منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
لینک دوستان
سرور مجازی ایران" >سرور مجازی ایران

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان گپ دوستانه و آدرس rahjooyan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آخرین مطالب
دیگر موارد

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:







آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 640
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 29
:: باردید دیروز : 11
:: بازدید هفته : 125
:: بازدید ماه : 95
:: بازدید سال : 11281
:: بازدید کلی : 407689
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 1 مرداد 1399

روزنامه اعتماد در مطلبی نوشت: «به‌طورکلی اقتصاد ایران رو به سقوط بود و می‌توان گفت، اگر برجام امضا نشده بود، ایران قطعا دچار فروپاشی می‌شد. کمترین نتیجه‌ای که برجام به‌دنبال داشت، رشد شاخص‌های اقتصادی و بازگشت بارقه‌های امید در میان قاطبه مردم بود».

این روزنامه اصلاح طلب در ادامه نوشت: «البته شاید گفته شود که وضعیت کنونی کشور بدتر شده و برجام تحولی ایجاد نکرده است، در پاسخ باید گفت: همان‌گونه که وضعیت بغرنج کشور و مشکلات عدیده مردم در پیش از برجام، نتیجه عملکرد دولت‌های مورد حمایت مخالفین کنونی برجام بود، وضعیت کنونی نیز نتیجه کارشکنی‌ها و ضدیت برخی جناح‌ها و شخصیت‌های داخلی و همراهی آنها با دشمنانی خارجی چون ترامپ، نتانیاهو، پمپئو، بولتون، بن‌سلمان و... است. اگر شرکای غربی برجام، نسبت به تعهدات خود پایبند بودند (ترامپ از آن خارج نمی‌شد و اعضای اروپایی از خود بی‌عملی نشان نمی‌دادند)، اکنون وضعیت اقتصاد ایران متفاوت‌تر بود و شاهد گشایش‌های فراوانی بودیم».

روند دستاوردتراشی حامیان برجام به جایی رسیده است که بیشتر رنگ و بوی «توهین به شعور مردم» دارد. پیش از این حامیان سیاست خارجی دولت مدعی بودند که «برجام، پیروزی اخلاقی ایران را رقم زد»! و «برجام چهره متفاوتی از ایران را به جهان نشان داد»! و «برجام، یک همدردی بین‌المللی را به نفع ایران رقم زد»! «برجام سایه جنگ را از ایران دور کرد»! و...

حالا «جلوگیری از فروپاشی ایران»! نیز به دستاوردهای خیالی برجام اضافه شده است. این روزنامه اصلاح طلب مدعی شده است که برجام، با رشد شاخص های اقتصادی، بارقه های امید را در میان قاطبه مردم ایران ایجاد کرد؛ آیا افزایش ۸ برابری قیمت دلار، نشانه رشد اقتصادی است!؟ افزایش حدود ۶ برابری قیمت مسکن و اجاره بهای واحد مسکونی چطور!؟ افزایش ۱۱ برابری قیمت سکه، افزایش افسارگسیخته قیمت خودرو و لازم خانگی و اقلام خوراکی و خسارت های بزرگ دیگر همگی نتیجه توافق هسته ای است.

دولت روحانی با این پیش فرض که «امضای هر توافقی بهتر از عدم توافق است» و «امضای وزیر خارجه آمریکا تضمین است» و «آمریکا قول داده است که به تعهدات خود عمل کند» و «اروپا پشت ماست» و...همه تعهدات خود را یکطرفه اجرا کرد و تمام ظرفیت های دولت را به پای برجام قربانی کرد.

نتیجه آن شد که علیرغم ایجاد محدودیت گسترده در صنعت هسته ای، تحریم ها افزایش یافت و ارزش پول ملی نیز کاهش یافت.

«محمد جواد ظریف» وزیر امور خارجه - شهریور ۹۷- در مصاحبه با شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان در پاسخ به این سؤال خبرنگار که «اگر شما احساس می‌کردید آمریکا به تحریم‌ها اعتیاد دارد، چرا توافق را ادامه دادید؟» گفت: «این شاید یک اشتباه بوده است اما مشکل اینجا بود که احساس ما این بود ایالات متحده یاد گرفته که دست کم در مورد ایران، تحریم‌ها علی‌رغم ایجاد مشقت‌های اقتصادی، نتایج سیاسی مد نظر آنها را به بار نمی‌آورند و من فکر می‌کردم که آمریکایی‌ها این درس را یاد گرفته‌اند. متأسفانه، اشتباه می‌کردم».

«جان کری» وزیر خارجه دولت اوباما نیز- مهر ۹۶- در یادداشتی در روزنامه واشنگتن پست نوشت: «ایران در توافق هسته‌ای (برجام) پیشاپیش همه امتیازاتش را پرداخت کرد».

حامیان دولت تلاش می کنند که بی دستاوردی برجام را به گردن منتقدان بیندازند. اما برخلاف این فضاسازی ها، علت اصلی بی دستاوردی توافق هسته ای، اعتماد بلاوجه دولت روحانی به آمریکا و اروپا و چیدن همه تخم مرغ ها در سبد برجام بود.


:: بازدید از این مطلب : 740
|
امتیاز مطلب : 36
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 30 تير 1399

 

ماجرای کیک تولد بهشت

زهرا  

آقای حسن خمینی! در دنیای شما ساعت چند است؟

مردم می‌مانند سیره سیلمانی و همت و عبدالله والی و شهید جمال کریمی که سه روز پیش حین خدمت به آسیب‌دیدگان کرونا شهید شد کجا و این نمایش «بی‌خیالی و ز غوغای جهان فارغ بودن» حضرات در اوج رنج مردم کجا؟

 به گزارش مشرق، محمد زعیم‌زاده، طی یادداشتی نوشت: آقای حسن خمینی در معیت شهردار تهران و جناب محمود دعایی در مراسم پنجاهمین سالروز تاسیس بهشت‌زهرا درحال برش‌زدن کیک تولد هستند. این تصویری بود که دیروز در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شد. خیلی‌ها مانند نگارنده احتمالا بعد از لختی تعجب به اصالت این تصویر شک کردند و پیگیر اصل ماجرا بوده‌اند، اما متاسفانه خبر درست بود و تصویر دقیق. فارغ از زمان و شرایط خاص کنونی برای چنین اقدامی نکته اول درمورد این تصویر و این اقدام، سوال درمورد اصل ماجراست.

خب اصلا کیک تولد بهشت‌زهرا چه معنایی دارد؟ چرا باید چند نفر آدم سیاسی برای تولد 50 سالگی بهشت‌زهرا جمع شوند و کیک برش بزنند؟ نکته دوم به شرایط انجام چنین کاری برمی‌گردد، برگزاری مراسم تولد برای بهشت‌زهرا در شرایطی که به گواه برخی آمار روزانه حدود 70 نفر از هموطنان‌مان به‌دلیل کرونا در همین مکان دفن می‌شوند و افکارعمومی به‌شدت درگیر این ماجراست، چه معنایی می‌تواند داشته باشد. اساسا در اوضاعی که مردم با این شدت و حدت درگیر گرانی و مساله معیشت هستند و بسیاری از آحاد مردم این بلایا را حاصل عملکرد دولت تَکراری دوستان می‌دانند، این اقدام چه معنایی دارد؟

در نگاه اول اینها بدیهی‌ترین سوالاتی است که باید برای یک شرکت‌کننده در این مراسم پیش بیاید و قبل از حضور در چنین برنامه سانتی‌مانتالی با خود دودوتا چهارتا کند و بگوید خب من نباید در این مراسم شرکت کنم. اما با کمال تعجب شاهد حضور این سه بزرگوار در قاب‌های عکس «جشن تولد» هستیم. پس مشکل کجاست؟ واقعیت این است که اگر در منظومه فکری کسی حضور در چنین مراسمی در این شرایط ضدارزش تلقی شود حتما در آن شرکت نمی‌کند، اما متاسفانه ظاهرا نمک به زخم مردم پاشیدن برای آقایان هیچ ضدارزشی به حساب نمی‌آید بلکه یک دورهمی معمولی است که خب لابد خوش می‌گذرد.

دوستان در عوالمی زیست می‌کنند که اصلا برایشان اهمیتی ندارد مردم چه تلقی‌ای از این اقدام دارند. در نگاه آنها این هم یک کار روزمره مثل بقیه کارهای زندگی است . متاسفانه این اقدام با جهل هم صورت نمی‌گیرد. حضرات احتمالا می‌دانند ارائه این تصویر از افرادی که به درست یا غلط کارگزار جمهوری اسلامی به حساب می‌آیند چه آثار مخاطره‌آمیزی برای جامعه انقلابی و متدین ایرانی دارد، مردم می‌مانند سیره نظری و عملی امام روح‌الله و رهبر انقلاب در محروم‌نوازی و مستضعف‌ستایی و به فکر مردم بودن کجا و این کارها کجا؟ مردم می‌مانند سیره سیلمانی و همت و عبدالله والی و شهید جمال کریمی که همین سه روز پیش حین خدمت به آسیب‌دیدگان کرونا به دست تروریست‌های پژاک شهید شد کجا و این نمایش «بی‌خیالی و ز غوغای جهان فارغ بودن» حضرات در اوج رنج مردم کجا؟

واقعا جنابان حسن‌آقای خمینی، حناچی و دعایی در دنیای شما ساعت چند است؟ راستی جناب خوئینی‌ها دوستانی که «مشاهدات و گزارش‌ها و مسموعات» را اخیرا به دست‌تان رسانده‌اند و سبب تکدر خاطر شریف شده‌اند و موجبات دست به قلم‌شدن‌تان را فراهم کرده‌اند این قاب عکس زیبا از همسایه جمارانی‌تان را هم به مشاهدات و گزارش‌ها و مسموعات انضمام می‌کنند؟ حضرت پرده‌نشین در این سبیل که دوستان و هم‌ریشان‌تان می‌تازند و گرد و خاک می‌پاشند به افکارعمومی و تیشه به ریشه اعتماد مردم می‌زنند، آثاری از «محاسبات متعارف و آرا و تحلیل‌های شناخته‌شده در حکمرانی» را مشاهده می‌کنید یا نه؟ جناب حجاریان شما که اخیرا قصد کرده‌اید عدالتخواهی و مردم‌گرایی را به الهیات تجدیدنظرطلبی اضافه کنید هیچ می‌دانید در جدی‌ترین نمادهای سیاسی‌تان که گویی در عالم دیگری زیست می‌کنند، اثری از آثار مردم و عدالت باقی نیست.

*فرهیختگان

:: بازدید از این مطلب : 457
|
امتیاز مطلب : 44
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 29 تير 1399

یعنی در تمام این سال ها که بخشی از افکار عمومی سرگرمِ سر کار گذاشتن های حجاریان بودند، ایشان داشتند با دلار دولتی و واردات گندم، بیزینس و کاسبی می کردند؟

برجامیان و نا برجامیان. نُرمالیزاسیون و دموکراتیزاسیون. اصلاحات صدقه بگیر نیست. فتح سنگر به سنگر. فشار از پایین و چانه زنی در بالا. جنبش گرسنگان. زنده باد اصلاحات. چه خوابی برای دولت دیده اند؟ و... همه اینها دستمایه و بهانه کاسبی بود؟ به قول عوام؛ مصّبتو شکر!

مهم نیست دلار 3700 بوده و 15 و 20 و 25 هزار تومان رسیده. مهم این است که حجاریان ها بتوانند با دلار 4200 تومانی دولتی واردات بکنند و قیمت دلار جهانگیری ثابت مانده باشد!

تمام آن داد و فریادها برای چنین روزی بود، آقای جهانگیری و آقای روحانی بالاخره باید مواظب عقبه خود باشند که در مواقع لازم چطوری برای آنها دهن پاره می کنند.! و هدف از فتنه‌سازی فتنه‌گرانی چون حجاریان، ایجاد بحران و بردن نظام به گوشه رینگ است، تا در فضا آشفته و تیره‌ی فتنه، بی‌کفایت‌ها و نامحرمان به کرسی‌های قدرت دست یابند.


:: بازدید از این مطلب : 548
|
امتیاز مطلب : 39
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 28 تير 1399

 تحرکات سازماندهی شده اخیر از سوی افراطیون و تندروهای اردوگاه اصلاحات در باره نرمش قهرمانانه در برابر امریکا! و سخن گفتن از ضرورت بازکردن باب گفت‌وگوی مجدد با شیطان بزرگ، اگر به شکل مناسب پاسخ داده نشود و افکار عمومی توجیه نشود، ممکن است در مقاطع خاص نظیر انتخابات مورد سوءاستفاده احزاب سیاسی در فریب مردم و تبدیل یک تفکر غلط و مغایر با قوانین موضوعه و سیاست‌های کلی به مطالبه ملی شده و در آن صورت نظام را وادار به نرمش قهرمانانه کنند.

موضوع نرمش قهرمانانه از آن دسته موضوعاتی است که هر از گاهی دستمایه برخی جناح‌های سیاسی برای اعمال فشار به نظام و گرفتن امتیازات به نفع جریان سیاسی خود قرار می‌گیرد. بسیاری از افراد تعریف درستی از مفهوم نرمش قهرمانانه نداشته و آن را به معنای کوتاه آمدن در برابر دشمن تعبیر و تفسیر می‌کنند. به عکس نظر این افراد، نرمش قهرمانانه به معنی همراهی با مردم و مدیریت افکار عمومی خودی با هدف حفظ اتحاد ملی، جلوگیری از دوقطبی‌سازی اجتماعی و ارتقای بینش سیاسی و افزایش بصیرت مردم در مواجهه با حوادث فتنه گون داخلی است. در این هیچ تردیدی نیست که نظام اسلامی به هیچ وجه در برابر دشمن کوتاه نیامده و اصطلاحاً در برابر دشمن نرمش نشان نمی‌دهد.

نظام اسلامی ایران یک نظام صد درصد مردمی بوده و هیچ‌گاه در برابر مردم قرار نگرفته و نخواهد گرفت، بلکه در شرایطی که مردم به هر دلیلی مسیری ناصواب را مطالبه کنند، نظام اسلامی در کنار مردم قرار گرفته و با مدیریت منطقی به تصحیح اشتباه مردم و بصیرت‌افزایی خواهد پرداخت. صحنه انتخابات سال ۹۲ مثال بسیار خوبی برای تبیین صحیح نرمش قهرمانانه است:

در حالی‌که سیاست‌های کلی نظام در باره عدم هرگونه مذاکره با امریکا، روشن، دقیق و قاطع بوده است، مقام معظم رهبری به پیروی از سلف صالح، امام راحل (که هر گونه مذاکره با امریکا را نهی کرده و رابطه ایران با امریکا را رابطه غیرممکن گرگ و میش تعبیر فرموده بودند) و بر اساس منطق عقلی قوی و تجربه مکرر فرموده‌اند «مذاکره با امریکا هم حماقت است و هم خیانت» و یا «کسانی که از مذاکره با امریکا دم می‌زنند یا الفبای سیاست را نمی‌دانند یا الفبای غیرت را بلد نیستند»، در انتخابات سال ۹۲ جناب آقای روحانی برخلاف سیاست‌های مذکور، رسماً و علناً پرچم ضرورت مذاکره مستقیم با امریکا را با هدف فرضی حل همه مشکلات کشور، چرخیدن چرخ سانتریفیوژها در صورت چرخ اقتصاد کشور و... به‌عنوان شعار انتخاباتی خود برافراشته و با رأی ۵۰ درصدی مردم شعار انتخاباتی خود را به مطالبه ملی تبدیل کرد.

در چنین شرایطی دشمنان خارجی و شبکه نفوذی دشمن در داخل با خوشحالی زائدالوصفی در پی القای این ایده بودند که رهبری نظام به شدت با روحانی مخالفت کند که در این صورت به اهداف شیطانی خود دست یافته و مردم روبه‌روی رهبری قرار گرفته و به مردم گفته می‌شد که ما می‌خواستیم با مذاکره با امریکا همه مشکلات را حل کنیم، اما رهبری نمی‌گذارد پس امریکا مشکل ما نیست بلکه مشکل اصلی رهبری نظام است که نمی‌گذارد با مذاکره مشکلات را حل کنیم. ناگفته پیداست که در این‌صورت کشور به بلای دوقطبی و چندقطبی تجربه شده در جهان دچار شده و به مدلی شبیه سوریه و لیبی تبدیل شده و نظام سلطه غربی سفره طمع ورزی و اختلاف افکنی خود را در ایران پهن کرده و سرانجامی بهتر از لیبی در انتظار ایران نبود.

پس از انتخابات حضرت امام خامنه‌ای نه تنها با خواسته آقای روحانی مخالفت نکرد بلکه بسیار هوشمندانه با اتخاذ نرمش قهرمانانه ضمن تأکید بر عدم خوش‌بینی و بی حاصل بودن مذاکره با شیطان بزرگ، با خواسته رئیس‌جمهور موافقت و بر این نکته نیز تأکید کردند که ما از این کار ضرر نمی‌کنیم. در حالی که خواست دشمن و شبکه نفوذ این بود که حداقل نیمی از مردم مقابل رهبری صف‌آرایی کنند، این تصمیم و اقدام هوشمندانه مقام معظم رهبری سبب اتحاد ملی شده و به مرور زمان ابهامات برطرف شده و مردم یکپارچه یقین پیدا کردند که اعتماد به امریکا و غرب نه تنها هیچ سودی برای ما ندارد بلکه این اعتماد اگر ناشی از خیانت نباشد قطعاً نشانه حماقت است.

حاصل مذاکرات مستقیم با امریکا، برجامی شد که برایش جشن‌ها به پا کرده و مدال و سکه توزیع کردند، اما رهبری نظام در مسیر نرمش قهرمانانه، باز هم ضمن تأکید بر بی‌نتیجه بودن و خسارت محض بودن برجام، خطوط قرمزی را برای تضمین منافع و حفظ عزت جمهوری اسلامی ابلاغ کردند، اما به تدریج بر اساس خواست مستقیم وزیر خارجه کشورمان یک به یک از خطوط قرمز صرف نظر کردند تا بعدها خناسان، ساده لوحان و غرب‌باوران نگویند وجود فلان خط قرمز رهبری سبب بی‌نتیجه و خسارت بار شدن برجام شد.

آنچه که به اجمال بیان شد نمونه‌ای از نرمش قهرمانانه نظام اسلامی نه در برابر دشمن بلکه در برابر مشکل‌آفرینان داخلی است. همان مسببان تحمیل نرمش قهرمانانه سال ۹۲ اینک در پی تحمیل مجدد آن به نظام هستند. دشمن بیرونی در پی القای این مطلب به غربگرایان و خوش‌باوران داخلی است که اینک با توجه به اوضاع وخیم داخلی امریکا و اوضاع پساکرونا و انتخابات پیش‌رو، شرایط برای مذاکره با ترامپ و اخذ امتیازات برد- برد مهیا بوده و وقت آن است که جریان غربگرا با اخذ امتیاز از ترامپ به‌عنوان قهرمان پای در عرصه انتخابات سال ۱۴۰۰ بگذارند. همچنین اخباری در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود که شبکه نفوذی دشمن به دنبال این است که کرونا را برای ایجاد شرایط تحمیل مذاکره با ترامپ گروگان گرفته تا در صورت عدم موافقت رهبری با مذاکره، شرایط را به گونه‌ای پیش ببرند که به دلیل کرونا امکان برگزاری انتخابات در سال آینده وجود نداشته باشد.

مجموعه اتفاقاتی نظیر «آتش سوزی‌های مشکوک»، «نامه‌نگاری مهندسی شده به رهبری»، «بالارفتن لجام گسیخته قیمت ارز و طلا و کاهش عجیب ارزش پول ملی»، «تشویق و ترغیب صنوف به اعتصاب»، «گرانی غیر متعارف کالاهای پرمصرف خانواده ها»، «پخش شایعات در باره احتمال عدم برگزاری انتخابات سال ۱٤۰۰»، «تبدیل موضوع مسکن و خودرو به بزرگ‌ترین مشکل حاد و لاینحل کشور» همگی احتمال عملیاتی شدن راهبرد جدید دشمن در باره تحمیل مذاکره مجدد با ترامپ را در اذهان تقویت می‌کند.

نگاهی گذرا به اوضاع آشفته امروزی امریکا و شخصیت معوج و نامتعادل ترامپ هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد که نقطه هدف اصلی تعقیب‌کنندگان موضوع مذاکره با ترامپ در خوش‌بینانه‌ترین حالت راهی برای کمک به جریان بازنده غربگرا در کشور بوده و مطلقاً منافع مردم ایران در آن مدنظر نیست و بلکه سرابی است که فقط احمق‌ها و خائنان پا در مسیر آن گذاشته و بی‌شک برنده این میدان مهندسی شده فقط و فقط امریکا و مشخصاً ترامپ بوده و برای کشور ما نتیجه‌ای جز خسارات بیشتر و تسلیم در برابر دشمن درپی نخواهد داشت. درک و تحلیل صحیح اخبار و اطلاعات و شایعات موجود در کشور (اعم از رسانه‌های مکتوب و دنیای هزار رنگ مجازی و...) به فعالان عرصه سیاست ضرورت آگاهی بخشی و بصیرت افزایی بیشتر به مردم قبل از وقوع هر گونه حادثه پیش بینی شده و ناگهانی و تبدیل یک ایده غلط به یک نرمش قهرمانانه دیگر را گوشزد می‌کند و در کنار فعالان عرصه سیاست، مسئولیت نهادهای اطلاعاتی و امنیتی و قضایی را در برآورد سریع و دقیق، کشف، شناسایی و برخورد با تعقیب‌کنندگان راهبرد جدید دشمن سنگین‌تر می‌کند.

 

 

منبع: روزنامه جوان


:: بازدید از این مطلب : 475
|
امتیاز مطلب : 48
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 27 تير 1399

در دهه های گذشته، تاریخ ایران، شاهد ظهور جریانهای مختلف روشنفکری بوده است. از جریان مشروطه بگیر که زمان حاظر. می توان طیف فکری جریان مشروطه را به چندگروه تفسیم نمود. یک گروه روشنفکرانی بودند که یا به غرب وابسته بودند و یا به شرق. عده ای هم طرفدار اصلاحات بودند ولی بصیرت نداشتند، گرفتار شعارهای روشنفکران وابسته بودند. گروه سوم در نیمه راه فهمیدتد که اهداف عالیه مشروطیت دارد به سمتی حرکت می کند که خواست توده مردم مسلمان نیست، امثال شیخ شهید فضل الله نوری. به خاطر بصیرت بالا توسط همان بی بصیرت ها سرش به بالای دار رفت.  به پیوسط همان جریان، جریانهای دیگر بوجود آمدند. به خاطر هدف و سمت و سوی حرکتشان، که یا به شرق وابسته بودند و یا به غرب نتوانستند در دل توده مردم مسلمان ایران نفوذ کنند. در بعضی از جریانها نام اسلام را نیز به یدک می کشیدند. این گروه ها به خاطر اینکه درک و شناخت صحیحی از اسلام نداستند و آیات قرآن را تفسیر به رای می کردند. دچار یک نوع تفکر التقاتی شدند. عیب بزرگ این جریانها که باعث شکستشان می شود، بریدگی از مردم و گریز از مرجعیت دینی بودند. با همین اوصاف، بعد از انقلاب جریانهایی که فعال و بیشتر نیمه فعال و یا خفه بودند، شروع به فعالیت نمودند، به نیت و قصد اینکه همه چیز را قبضه کنند و دو دستی تحویل اربابان شرقی و یا غربی خود بدهند و یا مسیر حرکت انقلاب را عوض نمایند. چهل سال است تمام آنها چه در خارج کشور که بر خوان اربابا نشان تغذیه می کنند و مریدانشان که در داخل کشور دست رنج مردم بی نوا را به یغما می برند. و مدام فریاد یا مسیبتا سر می دهند. گرگان، شغالان و روبهان مکار، خود را به رنگ میش در آورده اند و در آغل گوسفندان با دستیاری همدیگر مشغول ذبح هستند. این جریانها با وجودی که در اصل بینش و تفکر ممکن است هم عقیده نباشند ولی در هدف تمام آنها یک نقطه اشتراک دارند و آنهم دست برداشتن مردم از اسلام است. اسلام دشمن سر سخت آنهاست، زیرا اسلام مخالف هرزه گری،لااباگری، آزادی بی حد و مرز، مخالف تز هدف وسیله را توجیه می کند، رشوه خواری، دوتابعیتی، رانت خواری و... می باشد. انسان مجاهد پرور است که در کمال صداقت و بی ریایی برای مردم مسلمان زحمت می کشد و هیچگونه توقهی هم از آنها ندارد. در این برهه زمانی که با هدر دادن زمان توسط حکومت مردان لیبرالی و پنج سال نشستن پای درخت بی ثمر برجام، هدر دادن سرمایه های ملی، بی برنامه گی در اجرای وظیفه و مسئولیشان فضا را برای پشت جبهه دگر اندیشان و اپور تونیستها آماده نموده اند، شیپورچی های آنها امثال موسوی خوئینی ها و علیرضا علوی تبار و دیگر هم تفکرانشان، و تعیین خطوط حرکتی برای پیاده نظام آنها در روزنامه ها به صدا درآمده است. تاریخ تکرار می شود، یکهزار و چهارصد سال پیش، مثل چنین دورانی، تمام دشمنان اسلام برای نابودی اسلام متحد شدند تا در یک صف در برابر اسلام بایستند و ریشه اسلام را بکنند. کنار خندق دور مدینه صف کشیدند و مبارزه طلبیدند، غولی میان آنها بود که لشگری را حریف بود، از آنجائیکه کسی توان عبور از خندق را نداشت او توانست یکه و تنها از خندق عبور نماید و خود را به صف مسلمین برساند و مبارز طلب کند. صدا در گلو لشگریان اسلام خفه شده بود. صدای تک تک قلبها را می توان شنید. پیامبر(ص) می فرماید: تمام کفر در برابر تمام اسلام ایستاده است، چه کسی می تواند برای مبارزه با این قول به نام عمربن عبدود قدم پیش بگذارد. تمام مدعیان صف اول صورت خود را از چشمان تیز بین پیامبر پنهان نمودند، ناگاه جوانی فریاد می زند، من، پیامبر می خواهد این جوان را از نزدیک ببیند، حدسش درست بود او کسی جز علی(ع) نبود، مجاهد واقعی فی سبیل الله، طی مبارزاتی پیکر تمام قد کفر را با شمشیر اسلام به ذلت می کشاند.

جنگ احزاب آن چنان ابعاد گسترده‌ای داشت که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «برز الایمان کله الی الشرک کله؛ تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفت». 

حادثه جنگ احزاب بزرگترین و سخت ترین امتحان و آزمون برای مسلمانان بود. مسلمانان با پیروزی چشمگیری، در این امتحان الهی روسفید شدند، و لکه ذلت و روسیاهی را تا ابد برای مشرکان و منافقان کارشکن باقی گذاشتند. برای ملت ایران این بحران یک آزمایش است. همچنانکه در آزمایشهای زیادی با همدلی و اتحاد به لطف خدا پیروز شدند در این امتحان الهی نیز پیروز خواهند شد و روسیاهی آن برای تمام آنهایی که به عنوان اصلاحات به درد و رنج مردم را در بیش از سی سالی که حکومت کردند، افزودند. از مال بیت المال تا توانستند فربه شدند و آرزوی خیال باطلشان که می توانند مردم را از انقلاب و رهبر جدا کنند، به گور خواهند برد. اینشاالله

1- (مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار،ج20، ص215 )


:: بازدید از این مطلب : 348
|
امتیاز مطلب : 43
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 18 تير 1399

 سید محمد موسوی خوئینی ها، مدیر مسئول روزنامه سلام با سردبیر عباس عبدی در سال 1369تاسیس شد. روزنامه سلام در سال ۱۳۷۸ در پی انتشار نامه محرمانه سعید امامی توقیف شد.جریان کوی دانشگاه با محوریت موسوی خوئینی ها بعد از توقیف روزنامه اش(سلام) بوجود آمد. ایشان فراموش کرده اند،  پستهای کلیدی در دوران انقلاب اسلامی داشته اند و بیش از سی سال قوه مجریه و بغضا مقننه در اختیار هم فکران ایشان بوده است. بدبختی اقتصاد ایران از بی کفایتی این طیف اصلاح طلب بوده است. هر زمان که ببیند یاران حکومتی اش با بحران روبرو هستند با داد و قال قصد دارد آنها را از مخمصه نجات دهد. بی خبر از آن است که مردم مسلمان آنقدر بصیرت دارند تا خادم را از خائن تشخیص دهند.متاسفانه یا خوابند یا خود را به خواب زده است. به بعضی از اظهار نظر ایشان توجه نمایید.

سخن آقای خوئینی ها در تاریخ 3/9/1387 گویای عدم بیدار شدن وی می باشد. ایشان در تاریخ 26/3/1388 نیز می گوید: «ما باید در موضوع تخلفات انتخاباتی ابتدا از آقای خا منه ای شروع می کنیم که برق از سر شورای نگهبان می پرد ... برای آقای خامنه ای ابطال انتخابات به معنای این است که باید یک عقب نشینی را شروع کند که معلوم نیست ته آن به کجا کشیده می شود.»

موضوعی که آقای محمدعلی ابطحی در سال 1388 در دادگاه، پشت صحنه ی آن را برملا کرد و گفت: «در جلسه ی کمیته ی صیانت از آراء، آقای موسوی خوئینی ها اعلام کرد، ما نباید فتیله ی بحث تقلب در انتخابات را پایین بکشیم؛ چون موقع جِر زدن لازم می شود.»

در همان دادگاه، آقایان بهزاد نبوی، محمد علی ابطحی، مازیار بهاری، مصطفی تاج زاده و صفایی فراهانی، در اعتراف های خود گفتند که در انتخابات هیچ تقلبی صورت نگرفته است!!

آقای ابطحی در دادگاه می گوید: «تقلب از یک زمانی اسم رمز شورش در ایران شد»!!

در سال 1378، رمز آشوب و فتنه گری پیرامون داستان سعید امامی رقم خورد. در سال 1388، فتنه با رمز تقلب، آغاز شد و امروز شاید تصور می کنند که با این نامه، فتنه ای جدید را شعله ور می کنند!

اما آنچه مسلم است، نامه از سر دلسوزی و نقد برای اصلاح نیست. نامه با نگاه ضد امام و ولایت فقیه نگاشته شده است. نامه برای مخالفت با حکومت دینی نگارش یافته است.

آقای موسوی خوئینی ها در تاریخ 19/10/1387 می گوید: «ما مدیون امام هستیم، ولی امام چیزهایی فرموده که با گذشت زمان نتیجه می گیریم که موفقیتی در آن نیست و حکومت دچار مشکل شده است.»

این جمله، یا از روی جهل است و یا عامدانه به قصد تخریب بیان می شود.

ایشان در سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نیز در مصاحبه با نشریه ی شماره ی 57 حضور -وابسته به مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) – می گوید: «به نظر من امام درباره ی حکومت برتر دینی که در ذهن داشته، طرح تفصیلی نداشته است»!!

وی می افزاید:«ایشان به روش علمی و تطبیقی، برتری نظریه ی ولایت فقیه را اثبات نکرده است ... می خواهم بگویم امام در قدم اول به تطبیق نظریه ی ولایت فقیه با سایر نظریه های سیاسی نپرداخته است، چه رسد به اینکه به لوازم، مقتضیات، پیامدها و ضرورت های ولایت فقیه بیندیشد.»

آقای خوئینی ها غافل است از اینکه حضرت امام (ره)، ولایت مطلقه فقیه را به صورت نهادی کاملاً مضبوط در آورد، که آن نهاد امروز از مهمترین ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران و از محکم ترین پشتوانه های کشور ماست. حاکمیت دینی در کشور برخاسته از این نگاه بلند مدت امام است که زیرآب تفکر لیبرالیستی و استکباری را در هم می نوردد.

با درایت و معماری عمیق حضرت امام (ره) و با بهره گیری از تفکر اسلامی، چنین نهادی پا به عرصه گذاشته است؛ نهادی که چون سایر معماری های امام عزیز در تثبیت و قدرت گرفتن نظام دینی نقشی مهم ایفا می کند و با همه ی تلاش های غافلان داخلی و معاندان خارجی، این نظام الهی چون کوه در برابر فتنه ها و توطئه ها و نیرنگ ها ایستاده است.

در تاریخ اردیبهشت 1369 نهضت آزادی در بیانیه ای نگاشت :«اکنون کشور عزیز ما در بن بست و بحرانی از سختی و ناخشنودی دست و پا می زند ... ملک و ملّت به لبه ی پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی رسیده است.»

سی سال قبل، نهضت آزادی که خود را در لبه ی پرتگاه نابودی می دید، تصور می کرد جمهوری اسلامی ایران دارد نابود می شود. پس از سی سال امروز آقای موسوی خوئینی ها با همان توهم، سخن می گوید که چون مورچه ای که در آب غرق می شد، و می گفت: دنیا را آب برد!، تصور می کند که عمق بی اعتقادی او نسبت به مدیریت کلان کشور، به معنای عمق بی اعتقادی همه ی مردم ایران است!

ایشان بر چه اساس و با کدام مدرک و یا انتخابات، خود را موکل همه ی مردم یا بسیاری از مردم می داند و از طرف آنان سخن می گوید؟

وی در تاریخ 30/4/1388 می گوید: «این جبهه ای که یک طرف آن آقای خامنه ای و یک طرف هم مهندس موسوی، خاتمی و در کل مردم قرار گرفته اند، کدام یک حق هستند؟ این رفتارهای این ها (حاکمیت) دلیل این است که آن ها باطل هستند.»!!

در اینجا همه ی مردم را در کنار موسوی و خاتمی می بیند! اگر همه ی مردم در کنار آن دو بودند که فتنه ی 88 به شکست ختم نمی شد.

آقای موسوی خوئینی ها که در این بیان به ولایت اهانت می کند، به حرف های خودش هم توجه نمی کند که دیروز چه گفته است و امروز چه می گوید.

 وی در تاریخ 28/9/1390 می گوید: «هنگامی که این موضوع (ولایت مطلقه فقیه)وارد قانون اساسی کشور می گردد و میثاق تمام آحاد کشور می شود، تنها التزام عملی لازم است و اعتقاد قلبی لازم نیست، زیرا تمامی آحاد کشور مقلد فقیهانی نیستند که به ولایت مطلقه فقیه نظر داده اند و تمام افراد کشور مسلمان نیستند تا مقلد باشند در صورتی که تمام آحاد کشور چه غیر مسلمان و چه مسلمان، چه مقلد و چه غیر مقلد، چه مقلدین فقهایی که با حضرت امام هم نظر باشند یا مقلدین فقیهانی باشند که فتوا به ولایت مطلقه نداده اند و حتی خود رهبر، هم باید ملتزم به تمام اصول قانون اساسی و از جمله اصول مربوط به رهبری باشند. تا اینجای قانون اساسی و اصول آن و از جمله اصول مربوط به رهبری محل اختلاف نیست و همه باید در عمل ملتزم به آن باشند.»

آقای موسوی خوئینی ها نه در سخنان 30/4/1388، التزام عملی به ولایت فقیه را عملی کرده است و نه در نامه ی 7/4/1399، ملتزم به اصل ولایت مطلقه فقیه است.

وی در تاریخ 22/4/1388 نیز گفته است: «این ولایت فقیه یک امر غیر عقلایی است.»

نامه ی آقای خوئینی ها به امام خامنه ای، با این اعتقاد ترسیم شده است.

امام خمینی (ره) در تاریخ 12/7/1358 می فرمایند: «به حرف های آن هایی که برخلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب می‌کنند و می‌خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند، گوش ندهید. اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت.. . نمی‌فهمند فقیه چه است؛ نمی‌فهمند که ولایت فقیه یعنی چه؟ آنها خیال می‌کنند که یک فاجعه به جامعه است! آنها اسلام را فاجعه می‌دانند، نه ولایت فقیه را....آنها اسلام را فاجعه می‌دانند، نه ولایت فقیه فاجعه را ... ولایت فقیه، تَبَع اسلام است ... آقایان بعضی شان می گویند: «مسأله ی ولایت فقیه، یک مسأله ی تشریفاتی باشد، مضایقه نداریم، اما اگر بخواهد ولی دخالت بکند در امور، نه، ما آن را قبول نداریم. حتماً باید یک کسی از غرب بیاید. ما قبول نداریم که یک کسی اسلام تعیین کرده، او دخالت بکند.» اگر متوجه به لازم این معنا باشند، مرتد می شوند، لکن متوجه نیستند.»

آقای علی مطهری می گوید: «آقای خوئینی ها جلسات تفسیر قرآنی در مسجد خود در نیاوران برگزار می کردند که آن زمان می گفتند ایشان قرآن را تفسیر مادی می کند. من این قضیه را در یک ملاقات خصوصی، زمانی که رهبر انقلاب، رئیس جمهور بودند، از ایشان شنیدم؛ گفتند که شهید مطهری به من گفتند به آقای خوئینی ها بگوئید بیاید پیش من برای این که این تفسیرهایی که می گوید خطرآفرین و انحراف آفرین است.»

آیت الله مهدوی کنی نیز در کتاب خاطرات خود می گوید: «بعضی ها در بیاناتشان ... حرف هایی می زدند که برای منافقین مطلوب بود، حتی آیات قرآن را طوری تفسیر می کردند که خلاف واقع بود. آقای مطهری از این های خیلی ناراحت بود و می گفت این سبک تفسیر کمونیستی است. تفسیر ماتریالیستی است، تفسر تفنگی است ... آقای مطهری به خصوص قبل از انقلاب، این گونه تفسیرها را خطرناک می دانستند.»


:: بازدید از این مطلب : 354
|
امتیاز مطلب : 38
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 13 تير 1399
دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی در نامه ای نوشت:

جناب حجت الاسلام آقای سید محمد موسوی خوئینی ها

سلام علیکم

نامه جنابعالی (مورخ ۷ تیر ۱۳۹۹) به آیت الله خامنه ای سلمه اللّه  را مطالعه کردم؛ درباره آسیب شناسی شما از علت پیداش مشکلات فعلی کشور و نگرانی های مردم جمهوری اسلامی ایران نکاتی را مطرح می کنم:

 

نکته اول اینکه: از ابتدای انقلاب با عظمت اسلامی تاکنون،  کارشناسان این کشور دو دیدگاه کلی درباره اداره  کشور داشته اند. دسته ای همواره بر استفاده حداکثری؛ بلکه تقلیدی از نظریات پوزیتویستی توسعه غربی تاکید داشته اند و برنامه آنها برای اداره کشور؛ همان سندها و شاخصه های غربی مانند سند توسعه هزاره و سند توسعه پایدار ۲۰۳۰ بوده است. این جریان با استفاده از ساختارهای حکومتی تصمیم ساز - مانند کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، سازمان برنامه و بودجه، مرکز تحقیقات مجمع تشخیص مصلحت نظام و مرکز پژوهش های مجلس- برنامه هائی مانند اجرای نظریه سیاست خارجی توسعه گرا (برجام)، اجرای کُدِکس آلیمنتاریوس (Codex Alimentarius) توسط سازمان غذا و دارو و ایجاد فاجعه تراریخته و گسترش غذای ناسالم در سفره مردم و اجرای سیاست های کنترل جمعیت از زمان تصویب برنامه دوم توسعه (۲۰ آذر ۱۳۷۳)  را در این کشور اجرائی کرده اند.  اما در مقابل دسته دوم کارشناسان کشور بر طراحی و اجرای الگوهای بومی، اسلامی تصریح کرده اند و با استفاده از اختیارات خود در نهادهای تصمیم ساز کشور، برنامه های موفقی مانند اداره مردمی جنگ و امنیت کشور بر اساس نظریه بسیج، ایجاد نهضت خدمت رسانی به مردم از جهاد سازندگی تا اردوهای جهادی و اجرای ایده مترقی امامِ روستا، طراحی و اجرای اولیه ایده تمدنی مدرسه های مسجد محور و راه اندازی اولیه نظام پیشگیری اسلام از بیماری را پیشنهاد و عملیاتی کرده اند.

 

نکته دوم آنکه: بسیاری از مشکلات فعلی کشور -اگر نگوئیم همه مشکلات- به اجرای همین برنامه های غربی بازگشت دارد. کارشناسی پوزیتویستی توسعه غربی به دلیل ضعف شناختی مفرط از نیازهای انسان و معادلات حرکت او در مرحله زندگی دنیوی و ابهام مطلق این کارشناسی از سیر تکامل در مراحل دیگر حیات -مانند عالم ذر، عالم برزخ و منازل متعددش- همواره برنامه های ناقصِ ناظر به یک بعد از فطرت ارائه می دهد و سایر ابعاد فطرت را در مقام برنامه ریزی فراموش می کند. البته تجربه اجرای سیاست های توسعه غربی در چله اول انقلاب؛ خصوصاً تجربه گرانسنگ اجرای حداکثری این نظریات در دولت توسعه گرای تدبیر و امید، بحث های نظری در نقد توسعه غربی را آبرومند نموده و همه امید مردم نسبت به کارآمدی این نوع از برنامه ها را به یاس بدل کرده است. همچنین همزمانی چالش های ناشی از توسعه در کشور ایران و چالش های کشورهای توسعه یافته آمریکائی و اروپائی؛ زبان مدافعان نظری توسعه غربی مانند محمود سریع القلم  و صادق زیبا کلام را نیز الکن نموده است. 

 

نکته سوم اینکه: نقش تسامح و بی دقتی جریان کارشناسی انقلاب اسلامی در همراهی و تایید برخی برنامه های ناکارآمد توسعه غربی و یا کلی گوئی و سخنرانی کردن محض به جای انتخاب رویکرد نمونه سازی بر اساس معارف اسلامی را در ایجاد نگرانی های معیشتی، فرهنگی مردم انکار نمی کنم. برخی در چهل سال اول انقلاب فقط گفتند: اسلام می تواند جامعه را اداره کند؛ ولی حتی تبویب رساله های خود ناظر به نیازهای زمانه را تغییر ندادند. این جریان در برخی موارد با امضائی پررنگ بر اجرای سیاست های توسعه غربی در این کشور صحه گذاشتند و تجربه هائی گرانسنگ و آزار دهنده مانند اعتماد حوزه های علمیه به مکاتب ناکارآمد توسعه غربی در قالب اجرای قانون عملیات بانکی بدون ربا (مصوب ۸ و ۱۰ شهریور ۱۳۶۲) را ایجاد نمودند. بانک مرکزی و بانک های تابعه -در سایه این امضای شورای نگهبان- با اجرای سیاست هائی مانند دستکاری در معادله نشر اسکناس، تغییر نرخ بهره بانکی، قیمت گذاری برای ارز واسط  و خلق پول اعتباری  زمینه گسترش استضعاف، فقر و فاصله طبقاتی و کاهش ارزش پول کشور را فراهم می آورند.

 

نکته چهارم آنکه: به عنوان یک کارشناس شهادت می دهم ؛ که مدیریت عالی نظام در سالهای گذشته بیشترین تدبیرهای اجرائی و عملیاتی را در راستای نجات دستگاه کارشناسی کشور از این معادلات معیوب پی گیری کرده است. در بخش بحث های نظری، برای تصحیح نوع حرکت در حوزه برنامه ریزی کشور، نظریه مهم مراحل پنج گانه انقلاب اسلامی - که شامل طرح ایده دولت اسلامی در برابر دولت مدرن است-  توسط ایشان مطرح شده است. همچنین در لایه ای عمیق تر ضمن تاکید بر مسمومیت ذاتی و تقابل رشته های علوم انسانی با حرکت اسلامی، زمینه بحث های فقهی تحول یافته و تولید علوم انسانی مبتنی بر قرآن و روایات در حوزه های علمیه پایه گذاری شده است. در بخش نمونه سازی های تمدنی، تشکل های خودجوش مردمی را در مقابل دولت مدرن به وجود آوردند. رویکرد مقابله واقعی با فساد و اتراف مسئولین را عملیاتی کردند. با گسترش هژمونی و مدیریت آمریکا در منطقه -بر اساس قاعده فقهی نفی سبیل- مقابله کرده و آمریکا را در مرحله اخراج از منطقه قرار داده اند. با ایجاد پایگاه دائمی در دریای مدیترانه و اقیانوس هند و تعریف خطوط کشتی رانی جدید -بر اساس قاعده فقهی دفاع از مظلوم- زمینه تبادلات تجاری ایران با کشورهای مستضعف را فراهم آورده اند. با اصلاح پیشنهادهای سیاستی مجمع تشخیص مصلحت نظام بر اساس قاعده بیان مبتنی بر ظرفیت، زمینه ساز تحول نهایی در حوزه سیاست گذاری کشور شده اند و شاید در مهمترین مصداق، حکومت و حکمت یک فقیه را در سه حوزه علم، حلم و ساده زیستی پیش روی جهانیان قرار داده اند.

 

نکته پنجم اینکه : در شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی و مدرسه هدایت رویکرد بدیع و کارآمد حکمرانی انقلاب اسلامی را تئوریزه نموده ایم و با تبیین و پردازش نهائی نظریاتی مانند  ۱- "نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری" به محوریت مفهوم اصطیادی "مزج اختیاری"، ۲- "نظریه الگوی ساخت" به محوریت مفهوم اصطیادی "نظم اختیاری"، ۳- "نظریه بازارهای موقت" به محوریت مفهوم اصطیادی "سود ارتباطی"، ۴- "نظریه مدیریت شهری محله محور" به محوریت مفهوم توقیفی همسایگی"، ۵- "نظریه آموزش و پرورش آینده" به محوریت مفهوم توقیفی "خانواده‌های متکفل آموزش و تربیت"،  ۶- "نظریه تَعَرُّف" به محوریت مفهوم توقیفی رزق، ۷- "نظریه امنیتی سِلم؛ به محوریت مفهوم اصطیادی "اختلال در روابط انسانی"، ۸- "نظریه سلطان" به محوریت "طبقه بندی علم آینده بر اساس مفهوم تنظیم روابط انسانی"، ۹- "نظریه پیشگیری بنیادین اسلامی از جرم"؛ به محوریت مفهوم توقیفی عبرت، ۱۰- "نظریه هسته های توازن فرهنگی"؛ به محوریت "تعریف جدید از عدم توازن های اجتماعی"، ۱۱- "نظریه نگهبانی از نظام"؛ به محوریت مفهوم اصطیادی نظام مقایسه، ۱۲- "نظریه مدرسه هدایت"؛ به محوریت مفهوم توقیفی هدایت، ۱۳- "نظریه تنظیم و تحلیل خبر"؛ به محوریت مفهوم تفکر و مجموعه ای دیگر از نظریات فقهی، به وضوح مقایسه ای میان حکمرانی غربی و الگوی پیشرفت اسلامی افزوده خواهد شد.

 

دبیرکل مجمع روحانیون مبارز 

اینک که محرومیت و ناکارآمدی ناشی از الگوی توسعه غربی را به مردم ایران چشانده اید و مردم کشورهای توسعه یافته هم به نظم غربی توسعه شدیداً اعتراض دارند؛ شما را به حوزه علمیه قم و بازدید از نمایشگاه تخصصی الگوی پیشرفت اسلامی دعوت می کنم. به دوستان خود توصیه کنید؛ که به جای تحصیل در دانشگاه هائی مانند استنفورد (Stanford University) ماساچوست ( Massachusetts Institute of Technology)، کمبریج  (University of Cambridge) و... - در دوره های نمایشگاه تخصصی الگوی پیشرفت اسلامی (تاریخ افتتاح: محرم الحرام ۱۴۴۱ هجری قمری) تحصیلات تکمیلی را  آغاز نمایند.

 

علی کشوری - مدیر مدرسه هدایت و دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی 

دوشنبه ۹ تیرماه ۱۳۹۹ مصا ف با ۷ ذوالقعده ۱۴۴۱ - قم مبارک

:: بازدید از این مطلب : 489
|
امتیاز مطلب : 48
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 13 تير 1399

این روزنامه نوشت:

«علت» نامه موسوی خوئینی‌ها می‌تواند «علت ابتدایی» یا علت به معنای غایت باشد. در هر دو حال بازنمایاننده تلاش یک عنصر در سایه برای بیرون کشیدن ققنوس اصلاحات از خاکستر برجامانده است. چه بپذیریم که این نامه به عنوان یک علت ابتدایی می‌خواهد مبدأ ایجاد حرکتی در جامعه و نظام‌سیاسی باشد و چه مدعی باشیم که علت این نامه همان غایت نامه است و چنان‌که «تندرستی را علت راه‌رفتن» می‌دانند، زنده شدن دوباره و برخاستن از خاکستر، علت نوشتن این نامه است، در هر دو حال هیچ کس بیشتر از نویسنده این نامه نمی‌توانست در این مقطع زمانی اثبات کند که اصلاحات به خاکستر نشسته است و نوشتن این نامه به‌رغم عبارات متوهمانه آن، نوعی فریاد از عمق فناست.

بپذیرید که مردم نمی‌پذیرند کسی از دل دو جناح سیاسی چه اصولگرا و چه اصلاح‌طلب و چه هر نام دیگری که بر خود می‌نهند، بیرون بیاید و بدون هرگونه مسئولیت‌پذیری، مستانه از مسئولیت طرف مقابل بگوید.

هر دو جناح ۴۰ سال به تواتر در سپهر قدرت و سیاست نظام جمهوری اسلامی آمد و شد داشته‌اند – و البته سهم اصلاح‌طلبان را تا سه برابر رقیب می‌دانند- و حالا اگر اصولگرایی به میدان بیاید و گناه ناکارآمدی مدیریتی و اجرایی را یکسره و به تمامی بر گردن اصلاح‌طلبان بیندازد، همان اندازه نپذیرفتنی است که اصلاح‌طلبان که امضای حمایت‌شان از دولت مستقر هنوز خشک نشده، فریاد «دیگری گناهکار است» بزنند.

این بی‌دف رقصیدن‌ها دیگر به دل خلق نمی‌نشیند. نه خانه‌های شما، نه خوان‌های شما، نه نشست و برخاست شما، هیچ چیزتان دیگر به مردم نمی‌ماند. حالا شما نه «از مردم» که «بر مردم» هستید. کسی به تماشای شما نمی‌نشیند و کسی مستمع سخنان شما نیست. یک‌بار عریان و بی‌پیله به میان مردم بیایید- اگر می‌توانید که نمی‌توانید- تا ببینید خلق با شما با چه زبانی سخن می‌گوید. تا بفهمید که در جایگاهی نیستید که دم از «وضع کنونی مردم» بزنید. ۴۰ سال است به عنوان رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر و وزیر و رئیس و مدیر می‌آیید و می‌روید و به آن طمع و حرص دارید و برای رسیدن به جایگاه قدرت و ثروت، از کف خیابان تا «اتاق‌های مشترک با بیگانگان» را در می‌نوردید، اما حالا می‌گویید «اوضاع غیرقابل دوام امروز صرفاً معلول تصمیمات مدیرانی که می‌آیند و می‌روند نیست؟!» پس برای چه این قدر می‌آیید و می‌روید؟! چه کسی جز شما و دوستانتان ۳۰ سال از این ۴۰ سال انقلاب را در قدرت بوده؟ برای چه آمدید و چرا اگر هیچکاره بودید، برای آن «جایگاه هیچ» هنوز نامه می‌نویسید و نقشه در سر می‌پرورانید؟!

البته اگر لازم است که به نامه شما پاسخ داده شود، نه به دلیل اهمیت شخص شما‌ها و نه به دلیل محتوای اثرگذار نامه شما (!) بلکه از آن جهت است که «رحم آوردن بر بدان، ستم است بر نیکان و عفو از ظالمان جور است بر درویشان و خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی / به دولت تو گنه می‌کند به انبازی» شما متهم هستید که به جایگاه رهبری و رسیدن به آن، آلرژی دارید! هیچ چیز بیشتر از یک حمله بد به این جایگاه و یک دفاع بدتر از مردم، نمی‌تواند ثابت کند که آن کینه و حسد که نقل محافل عام و خاص است، صحیح است!

شما متهم هستید که می‌خواهید چرخه ناامیدی عمومی از کارآمدی اصلاح‌طلبان در مقام‌های اجرایی را با فضاسازی رسانه‌ای به فضای امیدواری برگردانید و با آنکه می‌دانید اشک ققنوس شما دیگر درمان نمی‌کند، به امید نجات از مهلکه افتاده‌اید.

شما به شدت متهم هستید که برای تسویه حساب درونی با آن بخش از اصلاح‌طلبان که قدرت محورند و می‌خواهند «درحکومت» و نه «برحکومت» به اصلاحات ادعایی ادامه دهند، به میدان آمده‌اید تا خود را با این نامه‌نگاری‌های اصلاح‌طلبان اجتماعی و «اصلاح‌طلب قائل به جامعه جنبشی» جا بزنید و جنبشی برای بازنشستگان سیاسی خود ایجاد کنید. پس چرا دم از مردم و اقتصاد مردم می‌زنید؟!

شمایان متهم هستید – آنچنانکه آن بخش قدرت محور معترف است – که پایگاهی در دهک‌های فقیر و محروم ندارید و حالا گمان بیهوده برده‌اید که برای ایجاد ظرفیت اجتماعی جدید می‌توانید با یک نامه و چند خط اشک تمساح برای وضع مردم، دوباره پایگاه مردمی بنا کنید. مگر شما یاران امام نبودید که پابرهنگان را صاحبان اصلی انقلاب می‌دانست و مردم در شرایط دشوار اقتصادی و جنگ، مثل پروانه بر گرد او بودند و در بزر‌گ‌ترین اجتماعات تاریخ او را استقبال و بدرقه کردند، آیا او هم مثل شما با نیرنگ، در دل مردم بود؟! اگر صفا و صدق و سلامت و سیادت امام را ندارید، با سیاه کردن چهارخط روی کاغذ چگونه امید به دل مردم بسته‌اید؟!

شما متهم هستید که مثل هر بی‌مسئولیت نفاق‌پروری که در پایان کار از پاسخگویی فرار می‌کند، درست در چندماه مانده به پایان دولت می‌خواهید بهانه‌ای برای ناکارآمدی‌ها پیش پای ملت بگذارید. شما تا ابد باید پاسخگوی برجام و دلار ۲۰ هزارتومانی و مسکن و کالا و معیشت اینچنینی مردم باشید، اما می‌خواهید یک شبه این ابدیت را سرکیسه کنید؟!

«مبادی غیرمتعارف» و خرافه‌گرایی در حکمرانی، شأن و جایگاه شماست که وقتی «تکرار می‌کنید» و دولت محبوب‌تان را به قدرت می‌رسانید، چنان در پرده توهم خودساخته می‌افتید که وعده صدروزه اقتصادی می‌دهید و می‌خواهید «آنچنان رونق اقتصادی ایجاد کنید که دیگر کسی دنبال یارانه‌اش نرود.»، اما وقتی به پایان کار می‌رسید و نان مردم را سنگ و روزشان را شب کرده‌اید، ناگهان به یادتان می‌افتد که «هستند پرشمار صاحب‌نظرانی که حق دارند زبان و کلام به نقد حکمرانی بگشایند»؟! چه کسی را می‌خواهید نقد کنید؟! بایستید مقابل آینه عبرت‌آموز تاریخ و شمایل خود را ببینید و آن پلشتی و ناکارآمدی در مدیریت اجرایی را در سیره و صورت خود ببینید و اگر لعنی دارید بر خود بفرستید.


:: بازدید از این مطلب : 451
|
امتیاز مطلب : 56
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 12 تير 1399

وحید جلیلی مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، در یادداشتی به تحلیل اهداف و دلایل نگارش نامه اخیر حجت‌الاسلام موسوی خوئینی‌ها پرداخته که متن آن چنین است: 

" اکنون کشور عزیز ما در بن بست و بحرانی از سختی و ناخشنودی دست و پا می زند ...ملک و ملت به لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی رسیده است". این بخشی از نامه سرگشاده جمعی از اعضای نهضت آزادی در تبیین وضع کشور است.  

در همین نامه آمده است : "اتخاذ هدفهای احساساتی افراطی،...، سیاستهای نابخردانه و بالاخره ناتوانی مسوولین و نادرستی روشهای پیروی شده در سیاست خارجی، کشور پرافتخار ایران را به بدترین انزوای سیاسی انداخته است، بدنامی و بی‌اعتباری بین‌المللی را نصیبمان کرده است و ما را در معرض دائمی توطئه‌های "تلافی گرانه" قرار داده است. علاوه بر اینها از ارتباط و احترام و استفاده از جریانهای بین‌المللی محروم گشته‌ایم."

پای این نامه را ؛ مهندس بازرگان ، دکتر یزدی ، مهندس صباغیان ، مهندس معین‌فر و ...امضا کرده اند.

جماعتی که امضایشان پای نامه است؛ معتقد بودند فارغ از زندگی دینی ِفردی،  با "دانسته‌هایی از مبادی غیرمتعارف" نمی توان حکمرانی درستی داشت. منظور آنها از دانسته هایی از مبادی غیر متعارف، ایمان به محاسباتی در عالم بود که حقایقی مثل خدا وقرآن و  نبوت و امامت را هم در بر می گرفت.

مهم ترین جزء این نامه البته ؛ مهم تر از اسامی معتبرِ امضاکنندگان ؛  تاریخ انتشار آن است: اردیبهشت 1369. به ادعای نهضت آزادی؛ سی سال پیش، جمهوری اسلامی در بن بست و در لبه پرتگاه و در آستانه ویرانی و نابودی بوده است.

دوباره بخوانیم :

" اکنون کشور عزیز ما در بن بست و بحرانی از سختی و ناخشنودی دست و پا می زند ...ملک و ملت به لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی رسیده است".

بر همین مبنا هم بود که ؛ امضا کنندگان نامه اردیبهشت شصت و نه ، یازده سال قبل از آن، در اعتراض به تسخیر لانه جاسوسی از دولت استعفا دادند و حاضر به ادامه همراهی با امام نشدند.

***محور اصلی اشغال سفارت آمریکا، موسوی خوئینی‌ها بود ؛ که " اکنون" (اردیبهشت69) از رهبران برجسته جناحی بود که مجلس شورای اسلامی را با ریاست مهدی کروبی بطور کامل در اختیار داشت، کاندیدایش در انتخابات ریاست جمهوری رای آورده بود، و از کرسی های اصلی دولت؛  وزارت کشور به عبدالله نوری و وزارت ارشاد به سید محمد خاتمی از اعضای مجمع روحانیون رسیده بود. مصطفی معین منتخبِ ائتلاف "مستضعفین و محرومین" در انتخابات مجلس سوم ، سکان وزارت آموزش عالی را به دست گرفته بود ، بسیاری از جایگاههای کلیدی دولت در اختیار جناح چپ بود و از دیدگاه پیشکسوتانی مثل مهندس بازرگان،  در دوره مسئولیت این عزیزان،  " ملک و ملت به لبه پرتگاه وحشتناکِ ویرانی و نابودی " رسیده بود.

******اکنون در حالی که سی سال(سه تا ده سال و شش تا برنامه پنجساله )  از نامه " لبه پرتگاه" بهار 69 گذشته،  نامه دیگری در تابستان 99 با همان مضمون،  این بار با امضای موسوی خوئینی ها ! منتشر شده است .

****در این سی سال،  جمهوری اسلامی توانسته است از مملکتی که به گواهی کارشناسان و صاحب نظران معتبر و باتجربه ای همچون مهندس بازرگان در" بن بست" و در " لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی " بوده است ؛ کشوری بسازد که در برخی صنایع و فناوری های مهم دنیای امروز از هوا-فضا و هسته ای گرفته تا زیست فناوری و سلول های بنیادی تا نانوتکنولوژی و صنایع موشکی و پهپادی و ... جزو هشت یا پنج یا سه کشور اول جهان است.

در چالش های منطقه ای،  آمریکا را با هفت هزار میلیارد دلار هزینه در غرب آسیا  از سوریه بیرون انداخته ،در یمن ناکام گذاشته،در لبنان به زوزه واداشته، در عراق رسما محکوم به خروج کرده و در ماجرای اسرائیل  از جنگ 33 روزه به جنگ  22 روزه و جنگ 8 روزه کشانده است.

در همین سی سال ناقابل که در پیش بینی قاطع و قریب الوقوع عقلا و دنیادیدگانِ نهضت آزادی تاخیری مختصر ! پیش آمده، جمهوری اسلامیِ در  لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی ؛  حدودا بیست و پنج انتخابات سراسری با صدها میلیون رای برگزار کرده که متوسط مشارکت در آنها از بسیاری کشورهای اروپایی و آمریکایی بیشتر بوده است.

در این سی سال "دهها هزار"  روستا ؛ در ایران از جاده یا برق یا گاز یا همه اینها  برخوردار شده و میلیون ها جوان ایرانی از تحصیلات عالی  با کیفیت بالاتر از همه کشورهای منطقه و در موارد زیادی قابل رقابت با جوامع صنعتی غرب،برخوردار شده اند که  فقط بخشی از آنها اکنون بیش از 4000شرکت دانش بنیان را اداره می کنند که یک قلم موفقیتشان صادرات لوازم درمانی و پزشکی در بحران کرونا به آلمان و ساخت پتروپالایشگاه ستاره خلیج فارس و صدور بنزین تولیدی آن به امریکای لاتین است.

و در همین جمهوری اسلامی که سی سال پیش به خاطر "  اتخاذ هدفهای احساساتی افراطی، و سیاستهای نابخردانه در سیاست خارجی"  در  لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی بوده! ؛ همین چند ماه پیش دهها میلیون ایرانی از زن و مرد و پیر و جوان و نوجوان با فریاد انتقام سخت به خیابان ها آمده اند  تا میزان تَره ای که این ملت برای ترّهات عقلا و صاحبان دانسته های متعارف و منکران مبادی غیرمتعارف معرفت و خِرد؛ خُرد می کنند را به نمایش بگذارند.

********** 

برگردیم به نامه هفت تیر 99 آقای موسوی خوئینی ها.

اولا تاکید کنیم؛ ما که بخیل نیستیم، دم آقای خوئینی‌ها هم گرم، ان شاء الله سی سال بعد هم، در پاییز 1429؛ بزرگوار دیگری احساس وظیفه کند و ملت ایران را در لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی نشان بدهد. مگر نامه سی سال پیش مرحوم مهندس بازرگان با آن "اکنون" و آن  الفاظ غلاظ و شداد و اعلام بن بست و پیش بینی نابودی قریب الوقوع ایران و ایرانی ، ضرری به کسی رساند؟

تا باشد از این نامه ها . "یبدّل الله سیئاتهم حسنات" ؛ ان شاء الله روح مرحوم بازرگان به خاطر ادخال سرور در قلوب مومنین بابت مرور نامه سی سال پیش ایشان،  مشمول رحمت الهی قرار گیرد و از این منظر؛ نامه آقای موسوی خوئینی ها را هم می شود نوعی باقیات الصالحات دانست. کس نیارد ز پس تو پیش فرست !

البته ما که معتقدیم موسوی خوئینی ها حتی اگر از این جنس باقیات الصالحات هم از خودش به جا نگذارد ؛ به خاطر نقش بی بدیلش در تسخیر لانه جاسوسی شیطان بزرگ به دو شرط جایش وسط بهشت است .

یکی اینکه نفرین پیرمردهای مستجاب الدعوه ای  مثل تاج‌زاده و عباس عبدی و سعید حجاریان (که مشت های‌گره‌کرده‌شان را به سینه می‌کوبند و تسخیرکنندگان لانه را لعنت می‌کنند) او را نگیرد و دوم آنکه خودش به درگاه شیطان توبه نکند و مشمول احباط نشود.

*در نامه بهار 69 نهضت آزادی به "وعده‌های به مستضعفین و شعارهای پرطنین" اشاره شده بود که قاعدتا نقطه اوجش در آن روزگار ؛ "ائتلاف مستضعفین و محرومین" مجلس سوم؛ با شعار "جنگ فقر و غنا" و "مرگ بر اسلام آمریکایی" بود.

ائتلافی که موسوی‌خوئینی‌ها مغز متفکر و از ستون های‌اصلی آن بود.

*سه سال بعد از "پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودیِ" نهضت آزادی ؛ من آقای موسوی خوئینی ها را برای اولین و آخرین بار از نزدیک دیدم : میتینگ ائتلاف نیروهای خط امام در دانشگاه شهید بهشتی. قبل از مرحله دومِ انتخابات مجلس چهارم.

مجمع روحانیون "مبارز" ؛ از رقیب عقب افتاده‌بود و امید داشت در مرحله دوم انتخابات جبران کند. آقای‌کروبی که آن زمان رئیس مجلس بود ، نفر سی و یکم تهران شده‌بود و آمار شهرستانها هم از این بهتر نبود.

منِ دانشجوی یک‌لاقبا که برخلاف استادمان آقای مهدوی‌کنی و رفیقش آقای کروبی قائل به حذف صددرصدی رقیب نبودم و نه نفیسه فیاض بخش و محمود صابر همیشگی را برای مجلس بهتر از مرضیه دباغ و  حاجاقا رحیمیان می دانستم و نه از آن سو حاضر بودم به جای عمید زنجانی  نام سعید حجاریان  را بنویسم ؛ نگران از غلبه فلّه‌ای جناح راست،  رفته‌بودم به همایش انتخاباتی نیروهای خط امام! و موسوی خوئینی‌ها ، کاندیدای ناکام مرحله اول،  سخنران جلسه بود.

از جمعیت تُنُک حاضر در سالن و حرف‌های ناامیدانه خوئینی ها می‌شد فهمید که مخالفانِ عصبانی ِ "استکبار و اسلام آمریکایی" ، شانس چندانی برای پیروزی ندارند و همین هم شد.

جناح چپ که موسوی خوئینی‌ها از رهبران موثر و اصلی اش به شمار می‌آمد،  برخلاف چهارسال قبلش که توانست فهرست "مهدوی کنی" را با اتهام " اسلام آمریکایی" و "ضد ولایت مطلقه فقیه" از گردونه خارج کند این بار خودش در انتخابات کنار رفت.

در مجلس سوم؛  خوئینی ها و جناحش معتقد بودند که "راستی‌ها " (اصولگرایان بعدی) : « با ولایت مطلقه فقیه مشکل دارند و نظرات ولی فقیه را به مولوی و ارشادی تقسیم می‌کنند و اختیارات ولی‌فقیه را در حد اختیارات رسول الله نمی‌دانند و به اندازه کافی با آمریکا دشمن نیستند و حتی ممکن است خیال مذاکره  و سازش به ذهنشان خطور کند » و این گناهی بود از دیدگاه خوئینی‌ها و کروبی و تاج‌زاده و سعید حجاریان و عباس عبدی ومیردامادی و رجب مزروعی و ...؛ نابخشودنی. کار به جایی رسید که مریدان کروبی و خوئینی‌ها، شیخ محمد یزدی را در مسجد ارگ با فریاد  مرگ بر ضد ولایت فقیه و مرگ بر اسلام آمریکایی از منبر به زیر کشیدند و از مسجد بیرون کردند چون او را لایق نمایندگی در مجلس انقلابی و پیرو ولایت مطلقه فقیه نمی‌دانستند و البته چند روز بعد که امام ؛ آقای یزدی را به عضویت شورای نگهبان منصوب کرد سوت زنان خودشان را به  کوچه علی چپ انداختند ، اگر چه در خلوت دلخور بودند که چرا نتوانسته اند امام را جوگیر تبلیغات خودشان کنند.

چهارسال بعد  اما،  اما آن تب تند به عرق نشسته بود و "ائتلاف مستضعفین و محرومین" که به رهبری کروبی و خوئینی‌ها و سید محمد خاتمی و عبدالله نوری، توانسته بود در انتخابات مجلس سوم، اسلامِ سازشکارِ جناح راست را رسوا و خانه‌نشین کند؛ خودش در آستانه خانه‌نشینی بود.

***

از همایش دانشگاه شهید بهشتی و سخنرانی آقای خوئینی‌ها تنها جمله‌ای که به خاطرم مانده این بود که "من که خانواده‌ام بازاری بوده‌اند مخالف بازارم؟" (قریب به همین مضامین).

 جو انتخابات،  خوئینی‌ها را گرفته بود و داشت سیگنال‌های متفاوتی می‌داد. دیر شده بود البته و انتخابات مرحله دوم هم آمد و رفت و جوگیرها را جا گذاشت.انتخابات تمام شد اما جوگیری حضرات چپ  تمام که نشد هیچ؛وارد ابعاد  عجیب و غریبی شد و سال ها بعد، از ابراز ارادت به بازاری های متدین به اظهارچاکری و نوکری به درگاه سرمایه داری لائیک و پذیرش ولایت مطلقه شیطان بزرگ بر دنیای متعارف ، رسید.

*خوئینی‌ها اگرچه از سوی مردم کنار گذاشته شد؛ هنوز کرسی "مشاور سیاسی رهبری"  را داشت.

آیت الله خامنه‌ای او را که از معدود روحانیون مخالف رهبری او ؛ در مجلس خبرگان بود در حکمی به مشاورت خود منصوب کرده بود.

این حکم در شرایطی صادر شده‌بود که احمق‌های بسیاری؛  تمام مشکلات کشور را به تسخیرلانه جاسوسی نسبت می‌دادند و عده نه چندان کمی، موسوی خوئینی‌ها را به سبب نقش بی‌بدیلش در آن ماجرا ؛ جاسوس شوروی یا رهبر اصلی گروه فرقان یا سرچشمه تندروی و افراط در کشور معرفی می‌کردند و در این ادعا هم بسیار مصر بودند و حکم رهبری ( که جو گیر فضاسازی های آن ها نشده بود)  برایشان موجب تعجب و حتی دلخوری بود.

شاید خود موسوی خوئینی‌ها هم متعجب بود. بالاخره هرچه که باشد او به عنوان یک چهره ضد آمریکایی و مخالف اسلام لیبرال سرمایه دارها، شرعا نتوانسته بود خودش را قانع کند که به رهبری آقای خامنه‌ای رای بدهد. چه بسا خامنه‌ای از نگاه او به اندازه کافی انقلابی نبود و ممکن بود در غیاب امام؛ راه نفوذ آمریکا و اسلام لیبرال و غرب‌زده‌ها و سازشکارها گشوده‌شود و او و دوستان خط امامی‌اش مهدی کروبی و سید محمد خاتمی و هادی غفاری و عبدالله نوری و غلامحسین کرباسچی واسحاق جهانگیری و  ... وظیفه داشتند از انقلاب در برابر این خطر محافظت کنند!  

******

به نامه اخیر برگردیم.

تفاوت نامه آقای خوئینی‌ها با نامه مرحوم بازرگانِ منزوی و بی مسئولیت ، در آن جاست که در روزهایی این نامه را منتشر کرده که رفقا و مریدانش لااقل در دو قوه سکان دار بوده اند. مجلس تَکرار پس از ۴سال، تازه چند روزی است بارش را زمین گذاشته و دولت "تَکرار" در هفتمین سال استقرار ،همچنان سر کار است.

 اسحاق جهانگیری؛ اصلاح طلب مشهور و مرید قدیمیِ خوئینی ها و  صاحبِ جمله طلاییِ و تاریخیِ "یادتان هست؟"؛ همچنان مدیر ارشد  قوه مجریه  است.

آخوندی مسئول ارشد ستاد میرحسین موسوی که قرار بود از ۸۸ تدابیرش در حوزه مسکن را اجرایی کند ؛  در ۹۲ رسید به جایی که میرحسین می‌خواست برساندش و رساند وضع مسکن را به جایی که می‌خواست برساند.

آرزوی آخوندی البته این بود که ۸۸ به قدرت می‌رسید و می‌توانست جلوی ساخت میلیونی مسکن در عرض ۴ سال ۸۸-92 توسط حزب اللهی های جوان  را بگیرد و سیاستی مبتنی بر  دانسته های مبادی متعارف اعمال کند   اما اگر چه در آن مقطع ناکام ماند پس از آن توانست به شکل تحسین برانگیزی جبران کند و به پاس خدماتش به جای دو بار، پنج بار از مجلس محترم  رای اعتماد بگیرد!

"یادتان هستِ" جهانگیری را که یادتان هست آقای خوئینی‌ها؟

"تَکرار" رفیق گرمابه و گلستانتان را چطور؟

****در نامه فرموده اید که گرانی نگرانتان می‌کند. می شود بپرسیم گزارش گرانی را دقیقا کدام رفیقتان به شما رسانده است؟

آنکه در خانه ۵۰ میلیاردی می‌نشیند؟ یا آن پرچمدار جنگ فقر و غنا که از عرش انقلاب،  فقط یک خانه خیابان فرشته برایش مانده و از مبارزه‌اش با آمریکا فرش قرمزی زیر پای برجامیان؟

گرانی روی ابراهیم اصغرزاده فشار آورده یا هدایت آقایی یا مری ابتکار و سید هاشمی که شام عروسیشان  خوراک لوبیا بود؟

یا سید محمد خاتمی و سلبریتی های دور و برش که از توی جکوزی پنت هاوسشان در تهرانجلس  یا از متلشان در اُتاوا برای فلاکت مملکت توئیت می کنند؟    

راستی از شیخ غلامحسین کرباسچی نماینده امام در ژاندارمری چه خبر؟

وظیفه مرزبانی‌اش را خوب انجام می‌دهد؟ شنیده‌ام شبانه‌روز مواظب است کسی از مرزهای جُردَن؛  به قلعه جنگ فقر و غنایتان نفوذ نکند.

بچه های روزنامه سلام کجا هستند راستی آقای مدیر مسئول! بگذریم.

****

اسم محسن حججی به گوشتان خورده است حاج آقا؟  حسین حریری، مصطفی صدرزاده، محمد جاودانی، عباس دانشگر، محمودرضا بیضایی،حسن قاسمی دانا، ... .

الو! حاج آقا! معنایی دارد این اسم‌ها برایتان؟و صدها و هزار ها و دهها و صدها هزار اسم دیگر که به اندازه شما بصیرت نداشتند که با "دانسته هایی از آن مبادی که برای دوستان غربزده و سکولار  نامتعارف است  " نمی شود جان خود را فدا کرد. حیف شد؛ اجازه نگرفته بودند از مبادی عرفی شما برای این که جانشان را بدهند تا شما امنیت داشته باشید با امامشان به زبان طعن سخن بگویید.

 اسم  قنات ملک را شنیده‌اید؟ روستایی نزدیک راور.

بی‌بی‌سی که زیاد نگاه  می‌کنید،  حتماً باید آشنا باشد آن بچه دهاتی برایتان که پرزیدنت ترامپ این روزها اسمش را زیاد می‌برد. یادتان نیامد؟

بیشتر فکر کنید. همان که سال 78 به رفیق "تَکراری"تان نامه نوشت و گفت به مریدان ایرانیِ شهید آبراهام‌ لینکلن زیاد دل خوش نکند، آنها هزار تایشان هم به یک موی محسن حججی معتقد به دانسته های "غیرمتعارف برای ِدنیای آزاد و بی بحران ! غرب" ،  نمی ارزد.

یادتان نیامد؟ همان که دُم آن سگ زرد را گرفت و از سوریه بیرونش انداخت. ببخشید حاج آقا به آمریکا توهین شد. اشکال شرعی نداشته باشد خدای نکرده ؛، به دولت آمریکا بد گفتیم .مثل رفیق سابق ما  قلبتان درد نگیرد.او هم مثل شما و رفیق جدیدش ترامپ محترم (که نباید او را تخریب کرد!)؛  حاج قاسم را سمبل "سلطه جویی منطقه ای"! می دانست.  در هر صورت خوب شد به تشییع جنازه  نیامدید وگرنه ممکن بود با دانسته هایی از مبادی غیر متعارف مواجه بشوید.حاجاقا! آن دهها میلیون نفری که در آن مراسمات شرکت کردند احتمالا  خیلی بیش از رفقای میلیاردر و قالتاق شما گرانی را حس نمی کردند ؟ دیده اید فیلم بعضی رفقای عزیزقدیمی میلیاردرتان را که چطور به حاج قاسم طعنه می زنند و بد و بیراه می گویند؟

حاجاقا یادتان هست تیتر می‌زدید: اسلام ابراهیمی، اسلام آبراهامی!

راستی بچه‌ها از آمریکا خبری برایتان نمی‌فرستند؟

زیادند که دست‌پرورده‌هایتان، ما شاءالله در هر ایالت آمریکا چند تا پناهنده از پرچمدارانِ جنگ فقر و غنا ! و دشمنان اسلام آمریکایی!  دارید. بعضی‌هایشان در بازدید از کلوپ همجنس بازها مضامین نامه شما را توییت می‌کنند و بعضی زیر اعلامیه ازدواجِ سفیدشان.

**** 

حاج آقا یادتان هست چه قشقرقی به پا کردید سر ولایت مطلقه؟

 و رفقای‌تان گفتند آقای خامنه‌ای ولایت مطلقه فقیه را قبول ندارد! و می خواستند امام را هم حتی جوگیر کنند.

که  زد توی دهنشان که : “  خامنه‌ای خورشید انقلاب است! “ که اگر قرار بود ولی فقیه هم جوگیرِ فضاسازی های امثال شما بشود که ولی فقیه نبود دیگر.کسی بود مثل کاهنان سلف شما که آنها بگویند : " مملکت در پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی است"  و او تقدیم کند جمهوری اسلامی را به تمدن سکولار و کارآمد و شکوفا و حقوق بشریِ غرب که به جای مبادی نامتعارف؛دانسته هایش را از مبادی متعارف می گیرد و این روزها شکوفایی و کارامدی و حقوق بشرش را بیش از هر دوره دیگری در خیابان های آمریکا شاهدیم.

*

آقای خوئینی های عزیز! خبر از آینده می دهید؟ چرا در کنار پیشگویی از آینده کمی به گذشته نگاه نکنیم؟   

نگران نباشید.شما گذشته را شفاف کنید ؛ آینده- به هر دومعنا-  روشن خواهد شد .اما نگرانی شما ازآینده نیست،از گذشته تان است که حالا زیر نورافکن نگاه مردم است.

آینده وقتی در خطر خواهد بود که امثال شما بتوانید برای بار صدم نعل وارونه بزنید و در جمع بندی درست گذشته،  اخلال کنید و گرنه امام حکیم ما آن روز که گفت : " جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر" ؛ می دانست چه می کند.  هدف آن بزرگ این بود که امید بدهد : "  اوضاع غیرقابل‌دوام‌ " است.

اگر چه خواسته اید ما را از اوضاع غیر قابل دوام بترسانید ولی ناخواسته نوید داده اید.

 چرا  هرگاه ملت در آستانه جمع بندی های بزرگ قرار گرفته و موقعیت مکاران و ساده لوحان در خطر افتاده و غیر قابل دوام بودن وضعشان آشکار شده به تکاپو افتاده اند تا " لبه پرتگاه"  بسازند .

یادتان هست آن نامه مشعشع قبلی  را!

 یادتان هست پیش‌بینی‌های‌تان را؟ مجلس ششم از خاطرشما هم رفته باشد از یاد ما نرفته است. چیزی مشابه شورای شهر اول تهران که آن هم دربست در اختیار اصلاح طلبان بود و چیزی در مسخره و شامورتی بازی از مجلس اصلاحات کم نداشت.

سیزده سال بعد از نامه اردیبهشتی نهضت آزادی؛  این بار نوشتن نامه اردیبهشتی برای جهنم خواندن ایران بر دوش گروه دیگری افتاده بود.

اول بخش هایی از نامه را با هم بخوانیم و بخندیم :

" آنچه ما را بر آن داشت تا بدین صورت مصدع اوقات شویم؛ حساسیت شرایط، "فرصت اندک" ؛ و بزرگی خطریست که پیش روی کشور است ...شاید در تاریخ پر فراز و نشیب معاصر ایران، هیچ زمانی را به حساسیت امروز نتوان یافت.... با این حال و روز کشور، فرصت چندانی باقی نمانده است. غالب ملت ناراضی و نا امید، اکثریت نخبگان ساکت یا مهاجر، سرمایه های مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف کشور را احاطه کرده اند." راستش من همین الانش هم که می خوانم جوگیر می شوم وبی درنگ دنبال تلفن می گردم که به کاخ سفید زنگ بزنم که ما رو نخور.اینقدر انرژی دارد این نامه.

این ادخال السرور و  باقیات الصالحات دوم مربوط می شود به نمایندگان مجلس ششم  و اردیبهشت 1382.

برای تغییر ذائقه؛  اسامی بعضی امضا کنندگان نامه " فرصت اندک!" را مرور کنیم؟

سرکار خانم حقیقت جو نماینده اصلاح طلب دوره ششمِ مجلس شورای اسلامی که فعلا مقیم ایالات متحده بوده  و بنا به اعلام خودشان با افتخار به  ازدواج سفید مشغول هستند.

جناب نورالدین پور موذن که ایضا در آمریکا تشریف دارند وفقط سرچ نامشان در گوگل کافیست کمالاتشان را آشکار کند.

جناب رجب علی مزروعی فعلا ساکن بلژیک و همکار اپوزیسیون.

جناب علی اکبر موسوی خوئینی پناهنده به ایالات متحده و جنابان  میثم سعیدی ، محسن صفایی فراهانی ، جمیله کدیور ،محسن میردامادی و ... . که یکی در کیش بیزنس دارد،دیگری در لندن و ... و البته همگی غمخوار فقرا و نگران گرانی.

**

"لبه پرتگاه" نهضت آزادی و "فرصت اندک "مجلس ششم و "اوضاع غیر قابل دوام" شما ؛ همگی از یک جنس است.

هم نهضت آزادی در لبه پرتگاه بود ، هم مجلس ششم فرصت اندکی داشت و هم اوضاع شما غیر قابل دوام است و البته هر سه ترجیح دادید فرافکنی کنید.خود را مساوی "جمهوری اسلامی" گرفتید .و هنر و مزیت  خامنه ای در  این است که او  همچون شما، خود را معادل جمهوری اسلامی نگرفته بلکه همچون سلف صالحش عمیقا به "جمهوری" اسلامی معتقد است.

او مثل شما نیست که اگر رای بیاورید آن چنان سرمست می شوید که دیگر خدا را هم بنده نیستید و اگر رای نیاورید فتنه به پا می کنید و از ولی فقیه و شورای نگهبان خواستار وتوی رای جمهور می شوید و اگر بوی رای نیاوردن به مشامتان بخورد نه خود را که ملک و ملت را در لبه پرتگاه می خوانید و می خواهید .

خامنه ای همچون خمینی ؛ مدافع جمهوریتی است که از پس هزاران سال مردم را برکشید و به آنها فرصت آزمون و خطا و تجربه داد. جمهوریت در نگاه "خواصی از بندگان خدای متعال" ترجمه "حول حالنا الی احسن الحال "  است. و جماعت " من النور الی الظلمات" را که ولایت طاغوت ، برگزیده اند چه رسد که ادعای کهانت کنند.

 به برکت جمهوری اسلامی ، فرجام پیش بینی های ِمدعیان؛ از بازرگان و بنی صدر تا منتظری و خوئینی ها همیشه پیش روست.

نامه تان را 7 تیر منتشر کرده اید. نمی دانم تعمدی در انتخاب این روز داشته اید یا خیر اما بنی صدر هم در 7 تیر ادعا و شوق "غیرقابل دوام بودن اوضاع" را داشت  اما  وقتی با دانسته هایی از منابع متعارف ؛ زیر ابرویش را برداشت و در پاریس،  رجوی او  و دخترش را در کنار گرفت عاقبتِ " انقلاب اسلامی" پشت کرده به ولایت فقیه  آشکار شد و معلوم شد انقلابیگری منهای امامت چقدر دوام می آورد و چه فرجامی دارد.  

 نامه‌هایتان دیگر تَکراری شده است حاج آقا!

راستی چطور است که هر وقت از چشم ملت می‌افتید نامه نوشتن‌تان گل می‌کند.

 البته در مواجهه با شما و جریان‌تان ، دیگر عادت کرده‌ایم به چرخش‌های ۱۸۰ درجه .

عادت کرده ایم که رفقای بالای دیوارتان  را در حال لیس زدن چکمه‌های بوش و ترامپ ببینیم، عادت کرده‌ایم که پرشورترین عدالتخواهان جنگ فقر و غنایتان در جکوزی برج هایشان غمخواری‌ برای ملت را توییت کنند.

 عادت کرده‌ایم دشمنان بخش خصوصی و سینه‌چاکان بخش ِتعاونی و دولتی را ؛ امروز درچکادِ سرمایه‌داری و بانکداریِ رانتی ایران ببینیم، عادت کرده ایم دل دادن و قلوه گرفتن آمریکا را با دشمنان  قدیمی و شیفتگان و موالیان امروزی‌اش ببینیم اما نامه اخیر، برگ برنده شما در ربودن گوی سبقت از چرخش‌های ۱۸۰ درجه رفقا و  دست پروردگانتان است.

"تا نشان سمّ اسبت ‌گم‌ کنند        ترکمانا نعل را وارونه زن"

 درد سرتان ندهم حاج آقا!

 از جمهوریت کینه دارید چرا به ولایت سنگ می زنید؟ جمهوری ؛ اوضاعتان را غیر قابل دوام می کند دیگر. نمی شود یک بار سوار شد و برای همیشه از گرده ملت سواری گرفت. و از ولایت به همین خاطر مکدرید که پشتیبان جمهوریت است.بین خودمان باشد بعضی از رفقای اصولگرایتان هم همین گلایه را از ولایت دارند. تقاضایی که شما سال 88 از رهبری داشتید بعضی رفقای راستی تان خرداد 76 داشتند و هردوتان تو دهنی خوردید، هم از مردم هم از رهبری.

از مردم ترسیده اید اقای خوئینی ها.نه به خاطر تورم و گرانی.نگرانیتان از گرانی نیست از آگاهی است.

  یادتان هست برای بزک برجام ؛ از صدر تا ذیل‌تان چه تدلیس ها کردید؟عبای پیامبر به دوش گرفتید و به مشاطگی شیطان مشغول شدید.

 حالا مردم دارند می بینند فرجام پیشگویی هایتان را که : "  باغ برجام چه سیب ها و گلابی هایی خواهد داد!"

تاوانِ برجام عزیزتر از جانتان را رهبری باید بدهد؟!

اگر کدخدا ، خَدویی هم کف دست رفقای ذوق‌زده‌تان نیانداخت ؛ تلافی‌اش را سر نظام می‌خواهید در بیاورید؟

جناب مفسر قرآن! بیشتر تلاش می‌کردید شاید می‌توانستید کذب بودن قرآن (این منبع دانسته های نامتعارف!) را ثابت کنید و دروغ بودن «انهم لا اَیمان لهم»  را به مردم  نشان بدهید. نشد؟  چرا فحشش را به خامنه‌ای می‌دهید؟

خامنه‌ای چه کند که آیه قرآن(این منبع دانسته های نامتعارف) غلط در نیامده؟

که  اقیانوسی که  به ملت نشانش دادید سراب بوده و کابوس‌تان شده؟

"امضای کری تضمین بود " و قسم موکد پروردگار که " ان تنصروا الله ینصرکم" تضمین نبود!

 با عمامه‌های سیاه و سفیدتان به منبر رفتید که مردم! وعده‌های خدا پوچ است به وعده شیطان دل ببندید!

کلید مشکلات شما در دست کدخدای  مودب و باهوش - همانکه آن پیرمرد شیطان بزرگش می‌نامید -  است.

حالا که « یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ ۖ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا  »  آشکار شده  چنگ به چهره  آقا می‌اندازید؟

خامنه‌ای گفت بروید در خانه‌های ۵۰ میلیاردی بنشینید و دم در کاخ سفید ختم امن یجیب بگیرید و دنبال کلید بگردید تا مشکلات حل بشود ؟

ختم امن یجیب جواب نداد؟ کنسرت بگذارید، ؛ شاید جواب داد.بلدید که.

از این شعبده‌ها که زیاد در آستین دارید، چند تایش را رو کنید. سلبریتی هم که علی‌برکت‌الله تا دلتان بخواهد دارید. بگویید کمکتان کنند.در ایران هم که لازم نیست باشند حتماً.

از همان کانادا یا لس‌آنجلس یا پاتایا یا آنتالیا هم می‌توانند توییت کنند دلسوزی تان را. «النصیحت لائمه المسلمین»تان را و از تیرانا البته.

حساب کرده اید احتمالاً رویشان: «نعم العون علی طاعه الله»!

خدا برکت بدهد به بن سلمان. تا دلتان بخواهد رسانه درست کرده برایتان و سلبریتی خریده برای دلسوزی هایتان.

بن سلمان را که یادتان هست؟ برادرزاده ملک خالد و ملک فهد. به دنیا نیامده بود هنوز آن روز که راهپیمایی وحدت و تظاهرات برائت از مشرکین راه افتاد در مکه و مدینه. امیرالحاج بودید حاج آقا یک زمان‌هایی. چه راه درازی را آمده اید حاجاقا تا تیتر یکِ بی بی سی و عیران عنترنشنال. خسته نباشی دلاور.خداقوت پهلوان!

حاج آقا خیلی زور دارد و زر دارد و تزویر دارد حرف‌هایتان.

برائت را که فروختید و به جایش دوستانتان در  ولایت شیطان بزرگ، ذوب ، بلکه بخار شدند. حالا وحدت را آماج کرده اید؟ ستون خیمه را می خواهید بزنید که مبادا جمهوریت ؛اوضاع غیر قابل دوامتان را به رخ شیطان بزرگ بکشد؟  

چقدر طناز هم شده‌اید حاج آقا! قلمتان هم بزنم به تخته بدک نیست. به نائب امام زمان تیکه می‌اندازید؟

« إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»؟

یک کتابی در خانه ایرانی‌ها هست که از دیدگاه شما ممکن است  از "مبادی غیر متعارف معرفت" شناخته شود. در آن کتاب نوشته: « اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ».

 همان کتابی که عمامه های سیاه و سفید ، دروغ اعلام‌ کردن آیاتش را کمر بستند. « لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا »یش را به سخره گرفتند.

و « قاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ »اش را قمار کردند و مدال "محور شرارت" گرفتند .

" وَلِبَاسُ التَّقْوَیٰ ذَٰلِکَ خَیْر " را بیرون آوردند وبه خلعت almost nothing شان فخر فروختند.

برای " مالکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین"اش شعار " نه غزه نه لبنان" ساختند و .. و .... و..   .

عالیجناب از پس پرسه‌های پرثمر جناحتان در کاباره‌های متعارفِ دیپلماسی ِالتماسی ؛ حالا که مست و عور و تلوتلو خوران با اردنگی پس فرستاده شدید و سیاست ورزی تخیلی و رمانتیک‌تان مضحکه خاص و عام شده،  بر سفره جمهوری اسلامی آروغ عقلانیت می‌زنید و ایمان مومنان را به سخره می‌گیرید که زمین کج بود وگرنه خوش رقصی رفقای ما،  مو ، لای درزش نمی رفت؟

بهتر است به جای تراژدی سازی برای کشور؛ کمدی خودتان را ادامه بدهید .و در این کمدی-تراژدی؛ پرده آخر هر چه باشد فرار رندانه شما نخواهد بود.   

شیطان سر کارتان گذاشت؛انتقامش را از دین خدا می خواهید بگیرید ؟

جناب خوئینی های عزیز ! "نتیجهٔ محاسبات متعارف و براساس آراء و تحلیل‌های شناخته‌شده در حکم‌رانی " را هفتصد سال بعد از آغاز رنسانس ؛ امروز در خیابان های آمریکا و فرانسه با سابقه دو قرن و نیم حکمرانی مدرن ببینید. اگر  دانسته های متعارف یوتوپیایِ سکولار شما می توانست حقوق بشر و اشتغال و عدالت و آزادی بیاورد امروز دست پروردگانتان که در فرار از جمهوری اسلامی به سیاتل و واشنگتن و نیویورک و لس انجلس گریخته اند مجبور نبودند بهت زده به تماشای امنیت و عدالت و آزادی آمریکایی بنشینند و برای تشفّی دل داغدارشان نامه شما را شیر کنند که : " اگر آمریکا بدون جنگ و تحریم و ترور و نفوذ و  با آن همه ادعا،  قاراشمیش است و اوضاعش دوامی ندارد ،ایران هم بحمدالله با مساعی مشکورِ برجامیان ، و برنامه ریزی موفق اصلاح طلبان ،هم چرخ سانتریفوژهایش ایستاد و هم چوب حراجی که به ارزشهای انقلاب زدند لای چرخ اقتصادش  گیر کرده و به مردم فشار می آورد تا زمینه لازم برای تحقق بقیه آرزوهای غرب پرست ها فراهم شود." هم دلداری آنها به خودشان قابل درک است و هم وقاحت مثال زدنی شما ، اما توصیه می کنم روزی دو بار قبل از ناهار و بعد از شام دانسته های متعارفِ " لبه پرتگاه" و " فرصت اندک" را مرور کنید .

خدا را شاهد می گیرم هرگز دوست نداشتم جناب موسوی خوئینی ها را  این چنین مورد خطاب قرار دهم ولی بس است هر چه : " ما را به رندی افسانه کردند      پیران جاهل شیخان گمراه"

این رندی شیخ پیر از حد تحمل بیرون بود.  

ما نیز همچون ایشان معتقدیم "اوضاع امروز غیرقابل‌دوام‌ " است و به قول یکی دیگر از مبادیِ دانسته هایِ غیر متعارفِ ما ایرانیان یعنی حضرت حافظ

"دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور"

و همان مبادی ایضا تاکید می کنند :

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور


:: بازدید از این مطلب : 444
|
امتیاز مطلب : 27
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 10 تير 1399

«علی بیگدلی» فعال سیاسی اصلاح طلب و از حامیان برجام در مصاحبه با روزنامه آرمان گفت: «اروپا همچنان از ایران انتظاراتی دارد و منتظر است ایران نیز به آنها امتیازاتی بدهد...اروپا سه خواسته عمده از ایران دارد و در این راستا ادعاهایی دارد. آنها به بهانه برنامه موشکی، سیاست‌های منطقه‌ای و حقوق بشر به ایران فشار وارد می‌کنند و وزیر خارجه آلمان نیز در کنفرانس مونیخ از ظریف خواسته بود تا با اقداماتی در این سه حوزه کار را برای راه‌اندازی سریع‌تر اینستکس هموارتر کنند. انگلیس و فرانسه نیز در این عرصه با آلمان موافق هستند».

بیگدلی در ادامه گفت: «در صورتی اینستکس توسط طرف اروپایی اجرا می شود که این سه شرط تحقق یابد...ایران باید تلاش کند تا پرونده مطرح‌شده به شورای امنیت ارجاع داده نشود. اگر پرونده ایران به شورای امنیت برود کار برای ایران سخت‌تر خواهد شد. زیرا اگر قطعنامه‌ای علیه ایران صادر شود هم در عرصه بین‌المللی و هم در عرصه داخلی فضا بر ایران تنگ‌تر می‌شود».

متاسفانه برخی از فعالین اصلاح طلب و رسانه های این طیف در نقش بلندگوی طرف اروپایی ایفای نقش می کنند. گویا برخی از سوی سفارتخانه های اروپایی مأمور هستند تا جای طلبکار و بدهکار را عوض کنند.

بیگدلی در مصاحبه مذکور مدعی شده است که اگر ایران در سه حوزه موشکی، منطقه ای و حقوق بشر به اروپا امتیاز بدهد، آن وقت تروئیکای اروپایی اینستکس را اجرا می کنند.

این ادعا در حالی است که «محمد جواد ظریف» وزیر امور خارجه- ۱۲ تیر ۹۸- گفت: «۳ کشور اروپایی متعهد شدند که ۱۱ تعهد را در راستای توافق برجام اجرایی کنند و در هیچیک از این تعهدات، اینستکس وجود ندارد».

طرف اروپایی در برجام متعهد شده بود که ضمن خرید نفت از ایران و پرداخت پول آن، تبادلات بانکی را نیز برقرار کرده و همچنین کالاهای تحریمی را با ایران مبادله کند؛ اما اعضای اروپایی برجام طبق سازوکار اینستکس، به هیچ عنوان از ایران نفت نمی‌خرند و تبادلات بانکی را نیز برقرار نمی‌کنند؛ بلکه صرفاً از طریق این کانال، در ازای خرید نفت ایران توسط کشورهای غیراروپایی، به جای پرداخت پول، در اقدامی توهین آمیز صرفاً غذا و دارو(اقلام غیرتحریمی آمریکا) را در اختیار ایران قرار می‌دهند!

علاوه بر این، اینستکس نه تنها مسیرهای خرید نفت ایران را برای آمریکا شناسایی می‌کند، بلکه فراتر از آن مدیریت کانال خرید نفت ایران را نیز به اروپا می‌سپارد. رویکردی که خسارت هایش همگی برای ایران و مزایایش برای آمریکا و اروپاست.

حالا در شرایطی که اینستکس هیچ ارتباطی به تعهدات ۱۱ گانه اروپا در برجام ندارد، بیگدلی تاکید می کند که ایران باید موشکی و منطقه ای را بدهد تا در مقابل کانال تحقیرآمیز اینستکس راه اندازی شود!

در سال ۹۴ توافق هسته ای میان ایران و ۱+۵ امضاء شد. ایران تمامی تعهدات خود در برجام را انجام داد و آژانس انرژی اتمی در ۱۵ گزارش متوالی، اجرای دقیق تعهدات توسط ایران را تایید کرد.

اکنون اروپا موظف است که در ازای اجرای دقیق تعهدات ایران ذیل برجام، به تعهدات ۱۱ گانه خود عمل کند، نه اینکه در ازای اجرای کانال توهین آمیز اینستکس، مطالبات جدید را مطرح کند!

آیا انگلیس، فرانسه و آلمان حاضرند که درباره توان دفاعی و قدرت موشکی خود معامله کرده و به آن چوب حراج بزنند!؟ کسانی که در داخل این پیشنهاد را مطرح می کنند، واقعا ایرانی هستند!؟

 مرعشی:نتیجه رویکرد انقلابی در سیاست خارجی، فشار اقتصادی است

«حسین مرعشی» سخنگوی حزب کارگزاران که پیش از این گفته بود «از اول انقلاب اشتباه کردیم که با آمریکا درگیر شدیم»! در مصاحبه با روزنامه ایران گفت: «انقلابی بودن در دنیای امروز با تعریفی که این طیف تندرو سیاسی دارند نتیجه‌اش فشار اقتصادی می‌شود. نتیجه‌اش توقف صادرات نفت هم هست... اگر می‌گویند انقلابی‌گری یعنی اینکه مذاکره‌ای نباید در سطح بین‌المللی داشته باشیم، ادامه آن را هم بگویند. یعنی به مردم بگویند این کارها هزینه‌هایی هم برای کشور و مردم دارد و مسئولیت آن را هم می‌پذیریم».

مرعشی در ادامه گفت: «تصور اینکه کسی بگوید در شرایط تنش فزآینده در روابط خارجی و مشکلات رو به افزایش روابط اقتصادی با خارج، موضع من عدم مذاکره و قطع همکاری است اما توقع دارم وضع مردم هم بدتر نشود و ارزش پول ملی هم نریزد و اشتغال از بین نرود، تصوری غیرواقعی است... این عزیزان باید شهامت این را داشته باشند که بیایند بگویند ما می‌خواهیم با این تعریف خاص انقلابی باشیم و برای اینگونه بودن، مسائلی مثل گرانی، تورم، بی‌کاری و امثال اینها مسائل بی‌ارزش‌تری در قیاس با آرمان‌های بزرگتر ماست».

این فعال اصلاح طلب در بخش دیگری از این مصاحبه تاکید کرد: «من قائل به این هستم که برجام هنوز برای ما عوایدی دارد».

اکنون «چک برگشتی برجام» روی دست دولت است. حامیان برجام این توافق را نماد تعامل و تنش زدایی با جهان نامیده و با عناوینی همچون «فتح الفتوح»، «معجزه قرن»، «آفتاب تابان»، «بزرگترین دستاورد تاریخ ایران»، «پیروزی بزرگتر از فتح خرمشهر» و...به تعریف و تمجید از آن می پرداختند.

اما در نهایت علیرغم تبلیغات گسترده دولت و اصلاح طلبان، بی دستاوردی برجام آنقدر عیان و آشکار شد که روحانی صراحتا مذاکره با آمریکا را «دیوانگی» نامید و ظریف اذعان کرد که «توافق با آمریکا به اندازه جوهر روی کاغذ هم ارزش ندارد» .

اما در این میان، درسی که عراقچی-نفر دوم تیم مذاکره کننده هسته ای در دولت روحانی- از توافق هسته ای گرفت بسیار قابل تأمل بود. عراقچی چندی پیش گفت که یکی از درس های برجام این بود که مقاومت، بهتر از رویکرد فعلی دولت جواب می دهد.

مرعشی در این مصاحبه تلاش کرده تا وضع موجود اقتصادی را به حساب عدم مذاکره با امریکا بنویسد. این در حالی است که اتفاقا وضع موجود، میوه و نتیجه مذاکره و توافق با آمریکاست. دلار ۲۰ هزارتومانی و پراید ۹۰ میلیونی و سکه ۸ میلیونی همان سیب و گلابی های برجام است و نمی توان با شعبده بازی، میوه های برجام را به حساب عدم مذاکره زد.  

تجربه پرهزینه و عبرت آموز برجام در کنار ماجرای ارسال نفتکش های ایرانی حامل بنزین به ونزوئلا و پیش از آن پرتاب موفقیت آمیز اولین ماهواره نظامی ایران به فضا و باز هم پیش از آن، افتتاح پالایشگاه ستاره خلیج فارس و خودکفایی در تولید بنزین، همگی بر این مسئله صحه می گذارد که هزینه انفعال به مراتب از هزینه اقتدار و مقاومت بیشتر است.

مرعشی پیش از این گفته بود که «تشییع سردار سلیمانی، درس اعتدال بود»! وی در اظهارنظری دیگر گفته بود «اگر حصر برداشته شود، گرانی برطرف می شود»! با این حساب شخصی با چنین سطح تحلیلی اصلا بعید نیست که بگوید «نتیجه رویکرد انقلابی در سیاست خارجی، فشار اقتصادی است».


:: بازدید از این مطلب : 618
|
امتیاز مطلب : 59
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 6 خرداد 1399

محمد ایمانی تحلیلگر مسائل سیاسی و فعال رسانه ای در کانال تلگرامی خود نوشت: از برجام چه می خواستند که از شکست تحریم شادمان نیستند؟!   کسانی که ادعا می کردند بنزین صادراتی ایران به خاطر گل روی برجام به ونزوئلا رسید، می توانند توضیح

دهند چرا روزنامه های بزک کننده برجام، از رسیدن نفتکش های ایران به ونزوئلا خوشحال نشده و از پرداختن به این رویداد مهم در تیتر های اصلی خودداری کرده اند؟!

 کافی است این نوع پرداخت- نپرداختن و سانسور!- را با نوع پرداخت نشریات انقلابی مقایسه کنید که اتفاق راهبردی "شکستن حصار تحریم ها" با وجود لافزنی های آمریکا را تیتر اول خود کردند. راز این استقبال و آن ناخرسندی در

چیست؟ چرا نشریاتی در کشور، از تحقیر آمریکا و شکست تحریم ها ناشادند؟ مگر همین ها وعده لغو تحریم ها در ازای واگذاری امتیازات هنگفت را نمی دادند و وعده شان بر عکس شد؟!

 چرا در حالی که آمریکا عزادار ضرب شست ایران است، نشریات بزک کننده برجام هم ناخرسند به نظر می رسند؟ هدف آنها لغو تحریم ها بود یا پیشبرد اراده زورگویانه غرب؟ با هدف اول، فروش بنزین و دریافت پیشاپیش هزینه

آنشادی بخش است. اما در صورت داشتن هدف دوم، عزادار شدن طبیعی است.

 


:: بازدید از این مطلب : 431
|
امتیاز مطلب : 44
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 26 ارديبهشت 1399

روحانی با این انتقادات از دولت قبل در سال ۹۲ از مردم ایران رای گرفت:

«با چه حقی هر روز دست تو جیب مردم می‌کنیم و پول مردم را نصفش برداشت می‌کنیم؟ ارزش پول ملی را نصف کرده‌ایم و هنوز هم شعار می‌دهیم؟ تورم بالای ۳۰ درصد، کاهش قدرت خرید پول ملی به کمتر از نصف، بیکاری بالای ۱۳ درصد و رشد اقتصادی صفر یا حتی منفی. چقدر شرم آور است که بانک مرکزی ما سکوت کند و IMF (صندوق بین‌المللی پول) برای ما اعلام کند که رشد امسال ما منفی بود. قرار بود که رشد ۸ درصد و قرار بود نرخ تورم و بیکاری تک رقمی شود. همه ضعف‌ها و همه ناکارآمدی‌ها را نمی‌توان پای تحریم نوشت. من دولت راستگویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد.» (۲۲فروردین۹۲)

              ***                        ***                        ****

«مصطفی تاجزاده» از محکومین فتنه ۸۸- اسفند ۹۵- در مصاحبه با روزنامه شرق گفته بود: «اگر روحانی نبود...هر دلار ۱۲ هزار تومان بود. سکه به جای یک میلیون تومان، سه تا چهار میلیون شده بود. پراید ۲۰میلیونی به ۵۰، ۶۰ میلیون رسیده بود و قیمت مواد خوراکی، میوه، نان، برنج، چای و لبنیات سر به فلک کشیده بود

اصلاح طلبان در سال ۹۶ مدعی بودند که اگر آقایان رئیسی و قالیباف به ریاست جمهوری برسند، وضعیت کشور بحرانی شده و دلار به مرز ۵ هزارتومان خواهد رسید.

دولت روحانی اکنون در هفتمین سال فعالیت خود است. اصلاح طلبان در هفت سال اخیر تمامی پست های کلیدی دولت را در اختیار گرفتند. این طیف بخش قابل توجهی از مجلس دهم و همچنین شورای شهر و شهرداری پایتخت را نیز در اختیار گرفت.

نتیجه این شد که ظرف مدت ۷ سال از پراید ۱۷ میلیونی رسیدیم به پراید ۹۰ میلیونی و از دلار ۳ هزارتومانی و سکه یک میلیونی رسیدیم به دلار 25 هزارتومانی و سکه قریب به 13 میلیونی! با این وضعیت اقتصادی که مرهون زحمات عالیجنابان لیبرال در کشور هستیم، هنوز چشم امیدشان به دست شیطان است. آنها با سازش و صلحی که با غربیها بستند این بلا سر مردم آمد و راضی نیستند می خواهند صلحی دیگر کنند و کشور را یکجا به دست شیطان بزرگ بسپارند. اینکه چرا برخی در کشور تنها راه‌حل برون‌رفت از وضع موجود را «مذاکره» می‌دانند نیز مسئله جالبی است. طرفداران این روش غالباً (نه همه آنها) چند ویژگی مشخص دارند. یک) تنها کاری که بلد نیستند، همین «مذاکره» است! این را می‌توان از بلایی که با اسم مذاکره و برجام بر سر اقتصاد و معیشت این مردم آوردند فهمید. غالباً، پشت «مردم» و مشکلات آنها پنهان می‌شوند. پشت مشکلاتی که خود، عامل ایجادشان هستند! اعتقادی به توانایی داخلی و اینکه، به غیر از آمریکا، کشورهای دیگری هم هستند که بتوان با آنها تعامل کرد، ندارند، قطب‌نمایشان همیشه و تحت هر شرایطی، «غرب» را نشان می‌دهد! برای رسیدن به مقصود، از ابزار تحریف بهره می‌برند و در این راه هیچ حد و اندازه‌ای را نمی‌شناسند، حتی اسلام و اهل‌بیت علیهم‌السلام را! «چاره‌ای نداریم» دائم وِرد زبانشان است اما هیچ وقت نمی‌گویند، وضعیت را با همین استدلال‌ها و روش‌ها به این نقطه(چاره‌ای نداریم) رسانده‌اند! هیچ‌گاه مسئولیت صریح‌ترین مواضع و وعده‌هایی را که داده‌اند، برعهده نمی‌گیرند و چه‌بسا حتی، با اظهار ضعف، به دشمن پالس «موثر واقع شدن تحریم‌ها» را می‌فرستند تا باز هم تحریم شویم. آن‌قدر تحریم شویم که «آبرامز» نماینده ویژه آمریکا در امور ایران دیروز بگوید، تحریم‌های ضدایرانی، تَه کشید. چیزی برای تحریم این کشور باقی نمانده است!


:: بازدید از این مطلب : 478
|
امتیاز مطلب : 45
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 24 ارديبهشت 1399

 

دو سال از خروج آمریکا از برجام می‌گذرد. 5 سال از تلاش‌های دولت برای بر سر عقل آوردن حکام کاخ سفید و امضای قرارداد برجام می‌گذرد. هنوز رئیس دولت به این قرارداد خوشبین است و در جلسه هیئت دولت چهارشنبه گذشته گفته است؛ «برجام خیر و برکت زیادی برای کشور داشته و در تاریخ بی‌نظیر است!»

دو روز پس از این موضع خوشبینانه و فتح‌الفتوح‌گونه، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، آقای ظریف نامه‌ای به آقای آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل متحد نوشته و گفته است؛ «تداوم اخلال آمریکا در روابط ایران با جهان و نیز تشدید تحریم‌ها ممکن است شرایط مناسبات ایران و آمریکا و اروپا را به وضع غیرقابل کنترل بکشاند.»

وی در این نامه آورده است:


1- آمریکا برخلاف قرارداد برجام و قطعنامه 2231 تمام تحریم‌ها را مجددا اعمال می‌کند.
2- آمریکا در مسیر اجرای تعهدات سایر اعضای برجام و دول عضو سازمان ملل مانع‌تراشی می‌کند.
3- آمریکا پس از پاره کردن برجام، 129 تحریم جدید علاوه بر تحریم‌های قدیم اعمال کرده است.

در این نامه از گوترش خواسته شده شورای امنیت بیاید اقدام آمریکا در نقض قطعنامه 2231 و نقض برجام را محکوم و خسارت وارده به ملت ایران را جبران کند.

همچنین در این نامه از دبیرکل سازمان ملل خواسته آمریکا را به دلیل نقض اعتبار شورای امنیت و منشور این سازمان، به چالش بکشد و پاسخگو کند.

نامه وزیر خارجه و معمار مذاکرت برجام نشان می‌دهد، برجام نه‌تنها خیر و برکتی نداشته، بلکه خسارت زیادی به کشور وارد کرده و از دبیرکل می‌خواهد آمریکا را وادار به جبران کند.

اما این که رئیس‌جمهور می‌فرماید؛ «این قرارداد در تاریخ بی‌نظیر بوده است!» حرف درستی است چون تاریخ سراغ ندارد یک دولتی با چند دولت قرارداد امضا کند، به همه تعهدات خود عمل کند، اما طرف مقابل نه‌تنها به تعهدات خود عمل نکند، بلکه دو قورت و نیم آن را هم انتظار داشته باشد!

چقدر در رسانه‌ها در مذمت بند بند این قرارداد و عدم دقت‌های حقوقی و دیپلماتیک آن دلیل آورده شد، آقایان قبول نمی‌کردند. چقدر نقد مشفقانه مطرح شد که نمی‌شود به آمریکا و هم‌پیمانان آن اعتماد کرد. ​​​آقایان نپذیرفتند، رفتند کشور را در یک باتلاق دیپلماتیک فرو بردند که هرچه دست و پا می‌زنند، بیشتر در آن فرو می‌روند و جالب این که هنوز انتظار دارند از این چراغ جادویی، غولی درآید و همه آرزوهای آن ها را در آشتی با غرب عملی کند.

برجام یک کلاهبرداری مفتضح است که دولت آمریکا با چند کشور اروپایی بر سر ما آوردند، به طوری که نه می‌توان به یک مرجع بین‌المللی شکایت کرد و نه می‌توان طرف مقابل را از دست زدن به اقدام‌های خطرناک باز داشت.

برجام نشان داد که کل سیستم بانکی جهان به فرمان خزانه‌داری آمریکا عمل می‌کند و گریزی از تحریم‌های بانکی نیست. آمریکایی‌ها اموال ملت را بی هیچ دلیلی مصادره کرده‌اند، به طوری که حتی صدای برخی عناصر ضدانقلاب مثل اردشیر زاهدی وزیر خارجه شاه هم درآمد.

تا الان هم هیچ کس یک فهرست از «خیر» و «برکت» برجام نه در وزارت خارجه، نه در وزارت اقتصاد و دارایی و نه در بانک مرکزی ارائه نداده است. معلوم نیست رئیس‌جمهور این خیر را در چه دیده و آن برکت را کجا رصد کرده است.

10 سال زحمت کشیدیم، 10 هزار کیلو اورانیوم غنی‌شده تولید کردیم، برجام، آن را از دست ما خارج کرد. ارزش این میزان اورانیوم غنی‌شده در بازار جهانی بیش از 18 میلیارد دلار است. قلب رآکتور اراک را بتن ریختیم، شاید دل آمریکایی‌ها به رحم بیاید و تحریم‌ها را بردارد، اما نشد.

فهرست خسارت‌های برجام را باید نهادهای نظارتی احصا کنند و مجلس آینده یک گزارش تحقیق و تفحص در این باره بیاورد و تقویم درست خسارت‌های مالی را به ملت گزارش دهد تا میزان این خیر و برکت برای همگان روشن شود.

من نمی‌دانم با این لات‌بازی‌های ترامپ و تهدیدات وزیر خارجه شیرین‌مغزش چرا ما هنوز تضمین می‌دهیم که از برجام خارج نمی‌شویم. از آن مهم‌تر چرا با این همه بدعهدی دشمن هنوز در NPT حضور داریم. سازمانی که جز مانع تراشیدن برای پیشرفت هسته‌ای ایران، کارکرد دیگری ندارد.

اگر  رئیس‌جمهور از تقدیس، تکریم و تعظیم برجام دست بردارد، راه برای نشان دادن قدرت ملت ایران برای آمریکا و جبران خسارت‌های برجام باز می‌شود.

البته باید انصاف به خرج داد و تهدید وزیر خارجه ما علیه آمریکا را، هم جدی گرفت و هم تشکر کرد که گفته است: «گزینه‌های ایران همان‌طور که قبلا به اعضای باقیمانده در برجام اطلاع داده شده، قاطع خواهد بود و همه مسئولیت آن به عهده آمریکاست.»

خب، «این اقدام قاطع» را که به اطلاع دشمن رسانده‌اید، به اطلاع ملت هم برسانید تا مردم بدانند اگر در برجام، خیر و برکت نیست، در «اقدام قاطع» هست تا دلگرم شوند و بدانند خیر و برکت وجود خواهد داشت.

 

 محمدکاظم انبارلویی 


:: بازدید از این مطلب : 363
|
امتیاز مطلب : 42
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 21 ارديبهشت 1399

عکسی که وزرای خارجه ایران و 1+5 پس از توافق بر سر برنامه جامع اقدام مشترک(برجام) در 24 تیر 1394 به عنوان یادگاری انداختند، یک غایب داشت: «سرگئی لاوروف». ظاهرا وزیر خارجه روسیه تمایلی به حضور در این قاب نداشت و شاید ناراضی به نظر می‌رسید. اندکی بعد اظهارات لاوروف در میان خبرنگاران نشان می‌داد او از برخی روندهای
طی شده در دستیابی به توافق رضایت نداشت. او گفت:
«در طول مذاکرات منتهی به توافق، روسیه و چین می‌خواستند تحریم‌‌ تسلیحاتی علیه ایران، در میان اولین تحریم‌هایی باشد که برداشته می‌شود اما ایالات متحده و متحدانش اصرار داشتند که تحریم تسلیحاتی برای 8 و یا 10 سال دیگر باقی بماند.
[در نهایت] تهران پذیرفت که تحریم تسلیحاتی 5 سال دیگر باقی بماند.» یک سال بعد سرگی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم به این قسمت از نارضایتی روس‌ها از توافق ‌اشاره کرد و گفت: «روسیه طی مذاکرات هسته‌ای حامی رفع تحریم‌های تسلیحاتی ایران در زودترین موعد ممکن بود، ما حتی در مقاطعی پیشنهادهایی را تدوین کردیم که بر اساس آن تحریم تسلیحاتی یک ماه پس از اجرای برجام رفع شود، اما نتیجه متفاوت بود.»
با این اوصاف مذاکره‌کنندگان ایران علی‌رغم حمایت روسیه و چین برای رفع تحریم تسلیحاتی، چندان به چانه‌زنی نپرداختند و حاضر شدند این تحریم، 5 سال دیگر بر کشورمان اعمال شود. به نظر می‌رسید برای تیم ایرانی «حصول توافق» از «کیفیت توافق» مهم‌تر بود. این راهبرد دقیقا منطبق با همان شعاری بود که ابتدای مذاکرات هسته‌ای در دولت یازدهم توسط وزارت خارجه در یک کارزار تبلیغاتی با محوریت برخی کارگردانان سینمای ایران ترویج شد: «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست.» اولویت وزارت خارجه ایران «توافق» بود نه «محتوای» آن؛ به همین دلیل با شتاب زیاد برای دستیابی به هدفشان که «حصول توافق» بود، از توجه و چانه‌زنی بر روی جزئیات چشم‌پوشی می‌کردند. 7 آذر 1395 رهبر انقلاب در جمع فرماندهان نیروی دریایی به مضرات این شتاب‌زدگی ‌اشاره کردند: «مشکلات فعلی در توافق هسته‌ای به خاطر عجله در زودتر به سرانجام رساندن توافق است. وقتی عجله داریم که کار را زودتر تمام کنیم و به جایی برسانیم، از جزئیات غفلت می‌کنیم و گاهی غفلت از یک امر جزئی، موجب ایجاد رخنه و نقطه‌ سلبی در آن کار می‌شود.»
اما پذیرش «تحریم تسلیحاتی» از جانب نمایندگان ایران، تنها مورد عجیب توافق‌نامه برجام نبود! موارد دیگری نیز وجود داشت که می‌توانست مصداق عجله و غفلت از جزئیات باشد. «ساز و کار حل اختلافات» که در بندهای 36 و 37 برجام آمده بود یکی از همین موارد بود. این ساز و کار به نحوی طراحی شده بود که ابتکار عمل را از ایران می‌گرفت. مطابق این ساز و کار با شکایت یکی از طرفین برجام و پس از فیصله نیافتن دعوی در کمیسیون‌ها و جلسات مشخص شده طی زمان تعیین شده، در نهایت کار به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع داده می‌شد. این شکایت یا طی زمان تعیین شده، در شورای امنیت به نتیجه می‌رسید(اعم از حل و فصل شکایت یا تصویب قطعنامه) و یا در غیر این صورت پس از زمان تعیین شده؛ کلیه قطعنامه‌های تحریمی گذشته شورا به صورت خودکار باز می‌گشت. چیزی که آن را «مکانیسم ماشه» نامیدند. در این حالت حتی اگر طرف شاکی ایران باشد، به علت حق وتوی کشورهای غربی و جلوگیری از تصویب قطعنامه، شکایت ایران هم می‌تواند منجر به بازگشت تمامی تحریم‌های قبلی شورای امنیت شود. در واقع ایران در صورت شکایت و ارجاع موضوع به شورای امنیت یا باید قانع شود و شکایتش را پس بگیرد و یا اگر قانع نشد همه تحریم‌های شورای امنیت باز می‌گردند!
شاید به همین دلیل باشد که علی‌رغم اذعان مسئولان وزارت خارجه ایران به نقض مکرر تعهدات توسط طرف‌های غربی؛ آنها تمایلی به ارجاع شکایت ایران به شورای امنیت سازمان ملل ندارند و پیش‌تر ترجیح دادند تا به مفاد پیمان مودت در سال 1334(1957) رجوع کنند. وقتی ایران در واکنش به نقض عهد طرف‌های غربی، اقدام به کاهش تعهدات خود در توافق هسته‌ای کرد؛ این طرف‌های غربی بودند که ایران را به فعال‌سازی «مکانیسم ماشه» از طریق ساز و کار حل اختلاف «تهدید» کردند. دانیل لاکاله تحلیل‌گر اقتصادی و استاد دانشگاه در توصیف این اقدام کشورهای اروپایی گفت: «مکانیزم حل اختلاف تصمیمی از سوی کشورهای اروپایی، برای بازگرداندن ایران به تعهداتش است.» با این اوصاف ساز و کار حل اختلاف در برجام به ابزاری برای اعمال فشار بر ایران تبدیل شده بود. واهمه از چنین ساز و کاری بود که باعث می‌شد دولت‌مردان به جای آنکه با تهدید «خروج از برجام» به چانه‌زنی و ایفای حقوق ملت ایران بپردازند، ترجیح دهند در اظهارات متعدد طی زمان‌های مختلف طرف غربی را مطمئن سازند که ایران قصد خروج از برجام را ندارد. پیش از خروج آمریکا از برجام دست کم دو بار رئیس‌جمهور و معاونش این پیام را مخابره کردند که در صورت خروج آمریکا، ایران از برجام خارج نخواهد شد: «اگر فقط آمریکا برجام را ترک کند، ما متعهد می‌مانیم.»(علی‌اکبر صالحی؛ 17 شهریور1396)؛ «اگر اهداف برجام بدون آمریکا محقق شود، چه بهتر!»(حسن روحانی؛ 17 اردیبهشت 1397) حتی وقتی علی‌رغم مهلت چند هفته‌ای ایران به اروپا، کشورهای اروپایی پس از گذشت چند ماه همچنان از راه‌اندازی ساز و کار ارتباطات مالی امتناع می‌کردند، باز هم این رئیس‌جمهور ایران بود که سعی می‌کرد به طرف غربی اطمینان دهد ایران از برجام خارج نخواهد شد: «یکی از ویژگی‌های ما ایرانی‌ها، این است که وقتی توافقی را امضا کردیم در هیچ شرایطی امضاءمان را زیر پا نخواهیم گذاشت.»؛ «به دنیا ثابت کردیم که پای تعهدات خودمان می‌ایستیم و علی‌رغم اینکه طرف تعهد به بخشی از تعهداتش عمل نکرده و یا یکی از آنها به‌طور کامل خارج شده ما همچنان در تعهد خودمان باقی هستیم.»(دکتر روحانی؛ 30 آذر 1398) «مکانیسم ماشه» و متعاقب آن بازگشت تمامی قطعنامه‌های تحریمی شورای امنیت آنقدر برای دولتمردان هراس داشت که با چنین اظهاراتی به زعم خود از وقوع آن جلوگیری کنند.
اکنون بگذارید به موضوع خبری این روزها نگاهی بیندازیم. با پایان یافتن زمان پنج ساله تحریم تسلیحاتی ایران که با موافقت مذاکره‌کنندگان کشورمان اعمال شده بود؛ آمریکا برای دائمی‌ شدن این تحریم تسلیحاتی تلاش می‌کند. طبق گزارش نیویورک تایمز طرح وزارت خارجه آمریکا در این زمینه مبتنی بر تفسیری حقوقی است که نشان دهد ایالات متحده با وجود خروج از برجام همچنان یکی از اعضا/طرفین آن محسوب می‌شود: «طبق آن آمریکا ذاتا یکی از مشارکت کنندگان در برجام تلقی خواهد شد و هدف آن استفاده از تهدید مکانیسم ماشه است که می‌تواند همه تحریم‌های قبل از امضای برجام را علیه ایران مجددا اعمال کند و اگر تحریم‌های تسلیحاتی در شورای امنیت تمدید نشود واشنگتن از این حق ادعایی خود به عنوان یکی از طرف‌های توافق استفاده کند.» در واقع برجام حتی برای سیاست «فشار حداکثری» دولت ترامپ هم گزینه مطلوبی قلمداد می‌شود!
به دلیل راهبرد غلط در مذاکرات هسته‌ای و تعجیل در «حصول توافق» و مقدم دانستن آن بر «کیفیت توافق»، این روزها «برنامه جامع اقدام مشترک» نه تنها از معنای خود تهی شده بلکه در مسیر اقدامات یک‌طرفه علیه ایران قرار دارد. دیگر خبری از «روح برجام» نیست؛ حالا توافقی که قرار بود به کاهش فشار بر ایران بینجامد به ابزاری برای اعمال فشار بر ایران تبدیل شده است.


:: بازدید از این مطلب : 450
|
امتیاز مطلب : 39
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 27 فروردين 1399

 

گروه اقتصادی: نشست علنی روز گذشته مجلس شورای اسلامی میزبان عادل آذر، رئیس دیوان محاسبات کشور بود تا وی گزارش نهایی این نهاد از تفریغ بودجه سال 97 کشور را به نمایندگان مجلس ارائه کند. پس از نشست علنی مجلس، متن گزارش تفریغ بودجه سال 97 دیوان محاسبات منتشر شد. این گزارش 18 صفحه‌ای در 4 بخش «منابع و مصارف»، «تبصره‌های ماده واحده»، «حسابرسی عملکرد» و «نظرات و پیشنهادها» تنظیم و منتشر شده است. جنجالی‌ترین بخش این گزارش اما «حسابرسی عملکرد» بود که به تشریح نتایج اجرای سیاست ارز 4200 تومانی پرداخته است. بررسی این قسمت از گزارش دیوان محاسبات، درستی نقدهای کارشناسان اقتصادی درباره تبعات مخرب توزیع ارز 4200 تومانی و رانت ایجادشده در نتیجه این سیاست را کاملا تایید کرد. از همین رو «وطن امروز» در ادامه به بررسی مهم‌ترین بخش‌های گزارش تفریغ بودجه سال 97 پرداخته است.
 
* سرانجام رانت‌پاشی با ارز دولتی
شاید تلخ‌ترین بخش گزارش دیوان محاسبات از بودجه سال 97 مربوط به عملکرد ارز 4200 تومانی است. بنا بر گزارش دیوان محاسبات، از مجموع بیش از 31 میلیارد دلار ارز دولتی اختصاص داده شده به واردکنندگان، بیش از 8 میلیارد دلار مربوط به واردات کالاهای غیراساسی بوده است. اتلاف منابع ارزی البته تنها مربوط به واردات کالاهای غیراساسی نبوده است. نوع دیگری از اتلاف منابع ارزی کشور، مربوط به سفارش‌های وارداتی بوده که هرگز محقق نشده است. 
طبق این گزارش از مجموع بیش از 23 میلیارد دلار ارز 4200 اختصاص داده شده به واردات کالاهای اساسی، بیش از 8/2 میلیارد دلار آن هرگز محقق نشده است. همچنین از حدود 8 میلیارد دلار سفارش واردات کالاهای غیراساسی، حدود 2 میلیارد دلار آن صرف هیچ وارداتی نشده است. 
به طور خلاصه از کل 31 میلیارد دلار ارز 4200 اختصاص یافته به واردات، نزدیک به 5 میلیارد دلار از این منابع مصروف هیچ وارداتی نشده و سرنوشت آن هنوز مشخص نیست.
 
* بسیاری از سفارش‌دهندگان، هیچ وارداتی نداشتند
طبق گزارش دیوان محاسبات، بخش زیادی از اشخاص حقیقی و حقوقی که برای واردات ارز 4200 تومانی دریافت کردند، هیچ وارداتی نداشته‌اند و سرنوشت ارز اختصاص یافته به آنها مشخص نیست. در همین راستا دیوان محاسبات به این مسأله اینگونه اشاره کرده است:
تعداد 9 هزار و 658 ردیف تامین اعتبار ثبت‌سفارش توسط اشخاص حقیقی و حقوقی، مجموعا بالغ بر 4 میلیارد و 821 میلیون دلار به‌رغم دریافت ارز 42000 ریالی، وارداتی صورت نگرفته است. برای نمونه:
1- از تعداد ۳۷ شخص حقیقی و حقوقی با دریافت ارز بیش از یکصد میلیون (۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰) دلار، تعداد ۳۲ شخص حقیقی و حقوقی مجموعا بالغ بر یک میلیارد و دویست میلیون (۱,۲۰۰,۰۰۰,۰۰۰) دلار وارداتی نداشته‌اند.
2- از تعداد ۴۸ شخص حقیقی و حقوقی با دریافت ارز بین 50 میلیون (۵۰,۰۰۰,۰۰۰ ) تا یکصد میلیون (۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰) دلار، تعداد ۳۱ شخص حقیقی و حقوقی مجموعا بالغ بر 852 میلیون (۸۵۲,۰۰۰,۰۰۰) دلار کالایی وارد ننموده‌اند.
3- از تعداد ۳۸۵ شخص حقیقی و حقوقی با دریافت ارز بین 10 میلیون (۱۰,۰۰۰,۰۰۰ تا ۵۰,۰۰۰,۰۰۰) دلار، تعداد ۲۱۲ شخص حقیقی و حقوقی مجموعا بالغ بر یک میلیارد و دویست و سی و هفت میلیون (۱,۲۳۷,۰۰۰,۰۰۰) دلار واردات انجام نداده‌اند.
4- تعداد ۹۹ فقره از تأمین ارز ثبت‌سفارش‌های بالای 5‌میلیون (۵,۰۰۰,۰۰۰ ) دلار، جمعا بالغ بر یک میلیارد و نود و نه میلیون (۱,۰۹۹,۰۰۰,۰۰۰) دلار هیچ‌گونه وارداتی بابت ارز دریافتی نداشته‌اند.
 
* بیش‌اظهاری قیمت برای دریافت ارز بیشتر
مسأله دیگری که همچون سایر اشکالات ارز 4200 تومانی مورد توجه و تذکر کارشناسان بود، بیش‌اظهاری قیمت اقلام وارداتی از سوی واردکنندگان بود؛ مسأله‌ای که در گزارش تفریغ بودجه دیوان محاسبات، اینچنین بدان پرداخته شده است:
در ۷۰ فقره ثبت‌سفارش به ارزش 2 میلیارد و نود و چهار میلیون (۲,۰۹۴,۰۰۰,۰۰0) دلار، تعداد ۲۲ شرکت نسبت به تعیین ارزش کالاهای وارداتی بیش‌اظهاری کرده‌اند که این اقدام خلاف قانون، موجب دریافت حداقل یکصد و هفتاد و دو میلیون (۱۷۲,۰۰۰,۰۰۰) دلار بیش از ارزش کالاهای وارداتی توسط اشخاص مذکور شده است.
 
* هدررفت منابع ارزی برای کالاهای غیرضرور؛ از نخ دندان تا غذای سگ و گربه
بررسی اقلام تأمین ارز بانک مرکزی نشان از آن دارد؛ در شرایطی که بخش صنعت بیشترین نیاز ارزی برای تأمین مواد اولیه و تجهیزات را داشته و کشور دست به گریبان تأمین ارز کالاهای اساسی بویژه غذا و دارو بوده و بدون توجه به شرایط کشور و تحریم ظالمانه استکبار جهانی، در سال ۱۳۹۷ معادل دو میلیارد و هفتصد و شش میلیون (۲،۷۰۶،۰۰۰،۰۰۰ ) دلار ارز به نرخ دولتی ۴۲۰۰۰ ریالی به واردات کالاهای غیراساسی از قبیل نخ دندان، عروسک، اسباب‌بازی، تشک، لوازم آشپزخانه، لوازم بدنسازی، لامپ، در قوطی، درپوش، غذای سگ و گربه، چوب بستنی، انواع خاک، پاک‌کننده و پارچه اختصاص یافته که بعضا دارای تولید مشابه داخلی بوده است.
 
* واردکنندگان مابه‌التفاوت ریالی ارز 4200 تومانی را برنمی‌گردانند
به موجب تصویب نامه شماره ۷۰۲۲۰/ت۵۵۶۳۳ه مورخ 29/5/1397 هیأت وزیران، بانک‌های عامل موظف شده‌اند درباره تأمین ارز قبل از تاریخ 16/5/1397 از طریق بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران یا سامانه نیما، مربوط به کالای ترخیص نشده، به استثنای کالاهای اساسی، با اخذ تعهدنامه از وارد‌کننده مبنی بر پذیرش پرداخت مابه‌التفاوت نرخ ارز معادل ۲۸۰۰۰ ریالی به ازای هر دلار و واریز آن به حساب خزانه‌داری کل کشور اقدام کنند.
گزارش حسابرسی عملکرد ارز ۴۲۰۰ تومانی حاکی است، از مجموع دوازده هزار و پانصد و شصت و سه میلیارد (۱۲,۵۶۳,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰) تومان مابه‌التفاوت نرخ ارز که باید توسط ۲۱ بانک عامل وصول شود، حدود 14 درصد آن تا تاریخ 1/9/1398 وصول شده و بیش از 10 هزار و 800 میلیارد (۱۰,۸۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰) تومان آن وصول نشده است.
 
ارسال به دوستان

:: بازدید از این مطلب : 377
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 12 فروردين 1399

عوامل پیدایش تعصب مذموم

جهل، نادانی، غرور و تکبر از عوامل پیدایش تعصب جاهلانه هستند. امام علی(ع) در بیانی درباره ابلیس می‌فرمایند: «تعصب او را فرا گرفت و بدبختی بر او چیره گشت و به اینکه از آتش آفریده شده است مغرور شد و تکبر ورزید و آدم را برای اینکه از پاره‌ای گل خشکیده آفریده شده بود خوار شمرد.»[1]

یکی دیگر از عوامل پیدایش تعصب کورکورانه، شخصیت‌زدگی است. گاه فردی در نظر انسان آنچنان جایگاه و قداستی پیدا می‌کند که گفتار و کردار و اعمال او از محدوه‌ی نقد خارج می‌شود و به همین جهت، چشم و گوش بسته به دنبال او راه می‌افتد و به خاطر او از جان و مال خویش می‌گذرد.

همچنین رسانه‌ها نیز یکی از مهمترین ابزارهایی هستند که با پوشاندن حقیقت سعی در تبدیل ارزشها به ضد ارزش دارند و به گونه‌ای به گسترش تعصب جاهلانه کمک می‌نمایند.

 

پیامدهای تعصب مذموم

مهمترین اثر تعصب جاهلانه انحراف از عدالت است. بسیاری از مخالفتهایی که با عدالت می‌شود و تحقق آن را در جامعه دچار مشکل می‌سازد تعصبات مردم نسبت به اقوام و خویشان و نژادشان است.

بسیاری از کشتارها و نسل‌کشی‌هایی که در جوامعی همانند بوسنی، عراق و فلسطین شاهد آن هستیم ناشی از همین خصلت ناپسند است.

یکی دیگر از آثار زیانبار تعصب جاهلانه گمراهی از دین است. اشخاص متعصب در روابط اجتماعی خود بیشتر ممکن است به بزهکاری گرایش یابند و از مناسبات سالم اجتماعی دور بمانند و همین امر سبب دوری و جدایی دوستان از یکدیگر می‌شود.

 

تعصب ممدوح

تعصبی که از صفات نیکو شمرده می‌شود با عنوان غیرت تعبیر شده است. در حقیقت، غیرت و تعصب در زمینه امور دینی به این معناست که انسان تمام سعی خود را در جهت حفظ دین از بدعت‌ها و آسیب‌ها کرده و اجازه ندهد کسی به ارزش‌های دینی او اهانت نماید.

امام خمینی(ره) درباره علامت تعصب پسندیده می‌فرمایند: «علامت آن این است که حق با هر طرف هست از آن طرف حمایت کند گرچه از متعلقان تو نباشد بلکه از دشمنان تو باشد. چنین شخصی از حمایت کنندگان حقیقت و در زمره طرفداران فضیلت و حامیان مدینه فاضله به شمار می‌آید و عضو صالح جامعه و مصلح مفاسد جمعیت است.»[2]

امیرالمومنین علی(ع) در بیانی می‌فرمایند: «اگر قرار است تعصبی در کار باشد تعصب خود را در اخلاق پسندیده، افعال نیکو، کارهای خوب و اعمال و اموری که افراد باشخصیت و شجاع از خاندان‌های برجسته عرب داشته‌اند قرار دهید. تعصب شما در راه حفظ صفات باارزش همچون حفظ حقوق همسایگان، وفای به عهد، اطاعت از نیکی‌ها، سرپیچی از تکبر، جود و بخشش و خودداری از ستم باشد.»[3]

یکی از مثال‎‌های خوب درباره تعصب پسندیده، تعصب حمزه بن عبدالمطلب نسبت به پیامبر(ص) است. در روایات آمده است که تعصب آن بزرگوار به حدی پسندیده بوده است که هیچ متعصبی وارد بهشت نمی‌شود مگر آنکه همچون او بوده باشد. چرا که این بزرگوار زمانی که دید از روی بی‌احترامی بر سر پیامبر(ص) بچه‌دان حیوانی را فکندند خشمگین شد و به یاری حضرت شتافت و اسلام را پذیرا شد.[4]

پی‌نوشت:

[۱]. نهج‌البلاغه، ج۱، ص۲۲
[2]. چهل حدیث، امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص۱۴۶
[3]. نهج‌البلاغه، ح۱۹۲، بند۷۹-۷۶
[4]. اصول کافی، ج۲، ص۳۰۸

:: بازدید از این مطلب : 703
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 14 اسفند 1398
برخی اظهارنظرها و واکنش‌ها پس از شیوع ویروس کرونا بهانه‌ای شد تا درباره نسبت میان ایمان و عقل یا دین و علم مباحثی صورت بگیرد. این مصاف بیش از هر چیز ریشه در سده میانه اروپا یا قرون‌وسطی دارد که تفسیری جزم‌اندیش از مسیحیت به مصاف عقل و اندیشه رفت و خانه دین را بیرون از زمین عقل ساخت.


جدا کردن زندگی دنیایی از زندگی اخروی ثمره اندیشه ارتدوکس مسیحیت قرون وسطی بود که در نوشته‌های « آگوستین قدیس» به روشنی پیداست. او زمین، دنیا و حیات دنیایی را کفاره گناه نخستین آدم می‌داند و بر شر بودن دنیا تکیه می‌کند. از نظر او که شاید از مهم‌ترین متفکران سده میانه باشد تنها کلیساست که می‌تواند پناهگاهی برای انسان درمانده و بیچاره روی زمین باشد. و در عوض 
«شهر خدا» منزلگاه ابدی انسان مؤمن مسیحی است. در این اندیشه، انسان تارک دنیا و عزلت‌نشین می‌شود و عقل و اختیار را کنار می‌نهد و بدون جهد و تلاش دل به تقدیر می‌سپارد. در این اندیشه انحرافی است که راه ایمان از عقل و دنیا از آخرت جدا می‌شود و زندگی دنیایی تباه و نابود می‌شود.
از دل این تقدیرگرایی اما تفکر متعادل امثال « آکوییناس» بیرون آمد تا با استفاده از عقل ارسطویی میان دین و عقل آشتی برقرار کند اما کار از کار گذشته بود چراکه اندیشه «پروتستان» پایانی بود بر آشتی کلیسای قرون وسطی با عقل و حقوق طبیعی. نهضت اصلاح مذهبی با ادعای بازگشت به مسیحیت ناب علیه کلیسا شورید و دنیایی شدن را برای انسان مسیحی تجویز کرد. روی دیگر مسیحیت قرون وسطایی، مسیحیت پروتستان است که اولی عقل را یکسره تقبیح می‌کند و دومی دین را به گوشه‌ای فرستاده و تفسیر صرف فردی از آن ارائه می‌دهد.
غرض آنکه انحراف کلیسای قرون وسطی در دین‌مداری ریشه اصلی مصاف میان ایمان و عقل است که در نهایت آن افراط به تفریط مسیحیت سکولار انجامید. از همین رو این مصاف ، مصافی وارداتی از غرب به شرق است. علاوه بر انبوه روایات و احادیث و آیات در متون اسلامی پیرامون تلازم عقل و ایمان و همراهی علم و دین، در تاریخ اسلام، 
قرون وسطی به شکل مسیحیت نداریم. قرار دادن تقوا به‌عنوان ملاک اصلی سنجش در مقابل رنگ پوست و قوم و قبیله ، توجه به دنیا به‌عنوان مزرعه آخرت، مقابله با خرافه گرایی و عادات جاهلی ، بزرگ‌ترین دشمنان اسلام را از جاهلان و افراد لجوج قرار داد.
تفسیر مجتهدان از اسلام که تفسیری منطقی و متعادل از امور بود در مقابل تفاسیر «اخباری‌ها» و «اشعریون» خطر شکل گرفتن تفاسیر بنیادگرایانه را به حداقل تقلیل داد گرچه در این میان تفاسیر رادیکال در مقابل جهان جدید به سربرآوردن «القاعده» و «داعش» انجامید و راهی که «ابن‌تیمیه» و «محمدبن‌عبدالوهاب» گشودند را به رادیکالیسم و خشونت ختم کرد. با همه این احوال چنان چراغ عقل، دانش و آگاهی در جهان اسلام روشن است، که بی‌خردان را راهی به دل جماعت مومنان نیست.

فاصله‌اندازی بین علم و ایمان
شیوع کرونا از سوی برخی کج‌اندیشان و برخی بددلان فرصتی برای فاصله انداختن میان عقل و علم با دین و ایمان بود. هم آنان که در حرم رفتار شنیع لیس زدن انجام دادند و هم آنان که چنین رفتار سبک سرانه‌ای را به تمامی دینداران و مومنان نسبت دادند. نگاه مجتهدان اما بهداشت را که حاصل تجربه و علم بشر است در عرض دین نمی‌داند و حکم به رفتار غیرعقلانی نمی‌دهد. ایمان به خدا، توکل و دعا و نیایش صورت دیگر جزم‌گرایی و جبرگرایی نیست. همانگونه که اعتماد به علم و پزشک روی دیگر بی‌ایمانی نیست. در چنین بلایایی هم می‌توان جانب عقل و علم نگاه داشت و هم به خداوند توکل کرد. انسان مؤمن انسانی معتدل است که این امت وسط بودن در تعادل میان دل و عقل جان می‌گیرد. جان مؤمن مهم است که شهادت در راه خدا در کلام الهی معامله با پروردگار نام می‌گیرد؛ معامله‌ای که بها و قیمتش را خداوند می‌پردازد. اهمیت جان بشر است که خداوند کشته‌شدن یک نفس را معادل کشته‌شدن تمام بشریت می‌داند پس اگر حکم عقل در تأیید حفظ جان انسان باشد حتماً آن حکم ملازم با حکم شرع است . عبودیت و بندگی انسان که در ایمان او متجلی می‌شود کیفیت و معنای زندگی انسان را در دنیا معین می‌کند. اگر عقل و دانش چراغ راه بشر برای عبور از سختی‌های دنیا باشند ، ایمان و توکل قدرت و نیروی معنوی بشر برای معنادار کردن زندگی 
هستند.
دینداری در دنیای جدید در دنیای واپسگرایان و آتئیست‌ها ، در دو قطبی بنیادگرایان و بی‌مذهبان، از راه همراهی ایمان و عقل می‌گذرد. جهان جدید گرچه از رازها پرده برداشته و جهانی افسون‌زدایی شده است ، اما هرگز نتوانسته معنا و معنویت را مغلوب کند. مؤمنانه زیستن گرچه در دنیای جدید دشمنان جدید و مجهزی دارد و سخت و پیچیده شده اما هم مقدور است و هم مطلوب. هم لذت‌بخش است و هم پسندیده. هم زیستن در دنیا و هم حفظ جان و هم تلاش برای زندگی بهتر هم توصیه شرع است هم توصیه عقل. همانگونه که عالم دینی طبیب روح و جان انسان است، پزشک هم طبیب جسم انسان است. جسم و جان را باید ساخت و پرداخت.
کرونا برای مومنان هم نشانه‌ای از کمبودها و ضعف‌های دنیای مدرن است و هم نمادی از ضعف انسان که خود تذکری است برای اهل ایمان و هم آزمونی برای مواجهه عاقلانه و عالمانه برای مواجهه با یک بلای طبیعی.
سخنان روز گذشته رهبر معظم انقلاب تأییدی بر همراهی دین و علم است. آنجا كه می فرمایند:  خدا ما را موظف كرده است در قبال سلامت خود و دیگران احساس مسئولیت كنیم . لذا هر چه به جلوگیری از شیوع این بیماری كمك كند حسنه و هر چه به شیوع آن كمك كند سیئه است. نمونه كاملی از روشن بینی در نگاه رهبر سیاسی و مجتهد و عالم دینی.

 
 

:: بازدید از این مطلب : 518
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 7 بهمن 1398
رئیس‌جمهور از وحدت و آشتی ملی می‌گوید. او روز ۲۵ دی ماه در بخشی از سخنانش در جلسه هیئت دولت گفت: «بیایید این مشکلات یک هفته و ۱۰روز را مقدمه کنیم و این غم و مشکلات بزرگ را به یک تصمیم بزرگ تبدیل کنیم. آن تصمیم بزرگ، آشتی ملی است. بیایید همه با هم آشتی کنیم. کینه‌ها را از دل برداریم، این انتخابات، ۲۲‌بهمن و روز‌های آینده قدم اول این حرکت باشد.»
این سخنان البته ظاهر زیبایی دارد، اما مرور مواضع رئیس‌جمهور در همین ماه‌های اخیر چندان رنگ و بوی آشتی ندارد و حتی بیشتر به چاشنی‌های انفجاری می‌ماند!

علیه قوه قضائیه
خبرگزاری فارس می‌نویسد: رئیس‌جمهور ۱۹آبان ماه سال جاری یعنی تنها چند ساعت تا شروع پرحاشیه گران کردن بنزین توسط دولت در جمع مردم یزد تصریح کرد: «اینکه چند نفر را به دادگاه کشانده و تبلیغ مبارزه با فساد شود، بدانید که سرِ مردم کلاه نمی‌رود...»

این سخنان در زمانی مطرح شد که برخی از نزدیکان دولت، چون حسین فریدون، برادر رئیس‌جمهور به اتهام اخذ رشوه به پنج سال حبس قطعی و ردمال به مبلغ ۳۱میلیارد تومان محکوم شده، پرونده شبنم نعمت‌زاده دختر محمدرضا نعمت‌زاده وزیر صنعت دولت یازدهم نیز به اتهام «احتکار دارو» در حال رسیدگی است، پوری حسینی رئیس سازمان خصوصی‌سازی نیز به اتهام خصوصی‌سازی‌های بدون ضابطه و افسارگسیخته در بازداشت به سر می‌برد و صحبت‌هایی از دستگیری پیوندی رئیس سازمان هلال احمر و از نزدیکان روحانی نیز به گوش می‌رسد. اما این تنها سخنان حاشیه‌دار روحانی در میدان امیر چخماق یزد نبود، روحانی در ادامه سخنرانی پرحاشیه خود بیان داشت: «یک عده آدمی که نه اخلاق و نه ایمان دارند و نه با منافع ملی آشنا هستند چنین می‌گویند که پارسال ۱۸ میلیارد دلار گم شده است!... مردم بدانند در این دولت یک ریال یا یک دلار گم نخواهد شد و آن در دوران دیگری بود که میلیارد‌ها دلار گم می‌شد و هنوز هم پیدا نشده است، بنابراین راه را اشتباه نروید... از قوه قضائیه که با فساد‌های میلیونی و میلیارد تومانی برخورد می‌کند می‌خواهم که مبارزه با فساد میلیارد دلاری را هم برای مردم توضیح دهد... اینکه هنوز بعد از گذشت چند سال برای ما روشن نیست آقایی که ۲ میلیارد و ۷۰۰ میلیون پول مردم را خورد و او را دستگیر کرده و حتی حکم اعدام هم برایش صادر شد و اکنون در زندان است الان، این پول کجاست و چه کسانی مسئول هستند و چرا آن‌هایی که در این زمینه نقش داشتند برای مردم توضیح نمی‌دهند.»

بگم‌بگم‌های روحانی
نگاه رایج روحانی در سخنرانی‌اش در روز پرحاشیه یزد تمامی نداشت، او در ادامه سخنرانی خود بیان داشت: «می‌خواهم نهاد‌هایی که بیش از ۷۰۰ میلیون دلار بدهکارند به مردم توضیح داده شود و در همه این زمینه‌ها از وزیر نفت می‌خواهم که این آمار و ارقام را برای مردم روشن کند، همچنین رئیس بانک مرکزی را مسئول می‌کنم تا پرونده ۲ میلیارد دلاری را به مردم گزارش کند و از دستگاه‌های نظارتی نیز می‌خواهم که سرنوشت ۹۴۷ میلیون دلار را برای مردم روشن کنند.»
این سخنان روحانی هیچ گاه با افشاگری دقیق یا سپردن پرونده‌ها به قوه قضائیه همراه نشد.

نسبت رفتار خود با دیگران
ساعاتی پس از این سخنرانی روحانی در جلسه شورای اداری استان یزد باز هم همین تاکتیک را اجرا کرد و بیان داشت: «بعد از انتخابات چهار سال باید آتش‌بس اعلام شود، در زمان جاهلیت هم که همه باهم جنگ و درگیری داشتند، چهار ماه، ماه حرام بود و جنگ تعطیل می‌شد، اما گویا در کشور ما، ماه حرام هم نداریم.»
مقایسه با عصر جاهلیت جالب توجه بود، اما مهم‌تر آن بود که این خود روحانی و حامیان و دولتمردان او بودند که همچنان نیز به برخی مسئولان کشور به چشم رقیب انتخاباتی نگاه می‌کردند تا جایی که وقتی محمدباقر قالیباف برای انتخابات ثبت‌نام کرد، دولتی‌ها به رغم منع قانونی برای دخالت جناحی در انتخابات، علیه او موضع گرفتند.

شنود؛ اسم رمز ادعایی برای پرت کردن حواس مردم
برهم زدن امنیت روانی مردم در سفر رئیس‌جمهور به کرمان هم ادامه یافت. فردای همان روز سخنرانی در یزد، روحانی در مراسم افتتاح طرح‌های اقتصادی استان کرمان بدون در نظر گرفتن عدم ارتباط سخنانش با موضوع مراسم، گفت: «هر کس نقصی دارد و اگر شما در زندگی کسی شنود بگذارید، در نهایت در زندگی آن فرد خطا پیدا می‌کنید... خداوند ستارالعیوب است و چرا با پول مردم دستگاهی خریده می‌شود و سپس آن دستگاه را در زندگی و کار آنان می‌گذارند و اطلاعات جمع‌آوری می‌کنند، این راه نیست و نباید مردم را آزار دهیم و بر مبنای اخلاق اسلامی با هم رفتار کنیم و عیب‌ها را بپوشانیم که البته این به معنای عدم‌برخورد با جنایتکار و فاسد نیست. وقتی پرونده هست رسیدگی می‌کنیم، اما یک زمانی می‌خواهیم پرونده بسازیم و رسیدگی کنیم که این بد است.»

بی‌اطلاعی عجیب و خنده‌های عجیب‌تر روحانی
دو سه روز بعد از این سخنان، دولت ناگهان و بدون زمینه‌سازی عمومی قبلی، دست به سهمیه‌بندی بنزین و افزایش قیمت آن زد و جامعه را با یک شوک خبری و روانی مواجه کرد. خود این بی‌تدبیری رسانه‌ای دولت به حد کفایت متناقض با سخنان روحانی در دعوت به آشتی ملی است، اما چند روز بعد، روحانی در اظهاراتی عجیب، مدعی شد که از زمان سهمیه‌بندی بنزین نه تنها مطلع نبوده، بلکه اساساً گفته بوده که به من زمان اجرا را نگویید! این سخنان روحانی که با خنده‌های عجیب او همراه بود، انتقادات بسیاری را موجب شد و باری دیگر فضای روانی جامعه را به هم ریخت.

شورای نگهبان؛ سیبل جدید تفنگ روحانی
با شروع دی ماه فضای اعتراضی آذر ماه نیز مجدداً رو به آرامش می‌گذاشت که خبر شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی همه را شوکه کرد و در ادامه آن نیز آن حضور ده‌ها میلیونی در شهر‌های مختلف آرامش نهایی را برای کشور به ارمغان آورد، اما روحانی باز هم نتوانست از ظرفیت مشروعیت مدنی دولت استفاده کند و تنها پس از چند روز از ترور سردار ایرانی توسط امریکا و غم حادثه سقوط هواپیمای اوکراینی پیکان حملات خود را به سمت شورای نگهبان نشانه رفت، هر چند این اظهارات در چارچوب وظایف شخص رئیس‌جمهور و دولت نبود، اما دخالت در وظایف قانونی نهاد‌ها و قوای دیگر جزئی از نطق‌های روحانی است.

رئیس‌جمهور در دی ماه و پس از ۱۰ روز پرحادثه در کشور بیان داشت: «همه آن‌هایی که در این انتخابات نقش دارید از شما خواهش می‌کنم، آن جایی که روشن است تا صلاحیت فردی رد شود، آن را رد کنید، اما آن جا‌هایی که نامشخص است یا احتمالات ضعیف است، مردم را ناراحت نکنید، به مردم نگوییم که در برابر یک صندلی مجلس ۱۷نفر، ۱۷۰یا هزارو ۷۰۰ نفر کاندیدا هستند، ببینیم از چند جناح هزارو ۷۰۰ نفر کاندیدا هستند؟ ۱۷نفر از چند جناح، از یک جناح؟ اینکه انتخابات نمی‌شود. مثل اینکه در مغازه‌ای از یک جنس، ۲هزار عدد وجود داشته باشد. مردم تنوع می‌خواهند. بگذارید در میدان انتخابات همه احزاب و گروه‌ها شرکت کنند، قطعاً ضرر نمی‌کنید. با یک جناح نمی‌شود کشور را اداره کرد. کشور متعلق به همه است. اگر تمام ۸۳میلیون متحد باشیم و یک نفر مخالف، باید تلاش کنیم آن یک نفر را هم جذب کنیم. یک نفر مخالف هم برای ما زیاد است در حالی که شما یک جناح و جمعیت بزرگ را مخالف می‌کنید. باید حواسمان را جمع کنیم.»

تذکر ۶ سال پیش
مدل عصبانیت روحانی پیش از این مورد تذکر قرار گرفته بود. محسن رضایی در مناظرات انتخاباتی سال۹۲ گفته بود که اگر بخواهد با این عصبانیت و داد و بیداد کردن سکان کشور را دست بگیرد خدا رحم کند به این کشور!
حال ما باید حسن روحانی را به آشتی ملی دعوت کنیم؛ دعوت به اینکه کمتر فضای روانی جامعه را دستخوش به هم ریختگی و تفرقه کند.

کدام مصوبه تنش‌زا؟!
روز گذشته هم حسن روحانی در جلسه هیئت دولت بر حرف خود مبنی بر عدم ایجاد تنش در جامعه تأکید کرد: «اگر کسی در کشور می‌خواهد اقدامی انجام دهد که با قدرت ملی کشورمان سازگار نیست، حتماً مسئول است و باید در برابر مردم پاسخگو باشد. اگر کسی کلام، سخن و مصوبه‌اش به یک تنش غیرضروری تبدیل شود، باید به مردم پاسخگو باشد.».

اما رئیس جمهور در ادامه همین سخنان، از طعنه و کنایه به شورای نگهبان دریغ نمی‌ورزد: «بدون تردید تنها عامل ایجاد چنین شرایطی وجود فضای رقابتی است و مردم باید به سلامت، امنیت و رقابتی بودن انتخابات اطمینان داشته باشند... اگر توصیه و نصیحت به دیگران مورد رضایت آن‌ها نیست، اما به وزارت کشور، استانداران، فرمانداران و مردم عزیز توصیه می‌کنم اهمیت انتخابات را مدنظر قرار داده و با قوت به پای صندوق آرا بیایند. همه باید بدانند که بالاتر از مردم و بالاتر از قانون نداریم. هیچ نهادی مقدس نیست، مگر اینکه در چارچوب قانون و خواست مردم حرکت کند. این‌ها برای ما روشن است.»

روحانی در شش سال گذشته، بار‌ها و بار‌ها از لزوم وحدت و همدلی حرف زده، اما در عمل طوری پیش رفته که جز ایجاد تنش نتیجه‌ای در برنداشته است، بعضاً حتی همچون همین سخنرانی دیروزی در نقد سخن تنش‌زا گفته، ولی چند دقیقه بعد سراغ طعنه زدن به دیگران رفته است. از سویی تأکید روحانی بر «مصوبه تنش‌زا» و لزوم پاسخگویی به مردم در صورت داشتن چنین مصوبه‌ای، خاطرات افزایش قیمت بنزین و تنش و آشوب و اغتشاشات بعد آن را به ذهن متبادر می‌کند. عجیب است که در حالی که فقط کمی بیش از دو ماه از اغتشاشات بنزینی آبان ماه گذشته، روحانی از لزوم پاسخگو بودن به مردم در صورت داشتن مصوبه تنش‌زا می‌گوید! تناقض در سخنان او به حدی رسیده که عملاً به موضع‌گیری روحانی علیه خودش تبدیل شده است. گویا مشاوران روحانی آنقدر مشغول جدل‌های توئیتری و غیرتوئیتری با نهاد‌های دیگر هستند که اعتنایی به این تناقضات آشکار ندارند.

:: بازدید از این مطلب : 374
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 7 بهمن 1398


  1- هنوز پیکر مطهر پیامبر اعظم (ص) بر زمین بود که برخی همراهان ناهمدل درباره جانشین الهی او اختلاف به راه انداختند و دل زهرای مرضیه سلام‌الله علیها را به درد آوردند. این جفا در حالی بود که به دفعات، از پیامبر (ص) شنیده بودند «انما فاطمه بضعه منی یؤذینی ما آذاها» و «فاطمه بضعه منی، فمن أغضبها فقد أغضبنی.». فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بیازارد و به خشم آورد، مرا آزرده و به خشم آورده است. با وجود این تصریحات، چرا محبوبه خداوند را به خشم آوردند و آزردند؟ مگر امیر مومنان (ع) چه خصوصیاتی داشت که به ولایت الهی او تمکین نکردند و دوگانگی پدید آوردند؟ حضرت فاطمه (س) پاسخ این پرسش را داد، آن هنگام که در بستر بیماری بود و زنان مهاجر و انصار به عیادت آمدند. فرمود «من از دنیای شما سیر شده‌ام؛ از مردان شما کراهت دارم و به دورشان افکنده‌ام، پس از آن‌که آنان را آزمودم. زشت باد کُندی آنها، شکستگی شمشیر، سستی نیزه‌ها و تباهی رأیشان. وَ ما نَقَمُوا مِنْ اَبی الْحَسن؟ آنها چه ایرادى بر اباالحسن (علی علیه‌السلام) داشتند؟ والله آنها بر شمشیر برنده او ایراد گرفتند، و ثبات قدم و بى‌اعتنایی‌اش به مرگ در میدان نبرد، و قدرت او در جنگجویى، و ضربات درهم‌شکننده‌اش بر دشمن. به خدا سوگند هر گاه مردم از جاده حق منحرف مى‌شدند و از پذیرش دلیل روشن سر باز مى‌زدند، آنها را با نرمى و ملایمت به سوى منزل مقصود سیر مى‌داد و به سرچشمه زلال و گوارا وارد مى‌ساخت، و سرانجام، او را در پنهان و آشکار، خیرخواه خود مى‌یافتند».
2- فرض محال که محال نیست. تصور کنید پس از جنایت اردوگاه یزید، آقای ظریف، کاروان اهل بیت (ع) را هنگام عزیمت به کوفه و شام همراهی می‌کرد. هنوز پیکر مطهر شهیدان بر زمین بود و اهل بیت، عزادار. در این میان، یکی از ناظران آن جنایت بزرگ، از آقای ظریف می‌پرسید «آیا شما بعد از این قتل، امکان مذاکره با یزید را منتفی می‌دانید؟» و پاسخ می‌شنید «خیر. من هرگز این احتمال را منتفی نمی‌‌دانم که افراد، رویکرد خود را تغییر دهند و واقعیات را بپذیرند. برای ما فرقی نمی‌‌کند که چه کسی در کاخ کوفه یا شام (سفید) حضور دارد. آنچه اهمیت دارد، چگونگی رفتار آنهاست. دولت یزید (ترامپ) می‌‌تواند گذشته خود را اصلاح کند، تحریم‌‌ها را بردارد و به میز مذاکره برگردد. ما هنوز در میز مذاکره باقی مانده‌ایم. آنها طرفی هستند که میز مذاکره را ترک کرده‌اند. ما شکیبایی زیادی داریم»! آیا چنین سخنانی، چیزی جز نمک پاشیدن بر داغ جراحت وارده از جانب جنایتکاران محسوب می‌شد؟ و آیا این سخنان را در اردوگاه مقابل، جز به پای رضایت در قبال جنایت می‌نوشتند؟ به‌راستی آیا امام سجاد و زینب کبری -علیهما السلام- نعوذ بالله زبان مذاکره بلد نبودند، که با وجود شدت محاصره و تهدید، یزید و ابن زیاد را محاکمه و رسوا کردند؟
3- هنوز چند هفته از جنایت آمریکا و شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی نگذشته که ابتدا آقای روحانی و سپس آقای ظریف، پالس مذاکره به قاتلان آن شهید می‌فرستند؛ و حال آن‌که پیشاپیش، اعتماد دوباره به شیطان بزرگ را «دیوانگی» خوانده‌اند. بی‌تردید نتیجه این رفتار و گفتار، تشویق جنایتکاران به تحریم و ترور و جنایت بیشتر است. چرا چنین پالس‌های خطرناکی ارسال می‌شود و با توهین طرف مقابل مواجه می‌گردد؟ کدام مشورت مسمومی چنین القا کرده که خط قرمز، «عدم مذاکره» است و باید به هر قیمت بر مذاکره با آمریکا تاکید کرد؟ جرم آمریکا قبلا این بود که توافق را زیر پا گذاشته بود و با این وجود، دولت ما به انجام یکطرفه تعهدات، 20 ماه پس از خیانت آمریکا و اروپا ادامه می‌داد. آن زمان می‌شد گفت آمریکا تحریم‌ها را جبران کند تا بتواند به جمع 1+5 در برجام (و نه مذاکره برای دادن امتیاز جدید از سوی ایران) برگردد. اما اکنون به خیانت آمریکا، جنایتی بی‌سابقه در حد ترور «فرمانده مبارزه بین‌المللی با تروریسم» افزوده شده و دشمن در اقدامی خباثت‌آلود، فرمانده ارشد نیروی دفاعی ما را ترور کرده است. در اینجا آقای ظریف بیجا‌تر از بیجا مرتکب شده و به خبرنگار ‌اشپیگل می‌گوید آمریکا اگر تحریم‌ها را بردارد، ما آماده مذاکره دوباره هستیم! پس تکلیف غیرت و شرافت و عزت چه می‌شود؟ ترامپ و تیمش باید چه استنباطی از این ادبیات بکنند؟
4- قرار است دنیا ترامپ را بشناسد که اهل تعهد و مذاکره نیست؟ اینکه از اردیبهشت پارسال برای دنیا یقینی شده و اکنون همین فرد و تیمش، صراحتا می‌گویند ژنرال سلیمانی را در کشوری که مهمان رسمی‌اش بوده، ترور کرده‌اند. چرا وزارت خارجه یا معاون حقوقی ریاست‌جمهوری -که فقط بلد است سنگ FATF را به سینه بزند- به تعقیب کیفری تروریست‌ها و اقامه دعوا علیه آنها در محاکم بین‌المللی نمی‌پردازد؟ شرم‌آور نیست که برای چندمین بار دیپلماسی التماسی پیشه کنند؟ آقای ظریف را نه فقط به نیویورک (برای شرکت در نشست سازمان ملل)، بلکه به سوئیس (نشست داووس) هم راه ندادند تا خاطره تلخ دریغ کردن از یک باک بنزین در مونیخ آلمان تکرار شود؛ با این وجود چرا اصرار دارند خود را بفریبند؟
5- سراب اعتماد و رفاقت با شیطان بزرگ، نه با ترور شهید سلیمانی یا خروج ترامپ از برجام، بلکه در دولت اوباما با تحریم‌های ویزایی، تهدید طرف‌های همکاری ایران و تمهید تحریم‌های کاتسا و آیسا به پایان رسید. اما آقای روحانی و ظریف گویا نمی‌خواهند چشم بگشایند و ببینند سرگرم رویااندیشی در بحبوحه جنگ همه‌جانبه دشمن بوده‌اند. اما چرا؟ آیا آن چند ده میلیون نفری که در تشییع دشمن‌شکن پیکر شهید سلیمانی به خیابان‌ها آمدند، جز عزت و اقتدار و انتقام، مطالبه دیگری از دولتمردان داشتند و آیا سزاوار چنین ملت عظیم‌الشأنی، کاربست زبان ضعف و انفعال است؟ چرا باید درست در زمانی که آمریکا و رژیم صهیونیستی در تدارک رونمایی از خیانت «معامله قرن» هستند، دولت ما به جای مواجهه جدی، پالس مذاکره بفرستد و از شیطان بزرگ دهن‌کجی ببیند؟ این کار، وفاداری به خون شهید سلیمانی و مردم قدردان خدمات اوست، یا خیانت به مرام آن شهید والامقام؟
6- آقای ظریف اخیرا در مجلس گفت «آمریکایی‌‌ها، برنامه انهدام فردو را کشیدند، اما پشت آن نوشتند اگر فردو را خراب کنیم، مردم ایران، منسجم‌‌تر در برابر ما می‌ایستند. به جان کری گفتم به فرض که فردو را خراب کنید، آنگاه چه پاسخی برای ملت دارید؟ گفت برای همین است که نمی‌خواهیم با شما وارد جنگ شویم». اما آمریکایی‌ها تیم آقای ظریف را مجاب کردند فعالیت غنی‌سازی 20 درصد در سایت فردو در عمق نود متری زمین را که قابل انهدام با بمب نبود، با برجام تعطیل کنند و 95درصد سرمایه هسته‌ای کشور را واگذار یا اوراق نمایند! چهار سال بعد و در حالی که هنوز خون حاج قاسم تازه است، کسانی دم از مذاکره با قاتلان او می‌زنند. آنها با ادبیات منفعل که هیچ نسبتی با اقتدار جمهوری اسلامی ندارد، موجب جرأت دشمن برای ارتکاب جنایت اخیر شدند و با این وجود، باز همان ادبیات پر خسارت را ادامه می‌دهند. آیا خدای ناکرده قرار است باز هم از این معبر، آسیب جدیدی به کشور وارد شود؟ در حالی که دست دشمن به خون شهید سلیمانی و همرزمانش آلوده است، چرا خود را با پالس مذاکره تحقیر می‌کنند و تهدید ناشی از جسور کردن دشمن را بر سر کشور می‌کشانند؟ چه کسانی این مشورت‌های مسموم را می‌دهند؟ دنبال کدام متاع مسموم و شوم در غرب می‌گردند؟
7- انصاف و عقلانیت به این بود که آقای ظریف به ‌اشپیگل بگوید در بیست ماه گذشته، ما جز دروغ SPV و INSTEX و فریبکاری و پشت‌هم اندازی‌های فرانسه و آلمان و انگلیس، چیز دیگری ندیدیم و دیگر حاضر نیستیم وقت تلف کنیم یا وعده دروغ به مردم خود بدهیم. ظریف آخرین بار در توییتر نوشت «اروپا شرافت خود را در برجام به آمریکا فروخت و با فروختن شرافت، هرگونه پایه اخلاقی و قانونی را از دست داده است». مذاکره با آمریکا نیز که از سوی روحانی دیوانگی نامیده شده بود. با این وصف، اکنون هنگام اقدامات متقابل و خروج کامل از برجام است و نه دور خود چرخیدن و سرگرمی ساختن. به اقتضای اصل بدیهی مدیریت، دولت و وزارت خارجه نه اکنون، بلکه از همان هنگام انعقاد برجام، می‌بایست نقشه جایگزین (پلن «B») را پیش‌بینی می‌کردند تا دشمن تصور نکند مرتکب هر خباثتی شود، طرف مقابلش به میز مذاکره چسبیده است. بماند که از همان ابتدا هم متوقف کردن رونق اقتصاد به مذاکرات و توافق، خلاف عزت و حکمت و مصلحت بود. در واقع به اذعان هفت سال قبل همین تیم، حداکثر ده تا سی درصد مشکلات اقتصادی به تحریم‌های خارجی بر می‌گشت و 70 تا 90 درصد آن به سوءمدیریت دولت مربوط می‌شد. دولتمردان به جای معطلی بیشتر، باید سراغ صاحب‌نظران و انبوه ظرفیت نخبگانی کشور بروند و مسیر به بن‌بست رسیده را تغییر دهند. نباید بیش از این، کشور و ظرفیت‌های آن را معطل غرب نگه داشت.
8- بر خلاف نگاه ظاهربینانه که مقاومت و مجاهدت را پر هزینه و کوتاه آمدن مقابل دشمن را کم هزینه می‌بیند، مقاومت و مجاهدت خوش‌عاقبت است اما کوتاه آمدن مقابل دشمن، خسارت‌های غیر قابل جبران به همراه دارد. ظاهر جهاد، هزینه و خسارت است اما حقیقت آن، بازدارندگی و امنیت و اقتدار است. امیرمومنان(ع) درباره سرانجام این دو رویکرد در خطبه 27 نهج‌البلاغه فرمود «همانا جهاد، دري از درهاي بهشت است كه خداوند به روي دوستان برگزیده خود گشوده است و آن، لباس پرهيزگاري، و زره محکم الهي، و سپر استوار خداوندی است. پس هر کس به اختیار، جهاد را واگذارد، خداوند لباس ذلّت بر او پوشاند، و در طوفان فتنه و بلا سقوط كند، و در زير پا خرد و زبون شود، و عقل خود را از دست بدهد، و به كيفر این رویگردانی، حق از او رو گرداند، و سختي و مشقّت بر او فرود آيد، و عدالت از او روي بر تابد». ما و ملت‌های منطقه آخرین بار، حقانیت مسیر مقاومت را در برکات حاصل از مجاهدات سردار سلیمانی و همسنگرانش دیدیم؛ او که در وسط میدان جنگ، از دیپلماسی میدانی در بغداد و دمشق و بیروت و مسکو و اربیل هم دریغ نداشت. داغ حاج قاسم هر روز برای ما تازه‌تر می‌شود. اما در عین حال، بن‌بست‌هایی که خون پاک او می‌شکند، حیرت انگیز است. قیام و قیامتی که شهید سلیمانی و ابومهدی المهندس با بذل خون پاک خویش به راه انداختند، فتنه پیچیده آمریکا و انگلیس و اسرائیل در ایران و عراق را وارونه ساخت و اسباب ضربت مردمی بی‌سابقه به دشمن شد. این معجزه واقعی، یک الگو و پشتوانه کامل برای دولت و وزارت خارجه است، اگر که جنود جهل را پس بزنند. «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین». سلیمانی به ما آموخت که می‌شود مرعوب آمریکا نشد و تمام نقشه‌های هفت هزار میلیارد دلاری‌اش را به هزیمت کشاند. «فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ». اگر کسی با وجود ستاره‌های درخشان مقاومت و مجاهدت، راه را گم کرد، حجتش برای گمراهی چیست؟

                                                                           *                       *                               *

«محمد جواد ظریف» وزیر امور خارجه- ۵ بهمن ۹۸- در مصاحبه با روزنامه آلمانی اشپیگل در پاسخ به این سوال که «آیا احتمال مذاکره با آمریکا پس از ترور سردار سلیمانی کمرنگ شده است؟» گفت:«خیر، من هرگز این احتمال را رد نمی‌کنم که افراد، رویکردهای خود را تغییر دهند و حقایق را درک کنند. برای ما مهم نیست که چه کسی در کاخ سفید نشسته باشد. آنچه مهم است، نوع رفتار آنها است. دولت ترامپ می‌تواند، گذشته خود را اصلاح کند، تحریم‌ها را لغو کند و به میز مذاکره بازگردد. ما همچنان در میز مذاکره هستیم. آنها میز مذاکره را ترک کردند».

ین اظهارنظر عجیب و تأمل برانگیز ظریف در حالی است که وی- بهمن ۹۷- با اشاره به تصمیم آمریکا برای خروج از پیمان منع موشک‌های میان‌برد (INF)در توئیتی نوشت:«توافق با آمریکا حتی به اندازه جوهر روی کاغذ هم ارزش ندارد؛ حتی پیمان‌هایی که به تصویب کنگره رسیده‌اند».

**مذاکره درباره چه چیزی؟!

آقای ظریف تاکید کرده است که احتمال مذاکره با آمریکا را رد نمی کند. حال سوال اینجاست؛ مذاکره درباره چه چیزی؟!

مقامات اروپایی در هفته های اخیر به صراحت موضوع مذاکره را عنوان کرده اند. به این موارد دقت کنید:

«امانوئل ماکرون» رئیس جمهور فرانسه- ۲ بهمن ۹۸- در سفر به فلسطین اشغالی  در نشست خبری با «رووین ریولین» رئیس رژیم صهیونیستی، در اظهارنظری گستاخانه گفت:«ما می‌خواهیم توافق [هسته‌ای] با ایران را به برنامه موشکی بالستیک آن گسترش دهیم»!

«آنگلا مرکل» صدراعظم آلمان نیز- ۳ بهمن ۹۸- در نشست اقتصادی «داووس» گفت:«باید پیش از کنار گذاشتن برجام جایگزینی برای آن تهیه شود».

همچنین «بوریس جانسون» نخست وزیر انگلیس- ۲۴ دی ۹۸- در مصاحبه با شبکه بی بی سی گفته بود:«بهتر است "توافق با ترامپ" را جایگزین "برجام" کنیم».

در ۲۳ دی ۹۸ نیز سران انگلیس، فرانسه و آلمان در بیانیه ای ضدایرانی، صنعت هسته ای و توان موشکی و قدرت موشکی ایران را مورد حمله قرار دادند.

ر بخشی از این بیانیه گستاخانه آمده بود:«حوادث اخیر نقش بی‌ثبات‌کننده ایران در منطقه از جمله از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی قدس را پررنگ‌تر کرد. تعهدات ما به امنیت متحدان و شرکا در منطقه خلل ناپذیر است. ما باید از طریق دیپلماسی و به شیوه‌ای معنادار نگرانی‌ها درباره فعالیت‌های منطقه‌ای بی‌ثبات‌کننده از جمله آنهایی که مربوط به برنامه موشکی این کشور است را به‌اشتراک بگذاریم. ما آمادگی خود برای ادامه تعامل برای کاهش تنش‌ها و ثبات در منطقه را ابراز می‌داریم».

پس از اظهارات و بیانیه های مقامات تروئیکای اروپایی، «مایک پمپئو» وزیر خارجه آمریکا- ۵ بهمن ۹۸- در مصاحبه با «ان پی آر» مدعی شد:«علیه برنامه موشکی ایران ائتلاف کردیم».

**اشک تمساح جنایتکاران

تروئیکای اروپایی در هفته های اخیر در اقدامی مسبوق به سابقه، به صنعت موشکی و قدرت منطقه ای ایران حمله کرده و برای ثبات و آرامش در منطقه، اشک تمساح ریختند.

رهبر معظم انقلاب- ۱۴ خرداد ۹۷- در مراسم بیست و نهمین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمه‌الله) فرمودند:«ساخت موشکهای گوناگون و اقتدار موشکی، موجب ایجاد امنیّت در کشور است. جوانهای ما یادشان نیست، همین شهر تهران در زیر آتش موشکهای شبانه‌روزیِ دشمن می‌سوخت! خانه‌ها خراب می‌شد، انسانها کشته می‌شدند؛ در شهر تهران! شهرهای جبهه -مثل دزفول، مثل اهواز، مثل شوش و بقیّه‌ شهرها- که جای خود دارد؛ حتّی تا شهرهای دوردست، موشکهای دشمن می‌رسید! ما موشک نداشتیم، وسیله‌ دفاع نداشتیم، مجبور بودیم دستمان را روی هم بگذاریم، تماشا کنیم! امروز جوانان ما توانسته‌اند به قدرت موشکی اوّل منطقه تبدیل بشوند. دشمن می‌داند که اگر یکی بزند، ده تا می‌خورَد. پس موشک، مایه‌ امنیّت و نقطه‌ قوّت است. ببینید؛ دشمن روی مسئله‌ موشکی متمرکز می‌شود».

اشک تمساح آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان در حالی است که این دولتها کارنامه سیاهی در جنایت علیه بشریت در اقصی نقاط جهان دارند.

در منطقه غرب آسیا(خاورمیانه) تجهیز صدام به سلاح های کشتارجمعی و از جمله سلاح شیمیایی در ۸ سال جنگ تحمیلی، ایجاد و تجهیز گروهک های تکفیری تروریستی در عراق و سوریه از جمله داعش و النصره، حمایت از رژیم کودک‌کش اسرائیل در قتل عام مردم مظلوم فلسطین و حمایت از رژیم آل‌سعود در قتل عام مردم مظلوم یمن و حمایت از گروهک تروریستی منافقین تنها بخشی از کارنامه کثیف آمریکا و تروئیکای اروپایی است.

**تحریم،جنگ،مذاکره

به اذعان اندیشکده های آمریکایی، تحریم ها اکنون به سقف خود رسیده است و هر تحریم جدیدی صرفا اقدامی نمادین خواهد بود و اثرگذاری بیشتری نسبت به وضع فعلی نخواهد داشت.

گزینه جنگ علیه ایران نیز به هیچ عنوان روی میز سران آمریکا قرار ندارد. نشان به آن نشان که پس از اقدام تحسین برانگیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حمله موشکی به پایگاه «عین الاسد»، مقامات آمریکا همچنان در بهت این سیلی سخت هستند و هر روز آمار تلفات این حمله نسبت به روزهای گذشته افزایش می یابد.

تحلیلگران بین المللی صراحتا اعلام کردند که در هفتاد سال اخیر هیچ کشوری در جهان جرأت نکرده بود که به صورت رسمی و علنی، پایگاه آمریکا را هدف حمله قرار دهد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این سیلی سخت را بر گوش آمریکا نواخت و واشنگتن ابتدا لاف زنی کرد و سپس لال شد.

بنابراین آمریکا در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران و ملت بصیر ایران، تنها یک گزینه دارند؛مذاکره. پس این آمریکاست که به مذاکره با ایران محتاج است، اما مذاکره برای چه؟! آمریکا در مذاکره به دنبال آن است تا نتیجه ای که قرار بود از جنگ و یا تحریم ایران به دست آورد، از این طریق بیابد.

به عبارت دیگر، واشنگتن در مذاکره به دنبال معامله نیست،بلکه صرفا به دنبال گرفتن است.ستاندنِ مولفه های قدرت ساز.

دقیقا همان فرمولی که پیش از این در برجام و در مسئله توان هسته ای ایران اتفاق افتاد.

«وندی شرمن» از اعضای تیم مذاکره‌کننده آمریکا در مذاکرات هسته‌ای- مرداد ۹۷- در مقاله‌ای در فارن افرز نوشت: «حملات هوایی نهایتاً می‌توانست اندکی باعث تأخیر در برنامه هسته‌ای ایران شود نه اینکه باعث پایان پروژه هسته‌ای ایران شود. حتی اصلی‌ترین هواداران حمله نظامی ‌هم فرض می‌کردند چنین اقدامی باعث تأخیر ۳ تا ۵ ساله در برنامه ایران شود...چندین سال از وضع تحریم‌های شدید علیه تهران می‌گذشت؛ اما با وجود همه این تحریم‌ها، ایران تعداد سانتریفیوژهای خود را به ۱۹ هزار رسانده بود. تحریم‌ها ممکن است به اقتصاد ایران آسیب رسانده باشد، اما آنچنان تأثیری در برنامه هسته‌ای این کشور نداشت...برجام یک الگو برای کنار هم قرار دادن تهدید تحریم و استمرار منزوی کردن با مذاکره پیگیرانه بود... تعدادی از مواد برجام بعد ۱۰، ۱۵، ۲۰ و ۲۵ سال منقضی می‌شدند... حقیقت این است که از نظر آمریکا، این توافق به خوبی جواب داده بود».

شرمن در این مقاله تأکید کرد:«کاری که برجام با برنامه هسته‌ای ایران کرد، جنگ هم نمی‌توانست انجام دهد».

**مکانیسم ماشه بهانه است، برجام 2 نشانه است

در روزهای گذشته، تروئیکای اروپایی، مکانیسم حل اختلافات برجام را فعال کردند. اروپایی ها مدعی شدند که اگر این روند به اجرایی شدن مکانیسم ماشه منجر شود، تحریم های سنگینی علیه ایران اعمال خواهد شد.

این ادعا در حالی است که پیش از این، آمریکا و اروپا ماشه را چکانده و تمامی فشنگ های تحریم را شلیک کرده اند.

علیرغم تبلیغات گسترده حامیان برجام، در توافق هسته ای هیچگاه قطعنامه های ضدایرانی لغو نشد، بلکه همگی در قطعنامه ۲۲۳۱ تجمیع شد. حالا طرف اروپایی، با ادعای ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت، در پی باجگیری از کشورمان است.

«باراک اوباما» رئیس جمهور سابق آمریکا پس از امضای توافق هسته ای گفته بود:«اگر برجام نبود، تحریم ها فرو می ریخت».

پس در شرایط فعلی، مکانیسم ماشه صرفا یک ابزار روانی برای باجگیری از ایران، با هدف کلید زدن مذاکرات موشکی است.

**به قول آقای روحانی،دیوانگی است

روحانی پیش از این با اشاره به تجربه برجام گفته بود:«امروز آمریکایی‌ها به بعضی از کشورهای شرق آسیا پیغام مذاکره می‌دهند که با ما مذاکره کن‌؛ مگر دیوانه شدند که با شما مذاکره کنند؛ شما مذاکره دیروز را علنی زیر پا می‌گذارید و به مذاکره امضا شده‌ای که به تأیید شورای امنیت سازمان ملل رسیده بی‌اعتنا هستید».

 «عباس عراقچی» معاون سیاسی وزیر خارجه- آذر ۹۸- گفته بود:« یکی از درس‌هایی که ما از مسئله برجام گرفتیم این است که نتیجه توافق هسته ای و پایبندی به آن، اعمال تحریم‌های جدید بود...دیگر درسی که گرفتیم این است که مقاومت، بیش از تمایل برای همکاری جواب می‌دهد».

جناب آقای ظریف هنوز متوجه نشده‌اند که جنتلمن های پشت میز مذاکره، همان تروریست های فرودگاه بغداد هستند. حضور میلیونی و بی نظیر مردم عزیز ایران در تشییع پیکر مطهر سپهبد شهید «سردار حاج قاسم سلیمانی» و در ادامه حضور میلیونی و بی نظیر مردم عراق در اجتماع ضدآمریکایی، پیام بسیار مهمی داشت. دولت مستکبر و غارتگر و جنایتکار آمریکا، اکنون بیش از هر زمانی دیگری در تنگنا قرار گرفته و مشغول دست و پا زدن است. در این شرایط، صحبت از مذاکره، خطایی بزرگ است.


:: بازدید از این مطلب : 506
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 3 بهمن 1398

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «جنتلمن‌های پشت میز مذاکره، همان تروریست‌های فرودگاه بغداد هستند.» ۱۳۹۸/۱۰/۲۷

 پوستر جدید سایت رهبر انقلاب درباره جنتلمن‌های پشت میز مذاکره عکس | پوستر جدید سایت رهبرانقلاب درباره جنتلمن‌های پشت میز مذاکره در کنار مقتل سردارسلیمانی


:: بازدید از این مطلب : 360
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 30 دی 1398

 

مقدمه

تولد نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تشدید مداخلات نظامی آمریکا در منطقه هم‌زمان شد. پس از آنکه صدام حسین در 11 مرداد 1369 (دوم آگوست 1990) کویت را به‌تصرف خود در آورد، آمریکا به‌منظور بازسازی محوریت خود در تحولات جهانی و به نمایش گذاشتن آن در شرایط فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که نشانه‌های آن بروز کرده بود و یک سال بعد در آگوست 1991 محقق شد، حمله عراق به کویت را بهانه قرار داد و با تکیه بر قطعنامه 26 دی ماه شورای امنیت سازمان ملل یک «ائتلاف عملیاتی بین‌المللی» تشکیل داد.

ائتلاف آمریکا ترکیبی از 22 کشور بود که البته تنها نیمی از آن کشورها موضوعیت داشتند. کشورهای عضو اصلی ائتلاف شامل آمریکا و کانادا از قاره آمریکا، انگلیس، فرانسه و اسپانیا از قاره اروپا، مصر از قاره افریقا و ترکیه، عربستان و پاکستان از قاره آسیا بودند. ائتلاف آمریکا در این اقدام 814064 نیروی نظامی را پای کار آورد که سهم این کشور 575 هزار نیرو و سهم اروپا 60663 نفر بود. به عبارتی سهم آمریکا و دول غربی همراه آن حدود 78 درصد بود و سهم عربستان، ترکیه، مصر و پاکستان به عنوان متحدان منطقه‌ای آمریکا هم 500/142 نفر معادل 5/17 درصد بود. حدود 4 درصد باقی مانده از سوریه، کویت، امارات، مراکش، بنگلادش، عمان، نیجر، بحرین، سنگال، چکسلواکی، هلند، هندوراس و افغانستان تأمین شدند که به طور نمادین در این ائتلاف حضور داشتند و در مجموع 31401 نفر بودند.

تعداد نیرو و مجموعه امکانات نطامی که در این مواجهه به کار گرفته شد بیانگر آن است که آمریکایی ها در نظر داشتند عملیات آزادسازی کویت را به عملیات اقتدار آمریکا تبدیل کنند و از این طریق موانع را از سر راه سیطره مطلق آمریکا بر جهان بردارند؛ چنان که در همین سال جرج بوش اول در اظهارنظری که روی عرشه یک ناو آمریکایی در اقیانوس هند کرد از در پیش بودن قرنی آمریکایی خبر داد.

آمریکا برای آنکه بتواند یک «موفقیت شگرف» را شکل دهد، در جریان آزادسازی کویت، همه ظرفیت رهبری نظامی خود شامل کالین پاول، رئیس ستاد مشترک ارتش، پل ولفووویتز، معاون وزیر دفاع، و نورمن شوارتسکف، فرمانده مشهور آمریکایی را پای کار آورد؛ این در حالی که در مقابل آنان ارتشی فرسوده، منزوی و غیرمحبوب قرار داشت و از این رو چند هزار نیرو برای عقب راندن ارتش صدام از کویت کفایت می کرد. آمریکا در این عملیات بخش جنوبی عراق تا رود فرات را به اشغال در آورد، 175 هزار نیرو عراقی را به اسارت گرفت و دست کم 20 هزار نفر از آنان را به قتل رساند.

اقدامات جرج بوش اول بعدها در دوره بوش دوم و حتی باراک اوباما دنبال شد و این نشان می‌دهد که سیطره بر جهان و تک قطبی کردن آن یک «تصمیم همه جانبه» در آمریکا بوده است. در این میان اوباما هم که با ادبیات انتقادی نسبت به وضعیت دهه 2000 روی کار آمد و سیاست های دوره بوش را به باد انتقادات تند گرفت، این خط اصلی را رها نکرد. او در دومین مراسم تحلیف خود در اول بهمن 1391  (21 ژانویه 2013) از بی مرز بودن آمریکا و ظرفیت بی انتهای آن برای خطر کردن خبر داد و گفت که نیروهای نظامی آمریکا در جهان رقیب و هماوردی ندارند و اضافه کرد که آمریکا قصد دارد نهادهایش را برای افزایش ظرفیت و اداره بحران ها در فرامرزها گسترش دهد. او گفت: «ما صاحب همه کیفیت های لازم برای برآوردن نیازهای بی مرز جهان امروز هستیم؛ جوانی و شوق، تنوع فرهنگی و اشتیاق و ظرفیت بی انتها برای خطر کردن به ما در این راه کمک می کنند. .. مردان و زنان آمریکایی که یونیفورم نیروهای مسلح آمریکا را به تن دارند و در نبردها آبدیده شده اند، رقیب و هماوردی ندارند. .. ما نهادهایمان را برای افزایش ظرفیت و اداره بحران ها در فرامرزهایمان گسترش خواهیم داد. .. سخنان مارتین لوترکینگ را به یاد آرید که می گفت آزادی های فردی ما با آزادی های هر موجود زنده ای پیوند ناگسستنی دارد»

لشکرکشی آمریکا به عراق و شکل دهی به ائتلافی جهانی و منطقه ای و نوع ادبیاتی که آمریکایی ها در آن مقطع و پس از آن به کار می بردند، تهدیدی مهم برای جمهوری اسلامی ایران نیز به حساب می آمد؛ زیرا از یک سو گستره تهدید در جنوب و غرب ایران بود و از سوی دیگر، در آن مقطع، ایران تنها مانع مهم سر راه سیطره مطلق آمریکا به حساب می آمد.

در ایران این موضوع نگرانی هایی را به دنبال داشت. اعلام آماده باش نظامی و اعزام چندین لشکر سپاه و ارتش ایران به سمت مرزهای جنوب غربی که نزدیک یک سال به درازا انجامید، از عمق نگرانی های ایران حکایت می کرد. در این میان رهبر معظم انقلاب اسلامی با برآورد دامنه و عمق تهدید، دستور تشکیل دو نیروی مقاومت و قدس را صادر کرد. نیروی مقاومت با فلش داخلی و نیروی قدس با فلش خارجی، ابتکار عمل استراتژیک به حساب می آمد. وقتی امروز با گذشت بیش از دو دهه از رسیدن نظام به تصمیم استراتژیک، به وقایع این دوران نگاه می اندازیم، می توانیم ارزش آن را بهتر درک کنیم.

چارچوب نظری

کارامدی سازمان با توانایی آن در مواجهه با «رخدادهای غامض» محک زده می شود. یک سازمان کارامد درون خود ظرفیت هایی دارد که در مواجهه با امور غیرمترقبه از آن استفاده می کند. در این شرایط یک سازمان کارآمد تلاش می کند ابتدا موضوع را «درست» و «مطابق واقع» بفهمد و پس از آن امکانات خود را برای مدیریت آن آماده و سازماندهی کند و برای حل آن یک چشم انداز به گونه ای که مراحل آن رتبه بندی و اولویت گذاری شود، ترسیم کند.

براساس نظریه های سازمانی، سازمان ها به لحاظ هدف گذاری و رویه به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند: سازمان هایی که هدف گذاری و رویه آنها به طور متمرکز و ریاستی تعیین می شود و سازمان هایی که هدف گذاری و رویه آنان تابع اراده جمعی است و به صورت شورایی انجام می شود. سازمان های دسته اول هدف گذاری معین و الزامی دارند و در این میان تشخیص رأس بر قاعده و بدنه رجحان دارد. این گونه سازمان ها شکلی «هرم گونه» دارند و بدنه و قاعده، بخش های زیرین و عملیاتی آن را تشکیل می دهند.

سازمان های دسته دوم هدف گذاری معین و الزامی ندارند و عمدتاً تابع «ضرورت ها» هستند. در این سازمان ها، رأس سازمان به نمایندگی از جمع عمل می کند و صلاحیت و کارامدی آن با «رضایت بدنه» سنجیده می شود. در این سازمان ها شکل مدور حاکم است؛ در عین حال برای اینکه از مزیت اصول ثابت برخوردار باشند، نوعاً دست به تدوین «منشور» یا «میثاق» می زنند و هر از گاهی آن را تجدید می کنند.

ساختار سازمان‌های انقلابی

یک گونه از ساختارها که نه از نوع دسته اول  ریاستی و نه از نوع دسته دوم  شورایی  هستند، ساختارهای سازمانی انقلابی هستند. در این ساختارها فرد از سوی بدنه یا از سوی نهادهای بالادستی برگزیده می شود و صلاحیت او تابع موفقیتی است که حین انجام وظیفه کسب می کند. در این نوع سازمان ها، فرد مسئول باید بتواند با سرعتی که لازمه یک سازمان فعال و دینامیک است، تصمیم گیری کند. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در بخشی از خطبه 21 نهج البلاغه می فرمایند: «تخفَّفوا تلحقوا، فانما ینتظِرُ باوّلکم اخرکم». سبکبال شوید و به مقصود برسید. ذیل این فراز گفته شده است: «حرکت زندگی با آگاهی به هدف اعلای آن، بسیار سبک و رها از علایق مادیات، آن چنان سریع است که گویی مافوق زمان قرار گرفته است» (جعفری، 1378: 213).

براساس این نگرش، مدیر انقلابی تابع شرایط علی و معلولی نیست؛ به این معنا که اسباب و علل مادی و معنوی او را از یافتن راه های نو بازدارد و اسیر قوانین عادی شود. از این رو بعضی حکمای اسلامی معتقدند: «رابطه حیات با پدیده ها و فعالیت هایش، رابطه علیت نیست، بلکه هر یک از آنها جزء تحول یافته ای از حیات است که در سطح عمیق روان [روح] به صورت ناب پایدار می ماند» (جعفری، 1378: 95).

براساس ساختار سازمان انقلابی، فرد کار خود را در نقطه «کمال» به انجام می رساند و بر اسباب و علل غلبه می کند. از این رو گفته شده است: «وفای به عهد انجام کار در نقطه کمالی  دو انگیزه دارد: انگیزه یکم همان ضرورت امن و اطمینان در زندگی اجتماعی است که خداوند متعال مانند یک قانون طبیعی در جوامع حکمفرما کرده است و انگیزه دوم، عامل الهی است که احترام و ایفای تعهد را اطاعت خداوندی و تخلف از آن را معصیت و جرأت به آن مقام ربوبی معرفی می کند.

احترام و ایفای تعهد بر مبنای انگیزه اول معلول جبر زندگی اجتماعی است که داخل در منطقه ارزش های والا نیست؛ ولی احترام و ایفای تعهد بر مبنای انگیزه دوم که جنبه الهی دارد، در منطقه عالی ترین ارزش های انسانی قرار دارد» (جعفری، 1378: 345).

بر مبنای سازمان انقلابی، فرد پس از پالایش و یافتن انگیزه ای خالصانه، اصلاح محیط پیرامونی را بر مبنای ارزش های الهی و انسانی، هدف خود قرار می دهد. در این ساختار، یک قلب وجود دارد که مکتب و ارزش های آن است و یک نقطه کمالی دارد که «ایصال الی الحق» است. مابین مکتب و نقطه کمال مسیری تو در تو وجود دارد که یک توی آن خود فرد و یک توی آن جامعه است و از اینجاست که بر مبنای بینش اسلامی، جهاد شکل می گیرد که به شکل جهاد با خود (جهاد با نفس) و جهاد برای جامعه (جهاد با دشمنان و موانع) تجلی پیدا می کند. اما این دو توأمان صورت می گیرند بدون آنکه از نظر زمانی، تقدم و تأخری داشته باشند. هر چند از نظر ارزشی، جهاد با نفس، گرامی تر از جهاد با دشمن است. از منظر مکتب، آن کس که با خود در جهاد نباشد، نمی تواند صحنه جهاد با دشمن را ببرد هر چند در آن پیروز شده باشد؛ چنان که آن کس که جهاد با دشمن را در سر نداشته باشد، در جهاد با خود به بن بست رسیده است هر چند اهل مناسک و مستحبات باشد.

مأموریت نیروی قدس

نیروی قدس بخشی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سپاه بخشی از ساختار سیاسی و دفاعی کشور است و از آنجا که مأموریت برون مرزی سپاه در نیروی قدس تعین و سازمان می یابد، این نیرو تحقق بخش اصلی آن بخش از مأموریت های جمهوری اسلامی است که ناظر به ارتقای سطح «امت اسلامی» و «مستضعفان جهان» است.

در بند 16 از اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ذیل عنوان «وظایف دولت جمهوری اسلامی» آمده است: «16. تنظیم سیاست خارجی کشور براساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان».

در اصل یازدهم قانون اساسی کشور نیز آمده است: «به حکم آیه شریفه إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنا رَبکمْ فاعْبُدُونِ، همه مسلمانان یک امت اند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش دیگر به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.»

یک وجه دیگر نیروی قدس مقابله با تهدیدهای خارجی جمهوری اسلامی است؛ البته نه به این معنا که این مأمویت، تنها برعهده این نیرو قرار دارد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل 176 ذیل وظایف «شورای عالی امنیت ملی» آورده است: «بهره گیری از امکانات مادی و معنوی کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی».

با این وصف، نیروی قدس بخشی از ساختار تمدنی و دفاعی جمهوری اسلامی است و صلاحیت آن به طور رسمی در ساخت حقوقی جمهوری اسلامی آمده است و از آنجا که ذیل یکی از قوای سه گانه قرار نمی‌گیرد و مستقیماً زیر نظر «ولایت فقیه» قرار دارد، از مشروعیتی جامع و کامل برخوردار است و حد مشروعیت آن از نهادهای مشابهی که در ذیل یکی از قوا قرار دارد، بالاتر است و دقیقاً به همین جهت اداره پرونده های راهبردی در حوزه سیاست خارجی کشور، آنجا که به «تمدن» و «امت» و «امنیت کشور» بازمی گردد، به این نیرو سپرده شده است.

اتصال نیروی قدس به ولایت فقیه و عدم انقیاد در ذیل یکی از قوای جمهوری اسلامی، گاهی توأم با سوءتعبیرهایی بوده است. بعضی از ناظران سیاسی آن را کارکردی متمایز از دستگاه رسمی سیاست خارجی و دستگاه هایی که مأمویت مکمل در حوزه خارجی دارند، نظیر سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و وزارت اطلاعات معرفی کرده و نوعی دوگانگی را به تصویر کشیده اند. این تلقی تا آنجا که به کشورهای خارجی برمی گردد، به منظور غیرمشروع معرفی کردن فعالیت نیروی قدس صورت گرفته است. طبعاً وقتی یک سازمان و فعالیت آن غیرمشروع معرفی شود، مواجهه با آن آسان تر می باشد. اما واقعیت این است که نیروی قدس یک نیروی فراقانونی و خودمختار نیست بلکه بخشی از ساختار رسمی نظام جمهوری اسلامی است و نفی صلاحیت آن با هدف نفی صلاحیت نظام در انجام فعالیت اصلاح گرایانه در محیط بین الملل صورت می گیرد.

مواجهه نیروی قدس با اشغال کشورهای مسلمان

در دوره حیات نیروی قدس هفت اشغال سرزمینی در قلمرو کشورهای اسلامی اتفاق افتاده است. اشغال افغانستان توسط نیروهای ائتلاف غرب با محوریت آمریکا در سال 2001، امتداد اشغال لبنان از سوی رژیم صهیونیستی در سال های 1982 تا 2000، امتداد اشغال فلسطین از سوی رژیم صهیونیستی در سال های 1948 تاکنون، اشغال بخش هایی از عراق از سوی ائتلاف غرب با محوریت آمریکا در سال های 1990 تا 1993، اشغال عراق از سوی ائتلاف غرب با محوریت آمریکا در سال های 2003 تا 2011، اشغال بوسنی هرزگوین توسط صرب ها و اشغال بحرین از سوی عربستان سعودی.

اشغال های یادشده نوعاً با دو کارکرد، توأم بوده است. نقض تمامیت ارضی یک کشور مسلمان و محروم شدن شهروندان آن از امنیت و حقوق شهروندی و از سوی دیگر تهدید امنیت مرزهای جمهوری اسلامی ایران. براساس اصول یادشده از قانون اساسی، نیروی قدس موظف بوده تمام ظرفیت و صلاحیت خود را برای رفع اشغال از کشورهای مسلمان یاد شده و اعاده امنیت و حقوق شهروندی آنان به کار گیرد.

1. مقابله با اشغال فلسطین

نام گذاری نیروی برون مرزی جمهوری اسلامی به نیروی قدس، ارتباط مستقیمی با تعهد ایران به آزادسازی فلسطین از اشغال صهیونیست ها دارد. کما اینکه این نیرو در میان پرونده های مختلف، روی فلسطین تمرکز بیشتری داشته است، تلاش این نیرو برای شکل دهی به کتائب فلسطین و تلاش گسترده برای رفع اختلاف میان گروه های مختلف فلسطینی که حل اختلاف فتح و حماس در مقاطع مختلف، از جمله آنهاست، از این موضوع حکایت می کند.

تعهد به آزادسازی فلسطین از سوی جمهوری اسلامی بر پایه یک استراتژی برتر قرار گرفته است. این استراتژی برتر، تقابل بنیادین با آن دسته از روندهای جهانی است که شکل دهنده به پدیده هایی مانند اشغال یک کشور مستقل می باشند. حضرت امام خمینی بر این اساس فرموده است: «ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظام هایی را که براساس این سه پایه استوار گردیده اند، نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله را در جهان ترویج نماییم» (امام خمینی، ج 21: 81).

بر این اساس نیروی قدس ظرفیت های ملی و منطقه ای را برای آزادسازی فلسطین، همگرا و عملیاتی کرده است.

توانمندی فلسطینی‌ها در جریان مواجهه و انتفاضه

تلاش نیروی قدس در حوزه فلسطین اولین بار در جریان فرار صهیونیست ها از نوار غزه بروز و ظهور پیدا کرد. کمک به مقاومت فلسطینی سبب شد که اسرائیلی ها غزه را غیرقابل تحمل بدانند. یکی از سران صهیونیستی در ایامی که غزه در اشغال اسرائیل بود، گفت: «دوست دارم یک روز که از خواب بیدار می شوم، بشنوم که غزه در دریا غرق شده و اثری از آن بر جای نمانده است» (www. Radiozamanen.com). این رژیم، غزه را «جهنم سوزان» می دانست (www.Radiozamanen.com) و در نهایت در سال 2005 کلیه نیروهای خود را از غزه بیرون برد و بدین گونه اولین بخش فلسطین آزاد گردید.

جنگ 22 روزه  رژیم صهیونیستی که از توانایی فزاینده غزه در بعد نظامی و امنیتی به وحشت افتاده بود، عملیات سنگین زمینی، هوایی و دریایی  موسوم به سرب گداخته  علیه غزه اتخاذ کرد. این عملیات ششم دی ماه تا بیست و نهم این ماه در سال 1388 به طول انجامید اما اسرائیل نتوانست به اهداف خود، نابود کردن مقاومت در غزه و حتی تضعیف توانایی نظامی مقاومت دست پیدا کند. این جنگ با اعلام یک جانبه آتش بس از سوی رژیم صهیونیستی به پایان رسید و روزنامه آمریکایی «یو اس ای تودی» نوشت: «آگاهان نظامی معتقدند نیروی نظامی حماس بعد از جنگ تضعیف نشده و پابرجاست» (یواس ای تودی، 2009: 4).

جنگ 8 روزه  رژیم صهیونیستی در روز 24 آبان 91 پس از ترور «احمد الجعبری» جنگ جدیدی را تحت عنوان «ستون ابرها» علیه غزه شروع کرد و تا روز اول آذر این سال ادامه داد. ارتش این رژیم در پایان جنگ اعلام کرد که 980 سامانه شلیک موشک، 140 تونل، 42 اتاق عملیات و 26 پایگاه ساخت و ذخیره تجهیزات نظامی مقاومت اسلامی فلسطین را نابود کرده و تعدادی از فرماندهان مقاومت شامل احمد الجعبری، حابس مسامح، احمد ابوجلال، خالد الشاعر، اسامه القاضی و رامز حرب را به شهادت رسانیده است.

آمار ارائه شده توسط ارتش اسرائیل به خوبی از توانایی مقاومت فلسطین در عرصه نظامی امنیتی حکایت می کند. در عین حال گردان های مقاومت اعلام کردند که در خلال جنگ 8 روزه، 1500 گلوله موشک و توپ را به سمت مناطق اشغالی شلیک کرده و فعالیت های عادی اجتماعی و اقتصادی این رژیم را مختل کرده و باعث شده اند که حدود پنج میلیون شهروند اسرائیلی به پناهگاه ها بروند. در این میان رمضان عبدالله شلح رهبر جنبش جهاد فلسطین اعلام کرد که آنچه در این جنگ از گلوله تا موشک به سمت اسرائیل شلیک شده، متعلق به جمهوری اسلامی ایران بوده است.» (حامیان قدس، 1392). این جنگ با میانجی گری دولت وقت مصر و پذیرش آتش بس از سوی طرفین به پایان رسید.

جنگ 51 روزه  یک بار دیگر رژیم صهیونیستی در رمضان 1393 علیه نوار غزه وارد جنگ شد این جنگ 51 روز به درازا کشید و در نهایت ارتش رژیم اسرائیل در حالی که در معرض بارانی از موشک‌های مقاومت قرار گرفته بود، به پایان جنگ تن داد. در این جنگ نزدیک به سی هزار موشک و گلوله توپ به مناطق مختلف اسرائیل از جمله تل آویو و دیمونا شلیک شد و هزاران شهروند غاصب برای همیشه فلسطین را ترک کردند.

این جنگ در حالی به پایان رسید که بسیاری از مقامات نظامی و سیاسی ایرانی از جمله فرمانده کل سپاه پاسداران با صراحت از نقش ایران در تجهیز نظامی مقاومت فلسطین سخن گفتند اما مهم تر از اینها، رهبر معظم انقلاب اسلامی به صورت علنی و در جمع سفرای خارجی مقیم تهران  که به مناسبت عید فطر در حسینیه امام خمینی گرد آمده بودند  از تلاش ایران برای تجهیز نظامی کرانه باختری سخن گفت.

2. توانمندسازی نظامی امنیتی مقاومت لبنان

تأسیس حزب الله لبنان در سال 1363 ریشه در مأموریت برون مرزی سپاه پاسداران و تعهد ایران در قبال آزادی فلسطین و محو صهیونیسم داشت. حزب الله در جریان نبرد نامتقارن با اشغالگران اسرئیل در لبنان در سال 1375 ارتش اسرائیل را وادار کرد که از بیروت و سایر مناطق تا پشت نهر لیتانی  حد فاصل استان های لبنانی صیدا و صور  عقب نشینی کند و 4 سال بعد یعنی در سال 79 با قربانی کردن مزدوران خود  موسوم به ارتش جنوب به فرماندهی سرهنگ لبنانی آنتوان لحد  لبنان را تا پشت مرزهای جنوبی آن ترک گوید.

جنگ 33 روزه  این جنگ در تاریخ 21 تیر ماه 1385 به بهانه پاسخ به اقدام حزب الله لبنان علیه یک یگان نظامی اسرائیل در حومه روسای مرزی لبنان  عیتا الشعب  شروع شد. اسرائیل که گمان می کرد می تواند با بهره گیری از اطلاعات جاسوسی خود، رهبران؛ فرماندهان و مراکز حزب الله لبنان را نابود کند و به پرونده حزب الله در لبنان مهر خاتمه بزند، از زمین، دریا و هوا به لبنان حمله کرد ولی علیرغم 33 روز درگیری و برخورداری از «حمایت مطلق آمریکا»، نتوانست به اهداف خود برسد و در حالی به قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل تن داد که هیچ آسیب جدی به نفرات و تجهیزات حزب الله وارد نشده بود. در این جنگ حزب الله از حمایت مطلق ایران و سوریه برخوردار بود.

درگیری مزرعه الامل در استان سوری قنیطره  اسرائیل در اثنای جنگ ارتش و نیروهای مقاومت سوریه و حزب الله لبنان با تروریست ها، با شلیک چند موشک به یک ستوان نظامی حزب الله در منطقه مزرعه الامل واقع در شش کیلومتری منطقه اشغالی جولان حمله کرد که به شهادت 6 نفر از رزمندگان حزب الله و یک نفر از فرماندهان سپاه  شهید الله دادی  منجر شد. این عملیات در تاریخ 28 دی ماه صورت گرفت. 10 روز پس از آن، حزب الله، عملیات تلافی گرانه مشابهی را در تاریخ 8 بهمن ماه علیه یک ستون نظامی اسرائیل در مزارع اشغالی شبعا واقع در نزدیکی مرزهای جنوب لبنان  روستای مارون الراس  انجام داد که در جریان آن دست کم 20 نظامی اسرائیل کشته شدند. عملیات حزب الله در شرایط هوشیاری  آماده باش رسمی  اسرائیل صورت گرفت ولی در عین حال این رژیم نتوانست ضربه سومی وارد نماید و پرونده این درگیری بسته شد. مقامات رسمی اسرائیل در روزهای عملیات متقابل اسرائیل و حزب الله اعلام کرده اند که توانایی این جریان بعد از جنگ تابستان 85  موسوم به نبرد تموز  از جمله در بحث موشکی به چند برابر رسیده است. در این میان اظهارات صریح مقامات ایرانی به خوبی نقش ایران  و به تبع آن نیروی قدس  را در حمایت از حزب الله نشان داده است.

3. جنگ افغانستان

آمریکا به بهانه نقش داشتن طالبان و القاعده در حمله 11 سپتامبر 2001 به برج های دوقلو در نیویورک، در 15 مهر 1380  7 اکتبر 2001  به افغانستان حمله کرد. این حمله به سقوط دولت طالبان منجر شد. براساس گزارش سازمان ملل متحد تا پایان سال 2009 دست کم 9500 نفر جان باخته اند که سهم طالبان 1400 نفر بوده و بقیه به دست نیروهای ایساف  موسوم به نیروهای نظامی بین المللی  کشته شده اند (http://newsbbc.com). طبق اطلاعاتی که پروفسور «مارک هرولد» در روزنامه انگلیسی گاردین منتشر کرد، فقط در سه سال اول جنگ، بیش از 4000 نفر کشته شده اند که سهم بمب های دست ساز و مین های کنار جاده ای 1054 نفر بوده است (http://enterfilets.com).

در جریان اشغال افغانستان، نقش نیروی قدس به شکل کمک به نیروهای جهادی برای آزادسازی کشورشان از اشغال نظامی صورت گرفته است از سوی دیگر این نیرو ارتباطات منظمی را با مقامات افغانستان شامل حامد کرزای  رئیس جمهور سابق  و اعضای دولت و مجلس این کشور برقرار کرد تا در صورت آمادگی آنان به توانمندسازی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی افغانستان مدد برساند که در مواردی عملیاتی شده است.

4. جنگ دوم عراق

دولت بوش حدود یک سال و نیم پس از اشغال افغانستان، در تاریخ 29 اسفند 1381 به بهانه آنکه «رژیم عراق طرح تولید گاز اعصاب و سیاه زخم و سلاح های اتمی را به مدت یک دهه دنبال کرده است و هم چنان درصدد است دشمنی خود را به آمریکا نشان دهد و از ترور حمایت کند» (عکافان، 1388) به عراق حمله کرد و 20 روز بعد رژیم به شدت منزوی و منفور و خسته صدام حسین ساقط گردید و این کشور رسماً به اشغال نظامی آمریکا و انگلیس درآمد.

پس از فروپاشی نظم سیاسی عراق، آمریکایی ها یک سرفرماندهی نظامی به رهبری «جی گارنر» به وجود آوردند و او درصدد بود تا بدون دخالت مستقیم عراقی ها، این کشور را مطابق الگوی «کشور اشغال شده» اداره نماید. گارنر که یک ژنرال بازنشسته بود و در نظر داشت تا در سطح معاونین وزرا از نیروهای عراقی  به تعبیر او فاقد تشخیص حزبی  استفاده کند، بدون آنکه ذیحق دیده شوند. آنان در واقع در نظر داشتند مدلی مشابه ژاپن  پس از اشغال در سال 1945  را در عراق پیاده نمایند (کاظمی قمی، 1392: 50).

مدت کمی بعد از اشغال عراق  مرداد ماه 1382  شرایط تغییر کرد و فرماندهی نظامی آمریکایی ناچار شد نقش عراقی ها را جدی بگیرد از این رو بود که «شورای حکم» با حضور نزدیک به 35 نفر از شخصیت های عراقی معارض رژیم سابق شکل گرفت. اهم مصوبات این شورا عبارت بود از انحلال حزب بعث، تشکیل کمیته ریشه کنی حزب بعث و انحلال ارتش، استخبارات، سازمان امنیت عراق و سازمان امنیت عمومی (کاظمی قمی، 1392: 52).

در این میان نیروی قدس نقش مهمی در هدایت نیروهای عراق در استیفای گام به گام حقوق خود داشت. بدین گونه بود که عراق 8 سال پس از اشغال از سوی آمریکا در تاریخ 24 آذر 1390 (15 دسامبر 2011) آزاد شد. در این آزادی ایران بیش از هر کشور دیگری ایفای نقش کرد و از این رو منتقدان آمریکایی بارها بوش را به خاطر انعقاد قرارداد خروج و نیز عمل به توصیه های شورای حکم در انحلال ارتش عراق و ترد نیروهای بعثی سرزنش کردند (www.radiovoa.com).

5. جنگ بوسنی

بوسنی و هرزگوین با اکثریت نسبی مسلمان در فاصله 16 فروردین 1371 تا 23 آذر 1374 (5 آوریل 1992 تا 14 دسامبر 1995) درگیر نسل کشی ظالمانه ای بود که توسط صرب ها به رهبری میلوشویچ انجام شد صرب ها، مسلمانان را که  در دهه 1370  نزدیک به 45 درصد جمعیت 6 میلیون نفری بوسنی در مقابل 30 درصد صرب و 25 درصد کروات تشکیل می دادند، به غیراروپایی بودن متهم می کردند و در این راه از حمایت کشورهای غرب نیز برخودار بودند. در این میان ارتش که در اختیار صرب ها قرار داشت نه تنها مسلمانان بلکه حتی هر صرب حامی مسلمان را نیز به قتل می رساندند (فرگوسن، 2009: 633  626).

بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا در مصاحبه با برانچ تایلور می گوید: «متحدان اروپایی ایالات متحده با شکل گیری یک کشور مسلمان در قاره اروپا مخالف بودند و آن را غیرطبیعی می دانستند. آنان از تداوم تحریم ها حمایت می کردند چون به ضرر بوسنی بود. فرانسوا میتران  رئیس جمهور وقت فرانسه  خیلی صریح می گفت بوسنی به اروپا تعلق ندارد و مقامات رسمی انگلیس نیز از بازسازی دردناک اروپای مسیحی سخن می گفتند» (Taylor , 2009: 31).

در جریان جنگ بوسنی که دست کم به قتل عام مظلومانه 100 هزار مسلمان منجر گردید، نیروی قدس از ظرفیت خود برای کمک به مردم مظلوم بوسنی استفاده کرد این کمک ها شامل انواعی از کمک های غذایی، دارویی و دفاعی می شد و توانست تا حد زیادی جلوی وارد شدن ضایعات بیشتر به این مردم مظلوم را بگیرد. مایکل هرش معتقد است: «نیروی قدس در مقایل دیگر گروه های مسلمان که به کمک مسلمانان بوسنی شتافتند، نقش بیشتری داشت و به تجهیز مبارزان مسلمان در جنگ یوگسلاوی می پرداخت» (هرش، 2007: 25).

6. اشغال بحرین

اشغال بحرین از سوی عربستان پس از آن صورت گرفت که رژیم بحرین نتوانست انقلاب مردمی بحرین که از 14 فوریه شروع شده بود را مهار نماید. عربستان در تاریخ 22 اسفند 89، پنج هفته پس از آغاز قیام مردم، بحرین را با اعزام بیش از 1000 نیروی نظامی زبده اشغال کرد. به گفته یک مقام رسمی سعودی  در مصاحبه 23 اسفند 1389 با خبرگزاری فرانسه  این نیروها در قالب سپر جزیره  نیروی نظامی شورای همکاری خلیج فارس  شبانگاه وارد بحرین شده اند (خبرگزاری فارس، 23 اسفند 89).

بحرین اگرچه در فاصله 1971 تاکنون در معرض تبدیل جمعیتی از شیعه به سنی بوده اما کماکان شیعیان دست کم 70 درصد جمعیت نزدیک به یک میلیون نفری این کشور را به خود اختصاص داده اند و در عین حال فاقد آزادی عمل کافی و نیز فاقد نقش در حکومت می باشند. انقلاب 14 فوریه 2011 بحرین به صورت مسالمت آمیز شروع شد و تا امروز به شکل مسالمت آمیز استمرار یافته است ولی رژیم بحرین و نظامیان سعودی با توسل به خشونت سعی در ناکام گذاشتن آن داشته اند در این میان تاکنون نزدیک به 150 نفر از مردم این کشور به وسیله گلوله و در حین تظاهرات کشته شده اند. اشغال یک کشور به درخواست رژیمی که با اعتراض فراگیر مردمش مواجه است به هیچ وجه نمی تواند قانونی تلقی شود و استناد به درخواست دولت برای ادامه اشغال نظامی این کشور طبعاً با مبانی حقوق بین الملل و حقوق ملی بحرینی ها در تضاد می باشد.

در این میان نیروی قدس براساس ملاحظات محیطی بر جنبه مدنی انقلاب بحرین تأکید داشته و مردم را به صبوری فراخوانده و از این رو غربی ها بر نبود نشانه های هدایت گر در نقش آفرینی ایران تأکید کرده اند. (دویچه، 2011). مقامات بحرینی نیز اگرچه برای توجیه سرکوب مردم خود سعی کرده اند آنان را وابسته به ایران معرفی نمایند اما در عین حال بارها تأکید کرده اند که ایران نقشی در تحولات بحرین ندارد از جمله شیخ عیسی بن حمد پادشاه بحرین یک ماه پس از حضور نیروهای نظامی عربستان در منامه در شورای همکاری خلیج فارس تصریح کرد ایران نقشی در بحرین ندارد. (مشرق، 1390: 21 فروردین).

7. مواجهه نیروی قدس با تروریسم

نیروی قدس و گروه های مقاومتی که در سطح منطقه فعالیت می نمایند، از ابتدای تأسیس خود متهم بوده اند که از روش های تروریستی استفاده می کند. بعضی از سایت های مخالف انقلاب اسلامی هم نیروی قدس را متهم کردند که القاعده را از نظر نظامی تجهیز می کند (یزدان پناه، 1390).

اما عملکرد نیروی قدس در مواجهه با تروریسمی که امروزه یک تهدید عمومی و حتی جهانی خوانده می شود، این تبلیغات را به حاشیه برده است و از این رو در کنار ادامه اقدامات تبلیغاتی وهم انگیز علیه نیروی قدس شاهد اعترافات فراوان و فراگیر نسبت به قانونی عمل کردن نیروی قدس و فرمانده نام آشنای آن هستیم. مجله «وایرو»، نیروی قدس و فرمانده آن را «خطرناک ترین برای منافع و برنامه های آمریکا» نامیده است (http://www.wired.com). نیویورکر این نیرو را «تأثیرگذارترین» خوانده است (http://www.npr.org). نیویورک تایمز، فرمانده نیروی قدس را به «دشمنی که مورد تنفر و هم مورد تحسین است» تعبیر کرده و از قول «جان مگوایر» افسر سابق سازمان سیا نوشته است «او قوی ترین مأمور مخفی در خاورمیانه است» (newyorker, 2014). هفته نامه نیوزویک ضمن چاپ تصویری از سردار سلیمانی روی جلد خود و با اشاره به موفقیت های سردار در مبارزه با تروریسم، نوشت: «اول با آمریکا می جنگید، الان داعش را درهم می کوبد، او فرد باهوش و عاشق جنگ است و خود او هم می داند که زبده این کار است» (http://Radiofarda.com).

عملکرد نیروی قدس در مواجهه با تروریسم، مهار گروه هایی نظیر داعش، جبه هالنصره و ارتش آزاد را در پی داشته است. این گروه ها در سوریه درصدد بودند از طریق اقدامات تروریستی و با بهره مندی از کمک کشورهایی نظیر آمریکا، انگلیس، فرانسه، عربستان، قطر و ترکیه حکومت را در این کشور به دست بگیرند. اگر منطق این گروه های شبه نظامی در سوریه به نتیجه می رسید، دامنه ی اقدامات خشونت آمیز، همه کشورهای اسلامی را دربرمی گرفت. کما اینکه در طول دو سال گذشته، این گروه ها لیبی، مصر، اردن، یمن، نیجریه، سومالی و لبنان را دستخوش اقدامات تروریستی کردند و کشورهای مسلمان دیگر شامل عربستان، پاکستان و افغانستان را تهدید به اقدامات تروریستی کردند و بدین منظور گروه های شبه نظامی را در این کشورها فعال نمودند.

در این میان نیروی قدس از طریق سازماندهی نیروهای مردمی در سوریه و سپس در عراق مانع تحقق اهداف تروریست ها شد. امروز در این کشورها نیروهایی تربیت و تجهیز شده اند که در کنار ارتش، امنیت را تا حد زیادی بر کشور خود حاکم کرده اند. بر این اساس امروز نیروی قدس در سطح منطقه به عنوان نیرویی بازدارنده، تعادل بخش و امنیت آفرین شناخته می شود و هر جا ناامنی پدید می آید به این نیرو به عنوان یک نقطه امید نگریسته می شود. فارین پالیسی در این باره نوشته است: «منابع غربی معتقدند نیروی قدس نقش مهمی در دادن قدرت نظامی به حزب الله لبنان، عقب راندن اسرائیل از جنوب لبنان، جنگ افغانستان، شکل دهی به فضای سیاسی عراق پس از سرنگونی رژیم صدام، تغییر روند جنگ داخلی سوریه و مقابله با داعش در عراق داشته است» (foreignploicy, 2014).

نحوه عمل نیروی قدس

عمل نیروی قدس براساس «جهاد»، بنا گذاشته شده است این جهاد دارای دو جنبه جهاد با نفس و جهاد با دشمنان مردم است. درباره معنا و دایره جهاد گفته شده است: «به طور کلی هر حرکتی که با اعتقاد به مفید و یا ضروری بودن آن و یا به انگیزه دفع ضرر از خود و یا انسان های دیگر، که مورد خواست خداوندی است، توأم باشد، جهاد نامیده می شود» (جعفری، 1378: 56).

امیرمؤمنان درباره حرکتی که اساس آن بر تقوا  عمل به دستورات الهی  گذاشته شده است، فرموده اند: «لا یهتک علی التقوی سنخ اصل و لا یظمأ علیها زرع قوم» (اصل ریشه ای که بر تقوا روییده، هلاک نمی شود و زراعت قومی که در زمین تقوا کاشته شده، از تشنگی نخواهد خشکید) (خطبه 16، ص 61، صبحی صالح).

حضرت امام خمینی حرکت جهادی بر مبنای تقوا را به طور قطعی نتیجه بخش و پیروزمند دانسته و ورود حرکت جهادی به فضای بین الملل را وظیفه ای اسلامی برشمرده اند: «ما به تمام جهان تجربه هایمان را صادر می کنیم و نتیجه مبارزه و دفاع با ستمگران را بدون کوچک ترین چشمداشتی به مبارزان راه حق انتقال می دهیم و مسلماً محصول صدور این تجربه ها، جز شکوفه های پیروزی و استقلال و پیاده شدن احکام اسلام برای ملت های دربند نیست» (امام خمینی، 1367: 352). حضرت امام از سوی دیگر معتقد بودند عدم انجام وظیفه در حوزه بین الملل، انقلاب ایران را با شکست مواجه می گرداند: «اگر ما در محیطی دربسته بمانیم، قطعاً با شکست مواجه خواهیم شد» (امام خمینی؛ 1360: 202).

نیرویی که با انگیزه جهادی وارد میدان می شود به مقتضیات رسیدن به «کمال موفقیت» تلاش می کند و ظرفیت های لازم را به وجود می آورد. خود این مسئله نیمی از پیروزی را رقم می زند کما اینکه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّه وَعدُوَّکمْ» (انفال/60). بر این اساس علامه محمدتقی جعفری می گوید: «عظمت حیات تکاملی در این است که همواره با موانعی از عوامل طبیعی و هم نوعان مزاحم مواجه می شود. تکاپوگر راه کمال، برای ایجاد مقتضیات و شرایط بایستی تلاش جدی کند و تن پروری و لذت جویی و هواپرستی را به حساب عدم قدرت نیاورد. هم چنین نباید در برابر موانعی که قدرت مقاومت خود را از سست عنصری و ضعف اراده تأمین می کند، بدون سنجش و ارزیابی قدرت به زانو می آید.» (جعفری، 1378: 567).

ساختار عملیاتی نیروی قدس

ساختار نیروی قدس  براساس آنچه در عمل مشاهده شده است  بر مبنای «عمل استراتژیک» استوار می باشد به این معنا که شناخت دقیق موقعیت و سپس فراهم کردن زمینه ها و اقدامات متناسب و در نهایت «عمل بهینه» اجزاء اصلی عمل این سازمان به حساب آمده است. درباره ویژگی های تصمیم گیری استراتژیک به سه عنصر اساسی اشاره می شود: «نادر بودن»، «نتیجه محور بودن» و «هدایتگر بودن» (hichson: 2003: 87)؛ در عین حال درباره مراحل مدیریت استراتژیک به چهار مرحله اشاره و گفته می شود:

«مدیریت استراتژیک عبارت است از بررسی محیطی، تدوین استراتژی، اجرای استراتژی و ارزیابی و کنترل» (هانگر، 1368: 15).

یکی از مزیت های مهم نیروی قدس، وجود نیروی ماهر و تجربه دیده است. از این رو سازمان این نیرو «چابک» یا «کیفی» دیده شده است. کم نیستند کسانی که گمان می کنند نیروی قدس برای مهار تروریسم پیچیده و تودرتوی سوریه و عراق از هزاران نیرو استفاده و در این راه میلیاردها دلار هزینه می نماید. اما واقعیت این است که این نیرو کارهای بسیار بزرگ را با کمترین نیرو و هزینه انجام می دهد. استراتژیست ها وجود نیروی زیاد و هزینه هنگفت را یکی از عوامل ناکامی ارزیابی کرده اند. در این میان «هانگر» و «ال ویلن» معتقدند: «مهم ترین رکن مدیریت منابع انسانی، استفاده از نیروهای ماهر که آموزش های مختلف و متعدد دیده اند، می باشد، این نیروها با افزایش پیچیدگی، بهتر می توانند کار کنند. تحقیقات نشان می دهد که بهره گیری از چنین گروه های کاری منجر به افزایش کیفیت و کارآیی می شود.» (هانگر، 1386: 194).

نیروی قدس بر مبنای اصلی ترین شاخص های مدیریت استراتژیک روی آموزش و کسب تجربه تأکید زیادی دارد. بر این اساس درباره توانمندی این نیرو در مهار بحران داعش گفته شده است: «در حالی که ائتلاف بیش از 40 کشور به رغم برخورداری از منابع و امکانات عظیم، نتوانست حرکت داعش را مهار کند، مبارزات نیروی قدس و فرماندهی آن نه تنها منجر به تحمیل شکست های گوناگون بر داعش گردیده است بلکه منطقه و جهان نیز به نقش برتر و مؤثرتر ایران پی برده اند» (سایت ممری اسرائیل).

با توجه به تجربه عملیاتی نیروی قدس در سوریه و عراق می توان گفت این نیرو به خوبی رموز موفقیت در عملیات را دریافته است. به جز آموزش و نیروهای مجرب، «زمان شناسی» نیز در این نیرو از اهمیت ویژه ای برخوردار است. یک نیروی ماهر و با تجربه اگر در ورود به موضوع دجار تأخیر یا تعجیل گردد به موفقیت نمی رسد و حتی ممکن است موقعیت های استراتژیک را نیز از دست بدهد.

امیرمؤمنان  علیه السلام  در بخشی از نامه 53 نهج البلاغه با همه اطمینانی که به  شخصیت استراتژیک حکومت خود  مالک بن حارث اشتر نخعی دارد، خطاب به او می نویسد: «اِیاک وَالعَجَلةَ بِالامُور قَبلَ اَوِانِها او التَّسقُّطَ فِیها عِنَد اِمکانِها اَوِ اللَّجاجَه فیها اِذا تنَکرتُ اَوِ الوَهنَ عنها اِذا اسْتَوضَحَتْ فَضَعْ کلَّ امرٍ مَوضعهُ وَ اَوقَع کلَّ امرٍ مَوقِعهُ» (مبادا هرگز در کاری که وقت [انجام] آن نرسیده است، شتاب کنی یا [در انجام] کاری که وقت آن رسیده است، سستی ورزی یا در [رد یا پذیرش] چیزی که  حقیقت آن  روشن نیست، ستیزه جویی نمایی یا در [انجام] کارهای واضح و آشکار کوتاهی کنی. تلاش کن تا هر کاری را در جای خود و در زمان مخصوص به خود انجام دهی (دشتی، 1381: 591 - 590).

انجام کار در وقت خود یک اصل استراتژیک است و زمانی که یک نیرو در محیط فرامرزی عمل می کند و عمل او باید پس از هماهنگی با نیروها در محیط بومی دنبال شود، از اهمیت بیشتری برخوردار می شود. بعضی از افرد بدون در نظر گرفن این اصل، در جریان هجوم داعش به عراق و سوریه بر این نیرو خرده گرفته و آن را به «غفلت» متهم می کردند و حال آنکه در میدان عمل باید ابتدا این باور در فضای بومی شکل بگیرد تا نیروی فرامرزی بتوا ند کار خود را با اطمینان انجام دهد.

فرماندهی نیروی قدس

بدون تردید موفقیت های نیروی قدس در تأمین منافع ملی جمهوری اسلامی و منافع جهان اسلام با خصوصیات فرمانده آن گره خورده است. سردار «قاسم سلیمانی» به عنوان یک نفر می‌توانست به گونه های مختلفی عمل کند و در نتیجه در اثر هر گونه عملکردی نتیجه خاصی به دست آید. یکی از ویژگی های مهم تحولات منطقه خاورمیانه که اولین و مهم ترین محیط عمل نیروی قدس است، سرعت آن می باشد بر همین اساس توانایی های فردی که سکان نیروی قدس را در دست دارد، تأثیر فروانی در انتقال این تحولات از وضعیتی به وضعیت دیگر دارد.

«سلیمانی»، دوره جوانی و میانسالی خود را در «کوران حوادث» سپری کرده و هیچ گاه از کانون آن دور نبوده است. دوره مبارزه با گروهک های مسلح، دوره 8 ساله دفاع مقدس، دوره مبارزه با اشرار و دوره 10 ساله جنگ های منطقه خاورمیانه، تجربه ها و توانایی های فراوانی را فراراه او قرار داده است. نبوغ خدادادی او در فهم موقعیت‌ها و تجزیه و تحلیل دقیق تحولات و قدرت سازماندهی نیروها و امکانات و رفع موانع داخلی و خارجی و قدرت انتخاب تاکتیک های مناسب و اعتماد بالای او به خداوند و آموزه‌های مکتبی و ایمان بالای وی به دقت و صحت رهنمودهای میدانی رهبر معظم انقلاب و قدرت او در ایجاد رابطه خاص معنوی بین راس، مسئولان و بدنه سازمان و توانایی تطبیق و همراه کرده اجزاء و کل در سازمان  تاکتیک ها و راهبردها  در سازمان و نوآوری و خلق فرصت های جدید در صحنه عملیات و برخورد منسجم و متداوم با مسایل و موضوعات و وقت گذاری زیاد و پذیرش خطرات ناشی از یک ابتکار راهبردی و روحیه قوی عبادی و معنوی، اتصال جدی و روزانه به شهدا و ایثارگران، شهادت طلبی، صبوری و اغماض نسبت به زیردستان از ویژگی های «قاسم سلیمانی» است.

درباره اهمیت «مدیریت استراتژیک» گفته شده است: «یک دلیل مهم موفقیت یک سازمان در اجرای استراتژی خود، شیوه رهبری آن است که از طریق اهداف عملیاتی شفاف و مشخص و ترویج فرهنگ کارگروهی اعمال می گردد. .. و تجربیات تمام کارمندان و مدیران را به یکدیگر متصل می کند» (هانگر؛ 1386: 237).

درباره نقش باورهای دینی در کسب موفقیت های شگرف، موضوع مهم انتقال از کاستی هایی که هر انسان به لحاظ شخصی و اجتماعی، مادی و معنوی با آن مواجه است به موقعیت های الهی است که در آن هیچ نوع ضعف و کاستی راه ندارد این حرکت از ضعف به کمال، انسان را به تعدیلی مؤثر می رساند و از این رو بعضی از حکما و عرفای اسلامی گفته اند: «این تعدیل مقدس  حرکت از «من» طبیعی به هر چه جز من  انسان را در هر لحظه ای از قطب مثبت به منفی و از منفی به مثبت رو به بالا خواهد کشید. مقصود از مثبت، موقعیت فعلی است که در زندگی در جهان هستی به دست آورده است، مقصود از منفی نفی همین موقعیت برای کشش به موقعیت جدیدتر است. در این مرحله از تعین است که رابطه انسان با خدا به حد اعلای خود می رسد و تاریکی ها و مشکلات و ابهام های گوناگون که در تصور رابطه مزبور است، از میان می رود زیرا در این مرحله، دریافت های الهی خود را با «من طبیعی» درهم نمی آمیزد.» (جعفری، 1378: 344 - 343).

از آنجا که در مدیریت استراتژیک، روحیات فردی که محور عمل استراتژیک است، تعیین کننده می باشد، به آن توجه ویژه ای شده است. در بینش الهی نیز نقش یک مدیر توانمند که جز کسب رضای خدا به چیز دیگری نمی اندیشد، بسیار تعیین کننده تلقی می شود. امیرالمؤمنین  علیه السلام  در نامه 13 نهج البلاغه خطاب به دو نفر از نیروهای میدانی شاخص خود  زیاد بن نصر و شریح بن هانی  درباره دلیل لزوم تبعیت تام رزمندگان از «مالک اشتر نخعی» می نویسند: «فانه ممن لایخاف وهنه ولا سَقَطَتُه ولا بطؤه عما الاسراع الیه احزم ولا اسراعه الی ما البطء عنه امثل» (مالک را چونان زره و سپر نگهبان خود برگزینید زیرا که نه سستی به خرج داده و نه دچار لغزش می شود نه در آنجایی که شتاب لازم است، کندی دارد و نه آنجا که کندی پسندیده است، شتاب می گیرد) (دشتی، 1381: 493 - 492).

امیر مؤمنان  سلام الله علیه  درباره تأثیر موقع شناسی فرمانده در ایجاد موقعیت های پیروز در شرایط بحرانی و در زمان هایی که وحشت بر دیگران حکمفرماست و هر رونده ای را از حرکت بازمی دارد و شعله های بحران را به هر سو می پراکند، می فرمایند مرد چنین میدان هایی کسی مثل مالک اشتر است. ایشان در سال 38 هجری، آنگاه که وی را به عنوان استاندار مصر گسیل کرد، خطاب به مردم آن نوشت: «اما بعد فقد بعثت الیکم عبداً من عبادالله، لا ینام ایام الخوف و لا ینکل عن الاعداء ساعات الروع اشد علی الفجار من حریق النار و هو مالک بن حارث» (من بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم که در روزهای وحشت نمی خوابد و در لحظه های ترس از دشمن روی نمی گرداند. بر بدکاران از شعله های آتش تندتر است. او مالک پسر حارث مذحجی است.) (دشتی، 1381: 545 - 544).

این آموزه امام علی علیه السلام و شهادت او درباره فرماندهی نظیر مالک اشتر را می توان در صحنه های امروز هم از همان سلاله مشاهده کرد. سایت اسرائیلی «ممری» در رابطه با تأثیر فرمانده نیروی قدس در میدان نوشته است: «قاسم سلیمانی از شمال عراق تا مرکز آن و هر جا که درگیری و جنگی بود و پیروزی حاصل شد، حضور داشت و نیروهای عراقی، حضور وی و نیروهایش را عامل پیروزی خود می دانستند» (www.memory.com).

نتیجه‌گیری

شکل گیری نیروی قدس سپاه در دوره ای نزدیک به 25 سال، تأثیر تعیین کننده ای در مقابله جهان اسلام با دو مقوله «اشغالگری» و «تروریسم» داشته است. آزاد شدن لبنان از اشغال رژیم صهیونیستی، آزادی غزه، شکست رژیم صهیونیستی در جنگ های 33 روزه، 22 روزه، 8 روزه و 51 روزه، وادار شدن آمریکا به انعقاد قرارداد با دولت عراق و عملی شدن خروج نظامی غرب از عراق، شکست پروژه «تروریسم تحت الحمایه» در دو کشور سوریه و عراق، بخشی از موفقیت های بزرگ نیروی قدس طی این دوره به حساب می آید.

موفقیت های نیروی قدس در حوزه فرامرزی به این موارد محدود نمی شود اما همین مقدار هم برای استراتژیک دیدن آن کفایت می کند. نیروی استراتژیک براساس استانداردهایی که در گزاره ها و استشهادات این متن به آنها اشاره شد، «حجیم» و «پرهزینه» نیست و پرفایده بودن آن، هزینه ها و ملزومات ویژه ای را بر شانه های کشور قرار نداده است و از آن سو موفقیت های این نیرو در توسعه عمق نفوذ سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و امنیتی جمهوری اسلامی در محیط بین الملل و به خصوص در محیط منطقه ای، تأثیر ماندگاری برجای گذاشته و به شکل گیری یک «بلوک نیرومند منطقه ای» با محوریت جمهوری اسلامی ایران منتهی شده است.

بازشناسی تجربه یک نسله نیروی قدس، نیازمند بازشناسی روحیات، ساختار، بنیان های فکری، راهبردها و روش های به کار گرفته شده در این نیروست. تمرکز بیشتر موفقیت های این نیرو در دوره مسئولیت «سردار سلیمانی» بازشناسی و غور در خصوصیات فرمانده این نیرو را ضروری می سازد.

بدون شک براساس توجهی که به نقش آفرینی این نیرو در محیط منطقه ای و بین المللی به وجود آمده است، باید در انتظار موقعیت های جدید ماند. این موقعیت ها بدون شک با دو موضوع اساسی پیوند خواهد خورد؛ افزایش امنیت و مهار جریانات و روندهای امنیت ستیز در جهان اسلام و وسعت یافتن عمق استراتژیک جمهوری اسلامی در محیط منطقه ای و توجه به راه حل های آن.

این مقاله می تواند یک «مقدمه» در جهت تجزیه و تحلیل رفتار و موقعیت نیروی قدس تلقی شود و طبعاً جای آن دارد که اندیشمندان حوزه و دانشگاه و پژوهشگران وارد میدان شوند و ابعاد این تجربه را به عنوان راهی فراروی ملت ها تبیین نمایند.

منابع فارسی

 قرآن کریم.

 امام خمینی، صحیفه نور، جلدهای 12 و 20.

 جعفری، علامه محمدتقی (1378)، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تلخیص محمدرضا جوادی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

 جمعیت حامیان قدس (1392)، «جنگ 8روزه غزه به‌روایت آمار و ارقام»، http://hamyanequds.ir.

 خبرگزاری فارس (1389).

 دشتی، محمد (1381)، تفسیر نهج البلاغه امام علی‌بن ابی‌طالب، قم: انتشارات الهادی.

 دویچه وله فارسی (2011)، «حضور عربستان در بحرین»، 24 مارس.

 «سیاست اسرائیل در خاورمیانه هم غزه هم ایران»، www.radiozawaneh.com. شرق (1393).

 عکافان، سین (1388)، «سوابق تاریخی معاصر اشغال عراق»، خبرگزاری تابناک، 24 مرداد.

 قاسم سلیمانی روی جلد نشریه آمریکایی «نیوزویک»، رادیو فردا:

http://www.radiofarda.com/content/f2-qasem-soleimani-on-newsweek/26720797,html

 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

 کاظمی قمی، حسن (1392)، کالبدشکافی نقش و تأثیر ایران در روند شکل‌گیری عراق نوین، نشر مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور.

 نهج البلاغه، شرح دکتر صبحی صالح، 2011، دارالکتاب المصری القاهره.

 هانگر والوین، جی دیوید و توماس (1386)، مبانی مدیریت استراتژیک، ترجمه دکتر سیدمحمد اعرابی و داوود ایزدی، تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی.

 هرش، مایکل (2007)، «دشمن جدید»، ترجمه بابک دهقان‌پیشه، نیوزویک، 15 فوریه 2007.

 یزدان‌پناه، محمدرضا (1390)، «جمهوری اسلامی القاعده را تجهیز می‌کند»، روز آن‌لاین:

www.rooz online.com/Persian/news/newstem

منابع لاتین

- Ferguson, Niall (2009), The War of the World: History 's Age of Hatred, Penguin.

- Filkins, Dester (30 September 2013), "The Shadow Commander", 10, 510, 410, 310, 210, 110, The New Yorker, Retrieved 7 February 2014.

- Hichson.D.J (2003).

- Taylor Branch (2009), The Clinton Tapes: Wresting History with the President Simon and Schuster.

- USA Today: (Januavy 2009), "Jim Michaels: "Hamas is Dattered, but Resilient".

سایت

- http://enterfilets.com/civils-morts.htm

- http: /ir. voanews.com/content/qnticle/1588097.html

- http://news.bbc.co.uk -News /8143196.stm.

- http://www.memorx.com/content/1950100/html.

- http://www.npr.org/2013/09/25 /223104144 /meet -the -iranian-commander-pulling-strings-inssyrias-war.

- http://www.wired.com/dangerroom /2012 /12 /most-dangerous-people#slide-131361 meet the Iranian commander Pulling Strings in Syria's war.

- www. radiovoa. com/content/atghanistan/1817052/html.


:: بازدید از این مطلب : 333
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 30 دی 1398

 

یک- انگلیس به عنوان گرداننده انواع فتنه‌ها همواره برای پشتیبانی از آشوبگران، خواستار داشتن رابطه به ظاهر دوستانه با ایران بوده اما هیچگاه دوستی خود را به ملت و دولت ایران اثبات نکرده است

وقتی گذشته تاریخی و همین‌طور حال حاضر روابط استعمار پیر، بریتانیای خبیث را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم هیچ جا حسن نظر، احترام متقابل یا منافع طرفین مطرح نبوده است بلکه همواره انگلیسی‌ها با دورویی، نفاق، حیله، نقار، دشمنی، فریب، استعمار و چپاولگری به ملت ما نگاه کرد‌ه‌اند.
دو- بعد از انقلاب اسلامی همواره موضع دولت انگلستان در دشمنی با ایران مشخص بود؛ مواضع این کشور در طول ۸ سال جنگ تحمیلی در قبال ایران بر همگان آشکار است، مداخلات بعد از جنگ آنها در ایران نیز برای ما مسلم است. تلاش آنها در تحریم اقتصادی ما کاملا مبرهن و واضح است، همراهی آنها با سیاست‌های آمریکا در ضربه زدن به ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران کاملا اثبات شده است. کارشکنی و شیطنت آنها در روابط اقتصادی ما با کشور‌های دیگر برای ما معلوم و روشن است.
مداخله انگلستان در امور داخلی کشور ما و حمایت از جریان‌های ضدانقلاب و برانداز در طول سال‌های گذشته همواره آشکار بوده است.
پناه دادن به مخالفان مردم، منافقان و کسانی که خون این ملت از چنگال آنها می‌چکد نیازی به استدلال نداشته و کاملا واضح و روشن است.
تلاش لندن در جهت ایجاد و پیروزی انقلاب‌های رنگین و براندازی خاموش در حد اعلای خود بوده و در این مسیر هرگز از اقدامی فروگذار نکرده است.
در فتنه‌های ۷۸ و ۸۸، آشوب‌های دی‌ماه ۹۶ و آبان 98 و توطئه یک روزه اخیر حضور پررنگی داشته و از هیچ کار تحریک‌آمیزی که بر آتش این فتنه‌ها هیزم بریزد کوتاهی نکرده است. بر موج احساسات و اعتراضات مردم همواره سوار شدند، اخبار دروغی که لا‌به‌لای اخبار راست به خورد مردم دادند تا آشوب‌های خیابانی را گسترش دهند؛ تمام این دشمنی‌ها برای ما مسلم است.
با چنین پیشینه رفتاری که از دولت خبیث انگلستان شاهد بوده و هستیم، کینه و بغض دیرینه این روباه پیر بر ملت ایران مسلم و حتمی است.
سه- اینها تصور می‌کردند تجمعات و آشوب‌های اخیر بستری خواهد شد برای براندازی نظام، همین امر باعث شد در آتش این تجمعات بدمند.
همه دیدند چگونه آشکارا سفیر انگلستان در تجمعات داخلی کشور حضور پیدا کرده و به ساماندهی آن اقدام کرد.این ذوق‌زدگی آنها موجب شد در روزهای اخیر دست پنهان خود را رو کنند، این نشان‌دهنده اشتباهات محاسباتی آنهاست که تصور می‌کردند اگر آشکار و مستقیم در امور ایران مداخله داشته باشند، می‌توانند بهترین و بیشترین بهره‌برداری را از این تجمعات داشته باشند.امروز شاهد مداخله‌های همه‌جانبه و نامشروع انگلستان هستیم که برخورد جدی دستگاه دیپلماسی کشورمان را می‌طلبد. 

چهار- رفتار سفیر انگلستان غیردیپلماتیک و خصمانه بود که دولت جمهوری اسلامی ایران باید برخورد جدی نسبت به آن داشته باشد. در دولت آقای روحانی روابط ما با انگلستان به طور یک‌جانبه تقویت شد و از سطح کاردار به سفیر ارتقا یافت؛ اما در پی آن، هیچ نفعی از جانب انگلیس شامل حال ملت ما نشده است در حالی که آنها همیشه سعی در حضور در کشور ما برای داشتن یک پایگاه مهم جاسوسی داشته و دارند. انگلستان به عنوان گرداننده فتنه همواره برای پشتیبانی از آشوبگران خواستار داشتن رابطه به ظاهر دوستانه با ایران بوده اما در یک سده اخیر هیچگاه دوستی خود را به ملت و دولت ایران اثبات نکرده است.

پنج- دولت موظف است سطح روابط دیپلماتیک را کاهش داده و به عنوان کمترین اقدام برای حفظ و حراست از شأن و منزلت ملت و استقلال کشور اخراج این عنصر نامطلوب از کشور را در دستور کار قرار دهد، این امر در کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی نیز پیگیری خواهد شد. 

شش- امروز شاهدیم دولت انگلستان در اوج خباثت‌های خود، از «مکانیزم ماشه» هم سخن به میان ‌آورد. دلسوزان انقلاب از همان آغاز مذاکرات دولت آقای روحانی با غرب نگران سوءاستفاده طرف‌های غربی از این مذاکرات بودند اما همواره با برچسب «دلواپس» تحت انواع حمله‌ها و توهین‌ها قرار می‌گرفتند. آن زمان که به این گونه مذاکره کردن انتقاد می‌کردیم و می‌گفتیم تمام تخم‌مرغ‌های خود را در یک سبد نگذاشته و بابت هر قدمی که در مذاکرات برمی‌دارید، از طرف‌های غربی تضمین بگیرید برای این بود که می‌دانستیم اگر میدان برای آنها باز شود صحبت از مکانیزم ماشه خواهند کرد. دولت فعلی دولت مقاومت و ایستادگی نیست که از موضع اقتدار و منافع ملی ورود کرده و با طرف‌های غربی حرف بزند. دولت نه‌تنها از سر ضعف و وادادگی پای میز مذاکره نشست بلکه هیچ تضمینی از طرف‌های غربی نگرفت و این زمینه‌ای شده تا آنها دولت را بترسانند که اگر خواسته‌های نامشروع ما را قبول نکنید، کشورتان را به حالت قبل از برجام برخواهیم گرداند. غرب تاکنون هیچ تعهدی نسبت به ملت ایران نداده و در قالب برجام هم هیچ نفعی برای ما نداشته است؛ از این رو فشار، تهدید و تحریم‌های مجدد را در دستور کار قرار می‌دهند تا ما را وادار به تسلیم کنند؛ در حالی که مردم هرگز نباید نگران باشند زیرا حتی در صورت اجرای مکانیزم ماشه، تمام مشکلاتی که اقتصاد ما ناشی از تحریم متحمل شده، همین بوده که تاکنون رقم خورده است و اگر دولت فعلی رویکرد خود را از خارج و بویژه غرب به داخل تغییر دهد، به سرعت بحران اقتصادی پشت سر گذاشته خواهد شد. راه خروج از این بن‌بست فقط ایستادگی و مقابله و اقدام متقابل است.

* حجت الاسلام مجتبی ذوالنور، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس

:: بازدید از این مطلب : 401
|
امتیاز مطلب : 31
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 19 دی 1398

محمد الوادی فعال عراقی هم در توئیتی تاکید کرد: بدون تحلیل‌های سطحی و غیرواقع‌بینانه باید گفت که آمریکا، ابرقدرت نخست جهان به صورت مستقیم تحقیر می‌شود و برای اولین در تاریخش، پایگاه‌هایش با ده‌ها موشک هدف قرار می‌گیرد، ... این کشور تحقیر شد و اقتدار و هیبتش در هم شکسته شد، هیچ کشوری قبل از ایران در تاریخ جرأت دست زدن به چنین اقدامی را نداشت.
پاتریوت چه کرد؟
ناصر قندیل فعال لبنانی هم در توئیتی نوشت: سوال فنی اسرائیلی‌ها از آمریکایی‌ها: تکذیب تلفات اهمیت ندارد، مسئله مهمتر این است که پاتریوت (سامانه موشکی آمریکا) برای مقابله با موشک‌های ایرانی چه کاری کرد؟ آیا این وضعیتی که رخ داد، در صورت شلیک موشک‌های مشابه به تل‌آویو هم تکرار خواهد شد، خواه منشأ این حمله از سوی حزب‌الله باشد یا سوریه یا حشدالشعبی یا غزه یا یمن یا ایران و موشک‌هایشان به اهداف خود(در رژیم صهیونیستی) خواهد رسید.


:: بازدید از این مطلب : 336
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 18 دی 1398

آمریکا با پهپادهای خود تنها

به فرماندهان مقاومت شلیک نکردند،

آنها به دو ملیارد مسلمان شلیک کردند.


:: بازدید از این مطلب : 303
|
امتیاز مطلب : 25
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 7 دی 1398

چند سالی است مبنا و هم آیندی همه جریان های زاویه دار چه معارض چه مخالف، بردن هزینه ها به سمت رهبر انقلاب و هدف گرفتن ایشان در هر رخدادی است.

جریان معارض ابتدا، با مباحث روشنفکرنمایانه و هجمه نظری و تئوریک به اصل ولایت فقیه به میدان آمد. چالش های فقهی و نظری رنگارنگ از تفاوت نظر برخی فقهای شیعه با نظریه ولایت مطلقه فقیه، پروژه های وکالت فقیه، ولایت مقیده، ولایت حسبیه به سبک آیت الله سیستانی در عراق، نظریه سلطانیسم حجاریان و ... از این رنگ بودند. بعد از آن هجمه تمام عیار این جریان با تولید روزانه شبهات مدیریتی، عملکردی، خانوادگی و شخصی علیه رهبر انقلاب سازماندهی شد و سیر هجمه ها از مباحث تئوریک و گفتمانی به سمت مباحث مدیریتی و عملکردی تغییر جهت یافت. هیاهو بر سر پاسخگویی و اختیارات رهبر انقلاب و تحدید این اختیارات، تلاش خاتمی برای تصویب لوایح دوقلو، واتیکانیزه و پاپیزه کردن رهبر انقلاب به عنوان یک پاپ اسلامی که نه در جایگاه سیاستگذاری که باید در جایگاه وعظ و نصیحت بنشیند و ... دستور کار مشترک طیف های مختلف معارض بود و همچنان نیز هست. در این میان، با وجود آنکه معارضان و لیبرالهای داخلی ظاهرا اصلاح طلب به خوبی از سلامت و پاکی خانواده رهبر انقلاب چه در مسائل مالی چه در مشی رهبر انقلاب در عمل به مرّ قانون آگاهند، از رواج شایعات حتی طرح شایعه مضحک موروثی شدن مقام رهبری ابا  نکردند.

از دیگر هجمه های اصلی جریان معارض، معرفی رهبر انقلاب به عنوان مسئول اصلی بحرا­ن­ها و مشکلات خصوصا مشکلات اقتصادی و معیشتی، و  عامل ناکارآمدی علیه حفظ و ثبات نظام است. امری که حتی جریان غربگرای حاضر در دولت نیز با هدف برداشتن خود از فشار افکار عمومی و شانه خالی کردن از ناکارآمدی اجرایی، با انداختن کامل مسئولیت ها و تقصیرها به رهبر انقلاب، از آن خوشحال بوده اند و حتی به آن دامن زده اند. در دو سال گذشته نیز روند هجمه به رهبر انقلاب به سمتی پیش رفته که گزاره­ای تحت عنوان حاکم جائر در فضای ذهنی و عمومی شکل گیرد. چنانکه در جریان آشوبهای اخیر نیز مشروعیت زدایی از رهبر انقلاب به عنوان سرفصل واحد تمام فعالیت های رسانه ای جریان معارض تعریف شده و این موضوع بخصوص با پیوند دادن موضوع کشته ها با رهبر انقلاب در خبرسازی رویترز آشکار است.

اما چرا؟

۱. ولایت فقیه جان مایه‌ انقلاب، محور و تکیه گاه عمود خیمه‌ انقلاب است و مشروعیت زدایی از آن، مهم ترین بخش فعالیت های براندازانه است. چرا که جامعه­پذیرشدن و ضریب بخشی به آن می­تواند بحران مشروعیت را برای نظام به دنبال داشته باشد و باعث فرو ریختن کل خیمه انقلاب شود.

۲. رهبر انقلاب و جایگاه ولایت فقیه، مهمترین مانع پروژه انقلابی زدایی و اسلام زدایی از کشور است، بزرگترین مانع برای پیشرفت پروژه غربگرایی و لیبرالیزه کردن ایران است. چنانکه فرانسیس فوکویاما تئوری‌پرداز نظریه «پایان تاریخ» و تحلیلگر ارشد آمریکایی در سال ۱۳۸۸ نهاد رهبری و شورای نگهبان را موانع اصلی تبدیل ایران به نظام سکولار و بی دین اعلام کرده بود.

۳. رهبر انقلاب و جایگاه ولایت فقیه، بزرگترین مانع برای پروژه فروپاشی ایران است. موضوعی که فقدان و خلأ آن در مناسبات سیاسی عراق به وضوح عیان است و اجازه تکرار مدل فروپاشی و تجزیه و تضعیف عراق را در ایران نمیدهد. ایجاد یک ایران ضعیف، فقط و فقط در صورت فقدان رهبر توانمند، تاثیرگذار و مشروع ممکن است.

۴. برآورد دقیق غربیها این است که نقطه عطف تحولات آتی در ایران، منطقه و جهان، وجود رهبر انقلاب و جایگاه تاثیرگذار ولایت فقیه است. با وجود این نهاد، امکان بسیج اجتماعی ایرانیان، شیعیان و حتی مسلمانان در امور مهم جدی است و عقیم کردن نیروی عظیم ملتهای مسلمان خصوصا در ایران و منطقه، و انجام آسان پروژه های آمریکایی، بدون اعتبارزدایی از این مقام و حذف آن، میسر نیست.

بر ماست که برای حفظ اسلام، انقلاب و خاک ایران، از این کانون محوری حراست و صیانت کنیم. اگر دل در گرو اینها داریم: اسلام، انقلاب و ایران.


:: بازدید از این مطلب : 337
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 7 دی 1398

 

رسانه بی طرف و بی غرض و مرض، وقتی از چند روز قبل، پیش خبر می رود که مثلا پنجم دی قرار است در ایران جنبش خیابانی به راه بیفتد، در روز ادعایی، یا خبر را می زند یا اذعان می کند که خلاف واقع گفته است. در غیر این صورت، آبرویش را به حراج گذاشته، البته اگر آبرو داشته باشد.

رسانه های نامبرده زیر که آرزو و عقده سهامداران سعودی، آمریکایی، انگلیسی یا صهیونیست خود را تبدیل به پیش خبر می کنند اما در روز موعود لالمانی می گیرند انگار نه انگار که چند روز جنجال کرده اند، بی تردید مخاطب خاص خود را فاقد شعور و حافظه فرض می کنند.


بی بی سی ملکه
ایران اینترنشنال
صدای آمریکا
رادیو فردا
من و تو
العربیه
ربع پهلوی
ابریشمچی رجوی


:: بازدید از این مطلب : 389
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 5 دی 1398

فرقه «نعمت‌اللهی گنابادی» از جمله فرقه‌هایی است که علاوه بر انحرافات اعتقادی و تضاد با اسلام ناب همواره بر ضد منافع ملی و کیان تشیع فعالیت داشته است. این فرقه از زمان «شاه نعمت‌الله ولی» همواره در مقابل رجال سیاسی مستقل ایستاده و برای دشمنان اسلام و ایران جاسوسی کرده است. در حال حاضر این فرقه در شهرهای تهران، کرج و سایر مراکز استان‌ها گسترش یافته و در فضای سایبری به صورت آشکار بر ضد انقلاب اسلامی تبلیغ می‌کند. یکی از مهم‌ترین دلیل رشد این فرقه را می‌توان فعالیت تشکیلاتی و حزبی آنان دانست. غائله دروایش گنابادی که عصر روز سی‌ام بهمن و ساعات اولیه نخستین روز اول اسفند سال گذشته (۱۳۹۶) رخ داد و توجه تمام رسانه‌های کشور را معطوف به منطقه خیابان پاسداران تهران کرد، خود نمایانگر تفکرات فرقه‌ای و سیاسی آن‌هاست. 

هجرت گنابادی‌ها به هند و بازگشت دوباره آنان به ایران در زمان قاجار

فرقه گنابادی‌ها چگونه شگل گرفت؟

فرقه گنابادیه یکی از فرقه‌های صوفیه است که در میان شیعیان فعالیت دارد. این فرقه مانند سایر فرقه‌های صوفیه فرقه‌ای است که از مسلمانان دیگر خود را با این عنوان جدا کرده است. سلسله این فرقه منتسب به سلطانعلی شاه یا سلطان محمد گنابادی است که پس از فوت سعادت علیشاه «معروف به طاووس العرفا» هدایت و ارشاد سلسله نعمت اللهیه را به عهده می‌گیرد. از آنجا که وی از گناباد بوده است به سلسله گنابادیه معروف شده است. بنابراین فرقه گنابادیه یکی از شعبه‌های فرقه نعمت اللهیه است.

سعادت علیشاه سال ۱۲۹۳ شمسی در سن ۷۰ سالگی درگذشت. پس از سعادت علیشاه حاج ملا سلطان محمد گنابادی جانشین او شد که پیروان او نعمت اللهیه گنابادی خوانده می‌شوند. او در سال ۱۲۵۱ شمسی در بیدخت گناباد خراسان تولد یافت و در ایام طفولیت، یتیم و تحت سرپرستی مادربزرگ خویش رشد و نمو کرد. وی مدتی در سبزوار از درس حکمت حاجی سبزواری استفاده کرد و پس از آن جذب سعادت علیشاه اصفهانی شد. در ۳۳ سالگی از جانب وی اجازه ارشاد یافت و پس از مرگ سعادت علیشاه، پیروان وی سلطانعلی گنابادی را به جای وی قطب وقت خواندند (۱۲۹۳ شمسی) و با وی بیعت کردند. در عصر حاضر قطب گنابادیه «نورعلی تابنده» است که در تهران سکونت دارد.

فرقه نعمت اللهیه منسوب به شاه نعمت الله ولی است. زمانی که در ایران مشکلاتی برای این فرقه به وجود آمد، اقطاب سلسله نعمت اللهیه به هندوستان رفتند تا اینکه در اوایل دوره قاجار، شاه علیرضا دکنی قطب سلسله نعمت اللهیه تصمیم گرفت، این سلسله را در ایران احیا کند و دو تن از مشایخ ماذون خود را برای احیای سلسله به ایران فرستاد. در نتیجه سلسله نعمت‌اللهیه در ایران حیات مجدد یافت و سپس مانند سایر سلاسل به فرقه‌های متعددی منشعب شد. یکی از آن‌ها همین فرقه گنابادیه است.

نظریه گنابادی‌ها: عمل به ظواهر شریعت، انسان را به خدا نمی‌رساند / اقطاب فرقه گنابادی ولایت نبوی دارند

شالوده فکری آن‌ها چیست؟

تفکر و عقاید فرقه گنابادیه در موارد زیادی با سایر فرقه‌های صوفیه تفاوتی ندارد. اما برخی عقاید و تفکر این فرقه در امور زیر خلاصه می‌شود:

فرقه گنابادیه مانند سایر فرقه‌های صوفیه، طریقت را از شریعت جدا می‌داند؛ یعنی بر این باور است که راه رسیدن به خدا، طریقت و سنت معنوی است و از عمل به ظواهر شریعت، انسان به خدا نمی‌رسد!

در این فرقه اعتقاد بر این است که اقطاب فرقه معصوم بوده و پیروی از آنان بر همگان واجب است. گویا افعال و گفتار آنان از سوی خداوند بر همگان حجت است. پیروان این فرقه معتقدند که اقطاب فرقه اجازه دارند که طریقت و راه رسیدن به مقامات عرفانی را به کسانی که ظرفیت آن را دارند، تعلیم دهند. این گروه مدعی‌اند که این اجازه دلیل بر آن است که آنان دارای ولایت نبوی هستند.

هر کسی قطب را بشناسد، نیازی به انتظار امام زمان (عج) ندارد! / گذاشتن سبیل شاخصه ظاهری این فرقه

از ویژگی‌های فکری این فرقه، تساوی همه ادیان است که هیچکدام بر دیگری ترجیح ندارد. در همین راستا صوفی را دربند هیچیک از مذاهب اسلامی نمی‌داند و در حوزه مذهب شیعه بر این باور است که هر کسی مرشد و قطب را بشناسد، نیازی به انتظار امام زمان (عج) ندارد. آنان برای اقطابشان ادعای جانشینی امام زمان (عج) دارند و اصرار می‌ورزند که قطب فرقه گنابادیه مأمور است تا برای امام زمان (عج) از مردم بیعت بگیرند. حتی بر این باور هستند که هنگام ذکر و دعا باید صورت مرشد در نظر گفته شود. یکی از خصوصیات بارز پیروان این فرقه، گذاشتن سبیل است که در فرقه‌های دیگر مورد توجه نیست. 

تصوف در زمان حکومت صفویه میان شیعیان ایران نفوذ کرد

اشاره کردید فرقه گنابادی یکی از فرقه‌های صوفیه است. این فرقه چه تفاوتی با تصوف دارد؟

فرقه گنابادیه هیچ فرقی با تصوف ندارد، بلکه از فرقه‌های صوفیه است که ادعای شیعه بودن را هم دارد. البته تصوف در آغاز در میان پیروان مذهب اهل سنت به وجود آمده است. فقیهان و اغلب دانشمندان شیعه بر این اتفاق دارند که قدمای اقطاب صوفیه، همگی سنی مذهب بوده‌اند. در ابتدا جمعی از سنی‌ها مثل حسن بصری، شبلی، معروف کرخی، طاوس، زهری و جنید و امثال آنان تصوف را از رهبانیت نصاری گرفتند و سپس به سوی شیعیان سرایت کرد. به همین علت است که طبقه اول مشایخ صوفیه، جملگی سنی‌مذهب بوده‌اند و این مطلب در کتاب‌های صوفیه مثل تذکرةالاولیاء عطار، نفحات الانس جامی، طبقات الصوفیه سلمی، طبقات الصوفیه خواجه عبدالله انصاری و امثال این تذکره‌ها ذکر و بیان شده است. با این وجود تصوف در زمان حکومت صفویه میان شیعیان ایران نفوذ کرد و فرقه‌های متعددی در جامعه شیعی به وجود آورد. مثلاً فرقه ذهبیه، نعمت‌اللهیه، خاکساریه، نوربخشیه، اویسیه شاه مقصود و گنابادیه فرقه‌های صفصه که در جامعه شیعی ایران فعالیت دارند.

به جای «فرقه» از کلمه «طریقت» استفاده می‌کنند

با توجه با اینکه اصل و اساس آن‌ها متفاوت از مبانی اسلام است، چرا جزو فرقه‌ها شناخته می‌شوند؟

فرقه یک اصطلاح ادیانی است که بر زیر مجموعه‌های یک دین و مذهب اطلاق می‌شود. وقتی که یک دین و مذهب به دسته‌های متعدد تقسیم شود، به هر دسته آن فرقه گفته می‌شود. مثلاً در مسیحیت فرقه کاتولیک، فرقه پروتستان و فرقه ارتودوکس از انشعابات دین مسیحیت است. در دین اسلام نیز این انشعبات وجود دارد؛ مانند فرقه معتزله، فرقه ماتریدیه، فرقه اسماعیلیه، فرقه زیدیه و.... بنابراین تصوف نیز یکی از فرقه‌های اسلامی محسوب می‌شود. تصوف خود باز به فرقه‌های متعددی تقسیم شده که گنابادیه یکی از این فرقه‌ها است. البته پیروان فرقه‌های تصوف اسم فرقه را برای خودشان نمی‌پسندند. بلکه به جای «فرقه» از کلمه «طریقت» استفاده می‌کنند. مثلاً طریقت گنابادیه، طریقت قادریه، طریقت ذهبیه، طریقت نقشبندیه و امثال اینها. 

اولین قطب فرقه گنابادی سه سال قبل از شهادت امام رضا (ع) مُرده است 

چرا قطب را در حد مقام نبی و امام بالا می‌برند؟

قطب‌سازی یکی از اموری است که در تمام فرقه صوفیه رایج است. دلیل آن این است که بدون قطب و بدون داشته سلسله اقطاب که فرقه را به امام معصوم و پیامبر اسلام (ص) برساند، اصلاً تصوف و فرقه‌های آن قوام پیدا نمی‌کند. بنابراین سلسله اقطاب در هر فرقه‌ای بنابر اصول تصوف از ارکان اصلی تصوف به شمار می‌آید. با توجه به اینکه اقطاب اولیه صوفیه تا قرن هشتم و نهم همگی سنی مذهب بوده‌اند، فرقه‌های شیعی مذهب صوفیه نیز سلسله‌های اقطاب خود را از طریق همین اقطاب سنی مذهب به امام معصوم متصل می‌کنند. فرقه‌های شیعی مذهب صوفیه بر خلاف عقاید مذهب شیعه در مسأله اقطاب بدعتی را به وجود آورده و به جای اهل بیت (ع) که در کنار قرآن ثقل هدایت است، می‌دانند.

در این فرقه ولایت طبق سلیقه و ذوق صوفیانه بر عشق و امور سرّی و باطنی و امثال این‌ها تفسیر و تأویل شده و در نتیجه این باور را پذیرفته است که اقطاب این فرقه به صورت باطنی از پیامبر اسلام (ص) تا امروز به عنوان قطب و ولی معرفی شده و هر قطب قبلی قطب بعدی را با همین روش باطنی و با پوشاندن خرقه جانشین خود قرار می‌دهند. در این فرقه عقیده بر آن است که اولین قطبی که سلسله اقطاب گنابادی را به امام معصوم وصل می‌کند، معروف کرخی است که امام رضا (ع) وی را به عنوان قطب جانشین خود قرار داده است!

برای خودشان سلسله اقطاب می‌سازند

این در حالی است که «معروف کرخی» سه سال قبل از شهادت امام رضا (ع) فوت کرده است. بنابراین در فرقه صوفی‌سازی انجام می‌گیرد و با مبانی دین اسلام هیچ سنخیتی ندارد و هر فرقه‌ای که به وجود می‌آید، برای اینکه آن فرقه از دیدگاه تصوف اعتبار پیدا کند، برای خودش سلسله اقطاب می‌سازد و آن را بالاخره به اقطاب گذشته متصل می‌کند.

خشونت و رفتار نامتعادل بر خلاف ادعای صوفی‌گری است

چرا با اینکه این فرقه ادعای عرفان و معنویت دارد، پیروان آن دست به اقدامات خشونت‌آمیز می‌زنند؟

تمام فرقه‌های صوفیه دم از عرفان و معنویت می‌زنند. طبعاً این عنوان اقتضا می‌کند که پیروان فرقه‌های صوفیه باید ملتزم به مبانی عرفان بوده و از هر کاری که با منش عرفان و تصوف منافات داشته باشد، اجتناب کنند. یکی از اموری که با مبانی عرفان و تصوف منافات دارد، اعمال و رفتار خشونت‌آمیز است. همانگونه که صوفیه نباید هیچ دلبستگی‌ای به مال دنیا داشته باشد، اما بر خلاف این مبنا فلسفه وجودی این فرقه‌ها درآمدزایی و پرداختن به مسائل دنیایی و سیاسی است. خشونت و رفتار نامتعادل ناشی از همین خصیصه است که در هر کسی ممکن است وجود داشته باشد.

 پرداختن به امور معنوی نیاز به ساختن فرقه ندارد / دنیاطلبی از سوی اقطاب دنبال می‌شود

 دیده می‌شود که اعضای این فرقه در فواصل کوتاه و در موقعیت‌های مکانی متفاوت در صدد جلب توجه هستند و دست به اقدامات خشونت‌آمیزی می‌زنند که نمونه‌اش را درست یک سال قبل شاهد بودیم.

البته پیروان همه فرقه‌های صوفیه مانند گروه‌های سیاسی برای جذب و یارگیری کارهایی را انجام می‌دهند که دیگران را به سوی خود جلب کنند. در حالی که پرداختن به امور معنوی نه نیاز به ساختن فرقه و طریقت دارد و نه محتاج یارگیری است. یک صوفی عارف باید با همه انسان‌ها رابطه مساوی و همسان داشته باشد. این رفتارهای عجیب و غریب صوفیه که برای جلب توجه انجام می‌گیرد، حاکی از مشی سیاسی و دنیاطلبی آنان است.

نکته جالب این‌که هنوز آن‌ها به مظلوم‌نمایی در غائله سال گذشته منطقه پاسداران می‌پردازند.

غائله خیابان پاسداران، یک حادثه کاملاً سیاسی بود که از سوی صوفیه گنابادی اتفاق افتاد. این مظلوم‌نمایی‌های آنان با هدف جلب توجه سازمان‌های بین‌المللی و قدرت‌های غربی انجام گرفت تا هم خواسته باشند نظام جمهوری اسلامی را در انظار آنان زیر سؤال برده و هم خودشان را با قدرت آنان تبرئه کنند. اما شگرد آنان هیچ نتیجه‌ای به نفع آنان نداد. بلکه موقعیت خودشان را تضعیف و ماهیتشان را برای جامعه مسلمان ایران آشکارتر کردند.


:: بازدید از این مطلب : 366
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 4 دی 1398

با توجه به اینکه جریان غربگرا

سرمایه غرب در ایران

است، قطعا غرب دست روی

دست نخواهد گذاشت و

 سعی می کند شرایط را

به سمت یک اتفاق موثر بر

 افکار عمومی به صورت

هیجانی و دفعی پیش ببرد.

شعار اصلی و کلیدی غربگراها

برگرفته از شعار بوش است،که

گفت:هرکس با ما نیست،

علیه ما است، 


:: بازدید از این مطلب : 364
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 2 دی 1398

اهتمام امام(ره) و رهبری به امر «جمهوریت» اگر بیشتر از اسلامیت نظام نباشد، کمتر نیست. ۴۱ سال پیش که بساط سلطنت با رأی قاطع ملت به جمهوری اسلامی برداشته شد، حیات تازه‌ای در ساحات سیاست، اقتصاد، فرهنگ و فضای اجتماعی کشور پدید آمد. پرچم جمهوریت زمان رضاخان هم توسط انگلیسی‌ها برافراشته شد، اما شهید مدرس به دلیل این که انگلیسی‌ها می‌خواستند سلطنت رضاخان را در جمهوریت بازتولید کنند، با آن مخالفت کرد. جمهوریت یک نسخه سیاسی نیست که از سفارت آمریکا یا انگلیس برای اداره جوامع تجویز شود. باید ریشه در خاستگاه سیاسی مردم داشته باشد. ملت ما در راهپیمایی‌های عظیم سال‌های ۵۶ و ۵۷ با بصیرتی که در مکتب سیاسی امام(ره) پیدا کرده بودند، به سمت و سوی برپایی جمهوری اسلامی حرکت کردند و برای به دست آوردن آن از جان و مال خود مایه گذاشتند و دهها شهید تقدیم انقلاب کردند.


جمهوریت یعنی حرکت به سوی حکومت مردم، یعنی مردم خود تعیین‌ کنند چه می‌خواهند و چطور می‌توانند به آن دست یابند. جمهوریت یعنی اداره کشور براساس اراده مردم. ملتی که به آزادی و استقلال خود می‌اندیشد، بدون شناخت مبانی جمهوریت و کارکرد آن در اداره نظامات خود نمی‌تواند به آن برسد.


امام(ره) به نظارت مردم به امر حکومت و قدرت، فوق‌العاده اهمیت می‌داد و می‌فرمود: «ملت اگر نظارت نکند در امور دولت و مجلس و بسپارند دست این‌ها و بروند مشغول کارهای خودشان بشوند، ممکن است یک وقتی به تباهی بکشد و ملت باید ناظر باشد به اموری که در دولت می‌گذرد.»(۱)


و نیز می‌فرمود: «چند روز دیگر انتخابات است... همه ما مسئول هستیم. همه باید مردم را دعوت کنیم به این که در انتخابات... بی‌تفاوت نباشند.»(۲)


و نیز تأکید می‌فرمودند: «ما مکلفیم به این امور دخالت کنیم، همانطور که پیامبر اکرم(ص) می‌کرد...(۳)


 و در جای دیگر فرمودند: «مردم در انتخابات موظف هستند، موظف شرعی...»(۴) و «سرنوشت مردم دست خودشان است. انتخابات برای تحصیل سرنوشت مردم است.»(۵)


مفهوم و مصداق یک نظام مردم‌سالار این است که مردم، مستقیم و غیرمستقیم حاکمان خود را در قوای کشور به‌ویژه در مجلس، قانون‌گذاری و قوه مجریه تعیین کنند.


 هیچ راهی جز انتخابات آزاد برای رسیدن به این هدف عالی نیست. مردم باید مسئولیت حسن و قبح انتخاب خود را بپذیرند. این انتخاب باید فارغ از مداخله سیاسی اجانب باشد تا به نتیجه مطلوب که همانا حفظ منافع ملی است، برسد.


کسانی که دشمن استقلال و آزادی ملت هستند، نباید به پارلمان جمهوری اسلامی راه پیدا کنند. کسانی که دست کج دارند و به دنبال پر کردن جیب خود و خاندان خود هستند، نباید کرسی‌های مجلس را اشغال کنند. کسانی که به نوامیس مردم نظر سوء دارند و سابقه اخلاقی درست و درمانی ندارند، شایستگی اشغال صندلی‌های مجلس را ندارند. به همین دلیل قانون به مراجع چهارگانه مأموریت داده با اظهارنظر صریح، این افراد قبل از اینکه در فرآیند رأی‌گیری قرار گیرند، از حق انتخاب شدن محروم شوند. اکنون کسانی که در رادیو آمریکا و رادیو BBC گاهی با مردم صحبت می‌کنند، یک وقتی به دلیل غفلت مسئولین اجرایی و نظارت بر انتخابات به مجلس راه یافتند و آن‌ها ننگ پناهندگی سیاسی را بر چهره خود دارند. دشمنان اسلام در استقرار جمهوریت نظام از طریق نفوذ، اخلال می‌کنند، باید از طرق قانونی جلوی این اخلال گرفته شود.


حلقه رابط مردم و حاکمیت در همه نظام‌های مردم‌سالار، احزاب سیاسی و رجال سیاسی هستند. حزب از لوازم اصلی مردم‌سالاری و پیش‌شرط اولیه آن محسوب می‌شود. حزب و ظهور رجال سیاسی و مذهبی‌،‌زاده دموکراسی است، نه ابزاری برای تعمیم دموکراسی و مشارکت. احزاب در نظام‌های مردم‌سالار، ابزار «نقد» و «نظارت» بر قدرت محسوب می‌شوند.


تحزب با توسعه، پیوند وثیق دارد. عناصر و  مؤلفه‌های حزب در چهار محور «تکثرگرایی»، «رقابت سیاسی»، «مشارکت سیاسی»، «انتخابات» و «حق رأی» خود را نشان می‌دهد. مردم می‌توانند از طریق احزاب یا خود به تنهایی در استحکام و قوام «جمهوریت» نقش ایفا کنند. «بدعملی»، «بدقولی»، «ناکارآمدی» و یا « بی‌کفایتی» منتخبین نباید مردم را از فلسفه و فواید وجودی جمهوریت پشیمان کند.


راهی جز «انتخابات» و استفاده از «حق رأی» برای تعیین سرنوشت ملت و پیشرفت کشور وجود ندارد. دشمنان انقلاب برای مقابله با مردم از ابتدا راهبرد خود را روی «نه به انتخابات» برای زیر سؤال بردن مشروعیت مردمی جمهوری اسلامی تنظیم کردند. وقتی دیدند این راهبرد مثمرثمر نیست، بنا را گذاشتند روی مداخله در امر انتخابات و حمایت از یک ضلع ناکارآمد و نابلد، با ادعاهای غیرواقعی تا جریان اصلی برای حل مشکلات به قدرت نرسد.


آن‌ها با این راهبرد، طمع برخی سیاستمداران برای رسیدن به قدرت  را تحریک کردند. بخشی از مشکلات کشور ناشی از این راهبرد دشمن در مقابله با جمهوریت نظام است. انتخابات مجلس در پیش است. مردم بابصیرت باید منتخبین خود را به مجلس بفرستند. قهر با صندوق رأی و نیز فریب رسانه‌های اهریمنی دشمن در حمایت از برخی یا ضلعی از اضلاع رقابت، مشکل آن‌ها را حل نمی‌کند، بلکه بر آن می‌افزاید.


مجلس قوی و کارآمد با کادرهای برجسته علمی و با کارنامه عملی می‌تواند در رأس امور باشد و دولت را در مسیر توسعه و پیشرفت کشور هدایت کند. قوام جمهوریت می‌تواند متضمن حفظ اسلام در کشور نیز باشد و آنان که با نظارت استصوابی شورای نگهبان مخالفند، می‌خواهند افراد ضعیف، وابسته، واداده، ترسو، آلوده به غارت بیت‌المال و دشمن جمهوریت و اسلامیت نظام به مجلس راه یابند تا راه را بر سلطه اجانب و بازگشت دیکتاتورها به کشور باز کنند. کسی که صلاحیت او در خدمت به مردم احراز نشده، نمی‌تواند به نهادهای انتخاباتی راه یابد. منشأ اصلی مشکلات مردم نفوذ همین جماعت در حوزه تقنین و اجراست. برای صیانت از منافع ملی و رفاه مردم، باید قدری به تحکیم پایه‌های جمهوریت بیندیشیم.

 

پی‌نوشت‌ها:


(۱) صحیفه نور، جلد ۱۵، ص ۵۸ و ۵۹، مورخ ۱۰/۴/۱۳۶۶
(۲) صحیفه نور، جلد ۱۵، صفحه ۶۰ و ۵۸
(۳) همان
(۴) همان ج ۱۸ ص ۱۳۶
(۵) همان ج ۱۸ ص ۲۴۵

 


:: بازدید از این مطلب : 316
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 25 آذر 1398

مجموعه‌ای از بازیگران قدیمی سیاست و وابستگان متاخر آنان است که چند ویژگی دارند: ۱-عمدتا سوابق حساسی در گذشته و به ویژه در دهه اول انقلاب به طور خاص در حوزه‌های اطلاعاتی و امنیتی داشتند و بعضا هنوز هم از ارتباطات خاص برخوردارند. ۲-نقش آنان در هر دو فتنه‌ی مهم قبلی، یعنی سال ۷۸ و سال ۸۸ آشکار است.  ۳-سابقا در دو تشکّل رادیکال منسوب به اصلاح طلبان، سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت متمرکز بودند. ۴- اکنون به صورت عیان یا پنهان در حزب «اتحاد ملت» گرد آمده‌اند. ۵- اعضای شاخص آن مدت‌هاست که از «انقلاب» ابراز ندامت و از «حکومت دینی» عدول کرده‌اند. ۶- با وجود داشتن محکومیت امنیتی، پیوندهای عمیق با بخش‌هایی از ساختار سیاسی دارند و حتی نقش خط‌دهی و طراحی برای آن بخش‌ها را به عهده گرفته‌اند.

 

نوع عملکرد این محفل در دست‌کم سه دهه‌ی گذشته، نشان از نقش محوری آنان دارد. به طور خاص، از مقطع آشوب‌های دی‌ماه ۹۶ به این سو، اعضای شاخص این محفل، بلافاصله دست به کار شدند و در مجموعه‌ای پیوسته از میزگردها، مصاحبه‌ها، نشست‌ها و مقالات و یادداشت‌ها، با برجسته کردن آن اغتشاشات، اول فهرستی از مطالبات را در راستای «تسلیم و استحاله» پیش روی نظام قرار دادند و در ادامه، نظام را تهدید می کردند که در صورت تن ندادن به این مطالبات(که اسم کلی آن‌ها همان برجام ۲ و ۳ و...) بود، آشوب‌ها در مقیاسی وسیع‌تر و گسترده‌تر بازخواهد گشت.

 

 

آرمین، حجاریان

 

حجاریان، خسرو تهرانی، علی یونسی

 

حجاریان، رمضانزاده، عباس عبدی

 

 

اما در جریان قضایای روزهای اخیر، و درست در زمانی که میدان‌داری هسته‌های چندلایه، آموزش‌دیده و حرفه‌ای آشوب، تخریب، تاراج و آدم‌کشی در حال اوج گرفتن در شهرهای استان تهران، حاشیه پایتخت، کرج و شماری از شهرهای دیگر بود، متنی با عنوان «بیانیه جمعی از فعالان سیاسی در دفاع از حق اعتراض و محکومیت خشونت» در روز یکشنبه(۲۶ آبان) منتشر شد که شاکله‌ی امضاءکنندگان آن را اعضای همان محفل فوق‌الذکر و سمپات‌های جوان‌تر آنان تشکیل می داد. ظاهرا اعضای محفل فوق‌الذکر که به زعم خود اوضاع امنیتی کشور و نظام را خیلی «بحرانی» تصور می کردند، در اقدامی قابل تامل، نقاب از چهره برداشتند و در حمایت از آشوب‌گران مسلح و خشن و ویرانگر و نکوهش نیروهای جان برکف حافظ امنیت که در دو سه روز اول نجیبانه مدارا کردند و هزینه دادند، بیانیه صادر نمودند.

 

 

 

 

 

بخش‌های اصلی این «بیانیه» را مرور می کنیم تا روشن شودم وقتی از آشکار شدن «نفاق» داخلی می‌گوییم، دقیقا از چه حرف می زنیم:

 

" پاسخ خشونت‌بار به تجمعات مردمی در اعتراض به گرانی بنزین طی دو روز گذشته در چندین شهرستان متاسفانه تاکنون فاجعه به همراه داشته و به قرار اطلاع منجر به جرح و حتی قتل نفس شده است. شلیک بی‌محابای تفنگی که از محل بیت‌المال برای دفاع از مردم فراهم شده به‌سوی شهروندان عادی و غیرمسلح که برای ابراز اعتراض و یا خشم خود به خیابان آمده‌اند، مطلقا و فارغ از موضوع اعتراض غیرقابل توجیه و جنایتی است که قانون و دستگاه قضاء نباید حتی لحظه‌ای در تعقیب بانیان، آمران و عاملان آن تعلل کند. دردآور است که با گذشت دهه‌ها از استقرار عدالت‌خانه و قانونی که حق و تکلیف مردم و حکومت در کشور ما را معین می‌کند همچنان حق طبیعی و خداداد هموطنان ما برای اعتراض به تصمیم‌های حکومتی چنین پایمال شود و تصمیمی اقتصادی که بایستی با هدف بهبود وضع مردم اتخاذ شود، منجر به چنین صدمات غیرقابل جبرانی می‌شود. "

حالا که به مرور تصاویر و گزارش‌ها از حجم سنگین ویرانگری، خشونت و وحشی‌گری اشرار سازمان‌یافته منتشر می شود، حالا که برخی رسانه‌ها از بسیجیانی می نویسند که مظلومانه توسط اشرار داعشی دوره شدند و با انواع سلاح سرد و گرم سلاخی شدند، حالا که از افسران ایثاگر و خدوم ناجا می گویند که در یکی از شهرهای حاشیه تهران در محاصره ده‌ها شرور اجیر شده لت و پار شدند، از مغازه‌ها و خانه‌های شخصی مردم در مجاورت بانک‌ها که در آتش بمب‌های دستی سوختند و خاکستر شدند، از وحشت کودکان مدارس ابتدایی و مهدکودک‌هایی که در محاصره آتش و ویرانی آشوب‌گران قرار گرفتند، از بیماران بدحالی که از آمبولانس‌ها پیاده شدند تا آمبولانس‌ها سوزانده شود و از ده‌ها خدمه مظلوم اورژانس که توسط اوباش مضروب و مجروح شدند و...باید ذاتی خبیث داشت که خواهان «مجازات» حافظان جان‌برکف و پاکباخته‌ی امنیت شد.

حافظان مظلوم و جان برکف امنیت

 در بخش دیگر این بیانیه آمده است:

 " وقایع تلخ رخ داده پس از اعلام افزایش قیمت و سهمیه‌بندی بنزین نشان داد چگونه تاخیر و بی‌برنامگی در رسیدگی مدبرانه و به‌موقع به معضلات اساسی که سالیان متمادی مورد اشاره کارشناسان و دلسوزان کشور بوده و به‌جای آن اشتغال ارکان حاکمیت به دعواهای فرسایشی در داخل و خارج، فاجعه می‌آفریند. رویدادهای اخیر بار دیگر ثابت کرد تصمیم‌گیری در پستوهای حکومتی، بی‌توجهی به حاکمیت قانون و ارکان قانون اساسی و از همه مهم‌تر انکار حق آگاهی و مشارکت مردم و نمایندگان واقعی آنها در اداره عمومی کشور تا چه حد خطرناک است و پیش از هر دشمنی کیان ایران عزیز و سرنوشت ایرانیان را تهدید می‌کند.

اکنون و در شرایطی که مردم شریف ایران در نتیجه پی‌گیری سیاست‌های سرنوشت‌سازی که نقش چندانی در شکل‌گیری آن نداشته‌اند تحت فشارهای شدید اقتصادی و معیشتی حاصل از تحریم‌های ظالمانه و غیرقانونی قرار دارند و معضلاتی همچون فساد، بیکاری، فقر، نابرابری و ناکارآمدی بی‌علاج مانده و روز به روز بر ابعاد آنها افزوده می‌شود، باز گذاردن مسیر اعتراضات مسالمت‌آمیز و به رسمیت شناختن حقوق ملت مصرح در قانون اساسی کم‌ترین توقعی است که می‌توان از حاکمان داشت. در وضعیتی که حکومت بایستی در کنار مردمان خویش و به‌ویژه مستضعفان قرار گیرد و دست یاری به سوی آنها دراز کند ایستادن در برابر مردم عاصی به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. "

 در زمینه این «سفسطه» و این «موج‌سواری» باید گفت که انگار نه انگار که اموال و دارایی‌های مردم و جان و جوانی حافظان امنیت در کف خیابان و در مواجهه با اوباش سازمان‌یافته و وابستگان به سازمان نفاق، پهلوی‌چی‌های خبیث و دولت‌های متخاصم، قربانی تبعات عملکرد ضعیف دولتی شد که همین امضاء کنندگان در سال‌های ۹۲ و ۹۶ تمام قد برای انتخاب و ابقایش بسیج شدند و خود را «فدایی» آن خواندند.

 حال کسانی مدعی «بهبود وضع مردم» هستند که خروجی اندیشه و عمل آنان، روی کار آمدن چهره‌هایی چون «عباس آخوندی» شد که نه تنها طرح‌هایی عام‌المنفعه چون «مسکن مهر» را مزخرف خواند و جلوی تکمیل و توسعه آن را گرفت، که حتی در دوران وزارت خود، آجری روی آجر نگذاشت و تازه راسا و شخصا جلوی تصمیمات مجلس برای دریافت مالیات از خانه‌های خالی ایستاد.

 انگار نه انگار که فشارهای اقتصادی امروز نتیجه سیاست‌های منفعلانه، ضدتولید، واردات‌محور و ضدعدالتِ نولیبرالیستی بود که اعضای همین محفل در نشریات محفلی خود از قبیل «شهروند» و «مهرنامه» و روزنامه «شرق» و... سنگ آن را به سینه می‌زدند و تبلیغ می کردند و دولت کنونی، عصاره همان تفکرات است. رها کردن بازار، حذف یا بی‌اثرسازی مکانیسم‌های کنترل قیمت با اتهامات و انگ‌های مسخره‌ای چون «سوسیالیستی» بودن، بی‌حس‌کردن ساختارهای نظارتی و بی تفاوتی نسبت به شکل‌گیری شبکه‌های فساد در دستگاه‌های اجرایی، نداشتن ابتکار عمل در حوزه اقتصاد و فقدان طرح‌های کلان برای راه‌اندازی موتور اقتصاد، نگاه واردات‌محور، بی‌اعتماد به توان بومی و ملی و نامهربان با تولید، کم‌توجهی به «عدالت توزیعی» و...همه و همه محصول شیفتگی کورکورانه‌ی به سیاست‌های نولیبرالیستی ترجمه‌ای و تجویزی بود که پشتوانه‌ی حمایتی جریان اصلاحات و همین محفل خاص را به صورت تمام‌قد پشت خود داشت.

 

 

انگار نه انگار که همین‌ها بودند که سال‌ها هر نوع اقدام جهت «محرومیت‌زدایی»، «عدالت اقتصادی» و کمک به محرومان را با انگ و اتهام «پوپولیستی بودن»، «صدقه دادن» به مردم، «تدلیس سیستماتیک» و ترهات «آدام اسمیتی» زیباکلام‌وار تخطئه می‌کردند. انگار نه انگار که بیژن زنگنه، مدیر مطلوب و تراز این افراد که «ژنرال» کابینه‌اش می خواندند، با مخالفت بی‌منطق خود با طرح سهمیه‌بندی که به خوبی در سال ۸۹ اعمال شده بود و حذف آن، با تحمیل ده‌ها میلیارد هزینه به کشور، امروز با اجرای پر حرف و حدیث همان طرح قدیمی (بدون نکات مثبت اجرای طرح در سال ۸۹)، بسیاری از مسایل این‌روزها را رقم زد. باز هم برای چندمین بار تکرار می کنیم که بیژن زنگنه و عباس آخوندی (که از قضاء رفاقت دیرپایی هم دارند)، در سال ۸۸ به نمایندگی از سردمدار فتنه ۸۸، میرحسین موسوی، خواستار ابطال انتخابات و زیر پا گذاشتن آرای مردم بودند و حالا محصول عملکرد اینان، امروز به پای نظام نوشته می‌شود و حامیان آن‌ها باز مدعی «وضعیت اقتصادی مردم» باشند و خواستار مجازات قانونی با مهارکنندگان «منافقان مسلح فتنه‌گر» کف خیابان شوند.

زنگنه و آخوندی، نمایندگان موسوی در سال ۸۸ در جلسه نمایندگان نامزدها با رهبر انقلاب

حامیان داخلی جریان «نفاق»، که سال‌هاست از پشتوانه‌ی آشوب خیابانی، با محوریت عناصر ایران‌ستیز و مزدور بیگانه، به عنوان «برگ چانه زنی» و «تهدید نظام» استفاده می کنند، این‌بار دیگر همه‌ی ملاحظات و پرده‌پوشی‌های منافقانه را کنار نهادند و بار دیگر، بدون این که کوچک‌ترین اشاره‌ای به نقش اشرار مسلح و سازمان‌یافته در فتنه‌گری کنند، خواستار مجازات حافظان نظم و امنیت کشور شدند تا پیوندهای مشکوک خود را (که عقبه‌ای بیش از سه دهه و دست‌کم از زمان پرونده انفجار نخست‌وزیری دارد) از همیشه آشکارتر کنند. به این بخش از این «بیانیه» ضدامنیتی توجه کنید:

" ما امضاء‌کنندگان این بیانیه، در این شرایط خطیر، فارغ از تفاوت دیدگاه‌های سیاسی و اقتصادی‌مان؛ از مسئولان امر و تصمیم‌گیران موکداً می‌خواهیم با احترام به حقوق مردم به‌ویژه حق اعتراض مسالمت‌آمیز و آزادی بیان، از اعمال خشونت در هر سطحی پرهیز کنند و فوراً نسبت به تعقیب کیفری آمران و عاملان تیراندازی به‌سوی مردم اقدام کرده و نتیجه را به عرض ملت برسانند. "

و البته، دم خروس معلوم می شود و اهداف و مطامع این محفل، در جایی بیرون می زند که می گوید:

" ما به سهم خود، متصدیان حکومت را دعوت می‌کنیم تا در همه امور مملکت و خصوصاً بسته اقتصادی اخیر به قانون بازگردند و با اعاده حیثیت از قانون اساسی، تصمیم‌های حکومتی را از طریق مجاری قانونی رسمی اتخاذ کنند و زمینه جلب نظر و مشارکت مردم را از طریق برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه با حضور تمامی گرایش‌ها فراهم کنند، به خواست مردم احترام گذاشته و نیز با عادی‌سازی روابط خارجی بساط تحریم‌ها را جمع کنند. "

امثال تاجزاده، حجاریان، آرمین و جلایی‌پور که از دی‌ماه ۹۶، با گروکشی آن آشوب‌ها، از هر فرصتی برای تهدید نظام استفاده کرده‌اند، در این بیانیه، ضمن باج‌خواهی از نظام و تکرار خواسته‌ی «حذف نظارت استصوابی» با هدف تداوم قدرت و نفوذ این جریان و متحدان آن در ساختار سیاسی، حرف نهایی خود را در یک جمله می زند: « و نیز با عادی‌سازی روابط خارجی بساط تحریم‌ها را جمع کنند.»

این خلاصه و عصاره‌ی همه این سناریو است که آشوب اشرار مسلح و سازمان‌یافته را هم باید ذیل آن تعریف کرد: تسلیم و کرنش در برابر خواست‌های نامشروع و زورگویانه نظام سلطه.

و همین یک جمله، هم پیوندهای حقیقی و هم اهداف و مطامع اصلی این محفل و متحدان آن را به خوبی نشان می دهد.

 


:: بازدید از این مطلب : 347
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید