مولفه‌های اقتصادی تردید وجود دارد...حال دو کشوری که در منطقه قدرتمند هستند...در یکدیگر تاثیرگذار نیستند، اما هر دو در منطقه تاثیر بسزایی دارند؛ این تاثیرگذاری می‌تواند به نفع منافع مشترک طرفین باشد. بنابراین مجموع ویژگی‌های موجود، جمهوری اسلامی ایران و عربستان را در شرایطی قرار می‌دهد که بهتر است با یکدیگر سازش کنند».

شیرزاد در ادامه نوشت:«در حال حاضر روابط ایران و عربستان دارای نوعی تنش است؛ یعنی دو کشور در حال فرسایش یکدیگر هستند و قدرت این دو کشور به نوعی به هم‌افزایی در منطقه کمک نمی‌کند. این وضعیت را می‌توان تا حدودی تعدیل کرد و به نوعی آتش‌بس نسبی سیاسی دست یابیم، از سطح تبلیغات منفی علیه یکدیگر کاست و از کمک به مخالفان یکدیگر با توجه به منافع دو طرف کم کرد».

شیرزاد همان کسی است که در مجلس ششم مدعی شد ایران درباره برنامه هسته‌ای خود ۱۹ سال به دنیا دروغ گفته و اکنون دم خروس بیرون افتاده است. کروبی که در آن مقطع ریاست مجلس را بر عهده داشت، با اعتراض به این اظهارنظر تأمل برانگیز، گفت «شیرزاد صدای رادیو اسرائیل است».

در روزهای گذشته «عباس عراقچی» معاون سیاسی ظریف در اعترافی دیرهنگام تاکید کرد که «یکی از درس های برجام این بود که مقاومت بهتر از رویکرد فعلی دولت جواب می دهد». پیش از آن نیز روزنامه اصلاح طلب اعتماد در اعترافی دیرهنگام تاکید کرده بود که «بسیاری از افراد درک درستی از ماهیت روابط بین‌الملل و سیاست واقع‌گرایانه ندارند و روابط بین‌الملل را به گفت‌وگو و صلح‌خواهی تقلیل می‌دهند، در حالی که روابط بین‌الملل در اصل متکی به قدرت است و بس».

اکنون آل سعود در باتلاق جنگ یمن گرفتار شده و در دربار سعودی نیز درگیری های زیادی وجود دارد. بنا به دلایل متعدد، ال سعود اکنون در موضع ضعف قرار دارد. اما با اینحال طیف اصلاح طلب بدون توجه به این موضوع و همچنین با بی توجهی نسبت به کارنامه سیاه آل سعود در منطقه، مدعی هستند که ایران باید پیشقدم شده و دست دوستی به سمت عربستان دراز کند.

 

** روزنامه اصلاح طلب:قوه قضاییه هوای اغتشاشگران را داشته باشد

«صالح نیکبخت» حقوقدان اصلاح طلب که سابقه حمایت از گروهک تروریستی «عبدالمالک ریگی» و همچنین سابقه وکالت «شیرین عبادی»، «هاشم آقاجری» و...را در کارنامه خود دارد در یادداشتی در روزنامه شرق با عنوان «اهمیت حفظ سلامت بازداشتی‌های اخیر» نوشت:«موضوع "بنزین" که در چند روز، خسارت‌هایی جانی برای هم‌میهنانمان داشت و تعدادی را زخمی و چندین برابر آنها را روانه زندان‌ها کرد، از زوایای مختلف قابل بررسی است».

این روزنامه اصلاح طلب در ادامه نوشت:«انتظار می‌رود مسئولان قوه قضائیه در رسیدگی‌ها و بازدیدها از محل نگهداری بازداشت‌شدگان و اظهارات آنان در هر زمان و مکانی، ابتدا به همان گفته خودشان که اعتراض و انتقاد حق ذاتی همه مردم است، پایبند باشند و در عین حال، اصل اساسی قانون اساسی را که برای بیان اعتراض، تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌های بدون حمل سلاح آزاد است، مدنظر قرار دهند».

اوباش اجاره ای به بهانه طرح سهمیه بندی بنزین، تعدادی از حافظان امنیت را به شهادت رسانده و تعدادی دیگر را نیز زخمی کردند.آشوبگران همچنین بانک، پمپ بنزین، پایگاه اورژانس، ماشین آتش نشانی، آمبولانس و مغازه و خودروی شخصی مردم را به آتش کشیده و چندین روز آسایش و آرامش مردم کشورمان را سلب کردند.

حالا و در شرایطی که مردم در اقصی نقاط کشور در راهپیمایی های باشکوه، اقدامات جنایتکارانه اوباش را محکوم کرده و خواستار اشد مجازات برای آنها شدند، اصلاح طلبان به خط شده و از اوباش اجاره ای حمایت می کنند.

طیف اصلاح طلب پیش از این نیز از فتنه گران در سال ۸۸ و اوباش آشوبگر در سال ۹۶ نیز حمایت کرده بود.

 

** کارنامه روحانی ربطی به اصلاح طلبان ندارد

«سیدمحمود میرلوحی» عضو اصلاح طلب شورای شهر تهران در مصاحبه با روزنامه آرمان گفت:«ماه عسل روحانی( و اصلاح طلبان) بیشتر از شش ماه طول نکشید. دولت‌ها در اغلب موارد تا مدت‌ها پس از انتخابات پشت سر خود را نگاه می‌کردند و قدردان کسانی بودند که از آنها حمایت کرده‌اند. متاسفانه آقای روحانی این کار را نکرد. به همین دلیل نیز خیلی زود بین دولت و هوادارانش فاصله ایجاد شد. اصلاح‌طلبان نیز بارها این نکته را به آقای روحانی تذکر دادند که اگر حامیان انتخاباتی خود را از دست بدهد رقیب برای ایشان آغوش نخواهد گشود و بهره از اقبال به طرف مقابل نخواهد برد».

فرار از مسئولیت، جزو تفکیک ناپذیر رفتار اصلاح طلبان است. به همین منظور، این طیف نه مسئولیت دولت روحانی را می پذیرد، نه مسئولیت برجام، نه مسئولیت فراکسیون امید مجلس و نه مسئولیت شورای شهر و شهرداری تهران.

سلفی حقارت با موگرینی، خسارت محض برجام، مشکلات عدیده مردم در مواقع بارش برف و باران در تهران، مدیریت ضعیف شهرداری تهران در مسئله آلودگی هوا، دغدغه نمایندگان فراکسیون امید مجلس برای رفع حصر سران فتنه، نچرخیدن چرخ کارخانه ها، توقف حرکت چرخ سانتریفیوژها، کاهش ارزش پول ملی، بی توجهی به ساخت مسکن برای اقشار ضعیف و متوسط جامعه، گرانی سرسام آور خودرو در سالهای اخیر، افزایش افسارگسیخته قیمت اجاره بهای مسکن، بی توجهی به مسئله اشتغال جوانان و...همگی دستپخت دولت، فراکسیون امید و شورای شهر تهران است. نهادهایی که در اختیار اصلاح طلبان است اما این طیف با بی اخلاقی از پذیرش این مسئولیت شانه خالی می کند.


:: بازدید از این مطلب : 311
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 14 آذر 1398

حمد توکلی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، در نامه سرگشاده‌ای به محمدرضا عارف رئیس فراکسیون امید (اصلاح‌طلبان و حامیان دولت) در مجلس شورای اسلامی، به عملکرد اصلاح‌طلبان در مواجهه با حوادث و آشوب‌های آبان‌ماه به شدت اعتراض کرد.

توکلی در این نامه با اشاره به ناامنی‌های بی‌سابقه و آشوب‌های مخرب هفته آخر آبان ماه، ضمن برشمردن خشونت‌ها و تخریب‌های بی‌سابقه و سازمان‌یافته در این حوادث، پشتیبانی و هدایت این آشوب‌ها را از سوی «رسانه‌های دشمن ملت ایران از جمله مزدوران وابسته به رژیم قرون وسطایی عربستان» ارزیابی و  نسبت به سکوت و حتی «همنوایی با بیگانگان و توجیه رفتار تخریبی و ضد ملی اشرار و آشوبگران» توسط جریان اصلاحات اعتراض و آن را «جفاکاری در حق نظام و مردم» عنوان کرده است.

نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی در بخش دیگری از این نامه با یادآوری این نکته که «اصلاح‌طلب و اصول‌گرای واقعی، خود را مدیون و وفادار به انقلاب و مردم می‌دانند» تصریح کرد: «در این هنگامه آزمون تاریخی، اگر هم‌سلک‌های حکومتی و سیاسی آنها، آشکارا از این کج‌تابی‌ها فاصله نگیرند و علاوه بر تبری از دشمنی‌های شناخته‌شده، از این افراد نیز برائت نجویند، شریک جرم در خیانت به ملت و انقلاب محسوب می‌شوند و مُهر ابطال بر شناسنامه حکومتی و سیاسی خود می‌نهند.»

این چهره شاخص جریان اصولگرایی، خطاب به عارف با بیان اینکه «اینک، بار مسئولیت زدودن ساحت اصلاح طلبان واقعی از بدلی در مقابل این حادثه تلخ بر دوش امثال جنابعالی است»، با یادآوری اعلام برائت یکی از نمایندگان مجلس هشتم در جریان حوادث سال ۸۸ از وی خواست تا به صورت رسمی واکنش مناسبی نسبت به این رفتارها داشته باشد.

متن کامل نامه احمد توکلی خطاب به محمدرضا عارف به این شرح است: 

برادر ارجمند جناب آقای دکتر عارف

رئیس فراکسیون امید مجلس شورای  اسلامی

سلام علیکم

پیرامون ناامنی‌های بی‌سابقه و آشوب‌های مخرب هفته آخر آبان ماه که به بهانه افزایش قیمت بنزین انجام گرفت، چند نکته را باید برادرانه متذکر شوم. می‌دانید بنده از اصولگرایانی بوده‌ام که سالیانی است برای بهبود ارتباطات دو جناح سیاسی کشور کوشیده‌ام. در حمایت از حق، فرقه‌گرایی را ملاک ندانسته‌ام. چه بسا به ظاهر اصولگرایانی که پرونده‌شان را تنظیم کرده‌ و برای رد صلاحیت نامزدی‌شان در مجلس شورای اسلامی تقدیم شورای محترم نگهبان کرده‌ام و چه بسیار اصلاح‌طلبانی که اسنادی دال بر صلاحیت آنان برای نامزدی را به شورا نگهبان برده‌ام و کتبا بر صلاحیت قانونی آنان گواهی داده‌ام. در فعالیت‌های سازمان مردم نهاد دیده‌بان شفافیت و عدالت نیز دیده بر انتساب گروهی و جناحی مظلوم یا مجرم بسته‌ایم. جنابعالی نیز چند بار در مواقع مناسب از این روش استقبال کرده‌اید. این تذکرات را از سر همان خیرخواهی می نویسم که در فتنه سال ۱۳۸۸ نوشتم، که البته به آنها توجه نشد.

اما نکات قابل ذکر:

 آنچه پس از اعلان غیر مترقبه طرح دولت در اصلاح مصرف بنزین در کشور رخ داد، از جهات گوناگون بی‌سابقه بود: در سطح کشور، تحرکات نامتعارفی همراه با خشونت و شرارت و تخریب شدید شکل گرفت. این اقدامات که از سوی رسانه‌های دشمن ملت ایران از جمله مزدوران وابسته به رژیم قرون وسطایی عربستان، پشتیبانی و به نوعی هدایت می‌شد از جمله در همان روز نخست با حمله به مراکز نظامی و انتظامی یا حساس، مانند ایستگاه‌های ذخیره سوخت و تاسیسات مخابراتی همراه شد و یا تلاش شد تا با قطع ارتباط مواصلاتی پالایشگاه ستاره خلیج فارس از امکان انتقال بنزین به جایگاههای سوخت جلوگیری شود، در ماهشهر مانع از خروج کامیونهای حمل مواد مورد نیاز مردم شدند و در یکی از شهرهای اقماری استان البرز، درصدد برآمدند تا انبار ذخیره سازی غلات کشور را به آتش کشند و ... علاوه بر آنکه صدها پمپ بنزین و بانک و مراکز کسب‌وکار مردم و کتابخانه و نمازخانه و ... به آتش کشیده، تخریب یا غارت شد. در نتیجه چنین شرارت‌های سازمان یافته، علاوه بر وارد شدن هزاران میلیارد تومان خسارت به اموال عمومی و شخصی، جمعی از اشرار مفسد و متاسفانه ده‌ها نفر از هموطنان و برقرارکنندگان نظم و امنیت کشته شدند. در چنین شرایطی همگان دیدند که دشمنان ملت ایران یعنی سیاستمداران آمریکایی به سرعت و آشکارا حمایت خود را از آشوب‌ها و بر هم زدن امنیت کشور و ملت اعلام کردند؛ همان کاری که در اغتشاشات برآمده از اعتراضات مال باختگان در سال ۹۶ و فتنه سال ۸۸ انجام دادند.

در این فاجعه موضع کسانی که مدعی اعتقاد به مبانی انقلاب اسلامی و پایبندی به قانون اساسی هستند چه باید باشد؟ محکومیت آشکار و بدون لکنت این اقدامات ضد ملی و ضد انقلابی؟ یا سکوت در برابر این همه جنایت؟ یا بدتر از آن، همنوایی با بیگانگان و توجیه رفتار تخریبی و ضد ملی اشرار و آشوبگران؟

واضح است که باید در برابر بر هم زنندگان امنیت ملی در حکومت و جامعه یکپارچه ایستاد. اینجا سکوت هم پذیرفته نیست. زیرا همین سکوت، تایید غیر مستقیم نابودکردن اموال عمومی و خصوصی و قتل بیگناهان است که خود گناهی نابخشودنی است.

در این ماجرا، تفکیک ماهیت اعتراض به یک تصمیم، از آشوب و اغتشاش، وظیفه‌ای ملی و انقلابی را فراروی همه میهن‌دوستان و انقلابیون صادق، به‌ویژه نخبگان سیاسی و اجتماعی قرار داد تا در شرایط کینه‌ورزی دشمنان ملت، حداقل در تشخیص مسئله اصلی و فوری (با وجود فرایندی از عملکردهای رنج‌آور که مستمرا بار دوش مردم را سنگین‌تر کرده که نارضایتی از طرح دولت برای بنزین مظهر آن بوده است)، از مردم بصیر و نجیب ایران عقب نیفتند؛ اما هزاران افسوس که برخی از افراد مدعی، بر خلاف محکمات صریح مکتب امام خمینی (ره) و هشدارها و اصرارهای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و مقتضای عقل سلیم و تعهدات انقلابی و ملی و قانونی، به جای اعلام تبری، بازهم همصدایی با دشمن را ترجیح دادند؛ مانند دو نامزد انتخابات سال ۸۸، و برخی از فعالان سیاسی طرفدارشان که به نوعی در توجیه شرارتها و خسارت‌ها کوشیدند و جفا کارانه مستقیم یا غیر مستقیم، نظام اسلامی را به عنوان عامل هدر دادن جان و مال مردم قلمداد کردند.

حتماً جنابعالی همچون اینجانب، بر این باورید که اصلاح‌طلب و اصول‌گرای واقعی، خود را مدیون و وفادار به انقلاب و مردم می‌دانند و در این راه حاضرند جان و مال و حیثیت خویش را بر طبق اخلاص نهند. فلذا افراد و گروههایی که به بدخواهان ملت، روی خوش نشان می‌دهند و به آنها پاس گُل می‌دهند و با طناب پاره‌شان به ته چاه می‌روند، بدل‌هایی هستند که در میان جریان‌های سیاسی، جا خوش کرده‌اند اما در این هنگامه آزمون تاریخی، اگر هم‌سلک‌های حکومتی و سیاسی آنها، آشکارا از این کج‌تابی‌ها فاصله نگیرند و علاوه بر تبری از دشمنی‌های شناخته‌شده، از این افراد نیز برائت نجویند، شریک جرم در خیانت به ملت و انقلاب محسوب می‌شوند و مُهر ابطال بر شناسنامه حکومتی و سیاسی خود می‌نهند.  

جناب آقای دکتر عارف! اینک، بار مسئولیت زدودن ساحت اصلاح طلبان واقعی از بدلی در مقابل این حادثه تلخ بر دوش امثال جنابعالی است. عنایت دارید که عوامل خشم مردم برطرف نشده است. ماجرا دفع شده است، نه رفع! و دشمن غدار خونریز، مترصد فرصت می‌ماند. پس وحدت همه کسانی که دلشان برای اسلام و ایران و مردم می‌تپد، ضروری است، چه این طرفی باشد، چه آن طرفی و چه اکثریت ملت ایران که از این دسته‌بندی‌ها برکنارند. در مجلس هشتم آقای خباز، نماینده محترم کاشمر و بردسکن بیانیه‌ای را در دفاع از پیگیری مسائل از مجاری قانونی و ابراز برائت از دخالت بیگانگان و برخی اعمال دشمن پسند، از جانب اصلاح طلبان مجلس قرائت کرد. شاید امروز هم لازم باشد تا فردی همچنان معتقد به نظام و ملتزم به قانون اساسی و پیرو صادق خط امام و رهبری، به این کار ملی و دینی برخیزد.

البته بحث در ماهیت و تاریخچه و ضعف و قوت طرح افزایش قیمت بنزین و نحوه اجرای آن، مجال دیگری می خواهد، که امیدوارم دست دهد.

برادر شما

احمد توکلی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس هیئت مدیره سازمان مردم نهاد دیده‌بان شفافیت و عدالت


:: بازدید از این مطلب : 325
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 14 آذر 1398

بعد از سهمیه‌بندی بنزین و اغتشاشات پس‌ازآن، بسیاری از مسئولین به دنبال توجیه و تبرئه خود از دخیل بودن در این طرح هستند اما دراین‌بین اظهارنظر علی مطهری همه را شگفت‌زده کرده است.

 علی مطهری که شاهکارهایی چون گفتن "خفه شو مرتیکه" به حمید رسایی، افراطی خواندن ۴ میلیون رأی‌دهنده به جلیلی در انتخابات ۹۲، اهانت به شورای نگهبان که "چاپلوسان را تأیید صلاحیت می‌کند"، توهین به دانشجو و گفتن اینکه قرص ضدبارداری برای تو دارم، ۹ دی یوم الشیطان است و... در پرونده وی ثبت شده است، این بار پا را فراتر گذاشته و با انتساب دروغ طرح سهمیه‌بندی بنزین به رهبری جلوه‌ای دیگر از شخصیتش را نمایان کرده است.

وی در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه تهران در مورد مسئله سهمیه‌بندی بنزین با دروغ بستن به رهبری چنین اظهار می‌کند که رهبری مسئول این طرح هستند و رئیس‌جمهور را مبری از قضیه بنزین می‌دانند. او گفت: «بنزین با اصرار رهبری سهمیه‌بندی شد. دولت نمی‌خواست ولی اصرار رهبری باعث شد طرح ارائه کند.»

این تحریف بزرگ در مورد مطالبات رهبری که غیر واقع بودن آن بر همه آشکار است با واکنش‌های زیادی مواجهه شد. ولی مهم‌تر از این واکنش‌ها تکذیب علنی و روشن رئیس دفتر رئیس‌جمهور محمود واعظی و سخنگوی دولت علی ربیعی بود که امروز در حاشیه جلسه هیئت دولت این مسئله را رد کردند.

محمود واعظی در پاسخ به سؤال خبرنگار در این مورد گفت: «خیر، این‌گونه نیست، آقای رئیس‌جمهور مخالف اجرای این طرح نبودند، اگر آقای مطهری این صحبت را کرده باشند که رئیس‌جمهور مخالف بودند و رهبر انقلاب دستور دادند من تأیید نمی‌کنم.»

علی ربیعی سخنگوی دولت نیز در رد این نظر علی مطهری چنین می‌گوید:

آنچه رهبر بر آن مُصر بودند، اصلاح ساختار اقتصادی کشور بود. عدم واردات کالاهای غیرضروری، جلوگیری از قاچاق، حرکت به سمت صادرات و جدا کردن بودجه از نفت ازجمله مواردی بود که رهبر معظم انقلاب بر آن اصرار داشتند. آنچه بنده خودم در جلسات سران قوا شاهد بودم، آن بود که رهبری مصوبه سران سه قوه را تأیید کردند و حتی یک‌بار این مصوبه خدمت ایشان ارسال شد، اما بازگشت داده شد و فرمودند هر سه قوه با هم توافق نظر داشته باشند. سران قوا آن را امضا کردند و ایشان هم مصوبه سران قوا را تأیید فرمودند. من فکر می‌کنم دفاع رهبری از این تصمیم، اقدام درستی بود. تفکیکی هم که ایشان بین اغتشاشگران و جوانان هیجانی انجام دادند، تفکیک درست و راهگشایی بود، چراکه بالاخره ما هم نقصان‌هایی داشتیم و ساختار اقتصادی کشور، ساختار درستی نیست و مردم دچار هیجان شدند. همچنین اشاره‌ای که در رابطه با جان‌باختگان مطرح کردند، موجب شد تا تصمیماتی را در این زمینه اتخاذ کنیم.

این نماینده معلوم‌الحال که یکی از نمادهای سیاهی در مجلس محسوب می‌شود دارای سابقه‌ای بس عجیب و سینوسی است. او که در دوره‌ای از مخالفان سفت‌وسخت خاتمی و مرحوم هاشمی رفسنجانی بود این دوره با حمایت آنان به مجلس راه یافت و حالا که این دوره از نمایندگی وی رو به اتمام است به دنبال مطرح‌شدن دوباره در آستانه انتخابات مجلس است.

 

 

مطهری که روزی این‌چنین در مورد خاتمی اظهارنظر می‌کرد «آقای خاتمی یک روحیه صلح کلی دارد و در جذب و دفع تعادل لازم را ندارد، وی روحیه اجرایی ندارد، نوعی شیفتگی نسبت به مغرب زمین و متفکران غربی در خاتمی وجود دارد، در اثر سوءبرداشت از مفهوم از آزادی و سوءاستفاده از این مفهوم مقدس در دوره وی اخلاق جامعه انحطاط پیداکرده است»در دوره دهم مجلس اتحادی استراتژیکی با اصلاح‌طلبان یافته است و از افراد اصلی لیست آنان است. او که اصلاح‌طلبان را ستون پنجم دشمن می‌دانست، حالا خود را یکی از آنان می‌داند.

او راجع به شورای نگهبان در تهمت و دروغی آشکار چنین بیان می‌کند: «در موضوع بررسی صلاحیت‌ها، افراد حر و آزاده و منتقد نظام را رد صلاحیت می‌کنند و در مقابل، برخی افراد فرصت‌طلب و متملق و چاپلوس را تأیید صلاحیت می‌کنند و این امر باعث کاهش سطح کیفیت مجلس و نیز پدیده ریا و تظاهر شده است به‌طوری‌که مثلاً هر نماینده‌ای فکر می‌کند که اگر در نطق خود از «مقام معظم رهبری» یا «مقام عظمای ولایت» نگوید ممکن است رد صلاحیت شود...»

علی مطهری در قضیه دختر آبی نیز هم‌نوا با رسانه‌ای ضدانقلاب با دروغ بستن به قوه قضائیه، آنان را به کم‌کاری متهم می‌کند.


 

پس از آشکار شدن کذب بودن این مطلب باز هم مطهری به تهمت خود ادامه داد و مسئله را نوعی دیگر به قوه قضائیه مربوط دانست اما این نکته را پذیرفت که در ابتدا اتهام کذبی به قوه قضائیه زده است.

درباره دروغ‌گویی مطهری نسبت به رهبر انقلاب، این سؤال باقی می‌ماند که مطهری این سخنان را از کجا نقل می‌کند که هیچ‌کس آنان را تأیید نمی‌کند؟ و اینکه او با این اظهارات کذب به دنبال چیست؟ منبع سخنان کذب مطهری کجا و یا کیست؟

 


:: بازدید از این مطلب : 326
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 13 آبان 1398

مرور تاریخ و نگاهی به آمارهای اقتصادی نشان میدهد که دولت 6 سال گذشته را سرگرم امضای برجام، اجرای برجام و پسابرجام بوده است و حاصل تمام این سال‌ها برای اقتصاد کشور و مردم که 6 سال معطل و منتظر مذاکرات و برجام بودند، "تقریباً هیچ" بوده است.

آقای اکبر ترکان مشاور عالی سابق رئیس جمهور اخیراً در برنامه ی میدان انقلاب، برای 6 سال گذشته دولت دسته بندی خوبی ارائه کرده که کاربردی است! دسته بندی ای که طرف مقابلش هم به او کمک کرد تا اسم بامسمّایی برای آن بگذارند؛ طبق دسته بندی صورت گرفته، از 6 سال ریاست جمهوری آقای روحانی، 2 سالش به «امضای برجام» گذشت؛ دو سال دیگرش به «اجرای برجام» و دو سال اخیر به «احیای برجام»! و این صورت کلی کارنامه ی آقای روحانی اسکارنامه آقای روحانی درحالی با محوریت مذاکره پر شده است که سهم اقتصاد در آن تقریباً هیچ است؛ آنهم درحالی که اقتصاد سالهاست به مسئله و فوریت اول کشور تبدیل شده است و در دو سه سال اخیر مشکلات اقتصادی موجب تحت فشار قرار گرفتن مردم و اقشار ضعیف شده است؛ البته عوامل گوناگونی از ساخت نامحکم  و غیراصولی زیرساخت های اقتصاد که یک عامل درونی است تا تحریم های حداکثری که عامل بیرونی است دست به دست هم دادند تا اقتصاد به یک مسئله ی اصلی و به عبارت بهتر مسئله ی اول، کشور تبدیل شود.

با این حال اما راهکار نجات اقتصادی اصلاً مبهم و البته پیچیده نبود؛ در طول سال های گذشته تقریباً تمام گروه ها و جناح های سیاسی و اقتصادی بر مقاومتی کردن اقتصاد اجماع داشتند؛ بعبارتی در تمام سال های بعد از انقلاب و بخصوص سال های اخیر «اولویت» اصلی کشور اقتصاد مقاومتی بوده (و هست)، و آنچه باید در «متن» قرار می گرفت، قرار گرفتن بر مدار اقتصاد مقاومتی بود و نه مدار توسعه ی غربی که مهمترین پیش شرطش راضی کردن دشمنان و معامله با آنان بود!

اما دولت چند سال بعد از معطلی و انتظار اقتصاد برای اجرای برجام و بعد از خروج امریکا از برجام و نمایان شدن دستاوردهای پوچ برجام، و البته تشدید نقدها به عدم کارایی برجام در اقتصاد اذعان کرد که هدف برجام اقتصادی نبوده است! هرچند اعتراف بی‌سابقه‌ی دولت" به منفعت "تحقیقاً هیچ" اقتصادی ایران از برجام ارزیابی و تحلیل شد.

جست‌وجو در مرورگرهای اینترنتی بیانگر آن است که تقریباً هیچ دولتمردی در کابینه آقای روحانی وجود ندارد که از سال 92 به این سو و حتی پیش از آن، اقتصاد ایران که هیچ، حتی آب خوردن مردم را به مذاکرات هسته‌ای و برجام گره نزده باشد.

آقای روحانی در خرداد 94 در این باره می‌گوید: "تحریم های ظالمانه باید از بین برود تا سرمایه بیاید و مشکل محیط زیست، اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود، منابع آبی زیاد شده و بانک‌ها احیا شوند."، و چندی بعد (25 خرداد 94)، اسحاق جهانگیری در تأیید اظهارات رئیس‌جمهور عنوان می‌کند که "واقعاً تحریمها روی آب آشامیدنی مردم هم تأثیر می‌گذارد!".

غیر از این دو، ولی‌الله سیف رئیس کل وقت بانک مرکزی نیز در همان سال 94 شکوفایی اقتصاد ایران را در گروی توافق هسته‌ای توصیف کرده و می‌گوید: "اقتصاد ایران بعد از توافق هسته‌ای شکوفا خواهد شد."، و محمد نهاوندیان معاون اقتصادی رئیس‌جمهور نیز تأکید می‌کند "بعد از توافق هسته‌ای، منتظر رشد اقتصادی، کاهش تورم و خروج از رکود باشید!".

علی طیب‌نیا وزیر وقت اقتصاد هم تأکید می‌کند که بعد از توافق هسته‌ای بذر اقتصاد ایران به‌ثمر می‌نشیند! و بالاتر از همه اینها اکبر ترکان رئیس مناطق آزاد در دولت یازدهم می‌گوید "منتظر هجوم سرمایه‌های خارجی بعد از توافق هسته‌ای باشید!".

فکتها و مستندات بسیار زیادی از اظهارات و مواضع دولتمردان آقای روحانی وجود دارد که ضمن معطل کردن همه امور اقتصاد به مذاکرات و برجام، اساساً توافق هسته‌ای را با آورده و منفعت اقتصادی توجیه می‌کردند و بالاتر از همه اینها وعده‌های انتخاباتی جناب حجت‌الاسلام روحانی در سال 92 است که می‌گفت با کلیدی که در دست دارد مسئله‌ هسته‌ای را حل خواهد کرد و بعد از آن اقتصاد شکوفا خواهد شد تا حدی که مردم آن‌قدر بی‌نیاز می‌شوند که اساساً هیچ نیازی به یارانه هم نخواهند داشت!

بر مبنای همین وعده‌ها هم مردم به ایشان در سال 92 اقبال کرده رأی دادند، وعده‌هایی که اگر امروز برای رئیس‌جمهور محترم "خاطره‌" است، برای مردم حکم "لطیفه" پیدا کرده که فیلم این اظهارات، برای تفریح و البته افسوس در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود!

با این حال اما دولت و هم طیفان دولت که معتقدند راه پیشرفت ایران از غرب می گذرد و بر همین اساس تمام این سالها اقتصاد کشور را منتظر و معطل مذاکرات و برجام کرده بودند، حال بعد از تلاش نافرجام به مذاکره مجدد با آمریکا به پیوستن به گروه اقدام مالی FATF اصرار دارند و اینبار هم از همان جریان روانی استفاده کرده اند که 6 سال قبل کشور را به سمت برجام بردند و حاصل آنهم معطلی 6 ساله مردم و اقتصاد بود!

بعد از برجام و با عدم عادی شدن روابط بانکی خارجی، خصوصاً پرهیز بانک‌های بزرگ خارجی از همکاری با ایران،‌ دولت به‌اشتباه، قرار داشتن ایران در لیست سیاه گروه ویژه اقدام مالی FATF را به‌عنوان مانع اصلی شناسایی کرد و برای خارج شدن از این لیست وارد مذاکره با FATF شد.

بهانه‌ی جدید جریان غربگرا در کشور بعد از برجام، با FATF به‌دست آمد و از آن به بعد کار این گروه تبلیغ برای ضرورت پیوستن به FATF شد؛ جریان روانی درحالی حمایت از FATF را در دستور کار قرار داد که اصرار داشت "راه نجات کشور از غرب می‌گذرد و اگر ارتباطی با خارجی‌ها نداشته باشیم نمی‌توانیم قدم از قدم برداریم". فرایند بررسی ورود به FATF در مجمع تشخیص مصلحت نظام چند ماه طول کشید و در نهایت هم به‌دلیل مخالف اکثریتی تصویب نشد.

جریان غربگرا این‌بار تلاش دارد تا عملیات روانی خود را به‌روی یک گزاره سلبی قرار دهد؛ این جریان به‌خوبی از مزایای "نداشته‌ی" FATF آگاه است و تلاش دارد عملیات روانی خود را با ایجاد ترس در جامعه مدیریت کند؛ این‌بار به‌مانند تجربه برجام، مدافعان FATF موجی را راه انداخته‌اند و به مردم می‌گویند اگر FATF نباشد خسارت‌زاست و آنها که مخالف پیوستن به آن هستند باید در قبال آن پاسخگو باشند.

تاکتیک جذاب و البته تکراری جریان غربگرا درحالی مجدداً در دستور کار قرار گرفته است که انتخابات مجلس پیشِ‌روست و این دوقطبی کاربردی می‌تواند دستاوردهایی را برای این جریان در انتخابات امسال داشته باشد. این گروه بنا دارند چند سال باقی مانده از دولت را نیز صرف رایزنی برای پیوستن به FATF کنند و بازهم با امید واهی، دست روی دست بگذارند تا فرجی حاصل شود و کلید حل مشکلات از غرب به دست‌شان برسد!

اما سخنان دیروز رهبر انقلاب در دیدار با دانش‌آموزان، رسماً می تواند دستوری برای پایان این انتظار توخالی باشد؛ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای صراحتاً اعلام کردند: برای رفع مشکلات کشور نمی شود به انتظار دیگران و خارجی‌ها ماند؛ این انتظار ضربه میزند به پیشرفت اقتصادی کشور. یک مدّتی منتظر بمانیم به خاطر برجام؛ یک مدّتی منتظر بمانیم به خاطر اینکه ببینیم آیا رئیس ‌جمهور آمریکا آن مهلت سه ماه ‌سه ماه را که در قراردادِ برجام متأسفانه گذاشتند -وِیوِر- تمدید میکند یا نه؛ [یعنی] وِیورِ رئیس ‌جمهور آمریکا تمدید میشود یا نمیشود؛ یک مدّتی معطّل بمانیم برای اینکه ببینیم برنامه‌ی فرانسوی‌ها و رئیس ‌جمهور فرانسه [چه میشود]، خب همه‌اش شد انتظار.

مقام معظم رهبری همچنین تأکید کردند: در حال وجود انتظار، سرمایه‌گذار اقتصادی سرمایه‌گذاری نمیکند، تکلیفش معلوم نیست، فعّال اقتصادی تکلیفش معلوم نیست، خود این انتظار کشور را به رکود و عقب‌ماندگی می کشانَد. چقدر انتظار بکشیم؟ رها کنید؛ حالا من نمیگویم رابطه‌ها را قطع کنید، نه؛ رابطه‌ها هم باشد، [اگر] کسی میتواند کاری بکند، بکند، منتها دل نبندید به آنها، دل ببندید به داخل، در داخل، ظرفیّتها خیلی زیاد است.

ناگفته نماند که «تجربه‌» برجام دستاورد مهمی برای کشور داشته و آن اینکه به‌رغم تمام تبلیغات برخی دولتمردان فعلی و رسانه‌های همسو و یا وابسته به آنها، برای مردم شفاف شده است که راه شکوفایی یا بهبود اوضاع اقتصادی از نیویورک و لوزان و ژنو نمی‌گذرد و باید اتکا را به داخل داشت، هرچند انتظار می‌رفت بیش از مردم، این تجربه برای دولتمردان کشور شکل بگیرد.

اکنون کشور گرفتارتفکر کسانی است که چشم امیدشان به غرب است، تفکری که تاریخچه صد ساله دارد. از زمان مشروطه تا کنون این گروه لیبرالها هیجوقت مردم ایران را نشناخته اند و گرفتار توهمات خود هستند، این لیبرالهای دو تابعیتی که تاکنون سوار بر موج انقلاب شده اند و هیجوقت حتی لحظه ای دلشان برای مردم نتپید، در این چهل سال میلیاردر شده اند و در این مدت شش سال گرفتار دیدگاههای غربی خود هستندو مردم را گرفتار خط فکری خود نموده اند. چون در این شش سال به هیچیک از شعارهای خود جامه عمل نپوشیده اند با طرفندهای خاص شعار جدید سر می دهند که اقتصاد با پیوستن به  FATF  حل می شوند متاسفانه این گروه غرب گرا فراموشی دارند که برای رسیدن به اهداف خود در انتخابات چه شعارهایی دادند و چطوری مردم را گول زدند. حالا با شعار های جدید قصد انحراف فکری مردم را دارند که ار آنها نپرسند " کلید شما نه تنها مشکلات را حل نکرد بلکه بر مشکلات مردم اضافه نمود". در رابطه با مذاکره با آمریکا آقای رحیم پور اذغدی بیان می دارد:

حسن رحیم‌پور ازغدی در برنامه «استکبارستیزی» که به همت انجمن اسلامی دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد، گفت: چند روز قبل از تسخیر لانه جاسوسی، کشورهای غربی پیش‌بینی می‌کردند با وجودِ مشکلات اقتصادی و با شکل‌گیری هرج و مرج، مردم نسبت به نظام و امام خمینی(ره) کودتا می‌کنند و حکومت از بین می‌رود، اما هم‌زمان با این‌ تحلیل‌ها، لانه جاسوسی فتح شد و بعد از آن توطئه‌ها ادامه پیدا کرد.

 وی ادامه داد: تلاش برای کودتا، ترور، تحریم، جنگ و حمله صدام به ایران و... نمونه این توطئه ها بود. در حکومت داخلی نیز دودستگی شکل گرفت، که یک جریان بنی‌صدر و بازرگان بود که به جریان لیبرال و روشن‌فکر معروف بودند و تمایل به آمریکا و غرب داشتند و دیگری انقلابیون یا به قول آن‌ها، افراطیون بودند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه گفت: در اسناد لانه جاسوسی تعدادی از اساتید دانشگاه‌ها و مدیران و دانشجویانِ چندین دانشگاه از جمله دانشگاه ملی (دانشگاه شهید بهشتی) به عنوان جاسوس نام برده شده‌اند که برخی از ایران فرار کرده و برخی نیز در دانشگاه‌ها به کار خود ادامه دادند.

وی عنوان کرد: زمانی که استکبار جهانی نتواند یک انقلاب را سرکوب کند، در جهت کادرسازی و نفوذ در ذهن افراد تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز تلاش می‌کند؛ مثلا فردی که چهل سال پیش جزو افراد انقلابی بوده، الان دارای یک سِمتی است و با حقوق‌های نجومی که دریافت می‌کند، تصمیماتی می‌گیرد که طبق اسناد لانه جاسوسی زمانی این تصمیمات را امریکایی‌ها می‌گرفتند. همین افراد معتقدند که مذاکره با آمریکا هیچ اشکالی ندارد.

حسن رحیم‌پور ازغدی در ادامه گفت: ما نمی‌گوییم این افرادی که امروز دم از مذاکره و صلح می‌زنند، همانند همان جاسوسانی هستند که در اسناد لانه جاسوسی ذکر شده‌اند، اما خط فکری این افراد همان خط است.

  خط فکری مذاکره با امریکا همان خط فکری جاسوسان امریکایی است

 وی همچنین گفت: زمانی که لانه جاسوسی تسخیر شد، بازرگان و بنی‌صدر گفتند این‌ها دانشجویان خط امام نیستند، این‌ها دانشجویان خط شیاطین هستند که لانه را تسخیر کردند و در اسناد لانه جاسوسی متوجه شدیم که بازرگان و بنی‌صدر و... خود با غربی‌ها در ارتباط بودند و به همین دلیل از تسخیر لانه جاسوسی عصبانی شدند. اگر ما تاریخ گذشته را بخوانیم متوجه می‌شویم مشکلات امروز همان مشکلات است، توطئه‌ها هم همان است، فقط ابزارها فرق کرده و تجربیات بیشتری به دست آمده، اما خطوط کلی و اصلی همان است.

عضو شورای نمایندگان نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها اظهار کرد: مذاکره وسیله است، چه مذاکره خادمانه باشد، چه مذاکره خائنانه. کسی با کلمه مذاکره و اصل آن ذاتاً مشکلی ندارد، بستگی دارد چه‌ کسی با چه‌کسی و بر سرِ چه‌چیزی و چگونه مذاکره کند. آدم قوی و ملی می‌تواند مذاکره کند؛ اما آدم ضعیف و منفعل و ذلیل نمی‌تواند مذاکره کند، چرا که چنین آدمی نمایندۀ ملت ضعیف است.

وی ادامه داد" مذاکره باید بر سرِ دفاع از منافع و حقوق و عزت کشور باشد و نباید برای باج‌دادن به دشمن و عقب‌نشینی حقوق و عزت ملت باشد. هدف مذاکره نیز باید دفاع از استقلال کشور باشد.

ازغدی یادآور شد: برخی می‌گویند پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم مذاکره کرد، اما باید گفت چطور و چگونه مذاکره کرد و چه نتیجه‌ای داشت! پیامبری که با مذاکرۀ صلح حدیبیه راه مسلمان را به مکه باز کرد؛ در صورتی که تا قبل از آن حق ورود به خانه خدا را نداشتند و سایه‌شان را با تیر می‌زدند. سایر مذاکرات از جمله امام حسن(علیه السلام) و امام علی(علیه السلام) و... نیز با هدف و نتیجۀ خاصی بود، آن مذاکرات کجا و برجام کجا!

رحیم‌پور ازغدی ادامه داد: ما بعد از این مذاکره بیشتر از چهل سال قبل تحریم شدیم. کشورهای اروپایی نیز در بیشترشدن تحریم‌ها در تلاش هستند و هدفشان این است که ایران را وادار کنند به غلط کردن بیفتد و از رسیدن به اهدافش بازبماند. می‌توان گفت برجام یک دوره برای تجربه بود که ایران صدمات اقتصادی زیادی در آن دید و تنها نکته مثبتی که داشت این بود که نسل‌ جوان الان متوجه شده است که نمی‌توان به آمریکا اعتماد کرد و دیگر تا پنجاه سال آینده نسل جوان متوجه این بی‌اعتمادی شد.

حسن رحیم‌پور در پایان گفت: الان‌ کدام‌ احمقی‌ با آمریکا مذاکره‌ می‌کند؟ چه‌کسی الان می‌تواند از خوش‌بینی نسبت به آمریکا صحبت کند؟


:: بازدید از این مطلب : 302
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 3 آبان 1398

اسحاق جهانگیری، معاون اوّل رئیس‌جمهور، روز گذشته در دیدار جمعی از علما و اندیشمندان گفته است: «با توجه به تصویب لوایح FATF و CFT در جلسه سران سه قوه و تایید مقام معظم رهبری، مجمع تشخیص مصلحت نظام هر چه سریعتر این لوایح را تصویب کند».

اگرچه در روزهایی که لوایح مرتبط با FATF در مجمع تشخیص مصلحت نظام مسکوت مانده است، اظهارات جهانگیری، در ظاهر می‌توانست دربرگیرنده خبری جدید از این لوایح باشد، امّا در واقع، این سبک و سیاق سخن گفتن درباره لوایح مرتبط با FATF، تازگی ندارد و پیش‌تر نیز رئیس‌جمهور از موافقت رهبر انقلاب با این لوایح سخن گفته بود!

روحانی، اسفند ۹۷ در جمع مدیران بانک مرکزی با اشاره به ضرورت تصویب لوایح مرتبط با FATF گفته بود: «تصمیم‌گیر در این کشور دولت، مجلس و رهبری است؛ رهبری چند بار به من گفتند، نه یکبار، که با این لوایح چهارگانه مخالفتی ندارم. اینکه موضع رهبری، دولت هم که لایحه داده، مجلس هم تصویب کرده است، پس چه کسی مخالف است؟»

استنادات گاه و بیگاه مقامات دولتی به رهبر انقلاب درباره لوایح مرتبط با FATF، در حالی است که اولاً این استنادات، غیررسمی محسوب می‌شود، چراکه هیچ‌گاه از سوی رهبر انقلاب یا دفتر ایشان اعلام نشده است. ثانیاً در تضاد آشکار با منطق  حاکم بر سخنان علنی رهبر انقلاب درباره کنوانسیون‌های بین‌المللی است.

رهبر معظّم انقلاب در تاریخ ۳۰ خرداد ۹۷ در دیدار نمایندگان مجلس فرمودند:

«همین‌جا من اشاره کنم به این مسائل کنوانسیون‌ها و این معاهدات بین‌المللی. ببینید؛ این معاهدات بین‌المللی که به آن در لغت فرنگی گفته می‌شود کنوانسیون، در اصل در یک نقطه‌ای پخت‌وپز می‌شود که اطراف قضیّه، مِن‌باب مثال آن ۱۰۰ کشور یا ١۵۰ کشور که بعداً به آن می‌پیوندند، هیچ تأثیری در آن پخت‌وپز اوّلیّه ندارند. یک جایی بالاخره چند قدرت بزرگ در مجموعه‌های هیئت‌های فکری‌شان ـ به قول خودشان اتاق فکرشان ـ می‌نشینند برای یک منافعی و مصالحی که برای خودشان تعریف کردند، یک چیزی را پخت‌وپز می‌کنند، بعد این را به‌وسیله‌ دولتهایی که همسوی با آنها هستند یا مرعوب آنها هستند یا دنباله‌رو آنها هستند و خیلی منافعی هم در این کار ندارند، تصویب می‌کنند؛ اگر یک دولت مستقلّی هم پیدا بشود ـ حالا مثل جمهوری اسلامی ـ که مثلاً بگوید «من این را قبول ندارم؛ این کنوانسیون را، این معاهده‌ی بین‌المللی را قبول ندارم»، سرش می‌ریزند که «آقا! ۱۲۰ کشور، ١۵۰ کشور، ۲۰۰ کشور این را قبول کردند؛ شما چطور قبول نمی‌کنید؟» کنوانسیون‌ها غالباً این [جور] است».

رهبر انقلاب در این دیدار، پا را فراتر می‌گذارند و به شبهه‌ای مبنی بر اینکه برخی از این کنوانسیون‌ها، حاوی مواد مفیدی هستند، پاسخ می‌دهند. پاسخی که بیانگر تأکید ایشان بر زدن دست رد به کنوانسیون‌های نظیر FATF است:

«[گفته می‌شود] حالا چه‌کار بکنیم؟ بعضی از این معاهدات بین‌المللی و کنوانسیون‌ها موادّ مفیدی دارند. خیلی خوب، اشکالی ندارد؛ بنده هم در مورد همین چیزهایی که اخیراً در مجلس مطرح شد در این چند ماه اخیر، گفتم مجلس مستقلّاً خودش قانون بگذراند. فرض کنیم [موضوع] مبارزه‌ با تروریسم یا با پولشویی است؛ خیلی خب، مجلس شورای اسلامی یک مجلس رشید و عاقل و بالغی است و پشتوانه‌های کاریِ خیلی خوبی هم دارد؛ بنشینند یک قانون بگذرانند؛ این قانون، قانون مبارزه‌ی با پولشویی است، هیچ مشکلی هم ندارد، شرایط زیادی‌ای هم ندارد و همان کاری که خود شماها می‌خواهید بکنید، در این قانون مندرج است؛ این مهم است. هیچ لزومی ندارد که ما برویم چیزهایی را که نمی‌دانیم تَه آن چیست یا حتّی می‌دانیم که مشکلاتی هم دارد، به‌خاطر آن جهاتِ مثبت و جنبه‌های مثبت، قبول بکنیم.»

علاوه بر منطق کلّی حاکم بر نظرات رهبر انقلاب درباره کنوانسیون‌های بین‌المللی، نکته  حائز اهمیت دیگر، تأکید ایشان بر طی شدن روال قانونی تصمیم‌گیری نسبت به پذیرش یا عدم پذیرش این کنوانسیون‌ها در داخل کشور است. این واقعیت، درباره لوایح مرتبط با FATF، دست کم در دو مقطع، خود را نشان داده است.

نخست پاسخ رهبر انقلاب به استفساریه علی لاریجانی، رئیس مجلس، پس از بیانات رهبر انقلاب درجمع نمایندگان بود. ایشان در پاسخ به رئیس‌مجلس می‌فرمایند: «آنچه که من در دیدار با نمایندگان راجع به لوایح چهارگانه و کنوانسیون‌ها گفته‌ام مربوط به اصل کنوانسیون‌ها بود و نه کنوانسیون خاص. لذا با «بررسی» این لوایح در مجلس مخالفتی ندارم تا مسیر قانونی خود را طی کند. تدبیر فوق قبلاً در زمان استفسار به طور شفاهی به جنابعالی ابلاغ شده بود».

همچنین عدم پاسخ مثبت رهبر انقلاب به نامه تعدادی از وزرای دولت که درخواست تصویب لوایح مرتبط با FATF را کرده بودند، خود مؤید دیگری بر این است که رهبر انقلاب نمی‌خواهند در روند تصمیم‌گیری مراجع قانونی نسبت به لوایح مزبور، دخالت کنند.

محمود واعظی، رئیس‌دفتر رئیس جمهور، بهمن ۹۷ بدون اینکه به محتوای پاسخ رهبر انقلاب به نامه وزرا اشاره‌ای بکند، اعلام می‌کند که رهبر انقلاب پاسخ این نامه را داده‌اند.

بدیهی است چنانچه رهبر انقلاب، پاسخ مثبتی به نامه وزرا می‌دادند، تکلیف لوایح مرتبط با FATF تاکنون در مجمع تشخیص مصلحت نظام روشن شده بود.

اگرچه با اطّلاعیه دیروز (چهارشنبه اول آبان) مجمع تشخیص مصلحت نظام مبنی بر خلاف واقع بودن ادعای معاون اوّل رئیس‌جمهور، تکلیف سخنان وی روشن شد، امّا اصرار مکرر مقامات دولتی، از شخص رئیس‌جمهور و معاون اوّل گرفته تا برخی وزرای دیگر برای کشاندن پای رهبر انقلاب به موضوع FATF دو واقعیت را عیان می‌کند: نخست اینکه دولتی‌ها با خبرسازی‌های پیاپی درباره موافقت رهبر انقلاب با پیوستن ایران به FATF، قصد پوشاندن منطق مخالفت رهبر انقلاب درباره کنوانسیون‌های بین‌المللی را دارند. حال اینکه سخنان رهبر انقلاب در دیدار نمایندگان مجلس به‌خوبی بیانگر نوع نگاه ایشان به کنوانسیون‌هایی نظیر کنوانسیون‌های مرتبط با FATF است و خبرسازی‌هایی که درباره موافقت ایشان با این لوایح انجام می‌شود، آشکارا به‌دنبال نادیده گرفته شدن این بخش از سخنان رهبر انقلاب است. 

دومین واقعیتی که دولتی‌ها اصرار در وارونه کردن آن دارند، طی شدن روال قانونی تصمیم‌گیری درباره FATF در مراجع قانونی است. در حالی که رهبر انقلاب تأکید دارند تا FATF نیز همانند برجام از کانال نهادهای قانونی کشور عبور کند، دولتی‌ها اصرار دارند تا با فشارهای خود، تکلیف لوایح مرتبط با FATF در خارج از نهادهای قانونی کشور، مشخص شود.

سؤالی که وجود دارد این است که به راستی چرا دولتی‌ها در ماجرای FATF، نظر و مصلحت خود را به عقبه کارشناسی کشور و نهادهای تصمیم‌گیر نظام، ترجیح می‌دهند؟

یشنویم کدب بودن چنین سخنانی:

احمد توکلی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به تلاش دولت برای تصویب لوایح مرتبط با FATF گفت: استناد دولت به تبصره‌ای از آیین نامه مجمع تشخیص مصلحت نظام است که می‌گوید چنانچه بررسی لایحه‌ای بیش از یک سال طول بکشد، از دایره اثرگذاری مجمع خارج است.

وابط عمومی‌ مجمع تشخیص مصلحت نظام اظهارات اسحاق جهانگیری مبنی بر  نظر موافق مقام معظم رهبری درخصوص لوایح پالرمو و CFT را رد کرد. در اطلاعیه روابط عمومی ‌مجمع آمده است، رهبر معظم انقلاب هیچ‌گونه اظهارنظر یا مکتوبی دال بر موافقت با تصویب و اجرای لوایح پالرمو و CFT نداشته‌اند لذا انتظار می‌رود مسئولین دولتی در نقل قول از مقام معظم رهبری جانب امانتداری را رعایت کنند. مجمع تشخیص مصلحت نظام جلسات و بررسی‌های خود را درخصوص این لوایح فارغ از هرگونه فشار و اعمال نظر و با در نظر گرفتن منافع ملی پیگیری خواهد کرد.

 در این باره آقای توکلی با اشاره به اظهارات اسحاق جهانگیری مبنی بر اینکه لوایح مرتبط با FATF در جلسه سران قوا تصویب شده و به تأیید رهبر انقلاب هم رسیده است، گفت: درباره اینکه رهبر انقلاب چنین موضوعی را تأیید کرده است، هیچ خبری به ما نرسیده است.

وی ادامه داد: مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس دارد و اگر تصمیمی از سوی رهبر انقلاب درباره لوایح مرتبط با FATF اتخاذ می‌شد، به رئیس مجمع ابلاغ می‌شد؛ حال اینکه رئیس مجمع از چنین خبری بی اطّلاع است. دفتر آقای رئیسی هم گفته است که چنین موضوعی در جلسه سران قوا مطرح نشده است.

توکلی با بیان اینکه تعجب می‌کنیم که چرا جهانگیری خبر غیرموثقی را به رهبری نسبت داده، گفت: مصالح کشور باید دیده شود و نباید زمینه بحث استدلالی، تنگ شود و با سخنانی از این قبیل که رهبر انقلاب FATF را تأیید کرده است، همه را به سکوت وا دارند.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح کرد: به نفع کشور است که موضوع FATF با دقت و حساسیت بررسی شود و پس از طی مراحل قانونی، نتیجه‌ آن هرچه شد، همه تمکین کنند.

همچنین محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز در توئیتی نوشت: صحبت آقای جهانگیری تکذیب می‌شود. رهبر معظم انقلاب نه شفاها و نه کتبا کنوانسیون‌های پالرمو و سی‌اف‌تی را تایید نکرده است.


همچنین غلامحسین اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه گفت: برخلاف ادعاهای مطروحه، از زمان انتصاب آیت‌الله رئیسی به‌عنوان رئیس قوه قضائیه و حضور ایشان در جلسه سران قوا، هیچ‌گونه بحثی پیرامون FATF مطرح نگردیده است و ادعای تصویب این موضوع در جلسه سران قوا، در این دوره نادرست است.

روحانی در جلسه هیئت دولت گفت: افتخار ما این است که با ‌تروریست‌ها و فساد می‌جنگیم و مقابله می‌کنیم، لذا نباید اجازه دهیم که در سیستم بانکی‌مان اتهام پولشویی به ما بچسبد و این به زیان کشور است، البته درخصوص FATF که برخی به آن حساسیت دارند سخنی نمی‌گویم، اما چرا یک عده در مقابل ۴ لایحه‌ای که در دولت و مجلس به تصویب رسیده، مانع‌تراشی می‌کنند و جلوی دولت و مجلس ایستاده‌اند؛ این‌گونه اقدامات به نفع کشور نیست.


لازم به ذکر است که لوایح خسارت‌بار مرتبط با FATF به تایید شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام نرسیده است. بر همین اساس، اظهارات قابل تأمل دولتمردان در حقیقت ایستادگی مقابل قانون است.

دل هر ایرانی از سخنان این دو و دیگر اصلاح طلبان از آنجا به درد می آید که انگار همه هم کرند و هم بی سواد، که تازگی ها آمریکا دشمن شماره یک مردم ایران سپاه پاسداران را در لیست تروریسم گنجانده است و منافقین را از لیست تروریسم بودن پاک کرده است. این آدم ها با قیمانده همان هایی هستند که نان مصدق می خوردند و در خیابان جاوید شاه شعار می دادند.!


:: بازدید از این مطلب : 336
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 29 مهر 1398

کدام یک از مسوولان کشور دو تابعیتی هستند + لیست دوتابعیتی ها

 
 
 
 
 
کمیته تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از افراد دارای تابعیت مضاعف، گرین کارت یا اقامت برای نخستین بار منتشر شد.
 

به گزارش خبرگزاری موج، جواد کریمی قدوسی عضو کمیسیون امنیت ملی و نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی برای نخستین بار گزارش کمیته تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از افراد دارای تابعیت مضاعف، گرین کارت یا اقامت برای نخستین را در اختیار خبرنگار پارلمانی خبرگزاری موج قرار داد.

این فهرست به دو بخش تقسیم می شود. بخش نخست مربوط به کسانی است که بر اساس شواهد و قرائن احتمال دو تابعیتی بودن آنها وجود دارد.

بخش دوم مربوط به اسامی مدیرانی است که بر اساس مدارک موجود ظن قوی در مورد دو تابعیتی بودن آنها وجود دارد.

گفتگوی تفصیلی جواد کریمی قدوسی در این زمینه متعاقبا توسط خبرگزاری موج منتشر خواهد شد.

فهرست افرادی که بر اساس شواهد و قرائت احتمال داشتن تابعیت مضاعف یا اقامت آنها وجود دارد به این شرح است:

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 1

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 2

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 3

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 4

 

فهرست افرادی که بر اساس مدارک موجود ظن قوی برداشتن تابعیت مضاعف یا اقامت آنها وجود دارد به این شرح است:

 

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 1

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 2

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 3

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 4

 


:: بازدید از این مطلب : 335
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 28 مهر 1398

 صورت مساله چیست؟

حسن روحانی، رئیس‌جمهور عصر دوشنبه بیست و دوم مهردر نشستی با خبرنگاران رسانه‌های داخلی و بین‌المللی با اشاره به اصل ۱۱۳ قانون اساسی گفت: «اشکال کار از اینجا شروع می‌شود، رئیس‌جمهور طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسی چون مسئول اجرای قانون اساسی است، باید مداوم توجهش به قانون اساسی باشد، کجا نقض‌شده، کجا اجراشده، چگونه اجراشده، ‌کجا اجراشده، کجا متوقف شده، کجا اعتنا نشده و کجا فراموش شده است. وقتی در سخنرانی‌ها به بعضی از اصل‌های قانون اساسی اشاره می‌کنیم بعضی‌ها عصبانی می‌شوند مثل اینکه از قانون اساسی آسمان هفتم حرف می‌زنم، این اصل‌ها در همین قانون اساسی است، همه‌پرسی در همین قانون اساسی است. اگر بد است بیاییم حذف کنیم، اگر خوب است چرا نگران و ناراحت هستیم.»

رئیس‌جمهور نهایتا حرف آخر را زد و گفت: «معتقدم بهترین راه برای ثبات این نظام و پایداری نظام، همان‌هایی است که قانون اساسی پیش‌بینی کرده است، ازجمله مساله همه‌پرسی در مسائل مهم اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی.»

این را داشته باشید و سخنرانی رئیس‌جمهور دو روز بعد یعنی 24 مهر در آیین آغاز رسمی سال تحصیلی دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی و فناوری کشور که در تالار علامه‌امینی دانشگاه تهران را هم در ادامه بخوانید.حسن روحانی صبح روز چهارشنبه با طرح این سوال که پیشرفت و آینده کشور در سایه تعامل یا تقابل با دنیاست، گفت: «ممکن است پاسخ به این سوال آسان باشد اما این مساله‌ای راهبردی است که ۴۱ سال است به جواب روشن و قاطع در این زمینه نرسیده‌ایم. یک عده بر تعامل سازنده و عده‌ای نیز بر تقابل مستمر با جهان تاکید دارند.» و ادامه داد: «ده‌ها مورد داریم که دانشگاه‌ها باید به‌عنوان مسائل مهم و استراتژیک وارد شوند و اگر با راهکارهای ارائه‌شده برای موضوعاتی که بیش از۴۰ سال است راجع به آنها بحث می‌کنیم به نتیجه نرسیدیم، باید همه‌پرسی کنیم.»واضح است که رئیس‌جمهور در هر دو این سخنرانی‌ها که البته یک ایده مشابه و البته کاملا تکراری را مطرح کرده است، تلاش کرده به‌صورتی فضای سیاسی کشور را توصیف کند، گویی که اختیارات رئیس‌جمهور بسیار محدود است و عده‌ای در تلاشند این اختیارات را محدودتر هم بکنند و در این مسیر برای رفع‌شدن مشکلات، باید به  اصل ۵۹ قانون اساسی و مساله همه‌پرسی مراجعه شود. اما همان‌طور که گفتیم بررسی اینکه چرا رئیس‌جمهور در سال ششم از محدود بودن اختیارات خود سخن می‌گوید و به‌جای گزارش‌دهی از عملکرد دولت  و همچنین بیان  ایده‌ها و اقدامات جدید برای پیشرفت و توسعه کشور، دوباره افکارعمومی را به همه‌پرسی ارجاع می‌دهد، باید زمینه‌های این اظهارنظر بررسی و ارزیابی شوند.

اول: وضعیت ایده‌های دولت برای اداره کشور

خوب یا بد، دولت حسن روحانی برای اداره کشور در بهترین حالت دو ایده اصلی و مرکزی داشت؛ یکی برای سیاست خارجی که اصل بود و دیگری برای مسائل داخلی که در حاشیه اولی قرار داشت. امروز و در روزهای پایانی مهرماه ۱۳۹۸، برجام به‌عنوان ایده مرکزی دولت برای اداره کشور از هر زمان دیگری ضعیف‌تر و بی‌اثر شده است. نه‌تنها آمریکا که در میدان عمل به وعده‌ها سه کشور اروپایی نیز از برجام خارج شده‌اند و مذاکرات فشرده تیم سیاست خارجی دولت دوازدهم با آنها نیز به‌جایی نرسیده است، نه اینستکس یا همان سازوکار مالی همکاری اقتصادی اروپا با ایران و اجرایش آن‌طور که انتظار می‌رفت عملیاتی شده و نه مذاکرات برای راه‌اندازی کانال ۱۵ میلیارد یورویی (تحت فشار آمریکا) به‌جایی رسیده است. از میانجیگری فرانسوی‌ها هم از چندی‌پیش و به‌عبارت دقیق‌تر بعد از نشست سازمان‌ملل، خبری نیست و بعید هم به‌نظر می‌رسد که اتفاق ویژه‌ای در این زمینه رخ دهد. از طرف دیگر تنها حدود دو هفته دیگر تا پایان مهلت دوماهه ایران به اروپایی‌ها برای عمل به وعده‌هایشان در برجام باقی‌مانده و دولت حسن روحانی برخلاف میلش که توسعه و بهبود روابط با اروپاست، باید آماده شود گام دیگری را در مسیر کاهش تعهدات خود بردارد. بسیاری از کارشناسان و حتی اعضای دولت پیش از این ابراز کرده‌اند ممکن است در این گام اتفاق‌های بزرگ‌تری رخ دهد و توافق هسته‌ای را تا مرز فروپاشی کامل پیش ببرد. این وضعیت شاید افول‌یافته‌ترین شرایط ۶ سال گذشته برای تیم دولت باشد و قطعا قدرت مانور روی عملکرد و ارائه گزارش و کارنامه را از آنها می‌گیرد. از طرف دیگر وضعیت طرح تحول سلامت هم که البته حالا مدت‌هاست از آن خبری نیست و با رفتن حسن قاضی‌زاده، این طرح مسکوت  مانده جنجالی شده است. اخیرا شوکت عضو هیات‌امنای سازمان تامین اجتماعی درباره فاجعه اقتصادی این طرح برای کشور گفته طرح تحول سلامت باعث خالی شدن جیب دولت شده و تاکید کرده است: «اجرای طرح تحول سلامت باعث شد ماهانه هفت تا ۱۰ هزار میلیارد تومان به تامین اجتماعی تحمیل شود و بار مالی داشته باشد که این موضوع به ضرر بیمه‌شدگان، کارگران و تامین اجتماعی است.»

دوم: وضعیت اقتصادی کشور

قطعا مهم‌ترین چالش حسن روحانی در اداره کشور و آن چیزی که باعث شده نظرسنجی‌ها از ریزش بدنه اجتماعی و حامیان دولت دوازدهم سخن بگویند، افزایش مشکلات اقتصادی و تعمیق آنهاست. بعد از تلاطم‌های سنگینی که در بازار ارز، طلا، خودرو و نهایتا مسکن ایجاد شد، سطوح قیمت‌های این کالاها بعضا تا سه برابر نرخ‌های گذشته تثبیت شد و از همین منظر هم زندگی مردم چه در شهرهای بزرگ و چه در شهرهای کوچک با چالش‌های بسیار زیادی مواجه شده است.

در یک سال گذشته با وجود آنکه تحریم‌های سنگینی علیه کشور وضع شده و دولت هم تلاش می‌کند تمامی مشکلات و چالش‌های اقتصادی را به گردن این تحریم‌ها و دولت ترامپ بیندازد، اما کارشناسان و مراکز آماری معتقدند نه‌تنها این تحریم‌ها بخش عمده ریشه‌های مشکلات اقتصادی امروز را به خود اختصاص نمی‌دهند که همان فشارهای محدود هم در حال تخلیه شدن هستند و زین پس افزایش نمی‌یابند و به مرور زمان هم تاثیر قبلی را نیز از دست خواهند داد. در این میان اما آن چیزی که باقی مانده، ناکارآمدی و ناتوانی برخی مدیران در اداره اقتصاد کشور است. اخیرا گزارش قابل توجهی از صندوق بین‌المللی پول درباره اقتصاد ایران منتشر شده که به خوبی توصیف‌کننده چنین فضایی برای کشور است.

این گزارش توضیح می‌دهد در سال جاری میلادی یعنی سال ۲۰۱۹ رشد اقتصادی ایران رکورد خواهد زد و به پایین‌ترین سطح خود خواهد رسید. منفی ۹.۵ درصد، رقم تخمینی صندوق بین‌المللی پول است، این رقم وقتی در کنار تورم ۳۵.۷درصدی کنونی قرار می‌گیرد، عمق ماجرا را بیشتر مشخص می‌کند.

از آنجایی که صندوق بین‌المللی پول پیش از این تاکید کرده بود که فشار تحریمی آمریکا بر ایران در حال کم اثر شدن است و علاوه‌بر این وقتی که این رقم‌ها با ارقام سالیان گذشته دولت روحانی و زمانی که برجام زنده بود و فشار تحریمی آمریکا در کمترین سطح خود قرار داشت، مقایسه می‌شوند به‌خوبی این برداشت حاصل می‌شود که دولت حسن روحانی عملکرد ناموفقی در مدیریت اقتصادی کشور داشته و نتایج آن امروز بیشتر از گذشته مشخص شده است. میانگین نرخ رشد اقتصادی ایران در دوران تصدی حسن روحانی بر قوه مجریه نشان‌دهنده رقمی کمتر از یک درصد است و تورم میانگین عدد ۱۸.۷۳ را نشان می‌دهد، اعدادی که شاید پشت پرده و بستر اظهارات هفته گذشته حسن روحانی باشند.

سوم: نظر جامعه درمورد دولت، ایده‌‎ها و برنامه‌ها

هفته گذشته دوباره نتایج نظرسنجی دانشگاه مریلند که پیش از این تحلیل‌های نسبت دقیقی از جامعه ایران بیان کرده بود، دوباره منتشر شد. یکی از محورهای این نظرسنجی محبوبیت چهره‌های سیاسی در ایران است که مطالعه آن عدد و رقم‌های جالبی را عنوان می‌کند.

بر این اساس، فرمانده سپاه قدس ایران، سرلشکر حاج‌قاسم سلیمانی با اختلاف زیاد از چهره‌های دیگر حاضر در نظرسنجی در صدر قرار دارد، به این معنا که ۸۲ درصد از شرکت‌کنندگان درباره او دیدگاه مثبتی داشته‌اند. جایگاه دوم این نظرسنجی مربوط به وزیر امور خارجه یعنی محمدجواد ظریف است. رقم ۶۷ درصد مربوط به نظر مثبت شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی درباره دیپلمات ارشد کشورمان است و با اختلاف اندکی نسبت به او، سیدابراهیم رئیسی قرار گرفته است؛ کسی که حالا با مبارزه‌های گسترده‌ای که در کشور با مفسدان داشته توانسته نظر مثبت ۶۴ درصد از شرکت‌کنندگان در نظرسنجی را به خود اختصاص دهد و سومین چهره محبوب در این نظرسنجی باشد.

رده بعدی متعلق به محمدباقر قالیباف، شهردار سابق تهران است. عدد ۵۹ درصد در مقابل نام او در این نظرسنجی ثبت شده و بعد از او محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور سابق ایران با ۵۲ درصد در رده پنجم قرار گرفته است. اما نکته عجیب و قابل‌تامل این نظرسنجی مربوط به نفر ششم است؛ جایی که حسن روحانی رئیس‌جمهور فعلی قرار دارد. با وجود اینکه نظرسنجی‌های پیشین همواره محبوبیت وی را بیش از ۵۰ درصد عنوان می‌کرد اما حالا این نظرسنجی می‌گوید میزان محبوبیت وی تنها ۴۲ درصد است. البته این رقم در شرایطی است که اصلاح‌طلبان در داخل نظر به‌شدت رادیکال‌تری درباره محبوبیت حسن روحانی دارند. اسفندماه سال ۹۷ علی صوفی از فعالان اصلاح‌طلب و رئیس ستاد انتخاباتی تهران این جریان در انتخابات گذشته با حضور در رسانه ملی و گفت‌وگو با برنامه «دست‌خط» عنوان کرد محبوبیت حسن روحانی به زیر ۱۰ درصد رسیده است. او البته از راهبرد آتی جریانش هم سخن گفت و اظهار کرد: «وصل‌شدن به چنین دولتی با چنین نارضایتی که وجود دارد جز هزینه‌کردن چیز دیگری ندارد.»

به گزارش دانشگاه مریلند برگردیم؛ چراکه نظرسنجی این نهاد دانشگاهی بخش دیگری هم دارد و قسمتی که از نظر منطقی با بخش اول همخوانی بالایی دارد. در این بخش از گزارش نظرسنجی مریلند که از سوی «فارس» منتشر شده آمده است: «حدود ۵۹ درصد از ایرانی‌ها معتقدند ایران باید مانند آمریکا از این توافق هسته‌ای خارج شود.» در این گزارش آمده است: «۷۴ درصد از مردم ایران از سیاست جدید این کشور مبنی‌بر عبور تدریجی از محدودیت‌های برجام و تهدید دیگر امضاکنندگان توافق به خروج درصورت حاصل‌نشدن عایدی از این توافق، حمایت می‌کنند. همچنین حدود ۷۵ درصد معتقدند حتی اگر آمریکا قول دهد که تحریم‌ها را تسهیل می‌کند، بازهم ایران نباید غنی‌سازی هسته‌ای را متوقف کند.» دانشگاه مریلند توضیح می‌دهد: «برای اولین‌بار، حمایت ایرانی‌ها از برجام به کمتر از نصف جامعه یعنی حدود ۴۲ درصد رسیده است. همچنین برای اولین‌بار، اکثریت قابل‌توجهی از مردم یعنی حدود ۶۹ درصد به اینکه سایر کشورهای باقی‌مانده در برجام به تعهدات خود عمل کنند، اعتمادی ندارند که این رقم نسبت به نظرسنجی ژانویه ۲۰۱۸ به میزان ۳۳ درصد افزایش یافته است.»

چهارم: وضعیت داخلی دولت

وضعیت درونی دولت هم خاص  است. از معرفی و رای اعتماد مجلس به  اعضای کابینه در سال ۹۶ تا به‌امروز، طی بازه‌ای حدودا دوساله هفت تن از اعضای کابینه به انحای مختلف از دولت جدا شده‌اند و در جریان این جداشدن بعضا هزینه‌های سنگینی را هم برای دولت ایجاد کرده‌اند. بیایید با هم این هفت مورد را مرور کنیم. اولین تغییر مربوط به مرداد ۹۷ و رفتن محمدباقر نوبخت از جایگاه سخنگویی بعد از چالش‌های فراوانی است که حزب اعتدال و توسعه با کارگزاران سازندگی در یک‌سال ابتدایی تشکیل دولت دوازدهم داشت. دومین مورد جدایی علی ربیعی در همان مردادماه سال گذشته است، جایی که چالش‌های وی با عضو دیگر کابینه یعنی سیدحسن قاضی‌زاده به اوج رسید و اختلاف‌نظری میان دولت و مجلس توانست او را از دولت کنار بگذارد. سومین نفر مسعود کرباسیان، وزیر اقتصاد و امور دارایی بود که تنها ۱۲ ماه توانست خود را در دولت نگه دارد و در شهریورماه ۹۷ از کابینه کنار رفت. در مهرماه سال گذشته دولت شاهد دو تغییر عمده دیگر هم بود؛ جایی که عباس آخوندی، وزیر راه‌وشهرسازی با حاشیه فراوان و نقد و گلایه از دولت و رئیس‌جمهور استعفا داد و از کابینه خارج شد؛ همچنین محمد شریعتمداری که کارش به استیضاح کشید و در دقیقه ۹۰ با استعفا در مقابل استیضاح جا خالی داد و در قامت وزیر پیشنهادی برای جایگزینی علی ریبیعی به مجلس معرفی شد.

دی‌ماه سال ۹۷ اما موعد جدایی مجری طرح تحول سلامت از دولت بود. سیدحسن قاضی‌زاده‌هاشمی وزیر دیگری بود که با گلایه بسیار از دولت و رئیس‌جمهور از کابینه استعفا کرد و کنار رفت. آخرین عضو جداشده از کابینه بار خود را در خردادماه ۹۸ بست و از پاستور بیرون آمد. او کسی نبود جز سیدمحمد بطحایی، وزیر آموزش‌وپرورش که به‌دلیل اختلاف‌هایی که با دولت داشت، استعفا کرد و از جمع تیم دولت دوازدهم خارج شد.

اینها اعضای اصلی و مهم کابینه بودند ولی نمی‌توان از هشتمین فرد و جدایی یکی از اعضای مهم تیم اطلاع‌رسانی دولت هم گذشت. پرویز اسماعیلی، معاون ارتباطات و اطلاع‌رسانی دفتر رئیس‌جمهور که انتصابش برای حامیان اصلاح‌طلب دولت خیلی سخت بود، نهایتا در ۲۱ مهرماه از دولت خارج شد تا او هم تا پایان راه کنار حسن روحانی نمانده باشد. این البته صرف نظر از حواشی اخیر رحمانی وزیر صمت است،کسی که برخی رسانه های حامی دولت مدعی هستندروزهای پایانی حضورش در دولت را می گذراند.

پنجم: صندلی‌های خالی از ۹۷ تا ۹۸

حواشی سخنرانی حسن روحانی در دانشگاه تهران در هفته گذشته بیشتر از یک امر عادی بود که بتوان ساده از کنار آن گذشت. ماجرای صندلی‌های خالی را فعلا گوشه ذهن نگه‌ دارید تا به یک‌سال پیش یعنی ۲۲ مهرماه سال ۹۷ برگردیم. روزی که حسن روحانی قرار بود در دانشگاه تهران حضور یابد و سال تحصیلی جدید را رسما افتتاح کند.  در این روز اتفاق مهمی در دانشگاه تهران رخ داد. برخلاف خیلی از مواقع که منتقدان حسن روحانی در جریان حضور و سخنرانی وی دست به انتقاد می‌زدند، این‌بار دانشجویان حامی وی در دانشگاه تهران تجمع کردند و تندترین شعارها را علیه او سر دادند. دانشجویان اصلاح‌طلب دانشگاه تهران که در برخی رسانه‌ها به شاخه دانشجویی بنیاد باران و احزاب نزدیک به دفتر رئیس دولت اصلاحات معرفی شدند، در جریان این تجمع مقابل سالن علامه‌امینی، اعتراض خود را نسبت به عدم تحقق شعارهای انتخاباتی حسن روحانی سر دادند و همچنین خواستار کنار رفتن برخی اعضای دولت ازجمله سیدمحمود واعظی، رئیس دفتر رئیس‌جمهور و عضو ارشد حزب اعتدال و توسعه شدند.

برخی کارشناسان سیاسی هرچند نسبت به ریشه‌های این اعتراض نظرات متفاوتی داشتند، اما پیش‌بینی‌هایی را درباره ادامه این روند افولی و نزولی دولت داشتند و می‌گفتند احتمال تشدید این روند زیاد است. به سخنرانی هفته گذشته روحانی در دانشگاه تهران برمی‌گردیم، جایی که صندلی‌های اختصاص داده شده به دانشجویان خالی بود و همین تصاویر هم باعث شد تحلیل‌های زیادی درباره ریزش پایگاه اجتماعی دولت حتی میان نخبگان و دانشگاهیان بیان شود. این خالی‌بودن صندلی‌ها البته وقتی بیشتر به چشم آمد که رئیس‌جمهور در مقابل درخواست تنی چند از دانشجویان برای ارائه نظرات‌شان مخالفت کرد و همین هم باعث شد آنها به‌صورت گروهی در اعتراض به سخنرانی یک‌طرفه رئیس‌جمهور سالن مراسم را ترک کنند تا با کم‌شدن جدی تعداد دانشجویان، این مراسم صرفا با حضور اساتید و کارکنان دانشگاه برگزار شود.

ششم: آستانه انتخابات

در آستانه انتخابات مجلس، احزاب حامی دولت به وضوح می‌بینند و البته معترفند که ریزش سنگینی در بدنه اجتماعی خود داشته‌اند و با این روند احتمالا توفیق قابل‌توجهی در انتخابات نخواهند داشت. همین اتفاق باعث شده برخی فعالان سیاسی این جریان با بهانه‌گیری و رفتارهای سیاسی از همین حالا برای عدم موفقیت‌شان در انتخابات دلیل بتراشند و از حضور مشروط یا اقلیت موثر به‌عنوان هدف نهایی در انتخابات مجلس نام ببرند.

در این میان البته راهبردهای مختلفی برای تحریک بدنه اجتماعی و بازگرداندن سبد رای ازدست‌رفته در پیش گرفته شده است که به وضوح طی یکی، دو ماه اخیر از جانب اعضای این جریان پیگیری می‌شود. ایجاد چالش با شورای نگهبان و تهدید این شورا به اینکه کشور نیازمند تایید صلاحیت همه اعضای این جریان سیاسی است، مانند ادوار گذشته محور این فعالیت‌هاست و تلاش برای ایجاد دوقطبی‌های کاذب در عرصه سیاست خارجی مانند دوقطبی جنگ - صلح یا ایجاد دوقطبی جعلی باحجاب - بی‌حجاب در بستر فضای فرهنگی راهبردهای دیگر آنها. حالا و در میانه این شرایط دشوار برای اصلاح‌طلبان، سعید شریعتی، عضو حزب اتحاد ملت روایت تازه و جالبی از اظهارنظرهای هفته گذشته حسن روحانی دارد و آنها را شروع خوبی برای فعالیت‌های انتخاباتی می‌داند. این فعال سیاسی اصلاح‌طلب متنی با عنوان «مضمونی برای انتخابات یازدهم» عنوان کرد: «حرف‌های روز چهارشنبه روحانی در دانشگاه تهران نقطه عزیمت خوبی برای «مضمون‌بخشی» به انتخابات آینده است. طبق آخرین نظرسنجی‌ها نزدیک‌ به چهارماه مانده به انتخابات، برآوردها نشان از عدم تحرک سیاسی طبقه متوسط به‌عنوان حاملان اصلی رای اصلاح‌طلبان می‌دهد.» این عضو حزب اتحاد ملت با ابراز نگرانی از حضور طرفداران سرلشکر قاسم سلیمانی یا رئیس قوه قضائیه در انتخابات ابراز می‌کند: «تنها ۳۳ درصد در کلانشهرها و ۲۸ درصد در تهران گفته‌اند قطعا در انتخابات شرکت می‌کنند. با تقاطع گرفتن این یافته با نتیجه، گویه دیگر این نظرسنجی که حاکی از بالا بودن سهم طرفداران احمدی‌نژاد، رئیسی و سلیمانی در کسانی که قطعا شرکت می‌کنند، به‌روشنی می‌توان دید انتخابات مجلس هنوز جذابیت چندانی برای طبقه متوسط رو به بالای جامعه ندارد.» او نهایتا با بیان اینکه «در چند هفته آینده اصلاح‌طلبان ناگزیرند با هماهنگی و هم‌صدایی در کمپینی فشرده به انتخابات ۹۸ مضمونی قابل درک و بسیج‌گر منضم کنند»، برداشت جدیدی از سخنان رئیس‌جمهور ارائه کرد و گفت: «حسن روحانی در سخنان خود اشارات روشنی داشت که فارغ از اینکه لزوما قصدی‌ در این زمینه داشته باشد، می‌تواند نقطه عزیمت «مضمون‌بخشی» به انتخابات آتی باشد.»


:: بازدید از این مطلب : 290
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 24 مهر 1398

روز شنبه جهت یک کار اداری همراه دخترم راهی مرکز استان شدیم. کار دخترم  در اداره کل آموزش و پروزش پود. در مسیر بروکراسی اداری، برای گرفتن یک امضاء به اتاق یکی از معاونین مدیر کل رفتیم. آقای معاون مشغول تلفن بود. برای گذراندن وقت به عکس ها و تابلوهای داخل دفتر جناب معاون، نگاه می کردم. چشمم افتاد به تابلو نوشته ای، که در آن با خط بزرگ یکی  از شعارهای جناب آقای خاتمی رئیس جمهور در زمان انتخابات، نوشته شده بود. متن شعار جناب رئیس جمهور این بود. "من دولت راستگویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد. "!!!

بهتر است اصل سخنان جناب رئیس جمهور را که در 22\1\92 بیان داشتند نگاهی کنیم.

 

حسن روحانی با انتقاد از شرایط ناهنجار اقتصادی كشور تاكید كرد:

 

دولت راستگویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد

 

دولت راستگویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد

 

باید پرسید امروز چه بلایی برسر قانونمندی و قانون‌گرایی آمده است؟ بخاطر بداخلاقی‌ها و گسترش فساد، امروز به سمت بی‌اعتمادی و عدم رضایت عمومی درحال حرکت هستیم. در زمینه عدالت و امنیت اجتماعی نیز ناامنی به شکل خانوادگی، فرهنگی، سیاسی و غیره گسترش پیدا کرده است.

 

ایلنا: حسن روحانی(رئیس مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام) پیش از ظهر امروز(22 فروردین) با حضور در همایشی که از سوی حامیان وی برگزار شده بود، گفت: دولت سازندگی درآمدی که در اختیار داشت کمتر از ۲۴ درصد درآمد ارزی این ۸ سال بود. علاوه براین وضعیت امروز در مقایسه با دولت اصلاحات نیز به همین شکل است. متاسفانه این اولین باری است که رشد اقتصادی کشور منفی شده است.

 

به گزارش خبرنگار ایلنا، وی افزود: از کارآمدی بگویم که در این مدت سخن‌های زیادی ازآن گفته شده اما فعالیت زیربنایی کمتر دیده شده است. باید پرسید امروز چه بلایی برسر قانونمندی و قانون‌گرایی آمده است؟ از اعتماد و رضایت عمومی بگویم که بخاطر بداخلاقی‌ها و گسترش فساد امروز به سمت بی‌اعتمادی و عدم رضایت عمومی درحال حرکت است. در زمینه عدالت و امنیت اجتماعی نیز ناامنی به شکل خانوادگی، فرهنگی، سیاسی و غیره گسترش پیدا کرده است.

 

حسن روحانی در بخش دیگری از سخنان خود تاکید کرد: امروز كه ما روزهای حساس و سخت ایران را می‌گذرانیم، زمان فداکاری و حماسه است. دلیل حساسیت امروز این است که متاسفانه با چالش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بخاطر تحریم‌ها و سوءمدیریت‌ها مواجه شده‌ایم.

 

وی با انتقاد از نحوه مدیریت امروز کشور عنوان کرد: مدیریت اقتصادی کشور به جای اینکه در این شرایط حساس با تکیه بر قدرت و مقاومت مردم پیام رشد پایدار را به جهانیان بدهد، پیام ضعف به تحریم کنندگان می‌دهد.

 

این کاندیدای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری افزود: همه ضعف‌ها و ناکارآمدی‌ها را نمی‌توان به پای تحریم‌ها نوشت همین مدیریت بود که تحریم را به سخره می‌گرفت و آن را کاغذ پاره می‌خواند در حالی که می‌توانستیم با تدبیر عزتمندانه این تحریم‌ها را تقلیل دهیم.

 

وی با تاکید براینکه ما در عرض ۵ ماه در زمینه ارز شاهد ۶۰ تصمیم مختلف بودیم، گفت: جانشین شدن تصمیمات فردی به جای عقل جمعی و گسستگی پیوند نظام اجرایی با نخبگان علمی، عدم استفاده از مشورت فعالان فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و بازگشت به عقب در رویکرد تصدی گرایانه دولت در اقتصاد موجب شده که ایران روزهای سختی را بگذراند. من به عنوان فرزند ایران و سرباز انقلاب باید وظیفه‌ای را بر دوش خود احساس کنم مگر آنچه من در حوزه و دانشگاه آموختم هدیه مردم نیست بنابراین آیا نباید رئیس جمهوری بار مسئولیت را به دوش گیرد که ملی بیاندیشد و نه حزبی.

 

روحانی ادامه داد: در شرایط حساس و ویژه کنونی من بخاطر احساس مسئولیت شخصی و فردی و به دلیل نظر مشورتی بزرگان نظام وارد عرصه شده‌ام. بزرگانی که همواره برای من مورد تکریم و احترام بودند و سال‌ها با آن‌ها کار کرده‌ام. عزیزانی که با هم در مجالس و مجامع مختلف کنار هم بودیم. در این میان تشکل‌ها و احزاب و کسانی بودند که با زبان مختلف به من گفتند وظیفه داری بار مسئولیت را به دوش گیری و من بخاطر امیدی که به راه حل مشکلات دارم آن را پذیرفتم.

 

وی با تاکید براینکه من پیش پای این ملت بن بستی نمی‌بینم، گفت: باید تدبیر جای بی‌تدبیری را بگیرد و باید کاری کنیم که مردم حاکمان اصلی این کشور باشند. روزگار، روزگار فداکاری است و دوران تن‌آسایی و عافیت‌طلبی به پایان رسیده است.

 

روحانی خطاب به حاضران و فعالان سیاسی خاطرنشان کرد: بیایید آبرو‌ها را هزینه کنیم و برای عظمت این کشور بزرگ کمر همت را ببندیم. ما دارای توان و قدرت بالا و نیروهای تحصیل کرده هستیم در حالیکه متاسفانه سرمایه‌های صنعتی گسترده ما تعطیل و نیمه تعطیل هستند و بخش کشاورزی ما بخاطر بی‌تدبیری حداکثر استفاده بی‌بهره است.

 

وی افزود: مهارت‌های مذاکراتی ما باید در مسیر برد برد قرار گیرد چراکه سیاست خارجی تنها یک شعار نیست بلکه علم و هنر است و نیاز به دانشمندی هنرمند برای اجرای آن داریم.
این کاندیدای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با تاکید براینکه باید دوران جدیدی در مدیریت کشور آغاز شود، گفت: این دوره نه بر پای ستیزه جویی‌ها و کنار گذاشتن بخش بزرگی از ظرفیت‌های داخلی بلکه با گردهمایی‌ها و وحدت‌ها میسر می‌شود.

 

روحانی گفت: ‌ امروز دولتی موفق خواهد بود که فراجناحی باشد مگر می‌توان با یک جناح کشور را اداره کرد؟ اگر می‌شود پس حتما همه مردم نیز باید از این ۸ سال راضی باشند. من معتقدم کشور را ملت اداره می‌کنند نه یک حزب و جناح.

 

وی افزود: ما باید همه انسان‌های کارآمد را به کار گیریم و از هر کس که در فکر فداکاری برای نظام است، بهره جوییم. سوال بزرگ این است که چرا با دلایل واهی امروز بخش بزرگی از مدیران و نخبگان کشور را منزوی کردیم؟ چرا این همه بازنشستگی‌های زودهنگام با توجیه‌های بی‌دلیل در دانشگاه‌ها اتفاق می‌افتد؟ مگر شما حق دارید سرمایه‌های ملی را تلف کنید؟

 

روحانی با تاکید براینکه نخبگان و بزرگان کشور سرمایه ملی هستند، گفت: مگر شما حق دارید چهره سرمایه‌های ملی و کسانی که همواره در راه خدمت به نظام بوده‌اند را با تهمت، افترا و دروغ مخدوش کنید؟

 

وی ادامه داد: باید باور ما این باشد که ما مالک کشور نیستیم. رئیس جمهور باید ایمان داشته باشد که صرفا و صرفا و صرفا یک امانت دار از سوی مردم است و احساس مالکانه را کنار بگذارد. شما با چه حقی هر روز دست در جیب مردم می‌کنید و نصف پول آن‌ها را برداشت می‌کنید با همین کار‌ها ارزش پول ملی را نصف کردیم و تنها شعار می‌دهید.

 

روحانی با بیان اینکه در دوران جدید مدیریت ملاک شایستگی است نه وابستگی، تصریح کرد: دوران جدید مدیریت کشور باید راه‌حل رفع تنش‌های داخلی و خارجی را با ابتکار ارائه کرده و آن را تحقق بخشد. من معتقدم همه این‌ها با تدبیر و امید شدنی است.

 

وی ادامه داد: ما امروز نیاز به فرهنگ پویا، اقتصاد شکوفا و سیاست راه گشا داریم و اداره کشور باید براساس استفاده از همه نیروهای لایق و کارآمد باشد به گونه‌ای که همه مردم ایران باید احساس عدالت به معنای فرصت برابر را داشته باشند.

 

روحانی با تاکید براینکه قانون اساسی برای همه اقوام و مردم حقوق برابری را مقرر کرده است، گفت: شیعه و سنی، ترک و کرد و بلوچ و همه اقوام مذاهب و حتی اقلیت‌های دینی باید این عدالت را احساس کنند. اگر مردم بار مسئولیت اجرایی کشور را بر دوش من بگذارند منشور حقوق شهروندی تدوین خواهم کرد که در این منشور تمام مردم احساس برابری می‌کنند.

 

وی با بیان اینکه دولت من دولت امید خواهد بود، گفت: من دولت راست گویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد. من آمده‌ام تا برای ایران اسلامی نجات اقتصاد ایران تعامل سازنده با جهان و احیای اخلاق جامعه تدبیر و امید را تشکیل دهم.

 

وی در ادامه سخنان خود بیان کرد: زنده باد اخلاق، زنده باد صداقت، زنده باد حقوق شهروندی، زنده باد اعتدال، زنده باد تدبیر، زنده باد تدبیر و امید، زنده باد اسلام، زنده باد ایران.

 

وی در پایان خاطرنشان کرد: ما حماسه سیاسی را به فرمان مقام معظم رهبری در ۲۴ خرداد ماه با دولت تدبیر و امید خواهیم آفرید و با این دولت حماسه اقتصادی را نیز رقم خواهیم زد.

 


:: بازدید از این مطلب : 323
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 4 مهر 1398

به گفته رهبر انقلاب

«هر فرد ایرانی بالقوّه یک بسیجی است،

مگر عده‌ی معدودی که یا دچار خودپرستی‌اند

یا دچار شهوت‌پرستی‌اند یا دچار پول‌پرستی‌اند

یا دستشان زیر سنگ دشمن است،

آن‌ها را می‌گذاریم کنار؛ معدودند، زیاد نیستند.

اکثریّت قاطع ملت ایران بالقوه بسیجی‌اند.»

هویت انقلابی:

رهبر انقلاب در بیست و هفتمین مراسم

سالگرد رحلت حضرت امام خمینی(ره)

در سال ۱۳۹۵ با تعریف شاخصه‌های هویت

انقلابی انجام دادند. شاخصه‌های کلان

ذکر شده از سوی ایشان عبارت بود از:

«پایبندی به مبانی و ارزش‌های اساسی

اسلام و انقلاب»، «هدفگیری آرمان‌های

انقلاب و همت بلند برای رسیدن به آن‌ها»،

«پایبندی به استقلال کشور»،

«حساسیت در برابر دشمن» و

«تقوای دینی و سیاسی». تعریف ایشان

از هر کدام از شاخصه‌ها نیز کلان و

گسترده بود به نوعی که افراد مختلف

با هر مرتبه‌ای از اعتقاد را در برمی‌گرفت.

بدین طریق چتر هویتی بزرگی فرای

«هویت اسلامی» و «هویت ایرانی»

ایجاد شد که سلایق و جهت‌گیری‌های

متنوع را در ذیل خود به وحدت می‌رساند.


:: بازدید از این مطلب : 345
|
امتیاز مطلب : 27
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 28 شهريور 1398

چهل سال از انقلاب می گذرد و چهل سال از زیر یوق استعمارگران رها یافته ایم. متاسفانه در بخش هایی از ابعاد فرهنگی آثار استعمار در کوچه و خیابانهای ایران اسلامی پاک نشده است. اگر به سر در فروشگاه ها و مراکز خدمات دهی نگاهی بیافکنیم خواهیم دید استقبال از اسامی غربی و لاتین جای اسامی اصیل ایرانی را پر کرده است. جای بسی تاسف است که در دیگر کشورها این گونه غربزدگی دیده نمی شود.  تمام ادبیات، قلسفه،قراردادهای احتماعی،قرهنگی بر پایه تولید می چزخد و هدف از تولید رسیدن به سود و در نهایت لذت افسارگسیخته است. حدود پنجاه سال پیش مرحوم جلال آل احمد به خوبی حرکت غربزدگی را حس کرده بود و در مقابل آن موضع گرفت.در کتاب غربزدگی می نویسد:{ما نتوانسته ایم شخصیت « فرهنگی- تاریخی-» خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبری اش حفظ کنیم. بلکه مضمحل شده ایم. حرف در این است که ما نتوانسته ایم موقعیت سنجیده و حساب شده ای در قبال این هیولای قرون جدید بگیریم. حرف در این است که ما تا وقتی ماهیت و اساس و فلسفه ی تمدن غرب را نیافته ایم و تنها به صورت و به ظاهر، ادای غرب را در می آوریم، با مصرف کردن ماشین هایش - درست همچون آن خریم که در پوست شیر رفت و دیدیم که چه به روزش آمد.}

باید دنبال این حرکت غربزدگی جستجو کنیم، آیا هنوز منورالفکرانی داریم که عاشق غرب هستند. این گروه در زیر لحاف کدام جریان فکری پنهان شده اند، و چرا مسئولین فرهنگی بی تفاوت هستند خدا می داند.


:: بازدید از این مطلب : 306
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 22 شهريور 1398

سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان، در ظهر روز عاشورای حسینی سال 98 درباره مسائل مختلف منطقه‌ای سخنرانی کرد.

او در سخنرانی خود گفت: همه ما مخاطب صدای یاری‌طلبی امام حسین علیه السلام هستیم. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا در وسط صحرای کربلا و در میانه محاصره و خطر و درگیری خونین ندایی سر داد که گویی تمام آیندگان را خطاب قرار می‌دهد گویی تمام کسانی را که در زمان‌های ظلم و ستم و اشغالگری و استبداد و استکبار حضور دارند خطاب قرار می‌دهد و می‌فرماید «هل من ناصر ینصرنی، هل من ذابٍّ یذب عن حرم رسول الله». این ندای حسینی است که هم اکنون از حنجره مظلومان عالم به گوش می‌رسد.

دبیرکل حزب‌الله لبنان خطاب به عزاداران حسینی گفت: حضور گسترده شما در مراسم روز عاشورا نشان از پاسخ مثبت ما و شما به آن ندای تاریخی دارد.

سید حسن نصرالله افزود: بر فراز این محور، این اردوگاه و این پادگان حضرت آیت الله سید علی خامنه‌ای قرار دارد. ما از لبنان به تمامی جهانیان اعلام می‌کنیم، امام ما، رهبر ما، آقای ما، عزیز ما و حسین (ع) ما در این زمان، حضرت آیت‌الله امام سید علی خامنه‌ای (دام ظله) است و جمهوری اسلامی ایران قلب این محور و مرکز اصلی و قوی‌ترین حامی محور مقاومت است. از این رو ما در روز عاشورا به کسانی که با تطمیع و تهدید به جنگ و تحریم می‌خواهند که ما از این محور خارج شویم می‌گوییم ما پسران و دختران آن امامی هستیم که در روز دهم محرم موضع خود را به روشنی اعلام کرد و حاضر شد هزینه آن را هرچقدر هم که باشد بدهد، امام ما فریاد زد «حرامزاده، فرزند حرامزاده، مرا میان دو چیز مخیر کرده است میان کشته شدن و ذلت (در حالی که ذلت از ما به دور است)».

او اضافه کرد: به آقا و اماممان آیت‌الله سید علی خامنه‌ای می‌گوییم‌ ای آقای ما،‌ای امام ما،‌ ای حسین (ع) ما، ما همان حرفی را به شما می‌زنیم که اصحاب امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به او زدند و گفتند‌ای آقای ما،‌ ای امام ما،‌ ای رهبر ما اگر ما می‌دانستیم که کشته می‌شویم و سپس سوزانده می‌شویم و آنگاه خاکستر ما بر باد داده می‌شود و سپس زنده می‌شدیم و باز هم کشته می‌شدیم و سوزانده می‌شدیم و خاکسترمان بر باد داده می‌شد و این کار هزار بار با ما می‌شد و آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها این کار را با ما هزار بار بکنند‌، ای فرزند حسین تو را رها نخواهیم کرد.

دبیر کل حزب‌الله در ادامه سخنرانی خود گفت: ما همان حرفی را به تو می‌زنیم که اصحاب امام حسین در روز دهم محرم به او زدند، گفتند «آیا پس از تو زنده بمانیم (انبقی بعدک)، زندگی پس از تو گوارا مباد‌ ای حسین (ع)».


:: بازدید از این مطلب : 310
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 15 شهريور 1398

شکی نیست که اگر از شخص رئیس جمهور و یکایک اعضای دولت یازدهم سوال شود که بزرگترین افتخار 4 ساله نخست دولت تدبیر و امید چه بوده، قطعاً درخشش آفتاب برجام را مهمترین افتخار دولت یازدهم می‌دانند؛ آفتابی که مدافعانش تابیدن آن در 23 تیرماه 94 را فصل جدیدی بر فضای کشور می‌دانستند و ثمراتش را سیب سرخی برای سیاست و اقتصاد ایران؛ فصلی که قرار بود با شروع آن و رفع تحریم‌ها و موانع پیش‌ِروی تجارت ایران و جهان، شرایط در همه حوزه ها و علی‌الخصوص در حوزه تجارت را تغییر دهد و حتی ساختارهای تجاری ایران با جهان را تعمیق بخشد اما آنچه رخ داد، فرصت برجام نه تنها باعث تعمیق تجارت ایران با جهان نشد بلکه تنها ماه عسلی بود برای اروپایی‌هایی که البته شیرینی‌اش برای ما چندان هم طولانی نبود و با خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریم‌ها، شرایط در بسیاری از حوزه‌ها و بخصوص تجارت خارجی ایران به شرایطی به مراتب سخت‌تر از دوره تحریم‌های قبلی بازگشت و ایران نتوانست از فرصت 1029 روزی که تا پیش از خروج آمریکا از برجام در اختیار داشت برای تقویت ساختارهای تجاری کشور استفاده کند.

این یک واقعیت است که در دوره تحریم‌های قبلی، مهمترین شرکای ایران، چین و بلوک شرقی بودند که علی‌رغم تحریم‌های گسترده شورای امنیت، اتحادیه اروپا و البته آمریکا، حاضر شدند تجارت‌شان با ایران را ادامه دهند ولی با سربرآوردن برجام، سیاست‌گذاران تجارت خارجی ایران ترجیح دادند به جای مومشکی‌های هندی و آسیایی و چشم بادامی‌های چینی، با چشم‌رنگی‌های موبور اروپایی و آمریکایی‌ها طرف شوند و در چرخشی آشکار که برخی از کشورهای شریک دوران سختی ما، آن را پشت‌پا زدن به رفاقت دوران تحریم قلمداد می‌کردند، تجارت خارجی ایران با کشورهای آسیایی کاهش یافت و به سمت اروپایی‌ها و بلوک غرب متمایل شد.

به عبارت دیگر از سال 85 همزمان با کاهش سهم کشورهای غیر آسیایی در تجارت خارجی ایران و به‌ویژه حذف بازارهای اروپایی از سبد صادرات غیرنفتی کشور، سهم بازارهای آسیایی به تدریج بالا رفت تا جاییکه که سهمشان از 92 درصد در 1385، به 98 درصد در سال 92 رسید ولی با روی کار آمدن دولت یازدهم و البته درخشش برجام، این سهم در سال 94 به 93 درصد کاهش یافت و حتی در دولت یازدهم، از حجم تجارت خارجی ایران با 10 کشور اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا یا همان "آسه‌آن"،  25 درصد کاسته شد؛ یعنی چیزی حدود 4 میلیارد دلار.

این یعنی بعد از برجام، ایران متاسفانه شرکای تجاری خود در شرایط سخت تحریم را رها کرد و سمت و سوی تجارت خارجی خود را به اروپا و غرب متمایل کرد؛ اروپایی‌هایی که بعد از 1029 روز و با خروج آمریکا از برجام، دست رد به سینه ایران زدند و تجارت خارجی ایران ماند و اروپایی‌هایی که دیگر نه تنها حاضر به خرید نفت ایران نبودند، بلکه از فروش دارو به ایران هم هراس داشتند؛ حالا ایران مجبور بود دوباره به سمت شرکای دوران سختی تحریم‌های قبلی متمایل شود؛ شرکایی که البته از چرخش تجاری ایران پس از برجام، حسابی دلخور بودند و همه این‌ها یعنی «پایه‌های تجارت خارجی ایران، نه تنها تقویت نشد، بلکه جهت‌گیری سیاست‌های تجاری ایران پس از برجام، این پایه را سست‌تر از گذشته کرد».

* چشم‌ سیاست‌گذاران تجارت خارجی ایران «ضعیف» بود/ چرا تجارت خارجی ایران «خروج آمریکا از برجام» را «ندید»؟

شکی نبود که با پایان عمر دولت اوباما و به میان آمدن نام «ترامپ» که از همان روزهای آغازین فعالیتش در کمپین‌های انتخاباتی، موضع‌گیری‌های تندی نسبت به برجام داشت، آینده برجام نمی‌توانست چندان امیدوارکننده باشد؛ گمانه‌ای که حتی در نظر گرفتن کمترین احتمال وقوع آن، نیازمند طراحی پلن و نقشه‌ای بود تا در صورت وقوع این احتمال، از خسارت‌های وارده بکاهد؛ حتی با روی کار آمدن ترامپ و تکرار مواضع تند او نسبت به ایران و برجام، این گمانه تقویت هم شد و از اواخر شهریور ماه سال 1396، خیلی‌ها معتقد بودند که احتمال باقی ماندن آمریکا در برجام به مراتب کمتر از احتمال خروجش از این توافق است ولی به نظر می‌رسید آنچه در ایران و در فضای سیاست‌گذاری تجارت خارجی کشورمان می‌گذشت، بی توجه به این اتفاقات بود و سیاست‌گذاران اقتصادی کشور ترجیح می‌دادند همه این نشانه‌ها را نادیده بگیرند و سرمستانه از فتوحات سابق، در همان مسیر بتازند؛ برای همین هم بود که با خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریم‌ها، تجارت خارجی ایران آنچنان غافلگیر شد که بازار داخلی هم به تلاطم افتاد و حتی نگرانی از تامین کالاهای اساسی هم به یک دغدغه برای مردم تبدیل شد.

این غافلگیری به قدری بود که حتی موضوع کوپن و سهمیه‌بندی‌ هم مطرح شد و اقتصاد بزرگی همچون اقتصاد کشور ایران با 15 کشور همسایه و مرزهای آبی و خاکی گسترده، متاثر از تحریم‌های آمریکا دچار چالشی شد که به گفته بسیاری از کارشناسان، ایران حتی در زمان جنگ هم چنین چالش‌هایی را به خود ندیده بود و تورم و گرانی در ایران، همه رکوردهای قبلی خود را شکست.

شرایط ناگوار اقتصادی سال‌های 97 و 98 درحالی بود که به گفته برخی از کارشناسان، سیاست گذاران تجارت خارجی کشور می‌توانستند با طراحی مدل‌ها و پلن‌های جایگزین و تمرکز بر مسیرهای تجاری دیگر و حتی انعقاد قراردادهای تجاری با کشورهای مختلف و تقویت مراودات تجاری بلندمدت و ده‌ها راه دیگری که وجود داشت، تا اندازه زیادی، شرایط را مدیریت کنند.

* حذف سه چهارم رایزنان بازرگانی ایران «کاریکاتور» واقعی از برخی تفکرات دولت در حوزه تجارت خارجی

در 2 سال گذشته، فرصت‌سوزی‌های تجارت خارجی ایران آنقدر بوده که تهیه لیستی از این فرصت‌های برباد رفته چندان سخت نباشد، ولی شاید یکی از اصلی‌ترین فرصت‌هایی که در همین مدت سوخت، فرصت استفاده از شرایط ارزی به وجود آمده برای مدیریت تجارت و توسعه صادرات غیرنفتی کشور بود.

به گزارش تسنیم، در شرایطی که با بازگشت تحریم‌ها، تامین مواد اولیه و قطعات، صادرات کالا و تامین ارز مورد نیاز برای کالاهای اساسی مصرفی کشور با مشکلات جدی مواجه شد، شکی نبود که نه تنها بهترین، بلکه تنها راه باقی مانده، استفاده از ظرفیت بزرگ کشورهای همسایه است؛ کشورهایی که علاوه بر بازار مصرفی چند صد میلیون نفری‌شان، اشتراکات بعضاً مذهبی، زبانی، فرهنگی و خلاصه همجواری‌شان با ما می‌توانست راهی برای حل بسیاری از مشکلات دیگر کشورمان باشد؛ اما در چنین شرایطی اخباری منتشر شد که نشان می‌داد، سیاست‌گذاری‌های تجاری و اقتصادی تا چه اندازه نسبت به این مهم، بی توجه است؛ اخباری که شاید مهمترین آن خبر بازگشت سه‌چهارم رایزنان بازرگانی به کشور بود؛ موضوعی که باعث شد تا رایزنان بازرگانی ایران از 21 رایزن به 8 رایزن کاهش یابد و این در شرایطی بود که راه حل بسیاری از مشکلات، توسعه تجارت کشور در حوزه خارجی و بین الملل بود.

شاید دردناک‌تر از همه این بود که بهانه کاهش تعداد رایزنان بازرگانی، هزینه‌ 1.5 میلیارد تومانی سالانه هر رایزن ایرانی در کشورهای همسایه بود؛ هزینه‌ای که وقتی آن را در کنار فساد ارزی چند صد میلیون دلاری و یا حتی چند میلیارد دلاری یک سال اخیر می‌گذاریم، شبیه یک شوخی است که بیش از هرچیز نمایانگر کاریکاتوری بودن تفکرات دولت در حوزه تجارت خارجی است.

* بخشنامه‌هایی که هر 5 روز عوض می‌شد

از فساد و رانتی که تصمیم دولت در تعیین نرخ 4200 تومانی برای هر دلار به جیب برخی‌ها سرازیر کرد آنقدر گفته شده که شاید گفتن مجددش چیزی جز کسالت به دنبال نداشته باشد؛  ولی در این بین، عدم ثبات در سیاست گذاری‌های ارزی، به شدت تجارت خارجی ایران را متاثر کرد؛ عدم ثباتی که نتیجه‌اش سردرگمی فعالان اقتصادی بود و صدور بخشنامه‌های مختلف تجاری و ارزی که بعضا با یکدیگر در تناقض بودند، تبدیل شد به یکی از چالش‌های اصلی فضای کسب‌وکار.

به گفته فعالان اقتصادی و کارشناسان، دولت در یک سال و نیم گذشته و حتی ماه‌های اخیر، سیاست‌های متعددی را درعرصه اقتصادی اجرا کرده که نه‌تنها به تثبیت شرایط منجر نشده است، بلکه باعث سردرگمی تجار و بازرگانان شده. به طوریکه تعداد بخشنامه‌های صادره تا حدی زیاد بوده که حتی سرپرست سابق سازمان توسعه تجارت هم در نشست خبری اخیر خود در پاسخ سوالی در این مورد اظهار کرد که آمار دقیقی از تعداد بخشنامه‌های ارزی ماه‌های اخیر ندارد. اما مسعود خوانساری، رئیس اتاق تهران گفته است که در 5 ماه گذشته 33 بخشنامه ارزی صادر شده است که باعث تشدید مشکلات در بخش کسب‌وکار شده است. این تعداد بخشنامه به این معنا است که از ابتدای امسال به‌طور متوسط هر 5 روز یک بخشنامه ارزی از سوی دولت ابلاغ شده است.

* بازاری که پیچ تنظیمش خراب شد

اما عملکرد یا شاید به عبارت دقیق‌تر، «عملنکرد» دولت در حوزه تجارت و بازرگانی، تنها محدود به تجارت خارجی نیست بلکه در حوزه بازرگانی داخلی هم به سادگی می‌توان لیست بلند بالایی از این اقدامات انجام نشده را تهیه کرد؛ لیستی که «تنظیم بازار» در ردیف‌های بالایی آن قرار دارد و خراب شدن پیچ تنظیمش در یکسال و نیم گذشته، صدای بسیاری را درآورد؛حتی محمدرضا نعمت‌زاده وزیر اسبق صنعت، معدن و تجارت؛ او معتقد است بازار، با جلسات پشت میز، تنظیم نمی‌شود و این موضوع را به رحمانی وزیر فعلی صنعت، معدن و تجارت هم گفته است.

این عدم تنظیم بازار کالاهای اساسی در شرایطی رخ داد، که سال گذشته بیش از 15 میلیارد دلار برای تامین کالاهای اساسی اختصاص یافت ولی متاسفانه به دلیل سیاست‌گذاری‌های اشتباه، مدیریت ناکارآمد، فساد و ناکارآمدی، نتیجه‌اش تبدیل شد به تورم و گرانی و حتی کمبود شدید در بسیاری از اقلام و کالاها؛ از لاستیک گرفته تا گوشت و چای. جالب آنجا بود که با تجربه‌ای که دولت در این یکسال اخیر به دست آورد و البته هزینه‌های سرسام آوری را هم به مردم و بودجه کشور تحمیل کرد، دست آخر به این نتیجه رسید که پیچ تنظیم بازار، با ارز دولتی سازگار نیست و بعد از آنکه میلیاردها دلار یا حیف و میل و یا سرازیر جیب عده‌ای خاص شد، تصمیم به حذف تخصیص ارز دولتی برخی اقلام و کالاها گرفت.

به گزارش تسنیم، به هرحال دولت و مسئولان دولتی تلاش‌هایی را برای حل مشکلات کشور و حرکت به سمت آینده‌ای بهتر داشته‌اند ولی نکته قابل توجه اینجاست که به نظر می‌رسد بسیاری از تصمیمات اشتباه گرفته شده و یا حتی تصمیماتی که جای خالی‌شان در شرایط این روزهای کشور به شدت آشکار است، یا بارها و بارها در سال‌های گذشته تجربه شده و یا بسیاری از کارشناسان نسبت به پیامدهای تلخ اتخاذ آن‌ سیاست‌ها و یا تعلل در تصمیم‌گیری و انجام این اقدامات هشدار داده بودند ولی متاسفانه این تصمیمات هزینه‌های سنگینی را به کشور و مردم تحمیل کرد و قطعاً نمی‌توان به سادگی از کنار این هزینه‌های سنگین گذشت.

انتهای پیام/


:: بازدید از این مطلب : 326
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 28 مرداد 1398

علی مطهری نماینده مجلس به شدت از سریال گاندو انتقاد کرد.

به گزارش عصر ایران، علی مطهری در روزنامه ایران نوشت:

سریال «گاندو» بیشتر تخیلی بود تا واقعی؛ این سریال براساس پروژه نفوذ ساخته شده بود، در حالی که احتمال نفوذ در دولت پنهان به دلیل قدرت برتر آن بیشتر است.

امریکا، انگلیس و اسرائیل که معمولاً مبدأ ارسال نفوذی یا جاسوس هستند می‌دانند که معمولاً دولت‌ها در ایران قدرت تعیین کننده نیستند و قدرت تأثیرگذار در جای دیگری است.

لذا احتمال نفوذ در نهادهای حکومتی و نیروهای مسلح بیشتر از احتمال نفوذ و جاسوسی در دولت است.

سریال «گاندو» در واقع رهبری را هم زیر سؤال برده است چون این گونه تصمیمات و آزادی این گونه افراد بدون اطلاع ایشان انجام نمی‌شود. 

اگر آزاد شدن جیسون رضائیان آن گونه که سریال بر آن تأکید دارد صرفاً برای دریافت پول‌های بلوکه شده بوده است، پس تکلیف مجازات جاسوس چه می‌شود؟ و اگر از اول برای معامله بازداشت شده بوده قبح بیشتری دارد و با اصول اخلاقی اسلام سازگار نیست. 

این سریال غیر از اینکه عملکرد نظام را زیر سؤال برد، با توجه به اینکه اختلاف میان بخش‌های نظام ایجاد کرده پخش آن در شرایط امروز صلاح نبود، چرا که امروز باید صدای واحد از کشور شنیده شود.

من این اقدامات را افراطی و دنباله اقدامات کسانی می‌دانم که مصمم بودند برجام اجرا نشود و آنقدر کارشکنی کردند تا به هدف‌شان رسیدند و زمینه خروج ترامپ از برجام فراهم شد. اگر آن بخش از نظام مصمم به اجرای برجام بود، امروز سرنوشت کشور چیز دیگری بود. 

امروز هم این افراد به جای آنکه رفتارشان را تغییر دهند همان راه را ادامه می‌دهند و توجهی به منافع ملی و آرمان‌های انقلاب ندارند.

 روزنامه «کیهان» در سرمقاله خود نوشت:

پیش از این در همین ستون راجع به «بازخوردها» نوشتیم. اینکه بازخورد اصلا چیست و به چه دردی می‌خورد. گفتیم بازخورد، مدتی پس از پیاده‌سازی یک ایده یا طرح، خود را نشان می‌دهد. اگر مثبت بود (ما را به هدف نزدیک کرد) آن مسیر تا رسیدن به نقطه مطلوب ادامه می‌یابد. اگر منفی بود(از هدف دورمان کرد) کمک می‌کند مسیر را تصحیح کرده و به راه ادامه دهیم. چیزی شبیه به قطب‌نما. مثال هم زدیم. نوشتیم، فرض کنید دانش‌آموزی به دنبال شرکت در کنکور سراسری است. بدون مشورت با کار‌بلد‌ها و بی‌توجه به تجربیات دیگران برنامه‌ریزی درسی می‌کند. پس از مثلا دو ماه بازخورد کارش را بررسی می‌کند. اگر سرعت و کیفیت یادگیری بالا بود با همان برنامه ادامه می‌دهد اگر نه، تغییر برنامه و روش می‌دهد. «بازخورد» مثل یک علامت هشدار عمل می‌کند.
گفتیم، صف گوشت، وضعیت بیکاری، اوضاع مسکن و مستاجران، وضعیت فروش نفت و حتی وضعی که امروز «برجام» دچار آن شده همه و همه «بازخورد» راه و روشی هستند که رفته‌ایم. اینها علائم هشداری هستند که نشان می‌دهند، یک جای کار می‌لنگد و مسیری که در این 6 سال و اندی رفته‌ایم، «درست» نیست. اینجا و این نقطه، جای جِرزنی و فرار از مسئولیت هم نیست. وقت زمین و زمان را به هم بافتن و همه الا خود را مقصر معرفی کردن هم نیست. با مشاهده این علائم، باید ایستاد، برگشت و کمی به عقب نگاه کرد،‌ اشتباهات را دید و دید کجای کار می‌لنگد. پس از یافتن ایراد برنامه، برنامه را باید تغییر داد و به جلو جرکت کرد.
سریال تلویزیونی«گاندو»، تقریبا همین کار را کرد. کمی ما را به عقب برد و روی یکی از موثرترین و بدترین ‌اشتباهات برنامه‌ریزان و مدیران دولت و روش کار آنها متمرکز شد. در آن نقطه «ریز» شد و یکی از آن دهها جایی که کار می‌لنگید را پیدا کرد و به مسئولین دولتی و مردم نشان داد. این سریال گفت: «نفوذ شوخی و توهم توطئه نیست». اما بر خلاف استقبال مردمی از این سریال، دولت آن را برنتابید.
این سریال این را هم گفت که، برخی نقاطی که در آنها «بد» می‌لنگیم، همان نقاطی هستند که در آنها «جاسوس» و «نفوذی» داشتیم. راستی امروز مگر ما در دو نقطه فروش نفت خام و برجام! نمی‌لنگیم؟ مگر در همین دو نقطه جاسوس نگرفتیم؟ در جریان مذاکرات هسته‌ای و در تیم مذاکره‌کننده کشورمان، کارشناس مسائل مالی و روابط بانکی ما آیا جاسوس نبود؟! او همان کسی نیست که پس از توافق هسته‌ای عضو ستاد پیگیری برجام هم شد؟
درباره نفت هم دو نکته مشابه رسانه‌ای شده است. یکی ماجرای آن زن و شماری از تصمیم‌گیران نفتی که دادستان کل کشور هم کلیت ماجرا را تایید کرد، و دیگری ماجرای مشکوک نفتکش ایرانی و راهزنی دریایی انگلیس. در این ماجرا اعلام شد، نفت‌کش روسی است، مقصد آن سوریه است، نفت آن از دبی بارگیری شده، پرچمش متعلق به کشور پاناماست و مدارک نیز به نام یک عراقی صادر شده است. اگر این اطلاعات درست است، آیا نباید بپرسیم دشمن، چگونه متوجه شد نفت این کشتی ایرانی است؟ آیا این راهزنی دریایی، ارتباطی با ماجرای آن‌جاسوسه و 16 تصمیم‌گیر نفتی نمی‌تواند داشته باشد؟
سریال گاندو، تجزیه و تحلیل «بازخورد»های نقشه راه دولت در این 6 سال و اندی بود. به دنبال یافتن پاسخ این سؤال‌های مهم همه ما ایرانی‌ها بود که، «چرا وضعیت این طور شد؟»؛ «چرا از مذاکره با غرب و برجام آبی برای مردم گرم نشد؟» و اصلا «چرا ما 40 سال است که مرگ بر آمریکا می‌گوییم؟». خلاصه اینکه، این سریال به اندازه خود موفق بود و توانست لااقل به یکی از دلایل مهم به وجود آمدن «وضعیت موجود» بپردازد. اما چه کسانی و چرا به «گاندو» حمله می‌کنند؟
دو طیف به این سریال حمله کردند. یکی ضدانقلاب خارج‌نشین که، تکلیف آنها معلوم است و ارزش بررسی را ندارد. طیف دوم اما از داخل همین مملکت بود! از طیف اصلاح‌طلب بگیر تا برخی جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای نزدیک به دولت. شاید برای رسانه‌ای جماعت کمی عجیب باشد اما، یکی از روزنامه‌های مدعی اصلاحات، در شماره دیروز خود 6 مطلب علیه این سریال رفته بود! مثل یک «پرونده ویژه»!
 تقریبا تمام کسانی هم که گاندو، جیغشان را درآورده، در یک چیز مشترکند. همه آنها به شکلی در به وجود آمدن وضعیت موجود، نقش دارند و مقصر وضع موجودند.
حملات به «گاندو» هم، از زاویه‌های مختلف و به‌اشکال گوناگون صورت می‌گیرند. برخی تلاش می‌کنند، ضعف‌های فنی را شناسایی و با برجسته‌سازی و درشت‌نمایی آن، «زیرآب» کل سریال را بزنند. برخی با حملات حساب شده اما عصبی، بازیگران این فیلم را آماج اهانت قرار داده و بعضا حتی تهدیدشان می‌کنند، برخی این داستان را از اساس«کذب» خوانده و برای اثبات آن، مثل خبرگزاری رسمی دولت از قول نویسنده سریال، اخبار «کذب» منتشر می‌کنند. برخی نیز تلاش می‌کنند با روش غیر حرفه‌ای «مشابهت‌سازی» از تاثیرگذاری این سریال بکاهند.
اما دلایل این همه جیغ و حمله؛ یکی همانی است که بالا ‌اشاره شد. تقریبا همه آنها به شکلی و به اندازه خود، در به وجود آمدن این وضع، مقصرند و باید پاسخگو باشند. منتها بهترین پاسخ را حمله می‌بینند! اما مهم‌ترین علت این حملات کنترل نشده و عصبی شاید، وحشت از ادامه این روند فلیم‌سازی باشد. لااقل بخشی از آنها می‌دانند، در این 6 سال چه دسته گلی به آب داده‌اند. ممکن است، «گاندو 1» نوک کوه یخ باشد! در این سال‌ها، کم جاسوس نگرفتیم، این طیف هم کم به شکارچیان جاسوس حمله نکردند. نگرانی از ساخت گاندوی 2، 3 و... می‌تواند علت اصلی این همه خشم و نگرانی و وحشت باشد وگرنه، اگر این سریال به لحاظ فنی ضعیف بود یا به قول آن یکی روزنامه زنجیره‌ای، صدا و سیما با ساخت و پخش چنین سریال‌هایی تیشه به ریشه خود می‌زند، آنها باید خیلی هم خوشحال باشند. مگر یکی از کارویژه‌های تعریف‌شده‌شان، سوتی گرفتن از تلویزیون برای کاستن از مخاطبان آن نیست؟ راستی اگر صدا و سیما مخاطب ندارد، چرا این همه از پخش این سریال، عصبانی‌اند؟ این سریال اگر فقط یک خوبی داشت این بود که نشان داد، کسانی که می‌گویند صدا و سیما مخاطب ندارد دروغ می‌گویند.
یک دلیل مهم دیگر برای این همه نگرانی می‌تواند این باشد که آنها- به هر دلیلی- قصد تغییر نقشه راه را ندارند و به بازخوردها هم اهمیتی نمی‌دهند و قصد تکرار مذاکرات خسارت‌بار برجام را دارند. شاهد این ادعا، عقب‌نشینی «میلیمتری» ما از تعهدات برجامی‌مان در مقابل عقب‌نشینی «کامل» آنها از اجرای تعهداتشان است و همینطور، اظهاراتِ حماسی اما خالی از عملِ برخی مسئولین دولتی علیه اروپا پس از پایان هر گام ضرب‌الاجل است که به نظر می‌رسد، صرفا برای بستن دهان منتقدان است که با صدای بلند رسانه‌ای می‌شود.
طی این یکی دو روزی که از مهلت 60 روزه دولت به اروپا گذشته، به ازای هر خط و نشانی که برای حریف کشیده شده، چند پیام «مذاکره» هم برای خنثی شدن شوک آن خط و نشان، فرستاده شده است! این، می‌تواند یک «خطر» جدی باشد. مذاکره مجدد بر سر برجام آن هم با مشارکت ترامپ یعنی همان «مذاکرات تکمیلی برجام»ی که ترامپ و اروپا صرفا و صرفا در‌باره نحوه برگزاری آن با هم اختلاف دارند. ترامپ می‌گوید باید اول از برجام خارج شد و سپس از ابتدا یک مذاکره جدید را با محدودیت‌های بیشتر برای ایران در حوزه هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای آغاز کرد، اما اروپا می‌گوید، همین محدودیت‌ها باید طی یک مذاکرات جدید و تکمیلی علیه ایران اعمال شود! شما پاسخ دهید، وقتی مسئولین دولتی ما ضمن عقب‌نشینی میلی‌متری از اجرای تعهدات، پیام مذاکره مجدد می‌فرستند، این پیام، در پازل آمریکا و اروپا قرار نمی‌گیرد؟ وقتی قرار می‌گیرد، دیگر چه فرقی می‌کند آن را با لبخند بگوییم یا حماسی و انقلابی! هدف از این ضرب‌الاجل‌ها اگر، وارد کردن شوک به حریف جهت نقد شدن طلبهاست، این روش «شوک» وارد نمی‌کند، اگرچه با سروصدای زیاد اعلامش کنیم.
به نظر می‌رسد اگر این تحلیل درست باشد، و دولتمردان محترم بخواهند بدون توجه به بازخوردها و خسارت‌ها و وضعیتی که مردم را دچارش کرده‌اند، با همان نقشه معیوب قبلی حرکت کنند، عوامل سریال گاندو ایام پر کاری را خواهند داشت!

 

 دوست من... گاندو!
مرور سوابق پرونده جیسون رضائیان نشان می‌دهد برخی مقامات دولتی به آزادی این جاسوس آمریکایی اصرار داشتند.
به‌ گزارش رجانیوز، تیرماه سال 93، خبرنگار ایرانی آمریکایی روزنامه «واشنگتن‌پست» در ایران به جرم جاسوسی علیه ایران، توسط نهادهای امنیتی کشور بازداشت می‌شود. «جیسون رضائیان» به مدت یک سال و نیم، تا دی‌ماه سال 94 در بازداشت نیروهای امنیتی به سر می‌برد و سرانجام در شامگاه 26 دی 94، همزمان با توافق برجام، با یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار پول بلوکه شده ایران در آمریکا، مبادله می‌شود.
 تلاش‌های آمریکا برای آزادی «جیسون رضائیان» حتی مذاکرات هسته‌ای بین ایران و آمریکا را نیز تحت‌الشعاع قرار داده و تا حدودی آمریکا توانست با توجه به انفعال دستگاه دیپلماسی ایران، از این ماجرا به مثابه ابزار فشاری بر ایران استفاده کند.
اما فقط آمریکایی‌ها نبودند که خواستار آزادی بی‌قید و شرط جاسوس‌شان بودند. در داخل کشور نیز از وزیر امور خارجه گرفته تا مشاور عالی رئیس‌جمهور، با اظهارات و مصاحبه‌هایشان، سعی در بی‌گناه جلوه‌دادن «جیسون رضائیان» داشتند.
جواد ظریف در سخنرانی خود که در ایام بازداشت «جیسون رضائیان»، در دانشگاه نیویورک ایراد کرده بود، در ارتباط با موضوع این جاسوس آمریکایی خطاب به حضار آمریکایی گفته بود: «متأسفانه دوست شما و دوست من، جیسون، به یک جرم خیلی جدی متهم شده و من امیدوارم که تبرئه شود. اما او باید در دادگاه با اتهاماتش رو‌به‌رو شود. او شهروند ایران است. باعث تأسف است که یک عامل پایین‌رتبه سعی کرده از او بهره‌برداری کند.»
از گفته‌های ظریف درباره «جیسون رضائیان» در دانشگاه نیویورک این‌طور برداشت می‌شود که وی نه تنها اقدامات «جیسون رضائیان» علیه امنیت ملی ایران را محکوم نمی‌کند، که برعکس از او به‌عنوان دوست خود یاد می‌کند!
از طرف دیگر، ظریف برای آنکه از اهمیت اقدامات جاسوسی «جیسون رضائیان» بکاهد و او را از اتهاماتش تبرئه کند، می‌گوید « باعث تأسف است که یک عامل پایین‌رتبه سعی کرده از او بهره‌برداری کند.»
یعنی ظریف جاسوسی «جیسون رضائیان» علیه ایران را ناشی از بهره‌برداری یک مامور دون‌پایه سرویس اطلاعاتی آمریکا از موقعیت خبرنگار واشنگتن‌پست در ایران می‌داند و به نوعی لب کلام ظریف این است که «جیسون رضائیان» نه با اختیار و آگاهانه که به‌خاطر فریب خوردنش از یک مامور رتبه پایین آمریکایی، از ایران جاسوسی کرده است.
این اظهارات عجیب ظریف درحالی بود که «جیسون رضائیان» پس از مبادله، از طرف باراک اوباما رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به همراه خانواده به کاخ سفید دعوت می‌شود و جدای از این، نامه‌نگاری‌های «جیسون رضائیان» با شخص اوباما مبین این است که دفاع از «جیسون رضائیان» و تلاش برای تبرئه وی فقط محدود به ظریف نبود.
«حسام‌الدین آشنا» مشاور روحانی نیز از جمله کسانی بود که دفاع از جاسوس آمریکایی«جیسون رضائیان» در کارنامه‌اش ثبت شده است.
دو ماه پس از مبادله «جیسون رضائیان»، حسام‌الدین آشنا در مناظره‌ای که در یک برنامه زنده تلویزیونی با صفار هرندی داشت، با طرح این نظریه که یک خبرنگار نمی‌تواند جاسوس باشد، به تبرئه جاسوس پیچیده آمریکا پرداخت!
اکنون نیز که پرونده «جیسون رضائیان» با سریال «گاندو» این بار با جزئیات بیشتری دوباره برای مردم باز شده است، آشنا با تخریب عوامل فیلم و طرح این ادعا که داستان فیلم واقعی نیست، سعی بر این دارد تا وجهه بدنام شده دولتی‌ها در ماجرای «جیسون رضائیان» را ترمیم کند.
ظریف هم با طعنه و کنایه سعی کرد ماجرای جاسوسی جیسون رضائیان را لوث کند. او و سخنگوی وی در وزارت خارجه چند نوبت درباره سریال گاندو گفتند که وی وقت تماشای تلویزیون ندارد و... پول ندارد که فیلم تبلیغاتی بسازد.

 

 

:: بازدید از این مطلب : 335
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 21 مرداد 1398

 

۱- روان‌شناسان می‌گویند، ترس عامل «موثری» است. این عامل چون موثر است، همچون سایر عوامل تاثیرگذار طبیعتاً از سوی عده‌ای مورد سوء‌استفاده قرار می‌گیرد، به ویژه وقتی پای «سیاست» در میان است. اصلاً مگر آمریکا بیشتر سیاست‌های خود را در سرتاسر جهان با همین عامل پیش نمی‌برد؟ فلسفه اعزام گاه و بی‌گاه ناوهای غول‌پیکر این کشور به این نقطه یا آن نقطه از دنیا مگر چیزی جز ترساندن و امتیاز گرفتن است؟ ترامپ مگر در دیدار با رهبران کره جنوبی نگفت، بروید بگویید ترامپ دیوانه است و مذاکرات را پیش ببرید؟ یا آن یکی؛ خانم «نیکی هیلی»، نماینده مستعفی آمریکا در سازمان ملل طی کنفرانس شارلوت مگر نگفت، اصلاً ماموریتش تند مزاج نشان دادن ترامپ برای ترساندن کشورها بوده:

«من همواره ترامپ را به عنوان فردی تندمزاج، و در مذاکرات غیرقابل پیش‌بینی به تصویر می‌کشیدم تا باعث ترس طرف دیگر شوم. این کار من در چارچوب سیاست و تئوری «مرد دیوانه در دیپلماسی» صورت می‌گرفت. این تئوری را قبلاً «ریچارد نیکسون» (رئیس‌جمهور پیشین آمریکا) تعریف کرده است...


وقتی با همتای چینی خود درباره مسئله کره شمالی پس از پرتاب موشک توسط این کشور در سپتامبر ۲۰۱۷ چانه‌زنی می‌کردم، به او گفتم رئیس من آدم غیرقابل پیش‌بینی است و من نمی‌دانم چه خواهد کرد. تهدید حمله آمریکا به کره شمالی آنقدر کافی بود که چین را وادار کرد تحریم‌های جدی علیه کره شمالی را در شورای امنیت سازمان ملل بپذیرد. من به رئیس‌جمهور (ترامپ) گفته‌ام که همواره این کار را انجام می‌دهم و او کاملاً با این ایده من موافق بوده است.»


با وجود این همه شواهد، چرا برخی می‌ترسند؟ یا نه بهتر بگوییم، به دنبال ترساندن مردم هستند؟ برای یافتن پاسخ این سؤال باید دید، ضمن ترسیدن یا ترساندن، آدرس کجا را می‌دهند، پاسخ همانجاست. آنها آدرس «مذاکره با ترامپ» را می‌دهند آن هم وقتی تمام دنیا به این نتیجه رسیده که این آدم غیر قابل اعتماد است و روزانه چیزی بین ۴ یا ۵ بار دروغ می‌گوید.


سؤال بعدی «مذاکره بر سر چه؟» است. پاسخ توان موشکی‌مان است! آن هم در بحبوحه اعلام این دروغ بزرگ که «ممکن است جنگ شود». دوباره دقت کنید! می‌گویند سایه جنگ آمده پس برویم بر سر سلاح‌هایمان معامله کنیم! کدام آدم ذی‌شعوری در آستانه جنگ بر سر سلاحش معامله می‌کند؟ در چنین شرایطی به قول رهبر معظم انقلاب، مذاکره سم است و هیچ ایرانی با شعوری دنبال مذاکره نمی‌رود.


۲- یمنی‌ها که بیش از ۴ سال است تحت شدیدترین و وحشیانه‌ترین حملات ائتلاف سعودی قرار دارند و تقریباً صد در صد کشورشان از سوی این ائتلاف به ظاهر سعودی و به واقع آمریکایی-صهیونیستی نابود شده، طی این مدت به توانایی‌های نظامی خوبی دست یافته‌اند. با ۷ پهپاد هجومی بزرگ‌ترین و یکی از موثرترین حملات پهپادی انتحاری را به مراکز نفتی عربستان انجام داده و ترس! را بر اندام فرزندان ابولهب انداخته‌اند. شاید عملیات «فجیره» در امارات نیز کار همین انقلابیون یمن باشد، نمی‌دانیم. (تا این لحظه مسئولیت عملیات علیه نفت‌کش‌های این بندر مهم استراتژیک را کسی بر عهده نگرفته است). بیایید دوباره مرور کنیم: پس از ۴ سال حملات شبانه‌روزی وحشیانه سعودی اماراتی به یمن، و شهادت صدها هزار زن و کودک، بیماری میلیون‌ها انسان به دلیل نابودی زیرساخت‌های اقتصادی و درمانی و محاصره کامل آن، حمله پهپادی بزرگی از سوی قربانیان این جنگ علیه این ائتلاف انجام شده است. بازنشر همراه با شادی این خبر، ترسوها را به لرزه انداخته است!


می‌گویند خوشحالی فلان روزنامه یا توییت فلان خبرنگار منافع ملی را به خطر می‌اندازد! آری درست شنیدید از منافع ملی می‌گویند که با توییت زدن به خطر می‌افتد! چه کسانی اینگونه تحلیل می‌کنند؟ همان‌هایی که به دنبال مذاکره با ترامپ برای معامله بر سر منافع ملی‌اند. می‌گویند «سایه جنگ را نمی‌بینی؟ تحریم‌های نفتی را نگاه! برویم بر سر موشک‌هایمان مذاکره کنیم؟» این منطق یعنی، سایه جنگ که آمد سلاح را بردار و تقدیم دشمن کن! حالا که اصلاً از سایه جنگ هم خبری نیست! امروز نه در وضعیت جنگی (نظامی) قرار داریم، نه زمان مذاکره است. اگر هم بود، آدم عاقل در وضعیت جنگی بر سر سلاحش مذاکره نمی‌کند.


۳- می‌گویند: هر چقدر دشمن جلو آمد و هر غلطی که کرد نباید تهدیدش کرد، اگر در کشور دیگری علیه دشمنان ما عملیاتی شد نباید خوشحال شد! باید مشکلات را تحت هر شرایطی با مذاکره و لبخند حل کرد. دنیا، دنیای گفتمان است. ۶ سال است که این را می‌گویند. اسمش را هم گذاشته‌اند، «تنش‌زدایی، گفت‌وگو با زبان دنیا، دیپلماسی، فهم منافع ملی و…». زیباست. عقلانی و همه‌پسند است اما تا وقتی که، آن کشورهایی که «دنیا» جا می‌زنندش هم با همین دست فرمان حرکت کنند. اینکه ما لبخند بزنیم، به تعهداتمان مو به مو و بیش از آنچه وعده داده‌ایم عمل کنیم اما آنها تحریم‌مان کنند، تحقیرمان کنند، زیر تعهداتشان بزنند صحبت از دیپلماسی، شبیه به جوک است… و چه جوک تلخی!


استدلال می‌کنند، اگر از حملات انصارالله به بنادر نفتی امارات و پالایشگاه‌های نفتی عربستان ابراز خوشحالی کنیم، علیه کشور یک اجماع جهانی درست می‌شود. اما نمی‌گویند، چگونه با خوشحالی کردن اجماع جهانی درست می‌شود. صغری و کبری می‌چینند تا بگویند، موفق شده‌ایم بین اروپا و آمریکا اختلاف اندازیم اما نمی‌گویند خانم موگرینی همین دو سه روز پیش گفت اگر قرار باشد جنگی رخ دهد، ما قطعاً در کنار آمریکا خواهیم ایستاد! کاری که امروز کاسبان ترس می‌کنند، دقیقاً همان کاری است که نیکی هیلی می‌کرد. یعنی همصدا شدن با ترامپ برای ترساندن مردم برای دادن سایر مولفه‌های قدرت.


۴- وضعیت اقتصادی که امروز در آنیم، حاصل همین نوع تفکر است. ۶ سال لبخند، ۶ سال چشم دوختن به خارج از مرزها، انتظار کشیدن برای اینکه از فرانسه بیایند و مشکل بیکاری جوانان ایرانی را حل کنند. تعطیلی مسکن مهر و عدم جایگزینی آن با یک طرح -به قول خودشان- غیر مزخرف! جمع‌آوری کارت‌های سوخت، حمله به مراکز دینی و فرهنگی، تبلیغ کنسرت و تماشای مختلط فوتبال، حجاب اجباری اختیاری، مذاکره امام حسین (ع) با یزید، تقصیر دولت قبل بود، نمی‌گذارند و این روزها اختیار نداریم و جمهوری سوم… اینها بازخوردهای دست فرمان همین آقایانی است که از منافع ملی و سواد دیپلماسی می‌نویسند و مدتی است در حال تئوری‌بافی و نظریه‌سازی درباره جمهوری سومند!


۵- یک بیانیه برجامی نه چندان قوی اما نسبتاً خوب از سوی شورای عالی امنیت ملی و پس از مدتها تاخیر علیه اتحادیه اروپا خوانده شد. نتیجه: وزرای خارجه و رهبران این کشورها به تکاپو افتادند.


نیروهای مقاومت یمن پس از ۴ سال حملات شبانه‌روزی ائتلاف سعودی به کشورشان، یک حمله پهپادی درست و حسابی به مراکز نفتی و حساس دشمنانشان کردند نتیجه:


- زمزمه اخراج جان بولتون و خبر خروج دیپلمات‌های آمریکایی از عراق بلند شد که چه نشسته‌اید! دوستان ایران دست به کار شده‌اند.(انتشار خبر اخراج قریب‌الوقوع جان بولتون، ضدایرانی‌ترین مقام حال حاضر آمریکا در این شرایط، می‌تواند پیامی از سوی آمریکایی‌ها به ایران باشد. یعنی جنگ بی‌جنگ)


- ناوچه اسپانیایی از ناو عزیمت یافته آمریکا به سمت خلیج‌فارس جدا شد تا مبادا احیاناً درگیر جنگی شود.(این یعنی هنوز اتفاق خاصی نیفتاده، اختلافات بین اعضای ناتو شروع شد.)


-پمپئو وزیر خارجه آمریکا و سفیر این کشور در ریاض که یک ژنرال کارکشته است هر دو گفتند قصد جنگ ندارند و جنگ به صلاح هیچکس نیست، ترامپ خبر اعزام ۱۲۰ هزار نیروی آمریکایی را کذب خواند، بورس کشورهای مرتجع عربی سقوط کرد، ریاض ۳۱ میلیارد دلار خسارت دید و...


حالا پاسخ بدهید؛ وقتی دشمن می‌بیند با بدعهدی و ماجراجویی علیه کشورمان، هیچ هزینه‌ای نمی‌دهد، چرا به تعهداتش عمل کند؟ آیا وقتی در پوشش سواد دیپلماسی، پیام ضعف می‌فرستیم، دشمن برای ضربه زدن جری می‌شود یا وقتی با اقتدار پاسخش را بدهیم؟ کسانی که از روی جهل یا خیانت، در این مدت بر طبل «ترس از جنگ» کوفتند بدانند، نه شرایط ایران مثل شرایط عراق، افغانستان یا سوریه است نه آمریکا و نوچه‌های منطقه‌ای آن آنقدر احمقند که جنگی را علیه کشورمان شروع کنند پس نترسید! نه مذاکره می‌کنیم نه جنگ می‌شود.


«ترس» زمانی موثر واقع می‌شود که «ترسویی» وجود داشته باشد وگر نه کسانی که «عقلانیت» و «جسارت» را توأمان داشته باشند، به این سادگی‌ها مرعوب نمی‌شوند.


:: بازدید از این مطلب : 372
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 17 مرداد 1398

 

مشروطه یکی از مهم‌ترین رویدادهایی است که در تاریخ چند قرن اخیر می‌توان سراغ گرفت. رویدادی که هنوز زنده است و جاری. هنوز ابهامات بسیاری در‌باره مشروطه و مشروطه‌خواهان مطرح است و همچنان زوایای تاریک بسیاری در آن دوره دیده می‌شود، نه فقط به خاطر وجود حرکت‌ها و انجمن‌های نهان روش یا مخفی بلکه به سبب ارائه خوانش‌های متعدد از آن دوره. 

برای روشن شدن این ناحیه از تاریخ کشورمان بهتر است به این سئوالات پاسخ داده شود تا بهتر حقایق روشن شوند.آقای قاسم تبریزی تاریخ شناس کشورمان به این سئوالات جواب می دهند.
زمینه‌های شکل‌گیری جنبش مشروطه چه بوده و طلایه‌داران این جنبش عمدتاً کدام جریان‌ها و یا افراد بوده‌اند؟
در تاریخ معاصر ما بعد از قضایای جنگ ایران و روس یک زمینه‌های تحولات و تغییرات به‌وجود آمد و سؤال اصلی این بود که علل عقب‌ماندگی و یا عقب نگه‌داشتگی ما چه بود؟
در این عرصه ما دو جریان درون جامعه داشتیم: یکی جریان منورالفکری که نگاهی غیردینی و نوعی شیفتگی و امید به غرب داشتند. یک جریان هم جریان اسلام بود که به دنبال بازگشت عظمت اسلام و احیای تمدن بزرگ اسلامی بود.
در جریان اول ما مجموعه‌ای از جریان‌های روشنفکری داریم اعم از فراماسون‌ها یا تشکیلات ملکم‌خان (فراموشخانه) جریان بابی- ازلی را داریم و جریان سوسیال دموکرات‌ها که بیشتر حیدرخان عمواوغلی و مجموعه اینها بودند و جریان غربگرایی و غرب‌پذیری و غرب‌زدگی چه به لحاظ فکری و چه به لحاظ سیاسی.
اما اگر بخواهیم در دو مسیر این دو تفکر را ترسیم کنیم جریان اسلامی یک جریان است که نمادش سید جمال‌الدین اسدآبادی است. او اولین شخصی است که جنبش اسلامی را نه در ایران که در کل جهان اسلام به‌وجود آورد. او به دنبال احیای عظمت و مجد مسلمانان بود، خواهان استقلال کشور بود، مشکل کشور را در دو سطح استبداد و استعمار تعریف می‌کرد. استبداد، ظلم و ستم بر مردم روا می‌دارد و استعمار هم به دنبال ضعف و انحطاط جامعه است. برای گذر از این اولاً وحدت اسلامی را مطرح می‌کرد، دوم گسترش مراکز علمی، سوم بیداری و هوشیاری در برابر توطئه‌های غرب که در این دوره عمدتاً انگلستان است، اگرچه روسیه تزار تجاوزاتی داشت، فرانسه و بلژیک هم شیطنت‌هایی داشتند ولی وجه غالب استعمار که جریان‌سازی می‌کرد انگلستان بود.
باید توجه داشته باشیم که در جریان قرارداد تنباکو، صدور فتوای تحریم تنباکو توسط مرحوم میرزا محمدحسن شیرازی قدرت دین را در اینجا مشخص کرد.
ما در اینجا یک فرصت به‌دست آوردیم و یک آسیب به ما وارد شد. فرصت این بود که جامعه به خودش آمد که من قدرت دارم، روحانیت متوجه قدرت بالقوه و بالفعل خودش شد و لذا آسیب‌پذیری استبداد و استعمار هم مشخص شد.
منظور قدرت مرجعیت در عرصه سیاسی یا به عبارتی اثرگذاری سیاسی است. چرا که بیش از آن در جامعه دینی ما اثرگذاری مرجعیت یا نفوذ کلامی مرجعیت در جامعه مشخص و مبرهن بود.
بله، منظور من از بالقوه و بالفعل همین بود. آن بخش مذهبی و فتاوای دینی و مذهبی مراجع که کاملاً مشخص است. اما آسیبی که دیدیم این بود که استعمار متوجه این قدرت شد. بد نیست من خاطره‌ای از شهید مدرس تعریف کنم که ماجرا کاملاً مشخص شود. ایشان خودش از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بود. او می‌گوید وقتی که نهضت تنباکو به پیروزی رسید به سامرا رفتم خدمت میرزا، گفتم آمده‌ام دو تبریک به شما بگویم. تبریک اول اینکه خداوند به‌واسطه شما قدرت اسلام را نشان داد. تبریک دوم به این دلیل که شما در جامعه چنان نفوذ دارید که حتی حرم شاه از شما اطاعت می‌کنند.
مدرس می‌گوید من وقتی این را گفتم مرحوم میرزای شیرازی اشک در چشمانش جمع شد و گفت من از لطف شما تشکر می‌کنم اما اجنبی تازه متوجه شد قدرت اسلام کجاست، از امروز شروع می‌کند به کوبیدن این قدرت اسلام.
خب! این زمینه یک جنبش و حرکت شد خصوصاً با حضور سید جمال‌الدین اسدآبادی، حرکتی در جهت مثبت. حرکت انگلیس چه توسط اردشیر جی یا اردشیر ریپورتر که 1272 به ایران آمده بود برای همین تشکیلات استعماری، حضور ناظم‌الدوله میرزا ملکم خان ارضی که موسس فراموشخانه بود. خب در برابر فراموشخانه عالم بزرگ تهران در آن زمان مرحوم ملاعلی کنی موضع‌گیری کرد.
ملاعلی کنی به شاه نامه‌ای می‌نویسد و در آن قید می‌کند که این فرد چه می‌گوید؟ او وقتی صحبت از عدالت می‌کند می‌خواهد بگوید که در دین حضرت ختمی مرتبت، عدالت وجود ندارد و دین در این باره پاسخگو نیست. بعد به شاه می‌گوید «تو اگر می‌خواهی عدالت برقرار شود به دین اسلام عمل کن، عدالت هم به تبع آن برقرار می‌شود» و در ادامه نامه می‌نویسد «تو اگر نگران دین نیستی من نگران دین هستم. اگر نگران مملکت نیستی من نگران سرنوشت مسلمین هستم.» این جریان فراموشخانه هم علیه دین است و هم علیه استقلال مملکت. شاید به همین دلیل است که در کتاب غربی‌ها و نویسندگان غربزده مطالب نادرست و ناشایست و تهمت‌هایی علیه ملاعلی کنی مطرح شده است.
بعد از برچیده شدن فراموشخانه و رفتن ملکم خان به اروپا، بلافاصله مجمع آدمیت توسط عباسقلی خان آدمیت که از مریدان و پیشکار ملکم خان بود تاسیس می‌شود. ولی این بار دیگر تشکیلات منفصل از هم است؛ روزنامه قانون و جزوات آنها نیز چاپ می‌شود و بین تشکیلات پخش می‌شود. باز ما اینجا شاهد دو جریان هستیم که در موازات هم حرکت می‌کنند؛ یکی جریان غربگرایی است که شامل بابی‌های ازلی، فراموسون‌ها، غربزده‌ها، عوامل و جواسیس غرب در یک خط حرکت می‌کنند و جریان اسلامی هم در یک خط مشخص. در حقیقت روشنفکران در این دوره سیاهی لشکر انگلیس بودند. خب فشار استبداد و اختناق، حکام جامعه را در یک وضعیتی که در حال انفجار است قرار داده است. در چنین شرایطی علما خواهان تاسیس عدالتخانه هستند. اولین مطالبات با نام «عدالتخانه» بود که یک مجلسی داشته باشیم که بر کار دولتمردان نظارت کند و عدالت را اجرا کند. نیاز این قضیه هم به یک قانون اساسی است. ما در این دوره نامی از مشروطه هنوز نداریم. ولی در روند بعدی بحث مشروطه پیش می‌آید. حالا اینجا مشروطه را دو تعریف کلی می‌شود کرد، یک مشروطه‌ای که آخوند خراسانی، میرزا خلیل تهرانی، سید محمدکاظم یزدی، میرزا عبدا... مازندرانی از مراجع نجف مطرح می‌کنند و در داخل شیخ فضل‌ا... نوری، سیدمحمد طباطبایی، سیدعبدا... بهبهانی، آقا نورا... اصفهانی مطرح می‌کنند. اینها مشروطه را از شروط قرآنی و دین می‌گیرند. یک مشروطه هم جریان غربگرا مطرح می‌کرد که ملاک آنها هم سیستم حکومت انگلستان و غرب است . لذا باز اینجا این دو جریان در حال حرکت است. مبارزات در راه مشروطه شروع می‌شود و تا تاسیس مجلس، باز یک وحدتی وجود دارد. آن جریان غربگرا یا جریان وابسته خودش را نشان نمی‌دهد تا پیروزی. پیروزی که به دست می‌آید و وقتی قانون می‌خواهد تدوین شود جریان فراماسونری و غربگرایی قانون اساسی فرانسه و بلژیک و انگلستان را می‌آورد و ترجمه می‌کند که به‌عنوان قانون اساسی مملکت استفاده شود. در این طرف قضیه جریان اسلامی خصوصا شیخ  فضل‌ا... نوری مطرح می‌کند که نه، این نشده قانون اساسی که ما می‌خواهیم؛ باید ملهم از قانون و اسلام باشد.
در همین زمان است که مشروطه مشروعه مطرح می‌شود؟
در ادامه به این موضوع می‌رسیم پس تا مقطعی هر دو جریان می‌گفتند ما مشروطه می‌خواهیم. تلاش منافقانه می‌کنند تا بگویند آخوند خراسانی، سید عبدا... بهبهانی، سیدمحمد طباطبایی با ما هستند.
برای آنکه نظریات شیخ فضل‌ا... نوری و مشروعه‌خواهان را تحت تاثیر قرار دهند می‌آیند و آن را در شمار استبداد معرفی می‌کنند. خب در اینجا منطقی دارد شیخ فضل‌ا... نوری که من چند نکته را از زبان خود شیخ مطرح می‌کنم.
او می‌گوید:‌ «باید از دشمنان دین و منکران اسلام و بدخواهان جلوگیری کنید و راه و رخنه تصرفات اینها را در مجلس شورای مسلمین مسدود بفرمائید و دارالشورای ملی اسلامی شیعه جعفری را از  پارلمانت‌های فرنگ فرق بگذارید. مملکت ایران هزار و سیصد و چند سال قبل از آئين زرتشتی به دین مبین محمدی(ص) شرف انتقال پذیرفته است.»
در اینجا شیخ مطالبش را مطرح می کند و تقی‌زاده در برابر او می‌گوید اینجا مسجد نیست، اینجا مجلس است و ما قانون درست می‌کنیم برای مردم و ربطی هم به دین ندارد.
یعنی دقیقاً در این جا ما حضور تمام عیار سکولاریسم را در نظرات کسانی مانند تقی‌زاده که عامل فرهنگی غرب هستند می‌بینیم. خط فکری که تا اکنون هم ادامه دارد و به طبل جدایی دین از ارکان حکومت و حاکمیت می‌کوبد.
بله، شیخ هم در مقابل می‌گوید اینجا هیچ قانونی نباید برخلاف یا متعارض با حقیقت اسلام باشد. آنها در مقابل شیخ می‌گویند مشروطه یعنی همان که گفتیم. در برابر اینها شیخ می‌آید و یک قید مشروعه کنار مشروطه می‌گذارد. این قید مشروطه مشروعه از ابتدا نبوده از زمانی بوده که نگارش قانون اساسی آغاز می‌شود ولی به اسلام توجهی نمی‌شود. ترجمه همان قانون اساسی انگلستان، فرانسه و بلژیک را به عنوان قانون ایران می‌خواهند جا بزنند.
یعنی می‌توان گفت در آغاز علمای ما این فرض را داشتند که بنا به جامعه ایرانی که جامعه دینی است، قطعاً مشروطه براساس دین خواهد بود اما وقتی دیدند که افکار دیگری در سر بعضی‌هاست قید مشروعه را به آن اضافه کردند.
ما در این دوره می‌بینیم که یک شکافی بین علما به وجود می‌آید. مرحوم آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی مطرح می‌کنند که ما وقتی که قانون اساسی نوشته شد مسایل را حل می‌کنیم. به عبارتی این دسته خوشبینی دارند. شیخ فضل‌الله نوری یکی از ویژگی‌های اساسی‌اش این است که دشمن‌شناس است و بصیرت سیاسی دارد. نقش استعمار را می‌داند. لذا در پیام‌های شیخ فضل‌الله نوری عمدتاً انگشت روی نفوذی‌ها و استعمار گذاشته است. حتی اگر ما دو رساله مشروطه را یعنی لوایح شیخ فضل‌الله نوری یا تذکرهًْ‌الغافلین را با کتاب تنبیه الامه و تنزیه‌المله مرحوم میرزا محمدحسین غروی نائینی مقایسه کنیم، مرحوم غروی می‌گوید که معضل اساسی ایران شجره خبیثه استبدادیه است ما باید این شجره خبیثه استبدادیه را از بین بریم، سپس جامعه در آزادی خود به مبانی اسلامی می‌رسد، به خصوص ما که الان در عصر غیبت به سر می‌بریم و دستمان از امام زمان(عج) کوتاه است می‌توانیم قوانینی تدوین کنیم که اختلاف بنیادین با مبانی اسلامی نداشته باشد و مرحوم آخوند خراسانی هم همین را می‌گوید.
شیخ فضل‌ا... نوری می‌گوید ما بیائیم همین الان که می‌خواهیم قانون تصویب کنیم، بیائیم و این قوانین را از مبانی اسلامی استخراج کنیم چرا چیز دیگری را در نظر بگیریم. لذا مشروطه مشروعه را مطرح می‌کند. خب ما برای آنکه مشروطه مشروعه را بشناسیم اولین متن قابل اعتمادمان همان لوایح شیخ است. شیخ مطرح می‌کند «عموم مسلمانان مجلس می‌خواهند که اساسش به اسلامیت باشد، برخلاف قرآن و شریعت محمدی(ص) و برخلاف مذهب مقدس جعفری قانون نگذرد. پس من و عموم مسلمین به یک رای هستیم» آنچه به عنوان اختلاف آخوند خراسانی و شیخ فضل‌ا... نوری مطرح می‌شود، این چیزی است که جریان فتنه به وجود آورد.
پس شما می‌فرمایید شیخ اختلاف قابل‌توجهی با آخوند خراسانی ندارد؟
بله به واقع آن دو اختلاف قابل توجهی در مورد مشروطه با هم نداشته‌اند. اختلاف در اینجا برسر این است که آخوند خراسانی می‌گوید قوانین نباید هیچ تعارضی با اسلام و قرآن داشته باشد.
یعنی مرحوم آخوند خراسانی می‌گفت پس از تصویب قوانین بر آنها نظارت کنیم که خلاف شرع نباشد ولی شیخ فضل‌ا... می‌گفت چرا صبر کنیم تا قوانین تصویب شوند از همین ابتدا قوانین را از دل شریعت استخراج کنیم و با این وصف آن دو بزرگوار در مشروعه بودن اختلافی نداشتند تنها در اینکه چگونگی اعمال آن نظرشان با هم متفاوت است.
بله، همین طور است. بعد لذا شیخ می‌گوید که «اختلاف میانه ما و لامذهب‌هاست که منکر اسلامیت و دشمن دین حنیف هستند، چه بابیه مزدکیه مذهب، چه طبیعیه فرنگی مشرب، طرف من و کافه مسلمین اینها واقع شده‌اند... ایها‌المومنون تلگرافی که این چند روز به اسم حجج اسلام و مسلمین آقای حاجی و آخوند و آقای شیخ عبداله دامت برکاتهم طبع و انتشار دادند ما مهاجرین آن تلگراف را قبول داریم. مقصد ما همان است ما غرضی جز تقویت اسلام و حفظ دماء مسلمین و امور عامه نداریم.»
آخوند خراسانی هم عین همین جمله را دارد. آخوند هم می‌گوید که «غرض جز تقویت اسلام و حفظ دماء مسلمین و امور عامه نیست.»
حاج آقا نوراله اصفهانی که از علمای بزرگ عصر مشروطه است در حقیقت اصفهان و آن منطقه تحت مدیریت مرجعیت ایشان بوده می‌گوید: «بر خود واجب و لازم نمودم که به اتفاق به تمام هستی در اعلای کلمه اسلام و احیای سنن شریعت خیرالمسلمین علیه الصلوات مصلین و اعانت مظلومین کیف کان بالغ در این مقصود مقدس ساعی و در تمامی مطالب مرقومه تماما واحده و لسان واحد باشد.» یعنی او هم مطرح می‌کند که چیزی خلاف شریعت اسلام نباشد و در این راه لسان واحد باشند مسلمین.
در اینجا جریان فراماسونری فعالیتش را گسترده می‌کند یعنی یک نوع اتحادی وجود دارد که مدیریت آن زیر نظر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جی هست. لژ بیداری تأسیس شده، در لژ‌ بیداری که در مجلس اول عموما سلطه دارند مثل تقی‌زاده، نصراله تقوی، ولی‌اله نصر یپرم‌خان، شیخ ابراهیم زنجانی اینها همه به دنبال غرب بودند و همه متفق‌القول هستند که شیخ فضل‌اله نوری را باید از بین برد. حتی ولی‌اله نصر در مجلس سخنرانی می‌کند که ما باید اینها را از بین ببریم. ولی‌اله نصر پدربزرگ همین دکتر حسین نصر بوده است.
تقی‌زاده هم می‌گوید که برای چه می‌روید و با اینها صحبت می‌کنید؟ با اینها که سخن می‌گویید اینها شهرت پیدا می‌کنند. یعنی از این طرف روزنامه‌ها توسط منورالفکرها سانسور است و جوسازی جامعه در دست جریان فراماسون‌ها و یا غربگرایان است. روزنامه‌هایی مثل صوراسرافیل عموما علیه دین هستند. در این قضیه باز شیخ فضل‌اله نوری در مشروطه به دنبال حاکمیت اسلام و قرآن است. اتفاقا احمد کسروی که مخالف اسلام و قرآن است یک حرف درست زده در عمرش. او به تمسخر و طعنه می‌گوید که شیخ فضل‌اله نوری می‌خواهد قرآن را قانون کند. این حرف را فراماسون‌ها که جنبه نفاق دارند نمی‌زنند.
شیخ فضل‌اله نوری وقتی مباحث مشروطه را مطرح می‌کند می‌گوید که ما باید در اجرای مسایل اسلامی محکم باشیم. یک ترفندی که در تاریخ زده شد این بود که بگویند یک جا همه علما و همه مراجع بودند و یک طرف دیگر شیخ فضل‌اله تنها بود. ولی وقتی که شیخ فضل‌اله به سمت حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در ری حرکت می‌کند بیش از هزار نفر همراه او حرکت می‌کنند. در بین آن هزار نفر، 80 مجتهد مسلم قریب به مرجعیت هستند. بیش از 80 نفر امام جماعت بوده در میان آنها. بیش از 100 طلبه در میان آنهاست و چهره‌هایی مثل آخوند رستم آبادی که از علمای بزرگ شمال تهران (شمیرانات و لواسانات) بوده است. ملا محمد آملی قریب به مرجعیت که از مدرسان بزرگ حوزه‌ها بوده است. علامه حسن‌زاده آملی در کتاب رجال خود یک زندگی‌‌نامه مختصر در مورد ملامحمد آملی نوشته است. میرزا صادق مجتهد تبریزی هم از دیگر همراهان شیخ بوده در هجرت به حرم عبدالعظیم حسنی از درون همین مشروطه رضاخان بیرون می‌آید، یعنی اگر ما در مشروطه توانسته بودیم اسلام را حاکم کنیم و قوانین اسلام را جاری کنیم، دیکتاتوری سیاه رضاخانی شکل نمی‌گرفت.
انگلیس از چه زمانی وارد جریان مشروطه شد و توسط چه کسانی؟
اینجا نیاز به یک استعمارشناسی داریم و یا شناخت شیوه و منش انگلیس از اواخر دوره قاجار در ایران. اینها چهار مرحله را در ایران پیاده کردند یک شناسایی مانند برادران شرلی، یا همان جواسیس که به عنوان ایران‌شناس به ایران فرستادند.
میان کلام شما این نکته را خوب است داخل پرانتز بگوییم، چون وقتی می‌گوییم مستشرقین با ایران‌شناسان جواسیس غرب بوده‌اند برخی این را توهم توطئه می‌نامند، اما خوب است به ادوارد سعید استاد شهید دانشگاه‌های آمریکا اشاره کنیم که می‌گوید تمام کسانی که به عنوان مستشرق، تاریخ‌نگار و... به خاورمیانه و اطراف آن رفته‌اند، یا به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت دستگاه اطلاعاتی استعمارگران بوده‌اند و نوشته‌هایشان برای اهداف استعماری مورد استفاده قرار می‌گرفته است، حالا برخی مانند ادواردبراون آگاهانه در خدمت دستگاه اطلاعاتی انگلیس بوده‌اند و برخی اگر خودشان در خدمت دستگاه اطلاعاتی در نیامده‌اند اما پس از تکمیل تالیفاتشان، آن نوشته‌ها در خدمت منافع استعماری قرار می‌گرفت. این را دیگر یک استاد دانشگاه‌های آمریکا می‌گوید.
بله دقیقا، اما ما یک قدم باید عقب‌تر از نگاه ادوارد سعید داشته باشیم. تاسیس مراکز شرق‌شناسی، ایران‌شناسی، عرب‌شناسی و امثال اینها در وزارت امور خارجه تاسیس شد. یعنی این تشکیلات زیر نظر وزارت امور خارجه بود، با اهداف استعماری، این شناسایی وقتی که مرحله اولش تا قاجار تا حدودی به نتایجی رسید، شروع کردند به جریان‌سازی؛ شیخیه، بابیه، بابیه ازلیه، بهائیه، تشکیلات فراماسونری، در هند قادیانی‌گری و اسماعیلیه آقاخانی، در شبه جزیره عربستان وهابیت و خلاصه در هر جایی منطبق با آنجا، افرادی را و جریانی را ساختند. دوم گروه‌های تبشیری یا به ظاهر مبلغان مسیحیت، اینها نیامده بودند ما را مسیحیی کنند، این‌ها هدف اصلی‌شان تبلیغ دین مسیحی نبود. چرا؟! چون اگر واقعا این دغدغه را داشتند در ممالک خودشان، در اروپا تبلغ می‌کردند. در حقیقت اینها پیش‌قراولان استعمار هستند. یک کتابی عمر فرخ دارد تحت عنوان «نقش کلیسا در کشورهای اسلامی» یک کتابی محمد محمود صباف دارد تحت عنوان «نقشه‌های استعمار در راه مبارزه با اسلام» هر کدام از این کتاب‌ها را که نگاه کنید در قسمت‌های مختلف جهان اسلام همین نقش تبشیری‌ها را می‌بینید. جریان تبشیری جریان استعماری است.
نکته بسیار دقیق و ظریفی را بیان کردید. یعنی دقیقا اروپا در زمانی که داشت از جوامع خودش یعنی جوامع اروپایی دین‌زدایی می‌کرد و دین را از متن جامعه به حاشیه می‌برد تا سپس به طور کامل محو و نابود کند، آن‌وقت نگران دین مردم ایران با دیگر کشورهای مسلمان شود و آدم بفرستد تا ما را مسیحی کنند؟! این نکته قابل تاملی است.
نقش مدارس، بیمارستان‌ها، کنسولگری‌های انگلیس و کشورهای خارجی قابل توجه است. همچنین فرستادن برخی جاسوس‌های خاص به ایران مثلا مانکیجی را از هند به ایران می‌فرستند. این آدم زمینه‌ساز اتحاد زرتشتیان و بابیان در ایران می‌شود. بلافاصله پس از او اردشیر جی را می‌فرستند. نقش اردشیر جی د حتی سامان دادن همین تشکیلاتی که شما نیز اشاره فرمودید، یعنی همان جلسات مخفیانه که در دروازه قزوین برگزار می‌شد. در مناطق لایارد را دارند در بختیاری‌ها، این فرد 13 سال آنجا کار جاسوسی انجام می‌داد ادوارد براوان رادارند که علاوه بر جاسوسی او وظیفه تبیلغ بابیت و بهائیت را نیز در ایران برعهده داشت.
در خود ایران خاندان‌هایی دارند نظیر خاندان فرمانفرما، خاندان شوکت الملک، خاندان رشیدیان، خاندان ذوالفقاری‌ها در زنجان، خاندان امین‌الدوله و... این خاندان‌ها در دهه 1320 به سمت آمریکا متمایل شدند. اما این به اصطلاح حرکتی که اینها شروع کردند با افراد و جریان‌های مختلف این بود که انگلیسی‌ها عقیده داشتند همه تخم‌مرغ‌ها را نباید در یک سبد گذاشت. اگر یکی دو تا بود، مثلا فراماسونری با حرکت ملاعلی کنی باید نابود می‌شد. آنها بهائیت را کنار این داشتند، ازلی‌ها را داشتند، ملک‌المتکلمین که از اعضای بابی ازلی است او با اردشیر جی کارش هماهنگ بود. اردشیر جی بین 1272 تا 1311 نزدیک به 40 سال در اینجا حکومت کرده است. با عین‌الملک پدر امیرعباس هویدا از 1296 ارتباط داشته است این فرد تشکیلات فراماسونری محمدعلی فروغی و تقی‌زاده را دارد مدیریت می‌کند.
گویا نقش ازلی‌ها در این دوره خیلی برجسته‌تر است. نقش آنها در خدمت به استعمار.
بله، چرا که در دوره مشروطه هنوز بهائیت شکل نگرفته به آن معنا و بیشتر ازلی‌ها بودند. رهبری این جریان را یحیی صبح ازل به عهده دارد. در این دوره یک بخشی از ازلی‌ها پنهان‌کاری می‌کردند. یک مسئله‌ای هم که ما داریم. این در حقیقت آن تشکیلات مخفی ناشناخته استعمار است که ماخیلی چیزهایش را نمی‌دانیم. یعنی خیلی افراد در مظان بابی ازلی هستند ولی سند صددرصد نداریم، ولی حرکتشان منطبق با آنها است. آیا تحت تأثیر آنها هستند یا خود در شمار آنها؟ صددرصد نمی‌دانیم.
در یک دوره‌ای بعد از مرگ باب انگلستان توجه ویژه به صبح ازل و ازلی‌ها دارد، اما به تدریج و همچنان که این دو طیف را که از ایران تبعید شده بودند زیرنظر داشت گویا کم‌کم به سمت حسینعلی بهاء متمایل می‌شوند، گویا در او قابلیت‌های بیشتری می‌بینند. این نگاه می‌تواند درست باشد؟
می‌تواند درست باشد و هم اینکه می‌توان این را از شگردهای انگلستان دانست. ببینید ادوارد براون یک سفری می‌رود به قبرس و یک روز با یحیی صبح ازل صحبت می‌کند و ما هیچ اطلاعی نداریم که چه حرف‌هایی میان آنها رد و بدل شده است. از آنجا به عکا می‌رود و 10 روز با حسینعلی بها صحبت می‌کند. از آن مذاکرات هم هیچ چیزی نداریم. این که این دو برادر (حسینعلی بهاء و صبح ازل) رقابت داشتند شکی نیست، اینکه خواهرشان حامی یحیی بوده شکی نیست، میان آنها رقابت شدیدی بوده است. هر دوی این جریان برای اهداف انگلستان تقویت می‌شدند. ما این را در احزاب هم داریم در ایران حزب اراده ملی سیدضیاء مدافع انگلستان بود، حزب عدالت علی دشتی مدافع انگلستان بود. حزب آریا مدافع انگلستان بود. اینها همه در خدمت اهداف انگلستان بودند اما با همدیگر هم رقابت داشتند.
از چه زمانی ما می‌توانیم ورود انگلستان را به مشروطه سراغ بگیریم؟ در حقیقت منظور از ورود انگلستان، ورود عوامل انگلستان است.
یکی از بارزترین‌ها ورود مجمع آدمیت است. مجمع آدمیت بعد از انحلال فراموشخانه توسط عباسقلی‌خان قزوینی که بعدها به همین دلیل نامش را آدمیت گذاشت تأسیس شد. بخشی از افرادی که با ملکم‌خان در فراموشخانه بودند به مجمع آدمیت آمدند.
تأسیس این مجمع قبل از ماجرای تحصن در سفارت انگلستان بود؟
بله قبل است. اگر تعطیلی فراموشخانه را 1306 درنظر بگیریم، 1308 مجمع آدمیت فعال است تا 1325-1324. در طول این دوره اینها آدم تربیت کردند، تشکیلات درست کردند، انسجام بین نیروهایشان به وجود آوردند.
یعنی آمدند با نام دیگری به نام مجمع آدمیت اقدام به تأسیس کردند تا بار دیگر آن حساسیت‌ها نسبت به فراموشخانه فراموسونها برانگیخته نشود؟
بله، حتما به این موضوع توجه داشتند. دو ویژگی مجمع آدمیت به نسبت فراموشخانه یکی گستردگی آن است و دیگری اینکه تشکیلات متصل بود. مثلا تشکیلاتی که در خیابان چراغ گاز بود جدا از تشکیلات طلوع دروازه قزوین بود. تشکیلاتی که در کرمانشاه بود جدای از اینها بود. برای اینکه اگر یکی از آنها مورد شک و تردید قرار گرفت و یا تعطیل شد، این تعطیلی به بقیه هم سرایت نکند. اینها تجربه آن دوره قبل را داشتند.
ولی نشریات میرزا ملکم‌خان، یا میرزا آقاخان کرمانی یا احمد رومی هر کدام از اینها به داخل می‌رسید، ناخودآگاه بین همه مجموعه پخش می‌شد.
ابوالقاسم لاهوتی در خاطراتش می‌گوید روزنامه قانون وقتی که می‌آمد به ما می‌رسید ما به افرادی که به ما مربوط بودند می‌دادیم.
جناب آقای تبریزی، ما هم‌اکنون هم شاهدیم که استعمارگران و غربی‌ها از دیکتاتوری‌هایی مانند آل سعود حمایت می‌کنند، یا به طور مشخص انگلستان پشت سر خاندان حاکم در بحرین است، یک خانه‌ای که مصالح و امورات یک جامعه را دیکتاتورانه به دست گرفته، حالا چه می‌شود که انگلستان در ایران ظاهرا حامی مشروطه می‌شود؟
این نکته را این گونه بگویم آیا انگلستان حامی اسلام است؟ یا اینکه انگلستان نگران استقلال ایران است؟ 
وقتی ما تاریخ انگلستان را نگاه می‌کنیم که سراسر توطئه، جنایت، استعمارگری و چپاول نسل‌کشی مانند قحطی بزرگ ایران و... است نباید از خود سؤال کنیم که مثلا چرا کمبریج (دانشگاه انگلیسی) برای ما تاریخ ایران می‌نویسد؟ بعد که آن تاریخ را می‌خوانیم رضاخان را انسانی مذهبی، مستقل، خدمتگزار، به دنبال پیشرفت ایران و حالا در این بین اندکی هم دیکتاتوری داشته است!‌ نقش انگلستان در روی کار آوردن او پاک شده، نقش فراموسونها چه است؟ نقش بهائیت، انجمن اخوت و امثال اینها هم پاک شده است. چرا که تاریخ هویت، هر ملت است.
نقش کسانی امثال اعضای مجمع آدمیت در مشروطه چه بود؟ تئوری‌سازی و مفهوم آفرینی می‌کردند بر اساس معیارهای غربی برای جامعه؟!
بله، ببینید اینها در آن دوره به عنوان مدافعان مشروطه و مخالفان استبداد محمدعلی شاه وارد مبارزه شدند. به روزنامه‌های آن دوره که نگاه کنیم، ذیل بیانیه‌هایی که صادر می‌شد، در انجمن‌هایی که تأسیس می‌شد نام اینها دیده می‌شود. خب وقتی اینها اینقدر حضور دارند حتما اثرگذاری هم دارند و آن فکر و جهت را به مشروطه خواهی ملت ایران تزریق کرده‌اند. یک نامه‌ای دارد دهخدا بعد از پیروزی مشروطه به میرزا عبدالرحیم طالبوف که از غربگرایان بود. اصل او تبریزی بوده ولی ساکن تفلیس شده بود. هم تاجر بود و هم اهل قلم و نویسنده، بیشتر مروج تفکر غربی بود. نامه می‌نویسد دهخدا به طالبوف که در ایران انجمن و حزب تأسیس شده و ملت فعال شده‌اند، شما به ایران بیا. او یک جوابی می‌دهد که از نظر سیاسی جالب است، با تفکرش چندان کاری نداریم، طالبوف می‌گوید: کدام حیوان و جانور در ایران یک شبه 500 انجمن و حزب زائیده است؟! تو جوانی، مگر حزب و انجمن یک روزه درست می‌شود؟ دورانی دارد که جامعه رشد کند و به این برسد.
اما در آن دوره جوسازی‌ها و اسامی جعلی و ساختگی طوری بود که جامعه این 500 انجمن و حزب را باور می‌کرد.
در این دوره آنهایی که به عنوان مبارز اسمشان در جامعه مطرح می‌شد، آنها برای مردم ناآگاه و سطحی‌اندیش به عنوان رهبران مبارزه مطرح می‌شدند. در این هنگامه ناگهان چنان فضا را علیه شیخ فضل‌ا... نوری مسموم کردند و به کمک عوامل‌شان آنان را در جامعه تکثیر نمودند که کار به اعدام شیخ کشید. آنها او را طرفدار استبداد جا زدند، در حالی که او از پیشگامان مشروطه‌خواهی بود. این قدر جو آلوده بود که وقتی شیخ را اعدام می‌کردند عده‌ای از همین مردم عادی شروع به کف زدن کردند. بعدها متوجه شدند که چه فریبی خورده‌اند. اتفاقا یکی از شاگردان ضیاءالدین دری اصفهانی است که در فلسفه هم آثار قابل توجهی دارد. او می‌گوید من از طرف ناصری (ناصرخسرو) به سمت میدان توپخانه می‌آمدم. یک نفر به او می‌رسد و می‌گوید از بین رفت، راحت شدیم، استبداد از بین رفت... او می‌پرسد: چه کسی را از بین بردند؟ آن عابر در جواب می‌گوید: شیخ فضل‌ا... نوری را. دری اصفهانی می‌گوید همین‌طور دستم را به درختی گرفتم و آرام نشستم و دیگر نتوانستم راه بروم. آن فرد عابر تعجب می‌کند که چرا این مژده به این خوبی را دادم این فرد ناراحت شده؟ جوسازی گاهی همین اندازه جامعه را دگرگون و مسخ می‌کند.
راستی چه می‌شود که یکی از پیشگامان مشروطه که لوایحی در باب مشروطه تالیف کرده بود ناگهان جامعه می‌پذیرد که او حامی استبداد و ضدمشروطه است؟! جالب آنکه جلوه‌هایی از استبداد (یعنی همان طیف موسوم به روشنفکر غربزده) او را با اتهام حامی استبداد به دار می‌کشد.
ببینید به قول شهید مطهری بررسی معضلات جامعه ابعاد وسیعی دارد که نیاز به مطالعات جامع و همه‌جانبه دارد. اما دو نکته در این موضوع قابل ذکر است. یک جمله‌ای دکتر شریعتی دارد که خیلی زیباست. او می‌گوید: «شایعه را دشمن می‌سازد، احمق پخش می‌کند و ساده‌لوح هم می‌پذیرد.»
وقتی که در جامعه سطح فرهنگ و بینش و نگرش سیاسی پایین باشد(یعنی همان چیزی که آقا با عنوان بصیرت نام می‌برد) چنین رخدادهایی نیز دور از ذهن نیست. چرا خیلی دور برویم مثلا در مبارزات انتخاباتی شاهد سخنانی از این دست نبودیم؟!
وقتی بینش سیاسی نباشد و خبر برسد که مثلا سفارت فرانسه جشن گرفته است خب من مسلمان اول باید حساب کنم خانه اجنبی برای چه باید بروم؟!
با جنایاتی که فرانسه در الجزایر و اندونزی و دمشق مرتکب شد، یعنی او دشمن حربی ما است. در همین اواخر هم که به لانه منافقین تبدیل شد برای چه من باید به آنجا بروم؟
دوم اصل برائت کجاست؟ یک مسلمان مگر نباید تولا و تبرا داشته باشد؟ سوم اینکه مسلمان از مظان اتهام اجتناب می‌کند، اما اگر فهم و بینش سیاسی نداشته باشم و عقبه تاریخی اینها را ندانم، وقتی چند نفر شروع کنند به سمتی دویدن من هم به دنبال آنها می‌دوم. بدون آنکه  درباره مقصد و هدف آنها فکر کرده باشم.
افرادی که صاحب شخصیت، فکر، اندیشه و وقار هستند و برای هویت دینی و ملی خودشان ارزش قائل هستند و همچنین غیرت ملی دارند سفارت انگلستان و فرانسه و روسیه که هیچ، در هر خانه‌ای نمی‌روند.
عثمان بن حنیف آدم بزرگی بود، آدم سالمی بود، فرماندار امیرالمومنین(ع) بود. سر سفره یکی از سرمایه‌دارها و اشراف نشست، حضرت امیر(ع) به او تشر زد که چرا رفتی سر سفره‌ای نشسته‌ای که همه از اشراف بوده‌اند؟!
تو وقتی که نان او را بخوری(حالا این مضامین را من می‌گویم، اینها دیگر از حضرت امیر(ع) نیست) تو وقتی که نان او را بخوری نمک‌گیر او می‌شوی. وقتی آنجا می‌نشینی از آنها شناخته می‌شوی، از تو توقع می‌کنند بعضی چیزها را.
امام خمینی(ره) در آن منشور روحانیت می‌نویسد که شخصیت روحانیت مبرا از همنشینی با سرمایه‌داران زالوصفت متجاوز است.
ما یک هویت شخصی داریم یعنی من به عنوان یک انسان تلاش می‌کنم آنگونه که شایسته است رفتار و گفتار داشته باشم.
یک هویت خانوادگی داریم، یعنی وقتی مردم من را می‌بینند می‌گویند این پسر فلانی است، یا برادرزاده فلانی است. پس باید انطباق با خانواده‌ام نیز داشته باشم. یک شخصیت هم، شخصیت دولتی یا مسئولیتی است. مردم وقتی من را می‌بینند ابتدا می‌گویند او وزیر است یا وکیل است و نماینده مردم فلان شهر یا سفیر است و... این شخصیت هویت سیاسی جامعه من و نظام اداره کشور است، خب تصور کنید شخصی رئیس مرکز اسناد تاریخی است و وقتی او جایی صحبت کند مردم بگویند هر آنچه که او  گفت ضد تاریخی بود! همه حرف‌هایش بدون سند بود. لذا این هویت هم مانند دیگر هویت‌ها باید حفظ شود.
دشمن‌شناسی و بصیرت سیاسی اصل مسلمی است که وجود آن در شخصی می‌تواند به فلاح و رستگاری او منجر شود و عکس آن نیز در صورت فقدانش ممکن است فرد با وجود عمری فعالیت خوب دست آخر دچار یک خطای مهلک شود که سبب خسران دنیا و عقبی گردد.
دشمن‌شناسی به من می‌گوید که انگلستان آن همه جنایت در دنیا مرتکب شده، از هند تا آفریقا و در کشورمان ایران قحطی بزرگ ثمره فعالیت‌های این استعمارگر پیر است که منجر به مرگ و میر قریب به 10 میلیون ایرانی شد. از آن روزگار در نظر بگیرید تا تحریک سلمان رشدی خبیث به نوشتن آن هذیان‌ها و سپس پناه دادن به او. و اخیرا هم توقیف قلدرمآبانه و غیرقانونی نفتکش ایرانی، یعنی این کشور دست در دست آمریکا می‌خواهد درآمد کشور را کاهش دهد و به این وسیله فشار مشکلات معیشت را به مردم وارد سازد آیا رفتن به سفارت این کشور به منظور مهمانی برای هیچ ایرانی باغیرتی جایز است؟ اگر شخصی هویت دولتی یا مسئولیتی هم داشته باشد که رفتن به لانه روباه مکار و فریبکار چند برابر ناشایست و ناموجه می‌شود.
اگر بصیرت سیاسی و آگاهی تاریخی یا هویت تاریخی در فردی باشد به آن مکانی که از آنجا طی چندین قرن انواع و اقسام توطئه‌ها علیه مردم ایران برنامه‌ریزی و به اجرا درآمده، وارد نمی‌شود.


:: بازدید از این مطلب : 388
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 15 مرداد 1398

رویترز طی گزارشی وزارت خزانه داری آمریکا را اینگونه توصیف می کند: «اتاق جنگ مدرن آمریکا چیزی شبیه به این است: ساعت‌های روی دیوار، زمان را در کابل، تهران و بوگوتا (پایتخت کلمبیا) نشان می‌دهد. افراد پشت میز، بیشترشان جوان هستند. صحبت بر سر اهداف مورد نظر است و در نیمه های شب ، تماس هایی با اروپا انجام می‌گیرد. اما این اتاق جنگ جدید، نه در وزارت دفاع آمریکا، بلکه در وزارت خزانه‌داری این کشور است. سلاح‌های مورد استفاده نیز نه پهپاد و موشک کروز، بلکه تحریم‌های اقتصادی است که با هدفی مشابه و به منظور ضربه زدن به منافع اقتصادی دشمنان آمریکا مورد استفاده قرار می‌گیرند».

خوان زاراته (Juan zarate) معاون سابق اداره تروریسم و اطلاعات مالی وزارت خزانه داری آمریکا در کتاب خود تحت عنوان «جنگ خزانه‌داری» کارشناسان وزارت خانه داری را چریک های کت و شلواری می خواند و می‌ نویسد: «زرادخانه آمریکا شامل هواپیماهای بدون سرنشین، موشک‌های تام‌هاوک و چریک‌هایی با کت و شلوار خاکستری است. وظیفه این چریک‌ها تبدیل ابزار مالی و اقتصادی به سلاحی قوی، علیه دشمنان آمریکاست».

 

سیگال مندلکر رئیس اتاق جنگ اقتصادی آمریکا

 

سیگال مندلکر (Sigal P.Mandelker) پس از معرفی دونالد ترامپ در 21 ژوئن 2017 توسط مجلس سنا به عنوان معاون وزیرخزانه داری آمریکا در دفتر مبارزه با تروریسم و اطلاعات مالی (TFI) انتخاب گردید و اکنون به عنوان رئیس اتاق جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران فعالیت می کند.

مندلکر قبل از این مسئولیت به عنوان مشاور معاون دادستان کل در وزارت دادگستری در بخش جنایی فعالیت می کرد و قبل از آن نیز به عنوان مشاور وزیر امنیت داخلی در امور گسترده ای از مبارزه با تروریسم و امنیت ملی خدمت می‌کرد.

سیگال مندلکر یهودی متولد اسراییل و دارای مدرک دکتری از دانشکده حقوق دانشگاه پنسیلوانیا و مدرک لیسانس از دانشگاه میشیگان است.

مندلکر که خود را یکی از کودکان بازمانده هولوکاست می داند در سخنرانی آوریل امسال خود در موزه هولوکاست به نقش وزارت خزانه داری آمریکا در دهه 1940 در توقیف اموال نازی ها اشاره کرد و گفت: «در آن سال‌ها، پدر و مادر من در شرق اروپا مخفی شده بودند. من با شنیدن داستان زندگی آن‌ها بزرگ شده‌ام. آن‌ها از ترس هیتلر در جنگل و زیر زمین مخفی شده بودند. بسیاری از اقوام آن ها جان دادند».

استوارت لوی، فردی که نقش کنونی مندلکر را در دولت جورج بوش پسر را عهده‌دار بود، در مورد مندلکر گفت: «سیگال مندلکر، پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، در وزارت دادگستری فعالیت می‌کرد و من شاهد تلاش‌هایش بودم. خانم مندلکر بی‌وقفه پشت میزش می‌نشست و تلاش می‌کرد تا روش‌های جدیدی را برای هدف قراردادن منابع درآمدی القاعده بیابد».

در برهه کنونی، عرصه جنگ‌ مالی با تحولات عظیمی مواجه شده است که یکی از عوامل عمده آن دفتر تروریسم و اطلاعات مالی وزارت خزانه‌داری است که مندلکر اکنون بر کرسی آن تکیه زده است. مندلکر در چند سال اخیر که به عنوان رئیس اداره تروریسم و اطلاعات مالی آمریکا انتخاب شده است، علاوه بر سفرهای متعدد به کشورهای مختلف جهت ایجاد اجماع تحریمی علیه ایران، اظهارات صریح و روشنی نیز علیه ایران داشته که همگی نشان از این دارد که ایران در کانون اتاق جنگ اقتصادی آمریکا است.

برای نمونه مندلکر در 24 مهر96 (16 اکتبر 2017) در جمع لابی صهیونیستی آیپک سخنرانی ویژه ای با موضوع «استراتژی ایران» کرد و گفت: «راهبرد دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا علیه ایران بسیار فراتر از برجام است. این راهبرد مواردی چون حمایت از تروریسم، توسعه موشک‌های بالستیک و نقض حقوق بشر را نیز شامل می‌شود. برای این راهبرد 4 هدف مشخص وجود دارد:

1. خنثی کردن فعالیت‌های ثبات زدای ایران و مهار رفتارهای تهاجم آمیز به ویژه در حوزه حمایت از تروریسم و گروه هایی مثل حماس، حزب الله، حشد الشعبی که تهدیدی برای رژیم صهیونیستی محسوب می‌شوند.

2. قطع منابع مالی که به پیشبرد فعالیت‌های ایران به ویژه سپاه پاسداران در سطح منطقه کمک می‌کند.

3. مقابله با توانایی ایران در تهدید آمریکا و متحدانش با توسل به موشک های بالستیک و دیگر تسلیحات مورد استفاده در جنگ‌های نامتقارن.

4. مسدود کردن همه راه‌های دستیابی ایران به تسلیحات اتمی.

نقش وزارت خزانه داری در اجرای راهبردهای دولت آنجاست که در ۱۰ ماه گذشته و از زمان روی کار آمدن دولت فعلی واشنگتن، «اوفک» اداره کنترل سرمایه‌های خارجی خزانه داری آمریکا، ۷ مرحله تحریم در رابطه با سپاه پاسداران، برنامه موشکی ایران و حمایت از تروریسم وضع کرده که شامل ۷۲ هدف در چین، ایران، لبنان و اوکراین می‌شود».

اخیرا نشریه آتلانتیک در گزارشی سیگال مندلکر را به‌عنوان کارگردان اصلی کمپین فشار حداکثری علیه ایران معرفی کرد و نوشت: «در جریان تبادل الفاظ تحریک‌آمیز و خصمانه میان تهران و واشنگتن، جان بولتون، مشاور امنیت‌ملی ترامپ و مایک پمپئو، وزیر خارجه او در کسوت دو مقام ارشد و جنگ‌طلب را می‌توان در مقام ظاهر کمپین فشار آمریکا علیه ایران تلقی کرد. اما مندلکر فردی است که در مقام عمل بر اعمال و اجرای تحریم‌های ایران نظارت دارد. مندلکر حقوقدانی است که برخی از همکاران پیشین وی در گفت‌وگو با «پولیتیکو» او را فردی مستعد و عضوی از جامعه فدرالیست محافظه‌کاران آمریکا تشریح کرده‌اند. او اغلب با شور و حرارت فراوانی پیرامون سوژه‌های پیچیده و خیره‌کننده تحریم‌ها و مقررات جرائم مالی سخن می‌گوید. به‌دلیل آنکه ترامپ خواستار جنگ با ایران نیست، اما در همین حال تلاش دارد تا فشار بر ایرانی‌ها را افزایش دهد، مندلکر یکی از پرنفوذترین مقامات در طراحی استراتژی دولت ترامپ است و امید دارد تا به این طریق موجب تسلیم ایران یا حتی تغییر رژیم در این کشور شود».

اتاق جنگ آمریکا به ریاست مندلکر، در دوران ترامپ در یکی از اولین اقدامات علیه ایران در 31 اردیبهشت 96 (12 می 2017) همراه با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس مرکز هدف‌گیری تامین مالی تروریسم TFTC را تاسیس کرد. مرکزی که از دیدگاه وزارت خزانه داری آمریکا؛ «یک پاسخ جدید و خلاقانه‌ای بود تا هم قدرت به‌کارگیری ابزارهای موجود در زمینه مبارزه با تامین مالی تروریسم را چند برابر کند و هم همکاری بین آمریکا و عربستان و دیگر طرفین توافق را در موضوع تامین مالی تروریسم، صورت رسمی و حقوقی بخشد».

در بیانیه وزارت خزانه‌داری آمریکا که همزمان با افتتاح این مرکز منتشر شد، آمده است: «امروز آمریکا، عربستان سعودی و سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با شبکه‌های جدید و تکامل یافته تروریستی نظیر داعش، القاعده، حزب الله، طالبان، لشگر طیبه و شبکه حقانی مواجه هستند. این همکاری با خطرهای فراملی که در منطقه خاورمیانه ظهور کرده است شامل خطراتی از ایران، رژیم اسد و وضعیت یمن، مقابله خواهد کرد».

سیگال مندلکر که طراح اصلی تحریم ها در دولت ترامپ علیه ایران است، در سفری که در تاریخ 21 تیر 97 (12 جولای 2018) به امارات داشت ، در یک کنفرانس مطبوعاتی در هتل ریتز کارلتون، مرکز مالی بین‌المللی دوبی پیرامون نقشی که مرکز هدف گیری تامین مالی تروریسم ایفا کرده است، گفت: «این مرکز، در دو ماه گذشته، توانسته است یک صرافی را که به صورت مخفیانه، پول برای سپاه قدس، شعبه مخفیانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از طریق نظام مالی امارات ارسال می‌کرد، کشف نماید». مندلکر در ادامه به هدف اصلی این مرکز یعنی مقابله با ایران و محور مقاومت اشاره کرد و گفت: «هیچ پرسش و شک و شبهه‌ای پیرامون همکاری با امارات وجود ندارد، ما می‌توانیم اقدامات قابل توجهی انجام بدهیم تا روند تامین بودجه خودشان (ایران و گروه‌های مقاومت) مختل شود... ما با هم کار می‌کنیم تا استثمار و بهره برداری از نظام مالی منطقه برای انجام فعالیتهای مخرب توسط ایران را کاهش دهیم...ما می خواهیم از طریق منطقه، روش‌های دور زدن تحریم‌های ایران را محدود نمائیم».

سیگال مندلکر که اکنون فرماندهی اتاق جنگ اقتصادی علیه ایران را برعهده دارد، نسبت به طولانی شدن روند اجراییFATF  در ایران ابراز نگرانی کرد و در نشستی به میزبانی لابی ضدایرانی «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» در تاریخ 15 خردادماه 97 گفت: «بارها و بارها به ایران فرصت داده شده تا فعالیت‌های مخربش را کنار بگذارد. در طول بیش از یک دهه،FATF  ریسک تامین مالی تروریسم برآمده از ایران و تهدیدی که این ریسک برای نظام مالی بین‌المللی ایجاد می‌کند را یادآور شده است. با این وجود، ایران تعهدات بین‌المللی‌اش برای پاکسازی نظام مالی خود، برخورد با فعالیت‌های غیرقانونی و توقف کامل تامین مالی تروریسم را اجرا نکرده است. در روزهای پس از برجام، ایران فرصتی کافی داشت تا اقدامات لازم را برای آنکه به یک کشور دارای ارزش سرمایه‌گذاری بدل شود، انجام دهد. بار این مسئولیت بر عهده ایران بود تا گام‌های لازم برای مشروعیت‌بخشی به خود را بردارد. و باز هم ایران این کار را نکرد. در ماه فوریه، FATF  به این جمع‌بندی رسید که ایران بخش اعظم الزامات برنامه اقدام مقابله با پولشویی و مقابله با تامین مالی تروریسم را انجام نداده است. FATF برای اولین بار در یک بیانیه علنی فهرستی جامع از نواقص اصلی ایران منتشر و بر ریسک تامین مالی تروریسم و تهدید ناشی از آن برای نظام مالی بین‌المللی، تاکید کرد... ما در رایزنی‌های خود، هم در ایالات متحده و هم در خارج از کشور، به صراحت گفته‌ایم که شرکت‌هایی که با ایران تجارت می‌کنند، با ریسک عظیمی مواجه هستند و این ریسک پس از آنکه تحریم‌های مرتبط با هسته‌ای را دوباره اعمال کنیم، بیشتر هم می‌شود. ما کسانی را با ایران تجارت ممنوعه انجام دهند، پاسخگو نگه خواهیم داشت». در ادامه مندلکر صریحا با تکرار 9 درخواست FATF  از ایران که در بیانیه نشست فوریه 2018 این نهاد آمده بود، یکی از مطالبات آمریکا از ایران را رسما تصویب و اجرای لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مبارزه با تامین مالی تروریسم (CFT) اعلام می کند و از عدم اجرایی شدن این مطالبات انتقاد می کند.

نهایتا سیگال مندلکر در 21 اسفند97 در جلسه استماع مجلس نمایندگان آمریکا آخرین برنامه های خود را در جنگ اقتصادی علیه ایران را اینگونه شرح داد: «برای تقویت همکاری میان بخش‌های دفتر تروریسم و اطلاعات مالی، من ۶ واحد اثرگذاری راهبردی که از بالاترین اولویت‌ها برخوردار هستند مشخص کرده‌ام: کره شمالی، روسیه، داعش، ایران، ارز مجازی و حقوق بشر و فساد». مندلکر به عنوان رئیس اتاق جنگ اقتصادی و مغز متفکر تحریم های دولت ترامپ علیه ایران، همچنین از تشکیل یک نهاد ویژه و جدید مالی علیه ایران در وزارت خزانه داری خبر داد و گفت: «ما همچنین اقدام به تشکیل یک واحد تلفیقی با هدف بهبود دفتر تروریسم و اطلاعات مالی و هماهنگی‌های درون‌سازمانی علیه ایران کرده‌ایم. "واحد تلفیقی مسائل مالی ایران"، یک گروه درون‌سازمانی در دفتر تروریسم و اطلاعات مالی است که دانش ما درباره فعالیت‌های مخرب ایران را شکل می‌دهد و به بررسی روش‌های جدید برای اقدام علیه ایران و عاملان غیرقانونی تحت حمایت این کشور می‌پردازد».


:: بازدید از این مطلب : 298
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 9 مرداد 1398

جنگ‌ها همواره یادآور تراژدی‌های بزرگ انسانی بوده‌اند.

هر بار در کره خاکی جنگی روی می‌دهد ذهن‌ها به ناگاه

در تاریخ سیر می‌کند و جنگ‌های خانمان سوز دیگر را

مرور می‌کند. گویا داستان خونخواران تاریخ پایانی ندارد.


زمانی آتیلا از قوم هون را خونخوار می‌نامیدند. آتیلا در زمان فرمانروایی‌اش در اروپا یکی از مخوف‌ترین دشمنان امپراتوری‌های روم غربی و شرقی بود. رومیان به او لقب تازیانه خداوند داده بودند و به او باج می‌دادند تا کاری به کار رم نداشته باشد. آتیلا حتی به برادر خودش هم رحم نکرد و برای قدرت او را کشت. او رهبر 500 هزار جنگجوی به خون تشنه‌ بربر بود و با حملاتش به شرق امپراطوری روم مردم آن‌جا را فقط برای طلا بدون هیچ رحمی 
قتل عام کرد. می‌گویند از کشتارهای او رود خون جاری می‌شده است. منابع تاریخی می‌گویند که آتیلا بعد از کشتن سربازان، به قتل زنان و کودکان می‌پرداخت. اما آتیلا آخرین آدمکش تاریخ نبود. چنگیزخان مغول را هم به عنوان خونریزترین فرد تاریخ می‌شناسند. حدود 7 قرن بعد یعنی در قرن 12 میلادی چنگیزخان 40 میلیون نفر را به قتل رساند. وی در حمله به ایران شهرهای بسیاری را نابود و شمار زیادی از مردم را به قتل رساند. آدولف هیتلر رهبر آلمان نازی نیز در لیست جنایتکار‌ترین افراد دنیا قرار دارد. آدولف هیتلر به عنوان یک شخصیت بی‌رحم تاریخ که مرگ میلیون‌ها نفر را رقم زد شناخته می‌شود. وی با جاه طلبی‌های دیوانه وار خود دنیا را به جنگی خانمانسوز کشاند. همه او را مسئول شروع جنگ جهانی دوم می‌دانند. در این جنگ بین 50 تا 85 میلیون نفر کشته شدند. این جنگ خونین‌ترین جنگ تاریخ بشریت از زمان حضرت آدم تا به امروز محسوب می‌شود و در حدود 2.5 درصد از ساکنان کره زمین در این جنگ کشته شدند. جوزف استالین نیز ازجمله حاکمان بی‌رحم تاریخ محسوب می‌شود. او از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۵۳ در شوروی حکومت می‌کرد و در این سه دهه یک دیکتاتوری کامل بر پا کرده بود. بیش از ۲۰ میلیون انسان توسط او کشته یا اینکه تبعید شدند.
این تنها بخشی از فهرست خونریزترین رهبران تاریخ است. اما این داستان همچنان ادامه دارد و نسل جنایتکارهای تاریخ نه تنها منقرض نشده بلکه مدرن‌تر و پیشرفته‌تر از نسخه‌های قبلی هستند. اگر زمانی آتیلای خونخوار با ظاهری وحشی به کشتار مردم می‌پرداخت امروزه خونخواران کت و شلوارپوشی وجود دارند که با ظاهری زیبا و با رایحه عطرهای فرانسوی مردم را به خاک و خون می‌کشند. برخلاف جنگ‌های دوران کهن که معمولا سربازان قربانیان اصلی این جنگ‌ها بودند در دوران مدرن کودکان و زنان به عنوان آسیب پذیرترین قشر هر جامعه‌ای محسوب می‌شوند چرا که به شدت در برابر هرگونه حادثه‌ای ضعیف و آسیب پذیر هستند.
محمد بن سلمان ولیعهد سعودی و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی اکنون دو تن از این افراد هستند که لقب «کودک کش» حقیقتا به درستی به آنها داده شده است. اخیرا سازمان ملل، اسرائیل و عربستان را در صدر لیست کودکشی معرفی کرد. کشتن کودکان را شاید بتوان آخرین مرحله قساوت و وحشیگیری دانست. چرا که حتی قاتل‌ها و خلافکارهای حرفه‌ای نیز از کشتن کودکان ابا داشته و این کار را به سختی انجام می‌دهند. اما اسرائیلِ تحت زعامت نتانیاهو و عربستان تحت مدیریت بن سلمان نشان داده‌اند به این مرحله از قساوت رسیده‌اند. وزارت اطلاع رسانی فلسطین در کرانه باختری طی گزارشی تاکید کرده که نظامیان رژیم صهیونیستی از 28 سپتامبر 2000 ( انتفاضه الاقصی) تا اواخر ماه آوریل سال جاری بیش از سه هزار کودک فلسطینی را به شهادت رسانده‌اند. در این مدت بیش از 13 هزار کودک دیگر به ضرب گلوله نظامیان اسرائیلی زخمی شده و بیش از 12 هزار کودک هم اسیر شده‌اند که تا این لحظه نیز 300 نفر از آنها همچنان در بند اسارت هستند.
جنگ یمن نیز به یکی از بزرگ ترین تراژدی‌ها برای کودکان تبدیل شده است. این جنگ که در سال 1394 با تجاوز عربستان و امارات به یمن شروع شده و همچنان ادامه دارد به روش‌های مختلف باعث مرگ کودکان یمنی شده است. شدت حملات ائتلاف سعودی در کنار محاصره مردم یمن باعث شده است تا گرسنگی و قحطی شدیدی در یمن روی دهد. شدت حملات باعث شده تا بيش از 22 ميليون يمني يعني سه نفر از هر چهار نفر به کمک‌های فوري نيازمند باشند. در اين ميان کودکان وضعيت به‌مراتب بدتري دارند. 11 ميليون کودک يمني در وضعيت فشار جسمي و روحي زندگي می‌کنند. کودکان يمني با تهديد سه‌گانه گرسنگي، بيماري و بمب مواجه هستند. از هر 1000 کودک 42 نفر قبل از رسيدن به 5 سالگي می‌میرند و 23درصد کودکان به کار مشغول هستند. بر اساس يک برآورد، در هر شبانه‌روز 150 کودک يمني می‌میرند و حدود 400 هزار کودک نيز با سوءتغذیه حاد مواجه هستند. تخريب زیرساخت‌های يمن نيز باعث شده 14 ميليون و 500 هزار نفر ازجمله 8 ميليون کودک به آب بهداشتي دسترسي نداشته باشند. روزنامه گاردین اعلام کرده که بیش از 85 هزار کودک یمنی قربانی این جنگ شده‌اند. یونیسف نیز اخیرا در گزارشی ضمن هشدار درباره اوضاع غیرنظامیان در یمن گفته هر 2 ساعت یک مادر و 6 نوزاد یمنی به دلیل شرایط وخیم حاکم بر این کشور جان خود را از دست می‌دهند. وزارت بهداشت یمن نیز در گزارشی به حجم گسترده فاجعه‌ای که حملات ائتلاف به سرکردگی سعودی برای یمن به وجود آورده‌اشاره و اعلام کرده که به دلیل سوء تغذیه در این کشور فقیر غرب آسیا هر 10 دقیقه یک کودک یمنی جان خود را از دست می‌دهد. 
ذکر تنها گوشه‌ای از جنایت‌های نتانیاهو و بن سلمان به خوبی این دو را در ادامه لیست جنایتکارهای تاریخ قرار می‌دهد. البته این دو تنها درصد کمی از جنایتکاران معاصر هستند و در کشورهای مختلف نسخه‌های چه بسا قوی تری از این دو نیز وجود داشته باشد که در آدمکشی بسیار وحشیانه عمل می‌کنند. 
گویا آتیلاها و چنگیزها هیچ گاه در تاریخ پایانی ندارند و نسل آنها به شکل‌های مختلفی همچنان تکثیر می‌شوند. دیدن تصاویر کودکان یمنی و فلسطینی در حالی که قربانی آتیلاهای زمان شده‌اند تاریخ قساوت و وحشی‌گری در طول زمان را در اذهان زنده نگه می‌دارد.

:: بازدید از این مطلب : 320
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 8 مرداد 1398

پيشنهادهای انگليس و فرانسه برای ناوگان دریایی مشترک، در مقابل جمهوری اسلامی ایران در حالي مطرح شده که کاخ سفيد با وجود برخورداري از ناوگان بزرگ دريايي در جهان از رويارويي نظامي با جمهوري اسلامي ايران می‌ترسد و بعد از دیدن اقتدار بدون ملاحظه ایران و نیروهای مقاومت در منطقه در هفته‌های اخیر، از ائتلاف دریایی‌اش عقب‌نشینی کرد و ابتدا هدف از آن را جمع‌آوری اطلاعات و جاسوسی اعلام نمود و بعد ترامپ با همان نگاه تاجرمابانه خود گفت«چرا ما بايد براي چين و ژاپن، عربستان سعودي، امارات متحده عربي و کشورهای اروپایی که خیلی ثروتمند هستند، نگهباني بدهيم و ناوهاي خود را به آنجا ببريم؟. آنها صورتحساب‌هايشان را پرداخت نمي‌کنند و بسيار بد کلاه ما را برداشته‌اند!».

بعد از رد اعتلاف تشکیل ناوگان دریایی توسط اروپا ترامپ برای تحت‌الشعاع قرار دادن تحقیرش ادعا کرد«آمريکا نيازي به تنگه هرمز ندارد و نمي‌خواهد پلیس و نگهبان آنجا باشد. آمريکا نفت کمي را از طريق تنگه هرمز وارد مي‌کند و ديروز ديدم هيچ نفتکش آمريکايي آنجا نيست بيشتر نفتکش‌های چين و ژاپن و...هستند»!.گرچه ادعاهاي ترامپ اهداف تبلیغاتی- رسانه‌اي و سياسي دارد، اما با یک فریبکاری و نیرنگ همراه است چراکه آمريکا به دلايل ژئوپولیتيک پايگاه‌هاي نظامي متعددي در خليج فارس دارد و به سهولت نمی‌تواند نسبت به سرنوشت آنها بی‌تفاوت و یا حاضر به ترک منطقه باشد.


:: بازدید از این مطلب : 369
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 31 تير 1398

ضرب شست مقتدرانه توقیف کشتی دولت انگلیس، بعد از شکار پهپاد فوق مدرن دولت آمریکا، که هر یک به نوعی حریم ایران و ایرانی را نقض کرده بودند، نقطه عطفی در تاریخ دویست ساله ایران در مواجهه با دولت‌های بیگانه علی‌الخصوص دولت انگلیس است!

باید تحقیرهای بعد از شکست‌های سنگین ایران در دو جنگ با روسیه و تحمیل شدن قراردادهای خفت‌بار گلستان و ترکمنچای را چشیده باشیم تا لذت این روزها را درک کنیم.

باید تلخی قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ مابین روسیه و انگلیس را که ایران را بین خود تقسیم کرده بودند، در ژرفای جان احساس کرده باشیم تا شیرینی فتح و ظفر این روزها را بفهمیم.

باید اندوه فلاکت ایران و ایرانی را در تحملِ گذاشتن و برداشتن شاه این مملکت به دست بیگانگان (انگلیس) در دوره پهلوی اول و دوم را تا عمق روح و جانت احساس کرده باشیم تا برق شادی این روزها در چشمانمان تجلی کند.

باید رنج ناکامی نهضت ملی شدن صنعت نفت با کودتای آمریکایی و انگلیسی آژاکس در ۲۸ مرداد سال ۳۲ را بر چهره تکیده‌ی وطن درک کرده باشیم تا بتوانیم خوشی این لحظات را تا اعماق وجودمان امتداد بدهیم.

باید در غم مظلومیت ۱۵ خردادها و ۱۷ شهریورها و ۱۶ آذرها و کاپیتولاسیون‌ها شریک شده باشیم تا احساس اقتدار این روزها در جانمان بنشیند.

باید جنایت ناو وینسنس آمریکایی در پرپر کردن مردان و زنان و کودکان عروسک به دست وطنت وجدانمان را بی‌تاب و بیقرار کرده باشد که امروز به ضرب شصت کوبنده فرزندان خمینی و خامنه‌ای افتخار کنیم و مرحبا و آفرین بگوییم!

خلاصه در یک کلام باید به پدرانمان و مادرانمان در این تاریخ دویست ساله بگوییم رنج دوران دیدن‌ها و خون دل خوردن‌ها بالاخره جواب داد و شد آنچه باید می‌شد.


:: بازدید از این مطلب : 388
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 24 تير 1398

 

دیروز (23 تیر) مقارن بود با چهارمین سالروز امضای توافق هسته‌ای (برجام). آن روز دولتمردان و طیف مدعی اصلاحات، جشن و پایکوبی به راه انداخته و مدعی بودند که با امضا و اجرای برجام، تمام مشکلات اقتصادی کشور حل خواهد شد.
اما در چهارمین سالروز امضای برجام، روزنامه‌های زنجیره‌ای روزه سکوت گرفته و از یادآوری این واقعه امتناع کردند. گویا سینه‌چاکان برجام از یادآوری سالگرد آن خجالت کشیدند.
عیدانه فراوان شد!
23 تیر 1394، روحانی در گفت‌و‌گوی زنده تلویزیونی به مناسبت امضای برجام تاکید کرد:«عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا... امروز به ملت شریف ایران اعلام می‌کنم که طبق این توافق، در روز اجرای توافق(دی ماه 94) تمامی تحریم‌ها، حتی تحریم‌های تسلیحاتی، موشکی هم به‌صورتی که در قطعنامه بوده، لغو خواهد شد. تمام تحریم‌های اقتصادی شامل مالی، بانکی، بیمه، حمل‌ونقل، پتروشیمی و فلزات گرانبها بالمره (یکباره) لغو خواهد شد و نه تعلیق...امروز روزی است که قدرت‌های بزرگ اعلام کرده‌اند همه تحریم‌ها برداشته و همه قطعنامه‌های ظالمانه لغو و شرایط عادی و معمولی در روابط با ایران آغاز خواهد شد. امروز یک پایان و آغاز است. پایانی برای ظلم‌ها و اتهام‌های غلط و نابجا نسبت به ملت بزرگ ایران و آغازی برای روند جدید در شروع همکاری‌های جدید در جهان. نقد دلسوزانه آزاد است، اما اجازه نمی‌دهم کسی بخواهد با دروغی و اتهامی و سخن ناروایی به امید مردم برای آینده درخشان این کشور، امید مردم برای رونق اقتصادی و امید مردم برای صلح و امنیت در کشور ما و منطقه و به اعتمادشان صدمه بزند».
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه نیز در همان روز در کنفرانس خبری گفته بود:«هیچ‌یک از برنامه‌های ما متوقف نشده و تحریم‌ها برداشته می‌شوند، برخی محدودیت‌ها باقی خواهند ماند که این نیز می‌تواند به‌عنوان یک فرصت مورد استفاده قرار گیرد...در این روز توافق اجرا می‌شود. در همان روز همه کشورها مقررات لغو تحریم‌ها را امضا خواهند کرد... هم بحث همزمانی و هم بحث تحریم‌ها و متناظر بودن اقدامات مسائلی هستند که ما در برجام درباره آنها دقت بسیاری کرده‌ایم...بعد از اجرایی شدن توافق دیگر تحریم‌ اقتصادی وجود ندارد و تمام دارایی‌های ایران آزاد خواهد شد».
روزنامه‌های اصلاح‌طلب نیز روز 24 تیرماه با هیاهوی فراوان به تعریف و تمجید از برجام پرداختند. این روزنامه‌ها با تیترهایی همچون «فتح الفتوح دیپلماسی ایران»، «کلید چرخید،ایران خندید»، «انفجار اتمی، بدون بمب»، «خورشید درخشان شد»، «آغاز عصر ایرانی»، «انفجار امید»، «پیروزی بدون جنگ»، «حصر ایران شکست»، «خجسته باد این پیروزی»، «مُهر تدبیر بر پیشانی تحریم»، «توافق قهرمانانه ایران»، «ظریف گل زد، ایران خندید»، «ایران بر قله توافق»، «توافق قهرمانانه ایران»، «غروب تحریم، ساحل توافق» و...از برجام استقبال کردند.
وعده‌های برجامی
مقامات ارشد دولت و رسانه‌های زنجیره‌ای و مدعیان اصلاحات تمامی امور کشور، حتی آب خوردن مردم را به برجام گره زده و مدعی شدند که با امضای این توافق، تمام مشکلات کشور رفع خواهد شد.
در همین رابطه، حسن روحانی گفته بود:«تحریم‌های ظالمانه باید از بین برود تا سرمایه بیاید و مشکل محیط‌زیست،‌اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود، منابع آبی زیاد شده و بانک‌ها احیا شوند».
اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهور نیز در همان مقطع گفته بود:«دولت می‌تواند در دوران پساتحریم با برنامه‌ریزی جدی، انبوهی از سرمایه را وارد کشور کند».
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه (شهریور ۹۴ در کمیسیون برجام) گفته بود:«کل تحریم‌های اقتصادی، مالی و پولی اتحادیه اروپا، کل تحریم‌های ایالات متحده که بر شخصیت‌های غیرآمریکایی اعمال می‌شود از روز اجرا لغو خواهد شد، علاوه‌بر آن تحریم ۳۵ ساله هواپیمایی نیز لغو می‌شود». ظریف پیش از آن با‌ اشاره به توافق هسته‌ای گفته بود:«تمام تحریم‌ها لغو خواهد شد».
عباس عراقچی، معاون وزیر خارجه نیز تاکید کرده بود:«تمامی تحریم‌ها لغو می‌شوند و نه تعلیق». 
دیگر مقامات ارشد دولت و فعالین مدعی اصلاحات نیز تاکید کرده بودند که «با امضای توافق، سرمایه خارجی به کشور سرازیر می‌شود» و « سال ۹۴ اقتصاد ایران بعد از توافق هسته‌ای شکوفا خواهد شد» و «بعد از توافق منتظر رشد اقتصادی، کاهش تورم و خروج از رکود باشید» و «با لغو تحریم‌ها مشکل عدم استطاعت مالی جوانان برای ازدواج برطرف شده و کارهای عمرانی نیز با سرعت بیشتری انجام می‌شود» و...
بتن ریزی در صنعت هسته‌ای!
در سال ۹۴ تیم مذاکره‌کننده به ریاست ظریف در اقدامی عجیب و نامتعارف پذیرفت که ایران به‌صورت پیش دستانه تعهدات خود را اجرا کند و پس از پایان تعهدات ایران، طرف مقابل از جمله آمریکا اجرای تعهدات خود را آغاز کند!
بر همین اساس ویژگی‌های بدیهی یک توافق بین‌المللی از جمله توازن در اجرای تعهدات، همزمانی اجرای تعهدات، ضمانت اجرا و مکانیسم شکایت، پیش‌بینی عهدشکنی طرف مقابل و دریافت خسارت از طرف عهدشکن به هیچ عنوان در برجام رعایت نشد!
دولت روحانی در مدت حدود ۲ ماه تمامی تعهدات خود را به‌صورت شتابزده و یکطرفه انجام داد. شتابزدگی دولت حتی تعجب رسانه‌های خارجی را نیز در پی داشت. بر همین اساس ۱۲ هزار سانتریفیوژ از چرخش ایستاد، در قلب راکتور اراک بتن ریزی شد، ۹۷۰۰ کیلو از ۱۰ هزار کیلوگرم ذخایر اورانیوم غنی شده از کشور خارج شد و حتی تحقیق و توسعه نیز متوقف شد!
پس از آن، روز اجرای تعهدات طرف مقابل آغاز شد. آمریکا در اولین روز اجرای تعهدات 1+5، برجام را نقض و تحریم‌های جدید ضدایرانی را تصویب کرد! پس از آن نیز برجام بارها و بارها توسط دولت اوباما و سپس دولت ترامپ به‌صورت فاحش نقض شد و آمریکا و اروپا هیچ‌گاه تعهدات خود را اجرا نکردند.
امضای «جان کِری» تضمین است!
مذاکرات هسته‌ای در دولت آقای روحانی درست از زمانی منحرف شد که برخی تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان با بی‌توجهی به خطوط قرمز، به نفس مذاکره و توافق موضوعیت بخشیدند و با رویکرد غلط «هر توافقی بهتر از عدم توافق است»، به آمریکای بدعهد، اعتماد کردند.
روزنامه زنجیره‌ای شرق- ۱ دی ۹۴- در تیتر اصلی نوشت:«امضای کِری تضمین است؛اطمینان تهران از اجرای برجام». در بخشی از گزارش مذکور آمده بود:«آقای عراقچی تأکید کرد که این نامه (نامه کِری خطاب به ظریف)، امضای وزیر خارجه آمریکا را دارد و اجرای موفق برجام را تضمین کرده است. وی تأکید کرد: آنچه برای ما مهم است این است که برجام در مرحله اجرا با هیچ‌گونه خدشه و صدمه‌ای مواجه نشود، آقای کری این تضمین را به‌عنوان وزیر خارجه آمریکا به‌صورت کتبی با امضای رسمی داده است».
مقامات ارشد دولت آقای روحانی بدون توجه به خوی سلطه‌گری آمریکا و فریبکاری مقامات این کشور، از یکسو مدعی شدند که امضای وزیر خارجه آمریکا تضمین است و از سوی دیگر مدعی شدند، باراک اوباما- رئیس‌جمهور سابق این کشور فردی مؤدب و باهوش است!
رهبر معظم انقلاب- ۱۹ بهمن ۹۷- در دیدار همافران ارتش فرمودند:«درباره آمریکا هم از چند سال قبل و در مذاکرات هسته‌ای، هم در جلسات خصوصی و هم در جلسات عمومی مکرر به مسئولان می‌گفتم به آمریکایی‌ها اعتمادی ندارم و شما هم به قول و حرف و لبخند و امضای آنها اعتماد نکنید. اکنون نتیجه این شده است مسئولانی که آن روزها مذاکره می‌کردند، خودشان می‌گویند آمریکا غیرقابل اعتماد است. باید از اول این را تشخیص می‌دادند و بر این مبنا حرکت می‌کردند».
انکار وعده‌ها!
برجام از اولین روز اجرا- دی 94- توسط دولت اوباما به‌صورت فاحش نقض شد و این عهدشکنی در دولت ترامپ نیز ادامه پیدا کرد. مقامات ارشد دولت بارها اذعان کردند که «دستاورد برجام برای ایران تقریبا هیچ بوده است» و «مزایای برجام نزدیک به صفر بوده است» و «حتی نتوانستیم یک حساب بانکی در انگلیس باز کنیم» و «آلمان حتی از دادن یک باک بنزین به هواپیمای ظریف نیز امتناع کرد» و «فرانسه اموال وزارت اطلاعات ایران را بلوکه کرد» و...
اما علی‌رغم اذعان به بی‌دستاوردی توافق هسته‌ای، دولتمردان از تغییر ریل‌گذاری خود در برجام امتناع کرده و به‌جای عذرخواهی و جبران خسارت محض برجام، به انکار وعده‌ها روی آوردند!                 
ظریف در اظهارنظری تأمل برانگیز گفت «هدف از برجام اصلا اقتصادی نبود»! دیگر مقام دولتی گفت «برجام سایه جنگ را از ایران دور کرد»! یکی دیگر از مقامات ارشد دولت گفت «می‌گویند با برجام دولت برای ملت رفاه بیاورد، مگر ما برجام را آورده‌ایم؟ ما خادم مردم هستیم، برجام را خدا آورد»! و «از اول هم قرار نبود تحریم‌ها لغو شود»! و...
پرواز دلار در پسابرجام
دولتمردان و رسانه‌های زنجیره‌ای به‌گونه‌ای درباره نتایج اقتصادی برجام فضاسازی کرده بودند که عده‌ای از مردم در تابستان 94 به خیابان‌ها آمده و با در دست گرفتن اسکناس یک دلاری در کنار اسکناس 1000 و پانصد تومانی، به جشن و پایکوبی پرداختند. اما در نهایت از دلار 3 هزارتومانی در پیش از برجام رسیدیم به دلار 19 هزارتومانی در پسابرجام.اکنون قیمت دلار در کانال 12 هزارتومان است. قیمت مسکن در پسابرجام حدود 130 درصد افزایش یافت. قیمت اجاره بهای مسکن، خودرو، سکه، لوازم خانگی، اقلام ضروری سبد خانوار و...نیز در این مدت به‌طرز سرسام‌آوری افزایش یافت. در مجموع برجام سفره مردم را کوچک کرد.
خروج آمریکا از برجام
همان‌طور که پیش از این نیز‌ اشاره شد، یکی از نقاط ضعف جدی برجام این بود که به هیچ عنوان به عهدشکنی طرف مقابل و دریافت خسارت از طرف عهدشکن نپرداخته بود.آقای ظریف- تابستان ۹۴ -در نشست بررسی برجام در شورای راهبردی روابط خارجی تاکید کرد: «به شما اطمینان می‌دهم آمریکا نمی‌تواند از برجام خارج شود»! اما آمریکا در ۱۸ اردیبهشت ۹۷ بدون هیچ هزینه‌ای از برجام خارج شد. کارشناسان تاکید داشتند که برجام به لحاظ حقوقی حتی یک Gentleman agreement هم نیست و صرفاً یک Deal است. به همین خاطر تیم حقوقی ایران عملاًً امکان استفاده از آن را در شکایت علیه آمریکا نداشت و ناچار به عهدنامه مودت استناد کرد.دولتمردان مدعی بودند که آمریکا به این دلیل از برجام خارج شد که ایران در این توافق، بر سر آنها کلاه گذاشته بود! برخلاف این ادعا، علت اصلی خروج آمریکا از برجام، اطمینان از ماندن ایران در توافق بود. به همین دلیل بود که ترامپ که برجام را «بدترین توافق تاریخ نامیده بود» با اجرای کاهش تعهدات برجامی کشورمان، اعتراض کرد و مدعی شد که ایران باید به برجام بازگردد.
برجام اروپایی، استمرار تقریبا هیچ
پس از خروج آمریکا از برجام، منتقدان تاکید کردند که اروپا به‌دلیل سابقه سیاه در توافق سعدآباد(در دولت اصلاحات و در سال‌های 82 تا 84) و همچنین بی‌عملی در توافق هسته‌ای ایران و 1+5(از سال 94 تا 97) همصدا با آمریکا است و ماندن ایران در برجام، بازی در پازل وقت‌کشی آمریکا و اروپاست.اما دولتمردان و رسانه‌های زنجیره‌ای با حمله به منتقدان مدعی شدند که «اروپا پشت ماست»! و «اروپا بیش از انتظارات، به تعهدات خود پایبند بوده»! و «شکاف عمیقی بین اروپا و آمریکا ایجاد شده است»!. 12 ماه گذشت، اروپا به هیچ عنوان به تعهدات برجامی خود عمل نکرد. ظریف اعلام کرد که اروپا فقط حدود یک درصد تعهدات برجامی خود را انجام داده است.
ضرب‌الاجلی با تاخیر حداقل یک‌ساله
دولت روحانی با تاخیری حداقل یک‌ساله در 18 اردیبهشت 98 با اعلام یک ضرب‌الاجل 60 روزه، تعهدات برجامی خود را کاهش داد.ضرب‌الاجل 60 روزه‌، اقدامی حداقلی بود که البته طرف مقابل را غافلگیر کرد. غافلگیری طرف مقابل از این جهت بود که- با توجه به رفتار برجامی دولت- مطمئن بودند که دولت آقای روحانی به هیچ عنوان کوچک‌ترین واکنشی به عهدشکنی‌ها نشان نمی‌دهد.
اما در نهایت، اروپا در مدت زمان ضرب‌الاجل 60 روزه نیز به هیچ عنوان به تعهدات برجامی خود عمل نکرد. ظریف صراحتا اعلام کرد که اروپا 11 تعهد برجامی در قبال ایران دارد که در هیچ کدام از آنها اینستکس وجود ندارد.اروپا متعهد بود که در برجام ضمن لغو تحریم نفتی ایران و خرید نفت و پرداخت نقدی آن، مبادلات بانکی را نیز فراهم کرده و کالاهای تحریمی را نیز با ایران مبادله کند. اما به هیچ عنوان به تعهدات خود عمل نکرد.پس از پایان ضرب‌الاجل 60 روزه، دولت در اقدامی تأمل‌برانگیز، گام دوم کاهش تعهدات برجامی را با کاهش میلی‌متری تعهدات کلید زد. معمولا اقدام متقابل به‌گونه‌ای انجام می‌شود که از بیشترین میزان تاثیرگذاری در رفتار طرف مقابل برخوردار باشد. بر همین اساس، فلسفه اقدام متقابل، منصرف کردن طرف مقابل از زیاده‌خواهی‌های بیشتر و وادارکردن او به عقب‌نشینی است؛ اما متأسفانه روند کاهش تعهدات برجامی دولت و در ادامه نوع اظهارات دولتمردان، بیشتر از آن که نشان‌دهنده طلبکاری ایران در برجام و نمایش اقدام متقابل باشد، به دلجویی از اروپا و ارائه تضمین مبنی بر ماندن ایران در برجام شباهت داشت و دارد!اکنون دولت باید روند منفعلانه کاهش میلی‌متری تعهدات برجامی را تغییر داده و با اقدامی قاطع، واکنش متقابلی به عهدشکنی طرف مقابل در برجام بدهد.دولت باید ضمن اجرای دقیق اقتصاد مقاومتی و تلاش برای رونق تولید، دیپلماسی منطقه‌ای را نیز فعال کرده و وضعیت اقتصادی فعلی کشور را تغییر بدهد.
23 تیر، روز عبرت
به گزارش جهان، با تلاش‌های دولت روحانی و شخص رئیس‌جمهور در سال ۹۵ شورای عالی انقلاب فرهنگی با نام‌گذاری ۲۳ تیر، روز تصویب برجام، با عنوان روز «گفت‌وگو و تعامل سازنده با دنیا» موافقت کرد. اما باید تا دیر نشده نام این روز را به نام «روز عبرت» یا «روز پشیمانی از اعتماد به کدخدا» تغییر داد.

:: بازدید از این مطلب : 360
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 19 تير 1398

حساسیت و آلرژی بالای مشاور روحانی و رسانه های زنجیره ای دولت، از یک سریال با محوریت جاسوسی (گاندو) باعث سوالاتی در افکار عمومی شده است. افکار عمومی می پرسند چرا حسام الدین آشنا باید از روایت یک نفوذ در دولت چنین برآشفته و عصبی شود؟ می پرسند چرا نفوذ در رأس دولت تا این حد آسان است و چرا تحت لوای مذاکره، چنین جاسوسی باید آزاد شود؟ چرا دولت باید غرامت هنگفت آزادی این جاسوس، را به دروغ به عنوان دستاورد برجام اعلام کند؟! می پرسند ایران همیشه هدف جاسوسی بوده و وجود نفوذ طبیعی و آشکار است و به تصویر کشیدن فرآیند یک نفوذ بزرگ و نقد آن، چراغ افکندن روی حقیقت و بازدارنده نفوذهای بعدی است، پس چرا باید در برابر نمایش حقیقت، چنین حجم وسیعی از مخالفت و عصبانیت صورت بگیرد؟ از حمله به عوامل و بازیگران این سریال تا تهیه کننده اش و موسسه شهید آوینی تا محتوای واقعی آن.

 

آیا بین مشاور رئیس جمهور و این جاسوس برجسته یا سایر جاسوسهای رخنه کرده در دولت، ارتباط و علقه ای است که موج گسترده تخریب این سریال را سازماندهی می کند؟ می پرسند چطور دولتی که با شعار «آزادی» و «نبستن دهان منتقدان» از مردم رای می گیرد، با رویکردی فاشیستی، فریم به فریم یک سریال را سانسور می کند و اگر می توانست کل این سریال را هم مثل صنعت هسته ای و کارخانه های کشور پلمپ می کرد. و راستی چرا حسام الدین آشنا تا این حد به جاسوس ها حساس است ؟ چرا که پیش از این نیز به دستگیری و خودکشی کاوس سید امامی (جاسوس محیط زیستی ) واکنشی تند و جانبدارانه نشان داده بود!

 

از قضا همین حساسیت سوال برانگیز باعث شده واقعی بودن گاندو برجسته تر و این سریال محبوب تر شود. مثلا آقای آشنا که دستی در نظرسنجی های توئیتری دارد، می تواند در صفحه توئیتر خودش، درباره گاندو هم نظرسنجی بگذارد. و مثلا بپرسد مردم ایران! به نظر شما، گاندو راستگوتر است یا دولت روحانی؟ گاندو را بیشتر دوست دارید یا دولت را؟ با گاندو احساس امنیت تان بیشتر است یا بی گاندو؟ و اما بعد. 4 سال پیش تقریبا همزمان با ماجرای جیسون رضائیان، مطلبی در سرمقاله خردنامه همشهری درباره آبشخورهای فکری حسام الدین آشنا نوشتم.

 

در آن مطلب، پروژه فرهنگی وی درباره اسلام اجتماعی یا اسلام سکولار و تئوریسین آن و مراد آشنا، گلزاده غفوری و تاثیرات او بر آشنا در ترویج عقاید و آثار ضداسلامی (به اسم تکثرگرایی فرهنگی) و حتی در خلع لباسش را تشریح نمودم. از بانیان مدرسه علوی (مرکز تحصیلی انجمن حجتیه) که همپای همفکرانش در نهضت آزادی و جبهه ملی، علیه لایحه قصاص موضع گرفت و پس از اعدام پسرانش (اعضای گروهک منافقین) خلع لباس کرد. کسیکه در مرگش مریم رجوی بیانیه عزا صادر کرد! بعد از گذشت سالها، و بیان فکت های ارتباط غلیظ فکری او و امثال این فرد، هنوز آشنا پاسخ نگفته که ارتباطش با وی و امثال او چیست؟ آیا از کسی که به چنین بستر فکری منحط و سمپات سازمان تروریستی منافقین، تعلق خاطر دارد، انتظار دارید در برابر یک سریال امنیتی، سکوت کند؟! و سوال آخر که شاید بعضی بپرسند این است که اصلا جیسون رضائیان خطرناک تر است یا حسام الدین آشنا؟! شاید گاندوهای بعدی به این پرسش جواب دهد.

 

 

به هر ترتیب گاندو، یک به مثابه یک شوک هم به دوستان و هم به دشمنان، ظاهرا چُرت خیلی‌ها را پاره کرده است. مردم، کنجکاو و حساس شده‌اند؛ مانند تشنه چند روزه‌ای که حالا فقط به اندازه یک نصف لیوان آب، رفع تشنگی کرده است. عطش دانستن درباره ماجرای نفوذ، که تنها گوشه‌ای از آن، در سریال ۳۰ قسمتی گاندو به تصویر کشیده شده است.

 


مردم شوکه‌اند. هنوز باورشان نمی‌شود این حجم از نفوذ و خسارت‌های آن را. هنوز سریال را کامل و دقیق ندیده‌اند. چون تصور می‌کردند یک سریال معمولی با همه سرگرم کنندگی‌هایش را تماشا می‌کنند؛ که کنارش می‌شود کار انجام داد، گپ و گفت‌وگوی خانوادگی کرد، میوه و شام خورد و قصه را هم شنید.

 


گاندو در عین حال، نوک کوه یخ است. گاندوهای دو و سه چهار و پنج هم هستند که باید درباره شان مستند و فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی ساخت. بنی صدر، یک گاندوی بزرگ بود در جایگاه ریاست جمهوری و با اسم رمز SD LURE در لانه جاسوسی آمریکا.

 

همین طور، عباس امیر انتظام و صادق قطب زاده و کیانوری و ناخدا افضلی. یا نمایندگان مجلس و مدیران اجرایی که پس از دوره موسوم به اصلاحات، از کشورگریختند و پناهندگی گرفتند.

 


اما از تاریخ که به امروز بیاییم، در همین سه چهار سال اخیر، کم گاندو شکار نشده است. سیامک و باقر نمازی، درّی اصفهانی، نزار زکا، نازنین زاغری، کاووس سید امامی، و... این آخری، خانم «النا- الف» در ارتباط با وزارت نفت.

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 349
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 17 تير 1398

پیرامون نشست خبری روز گذشته معاون وزیر امور خارجه و سخنگوی سازمان انرژی اتمی که بدون اعلام سطح افزایش غنی‌سازی اورانیوم توسط ایران پایان یافت با دکتر فریدون عباسی گفت‌وگو کرده‌ایم. رئیس سابق سازمان انرژی اتمی معتقد است طرف‌های مقابل ما بین خودشان اظهار می‌کنند که ایران بلوف می‌زند و به همین خاطر می‌شود فشار بیشتری به ایران آورد.
***
 حضرتعالی در مصاحبه با «وطن‌‌امروز» بر شروع غنی‌سازی 20 درصد تاکید داشتید، با این حال سخنگوی سازمان انرژی اتمی دیروز در نشست مطبوعاتی گفت فعلا رسیدن به غنای مورد نیاز برای تامین سوخت رآکتور تهران (20 درصد) در دستورکار نیست. نظر شما در این باره چیست؟
همانطور که گفتم ما باید به سطح قبلی غنی‌سازی برگردیم. نتیجه کار خبط و اشتباهی که در این چند سال در کشور صورت گرفته این است که کشور از ذخیره اورانیوم غنی شده در حد 10 سالUF6  پر شده است.
لازم است که ما در سطح بالاتری به تقابل بپردازیم.
درست است که در حال حاضر ما نیازی به سوخت 20 درصد نداریم ولی باید اورانیوم غنی شده 20 درصد به صورت UF6 تبدیل به U3O8 ، 20 درصد شود و آن به صفحات سوخت و بعد آن صفحات به مجتمع یا بسته سوخت تبدیل شود. در حال حاضر چون در دولت دهم پیش‌بینی‌های لازم صورت گرفت و اورانیوم به میزان کافی غنی و تولید شد، می‌شود گفت که بسته‌های سوخت برای این حد کارکردن رآکتور تهران کافی است، البته اطلاعات بنده به روز نیست و ما به حرف‌های مقامات کشور استناد می‌کنیم. اگر چنین مطلبی صحت داشته باشد این همان سوختی است که از قبل موجود بوده است. موضوعی که بنده در گفت‌وگو با «وطن‌‌امروز» گفتم این بود که بهتر است فردو راه‌اندازی و UF6 20 درصد ذخیره شود، نه اینکه به کیک زرد 20 درصد تبدیل کنیم. نکته اصلی این است که اگر شما بخواهید با انجام ندادن تعهدات طرف مقابل مقابله کنید باید در حدی با او برخورد کنید که او احساس کند باید بیاید و حقوق شما را ادا کند. ولی در حد سطح پایین آن هم به این صورت که سطح غنی‌سازی را بالا ببریم ولی عدد را اعلام نکنیم می‌شود گفت که این کار بیشتر آماده‌‌سازی شرایط داخلی و افکار عمومی برای سفیدنمایی اروپایی‌هاست. یک جریان فکری در داخل کشور ما هست که می‌خواهد اروپا را سفید نشان بدهد ولی اروپا اینقدر سفید و بی‌خطر نیست. اروپایی‌ها تا حد زیادی با آمریکا همراه هستند و به عنوان یک سوپاپ اطمینان برای آمریکایی‌ها عمل می‌کنند. اروپا همانند سال‌های 82 تا 84 که اتفاقا شخص آقای روحانی و تیم همراه او مذاکره و عقب‌نشینی کردند و دستاوردی جز قطعنامه‌های شورای حکام آژانس که منجر به صدور قطعنامه‌های شورای امنیت شد نداشتند، الان هم همان روش را دنبال می‌کند، زیرا از طرف ایران پیام مماشات و عقب‌نشینی صادر می‌شود.
 اینکه موضوع کاهش تعهدات هسته‌ای ایران به‌صورت اولتیماتوم و ضرب‌الاجل در دنیا مطرح و سپس در موعد مقرر، درصد افزایش سطح غنی‌سازی اعلام نشود، توسط طرف‌های مقابل ایران تعبیر به بلوف نمی‌شود؟
نظر بنده همین است. یعنی طرف‌های مقابل ما بین خودشان اظهار می‌کنند که ایران بلوف می‌زند و به همین خاطر می‌شود فشار بیشتری به ایران آورد. تحلیل آنها این است که ایران با این سیگنال‌هایی که می‌فرستد نیاز به مذاکره دارد و پای میز مذاکره می‌آید ولی آنها می‌خواهند از ما امتیاز گرفته و امتیازی به ایران ندهند. آمریکایی‌ها هم همینطورند. آمریکا به مرزهای اقتصادی ایران تجاوز و پیشروی کرده و از بانک گرفته تا نفت و کشتیرانی ایران را تحریم کرده است اما می‌گوید بیایید مذاکره کنیم. طبیعتا وقتی ما بخواهیم مذاکره کنیم باید دست‌های‌مان بالا باشد در غیر این صورت که نمی‌شود مذاکره کرد. احسنت به مقام معظم رهبری که مقابل مماشات محکم ایستادند و در حقیقت قهرمان ملی ما شخص ایشان هستند، نه کسانی که صرفا عنوان قهرمان هسته‌ای را یدک می‌کشند و برای خودشان پیام تبریک می‌فرستند.
 فرمودید که مواد مورد نیاز رآکتور تهران در دولت دهم تهیه و تولید شده بود؟
بله! غنی‌سازی 20 درصد همان موقع انجام شد و به نتیجه رسید و همان متخصصان توانستند این موضوع را با کمک متخصصان بخش‌های مکانیک پیش ببرند، یعنی بخش غنی‌سازی کار خودش را انجام داد و بخش سوخت هم کار خود را. بویژه در حوزه مکانیک جامدات موفق شدند صفحات سوخت را به شکل استاندارد و به تعداد زیاد تولید کنند.


:: بازدید از این مطلب : 392
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 13 تير 1398


ارگان حزب کارگزاران، عملکرد فراکسیون امید و رئیس آن را تراژدی خواند.
روزنامه سازندگی نوشت:  اسفندماه سال ۹۴ که اصلاح‌طلبان به ضرورت عدم ورود تندروها به مجلس به لیست ائتلافی با اصولگرایان میانه‌رو رسیدند و با رای خود، خوشحال از تغییر ۷۰ درصدی ترکیب مجلس پایکوبی می‌کردند هرگز فکرش را نمی‌کردند که قرار است ۴ سال بعد در این نقطه بایستند؛ جایی که از علی مطهری در جایگاه نایب‌رئیسی مجلس به نایب‌رئیسی عبدالرضا مصری، وزیر احمدی‌نژاد برسند و ریاست کمیسیون امنیت ملی را درست در حساس‌ترین زمان به‌دست تندروترین طیف مجلس و چهره‌ای بسپارند که ۱۴ ماه پیش برجام را در صحن آتش زد. همچنین کمیسیون‌های فرهنگی و آموزش را هم که اتفاقا از مهم‌ترین کمیسیون‌ها برای بدنه رای اصلاحات هستند یک به یک به طیف نزدیک به جبهه پایداری تقدیم کنند. اما چه شد که سرانجامِ لیست امید به اینجا رسید؟ گام‌های اشتباه فراکسیون امید در این مسیر چه بود؟
شاید مهم‌ترین گام اشتباه امیدی‌ها اصرار بر داشتن هویت مستقل آن هم در صحنه رقابت‌های درون پارلمانی بود. در شرایطی که منطق ائتلاف اصلاح طلبان با اصولگرایان میانه‌رو (که بر اساس آن وارد مجلس شدند تا عرصه را بر تندروها تنگ تر کنند) هنوز به قوت خود باقی است و اتفاقا این منطق با پررنگ‌تر شدن تلاش تندروهای داخلی و خارجی قوی‌تر از گذشته هم بر مناسبات درون پارلمانی حاکم است، اصرار بر داشتن هویت مستقل و جدا کردن راه خود از اصولگرایان میانه رو در رقابت‌های درون پارلمان فقط فضا را برای تندروها گشاده‌تر کرد. کاندیداتوری محمدرضا عارف برای رقابت با علی لاریجانی در انتخابات ریاست مجلس در سال چهارم، آن هم در شرایطی که حتی همه امیدی‌ها هم حاضر نشدند به او رای بدهند و به گفته جلال میرزایی رئیس کمیته سیاسی فراکسیون در گفت‌وگو با سازندگی «۳۰ نفر از امیدی‌ها در این انتخابات به او رای ندادند»، درست به همین دلیل تصمیم اشتباهی بود. 
آنطور که خبرنگار سازندگی کسب اطلاع کرده است عارف یک حلقه فکری مخصوص خود دارد که بخشی از آن در فراکسیون امید و بخشی دیگر در بیرون از مجلس هستند. محمدرضا تاجیک، هادی خانیکی، مهدی نادمی، جعفر توفیقی، حمیده مروج (همسر عارف)، آذر منصوری، زهرا شجاعی، فائزه دولتی و فرشید گلزاده از چهره‌های خارج از مجلس این حلقه فکری و عبدالکریم حسین‌زاده، محسن علیجانی، رضا انصاری، ابوالفضل سروش و محمدی از چهره‌های درون پارلمانی این حلقه هستند که البته نقش چهره‌های بیرون از مجلس این جمع در تصمیم‌گیری‌های عارف پررنگ‌تر است. ظاهرا تصمیم عارف برای کاندیداتوری در انتخابات هیئت رئیسه مجلس نیز از درون این حلقه بیرون آمده بود. هرچند که عارف به اعضای فراکسیون گفته بود این تصمیم را به اطلاع چهره‌های موثر جریان اصلاحات از جمله سیدمحمد خاتمی و سید حسن خمینی رسانده و آنها از این تصمیم حمایت کرده‌اند.
وقتی از اشتباهات فراکسیون امید سخن می‌گوییم نمی‌توانیم از کنار محمدرضا عارف به سادگی عبور کنیم. به‌خصوص که او در این مدت علاوه بر ریاست فراکسیون امید، ریاست شورای عالی اصلاح‌طلبان و شورای ۵۱ نفره امید (نمایندگان تهران و اعضای شورای شهر تهران)را نیز بر عهده داشته است؛ یعنی ریاست همه آن سازوکارهای فراحزبی اصلاح‌طلبان که در حال حاضر فعال هستند. 


:: بازدید از این مطلب : 456
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 10 تير 1398

سريال غيبت رئيس جمهور در جلسات مجمع تشخيص مصلحت نظام با وجود اين‎كه سه رئيس در اين مدت روي صندلي رياست اين مجمع نشسته‎اند از جمله موارد انتقادي رسانه‎هاست. رئيس جمهور عضو اين مجمع است اما از زمان رياست هاشمي رفسنجاني تا به امروز غايب جلسات آن بوده است. روحاني چه در زمان مرحوم آيت‎الله هاشمي شاهرودي و چه امروز كه آيت‎الله آملي لاريجاني رياست اين شورا را بر عهده دارد غايب اصلي اين جلسات بوده است.

همچنين جلسات ديگر شوراها هم كه البته رئيس جمهور رياست آن‎ها را به عهده دارد جلسات با عدم حضور رئيس جمهور به طور منظم برگزار نمي‎شود.

به گزارش مشرق، در همين راستا، چندي پيش «سيد عزت ا... ضرغامي»، از جمله اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي از عدم برگزاري جلسات اين شورا سخن گفت و در توئيتي بيان كرد:

«طبق برنامه، بايد امروز جلسه ش. ع. ا فرهنگي تشكيل مي‎شد.بعد از چند بار تأييد و تكذيب، مي‎گويند جلسه لغو شده است! بي‎احترامي به اعضا به كنار، موضوعات مهم و اولويت‎دار انباشته شده همچنان در بلاتكليفي ماند. قرار بود نواب محترم رئيس، در اين شرايط و بر اساس آئين نامه جلسه را تشكيل دهند.»

جالب اين جاست كه جلساتي كه رياست آن با «حسن روحاني» است وقتي وي حضور نداشته باشد اغلب برگزار نمي‎شود.

جلسه شوراي عالي فضاي مجازي هم با همين روند مواجه شده است.

در همين راستا، «احمد مازني»، نماينده تهران مي‎گويد: «خيلي وقت است كه جلسات شوراي عالي انقلاب فرهنگي و شوراي عالي فضاي مجازي برگزار نمي‎شود.»

او مي‎گويد:

«تا جايي كه من اطلاع دارم بعضي گفت‎وگوها بين برخي اعضاي اين دو شورا با آقاي رئيس جمهوري به وجود آمد كه باعث كدورت‎هايي شد و از آن به بعد ديگر جلسات تشكيل نشد. بعد از دعواي لفظي كه بين آقاي ضرغامي و آقاي روحاني در جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي به‎وجود آمد، يك جلسه براي هفته بعدش پيش‎بيني شده بود كه لغو شد و از آن به بعد هم جلسه‎اي تشكيل نشد.»

عدم برگزاري جلسات نهادهاي عالي انقلابي به علت غيبت حسن روحاني در حالي است كه تاكنون چندين بار موضوع افزايش اختيارات رئيس جمهور توسط افراد مختلف از جمله مطرح شده است، اما عدم برگزاري اين جلسات بيان مي‎كند كه رئيس جمهور اختيارات و رياست نهادهاي مختلفي را دارد كه از ان استفاده نمي‎كند.

جلسات نهادهاي انقلابي برگزار نمي‎شود و وضعيت اقتصادي هم كه با نابساماني جدي روبه روست. در اين شرايط رئيس جمهور طلب اختيارات بيش‎تر مي‎كند، اما سوال اصلي اين است كه با همه اين اختياراتي كه حسن روحاني دارد وي مشغول چه كاري است كه مشكلات اقتصادي هر روز بيش‎تر مي‎شود؟ سال گذشته بود كه مجلس، رئيس جمهور را به خانه ملت دعوت و چند سوال از وي پرسيد. نمايندگان جز يك سوال در مورد توضيح روحاني براي سوالات ديگر قانع نشدند اما وضعيت اقتصادي كشور نه تنها پيشرفت نكرده است بلكه متأسفانه حتي برخي از اقلام مورد استفاده قشر ضعيف جامعه هم افزايش قيمت داشته و اين مساله وضعيت اقتصادي را وخيم‎تر كرده است.

با اين شرايط نه شاهد برگزاري درست جلسات نهادهاي انقلابي با حضور رئيس جمهور هستيم و نه شاهد بهبود روند اقتصادي كشور و اين سوال باقي مي‎ماند كه رئيس جمهور در حال انجام چه كاري است؟

 


:: بازدید از این مطلب : 359
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 10 تير 1398

مرسی چند اشتباه بزرگ را مرتكب شده بود كه همين اشتباه‎ها موجب عزل، حصر، محاكمه و در نهايت مرگ وي شد. اشتباه اول همان گونه كه گفته شد، عدم تصفيه حكومت جديد از پسمانده‎هاي حكومت قبلي بود. در اين ميان بزرگ‎ترين اشتباه او اعتماد به ژنرال سيسي بود؛ همان شخصي كه در كم‎تر از يكسال بعد عليه مرسي كودتا كرد و او را از صحنه سياست به گوشه زندان كوچانيد. ژنرال سيسي قسم خورده بود كه به مرسي وفادار خواهد بود و به اين ترتيب از سوي مرسي نيز به‎عنوان فرمانده نيرو‎هاي مسلح منصوب شد. اما قسم و عهد اين نظامي كاركشته واقعي نبود و مرسي نفهميده بود كه در عالم سياست نبايد به قسم يك نظامي سياستمدار دل بست. اشتباه دوم او دل بستن به آمريكا و عربستان و اعتماد بيجا به اين دو كشور بود. در همان ابتداي روي كار آمدن مرسي، وزير خارجۀ وقت آمريكا يعني خانم هيلاري كلينتون به قاهره رفت. اين سفر به مثابه اعلام حمايت ايالات متحده از رئيس جمهور جديد مصر به شمار مي‎آمد. مرسي همچنين در همان ابتدابه طمع گرفتن كمك مالي به رياض رفته بود اما سعودي‎ها نه تنها كمكي به او نكردند بلكه حمايت تمام قدي از كودتاي ژنرال سيسي داشتند. اشتباه سوم مرسي نيز عدم اعتماد به مردم خود بود؛ همان مردمي كه به او راي داده و وي را به‎عنوان رئيس جمهور منتخب خود برگزيده بودند. رياست جمهوري،عزل، حصر، محاكمه و در نهايت مرگ محمد مرسي آيينه تمام نماي عبرت شخصي است كه از سرانجام ديگران درس عبرت كامل را ياد نگرفته بود، سرانجام محمدرضا شاه، حسني مبارك، چائوشسكو، صدام حسين و معمر القذافي! اكنون او خود آيينه تمام نماي عبرت ديگران شده است و اين درس روزگار است كه اگر از ديگران درس عبرت نگيريم خود درس عبرت ديگران مي‎شويم!


:: بازدید از این مطلب : 343
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 1 تير 1398

 

قال‌النبی(ص):

 لولا ثلاثه فی ابن ادم ماطأطأ راسه شیئ:

 المرض و الموت و الفقر

وکلهن فیه و انه لمعهن لوثاب»

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: اگر سه (نقطه ضعف) در آدمی نبود، چیزی سر او را فرود نمی‌آورد (و خم نمی‌کرد): بیماری، مرگ و فقر. این هر سه را دارد و با این حال گردنکشی و چموشی می‌کند.‌(1)
 
1- بحارالانوار، ج 69، ص 5
3

:: بازدید از این مطلب : 375
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 18 خرداد 1398

در کنار انسان‌هایی که همچون فرشتگان در مواقع بحران‌ها به هر ابزار و هر هنر و تخصصی که دارند به یاری بحران‌زدگان می‌شتابند، جمهوری اسلامی ایران دشمنان و البته به‌ظاهر دوستانی هم دارد که با رویکردهای متفاوت به تشدید بحران کمک می‌کنند

 
ایران و بحران‌ها؛ کبک‌ها و مگس‌ها و کرکس‌ها

هر کشوری  قلمرو‌ئی دارد و طبیعتی و جمعیتی، ایران نیز مانند تمام کشورهای دنیا مستعد رخداد بحران‌ها و رویدادهاست. در ایران هم زلزله رخ می‌دهد، همچنان که در کشورهای دیگر مانند ژاپن و اندونزی و امثالهم نیز زلزله را حتی بسیار شدیدتر و مستمرتر از ایران تجربه می‌کنند؛ ایران نیز با بحران‌های طبیعی مانند سیل مواجه است‌، همچنان که در ژاپن و آمریکا و خیلی از کشورهای دیگر نیز رخ می‌دهد و ... این روایت درباره اکثر رویدادها و بحران‌ها، چه از جنس طبیعی و چه از جنس غیرطبیعی آن، صادق است. اما به نظر می‌رسد نحوه‌ی مواجهه با بحران‌ها در ایران از برخی جهات منحصر به فرد و اختصاصی است.

در کنار انسان‌هایی که همچون فرشتگانی در مواقع بحران‌ها، هم در میدان نظر «واقع‌بین» هستند و هم در میدان عمل، خالصانه و مخلصانه به هر ابزار و هر هنر و تخصصی که دارند به یاری بحران‌زدگان می‌شتابند و در این سیل اخیر نیز صحنه‌های شگفت‌انگیزی را از این فداکاری‌ها شاهد بودیم، اما جمهوری اسلامی ایران دشمنان و البته به‌ظاهر دوستانی با رهیافت‌ها و رویکردهای متفاوت دارد که در مواقع رخداد بحران نه تنها به حل معضل کمک نمی‌کنند و موجب نمی‌شوند که از این تهدید به عنوان فرصتی برای اصلاح برخی امور و پیشگیری حتی‌المقدور از بحران‌ها در آینده بهره‌برداری شود، بلکه خود به تشدید این بحران‌ها عمیقاً کمک می‌کنند.

این نوشتار برای توصیف گروه‌های حاضر در دسته‌ی دوم از تکنیک «استعاره» کمک می‌گیرد؛ قاعدتاً هدف از این استعاره‌ها اهانت به آنها نیست، بلکه صرفاً بهره‌گیری از آن برای توصیفی است که حتی‌المقدور ویژگی‌های یک طیف را برای مخاطب «قریب به ذهن» کنند.

دسته اول ظاهراً دوستان و مشفقان جمهوری اسلامی‌اند و احتمالاً بسیاری از آنها نیّت‌های خوبی هم دارند، اما مهمترین رسالتی که برای خود قائلند «توجیه» همه‌ی رویدادها و اتفاقات بر اساس منطق طبیعی است، گویی که هیچ‌وقت در هیچ کجای این مملکت، حتی در سطح بخشدار و دهدار هم خطا و گناهی رخ نمی‌دهد که حادثه تلخی را موجب شود! توجیه‌گرایان با خود می‌اندیشند اگر ما قبول کنیم که فلان بخشدار یا شهردار دست‌کم در بخشی از خسارت وارده از سیل مقصر بوده، در واقع تسلسل‌وار خود خدا را متهم کرده‌ایم! چرا که در جمهوری اسلامی بخشدار را فرماندار، فرماندار را استاندار و استاندار را هم دولتی منصوب می‌کند که حکمش را رهبر انقلاب تنفیذ کرده و ایشان هم که نائب عام امام زمان است و امام زمان هم از سوی خدا به امامت منصوب شده؛ لذا اگر بپذیریم بخشداری گناه کرده، خود خدا را زیر سوال برده‌ایم و یا دست‌کم به جمهوری اسلامی که حاصل خون صدها هزار شهید است جفا کرده‌ایم! لذا بهترین کار آن است که مانند «کبک» سر زیر برف کنیم و بگوییم هرچه رخداده قضا و قدر خداوندی بوده و هیچ خطایی و کاستی‌ای در هیچ سطحی در کار نبوده است!

در همین حادثه‌ی سیل پلدختر بسیاری از خانه‌هایی که در معرض سیل قرار گرفته و به آنها آسیب‌های جدی وارد شده، در بستری قرار گرفته که در گذشته‌ی نه‌چندان دور حریم رودخانه بوده است، اما پس از چند دهه خشکسالی، به این تصور که اینجا تا ابد خشک خواهد ماند مجوز ساخت و ساز داده شده و اینک سیل ویرانگری اکثر آن خانه‌ها را خراب کرده. وقتی با یکی از مسئولان شهری پلدختر صحبت کردیم، حرف و توجیه ایشان این بود که این منطقه سالهاست دیگر حریم رودخانه محسوب نمی‌شود بلکه از فلان دیوار سنگی که توسط مسئولان شهری ساخته شده به آن سو  حریم رودخانه است و این سو دیگر اینگونه نیست! به ایشان گفتیم حالا شما در وسط رودخانه‌ی سابق دیوار کشیدید و گفتید آنطرف رودخانه است و اینطرف نیست، آیا مطمئن هستید رودخانه هم از شما اینقدر حرف‌شنوی دارد که دیگر تا ابد این سمت خودش را رودخانه محسوب نکند یا خیر؟!

بدتر اینکه وقتی باز از ایشان پرسیدیم انشاءالله از این پس دیگر در این شاهد هیچ خانه‌ای نخواهیم بود و همگی به بخشی که هیچگاه در تاریخ، رودخانه نبوده منتقل خواهد شد؟ همان مسئول پاسخ داد به خانه‌هایی که آسیب جدی‌ای دیده‌اند اصلاً مجوز ساخت در آن نقطه نخواهیم داد، بلکه زمینی در بخش دیگری از شهر می‌دهیم ولی آن بخش که خسارت خیلی جزئی دیده یا اصلاً ندیده مشکلی ندارد و همانجا می‌ماند! وقتی دلیل را پرسیدیم گفت: بر اساس نظر کارشناسان ما، دوره‌ی بازگشت این سیل 2000 ساله است؛ یعنی تا 2هزار سال دیگر در این منطقه شاهد چنین سیلی نخواهیم بود! به ایشان باید گفت کارشناسان شما که 2000 سال را اینطور دقیق پیشگویی می‌کنند، چطور دو ماه پیش همین سیل اخیر را در این حدّ پیش‌بینی‌ نکردند؟!!

مشخص است که چنین مسئولانی در افزایش خسارت بحران‌ها می‌توانند مقصر باشند! یا آن مسئولی که مسیل سیلاب در دروازه قرآن شیراز را تبدیل به جاده کرده، اگر مقصر نیست پس چیست؟ و یا آن مقامی که با عدم لایروبی رودخانه‌ها در گلستان، دست‌کم در بخشی از حادثه مقصر بوده، تکلیفش چیست؟ اینکه نقد را چه «زمانی» و با چه «روشی» باید گفت و به آسیب‌شناسی چه زمانی و چگونه باید پرداخت، بخشی از درایت و جزئی از «قول سدید» است، اما عده‌ای به هر حال معتقدند که اساساً همه چیز را به قضا و قدر طبیعی متصل و با آن توجیه کردن، بسیار برای جمهوری اسلامی کم‌هزینه‌تر است تا اینکه گناه یک مسئولی را هم بپذیریم و به آن رسیدگی کنیم! اینها احتمالاً متوجه نیستند که از این طریق بیش و پیش از آنکه جمهوری اسلامی را تبرئه کنند، خود خدا را بیشتر متهم می‌کنند! درحالیکه خداوند می‌فرماید: "ما أَصابَكَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَما أَصابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفسِكَ"(سوره مبارکه النساء آیه 79) (آنچه از نیکیها به تو می‌رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدی به تو می‌رسد، از سوی خود توست)

دسته دوم، ویژگی اصلی‌شان ارتزاق از بحران به سود منافع شخصی و یا جناحی است. اینها همچون «مگس» که یک زخم را منبع خوبی برای تغذیه می‌بیند، بر روی آن می‌نیشنند و بی آنکه دغدغه اصلی‌شان کمک به حل مسئله و رفع آلام بحران‌زدگان باشد، درصدد بافتن کلاهی از این پشم‌اند. این منفعت، لزوماً مادّی یا سیاسی هم نیست؛ شهرت‌طلبی و یا انتقام‌‌جویی و یا پرده‌دری نیز جزئی از این منفعت‌طلبی می‌تواند محسوب شود؛ برای این گروه «دروغ‌»گفتن و یا آگراندیسمان و کوچک‌نمایی‌ها و بزرگ‌نمایی‌های مصلحتی کاملاً مباح است. مثلاً فردی که همه‌ی دغدغه و همتش طی این روزها چه در گلستان و چه در لرستان و حتی خوزستان این است که با دروغ شاخداری اینطور وانمود کند که سپاه سدّ کوچکی را در بالادست لرستان منفجر کرده تا پلدختر و شهرها و روستاهای بالا و پایینش را آب ببرد، چه تفاوتی از نظر بیولوژیکی با ماهیت یک مگس دارد که از زخم ارتزاق می‌کند؟ و یا آنچنان که  گزارش شده، برخی وهابیون که در خوزستان به سراغ مردم رفته و شیعه بودنشان را عامل بحران می‌دانند! در حالی که کشورِ پدرجّد وهابیت را همین چند ماه پیش سیل بزرگی دربرگرفت!

یا آن سلبریتی منفعت‌طلبی که از این فرصت برای پرده‌دری استفاده می‌کند و یا انتقامش را از سیستم می‌گیرد و یا هشتگی می‌زند تا نیّت‌های ارزشی و معنوی جهادگران را منتفی کند و دوگانه‌ی #حب‌_الایران - #حب_الحسین بسازد؛ چه نیّتی غیر از بهره‌گیری فردی از بدبختی یک جمع دارد؟

دسته سوم اما «کرکس‌ها» هستند؛ کرکس‌ها با مگس‌ها در آگراندیسمان و دروغگویی و ... مشترکند اما موضع روشنتر و بالاتری دارند؛ آنها در همه‌ی این بحران‌ها اولین نتیجه‌‌گیریشان این است که هربلایی که رخ می‌دهد، عامل اول و آخرش خود جمهوری اسلامی است؛ یعنی حتی خود زلزله‌ را هم جمهوری اسلامی می‌سازد تا مردمش را بکشد و ابرها را هم بارور می‌کند تا مردمش را آب ببرد؛ یا دست‌‌کم نفس حضور جمهوری اسلامی باعث شده که طبیعت هم با ملت ایران بجنگند! اینها از نظر تفکر شبیه کبک‌ها و از نظر عمل دقیقاً عکس‌ آنها هستند؛ اینها می‌گویند حتی اگر یک دهیار هم در جایی اشتباه کرد، باید گفت اصل جمهوری اسلامی زیر سوال است!

مثلاً در همین سیل اخیر، در استدلالی احمقانه عنوان شد علت اصلی سیل و مرگ جمعی از هموطنان این بوده است که مردم ایران 22 بهمن شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهند! این استدلال آنقدر احمقانه است که برایش ماه‌ها می‌توان طنز ساخت و خندید؛ چه آنکه نمونه هایی از طنزهای مبتکرانه در این باره را طی هفته‌های قبل شاهد بودیم؛ مثلاً طوفان مهیبی که چند ماه پیش در کالیفرنیا رخ داد هم احتمالاً به این دلیل بوده که خود آمریکایی‌ها هم دست‌کم یک روز در سال شعار «مرگ بر خودمان» سر می‌دهند! یا مردم ژاپن که زلزله و سیل بسیار وحشتناک‌تری تجربه کردند، کجا شعار مرگ بر آمریکا می‌دادند و قس علی هذا!

به هر تقدیر، هر بحرانی مصیبتی است و طبیعتاً قلب هر انسانی را رنجور می‌کند، اما خرد حکم می‌کند که از هر بحران و تهدیدی فرصتی برای اصلاح امور و پیشگیری در آینده ساخت؛ مثلاً مسئولان کم‌کار را از مسئولان کاربلد و فداکار بازشناخت و کم‌کاران و مقصران را به گونه‌ای تنبیه کرد که افراد کارنابلد و غیرمتخصص از این پس کمتر جرات  کنند مسئولیت‌های سنگین را پذیرفته و صرفاً از مواهب آن استفاده کنند و سفرهای خارجی بروند؛ امّا این سه‌دسته‌ی کبک‌ها و مگس‌ها و کرکس‌ها معمولاً در ایران فضایی را تولید می‌کنند که از یک سو بسیاری از ظرفیت‌ها و پتانسیل‌ها صرف چنین فرسایش هایی می‌شود و ثانیاً امکان تولید فرصت از این تهدیدات، کاهش یابد.

 


:: بازدید از این مطلب : 389
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 15 خرداد 1398

مشاور ارشد رئیس‌جمهور کشورمان، شهردار سابق تهران، همان که به دلیل بیماری از سمتش استعفا داد!! 
وزیر سال‌های گذشته آموزش و پرورش کشورمان، رتبه نخست کنکور و محصل دانشگاه شریف، در یک روز بهاری با ۵ گلوله همسر دومش را کشت! اما هم‌طیف‌های سیاسی‌اش به جای تحلیل چرایی ماجرا از پرداختن رسانه‌های رقیب به ماجرا تا حدی عصبانی شدند که شاهدیم کم‌کم جای قاتل و مقتول در حال تغییر است و دفاع از مظلومیت قاتل به حدی شدت گرفته که اگر اصل ماجرا را نمی‌دانستیم شک می‌کردیم استاد نجفی را کشته باشد تا نجفی استاد را! 
به همین سادگی ماجرایی که در چند روز گذشته رخ داده طوری سناریو نویسی می‌شود که قاتل در مقام مقتول نشسته و برایش دلسوزی می‌شود! این مساله به جز اینکه می‌تواند به شناخت جامعه از برخی از هم‌حزبی‌های نجفی کمک کند تا بهتر بتوانند باور کنند که چطور آنها برای رای‌گیری در انتخابات یکبار دیگر با ایجاد مظلومیت ساختگی برای منافقین اعدام شده جای قاتل و مقتول را تغییر دادند، می‌تواند زنگ هشداری را به صدا درآورد، زنگ هشدار به قهقرا رفتن انسانیت و نادیده گرفتن آن در مواجهه با منفعت! که این دیگر در آرمان‌های انقلاب و تعریفمان از انقلابی‌ها به هیچ‌وجه گنجانده نمی‌شود. 
این اولین باری نیست که از برخی اصلاحاتی‌ها دلسوزی برای قاتل و نادیده گرفتن حقوق مقتول را می‌بینیم، یادمان مانده که با چه وقاحتی از منافقین اعدامی حمایت کردند و قاضی را در مقام قاتل قرار دادند تا با ایجاد شبهه رای بخرند! از این جماعت که دست‌های خون‌آلود منافقینی که ۱۷ هزار شهید روی دست انقلاب گذاشتند را ندیدند و تا جایی از آنها حمایت کردند، که رهبری در سخنانشان توضیح دادند و خواستند جای مقتول و قاتل تغییر نکند، بعید نیست که اسلحه نجفی و دستان خون‌آلودش را انکار کرده و دنبال انگ جدیدی برای مقتولی که نمی‌تواند از خودش دفاع کند باشند، تا یک‌ روز او را خائن نامیده و روز دیگر به او پرستو بگوید!! برای آنهایی که عادت کردند طرف رفیق‌هایشان باشند حق یعنی رفیق و هم‌کیش و هم‌مسلک و ناحق یعنی اویی که نمی‌شناسیم و نتوانسته لابی‌گری کند! این چهره کریه و زشت همه رفیق‌بازهایی می‌تواند باشد که یادشان می‌رود منافع عمومی چیست و حق کجاست. 
درست است که این روزها و در چندین موارد این رویه را از برخی از اصلاحاتی‌ها شاهد بودیم که برای تبرئه رفیقشان تلاش‌هایی کردند که به تضییع حقوق دیگران منجر شده است اما آن اصولگرایی هم که بدون فکر از بازنشسته چندصد شغله دفاع می‌‌کنند تنها به این دلیل که رفیقشان است و رفتارهای مشابه ناحقی دارند نیز در این دسته‌بندی جای می‌گیرند. اصلا حزب و جناح‌بازی و نادیده گرفتن حق با انقلابی‌گری در یک ظرف نمی‌تواند قرار بگیرد، که اگر جز این بودحضرت امام خمینی(ره) در برخورد با نوه خاطی طوری دیگری رفتار می‌کرد، اگر رفیق‌بازی در آرمان‌های انقلاب جای داشت پسری به دست پدر به جرم تلاش برای نابودی انقلاب به جوخه اعدام سپرده نمی‌شد. 
کم نیستند متخلفانی که فامیل سرشناس دارند اما کم هستند آن فامیل‌هایی که چشمشان را روی تخلف فامیلشان می‌بندند و شاکی را به جای مجرم مجازات می‌کنند. تکلیف آنهایی که عناد دارند و منتظر بهانه هستند تا با انقلاب و انقلابی‌ها در هر جناح و سمتی مبارزه کرده و اینطور به مردم کشور القا کنند که افراد هر دو جناح کشور فاسد هستند و باید بروند مشخص است اما انتظارمان از افرادی که درون کشور هستند و دلشان برای خاکشان می‌تپد این است که جز به حق حرف نزنند و در مواجه بین دوراهی حق و رفیق طرف حق را بگیرند هر چند این جانبداری از حق رفیقشان را مجرم کند و تبعات آن به حزب و جناحش برسد. (که اگر حق گویند بعید است که تبعات جرم رفیق و هم‌مسلک به هم‌طیف‌های سالم دیگر برسد) 
انتظار زیادی نیست که از جناحین کشور بخواهیم از ناحق دفاع نکرده و اگر هنوز مطمئن به حق بودن نیستند موضعی نگیرند تا افکار عمومی را از رسیدن به پاسخ صحیح محروم کنند. انتظارمان این است که اگر یک اصلاح‌طلب قتل کرد و به کشور خیانت کرد و یا اگر فرار کرد و... بدون توجه به حزب و جناحش بلند خطای او را فریاد زده و به اشد مجازات با او برخورد کنند تا همه بدانند جمهوری اسلامی اهل تساهل و تتامع با هیچ کسی نیست. همانطور که انتظار داریم اصولگرایان از رفتارهای ناپسند و ناحق هم‌کیش‌هایشان حمایت نکرده و مردم را در مواجه با حق از انقلاب دلسرد نکنند. ژ
برای یک انقلابی ‌واقعی نباید فرق کند که نجفی جرم کرده یا ولایتی و یا... برای یک انقلابی ‌واقعی باید این مهم باشد که تشخیص دهد ملاک حال افراد است و هر فردی هر چقدر هم خدوم به انقلاب اگر کاری کرد باید مجازاتش را هم ببیند و به صرف رفاقت با جناحین از مجازات معاف نشده و طرف مقابلش به جرمی ناکرده مجازات نشود. امروز همانقدر که تهمت بی‌جا به نجفی گناه است دفاع بی‌جا و بی‌گناه خواندن او نیز تبعات سنگین دارد، امروز باید سکوت کرد و اجازه داد تا قانون مجرم و قاتل را شناخته و دلایل قتل را بازگو کند. 
امروز نباید اجازه داد حقی از یک مظلوم حتی به اندازه دانه گندم ضایع شود، امروز منتظریم تا آنهایی را که داعیه حمایت از زنان داشتند و برای استادیوم رفتن و دوچرخه‌سواری‌شان تلاش می‌کردند ببینیم که از زنی مقتول که دائم تهمت می‌خورد دفاع کنند، امروز جامعه خلا مولاوردی‌ها، ابتکارها و همه مدافعان تصنعی مبارزه با خشونت علیه زنان را حس کرده و می‌فهمد که این شعارها تا جایی برای این طیف درست است که علیه هم‌طیفشان به کار نرود! سکوت زنان اصلاح‌طلب بخصوص سیاستمدارانی که در این عرصه جزو تابلوداران این جریان هستند نیز بسیار قابل تأمل است. «معصومه ابتکار» یکی از همین سیاسیون زن است. در اینجا آنچنان سکوت کرده که گویی یکی از زنان اصلی اردوگاه اصلاحات نیست. حضور ابتکار در سمت «معاون زنان و خانواده» رئیس‌جمهور نیز این سکوت را بیشتر تأمل‌برانگیز کرده است.
شهیندخت مولاوردی هم از جمله کسانی است که در موارد مختلف خصوصاً حضور زنان در ورزشگاه‌ها و تقلیل جایگاه آنان به یک تماشاچی فوتبال تلاش فراوانی کرده است. در ماجرای اسیدپاشی مرموز به زنان نیز مولاوردی وارد معرکه شد. اما حالا معاون سابق زنان و خانواده رئیس‌جمهور هم سکوت کرده است؛ بدتر از سکوت. او توییت می‌زند «گاهی سکوت از سر رضایت نیست. گاهی سکوت سرشار از ناگفته‌هاست و شاید سکوت بره‌ها! همه سکوتها از یک جنس نیستند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...»!
به این لیست می‌توان زنان اصلاح‌طلب مجلس از جمله «پروانه سلحشوری»، «فاطمه حسینی»، فائزه هاشمی «طیبه سیاوشی» و... را افزود. این دایره سکوت به سلبریتی‌ها نیز می‌رسد. «مهناز افشار» از جمله سلبریتی‌هایی است که حاشیه‌های زیادی اخیراً ایجاد کرده است. وی که خود را به عنوان یک حامی دوآتیشه هم جنس‌های خود معرفی کرده حالا در برابر این موضوع تنها بیان می‌کند که نباید وارد بازی سیاسی شد. به این لیست زنان سلبریتی دیگر از جمله «ترانه علیدوستی» و... را نیز باید افزود.امروز جامعه می‌بیند، می‌شنود و قضاوت می‌کند که مدافع واقعی حق کیست و چه کسی تنها برای گرفتن دستخوش و پست ادای حمایت از حقوق فلان طیف را سر می‌دهد. یادمان نرود وقتی از اطلاعات سخن به میان می‌آوریم یکبار دیگر این جمله رهبری را بخوانیم که در دیدار وزیر و مدیران و کارکنان وزارت اطلاعات در ۲۹ فروردین ۹۷ بیان کردند: «جناح‌بازی در اطلاعات وجود ندارد، در وزارت اطلاعات یک جناح وجود دارد و آن، جناحِ انقلاب است.» 

***
درحالی که قاطبه اصولگرایان در ماجرای رسوایی اخیر شهردار اسبق تهران به جهت رعایت ملاحظات شرعی و اخلاقی سکوت کرده‌اند، بخشی از جریان اصلاحات با طرح ادعاهای عجیب تلاش دارند مطابق رویه این جریان، برای رسوایی اخیر شریک جرم پیدا کرده یا حتی‌المقدور آن را به جریان رقیبشان نسبت دهند. 
در همین رابطه یک کارشناس مسائل امنیتی با اشاره به شواهد موجود پرونده گفت: ادعاهای عجیب برخی افراد و جریانات که در ظاهر قصد حمایت از نجفی را دارند، به زودی به رسوایی بیشتر این افراد منجر خواهد شد. طرح مسائلی مانند دام گذاشتن برای سیاسیون توسط یک زن با معیارهای شرعی، حرفه‌ای و اخلاقی دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی مغایر است و چنین سناریوهایی توسط ذهن بیمار ضد انقلاب مطرح می‌شود. 
وی با اشاره با شیوه‌های غیرانسانی سرویس‌های جاسوسی و اطلاعاتی صهیونیست‌ها و برخی کشورهای غربی گفت: متاسفانه در مواردی مشاهده شده که این سرویس‌ها با اجیر کردن زنان، سعی در سوء‌استفاده و تخلیه اطلاعاتی یا باج‌گیری از سیاسیون کرده‌اند. اما این روش‌های ناصواب با مبانی فکری جمهوری اسلامی در تضاد است و به هیچ عنوان دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی از این روش‌ها حتی برای دشمنان خود نیز استفاده نمی‌کند. 
این کارشناس حوزه امنیتی افزود: اگر مسئولین ذیربط به پاسخ استعلام‌های دستگاه‌های اطلاعاتی توجه می‌کردند شاید امروز شاهد این اتفاقات تلخ نبودیم. وی اخذ استعلام دستگاه‌های اجرایی از نهادهای قانونی برای واگذاری و بکارگیری مسئولیت‌های مهم را لازم و با هدف صیانت از دستگاه‌ها و نهادهای دولتی و مسئولین دانست و ابراز امیدواری کرد من بعد کمتر شاهد مقاومت‌های دولتمردان در این زمینه باشیم. 


:: بازدید از این مطلب : 377
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید