منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
لینک دوستان
سرور مجازی ایران" >سرور مجازی ایران

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان گپ دوستانه و آدرس rahjooyan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آخرین مطالب
دیگر موارد

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:







آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 640
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 242
:: باردید دیروز : 114
:: بازدید هفته : 452
:: بازدید ماه : 422
:: بازدید سال : 11608
:: بازدید کلی : 408016
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 9 بهمن 1399

 

تله دوقطبی‌سازی اجتماعی  (مواظب باشیم)

هر قدر روزشمار عمر دولت دوازدهم به سمت عدد صفر می‌رود، حسن روحانی و دولتمردان بیشتر تلاش می‌کنند تا کارنامه تهی از موفقیت خود را در لابه‌لای تفسیر و تاویل‌های جدید از مدیریت وضع موجود و متهم کردن منتقدان به کارشکنی لاپوشانی کنند. پس از اظهارات اخیر جهانگیری که منتقدان دولت را روسیاه زمستان دولت توصیف کرده بود، روز گذشته روحانی نیز تلاش کرد تا توصیفات معاون اولش را با بیان دیگری ادامه دهد. رئیس‌جمهور در جلسه هیات دولت با بیان اینکه در مشکلات همه باید دست به دست هم بدهیم و مشکلات را با هم حل کنیم، گفت: قرار نیست یک عده مشکل حل کنند، یک عده آن کنار بنشینند چرتکه بیندازند یا اینکه بدتر به نفع دشمن هورا بکشند. چنین چیزی نمی‌شود. همه با هم باید کار کنیم. این کشور مال خودمان است، مال همه ما است. در سرنوشت این کشور همه شریک هستیم. اگر چیزی گران شود برای همه است، ارزان شود برای همه است. اما مهم‌ترین بخش سخنان رئیس‌جمهور به ادعاهای او پیرامون افزایش پهنای باند اینترنت برمی‌گشت، جایی که تلاش کرد تا بار دیگر با موج‌سواری روی برخی ادعاها، از دولتش به عنوان عامل به‌وجود آمدن فضای مجازی و بهره‌گیری جامعه از مواهب آن یاد کند و بگوید وزیر جوان ارتباطات و همچنین وزیر سابق ارتباطات کار بزرگی کردند. روحانی در ادامه افزایش پهنای باند را دستور خود خواند و اظهار داشت: افزایش پهنای باند کار عظیم و افتخاری برای کشور است. کسی را نمی‌توانند برای افزایش پهنای باند محاکمه کنند، دستور رئیس‌جمهور بوده، اگر می‌خواهید محاکمه کنید مرا محاکمه کنید. پهنای باند یعنی آزادی مردم در کسب و کار الکترونیکی، پهنای باند یعنی اینکه از ثبت سفارش گرفته تا بانک مرکزی تا گمرک تا ورود کالا یا انبارها همه را مردم ببینند. پهنای باند یعنی مبارزه با فساد، کسی نمی‌تواند با مبارزه با فساد مخالف باشد. اگر می‌خواهید کسی را برای مبارزه با فساد احضار کنید باید مرا احضار کنید، نه وزیر مرا احضار کنید. روحانی دیروز در شرایطی سعی کرد با دست گذاشتن روی سوژه داغ محدود شدن شبکه‌های اجتماعی به احیای وجهه اجتماعی خود مبادرت ورزد که سخنگوی قوه ‌قضائیه روز قبل از آن در اظهاراتی روشن به برخی گمانه‌زنی‌ها در این مورد واکنش نشان داده و گفته بود: قوه ‌قضائیه در دوره تحول، هیچ رسانه، خبرگزاری و پیام‌رسانی را مسدود نکرده است و به دنبال مسدودسازی فضای مجازی و هیچ‌یک از پیام‌رسان‌های اجتماعی نیست. با این حال مهم‌ترین سوالی که پس از اظهارات روز گذشته روحانی پیرامون محاکمه کردنش به علت دستور افزایش پهنای باند به‌وجود آمد، این است که آیا رئیس‌جمهور بابت باقی دستورات و سیاست‌هایی که در دولت او پیگیری شد و نتایج آن در زندگی مردم مشهود است هم آمادگی محاکمه و دفاع از دولت خود را دارد یا خیر؟

***

مسؤول شکست و هزینه‌های برجام کیست؟

حسن روحانی می‌گوید: کسی را نمی‌توانند برای افزایش پهنای باند محاکمه کنند، دستور رئیس‌جمهور بوده، اگر می‌خواهید محاکمه کنید، مرا محاکمه کنید. رئیس‌جمهور 6 ماه مانده به پایان ریاست 8 ساله‌اش برای نخستین‌بار مسؤولیت یک اقدام را بر عهده گرفت- اقدامی که البته روحانی به دلایل سیاسی علاقه دارد به نام خود بزند- با این وجود نخستین پرسشی که پس از اظهارات روز گذشته رئیس‌جمهور برای افکار عمومی مطرح می‌شود این است که آیا حسن روحانی آمادگی پذیرش تصمیمات دیگر خود و دولتمردانش را هم دارد؟ آن هم تصمیمات و برنامه‌هایی که تاثیرات ویرانگر آن برای نزدیک‌ترین حامیان دولت هم قابل انکار نیست.
روحانی که با وعده رفع تحریم‌های ظالمانه کشورمان از مردم رای گرفت، در طول ۲ سال مذاکره با 1+ 5 که به برجام ختم شد، با روایتی مخدوش از وضعیت کشور از جمله خالی بودن خزانه، موضع ایران در مذاکرات هسته‌ای را تضعیف کرد و همین امر با سوءاستفاده آمریکا در نهایت برجام را تبدیل به یک توافق با متن ضعیف و تحریم‌های برجامانده کرد اما حسن روحانی به مناسبت امضای برجام با قول لغو بالمره تحریم‌ها تاکید کرد: «امروز به ملت شریف ایران اعلام می‌کنم طبق این توافق، در روز اجرای توافق(دی‌ماه ۹۴) تمام تحریم‌ها، حتی تحریم‌های تسلیحاتی و موشکی هم به‌ صورتی که در قطعنامه بوده، لغو خواهد شد. تمام تحریم‌های اقتصادی شامل مالی، بانکی، بیمه، حمل‌ونقل، پتروشیمی و فلزات گرانبها بالمره (یکباره) لغو خواهد شد و نه تعلیق». رئیس‌جمهور در ادامه گفت: «امروز روزی است که قدرت‌های بزرگ اعلام کرده‌اند همه تحریم‌ها برداشته و همه قطعنامه‌های ظالمانه لغو و شرایط عادی و معمولی در روابط با ایران آغاز خواهد شد». 
اما با گذشت چند سال از توافق و خروج ترامپ -در شرایطی که روحانی ۲۷ دی ۹۴ گفته بود: تعهدی که آمریکا داده، تعهد دولت آمریکاست، نه این دولت و آن دولت و هر دولتی که باشد به این چارچوب متعهد است- در کمال تعجب رئیس‌جمهور دستاورد برجام را پیروزی اخلاقی ایران جا زد. در نهایت با روایت‌های متناقض و ارزیابی‌های نادرست رئیس‌جمهور و دستگاه سیاست خارجی، هزینه سنگینی به کشور تحمیل شده است؛ هزینه‌ای که شخص حسن روحانی آن را گذر از تحریم به جنگ اقتصادی توصیف می‌کند و خواستار لعن واشنگتن دی‌سی است. آیا حسن روحانی در ماه‌های آخر دولتش حاضر است مسؤولیت خسارت‌بار دولتش در بی‌توجهی به نیرومند کردن بنیان‌های کشور با اقتصاد مقاومتی و گره زدن جزئی‌ترین مسائل کشور به برجام را به عنوان امری که از کنترل کشور خارج بود، بپذیرد؟ 
***
روحانی مسؤولیت اجرای نادرست طرح افزایش قیمت بنزین را می‌پذیرد؟
رئیس‌جمهور که پس از 5/7 سال این جسارت را پیدا کرده و خود را در مقام پاسخگویی قرار داده است باید نسبت به ماجرای افزایش ناگهانی قیمت بنزین در آبان 98 که تاثیر گسترده‌ای بر امنیت و زندگی و معیشت مردم گذاشت نیز پاسخگو باشد؛ اتفاقی که منجر به بروز اعتراضات مردمی و سپس با سوءاستفاده اغتشاشگران و انحراف مسیر اعتراضات، تبدیل به اعتراض خیابانی در چند شهر کشور شد. 
به بیان دیگر پس از اظهارات روز گذشته روحانی درباره صدور دستور افزایش پهنای باند توسط وی و پذیرش مسؤولیت‌های آن، این سوال در ذهن مردم نقش می‌بندد که آیا ممکن است افزایش پهنای باند اینترنت با دستور رئیس‌جمهور باشد اما قیمت محصول استراتژیکی مثل بنزین بدون دستور او افزایش یافته باشد و مسؤولیتی متوجه او نباشد؟ 
البته ادعای رئیس‌جمهور مبنی بر اینکه خودش «صبح جمعه» متوجه شد بنزین گران شده است، همان زمان نیز مورد پذیرش مردم قرار نگرفت و حتی اصطلاح «متوجه شدن در صبح جمعه» به عنوان اصطلاحی که اشاره به «خود را به بی‌خبری زدن» دارد، وارد ادبیات سیاسی و عامیانه مردم شد. با این حال تالی منطقی اظهارات روز گذشته رئیس‌جمهور به این معناست که وی در بسیاری از دستورهای اجرایی «ریز و درشت» کشور نقش و مسؤولیت مستقیم دارد و حال که پس از گذشت 5/7 سال، پاسخگویی و مسؤولیت خود را پذیرفته، بهتر است درباره سایر سیاست‌ها و عملکردهای خود بویژه دستور افزایش قیمت بنزین نیز توضیح دهد. 
افزایش قیمت بنزین علاوه بر ایجاد هزینه‌های سنگین به بیت‌المال و اقتصاد کشور و ایجاد یک موج تورمی جدید در جامعه که سبب کوچک شدن سفره 85 میلیون نفر شده است، در بعد معنوی نیز آسیب‌زا بوده و به اعتماد میان مردم و حاکمیت ضربه زد. مردم از اینکه رئیس‌جمهور کشورشان ماجرای افزایش بنزین را از آنها پنهان کرد و زیر فشار سنگین اقتصادی ناشی از تورم و رکود گسترده به یک‌باره و بدون هیچ توضیح مناسبی قیمت بنزین را افزایش داد، این حس را پیدا کردند که از سوی دولت کنار ‌زده شده‌اند و این موضوع ضربه سنگینی به اعتماد مردم به مسؤولان وارد ‌آورد. درصد میزان محبوبیت رئیس‌جمهور فعلی که در نظرسنجی‌های مختلف عدد بسیار پایینی را نشان می‌دهد، بیانگر حس ناامیدی مردم از او و همچنین نارضایتی مردم از ناکارآمدی دولت وی است. 

***

تساهل و تسامح هزینه‌زا
یکی از موضوعاتی که حسن روحانی باید نسبت به آن پاسخگو باشد، ضربه‌های امنیتی به کشور در سایه اجرای سیاست «تساهل و تسامح» او در مواجهه با کشورهای غربی است؛ آنچه از سوی روحانی و کارشناسان و رسانه‌های نزدیک به دولت سیاست «صبر استراتژیک» نام گرفت؛ سیاستی که از بدو روی کار آمدن روحانی در سال 92 خود را در مذاکرات هسته‌ای و سپس در تعهدات برجامی نشان داد و با انفعال و بی‌واکنشی نسبت به عدم اجرای تعهدات توافق هسته‌ای از سوی کشورهای غربی ادامه پیدا کرد و پس از خروج آمریکا از برجام، به اوج خود رسید. 
در ماه‌های منتهی به انتخابات آمریکا نیز کشورهای غربی با اطلاع دقیق از رویکرد دولت روحانی، فشار امنیتی و اقتصادی را علیه ایران به اوج خود رساندند، چرا که به این ادراک رسیده بودند دولت روحانی وارد فاز مقابله‌ نمی‌شود، بنابراین فشار یک‌سویه علیه ایران بدون پاسخ می‌ماند. 
بر مبنای همین استراتژی بود که اقدامات خرابکارانه طی یک سال گذشته در ایران که یکی از آخرین نمونه‌های آن حمله به تاسیسات نطنز بود، بدون واکنش متناسب از سوی دولت رها شد. توجیه عراقچی 4 روز بعد از حادثه خرابکارانه نطنز حاوی گزاره محوری سیاست صبر استراتژیک است: «نباید اجازه دهیم آمریکا ایران را مجددا به عنوان یک تهدید امنیتی معرفی کند. هر حرکتی که ایران را در عرصه بین‌المللی به عنوان یک تهدید معرفی کند، بازی در زمین آمریکاست. تحولات اخیر آمریکا، وضعیت ترامپ را دشوار کرده و در چنین شرایطی هر اقدامی ممکن است، بنابراین نباید بهانه‌ای به آمریکا بدهیم که ایران را به وجه‌المصالحه رقابت‌های انتخاباتی آمریکا تبدیل کند».
بنابراین رویکرد 7 سال و نیم گذشته حسن روحانی در مواجهه با کشورهای غربی را می‌توان در این جمله خلاصه کرد: برای جلوگیری از چالش بیشتر با کشورهای غربی، باید سیاست مدارا و تنش‌زدایی را در پیش گرفت، به این صورت که پاسخ رفتار یا اقدام چالشی طرف مقابل را نباید با چالش داد، چرا که چنین رفتاری مولد چالش بیشتر در رفتار کشورهای غربی با ایران می‌شود. 
پس از 7 سال و نیم از تجربه چنین سیاستی با محوریت روحانی و ظریف، مشاهده می‌شود مدارا با دشمن و فرار از پاسخ‌دهی متوازن، نه ‌تنها رفتار و سیاست کشورهای غربی و متخاصم را نسبت به ایران تلطیف نکرده، بلکه فشار بیشتر و اقدامات خرابکارانه بیشتری را علیه جمهوری اسلامی به دنبال داشته است. 
ترور شهید سلیمانی، ترور شهید محسن فخری‌زاده، اقدامات خرابکارانه در نطنز و برخی دیگر از نقاط و تاسیسات ایران، ایجاد آشوب گسترده در سال‌های 96، 97 و سوءاستفاده از اعتراض معیشتی مردم در آبان 98 و... در نتیجه سیاست مدارا و تساهل دولت یا آنچه دولتی‌ها صبر استراتژیک می‌خوانند، اتفاق افتاده است. 

***

چشم‌پوشی‌های دیپلماتیک

با گذشت بیش از 5 سال از فاجعه منا همچنان 461 خانواده داغدار در انتظار پیگیری حقوقی و رسیدگی به پرونده عزیزان‌شان هستند و از دولت انتظار می‌رفت پیگیری جدی حقوق از دست رفته قربانیان را در دستور کار قرار دهد. 
با این وجود اقدامات منفعلانه دولت و دستگاه دیپلماسی تا همین امروز برای افکار عمومی محل پرسش و انتقاد بوده است. جدا از رفتار تحقیر‌آمیز سعودی‌ها با محمدجواد ظریف و عدم صدور ویزا برای وزیر وقت بهداشت، از موضوعات مهم در کشتار منا، شهادت غضنفر رکن‌آبادی، از دیپلمات‌های انقلابی وزارت امور خارجه است که وزارت امور خارجه علاوه بر پیگیری حقوقی کشتار همه ایرانیان این حادثه، باید از وجهه و شأن دستگاه دیپلماسی صیانت کرده و از پیگیری موضوع شهادت غضنفر رکن‌آبادی کنار نکشد. 
البته درباره پیگیری حقوق ایرانیان موضوعات دیگری هم وجود دارد که پرونده آنها همچنان مفتوح است؛ حادثه سقوط جرثقیل در حج سال 94 که منجر به فوت 11 زائر ایرانی شد و همچنین پرونده 2 پلیس فاسد سعودی که وزارت امور خارجه تاکنون گزارش شفافی در رابطه با اقدامات خود در این موضوعات ارائه نداده است. 
در پرونده‌ای دیگر آبان‌ 92 تروریست‌ها به سفارت ایران در بیروت حمله کردند. 26 نفر در این عملیات شهید‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و 140 نفر زخمی شدند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. در جریان این انفجار حجت‌الاسلام والمسلمین «ابراهیم انصاری» رایزن فرهنگی ایران در بیروت نیز به شهادت رسید. با دستگیری عوامل این حمله مشخص شد یک گروه سلفی با عنوان «عبدالله عزام» این اقدام تروریستی را انجام داده است. 
فرمانده این گروه تروریستی نیز فردی به نام «ماجد الماجد» بود که فاش شد یک افسر سعودی وابسته به دستگاه امنیتی عربستان بوده است. با افشاگری‌های رسانه‌های لبنانی مشخص شد او یکی از عوامل تروریستی بندر بن‌سلطان، رئیس وقت دستگاه امنیتی سعودی بوده است. منابع امنیتی در لبنان همان زمان تأکید کردند ماجد الماجد یک مهره امنیتی است که با سازمان اطلاعات عربستان سعودی هماهنگی گسترده داشته است. 
واکنش دولت به این ماجرا اما چه بود؟ ظریف که باید حمله به سفارت ایران و شهادت رایزن فرهنگی کشورمان را به صورت جدی پیگیری می‌کرد، چندی بعد به بیروت رفت و جمله‌ای گفت که همه را شوکه کرد. او گفت خواهان بهبود روابط با عربستان در «عالی‌ترین سطح» است! 
علاوه بر این موارد، نقض مصونیت دیپلماتیک دیپلمات‌های کشور  از دیگر مواردی است که رئیس‌جمهور باید در قبال آن
مسؤولیت بپذیرد؛ جایی که تنش‌زدایی مدنظر دولت روحانی با چاشنی تسامح و تساهل در برخورد با دشمنان مسلم ایران به قیمت بی‌اعتباری بین‌المللی دولت جمهوری‌اسلامی تمام شد.
******
تله دوقطبی‌سازی اجتماعی
یونس مولایی: اظهارات روز گذشته روحانی در دعوت نهادهای قضایی برای محاکمه وی به جرم دستوری که برای افزایش پهنای باند اینترنت داده بود را از جهات متفاوتی می‌توان مورد بحث و بررسی قرار داد. شاید نخستین نکته‌ این سخنان را باید فرار به جلوی روحانی در مواجهه با وضعیت آشفته اقتصادی و اجتماعی‌ای دانست که ثمره مستقیم دولت او و سیاست‌هایش است. در واقع رئیس‌جمهور با دست گذاشتن روی یک مصداق خاص که از حساسیت جامعه نسبت به آن باخبر بوده است، سعی کرد با نشان دادن خود به‌ عنوان موافق آن طرح به احیای جایگاه خود در فضای عمومی مبادرت ورزد. فارغ از این نکته اما می‌توان یک سوال و یک هشدار را در این باره طرح کرد. 
سوالی که پس از موضع روز گذشته رئیس‌جمهور نباید فراموش شود آن است که آیا روحانی که کلیدواژه «محاکمه» را مطرح می‌کند، آماده پذیرش منطق آن در مواجهه با کارنامه 5/7 سال دولت خود است یا خیر؟ به بیان روشن‌تر، آیا رئیس‌جمهور آمادگی آن را دارد تا با پذیرش مسؤولیت خود در مقابل دستوراتی که در دولت او صادر شده است، از این کارنامه دفاع کند یا خیر؟ بدون‌شک نخستین پرسشی که او باید پاسخ بدهد این است که سرنوشت وعده او در انتخابات 92 و 96 مبنی بر رفع تحریم‌ها چه شد؟ روحانی چند ماه پیش، پس از آنکه شرایط اقتصادی را در گذار از «تحریم اقتصادی» به «جنگ اقتصادی» توصیف کرد، از مردم خواست به جای طرح مطالبات‌شان از دولت، لعن و نفرین‌شان را حواله کاخ سفید در واشنگتن دی‌سی کنند. این موضع روحانی و مواضعی از این دست بخوبی نشان از یک منطق پاسخگویی واحد دارد؛ منطقی که در آن دولت با طرح صورت‌مساله تحریم‌های خارجی و تاثیرات آن بر اقتصاد، علت عدم موفقیت دولت را به این تحریم‌ها نسبت می‌دهد و از پاسخگویی نسبت به مطالبات مردم شانه خالی می‌کند. رئیس‌جمهور باید به این سوال پاسخ دهد که چگونه در حوزه‌هایی که مطلوب وی است جامعه باید عاملیت دولت را بپذیرد اما در مواجهه با مطالبات اقتصادی و معیشتی، مردم باید از دولت تشکر کرده و لعنت‌های خود را به آدرس کاخ سفید ارسال کنند. 
تناقض آشکار در میان این ۲ منطق زمانی بیشتر مشهود می‌شود که اساسا دولت روحانی فلسفه وجودی خود را بر رفع تحریم‌های خارجی تعریف کرده بود و از این طریق موفق به کسب آرای عمومی شد. حالا که به اقرار دولت در سال پایانی عمر دولت دوازدهم نه‌تنها تحریم‌های خارجی لغو نشده که حتی به بالاترین حد خود رسیده، رئیس‌جمهور حاضر است بابت پیگیری سیاست‌هایی که کشور را به این نقطه رسانده هم محاکمه شود؟
اما فارغ از این سوال، می‌توان در مواضع روحانی ردپای یک استراتژی انتخاباتی آشنا را هم مشاهده کرد. به طور حتم کارنامه سرشار از تهی دولت در حوزه اقتصادی و دستان خالی اصلاح‌طلبان در نشان دادن دستاورد مثبت روحانی، باعث می‌شود آنها در میدان رقابتی سال1400 حرفی برای گفتن نداشته باشند، از همین رو تلاش می‌کنند تا امکان تحقق هرگونه اقدام مثبتی در عرصه اقتصاد را به بهانه تحریم‌ها مردود بدانند. در چنین شرایطی خط مشترک دولت و اصلاح‌طلبان برای انتخابات1400 را می‌توان دوقطبی‌سازی حول آزادی‌های اجتماعی دانست؛ مساله‌ای که در انتخابات سال96 نیز مشاهده شد و روحانی که از ارائه کارنامه اقتصادی مثبت ناکام بود با طرح ادعاهای واهی همانند دیوارکشی در خیابان‌ها، توانست بخشی از جامعه را با رقیب‌هراسی به سمت خود بکشاند اما شرایط سال 99 به حدی نامطلوب است که حتی امکان مقایسه آن با سال96 نیز وجود ندارد. از این رو دولت که هیچگونه آورده مثبتی در عرصه اقتصاد ندارد، تمرکز خود را بر خلق دوقطبی‌های کاذب اجتماعی می‌گذارد. روحانی با طرح موضع «محاکمه» به علت دستور افزایش پهنای باند اینترنت سعی می‌کند مجددا با به حاشیه بردن مطالبات اصلی مردم یعنی اقتصاد و معیشت، اتهامات بی‌اساس به منتقدان دولت را به مرکز توجهات بیاورد و از طریق آن یک دوقطبی مطلوب برای رقابت‌های سال1400 میسر سازد. مهم‌ترین وظیفه‌ای که رسانه‌ها، نخبگان سیاسی و اجتماعی و مسؤولان عالیرتبه در ماه‌های منتهی به انتخابات باید به آن توجه کنند ممانعت از جایگزینی دوقطبی‌های مطلوب دولت به جای مطالبات اصلی کشور یعنی اقتصاد، معیشت و کارآمدی است. تا زمانی که روحانی احساس کند بابت کارنامه اقتصادی‌اش باید به افکار عمومی پاسخ دهد، بیشترین تلاش خود را معطوف به تغییر پیش‌فرض‌های اصلی جامعه می‌کند، از همین رو باید کانون توجهات عمومی را در نقطه مطالبات اقتصادی و معیشتی نگاه داشت. تکرار تجربه انتخابات96 و سیاست رقیب‌هراسی تیم رسانه‌ای دولت و طرح ادعاهای اثبات‌ناپذیری همانند دیوار کشیدن در پیاده‌روها، در صورت غفلت از استراتژی‌های انتخاباتی روحانی امکان تحقق دارد و هرگونه کنش و واکنش سیاسی که مقوم دوقطبی‌های مطلوب دولت باشد لاجرم به‌مثابه گامی در مسیر یک دولت ناکارآمد دیگر است.

******

گروه اقتصادی: حسن روحانی دیروز آمادگی خود را در رابطه با بازخواست و محاکمه برابر تصمیمی که در رابطه با پهنای باند اینترنت گرفته، اعلام کرد. فارغ از اینکه در همین موضوع کج‌فهمی رخ داده و اساسا دغدغه‌ای در این رابطه وجود نداشته و ندارد و اساسا هدف از بیان چنین موضوعاتی ایجاد دوقطبی است، از این منظر که رئیس‌جمهور می‌خواهد خود را در مقام محاکمه برای تصمیماتی که گرفته قرار دهد، اتفاق بسیار پسندیده‌ای است و می‌توان به استقبال آن با موضوعات بسیار مهم‌تری مانند معیشت مردم رفت. اگر روحانی خواهان احضار و محاکمه است، چه بهتر که درباره موضوعاتی مانند بی‌ارزش شدن پول ملی نسبت به دلار، افزایش فاصله طبقاتی، فاجعه رخ داده در بازار سرمایه، آرزو شدن خرید یک واحد مسکونی، گرانی‌های فراگیر و تورم افسارگسیخته توضیح دهد که هم اکنون دغدغه افکار عمومی و مردم است. 

***

بی‌سرپناهی مردم در دولت روحانی
موضوع مسکن از آغاز به کار دولت روحانی، یکی از جنجالی‌ترین حوزه‌های اقتصادی بود. دولت روحانی از ابتدای آغاز به کار خود در سال 92 انتقادات زیادی علیه طرح مسکن مهر مطرح کرد. با این حال طی 6 سال اول تقریبا هیچ طرح خاصی برای تامین مسکن مردم بویژه اقشار متوسط و کم‌درآمد نداشت. تنها سیاست دولت در بخش مسکن پس از فحاشی به مسکن مهر، اعطای وام در دولت یازدهم و دوران مسؤولیت عباس آخوندی در رأس وزارت راه‌وشهرسازی بود. این در حالی است که دولتمردان بویژه حسن روحانی با انتقاد از مسکن مهر، وعده تامین مسکن در شأن مردم را دادند. با این حال اهمال دولت در تامین مسکن برای مردم کار را به جایی رساند که آمار صدور پروانه‌های جدید ساختمانی به کمتر از نصف ابتدای دولت رسید که نشانگر رکود عمیق در ‌بخش مسکن بود. 
تداوم این سیاست باعث تشدید رکود در بخش مسکن و سخت‌تر شدن تامین مسکن مردم شد. در نهایت پس از استعفای آخوندی، محمد اسلامی جانشین وی شد و سیاست‌هایی مشابه مسکن مهر را در پیش گرفت. اجرای طرح مسکن ملی که بسیار مشابه طرح مسکن مهر است، نشان می‌دهد دولت از مواضع پیشین خود در انتقاد از طرح مسکن مهر عقب‌نشینی کرده و عملا به خطای سیاستی خود در بخش مسکن اعتراف کرده است. 
کاهش شدید عرضه مسکن در دولت روحانی و رها شدن این بخش در نهایت باعث شد قیمت هر مترمربع واحد مسکونی در دولت روحانی به چندین برابر از زمان آغاز به کار دولت برسد. آمارهای مرکز آمار و بانک مرکزی نشان می‌دهد قیمت هر مترمربع واحد مسکونی در شهر تهران در پایان دی‌ماه سال جاری به 4/27 میلیون تومان رسیده است. این در حالی است که هر مترمربع واحد مسکونی در شهر تهران در پایان سال 92 معادل 7/3 میلیون تومان بود. این یعنی قیمت مسکن از ابتدای دولت روحانی تاکنون حدود4/7 برابر شده است. رشد شدید قیمت مسکن در سال‌های اخیر، تامین سرپناه را برای بخش زیادی از مردم عملا غیرممکن کرده است؛ مساله‌ای که به عاملی مهم در تأخیر ازدواج جوانان در سال‌های اخیر هم تبدیل شده است. 
 
 
***
زیان مردم در بورس با دعوت روحانی
پس از رشد شاخص بورس در اواخر سال گذشته، بسیاری از مقامات دولتی بازار سرمایه را دستمایه تبلیغ عملکرد اقتصادی خود کردند. در همین راستا دولتمردان با به راه انداختن تبلیغات گسترده درباره سوددهی بازار سرمایه، مردم را علنا به حضور در بازار سرمایه دعوت کردند. در رأس دولتمردان، حسن روحانی بود که رشد حبابی بازار سرمایه را دستاورد دولت خود می‌خواند و تقریبا از هر فرصتی برای دعوت مردم به بورس استفاده می‌کرد. نقطه اوج اظهارات دولتمردان در دعوت مردم به بورس، سخنان حسن روحانی در مراسم بهره‌برداری از طرح‌های ملی وزارت نفت بود. روحانی 16 مرداد سال جاری و درست یک هفته پیش از آغاز سقوط بزرگ بازار سرمایه گفت: «با شرایطی که بورس نشان می‌دهد اوضاع بهتر خواهد شد؛ مردم باید همه چیز را به بورس بسپارند». بررسی شاخص کل بازار سرمایه نشان می‌دهد از آن روز تاکنون شاخص کل بازار سرمایه حدود800 هزار واحد کاهش یافته است. نکته قابل تأمل دیگر از عملکرد دولت در بازار سرمایه، نابود شدن سرمایه‌های مردم در صندوق سرمایه‌گذاری قابل معامله‌(ETF)  «پالایش یکم» بود. در حالی که دولتمردان با تبلیغات فراوان، مردم را به خرید واحدهای صندوق پالایش یکم دعوت کردند، قیمت هر واحد این صندوق به حدی کاهش یافت که اکنون خریداران این صندوق در اصل سرمایه خود دچار زیان شده‌اند. آمارها نشان می‌دهد دولت از محل فروش صندوق‌های ETF بیش از 30 هزار میلیارد تومان و از محل مالیات بر نقل و انتقال سهام بیش از 15 هزار میلیارد تومان درآمد داشته است. همزمانی زیان میلیون‌ها نفر از مردم در کنار درآمد هنگفت دولت از بازار سرمایه، فرضیه سوءاستفاده دولت از بازار سرمایه و درآمدزایی از پول تازه‌واردان به بورس را در میان مردم تقویت کرده است. این وضعیت باعث بی‌اعتمادی گسترده مردم به دولت و شکل‌گیری اعتراضات متعدد مردم در هفته‌های اخیر شده است.
 
***
اختلاف طبقاتی و حس تبعیض
در بین تمام شاخص‌های مردودی دولت حسن روحانی در اقتصاد، یکی از این شاخص‌‎ها بیش از موارد دیگر مردم را آزار می‌‎دهد. در طول سال‌های گذشته از عمر تدبیر و امید، حس نابرابری در توزیع ثروت در کنار تبعیض بشدت در بین مردم تقویت شده است. این موضوع که نشات‌گرفته از سیاست‌های کلان و نگاه کلی دولت به اقتصاد است، خود را در شاخص ضریب جینی نمایان می‌کند. بررسی‌ها نشان می‌دهد شاخص ضریب جینی از سال 92 روند صعودی خود را شروع کرده و از رقم 5/36 این سال به بیش از 40 در سال‌های اخیر رسیده است. از اصلی‌ترین دلایل افزایش اختلاف طبقاتی در این مدت می‌توان به توقف طرح‌های حمایتی همچون مسکن مهر و هدفمندی یارانه‌ها اشاره کرد. اهمال در تکمیل هر چه سریع‌تر واحدهای مسکن مهر از یک سو و نداشتن طرحی جایگزین برای تامین مسکن اقشار متوسط و فرودست از سوی دیگر، باعث افزایش هر چه بیشتر قیمت مسکن شد و این اقشار را برای تأمین مسکن در بن‌بست قرار داد. طرح هدفمندی یارانه‌ها هم قربانی دیگر دولت تدبیر شد. حسن روحانی و اعضای اقتصادی کابینه وی از همان ابتدا با اجرای این طرح مخالفت کردند. تلاش دولت برای حذف یارانه نقدی البته در همان سال اول و در جریان رفراندوم معروف شکست خورد. با این حال سیاست دولت در قبال این طرح، نه اصلاح و نه اجرای گام‌های بعدی آن بود. مخالفت دولت با اجرای طرح هدفمندی ‌یارانه‌ها باعث شد گام‌های دیگر این طرح که باعث عادلانه‌تر شدن توزیع یارانه می‌شد، اجرایی نشود. اجرای سیاست‌های غلط دلیل دیگر تشدید نابرابری‌ها بود؛ برای مثال طرح تحول سلامت که به بهانه جلوگیری از پرداخت زیرمیزی و همچنین همگانی شدن بیمه درمانی در کشور اجرا شد، حجم عظیم و بی‌حسابی از ثروت را نصیب برخی پزشکان کرد. هزینه سنگین این طرح چنان بود که هر سال بخش عظیمی از بودجه صرف تأمین هزینه‌های آن شد تا جایی که دولت دیگر توان تأمین هزینه‌های این طرح را نداشت و در نتیجه دفترچه‌های بیمه سلامت، جز بیمارستان‌های دولتی در سایر مراکز درمانی بی‌اعتبار شد. نتیجه این طرح تجمع ثروت در بخشی از جامعه پزشکی بود. در مقابل بازنده نهایی این طرح مردمی بودند که این طرح باعث افزایش هزینه‌های درمان آنها و در مقابل بی‌‌اعتباری بیمه اعطا شده به آنها شد. مصداق دیگر اقدامات تشدید‌کننده شکاف طبقاتی در دولت روحانی، خصوصی‌سازی‌های غلط و واگذاری زیر قیمت اموال و شرکت‌های دولتی به افراد فاقد صلاحیت است. نتیجه این اقدام، بهره‌مند شدن بخش کوچکی از جامعه و در مقابل متضرر شدن بخش بزرگی از آن از جمله کارگران بود.
 
***
روحانی رکورددار تورم در ربع قرن اخیر
کنترل تورم یکی از مهم‌ترین وعده‌های حسن روحانی در دوران انتخابات سال‌های 92 و 96 بود. هر چند در 4 سال اول دولت توانست با تکیه بر برخی سیاست‌ها از جمله افزایش نرخ بهره، تورم را به قیمت تعمیق رکود کنترل کند اما این سیاست در نهایت به رشد سریع‌تر نقدینگی و شدت گرفتن استقراض بانک‌ها از بانک مرکزی به دلیل تشدید ناترازی بانک‌ها منجر شد. این سیاست، زمینه را برای شکل‌گیری تورم سنگین‌تر در فردای انتخابات سال 96 فراهم کرد. در نهایت بازگشت تحریم‌های آمریکا، جرقه انفجار تورم را به انبار باروت نقدینگی اقتصاد کشور زد. پس از این بود که شاخص تورم با شیب تندی رشد کرد تا تورم نقطه‌ای به رقم 52 درصد هم برسد. آمارها نشان می‌دهد دولت روحانی پس از دولت سازندگی، رکورددار تورم در دولت‌های پس از انقلاب است. هر چند پس از این و با تخلیه شدن اثر تحریم‌ها بر اقتصاد، نرخ تورم روندی نزولی به خود گرفت اما شیب رشد قیمت‌ها مجددا از اوایل سال جاری صعودی شد. طبق آخرین گزارش مرکز آمار، نرخ تورم 12 ماه منتهی به پایان دی‌ماه سال جاری به 2/32 درصد رسید که نسبت به ماه قبل 7/1 درصد افزایش داشته است. همچنین شاخص نقطه به نقطه در ماه گذشته به رقم 2/46 درصد رسید که نسبت به ماه قبل 4/1 واحد درصد و نسبت به ماه مشابه سال گذشته حدود 20 واحد درصد افزایش نشان می‌دهد. دور جدید تورم در حالی آغاز شد که هیچ تحریم اقتصادی خاصی به کشور تحمیل نشد. بسیاری از کارشناسان و حتی رئیس کل بانک مرکزی، ریشه تورم ماه‌های اخیر را برداشت دولت از منابع صندوق توسعه ملی برای جبران کسری بودجه عنوان کردند. در واقع دولت با بیش‌برآورد عمدی درآمد نفت در بودجه، زمینه را برای جبران کسری بودجه از محل پایه پولی فراهم می‌کند که این اقدام در نهایت به رشد شدید تورم و سخت شدن معیشت اقشار متوسط و کم‌درآمد منجر می‌شود.
 
***
پدیده ارز
قیمت ارز از شروع دولت تدبیر و امید نوسانات عجیبی داشته و رکوردهای تاریخی‌ای را ثبت کرده است. همین چند ماه پیش بود که قیمت هر دلار آمریکا برای مدت زمان چند هفته‌ای به بیش از 32 هزار تومان رسید. قیمت ارز از این جهت در معیشت مردم مهم است که تاثیر مستقیمی روی قیمت کالاهای مصرفی دارد. نباید فراموش کنیم حدود 70 درصد کالاهای وارداتی کشور را کالاهای اساسی، اولیه و کالاهای واسطه‌ای تشکیل می‌دهد، از این رو افزایش قیمت ارز می‌تواند تاثیر بسزایی روی محصول نهایی که در داخل کشور هم تولید می‌شود، داشته باشد. از سوی دیگر به طور کلی شاخص ارز به صورت روانی می‌تواند باعث تورم انتظاری در سطح اقتصاد کشور شود. با توجه به این توضیحات قیمت ارز همواره یکی از دغدغه‌های مردم بوده است. در طول سال‌های گذشته از سوی دولت روحانی هیچ تصمیم درستی برای حل مشکل نوسانات قیمت ارز و قطع ارتباط تاثیر شوک‌های نوسانات ارز با معیشت مردم گرفته نشد. کارشناسان اقتصاد چند سال است به دولتمردان پیشنهاد می‌دهند تا جای ممکن وابستگی معیشت مردم به دلار را از طریق استفاده از پیمان‌های پولی دوجانبه، استفاده ارز یا رمز ارز منطقه‌ای و تهاتر کم کنند اما این اتفاق تاکنون رخ نداده است. یکی از اصلی‌‎ترین دلایل عدم استقبال دولتی‌ها از کاهش وابستگی به دلار، مترادف بودن این اتفاق با عدم وابستگی به درآمدهای نفتی و ایضا پایان سیاست و کلان‌تصویر «نجات اقتصاد تنها با مذاکره محقق می‌شود» است. دولت نه‌تنها برای کنترل قیمت ارز هیچ اقدام موثری انجام نداد، بلکه با اقدامات اشتباه خود بر آتش رشد قیمت ارز دمید. بر این اساس هیات دولت فروردین‌ماه سال 97 تصمیم عجیب و اشتباه ارز 4200 تومانی را گرفت؛ تصمیمی که پس از 2‌سال حالا همگان به ضررهای آن معترف شده‌اند. این اقدام ۲ هدف کلی کاهش قیمت ارز در بازار آزاد و تامین کالاهای اساسی و حمایت از معیشت مردم را داشت که به هیچ‌کدام نرسید. در این سیاست بیش از 30 میلیارد ارز ترجیحی در اختیار طبقه‌ای خاص قرار گرفت که نه ‌تنها کالایی وارد کشور نکردند، بلکه با بر هم زدن بازار از آب گل‌آلود بازار ارز ایران ماهی گرفتند. قیمت هر دلار آمریکا در مهر ماه سال 92 با روی کار آمدن حسن روحانی 3300 تومان بود که تا لحظه تنظیم این گزارش در آخرین زمستان ریاست‌جمهوری روحانی به حدود 23‌هزار تومان رسیده است. این به معنای رشد 597 درصدی قیمت ارز در دولت روحانی است. البته در دولت‌های پیشین هم قیمت ارز روندی صعودی داشته اما رکورد بیشترین رشد قیمت ارز متعلق به حسن روحانی است و وی باید پاسخگوی معیشت از دست رفته مردم ناشی از افزایش قیمت ارز باشد. نباید فراموش کرد به غیر از کلیت رشد قیمت ارز، نوسانات ساعتی و روزانه قیمت ارز در این دوره باعث شد هیچ سرمایه‌گذار خارجی و ایرانی جرأت ورود به اقتصاد کشورمان را نکند و این آسیب بسیار جدی‌تر از اصل رشد قیمت ارز است. 
 

:: بازدید از این مطلب : 585
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 9 بهمن 1399
حجت‌الاسلام روحانی رئیس‌جمهور در جلسه دیروز (چهارشنبه ۸ بهمن) هیئت دولت، در سخنانی توام با عصبانیت ضمن دفاع از عملکرد آذری جهرمی در حوزه ارتباطات و فضای مجازی، به احضار اخیر او به دادسرا واکنش نشان داد.
رئیس‌جمهور در این جلسه گفت: «نباید کسی را برای افزایش پهنای باند اینترنت محاکمه کرد، اگر قرار است کسی در این رابطه محاکمه شود، باید بنده را محاکمه کنند چرا که این اقدام به دستور شخص بنده انجام شده است. افزایش پهنای باند یعنی دیجیتال و شفاف شدن امور و این یعنی مبارزه با فساد؛ اگر قرار است کسی را بابت مبارزه با فساد محاکمه کنند باید بنده را محاکمه کنند، نه وزیر بنده را.».
روحانی که در هفته‌های اخیر، مکرر به مجلس شورای اسلامی و دستگاه قضائیه تاخته است، در جلسه دیروز نیز اظهار داشت: «بگذارید کارمان را بکنیم و کارهای نیمه‌تمام را تمام کنیم. وزیر ما همش در راهروی دو قوه نباشد! خواهش می‌کنم از همه قوا، از نظامیان، از مردم و از کسانی که با دولت بد هستند یا قهر هستند، بگذارید این ۶ ماه را کار کنیم و کارهای نیمه‌تمام را تمام کنیم.»
فارغ از اینکه شخص آقای روحانی بهتر از هرکسی می‌داند که آذری‌جهرمی برای چه موضوعاتی احضار شده و از سوی دیگر خود رئیس‌جمهور نیز بهتر می‌داند که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا دولت ناکارآمد ایشان را تا پایان دوره تحمل کنند و البته به کار نیز وادار کنند اما به‌نظر می‌رسد عصبانیت روحانی بیش از هر چیز، به‌دلیل برخوردهای دستگاه قضایی با دولتمردان فعلی و سابق دولت راستگویان و درستکاران و نزدیکان آنان است که در روزهای اخیر احکام برخی از آنها اعلام شده است.
به‌ نظر می‌رسد علت اصلی این‌گونه اظهارات توام با عصبانیت، همین برخوردهای قاطع قضایی با مفسدان درون و نزدیک به دولت باشد.
محکومیت برادر اسحاق جهانگیری به جرم قاچاق حرفه‌ای ارز!
غلامحسین اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه روز سه‌شنبه در نشست هفتگی خود با خبرنگاران در پاسخ به سؤالی درباره پرونده مهدی جهانگیری برادر معاون اول رئیس‌جمهور با‌ اشاره به محکومیت وی به جرم قاچاق حرفه‌ای ارز گفت: در این پرونده آقای مهدی جهانگیری به جرم قاچاق حرفه‌ای ارز به مبلغ ۶۰۷ هزار و ۱۰۰ یورو و همچنین ۱۰۸ هزار دلار و با ارزش ریالی ۲۶ میلیارد و ۸۲۱ میلیون و ۴۸۰ هزار ریال به لحاظ انتقال ارز به‌صورت غیرقانونی به خارج از کشور به تحمل دو سال حبس و ضبط ارز قاچاق شده و جزای نقدی ۴ برابر بهای ریالی ارز قاچاق یعنی ۴ برابر ۲۶ میلیارد ریال محکومیت حاصل کردند.
اسماعیلی ادامه داد: علاوه ‌بر آن به جرم تحصیل مال از طریق نامشروع به مبلغ ۴۵۶ میلیارد و ۲۱۶ میلیون و ۷۵۰ هزار ریال به تحمل دو سال حبس دیگر و رد مال یعنی همین ۴۵۶ میلیارد ریال محکوم شده است. در رابطه با خودداری از ارائه اطلاعات واقعی به سازمان بورس به ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود و در ارتباط با ارز هم تحمل ۷۴ ضربه شلاق داشتند که دادگاه تجدیدنظر یک مورد از ۷۴ ضربه شلاق را تعلیق کرده و مورد دیگر از ۷۴ ضربه شلاق را به ۵۰ میلیون ریال جزای نقدی تبدیل کرده یعنی مجازات شلاق عملاًً منتفی است ولی بابت هر کدام از این عناوین مجرمانه به تحمل دو سال حبس و رد مال و جزای نقدی محکوم شده است.
احضار رئیس سابق بانک مرکزی در ارتباط با پرونده فساد ارزی
اسماعیلی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه در مورد آخرین وضعیت رسیدگی به پرونده فساد مدیران بانکی و اینکه اخیراً شنیده شده باز هم آقای ولی‌الله سیف به دادسرا احضار شده است و پیرامون کدام پرونده بوده است؟ گفت: پرونده ارزی که مربوط به مدیران بانکی هست قبلاًً‌ اشاره شده بود که این پرونده در دادسرا رسیدگی و به دادگاه ارسال شد. در جریان و فرایند قضایی به‌دلیل نقص در پرونده و ایرادات مطرح شده از دادگاه پرونده به دادسرا بازگشت. اخیراً دادسرا تحقیقات خود را تکمیل کرده و در این جریان از برخی از افراد از جمله رئیس سابق بانک مرکزی تحقیقاتی انجام شده و احضار این فرد صحت دارد و پیرامون این مسئله بوده است.
15 سال حبس برای پوری‌حسینی، نورچشمی ‌خصوصی‌سازی
همچنین پوری‌حسینی رئیس اسبق سازمان خصوصی‌سازی به ۱۵ سال حبس محکوم شده است. عبدالله پوری‌حسینی رئیس پیشین سازمان خصوصی‌سازی در دولت روحانی در چندین جلسه در شعبه اول دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی جواهری با عنوان اتهامی ‌«اخلال در نظام اقتصادی و تولیدی کشور به‌طور عمده از طریق عدم رعایت تشریفات قانونی در واگذاری شرکت‌های دولتی به بخش خصوصی» محاکمه شد.
 غلامحسین اسماعیلی روز سه‌شنبه در نشست خبری خود گفت: در همین روزها پرونده خصوصی‌سازی منتهی به صدور رأی شده است و خود فرد محکوم و یکی از شرکت‌های واگذار شده به لحاظ قانون ابطال شده است.
 رئیس سابق خصوصی‌سازی در حالی محکوم به 15 سال حبس شد که روحانی قبلاً دستگیری او را برای اعضای هیئت دولت مثال زده بود و گفته بود به سراغ همه شما می‌آیند پس در مقابل‌شان بایستید و اعتراض کنید!
 مجازات حسین فریدون برادر روحانی به جرم رشوه‌خواری
حسین فریدون برادر جنجالی رئیس‌جمهور سال‌ها بود که مورد اتهام فساد اقتصادی قرار داشت. با این وجود در حساس‌ترین جلسات و همچنین مذاکرات هسته‌ای دولت روحانی با غرب حضور داشت. اژه‌ای همان زمان در حاشیه سمینار حفاظت اطلاعات قوه قضائیه در جمع خبرنگاران با‌ اشاره به تحت فشار قرار گرفتن قوه قضائیه به‌خاطر جدیت این قوه در دستگیری فریدون، گفته بود: «کسانی گفتند «اگر فلان کس را قبل از انتخابات احضار کنید، ما اعلان جنگ می‌کنیم»؛ ولی ما تسلیم نشدیم‎. برخی که خودشان قائل بودند که باید افراد علنی مجازات شوند، امروز حرف‌های دیگری را مطرح می‌کنند.»
 او در نهایت به پنج سال حبس و جریمه نقدی محکوم شد. به‌نظر می‌رسد حسن روحانی برای جلوگیری از بررسی پرونده وی اقدامات فراوانی انجام داده بود.
ایستادگی نمایندگان ملت در مجلس مقابل بودجه غیرواقعی
همزمان با این برخوردها، مجلس شورای اسلامی نیز در لایحه بودجه ۱۴۰۰، اجازه نداده است دولت یک بودجه غیرواقعی را در دامن دولت بعد بگذارد و اصلاحات اساسی بودجه و سایر طرح‌های مجلس یازدهم در حمایت از معیشت مردم، همواره مورد اعتراض دولتمردان و شخص رئیس‌جمهور بوده است. چالش با مجلس یازدهم نیز از دیگر مواردی است که تاکنون چندین‌بار روحانی را به واکنش‌هایی مشابه آنچه امروز گفت، واداشته است. اما داستان مبارزه با مفاسد اقتصادی بدون خط قرمز قراردادن دولتمردان و وابستگان آنها هم در این‌گونه اظهارات فرافکنانه بی‌تأثیر نیست. کشف و برخورد با فساد اقتصادی از حسین فریدون و مهدی جهانگیری، تا بستگان وزرای کابینه و روسای سازمان‌های هلال‌احمر و خصوصی‌سازی و مدیران بانک مرکزی و... همگی در نهایت در کارنامه ۸ ساله دولت روحانی در تاریخ ثبت خواهد شد.
کارنامه‌ای خالی از عملکرد و کاهش محبوبیت زیر 7 درصدی
از سوی دیگر دستان خالی روحانی در هشت سال مدیریت دولت و ریزش حامیان او به زیر 7 درصد نیز می‌تواند موضوع دیگری باشد تا رئیس‌جمهور را مجاب کرده باشد تا با این ادبیات و حملات همه‌جانبه پوششی بر اعتراضات افکار عمومی به ناکارآمدی دولت ایجاد کند. همچنین تلاش برای دوقطبی‌سازی نیز موضوعی است که در هفت و نیم سال گذشته از سوی رئیس‌جمهور به خوبی دیده شده است. بنا به گفته حسن رسولی سخنگوی محمدرضا عارف، روحانی که در سال 96 بر اساس نظرسنجی‌ها مورد حمایت 76 درصد مصاحبه‌شوندگان بود، امروز محبوبیتش به کمتر از 7 درصد تنزل پیدا کرده است.
اظهارات رسولی درباره افول شدید مقبولیت روحانی در حالی است که پیش از این علی صوفی عضو شورای سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان تصریح کرده بود محبوبیت روحانی به زیر 10 درصد رسیده است.
کاش دلار 25 هزار تومانی  و پراید 100 میلیونی هم مسئول پیدا می‌کرد!
این اظهارات توام با عصبانیت رئیس‌جمهور البته با واکنش نمایندگان مجلس مواجه شد. سیدنظام‌الدین موسوی نماینده مردم تهران و عضو کمیسیون اصل 90 مجلس در صفحه خود در توئیتر نوشت: «رئیس‌جمهور محترم گفته‌اند: مسئول افزایش پهنای باند اینترنت منم، مرا محاکمه کنید. بعید است کسی را به‌خاطر افزایش اینترنت محاکمه کنند. اما ‌ای‌کاش کسی هم جرأت می‌کرد و می‌گفت: مسئول دلار ۲۵ هزار تومانی منم، مسئول پراید ۱۰۰ میلیونی منم، مسئول سکه ۱۵ میلیونی منم. مسئول ریزش بورس منم و...»
همچنین مجتبی رضاخواه عضو کمیسیون برنامه بودجه و رئیس فراکسیون اقتصاد دیجیتال مجلس نیز خطاب به رئیس‌جمهور نوشت: «جناب روحانی! در راستای دسترسی آزاد به اطلاعات و مبارزه با فساد، لیست دریافت‌کنندگان ۵۸ میلیارد دلاری جهانگیری و نحوه توزیع آن را منتشر کنید تا خاطیان محاکمه شوند! با وجود پهنای باند کافی، چرا سامانه گمرک به سامانه تجارت متصل نیست که مشخص شود چه افرادی رانتخواری و فساد می‌کنند؟!»
سخنگوی قوه قضائیه: باز هم آدرس غلط به مردم داده شد
همچنین غلامحسین اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه در واکنش به اظهارات رئیس‌جمهور پیرامون احضار وزیر ارتباطات، تصریح کرد: آنچه که مطرح شد این بود که تشکیل این پرونده و احضار وزیر ارتباطات ناظر بر پهنای باند شبکه‌های اجتماعی است در حالی که باز هم آدرس غلط به مردم داده شد و موضوع، پهنای باند نیست. وی با تأکید بر اینکه قوه قضائیه نه تنها با توسعه و پهنای باند مخالف نیست بلکه با توسعه پهنای باند به‌ویژه برای پیام‌رسان‌های داخلی موافق است و جزو مطالبات مردم است، اظهار کرد: قوه قضائیه نه تنها با رونق کسب‌وکار در فضای مجازی مشکلی ندارد، بلکه همان‌گونه که قوه قضائیه از رونق تولید و کسب‌وکار در فضای حقیقی حمایت می‌کند، از رونق کسب‌وکار‌های الکترونیکی در فضای مجازی هم حمایت می‌نماید.
سخنگوی قوه قضائیه با بیان اینکه سیاست کلان قوه قضائیه رونق کسب‌وکار در بخش‌های مختلف جامعه است، تأکید کرد: کسب‌وکار باید همراه با امنیت و سلامت باشد و باید برای کسب‌وکار مردم امنیت و سلامت را ایجاد کنیم.
وی یکی از راه‌های ایجاد امنیت و سلامت در فضای کسب و کار در فضا‌ی مجازی را ایجاد، توسعه و تکمیل شبکه ملی اطلاعات و پهنای باند آن دانست و افزود: روزی خوشحال خواهیم بود که در بستر شبکه ملی اطلاعات، پهنای باند آن بتواند پاسخگوی نیاز تمامی شهروندان در جای‌جای کشور پهناور ایران اسلامی باشد و اصلا موضوع این نیست که بگوییم پهنای باند محل سوال و ایراد است.
سخنگوی قوه قضائیه در ادامه با تأکید بر اهمیت اجرای قوانین و مقررات و به‌ویژه مصوبات شورای عالی فضای مجازی و مصوبات مرکز ملی فضای مجازی، گفت: قانون ملاک و معیار سنجش رفتار و عملکرد همگان به‌ویژه مدیران کشور است دولتمردان باید در جهت اجرای قانون تلاش و دیگران را نیز به قانونمداری دعوت کنند، در همین راستا برای امنیت و سلامت کسب‌وکار و رونق آن در فضای مجازی، مصوبات شورای عالی فضای مجازی و مرکز ملی فضای مجازی حتما باید اجرا شود و کسانی‌که این مصوبات را اجرا نمی‌کنند در برابر قصور، تقصیر و ‌ترک فعل‌های خود بایستی پاسخگو باشند.
وی تأکید کرد: نمی‌شود که مأموریت و مسئولیتی برای افراد در مصوبات و مقررات تعیین شده باشد و در برابر کوتاهی‌های خود پاسخگو نباشند.
سخنگوی قوه قضائیه با بیان اینکه از پاسخگو بودن دولتمردان استقبال می‌کنیم، خاطرنشان کرد: اگر قصد پاسخگویی دارند خوب است در ارتباط با کاهش ارزش پول ملی، وضعیت معیشت مردم، کنترل بازار و مرغ و تخم‌مرغ به مردم توضیح دهند که چرا وضعیت این‌گونه است.
 
 
گزارش تحلیلی کیهان
 
 

:: بازدید از این مطلب : 543
|
امتیاز مطلب : 22
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 5 بهمن 1399

نقشه‌های راهبردی برای دفاع از امنیت و منافع ملی، وقتی درست از آب در می‌آیند که مبتنی بر دیدبانی دقیق و داده‌های درست باشند. اطلاعات گمراه‌کننده، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران را منحرف می‌کند. ما در فضای سیاسی و رسانه‌ای، با شبکه آلوده‌ای مواجه هستیم که دشمن را می‌آراید؛ و هر آنچه را که سدّ راه پیشروی دشمن و موجب شکست او شده، تخریب می‌کند.

۱- دولت جدید آمریکا در حالی آماده نرمش و مسالمت تصویر می‌شود که رئیس ‌آن، اعلام کرده صهیونیست است و دست کم، ده صهیونیست را در معاونت خود یا وزارت گماشته است. آنتونی بلینکن و ژانت یلن، وزیران خارجه و خزانه‌داری بایدن، به فاصله یک روز از هم گفتند «ایران، بزرگ‌ترین بانی و حامی تروریسم در جهان است». این قضاوت، در ادبیات دیپلماتیک دنیا معنای تخاصم می‌دهد، نه تعامل. این تهمت‌زنی در حالی انجام شد که دولت قبلی دموکرات‌ها، پایه‌گذار تروریسم داعش و جنگ تحمیلی هشت‌ساله به منطقه بود. دولت اوباما، حمله به لیبی (سال ۲۰۱۲) و جنگ نیابتی در سوریه و عراق را به یادگار گذاشت. آنها قصد داشتند دامنه جنگ را به ایران و لبنان گسترش دهند اما به دست رزمندگان مقاومت تحقیر شدند

۲- بقایای داعش، فردای تحلیف بایدن، بیش از ۱۴۰ نفر را در پایتخت عراق به خاک و خون کشیدند و این گونه به استقبال پدرخوانده دموکرات خود رفتند. پریشب هم، ضمن حمله به نیروهای الحشدالشعبی در شمال استان صلاح‌الدین، ۱۱ رزمنده از جمله «ابو علیاء الحسیناوی» فرمانده گردان سوم تیپ ۲۲ حشدالشعبی را به شهادت رساندند و ۱۲ نفر را مجروح کردند. این حمله تروریستی، با پشتیبانی جنگنده‌های ‌اشغالگران انجام شد. بالگردهای آمریکایی ضمن فرود در منطقه حمرین، سلاح و تجهیزات سنگین به تروریست‌ها رسانده بودند. آمریکا، چهار هزار نفر از بقایای داعش را در عراق و سوریه سازماندهی مجدد کرده است. دولت بایدن، که برای اخاذی از عربستان اعلام کرد پرونده قتل خاشقچی را به جریان می‌اندازد، درباره به خاک و خون کشیدن ۱۶۰ شهروند عراقی در بغداد و حمرین سکوت کرد. بایدن، در این مسیر، پروژه ترامپ، اوباما و کارتر را ادامه می‌دهد.

۳- هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا، سال ۲۰۰۹ در یکی از کمیته‌های کنگره گفته بود «طالبان و القاعده که اکنون در حال جنگ با آن هستیم، ۲۰ سال پیش با حمایت ما شکل گرفت. ما نمی‌خواستیم شوروی بر آسیای میانه مسلط شود. با عربستان و پاکستان و دیگران همکاری کردیم و اسلام وهابی را وارد افغانستان کردیم. میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری کردیم و گفتیم فروپاشی شوروی، ارزشش را داشت». برژینسکی (مشاور امنیت ملی در دولت دموکرات کارتر) هم در گفت‌وگو با نشریه فرانسوی «نوول ابزرواتور»، در این باره گفت «جولای ۱۹۷۹، پرزیدنت کارتر اولین کمک مستقیم و مخفیانه را برای مخالفین رژیم هوادار شوروی در کابل ارسال داشت. عملیات سرّی، یک ایده عالی بود. برای ده سال، مسکو مجبور بود در جنگی وارد شود که توانایی پیشبرد آن را نداشت و ناامیدی به بار آورد و در نهایت باعث فروپاشی امپراطوری شوروی شد».

۴- همان مقامات آمریکایی که طالبان و القاعده و داعش را با عقبه فکری وهابیت و دلارهای رژیم لائیک عربستان فربه کردند، به حمایت از مدعیان «اسلام رحمانی» در مقابل «اسلام ناب محمدی» (ص) پرداختند. شورای روابط خارجی آمریکا، همچنانکه شش میلیون دلار برای ترویج نظریات سروش (مقلد کارل پوپر و مستخدم ناتوی فرهنگی) اختصاص داده بود، با فلان دیپلمات ایرانی درباره سرنوشت طیف متبوع او در انتخابات ایران همفکری می‌کرد و جان کری نیز در این نگرانی با «شورا» هم‌نظر بود! سال ۸۸ وقتی دموکرات‌ها، آشوب سبز را در ایران کلید زدند، «اتاق فکر جنبش سبز در خارج از کشور»، در لندن اعلام موجودیت کرد. در این گروه، در کنار «مهاجرانی و بازرگان»، نام «سروش و کدیور» به چشم می‌خورد؛ دو مهره‌ای که سعی کرده بودند دیکته «تحریف دین» را پیش ببرند و منطق انقلاب و مقاومت و جهاد و تسلیم ناپذیری و اجرای احکام بازدارنده را خلاف دین وانمود کنند.

۵- هویت جریان تحریف را می‌توان در یادداشت منافقانه‌ای جست و جو کرد که سایت جرس ارگان اتاق فکر کذایی، ۵ خرداد ۹۲ منتشر کرد. در یادداشت «آیت‌الله خمینی در برابر آیت‌الله خمینی» آمده بود: «ما محتاج نظریه‌ای مناسب برای گذار هستیم. این گذار باید بر گسل شکاف میان اطرافیان آیت‌الله خمینی رخ دهد. یک دسته از شاگردان او همراه آقای خامنه‌ای هستند. دسته دیگر، موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی و بیت خمینی هستند. استراتژی ما باید مانور روی این شکاف باشد. باید کمک کرد تمایز این دو دسته هر روز واضح‌تر شود. در این دید نباید با آیت‌الله خمینی همان معامله‌ای را کرد که با آقای خامنه‌ای می‌کنیم. آقای خمینی را باید به عنوان بخشی از تاریخ نقد کرد، منتها توجه کرد که او همچون متنی است که دو قرائت هرمنوتیکی متضاد از آن می‌شود کرد. البته که دموکراسی دینی بی‌معناست. با این حال آقای خمینی و مجموعه سخنان او در ایران، حکم متن مقدس را دارد. در قرآن و انجیل هم آیاتی داریم که به خونریزی و قتل تشویق می‌کند و هم آیاتی که به رحمت توصیه می‌کند. یک راه برخورد این است که نگاهی ذات‌گرا داشته باشیم و بگوییم این متون کلا تولیدکننده خشونت‌اند. یک راه دیگر همین است که بر آیات انسان‌گرایانه بیشتر تاکید و به عنوان مثال، آیات جهاد و خونریزی را تاویل کنیم. در جامعه مذهبی، روش دوم بیشتر جواب می‌دهد... هیچ اندیشیده‌ ایم چرا از لاک گرفته تا لوتر، سروش و مجتهد شبستری کوشیده‌اند بگویند دین با دموکراسی یا حقوق بشر سازگار است، به جای اینکه بر تضاد انگشت نهند؟ دین از منظر هویتی برای بسیاری از انسان‌ها مهم است، و برای نواندیشان بهتر است به ‌جای آنکه خود را در برابر دین قرار دهند، از نیروی آن استفاده کنند. هکذا است داستان آقای خمینی در وضعیت بغرنج کنونی ما».

۶- همان‌ها که با شعار «یا حسین- میرحسین» به جنگ اسلام و انقلاب آمده بودند، مدتی بعد، به ارزشمندترین سرمایه ملت ایران در روز عاشورا چنگ انداختند. حالا هم کسی با مختصات سروش که ایدئولوگ طیف تجدیدنظرطلب محسوب می‌شود، سر به دیوانگی گذاشته و با کنارزدن نقاب ارادت به پیامبر اعظم (ص)، می‌گوید اسلام یکسره اقتدارگرایی و خشونت است و رحمت و عطوفت، جایی در آن ندارد. او دو هفته قبل، در اظهاراتی آمیخته با غیظ و تحریف گفت «اسلام دین رحمت نیست؛ دین سلطه و جنگ و انتقام و اقتدار است. قرآن و سیره، هیچ ربطی به عشق و محبت عیسی [ع] ندارد و محمد [ص] حتی زمانی که در مکه بود، وعده انتقام و عذاب و شکنجه می‌داد. آیات و احادیث درباره مهرورزی و مدارا چنان جزیی و موردی است که می‌توان گفت قرآن، کتاب خوف است و محمد] [ص چنانکه خود گفت، آمده بود تا بکشد]!؟ [قرآن درباره اهل کتاب به کمتر از خفّت راضی نمی‌شود. حتی مولوی هم هیچ مشکلی در کشتن کفار ندارد. طباطبایی هم که در سلوک شخصی‌ ملایم و مثل حریر بود، در المیزان چنان از احکام سر بریدن و نفی ‌بلد و جهاد حمایت می‌کند که آدمی را به حیرت وا می‌دارد. موسی که قدرت‌گرا و ستیزه‌ جو بوده و پنجه در پنجه قدرت می‌انداخته، مطلوب محمد] ص [بود... خمینی هم در همین مسیر افتاد». دو هفته از این اظهارات سخیف می‌گذرد، اما مجمع روحانیون و خاتمی و موسوی خوئینی‌ها و مدعیان سابق خط امام و گروه موسوم به مجمع محققین و مدرسین مهر سکوت بر لب زده‌اند و یک کلام در اعتراض بر زبان نیاورده‌اند.

۷- این پرخاشگری انتحاری، برآمده از بن‌بستی است که کارفرمایان سروش در آن گرفتار شده‌اند. او در حالی پیامبر اعظم (ص) را به خشونت و اقتدارگرایی متهم می‌کند که خود و طیف متبوعش بیش از دو دهه است سر سفره خشن‌ترین رژیم دنیا (آمریکا) نشسته‌اند. وی پیش از این در سال‌های ۸۶ و ۸۸ در هلند و پاریس اذعان کرده بود «تز سکولارها واژگونه شده، آنچه گمان می رفت مُرده، تجدید حیات کرده و دیگران را به نگرانی افکنده است. سکولاریسم، ستیزه‌گر شده و با پاره ای از ادیان می ستیزد. تز قطعی سکولارها این بود که دین ضعیف خواهد شد...اما همین اندیشه‌های دینی، به دلایل مختلف دوباره سر برآورده اند» و «رفته رفته سکولاریسم وارد دوره ستیزه‌گر و میلیتانت می‌شود. سکولاریسم و لیبرالیسم، هاضمه‌اش برای بلعیدن ادیان ضعیف، قوی بود اما دین قوی را نمی‌تواند ببلعد و از گلویش پایین نمی‌رود، لذا ستیزه‌گر می‌شود... آمریکا حمله کرد به افغانستان و عراق. هر دو کشور در قانون اساسی تازه نوشتند ما باید قوانین را از شرع بگیریم، چیزی که در مخیله آمریکایی‌ها نمی‌گنجید؛ سکولاریسم صدامی تبدیل شده به آنتی سکولاریسم».

۸- موازنه قدرت میان غرب و ایران، با انقلاب اسلامی به هم خورده است. دشمن تنها چاره باقی مانده را فشل کردن قدرت ایران انقلابی از داخل می‌داند. در حالی که دشمن سرگرم سازماندهی تهدیدهای جدید است، شبکه تحریف و ترور ماموریت دارد توهم مذاکره و مسالمت را بیاراید. آنها مامورند کسانی را بزک کنند که بانی خرابکاری و ترور دانشمندان هسته‌ای ایران، تحریم‌های گسترده و جنگ نیابتی بودند. دولت دموکرات‌ها در اوج مذاکرات هسته‌ای در سال ۹۳ و ۹۴، تروریست‌ها را پشت مرزهای ایران کشاند. درست زمانی که وزیر خارجه ما مشغول قدم زدن با جان کری بود، آمریکا داشت در فرودگاه موصل با داعش، نقشه عملیاتی را مرور، و تجهیزات نظامی پیاده می‌کرد. دوره‌ای که معاون وزیر خارجه به غلط می‌گفت «امضای کری تضمین است» و وزیر خارجه، مرحوم هاشمی را به‌اشتباه می‌انداخت تا در سخنرانی عمومی بگوید «وزیر خارجه آمریکا قول داده بدعهدی درباره تحریم‌ها را جبران کند»، یک مرد میدان دیده و استراتژیست به نام حاج قاسم سلیمانی بود که هشدار داد آمریکا پشت مرزهای ایران، در حال هدایت تروریست‌هاست.

۹- چند سال پس از آن تحولات عبرت آموز و شکست سنگین آمریکا، و در حالی که اخبار مشابهی درباره تجدید نقشه آمریکا منتشر می‌شود، همقطاران رسانه‌ای و سیاسی داعش در ایران، سپاه هراسی و نظامی هراسی راه انداخته‌اند و به جای پشتیبانی از قهرمانان ملی، درباره خطر «بناپارتیسم» هشدار می‌دهند! آنها می‌خواهند تجربه دهه گذشته درباره رژیم آمریکا را از یادها ببرند و حافظه ملی ما را سرقت کنند. چرا؟ مگر اوباما نگفت «تحریم‌های دوره بوش سمبلیک بود؛ تحریم‌های سخت را من اعمال کردم»؟ و مگر نشنیدند که بایدن می‌گوید «فشار حداکثری ترامپ شکست خورد اما روش‌های هوشمندانه تری هم برای سختگیری هست»؟

کیهان، محمد ایمانی


:: بازدید از این مطلب : 393
|
امتیاز مطلب : 28
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 4 بهمن 1399

وقتی  نوشته های آقایان سعید حجاریان، تاجزاده، زیبا کلام و دیگر اعضای اصلاح طلب را مطالعه می کنیم. به نکته های بر می خوریم که شعار نه شرقی و نه غربی امام (ره) به خوبی برای اشخاصی مثل من که بصیرتم نسبت به شناخت افراد و گروه ها و احزاب کم است، به خوبی قابل درک و به راحتی به دل می نشیند. این آقایان یا در کشورهای غربی تحصیل نموده اند و یا کتاب های اندیشمندان غربی امثال: جان لاک، توماس هابز، نیکلو ماکیاولی، و...  که خروجی این اندیشمندان بعد از افول روحانیت کلیسا یک نوع ایدئو لوژی به نام لیبرالیسم دموکراسی است(اگر لیبرالیسم را به عنوان ایدئولوژی تعریف کنیم.) را مطالعه کرده اند. آن اندیشمندان و نظریه پردازانی که لیبرالیسم دموکراسی را غایت اصول فرد مداری است که اندیشه بشری آنرا خلق نموده و به بشریت هدیه شده است. از آنجایی که طی چندین صده از حاکمیت کلیسا در غرب به واپسگرایی، تحجر و خفقان انجامید، تمام این اندیشمندان به خاطر انحراف روحانیت مسیحی از مسیر جضرت عیسی مسیح علیه السلام و غرق شدن در تجملات و مال اندوزی، خرافه گرایی، منزجر و بیزار از دین شدند بودند. در مکتب اندیشمندان غربی، جستجوی، آزادی بی حد و بی حساب و دستابی به سود و لذت برای فرد بودند، بطوریکه هیچگونه خط قرمزی را برای رسیدن به این آزادی را بر نمی تافتند از جمله دین. 

در مکاتب آنها رسیدن به هدف به هر شکل، یک تئوری شناخته شده و قابل قبول است. در مکتب این اندیشمندان غربی، اخلاص، ایثار، هویت، استقامت، جهاد، انصاف، عدل، وحی، از خود گذشتگی،فداکاری، مجاهدت، مراقبت و... معنی و مفهومی ندارد.  

 حالا این شاگردان وطنی آن اندیشمندان غربی که در ایران به آنها بعد از انقلاب مشروطیت غربگرا یا طرفدار غرب می گویند. اگر اصول اساسی یک تفکر شیعی را همین آقایان مسخره می کنند، باید سر نخ ذهن و فکر اکثر  اصلاح طلبان را در باتلاق لیبرال دموکراسی غربی جستجو کرد. اگر می بینیم در نوشته های آنها، جامعه مدنی و دموکراسی را به شکل غربی ها تعریف می کنند، اگر می بینیم در نوشته های آنها تا کنون به رژیم اشغالگر صهیو نیستی، لفظ اسرائیل را به کار می برند، اگر حق مردم را بالاتر از حق خدا می دانند، اگر می گویند بر علیه خدا می توان تظاهرات کرد، اگر به طرفداری از دشمنان این مردم می پردازند و بر علیه حاکمیت، همانند دشمنان حرف می زنند و می نویسند، بدون هیچ ترس از وجدان و واخلاق به تحریف واقعیات می پردازند، بر خلاف حتی اصول لیبرالیسم به آراء و رای 98 درصدی مردم اعتنا نمی کنند. ریشه در تفکری دارد که از آن ارتزاق کرده اند.

ای کاش  مرام لیبرالیسم دموکراسی غربی را داشتند.  آنها وقتی پای حاکمیت کشورشان به میان می آید، سرسختانه به دفاع می پردازند ولی این آقایان در اغتشاشات گذشته و اخیر نشان دادند که بر علیه جاکمیت و مردم کشور خود مثل بیگانه رفتار نموده اند. وقتی زیبا کلام باخت قهرمانان ایران را می بیند خوشحال می شود. آیا برای ترور ناجوانمردانه سردار دلها حاج قاسم سلیمانی خوشحال نمی شود؟

آنان با وضعیتی که مهد دموکراسی یعنی آمریکا به بار آورد، و چهره واقعی لیبرال دموکراسی را به جهانیان نشان داد، و این گروه وطنی حاظرند با خون هزاران شهید انقلاب اسلامی فرش قرمزی به بافند و زیر پای لیبرال دموکراسی غربی پهن کنند. واقعا عذادارند. 


:: بازدید از این مطلب : 656
|
امتیاز مطلب : 30
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 2 بهمن 1399

به دنبال حوادث شگفت‌انگیز و در عین حال قابل پیش‌بینی از هجوم طرفداران دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور مستقر به کنگره آمریکا و اشغال این مرجع قانون‌گذاری که منجر به کشته شدن 6  و مجروح شدن قریب به 100 نفر و در عین حال فرار نمایندگان کنگره و تعطیلی این مرکز قانون‌گذاری برای چند ساعت شد، عکس‌العمل‌های متفاوتی از ناحیه دولتمردان و کارگزاران نظام ایالات متحده آمریکا شکل گرفت که جالب‌ترین و مهم‌ترین آنها واکنش جو بایدن، رئیس‌جمهور منتخب آمریکا بود. 

 بایدن در اظهارنظر خود با ابراز شگفتی از این حادثه، چنین اظهاری دارد: «آنچه را که امروز ما در واشنگتن شاهد بودیم، چهره واقعی آمریکا نبود».

در حالی که اگر به تاریخ 500 ساله این قاره بعد از هجوم اروپایی‌ها که در نهایت منجر به تشکیل نظام ایالات متحده آمریکا شد نظری بیندازیم از آنچه در روز چهارشنبه (6 ژانویه 2021) در واشنگتن اتفاق افتاد نباید تعجب کنیم، چرا که چهره واقعی آمریکا در همه ادوار شکل‌گیری این نظام سلطه همین بوده است و لاغیر. 

- آنگاه که کریستف کلمب و یارانش در ساحل این قاره ثروتمند پیاده شدند و مورد استقبال بومیان سرخپوست قرار گرفتند اما در پاسخ به میهمان‌نوازی این بومیان، جز قتل و غارت و جنایت پاسخ دیگری نداشتند. 

- آنگاه که مبنای رابطه خود را با بومیان سرخپوست بر این اصل قرار دادند که «یک سرخپوست خوب یک سرخپوست مرده است» و با اشاعه مرض سیاه‌زخم نسل آنها را برچیده و اموال و دارایی‌های‌شان را به یغما بردند. 

- آنگاه که برای بیگاری و انجام کارهای سخت دچار کمبود کارگر شدند و برده‌داری را اشاعه داده و میلیون‌ها انسان بی‌گناه را از قاره آفریقا و آن هم در شرایط بسیار سخت به این قاره جدید کوچ دادند به طوری که نیمی از آنها در مسیر سفر دریایی تلف شدند. 

- آنگاه که بر سر عوارض چای با اربابان انگلیسی خود اختلاف پیدا کردند و به بهانه استقلال، سیزده ایالت ژاندارم‌های انگلیسی را اخراج کرده و خود در مقام بزرگ‌مالکان و ثروتمندان این قاره، نظام سلطه را برقرار کردند. 

- آنگاه که حرص و ولع و خوی توسعه‌طلبی آنها با همان 13 ایالت سیراب نشد و با جنگ و خونریزی با استعمارگران دیگر اروپایی، این نظام را بر 50 ایالت فعلی مسلط کردند. 

- آنگاه که به بهانه پوچ و مسخره آزادی بردگان، میان شمال و جنوب آمریکا بر سر تملک برده‌ها خصومت و دشمنی در گرفت و یک جنگ داخلی را راه انداختند که بیش از 300 هزار نفر کشته شدند. 

- آنگاه که باز هم با حرص و ولع و خوی توسعه‌طلبی به همین 50 ایالت نیز قانع نشدند و همه قاره جدید را می‌خواستند تا بر آن مسلط شوند و تحت عنوان دکترین «مون‌روئه» و این ادعا که «آمریکا برای آمریکاییان است» سلطه بی‌رحمانه خود را بر همه قاره آمریکا اعم از آمریکای شمالی، مرکزی و جنوبی مسلط کردند. 

- آنگاه که- با توجه به اینکه خوی توسعه‌طلبی و حرص و ولع برای سلطه‌گران تمام‌شدنی نیست- در سال 1900 تحت عنوان سیاست در‌های باز، به سایر سلطه‌گران اروپایی اخطار کردند این نظام هم به عنوان یک رقیب جدید و در عین حال قدرتمندتر باید سهمی از چپاول و غارت قاره‌های دیگر همچون آسیا، آفریقا و اقیانوسیه را به خود اختصاص دهد. 

- آنگاه که سال 1919 بعد از پایان جنگ اول جهانی خود را آقا و بالاسر اروپایی‌های سلطه‌گر مشاهده کردند و پیشنهاد تشکیل ایالات متحده جهانی به رهبری آمریکا را ارائه داده و جامعه ملل متفق را شکل دادند (اگر چه در تحقق این ایده ناکام ماندند ولی با آغاز جنگ دوم جهانی و ورود آمریکا به این جنگ به بهانه حمله ژاپنی‌ها به بندر پرل هاربر که با سیگنال دولت آمریکا برای توجیه ضرورت ورود به جنگ بود، در سال 1944 نظریه برادران بزرگ‌تر را مطرح کردند و در نهایت بخش مهمی از کره خاکی بلوک غرب را تحت سلطه خود درآوردند). 

- آنگاه که به‌رغم تسلیم ژاپن، برای قدرتنمایی ۲ شهر ناگازاکی و هیروشیما را بی‌رحمانه بمباران اتمی کرده و لکه ننگ دیگری بر جنایات و وحشیگری خود ثبت کردند. 

- آنگاه که بعد از جنگ دوم جهانی در قبال قیام ملت‌های مختلف در مناطقی از دنیا همچون شبه‌جزیره کره و هند و چین در ویتنام جنگ‌های بی‌رحمانه‌ای را به راه انداختند و جنایاتی را مرتکب شدند که روی تاریخ و انسانیت را سیاه می‌کند. 

- آنگاه که با کودتاهای نظامی در کشورهایی که ملت‌های‌شان می‌خواستند سرنوشت خود را به دست گیرند؛ از آمریکای لاتین تا آفریقا و آسیا از جمله در ایران، هر صدایی را که از ملت‌ها بلند می‌شد در نطفه خفه کردند... 

آری! چهره واقعی آمریکا همان است که شما در روز چهارشنبه (6 ژانویه 2021) بدون روتوش در مقابل کنگره و در درون کنگره مشاهده کردید. این همان چهره‌ای بود که مردم به پا خاسته و مظلوم آمریکا اعم از سیاه و سفید و رنگین‌پوستان را بعد از قتل بی‌رحمانه جورج فلوید، برای سرنگونی و محو همه نماد‌های ظلم و بیدادگری به خیابان‌ها کشاند. 

آری! چهره واقعی آمریکا همان است که مشاهده کردید. در عین حال به آقای جو بایدن، رئیس‌جمهور منتخب آمریکا هشدار می‌دهیم سیر سقوط و افول آمریکا به عنوان یک نظام سلطه‌گر آغاز شده است و نه بایدن و نه هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند این امپراتوری فشل و فروپاشیده از درون را نجات دهد و حوادث چهارشنبه آغازی بر این فروپاشی است. 

باش تا صبح دولتت بدمد/ کاین هنوز از نتایج سحر است


:: بازدید از این مطلب : 753
|
امتیاز مطلب : 35
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 2 بهمن 1399

صادق زیباکلام با انصاف نیوز به گفتگو نشسته است. بخشی از این گفتگو  

روحانی تتمه آبروی اصلاح‌طلبان را برد

- من همانقدر که می‌گویم روحانی هیچ کاری نکرد و تتمه‌ی آبروی اصلاح‌طلبان را برد روی این لغت «تتمه» خیلی تاکید می‌کنم. می‌گویم روحانی تتمه‌ی آبرو و حیثیت اصلاح‌طلبان را برد. یعنی بخش عمده‌ای از آن رفته بود، روحانی هم باقیمانده‌اش را از بین برد.

- من نمی‌خواهم خودم را تبرئه کنم ولی خیلی از اصلاح‌طلبان متاسفانه و بدبختانه از بعد از ۲۹ اردیبهشت رویشان را آن طرف کردند و اصلا انگار نه انگار که اینها بودند که به مردم گفتند بیایید به روحانی رای دهید. من رویم را آن طرف نکردم، به مردم گفتم که من شرمنده‌تان هستم، بارها و بارها گفتم که من در تخم چشم انسان‌هایی که به آنها گفتم به روحانی رای دهیم رویم نمی‌شود نگاه کنم. من اینها را گفتم، انتقاداتم را کردم، دیگر بیشتر از این کاری نمی‌توانستم کنم. بعد از صد روز من شروع کردم به مطرح کردن تندترین انتقادات از آقای روحانی. به جز این من چه کاری می‌توانستم کنم؟! 

- من برای مردم احترام قائلم و معتقدم مردم اسباب‌بازی ما نیستند. مردم یک بار به ما اعتماد می‌کنند و وقتی دیدند آن اعتماد فایده‌ای نداشته و درست نبوده دیگر اعتماد نمی‌کنند.

اصلاح‌طلبان نه هدف داشتند نه استراتژی

- بیست‌ودو سال از زایش دوم خرداد و تولد اصلاحات می‌گذرد، اگر الان کسی از کره‌ی مریخ بیاید و بگوید من می‌خواهم یک گزارش از اصلاح و دوم خرداد تهیه کنم تویی که نسل دوم خرداد هستی بگو که این دوم خرداد چه می‌گوید؟ تفاوت یک اصلاح‌طلب با اصولگرا چیست؟ دو کلمه بنویس من می‌خواهم برگردم مریخ. یک کلام نمی‌تواند بگوید که تفاوت اصلاح‌طلب و اصولگرا چیست و حق هم با اوست.

- اصلاح‌طلبان در طی این ۲۲ سال نه نقشه‌ی راه داشتند، نه هدف داشتند، نه استراتژی داشتند، هیچ چیز نداشتند.


:: بازدید از این مطلب : 948
|
امتیاز مطلب : 27
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 30 دی 1399

 

محمد ایمانی فعال رسانه‌ای در کانال تلگرامی خود نوشت: فریب خورده کسی است که بخواهد روی دیوار افراطیون مدعی اصلاحات یادگاری بنویسد. تا بتوانند به حساب او، از مناصب و بیت المال کام جویی می کنند، وقتی هم خرشان از پل گذشت، با یک تیپا دور می اندازند و همه خسارت ها و خیانت ها را پای او می نویسند.

تیر ماه 92 «عابد توانچه» عضو سابق دفتر تحکیم و انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، درباره نسبت روحانی و اصلاح طلبان گفته بود: «اصلاح‌ طلبان، نگاه ابزاری دوگانه به روحانی دارند. از یک طرف او را پس می‌زنند تا هزینه‌ای پرداخت نکنند. از طرف دیگر تأیید می‌کنند... آنها به روحانی مثل ساندیسی نگاه می‌کنند که تا زمانی که آخرین قطره ممکن در او را میک نزنند، لوله ساندیس را از آن بیرون نخواهند کشید. وقتی مطمئن شوند دیگر نمی‌توانند از روحانی استفاده‌ای کنند، همان کاری را که با هاشمی کردند با او می‌کنند... اصلاح‌طلبان می‌خواهند نهایت استفاده را بکنند اما جوابگوی کارنامه او نباشند.» افراطیون مدعی اصلاحات، پس از انتخابات سال 92 گفتند دولت روحانی، رحم اجاره ای ماست. و سال 96 گفتند ما اصلاح طلبان تضمین وعده های روحانی هستیم. نه عارف در سال 92 و نه جهانگیری در سال 96، بیش از 8 تا 10 درصد رای نداشتند که بخواهند به واسطه حمایت از آن دو، در انتخابات پیروز شوند.

اما حالا همان ها می گویند "موضوع کاندیدای اجاره ای، توهین به اصلاحات است"! مفهوم این جمله آقای عارف که تا همین اواخر رئیس شورای سیاستگذاری اصلاح طلبان بوده، این می شود که آقای روحانی در هفت سال سپری شده، مایه وهن و توهین بوده است!

طبعا اولین شاکی و طلبکار از مدعیان اصلاح طلبی باید ملت و نظام باشند که چنین توهینی را به مدت هشت سال بزک و تحمیل کرده اند.


:: بازدید از این مطلب : 442
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 29 دی 1399
تاریخ معاصر ایران و انباشت مجموعه تهدیدات خارجی علیه کشورمان در 100سال اخیر بخوبی باعث اثبات این فرضیه شده است که تحقق هیچ‌کدام از آرمان‌های ملی ایرانیان و در رأس آنها استقلال ملی بدون دارا بودن حد بالایی از اقتدار ممکن نیست. در چنین فضایی هر گاه کشورمان در عرصه‌های مختلف به سمت اقتدار نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... حرکت کرده است، لاجرم با سنگ‌اندازی و خشم دولت‌های متخاصم روبه‌رو شده و متعاقبا هر گاه به نسخه‌هایی که پیروزی را در عقب‌نشینی از اهرم‌های قدرت می‌دانسته، رجوع کرده با تحسین این دولت‌ها مواجه شده است. بر همین مبنا برگزاری پانزدهمین رزمایش موشکی-پهپادی پیامبر اعظم(ص) فارغ از تاثیرات و پیام‌های برون‌مرزی، حامل پیام‌های درون‌مرزی نیز هست که کمتر مورد بحث و ارزیابی قرار می‌گیرد. 
واقعیت آن است که گفتمان «اقتدارستیز» جریان غرب‌گرا در دهه‌های پیشین تلاش و عرض‌اندام بالایی در فضای روانی و سیاسی جامعه داشته و همواره تلاش کرده با نشاندن نگرانی‌های دشمن در جایگاه نگرانی‌های مردم از حرکت کشورمان به سمت و سوی اقتدار جلوگیری کند، به گونه‌ای که هر دستاورد مقتدرانه کشورمان را تهدید خوانده (تقبیح گسترش توانمندی‌های نظامی و هسته‌ای مهم‌ترین شاهد مثال‌های این امر است) یا با تحقیر و تمسخر دیگر توانمندی‌ها، اساسا امکان رقابت کشورمان با قدرت‌های بزرگ را مردود دانسته است (امری که برای نمونه در ماه‌های اخیر و در مواجهه این جریان با تلاش‌های کشورمان برای تولید واکسن کرونا مشهود شد). در چنین فضایی، استراتژی‌های نظامی جمهوری اسلامی و در رأس آنها پرونده توانمندی‌های موشکی- فضایی کشورمان را می‌توان مثال روشنی از گام‌های عملیاتی شده گفتمان مقتدرانه انقلابی دانست؛ گفتمانی که به جای تعریف تهدیدها از منظر طرف متخاصم و در نهایت تجویز نسخه عقب‌نشینی برای هر کدام از آنها، با شناخت تهدیدها از جانب خود، رو به تهدیدزدایی آورده و بازدارندگی ملی را افزایش می‌دهد. 
این روزها توانمندی‌های نظامی کشورمان و در رأس آنها توانمندی‌های موشکی در شرایطی باعث اقرار دشمنان ایران به هزینه بالای هر گونه درگیری با کشورمان شده است که اساسا جریان «اقتدارستیز» در سال‌های گذشته تمام اهتمام خود را بر آن گذاشته بود این توانمندی کشورمان را در کنار دیگر توانمندی‌ها به عنوان علل بروز مشکلات تعریف کند. برای نمونه قریب 4 سال پیش در جریان مناظرات انتخابات ریاست‌جمهوری بود که توانمندی موشکی کشورمان به عنوان یکی از عوامل بازدارنده ایران در برابر تهاجم‌های خارجی متهم به ممانعت از ثمردهی برجام شد؛ ادعایی که در سال‌های گذشته و حتی پس از خروج آمریکا از برجام نیز بارها از زبان اقتدارستیزان تکرار شد. در چنین بستری آنها هرگونه توانمندی ایران را که طبیعتا باعث خشم متخاصمان می‌شود به عنوان تهدیدی برای سرنوشت ایرانیان به حساب می‌آورند. جریانی که بارها صراحتا از «تسلیم ملی» به عنوان تنها راهکار دفع تهدیدها یاد کرده است، از هرگونه ابزاری که به تقویت اقتدار ملی منتهی شود نیز اعلام برائت می‌کند. در نمونه آشنای دیگری می‌توان به قانون هسته‌ای مجلس شورای اسلامی به عنوان تغییر مسیر سیاست خارجی کشورمان به سمت کنش مقتدرانه در برابر زیاده‌خواهی‌های طرف خارجی اشاره کرد؛ قانونی که همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد با عصبانیت و موضع منفی اقتدارستیزان داخلی روبه‌رو شد. 
 
 بی‌اعتباری دوگانه‌های اقتدارستیزان
دوگانه‌سازی‌های اقتدارستیزان همواره و به شکلی هدفمند به دنبال آن بوده است اهرم‌های قدرت ملی ایران را به عنوان سد راهی در برابر رفاه و معیشت مردم تعریف کند. هر چند برجام به عنوان مهم‌ترین شاهد مثال از نسخه‌های تجویزی اقتدارستیزان، گامی عملی جهت کاهش اقتدار داخلی با نیت ایجاد گشایش خارجی جوانمرگ و تبدیل به یک درس عبرت در مواجهه با دشمنان خارجی شد اما گویای یک پروژه بلندمدت برای از میان برداشتن اهرم‌های قدرت ملی است، تا جایی که هم کشورهای غربی و هم پیاده‌نظام داخلی جریان غرب‌گرا نیز بارها در این سال‌ها از لزوم پیگیری این الگو در عرصه توانمندی‌های موشکی و نفوذ منطقه‌ای کشورمان سخن به زبان آورده‌اند. 
در این موقعیت سرانجام تجربه سال‌های گذشته از سوی گفتمان اقتدارستیز غرب‌گرا و گفتمان مقتدرانه انقلابی بخوبی گواه بر این امر می‌دهد که اساسا دوری جستن و عقب‌نشینی از اقتدار سرانجامی جز تحمیل فشار بیشتر و تحمل شرایط سخت‌تر ندارد. 
 
 اقتدار؛ نسخه بلندمدت پیشرفت
تجارب دهه‌های اخیر ایران در مواجهه با تهدیدهای خارجی و کارنامه موفق توانمندی‌های موشکی کشورمان به عنوان یکی از این تجارب ایجاب می‌کند بهره‌برداری حداکثری از مفهوم «اقتدار ملی» در گفتمان انقلابی نمایان شود؛ مساله‌ای که یک سال قبل به عنوان نقشه راهی برای آینده کشور از سوی رهبر حکیم انقلاب نیز مورد تاکید قرار گرفت. ایشان در بخشی از خطبه‌های نماز جمعه 27 دی 98 با اشاره به تجارب تاریخی کسب شده از سوی ملت ایران خاطرنشان کردند: «حالا باید چه کار کنیم؟ من در یک کلمه عرض می‌کنم: ملت عزیز ایران باید همت‌شان این باشد که قوی شوند. تنها راه در پیش پای ملت ایران عبارت است از قوی شدن؛ باید تلاش کنیم قوی شویم؛ ما از مذاکره هم ابائی نداریم؛ البته نه با آمریکا، با دیگران؛ نه از موضع ضعف، [بلکه] از موضع قوت». 
نسخه قوی شدن به عنوان تجویزی رهایی‌‌بخش در برابر تهدیدات خارجی جز از مسیر تقویت «اقتدار ملی» امری ناممکن است و در این مسیر باید از تجربه‌های مقتدرانه ایران بهره‌برداری حداکثری شود. قدرت موشکی جمهوری اسلامی که در رزمایش اخیر و حتی حمله به پایگاه آمریکایی عین‌‌الاسد در سال گذشته خود را نشان داد، حامل ظرفیت گفتمانی و معنایی بالایی جهت تقویت «اقتدار ملی» است. در چنین بستری فارغ از تاثیرات برون‌مرزی نمایش اقتدار نظامی و موشکی کشورمان، باید تلاش شود با تبدیل کردن این موفقیت به یک الگو، از ظرفیت‌های داخلی آن در راستای تقویت باور به «اقتدار ملی» بهره برد. ناگفته پیداست تبیین صحیح این راهبرد ناخودآگاه به تضعیف و خنثی‌سازی راهبردهای تبلیغاتی اقتدارستیزان منتهی خواهد شد. 

:: بازدید از این مطلب : 746
|
امتیاز مطلب : 45
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 26 دی 1399

سیدصادق خرازی دبیرکل حزب ندای ایرانیان صبح امروز (جمعه ۲۶ دی ماه) در ششمین مجمع عمومی حزب متبوعش در سالن ستاد توان‌افزایی تهران، اظهار داشت: امروز تمام موضوعات داخل کشور را می‌توان به نحوی به خارج از کشور نسبت داد.

وی افزود: کاستی‌ها، ‌مدیریت نابخردانه، مشکلات مدیریتی و عدم شناخت از مسائل را می‌توان به موضوعات خارجی نسبت داد و بگوییم که همه این‌ها سرنوشتی است که خارجی‌ها بر ما تحمیل کرده‌اند.

خرازی در حالی که به صورت آنلاین با فعالان این حزب در سراسر کشور صحبت می‌کرد، خطاب به آنها گفت که من به شما عرض می‌کنم که بیش از ۸۰ درصد مشکلات و معضلات کشور به نقطه عطفی از بحران شناخت مدیران از داخل کشور است.

دبیرکل حزب ندای ایرانیان با بیان اینکه بزرگ‌ترین بحران کشور تشخیص سره از ناسره است و گوشی برای شنیدن نداریم، از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام یاد کرد و گفت: بزرگ‌ترین خصلت آیت‌الله هاشمی شنیدن بود و قدرت او بر شنیدن و تحمل نظراتی که شاید با آنها موافق نبود، ‌اما امروز ما می‌بینیم که کسی گوش شنیدن ندارد می‌خواهند متکلم وحده باشند؛ بزرگ‌ترین درد جامعه ما این است که نمی‌خواهند دردها و مشکلات جامعه را بشنوند و همین‌طور آنچه که بر اساس امیال نفسانی خود، درست و نادرست را به خارجی‌ها نسبت بدهند.

وی ضمن یادآوری این نکته که خارجی‌ها از روز اول انقلاب با انقلاب اسلامی مشکل داشتند به کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت مهدی مصدق اشاره و خاطرنشان کرد: بیگانگان و خارجی‌ها در تمام طول ادوار تاریخ به ایران چشم طمع داشتند و بخشی از اشتباه ما نیز تشخیص نادرست نسبت به سرمایه‌گذاری روی نیروهای خارجی بود.

خرازی با تأکید بر اینکه مشکل کشور مدیریتی است، ‌گفت: مشکل ما این است که یک آدم حسابی مثل ماهاتیر محمد (نخست‌وزیر کشور مالزی) نداریم که درد مردم و مشکل کشور را بفهمد، ماهاتیر محمد همان روزی نخست‌وزیر شد که میرحسین موسوی نخست‌وزیر بود. خط فقر مالزی ۷۸ درصد بود  و مردم بر روی درخت‌ها می‌خوابیدند اما اکنون ببینید که مالزی نسبت به ایران در چه شرایطی قرار گرفته است.

وی ادامه داد: اکنون کشور مالزی جزء‌ تنها کشورهای منطقه آسیای جنوب شرقی است که هم حرفی برای گفتن دارد و هم خود را در تراز جهانی می‌بیند.

دبیر کل این حزب اصلاح طلب، به جای این اعترافات، معرفت آنرا نداشت که از حضور مردم شجاع ایران عذرخواهی کند.یادشان رفته است که برای رساندن حسن روحانی به پاستور چه دروغ هایی نبافتند، چه قولهایی به مرم ندادند، چه انگ های ناروا به رقیبان خود نزدند، حالا که هشت سال دستشان تا آرنج در خزانه بیت المال بوده است. حالا که دست آنها دارد کوتاه می شود زبان در آورده اند، بیش از شصت تن طلا را به باد دادند. میلیارد ها دلار را با ارز 4200 تومان به جیب خیلی ها حواله کردند. هشت سال چشم امیدتان به آمریکا دشمن دیرینه اسلام و ایران بوده است.  ملت را با مشکلات عدیده ای مواجع نمودید. از تحریم بیشترین منافع را آقازاده هابردند.  ژن برتر را را به فرهنگ مردم وارد کردید.حسن روحانی مهره اصلاح طلبان  است. این فرار به جلو شما هیچ دردی را برای اسلاح طلبان دوا نمی کند. وضعیت فعلی کشور مراد کسانی است که برای نظام جمهوری اسلامی نقشه ها دارند، تا بتوانند از اب گل آلود در قرصتی مناسب و هماهنگ با دشمنان مردم ایران ماهی بگیرند. مانند گذشته قصد انحراف افکار عمومی را دارید و می خواهیداصلاح طلبان را تبرئه نماییدو تنها اشکال را  بر سر روحانی خالی کنند. روحانی از بطن شماست. همه اصلاح طلبان در این اعتراف شماها اقای خرازی شریک روحانی هستند. این وضعیت را اصلاح طلبان لیبرال غربگرا برای این مردم رغم زدند. حالا به خاطر تکبرهای نفسانی تان حاضرنیستید شجاعانه از مردم عذرخواهی کنید. حتی شجاعت این را هم ندارید.


:: بازدید از این مطلب : 660
|
امتیاز مطلب : 31
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 26 دی 1399
 
 
اینکه فائزه هاشمی، دختر مرحوم اکبر هاشمی‌رفسنجانی در سالگرد درگذشت پدرش، روز روشن اعلام می‌کند دوست داشته است دونالد ترامپ پیروز انتخابات 2020 می‌بود تا فشار بر ایران را ادامه می‌داد و باعث عقب‌نشینی ایران در مقابل زیاده‌خواهی‌های دولت آمریکا می‌شد، یک ترجمان دقیق و شفاف از مفهوم «بی‌وطنی» است. آنچه جعلق‌هایی مثل معصومه علی‌نژاد و امیرعباس فخرآور و عقب‌مانده‌های ریزه‌خوار پسمانده پهلوی در توجیه حمایت‌شان از ترامپ می‌گفتند نیز همین است که فائزه رفسنجانی گفت؛ فشار از سوی آمریکا، تشدید تحریم‌های ظالمانه و غیرانسانی و محنت مردم ایران. 
اظهارات دختر مرحوم رفسنجانی اگر چه بوی بد یک تفکر بی‌وطن را پراکنده می‌کند اما اگر قرار باشد کمی متفاوت‌تر به موضوع نگاه کنیم، شاید نه‌ تنها او را شماتت نکنیم، بلکه به واسطه صراحت و صداقتش در بیان دیدگاه ضد ملی‌اش که فاش‌کننده ماهیت یک جریان بانفوذ در کشور است، کمی مواضعش را به دیده اغماض بنگریم. 
فائزه هاشمی از اعضای هیات مؤسس و از اعضای شورای مرکزی حزب دولت‌ساخته مرحوم رفسنجانی یعنی حزب کارگزاران سازندگی است؛ حزبی که یکی از اصلی‌ترین حامیان و روی کار آورندگان دولت حسن روحانی است.
این جریان سیاسی در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1392 با شعار رفع تحریم‌ها بر سر کار آمد. به عبارتی تحریم‌های ظالمانه آمریکا علیه مردم ایران، نردبان پیروزی کاندیدای این جریان یعنی حسن روحانی شد و طی 8 سال گذشته تنها مانور این دولت نیز روی همین موضوع تحریم‌ها و مذاکرات با کشورهای اروپایی و آمریکا درباره همین تحریم‌ها بوده است. 
این موضع یعنی تمایل دولت برساخته این جریان برای مذاکره با آمریکا درباره تحریم‌ها، البته محدود به دولت اوباما نشد، چرا که با روی کار آمدن دولت ترامپ نیز این جریان این بار خواستار مذاکره با ترامپ شد. با وجود خروج ترامپ از برجام، دولت روحانی و جریان سیاسی حامی او، نه تنها از برجام خارج نشد، بلکه این بار تمام تلاش خود را برای مذاکره با ترامپ به کار بست. حتی در برهه‌ای که ترامپ از برجام خارج شده بود و شدیدترین تحریم‌ها را علیه مردم ایران اعمال کرد، عده‌ای از سرشناس‌ترین چهره‌های این جریان طی نامه‌ای سرگشاده خواستار عقب‌نشینی ایران از مواضع خود، کوتاه آمدن در مقابل ترامپ و انجام مذاکره با او شدند. ماجرای عبرت‌آموز فرستاده ژاپنی ترامپ به ایران و ولع این جریان برای ابراز ارادت به آبه شینزو تا سال‌ها در اذهان باقی خواهد ماند. 
بنابراین این جریان نماد و نمودی از مطالبه مذاکره با آمریکا است. با این حال آنچه در توجیه این تمایل و مطالبه خود مطرح می‌کردند این بود که برای رفع تحریم‌ها و بهبود وضعیت معیشتی تن به این خواری و ذلت می‌دهند. 
اکنون اما اظهارات فائزه هاشمی، دختر هاشمی رفسنجانی که از مطلعان این جریان به حساب می‌آید، نشان می‌دهد ماجرا و ماهیت تمایل این جریان سیاسی برای مذاکره با ترامپ، اساسا موضوع رفع تحریم و معیشت مردم نبوده است، بلکه آنان به تحریم و فشار خارجی به عنوان اهرمی برای تغییر سیاست‌های جمهوری اسلامی نگاه کرده و می‌کنند. اظهارات فائزه رفسنجانی دقیقا همین موضوع را می‌گوید. او در این باره گفته است: «من یک جایی قبلا هم گفته بودم که برای ایران دوست داشتم آقای ترامپ انتخاب شود ولی اگر یک آمریکایی بودم به آقای ترامپ رای نمی‌دادم». فائزه هاشمی در پاسخ به خبرنگار که از وی درباره چرایی تحلیلش مبنی بر بهتر بودن انتخاب ترامپ برای ایران سوال پرسید نیز گفت: «به خاطر همین فشارهایی که می‌آورد، بالاخره شاید یک تغییر سیاستی اتفاق بیفتد. مردم هر چه تلاش می‌کنند اصلاحات انجام بگیرد «مرغ یک پا دارد» و هیچ خبری نمی‌شود و برعکس مردم سرکوب می‌شوند، شاید اگر فشارهای آقای ترامپ ادامه پیدا می‌کرد، بالاخره ما مجبور می‌شدیم یک تغییر سیاست‌هایی را داشته باشیم. این تغییر سیاست‌ها حتما به نفع مردم می‌توانست اتفاق بیفتد. دموکرات‌ها کمی
شُل و وِل هستند. یعنی با آمدن دموکرات‌ها این موضع خطای ما بیشتر تقویت می‌شود، امیدوارم نشود ولی چنین چشم‌اندازی دارد!»
این اظهارات به واضح‌ترین شکل ممکن نشان می‌دهد در واقع بخش عمده‌ای از اصلاح‌طلبان و حامیان دولت، متمایل به پیروزی ترامپ در انتخابات آمریکا بوده‌اند، چرا که پیروزی ترامپ را به منزله تداوم فشار بر مردم ایران می‌دانستند و از همین رو تصور می‌کردند با تشدید فشارها بر مردم ایران، می‌توانند جمهوری اسلامی را وادار به تغییر سیاست‌های خود در حوزه‌های سیاسی کنند. یعنی دقیقا همان مطالبه‌ای که جریان برانداز دست‌ساز پمپئو طی سال‌های اخیر مطرح کرده است. 
اظهارات فائزه رفسنجانی یک بعد دیگر نیز دارد و آن این است که حالا دلایل حمایت بی‌چون و چرای این جماعت از برجام مشخص می‌شود. این جریان سیاسی، برجام را به عنوان یک اهرم فشار بر ایران برای گرفتن امتیازات سیاسی به سود جریان خود تلقی کرده بود. به عبارتی اگر چه این توافق یک خسارت محض برای مردم ایران بود و باعث تشدید فشارهای اقتصادی و معیشتی بر گرده مردم شد اما به واسطه اینکه موضع آمریکا را علیه ایران تقویت کرده است، مطلوب این جریان بود. بر همین اساس، خروج ترامپ از این توافق و ورود آمریکا به کریدور تشدید فشارها بر ایران نیز مورد پسند این جریان قرار گرفت و از همین رو این بار نیز به بهانه رفع تحریم‌ها، بر طبل مذاکره با ترامپ می‌کوبیدند. 
البته قطعا این جریان تداوم سیاست تحریم ایران توسط دولت جدید آمریکا را نیز فضای مطلوب خود می‌داند اما آنگونه که فائزه رفسنجانی گفت، ترامپ برای اینها گزینه مطلوب‌تری بود، چرا که همانند یک دیوانه هر اقدامی در راستای فشار همه‌جانبه بر مردم ایران انجام می‌داد. 
فائزه هاشمی درست در روزهایی که ترامپ در حال افتادن در زباله‌دان تاریخ است، دم خود و جریان اصلاح‌طلب را به ترامپ گره زد تا در ایران بیشتر از قبل ماهیت او و اطرافیان پدرش و جریان اصلاح‌طلبی برای مردم فاش شود. 

:: بازدید از این مطلب : 561
|
امتیاز مطلب : 34
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 20 دی 1399

 

 جریانی که به موازات غربی‌ها و فشار خارجی بر ایران، در داخل کشور برای جا انداختن درستی انجام مذاکره بر سر مسائل منطقه‌ای تلاش و اعمال فشار می‌کند، جریانی متشکل از طیف‌های مختلف حامی دولت تدبیر و امید است. این طیف چه آورده‌ای را می‌خواهد سر میز مذاکره ببرد و به عنوان امتیاز تقدیم طرف غربی کند تا به واسطه آن بتواند از آن‌ها امتیاز متقابل بگیرد؟ دولت و همه حامیان اصلاح‌طلب و کارگزارانی و اعتدال و توسعه‌ای آن، در این بیش از هفت سالی که قوه مجریه را در اختیار گرفتند، در سیاست منطقه‌ای چه ظرفیت و قدرتی را برای ایران ایجاد کردند که حال بتوانند آن آورده را سر میز مذاکره ببرند و به ازای آن امتیاز بگیرند؟
مذاکره «حرف» نیست!
مذاکره در دنیای دیپلماتیک و حتی در دنیا‌های دیگر، فقط «حرف» نیست؛ «بده بستان» است. باید امتیازاتی بدهید و امتیازاتی به ازای آن بگیرید و اصل سختی قضیه همین موازنه ایجاد کردن بین داده‌ها و گرفته‌هاست تا در اصطلاح عامیانه‌اش سرتان کلاه نرود. اگر از مذاکره – حال در هر موضوعی- دفاع کنیم، اما گزاره‌های دادنی و گرفتنی، در حد اجمالی آن، روشن نباشد، یعنی یا صرفاً مشغول کار ژورنالیستی و سیاسی و نان خوردن از ادا و ژست «ما اهل مذاکره‌ایم» هستیم یا آنکه اصول ابتدایی مذاکره را نمی‌دانیم و مذاکره را بدل از تشریفاتی برای چشم گفتن بی‌قید و شرط به خواسته‌های طرف مقابل گرفته‌ایم.
با لبخند و قدم زدن در کنار رودخانه و خودکار پرت کردن و تسلیت فوت مادر و... که نمی‌شود سیاست خارجی را پیش برد و اگر هم عده‌ای تردید داشتند و فکر می‌کردند «خوش و بش» کردن‌های دورهمی با مقامات «باهوش و مؤدب» غربی می‌تواند امضای آنان را برای طرف ایرانی تبدیل به «تضمین» کند، حالا و پس از تجربه تلخ برجام، باید این تردید‌ها کنار گذاشته شود و از یک سوراخ مجدد گزیده نشوند؛ وگرنه سوگمندانه باید به موازات اذعان به باهوشی و زیرکی طرف غربی به کندذهنی و ساده‌لوحی طرف ایرانی اعتراف کرد.
از این روست که حامیان «برجام منطقه‌ای» باید دقیق روشن کنند که وقتی از رفتن سر میز مذاکره می‌گویند، دقیقاً چه می‌خواهند با خود سر میز ببرند؟ کدام آورده و قدرت و امتیاز را با عملکرد خود برای ایران ایجاد کرده‌اند که اکنون آن را با افتخار سر میز ببرند و به طرف مقابل بگویند که ما از این حق خود صرف‌نظر می‌کنیم تا فلان امتیاز را بگیریم؟ لذاست که اول باید روشن کنند ایران چه چیزی را باید بدهد و در ازای آن چه چیزی را بگیرد؟
جیب خالی و پز عالی با آورده دیگران!
اصلاح‌طلبان البته گفته‌اند ایران قرار است چه چیزی را سر میز ببرد، اغلب به تلویح و کمتر به تصریح، اما آن‌ها از تغییر سیاست‌های منطقه‌ای می‌گویند. به این جملات که یک دیپلمات سابق اصلاح‌طلب در روزنامه‌ای اصلاح‌طلب می‌گوید، توجه کنیم: «اگر بخواهیم با طرف‌های مقابل به توافق برسیم باید ابتدا در داخل به اجماع برسیم و سپس در منطقه نیز در برخی سیاست‌های خود تجدیدنظر کنیم.» این خلاصه خواسته اصلاح‌طلبان برای برجام منطقه‌ای است که بار‌ها به زبان‌های مختلف و توسط افراد مختلف تکرار شده است. یعنی آن‌ها اجمالاً می‌دانند چه چیزی را باید سر میز مذاکره ببرند؛ قدرت منطقه‌ای ایران.
اما قدرت منطقه‌ای ایران نه تنها آورده اصلاح‌طلبان نیست، بلکه طی دهه‌های گذشته، بار‌ها علیه سیاست‌هایی که این قدرت منطقه‌ای را رقم زده، موضع گرفته‌اند. آن‌ها اکنون می‌خواهند سیادت منطقه‌ای ایران را به عنوان امتیاز و آورده کشورمان پای میز مذاکره ببرند، اما همواره با روندی که این برگ برنده را برای ایران به وجود آورد، مخالف بوده‌اند. برگ برنده ایران، محبوبیت میان ملت‌های منطقه و قدرت سیاسی در میان دولت‌هاست؛ اصلاح‌طلبان در حالی می‌خواهند این دو را به مسلخ برجام منطقه‌ای ببرند که همواره علیه سیاست‌هایی که این محبوبیت و قدرت را به وجود آورده است، موضع گرفته و حتی عمل کرده‌اند.
در واقع اصلاح‌طلبان امروز فخر مذاکره می‌فروشند با دست‌های خالی؛ نه آورده‌ای در سیاست خارجی دارند که سر میز مذاکره ببرند و نه حتی حاضر هستند اذعان کنند که در سال‌های گذشته اشتباه کرده‌اند. شاید هم بد نمی‌دانند که به روش قاجار و پهلوی سر میز مذاکره بروند و محض رضایت کدخدای غربی امتیاز بدهند و امتیاز بدهند و امتیاز بدهند و با چهار دلار برگردند و عزت و استقلال ملی را هم زیر میز مذاکره له کنند و برگردند!
این البته اول بار نیست که چنین روالی را از اصلاح‌طلبان می‌بینیم. سر مذاکرات هسته‌ای، آنان سانتریفیوژ‌ها و قدرت هسته‌ای ایران را سر میز مذاکره بردند که عملاً آورده آنان نبود. یا هنگام تحریم، ونزوئلایی به کمک‌شان آمد که روابطش با ایران را همواره به استهزا می‌کشاندند. از روابط ایران با چین و روسیه هم انتقاد می‌کردند و حتی معترض آن می‌شدند، اما به وقت رأی‌گیری‌های بین‌المللی همین کشور‌ها طرف ایران ایستادند.
مخالفت‌های اصلاح‌طلبان با حضور ایران در سوریه، عراق، لبنان و...
نمونه‌های علنی شده مخالفت اصلاح‌طلبان با حضور ایران در کشور‌های منطقه و کمک به آنان در مقابله با اشغالگران تکفیری، صهیونیستی و غربی کم نیست، اما به قدر وسع این نوشتار مثال‌هایی بزنیم.
مهر ماه ۹۵، احمد نقیب‌زاده، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران گفت: «رفتن اسد قطعی است و هر روز که می‌گذرد آینده سوریه در ابهام بیشتری فرو می‌رود، زیرا کشتار‌های بیشتر فضا را انتقام‌جویانه‌تر می‌کند. حال که فرجام کار بدین‌جا رسیده است اسد باید برای جلوگیری از کشتار و بحران‌های بیشتر در سوریه بعد از خود از کار کناره‌گیری کند و در برابر زور و مکر تسلیم شود.»
آذر ۹۵ بود که صادق زیباکلام، کنشگر سیاسی اصلاح‌طلب پس از ادعای کشتار مردم توسط دولت سوریه گفت: «اگر قرار باشد به خاطر ظلم و قتل پرچم کشور‌ها را لگد کرد، پرچم خیلی از کشور‌ها را باید روی زمین پهن کرد؛ از انگلیس و امریکا تا سوریه، روسیه و حتی ایران.»
سخنان محمدرضا خاتمی هم پیرامون نظر اصلاح‌طلبان در مورد حضور نظامی ایران در سوریه جالب توجه است: «اصولاً اصلاح‌طلبان معتقدند راه و روش دیپلماسی جواب می‌دهد. مسئله اصلی این است که آیا حضور نظامی ما در سوریه منطقی و قابل قبول است یا نه؟ از نظر اصلاح‌طلبان این حضور نظامی خیلی معنا ندارد. البته این تبلیغات و شعار وجود دارد که اگر ما آنجا نجنگیم باید با آن‌ها در شیراز و اصفهان بجنگیم. البته من نمی‌دانم این چقدر واقعیت داشته باشد. بالقوه داعش برای همه خطرناک است، اما به علت تفاوت‌های زبانی، مذهبی و روشنفکری ایران خیلی امکان نفوذ آن‌ها در کشور وجود ندارد.»
یا سخنان غلامحسین کرباسچی، اردیبهشت ۹۶ در ستاد انتخاباتی حسن روحانی که این حضور نظامی را رد کرد: «غیرت دینی آیا این است که به اسم حالا دفاع از حرم و اینها... آقا جان ما هم دلمان می‌خواهد در سوریه، لبنان، یمن و همه این‌جا صلح برقرار شود. دفاع از مظلوم شود. شیعیان آن‌جا تقویت شوند، ولی آیا این کار فقط با پول دادن و اسلحه خریدن و کشتن و زدن این‌ها حاصل می‌شود. این دولت با غیرت دینی می‌گوید بگذارید ما از توان دیپلماسی برای حل مسائل منطقه استفاده کنیم. توان دیپلماسی بزرگان دیپلماسی که شش ابرقدرت را جلوی خودش بنشاند و بزرگ‌ترین مسئله تحریم که شورای امنیت بوده را حل کند می‌تواند با توان دیپلماسی بیاید این مسائل را حل نماید. مگر ما این جوان‌های عزیز را از سر راه آوردیم همینطوری بفرستیم تا شهید شوند. ما دلمان می‌سوزد که جوان‌هایمان چرا باید شهید بشوند. چرا مردم باید کشته شوند.»
و یا مصطفی تاج‌زاده که در گفت‌وگویی با دوهفته‌نامه «روبه‌رو» برخلاف بسیاری از تحلیلگران راهبرد «عمق استراتژیک» ایران در سوریه را تأمین کننده منافع ایران ندانست و پیشنهاد کرد پرونده بحران این کشور به وزارت خارجه سپرده شود: «به نظر من راهبرد غیرنظامی را باید دنبال می‌کردیم.»
ماجرای مخالفت علنی و جنجال کذایی نمایندگان اصلاح‌طلب در مجلس پس از آنکه ایران اجازه داد تا روسیه به عنوان هم‌پیمان ایران در جنگ سوریه، برای موشکباران مواضع داعش از پایگاه نظامی نوژه همدان استفاده کند هم که معروف و قصه پر غصه‌ای است. حال اصلاح‌طلبان جمع شده‌اند تا آورده‌ای را که دیگران رقم زده و آن‌ها مخالفش بوده‌اند، سر دست بلند کنند و روی میز مذاکره ببرند؟!


:: بازدید از این مطلب : 783
|
امتیاز مطلب : 61
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 9 دی 1399
بانیان و حامیان فتنه 88

قطعنامه ۱۹۲۹ در سالگرد فتنه ۸۸ و با هدف حمایت از جنبش سبز در ایران صادر شد. در حقیقت بانیان و حامیان فتنه ۸۸ با تحمیل قطعنامه ۱۹۲۹، چاقوی تحریم را تیز کرده و سفره مردم را کوچک کردند.

در هفته های گذشته وقتی «دونالد ترامپ» به نتایج انتخابات آمریکا اعتراض کرد و آن را مصداق تقلب نامید، مقامات و رسانه های آمریکایی از هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه، به وی حمله کرده و این اظهارنظر را «شرم آور»، «دیکتاتورمأبانه»، «خطرناک»، «مستبدانه»، «قانون شکنی» و «حمله به دموکراسی» نامیدند.

نکته قابل توجه اینجاست که «میرحسین موسوی» و «مهدی کروبی» نیز در سال ۸۸ همین ادعا را مطرح کردند.

در آن سال، در شرایطی که مردم هنوز مشغول رأی دادن بودند و انتخابات به اتمام نرسیده بود، میرحسین موسوی در اظهارنظری تأمل برانگیز گفت: «برابر اطلاعاتی که ما از ستادهایمان داریم، در سطح کشور،  برنده قطعی، برنده قطعی با نسبت آراء بسیار زیاد اینجانب هستم»!

یک نامزد انتخاباتی در ایران، در شرایطی که هنوز رای گیری به پایان نرسیده و شمارش آراء نیز آغاز نشده بود، اعلام کرد که در انتخابات تقلب شده و خود را برنده قطعی انتخابات نامید! نامزد دیگر منتسب به اصلاح طلبان-کروبی- نیز با تشکیک در انتخابات، خواستار ابطال آن شد.

لگدمال کردن رأی مردم

اقدام تأمل برانگیز میرحسین موسوی و کروبی مصداق قانون شکنی، دیکتاتوری، استبداد و لگدمال کردن آرای مردم بود، اما در آن مقطع فعالین و لیدرهای جریان اصلاحات از خاتمی و حجاریان و تاجزاده تا بهزاد نبوی و شکوری راد و زنگنه و آخوندی، نه تنها این قانون شکنی و دیکتاتوری را محکوم نکردند، بلکه به روش های مختلف بر آتش فتنه دمیدند.

لیدرهای جریان اصلاحات که خود در سالهای گذشته، مجری برگزاری انتخابات بودند در جلسات خصوصی تاکید کردند که تقلب در انتخابات، آن هم به میزان ۱۱ میلیون رأی به هیچ عنوان امکانپذیر نیست، اما این طیف هیچگاه حاضر نشد که این حقیقت را در میان افکارعمومی و به صورت آشکار اعلام کند.

چندی بعد «محمدعلی ابطحی» معاون خاتمی صراحتا اعلام کرد که «تقلب، اسم رمز آشوب بود».

اصلاح طلبان در آن سال به دلیل اینکه جنبه شکست نداشتند، کشور را ماهها دچار آشوب و التهاب کرده و خسارت های زیادی به مردم تحمیل کردند. البته ناگفته نماند که لیدرهای فتنه در سال ۸۸ خیال خام «براندازی» را در ذهن می پروراندند؛ برای همین بود که به فاصله کوتاهی از برگزاری انتخابات، شعار «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است» توسط فتنه گران سر داده شد.

تیزکردن چاقوی تحریم ها

اما یکی از اقدامات نابخشودنی فتنه گران در سال ۸۸، تیزکردن چاقوی تحریم های ضدایرانی بود.

«مایکل لدین» مشاور سابق شورای امنیت ملی آمریکا و عضو برجسته موسسه «آمریکن اینترپرایز» - مرداد ۹۴- در یادداشتی در نشریه «فوربس» نوشته بود: سناتور «چاک شامر» نقش مستقیمی در نامه نگاری محرمانه بین دولت اوباما و سران آشوب علیه دولت ایران در سال ۱۳۸۸ و در پی انتخابات ریاست جمهوری داشته است. دولت آمریکا تصمیم گرفت پیامی برای گروه موسوی و جنبش سبز بفرستد. سناتور شامر دوستی در وال استریت داشت که با سبزها در ارتباط بود و همان فرد به عنوان رابط انتخاب شد. از شامر خواسته شد از طرف دولت این پیام و سوالات پیوستش را به رهبران جنبش سبز منتقل کند. سوالات این بود: "ما باید چه کاری انجام دهیم؟ چه کاری نباید انجام دهیم؟ ".».

لدین در ادامه نوشت: «پاسخ این پیام در یک یادداشت ۸ صفحه ای در تاریخ ۳۰ نوامبر ۲۰۰۹ (۹ آذر ۸۸) دریافت شد. نویسندگان محتاط بوده اند و متن امضا نشده و من دلایل روشنی دارم که چند نفر در تهران روی آن کار کرده اند. در این نامه تصویری از ایران با عبارت های بسیار خشنی آمده است که این کشور تحت «حکومت استبدادی»، «رژیمی خشن» و «دیکتاتوری» است که با سرکوب مردم و چپاول منابع عمومی ادامه حیات می دهد. همچنین در این نامه تاکید شده است: حکومت قابل اصلاح نیست اما نیروهای حامی تغییر در داخل قوی هستند و به خوبی هدایت می شوند».

همچنین روزنامه لس آنجلس تایمز- مهر ۸۸- با اشاره به گفتگوی یک مقام آمریکایی با سران اپوزیسیون و نمایندگان سران جنبش سبز، به نقل از این مقام آمریکایی در گزارشی نوشت: «مطمئنا پیامی که من از گردهمایی اخیر فعالان اپوزیسیون ایران- که در میان آنها بعضی شخصیت های نزدیک به رهبری جنبش سبز حضور داشتند- شنیدم، این بود که تحریم باید اعمال شود و هرچه شدیدتر باشد؛ تحریم تدریجی، فقط به رژیم این امکان را می دهد که خود را با وضعیت جدید تطبیق دهد. آنها گفتند برای اینکه تحریم موثر باشد، باید به صورت شوک وارد شود که فلج کند، نه مانند واکسن. برخی از آنها نگرانند رژیم بر اثر حمله نظامی فلج نشود و به جای آن، جنبش سرکوب شود. با وجود این نگرانی پیشنهاد دادند بمباران تاسیسات هسته ای و مراکز سپاه پاسداران و بسیج - هر چند که تعدادی از مردم را هم نابود کند- موجبات براندازی را تسریع خواهد کرد».

بانیان قطعنامه ۱۹۲۹

در حال حاضر رژیم تحریم های ایران که هنوز پس از امضای برجام برداشته نشده است، ریشه در قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت دارد که (ژوئن ۲۰۱۰) اولین سالگرد فتنه ۸۸ صادر شد.

تمام تحریم های یکجانبه ای که اکنون به عنوان تحریم های موثر علیه ایران از آنها یاد می شود (تحریم های انرژی و مالی) در واقع براساس زیرساخت حقوقی که در این قطعنامه ایجاد شد، اعمال شده است. اما این قطعنامه اساسا نه یک قطعنامه هسته ای و نه با هدف واکنش نشان دادن به سیاست های هسته ای ایران اعمال شده بود.

قطعنامه ۱۹۲۹ در سالگرد فتنه ۸۸ و با هدف حمایت از جنبش سبز در ایران صادر شد. در حقیقت بانیان و حامیان فتنه ۸۸ با تحمیل قطعنامه ۱۹۲۹، چاقوی تحریم را تیز کرده و سفره مردم را کوچک کردند.

روزها و ماهها و سالها گذشت و انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ فرا رسید. متاسفانه دولت آقای روحانی آنطور که باید و شاید با فعالین فتنه ۸۸ مرزبندی نکرد و برخی از این افراد در پست های ارشد اجرایی حضور یافتند.

یکی از نکات قابل تأمل، این بود که تعداد قابل توجهی از اعضای ارشد ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی در کابینه حضور یافتند.

آخوندی، زنگنه، ربیعی، محمدعلی نجفی، حسین فریدون، نوبخت، سلطانی فر، مجید انصاری، علی یونسی، ترکان، نعمت زاده، جهانگیری، ابتکار و...تنها بخشی از افرادی هستند که در سال ۸۸ یا در ستادهای موسوی و کروبی حضور داشتند و یا از حامیان جدی این دو در انتخابات بودند.

این افراد از سال ۹۲ تاکنون قوه مجریه را با امکانات بسیار گسترده در اختیار گرفته اند. در این فاصله زمانی، برجام نیز با تبلیغات فراوان امضا شد؛ اما نه تنها بهبودی در وضعیت معیشت مردم ایجاد نشد، بلکه متاسفانه سفره مردم کوچک شد.

نقطه های خیالی!

از سال ۹۲ تاکنون تحریم های آیسا، کاتسا ۲۰۱۷، محدودیت ویزا، قانون وضعیت اضطراری علیه ایران و موارد متعدد دیگر در دولت های اوباما و ترامپ تصویب و تمدید شد.

فعالین اصلاح طلب و برخی دولتمردان، مدعی هستند که خروج ترامپ از برجام، این وضعیت را ایجاد کرد. این ادعا در حالی است که ترامپ حدودا ۲۸ ماه پس از آغاز اجرای تعهدات ۱+۵ از برجام خارج شد و در این فاصله زمانی و به خصوص در دوره اوباما، هیچگاه تحریم ها به واسطه برجام لغو نشد.

در حال حاضر طیفی که در تحمیل قطعنامه ۱۹۲۹ نقش ویژه ای داشته و سپس از برجام به صورت ویژه حمایت کرد، بجای عبرت آموزی از گذشته و بهره مندی از توان عظیم داخلی و استفاده از استعدادهای عظیم جوانان متخصص ایرانی و اهتمام به اجرای اقتصاد مقاومتی، همچنان به نقطه های خیالی از قبیل FATF و بایدن و...چشم دوخته و از تمرکز بر نقطه های حقیقی امیدبخش، غفلت می کند.


:: بازدید از این مطلب : 868
|
امتیاز مطلب : 48
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 7 دی 1399

محمد ایمانی فعال رسانه‌ای در کانال تلگرامی خود نوشت: خیانت تحریف بود که دُردانه پیامبر اعظم (ص) و عصمت الهی، حضرت زهرا (س) را مجبور کرد قد علم کند، سیلی بخورد، جراحت ببیند و آن خطبه رسوا کننده را در مسجد بیان فرماید.

جان محبوبه خدا و عصمت الهی را جنایتکارانِ تحریفگر، به جور و جفا ستاندند؛ و حال آن که او، سبب آفرینش بود.

جنایت و خیانت تحریف بود که امیر مومنان و امام حسن علیهما السلام را خانه نشین کرد، امام حسین (ع) را خارج از دین جا زد و بشریت را در کام بدبختی و بیچارگی هزار و چند صدسال بعد انداخت.


:: بازدید از این مطلب : 1070
|
امتیاز مطلب : 73
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 17 آذر 1399

 یادداشت‌ استاد  رحیم پور ازغدی 

خون نامه" شهید پیشرفت وتمدن سازی برای "ایران قوی"،
 پاسدار متفکر، محسن فخری زاده


۱۰.  این خون‌نامه را می‌توان ادامه داد اما اگر در خانه کس است، یک حرف بس است. شخصیتی که چهل سال منتظر شهادت و بیست سال، منتظر ترور بوده است، صدایش درنیامده و دستی در بیت‌المال نبرده است.

از ابتدای تأسیس سپاه، در جبهۀ غرب و جنوب، پاسداری مشهور به روحیۀ عرفانی و مأنوس با شعر و ادبیات و علاقمند به فیزیک و ریاضیات بوده و از سال‌های دفاع مقدس تا لحظه ترور، مجاهد بود و مجاهد ماند. و این هنر «مجاهد ماندن» تا پایان را دست‌کم نگیرید. 

بودند مجاهدین سابق که قاعدین امروز و سپس خائنین لاحق شدند ، در معرکه (ثم استقاموا) بی‌توفیق ماندند، از کارنامۀ جهادی انقلاب و حتی از سابقه مختصر خود شرمنده‌اند، برخی مدیران که دیگر به هیچ چیز جز خود، اعتقاد ندارند، در محضر سران کشورهای دشمن با دهانی باز، چون دهان اسب آبی، از عمق وجود می‌خندند و در تهران، نگاه نفرت‌بار و ادبیات کینه، نثار انقلابیون وفادار می‌کنند.

آنانکه آلوده "جاه و مقام" یا "مال و منال" و "اشرافی‌گری و فساد" شدند و آنگاه با تعابیر روشنفکری مسروقه از متون ترجمه ای، عفونت درون را با ادوکلن، پذیرفتنی می‌کنند، قبله‌هایی که عوض شده، ذهن‌هایی که تسلیم شده، گناهانی که توجیه شده و شاید خیانت‌هایی که کم‌کم عادی شده است.
 
۱۱. چه شخصیت‌های علمی و جهانی در ایران، گوهرهای نایاب اما گمنام و بی‌نام، خادم ایران و ایرانی که از سر اخلاص و تواضع، اینجا دیده و حتی شنیده نمی‌شوند و در سکوت، بار یک ملت را بردوش می‌کشند، اهانت می‌بینند، تهدید می‌شنوند، درست وقتی دانشگاه‌های معتبر جهان به دلایلی، و سرویس‌های اطلاعاتی جهان به دلایل دیگری، سال‌ها رد پای آنان را می‌زنند.

نام شهید محسن علنا در فهرست ۵۰۰ شخصیت  قدرتمند جهان در نشریۀ آمریکایی فارن پالیسی منتشر شده بود. چه استعدادهای جهادی و نبوغ‌های انقلابی که تا وقتی دشمن نامشان را نبرده یا خونشان را نریخته، به اهمیت آنان پی نمی‌بریم و تا میان ما هستند، گویی نیستند و آنگاه که کف خیابان، تیرباران می‌شوند، محترم می‌شوند، احترامی نمایشی، سمبلیک، خیلی ملی و بی‌ضرر و آنقدرخنثی که نتوان سخنانشان را حتی تکرار کرد. می‌خواهند از قاسم سلیمانی‌ها و محسن فخری‌زاده‌ها مجسمه‌هایی بسازند که محترم باشد اما چیزی نگوید.

آیا می‌شود گفت با سلیمانی و فخری‌زاده در حیاتشان چه بحث‌ها می‌شد و پس از تکه‌تکه شدنشان بود که قاسم‌جان و آقامحسن شدند؟

۱۲. کاش سینمای ایران بجای اینهمه سلبریتی، هنرمندان بیشتری می‌داشت. یک هزارم هنر و تعهدی که هالیوود به صهیونیست‌ها دارد و پس از ۸۰ سال از جنگ دوم اروپایی و جهانی میان فاشیست‌ها وکمونیست‌ها و لیبرالیست‌ها که تفاله‌های مدرنیته بودند، هنوز فیلم‌های تازه جنگی با ایدئولوژی غالباً صهیونیستی و آمریکایی می‌سازد، برای ساختن صد کار سینمایی و سریال و موسیقی برای هر یک از مردان و زنان بی‌نظیر ایران کافی بود، اما افسوس، چیزی که زیاد داریم سلبریتی است و آنچه همچنان کمیاب است و حسرتش را می‌خوریم، هنرمند ملی و مردمی است. هنرمند هست، اما کم است!

۱۳.صفحه آخر«پایان نامۀ سرخ» دانشمند مجاهد:

  ترورها کم‌کم صنعتی شده‌اند. مسلسل خودکار با کنترل ازراه‌دور، بی‌آنکه کسی دیده شود. این یک جنگ است، جنگ یکطرفه ، صریح میگویندمازدیم، صهیونیست ها لبخند تمسخر می زنند و رئیس جمهور آمریکا ساعتی پس از ترور خبر آن را توییت میکنند و  همه منتظر چریک های آزادیبخش و گروه های عملیاتی  بین المللی  در دفاع از مستضعفین جهان و انتقام خون ایران هستند .

مشغول دیدن  سریال «خانه امن» بودیم که زیرنویس کردند: خانه، ناامن است. چرخۀ صنعت ترور که اهداف آن از پیش معلوم بوده، همچنان می‌چرخد. کسانی که دشمن خارجی ندارند، زندگی می‌فرمایند و بادیگارد دارند، شاید برای آنکه از مردم کتک نخورند. معلوم نیست چرا کسانی که دوپول، ضرر برای دشمن و سود برای ملت ندارند مالک پاویون‌ها و تشریفات امنیتی شده‌اند و آنان که نباید ترور شوند، ترور می‌شوند؟ قرار بود پاویون‌ها برچیده شود، اما نمی‌شود و فخری‌زاده و یارانش ترور می‌شوند. فخری‌زاده‌، خود راز بزرگی را به زبان آورده است:
 
( هر خونی که بر زمین بریزد، گل پیروزی از آن خون خواهد دمید. جبهه مقاومت، انتقام سلیمانی را بگیرد یا نگیرد که حتماً خواهد گرفت اما کمترین نتیجه این خون‌ها آن است که بلاشک  آشغال‌ها از منطقه محو خواهند شد. منهای اضمحلال بزرگی که  قدرت آمریکا را پایین می‌کشد. بگذار مارا بکشند ،جهادگران علمی ما را به خاک و خون کشند. ما نیز امید  داریم ،باشد که شهید شویم. اما آنان باید بنشینند و میزان خلوص ما را با دقت، اندازه بگیرند و ببینند تنها چیزی که برای ما مهم است، این است که هر یک از ما به میزان خلوص‌مان، چه مقاماتی در آنسو (پس از شهادت) به دست خواهد آورد.)

در خطاب دیگری با نیروهایش، دانشمندان جوان مجاهد، چه زیبا می‌گوید:
 
(برادرها!  هیچ راهی مطمئن تر از شهادت ، برای آنکه با خیال راحت از این عالم عبور کنیم، وجود ندارد.

 کمبود امکانات هست، ناملایمتی‌ها هست، بدرفتاری امثال من هست ولی تحمل کنید. بیایید از همه موانع عبور کنیم. ناملایمتی و کمبودها را با کار، جبران کنیم، نگاه‌ها همه به آن نقطۀ نورانی باشد. خواهش من اینست که برای هر مسئله‌ای آماده باشید. من برای شما یا شما برای من کار نمی‌کنید. تکلیف این است که کنار یکدیگر برای هدف مقدس بکوشیم. همه برای خدا کار می‌کنیم، خدایی که معیارش فخری‌زاده نیست، این و آن نیست، خدایی که مهربان است، من و شما را می‌بیند. خدایی که با ماست، می‌نشینیم با ماست، برمی‌خیزیم با ماست، در نماز با ماست، در گفت‌وگوهای پنهان با ماست، حاضر و ناظر بر همه حرکات و سکنات ماست. برادرها! تنها برای او عمل کنیم، او را در نظر داشته باشیم و از عنایت او ناامید نشوید بلکه خداوند، عاقبت همه ما را به شهادت ختم کند.

بی‌حسرت از جهان نرود هیچ کس بدر
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست)  شهید سربدار،  پاسدار حاج محسن که فدای دفاع ملی وامنیت وعزت ایران شد.


:: بازدید از این مطلب : 1067
|
امتیاز مطلب : 89
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 13 آذر 1399

روزنامه اعتماد در یادداشتی با عنوان «برجام و طرح مجلس» به قلم «کوروش احمدی» دیپلمات سابق  نوشت: «به قول یکی از تئوریسین‌های یک جریان سیاسی که از طراحان طرح اخیر مجلس است... پیش‌فرض بنیادین این طرح این است که با افزایش درصد و ظرفیت غنی‌سازی، تولید پلوتونیوم در راکتور اراک، تولید اورانیوم فلزی و حرکت در جهت لغو پروتکل الحاقی، محاسبات دشمن را به هم ریخته و او را ناچار از کاهش فشار و لغو تحریم کنند».

این روزنامه اصلاح طلب در ادامه نوشت: «اما متاسفانه واقعیت خارج از ذهن ما و تجربیات عینی ما حداقل طی همین 42 سال گذشته حاکی است که سیاست خارجی نه عرصه خوش‌ خیالی است و نه عرصه هیچ یا همه ‌چیز؛ اگر هم باشد تضمینی نیست که همه‌ چیز نصیب ما و هیچ نصیب دشمن شود. در دیپلماسی هر طرفی متناسب با مبانی قدرتش اعم از قدرت نظامی و اقتصادی، قدرت نرم و توان دیپلماتیکش می‌تواند در هماوردی‌ها امتیاز بگیرد. در همین گام اول و با توجه به‌ گره خوردن تاسفبار معیشت مردم به سیاست خارجی در عمل، به هم ریختن مجدد بازار ارز و سکه و بورس تنها بعد از تصویب کلیات طرح نباید برای بانیان طرح خیلی نویدبخش باشد».

ظریف در اوج مذاکرات هسته ای ایران و 1+5 گفت «امضای هر توافقی، بهر از عدم توافق است» . در ادامه و پس از امضای برجام، دولتمردان در رویکردی نامتوازن، تعهدات ایران را با عجله و پیش دستانه در طرف مدت 2 ماه انجام دادند؛ این عجله و سرعت، تعجب رسانه های غربی را در پی داست، چرا که آمریکا و اروپا هنوز هیچکدام از تعهدات خود را آغاز نکرده بودند.

روزها گذشت و موعد اجرای تعهدات 1+5 ذیل برجام فرا رسید. دولتمردان تاکید کرده بودند که در این روز- 27 دی 94- تمامی تحریم های ایران به یکباره لغو خواهد شد و نه تعلیق؛ اما دولت باراک اوبامای مودب! و باهوش! - به معاون اولی «جو بایدن» - نه تنها تحریم ها را لغو نکرد، بلکه در اولین روز اجرای تعهداتش، تحریم های جدیدی علیه ایران وضع کرد.

دولت اوباما به دفعات برجام را لگدمال کرد و دولت ترامپ نیز دقیقا همین رویکرد را در قبال توافق هسته ای ادامه داد.

اکنون حدود 65 ماه از امضای توافق هسته ای سپری شده است. در این مدت، آمریکا و تروئیکای اروپایی هیچگاه تعهدات برجامی خود را انجام ندادند؛ چرا!؟ به این دلیل که به این ادراک رسیده بودند که هر بلایی بر سر برجام بیاورند، در این سو دولت آقای روحانی اقدام متقابلی انجام نخواهد داد.

حالا مجلس شورای اسلامی در اقدامی مقتدرانه، بی عملی و عهدشکنی طرف آمریکایی و اروپایی را هزینه دار کرده است، چرا که آمریکا و تروئیکای اروپا فقط زبان زور را می فهمند.

در این میان برخی از فعالین و رسانه های اصلاح طلب فریاد اعتراض برآوردند که چرا به فکر امتیازگیری از آمریکا هستید!؟ این ماییم که باید تا ابد به آمریکا و اروپا امتیاز بدهیم و بر مولفه های قدرت خود بدون هیچ چشم داشتی چوب حراج بزنیم!

متاسفانه اصلاح طلبان به هیچ عنوان به منافع ملی و عزت مردم کشورمان توجه نمی کنند. این طیف نگاه «ارباب- رعیتی» به آمریکا دارد و مدعی است که رعیت نباید از ارباب انتظار دریافت امتیاز داشته باشد!  

 

** ریشه بسیاری از معضلات کشور، دخالت نظامیان در اقتصاد است

«مرتضی مبلغ» از مدیران دولت اصلاحات در مصاحبه با روزنامه آرمان گفت: «اگر بخواهیم یکی از مشکلات کشور را که ریشه بسیاری از معضلات است، نام ببریم، آن مورد ورود و دخالت برخی نظامیان در سیاست و اقتصاد است. اقتصاد هم مانند سیاست وظیفه اصلی نظامیان نیست، کار ویژه اصلی نظامیان حفاظت از مرزها و کیان ملت است».

مبلغ در ادامه گفت: «احتمالا به محض ورود نیروی نظامی و امنیتی در اقتصاد، بستر ناصواب و انحرافاتی هم فراهم می‌شود. این ادعا که ورود نظامیان به اقتصاد باعث بهبود وضعیت اقتصادی شده است، همین زنگ خطری است که نشان می‌دهد، شاید این موضوع یکی از عوامل مشکلات موجود باشد. این ادعا از اساس نادرست است».

چندی پیش حجت‌الاسلام «علیرضا سلیمی» عضو هیأت رئیسه مجلس گفت: «دولت 50 هزار میلیارد تومان به خاطر اجرای پروژه‌های عمرانی به قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء بدهکار است و تاکنون این بدهی را پرداخت نکرده است. قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء در پروژه‌های بزرگ عمرانی در حوزه‌های مختلف از جمله پروژه آبرسانی استان خوزستان شرکت کرده و کار را به سرانجام رسانده و دولت باید مطالباتش را در پروژه‌های مختلف پرداخت کند».

سلیمی در ادامه گفت: «دولت در حالی بدهی خود به قرارگاه خاتم الانبیاء را نمی‌پردازد که جلوی شرکت‌هایی مثل توتال فرش قرمز پهن می‌کند و آنها هم کار خود را نیمه کاره رها کرده و از کشور می‌روند. از سوی دیگر دولت حقوق و دستمزد مربی تیم ملی فوتبال را پرداخت می‌کند و این آقا بابت سه مسابقه که حاصل آن دو باخت و یک تساوی بوده 7 میلیون دلار از ایران پول گرفته است».

اصلاح طلبان مدعی هستند که نیروهای نظامی و از جمله سپاه باید در موضوع اقتصاد و سیاست خارجی، رفتار خود را تغییر دهد. این ادعا در حالی است که ساخت بزرگ‌ترین پالایشگاه میعانات گازی جهان- پالایشگاه ستاره خلیج فارس- با هدف خودکفایی در تأمین بنزین و صرفه‌جویی ارزی قابل توجه و همچنین شکستن کمر داعش در منطقه و فراهم شدن بستر افزایش صادرات ایران به کشورهای همسایه- برای نمونه صادرات 9 میلیارد دلاری ایران به عراق(معادل 10 برابر صادرات ایران به اروپا در سالهای گذشته) - تنها بخش کوچکی از رفتار نیروهای نظامی در اقتصاد و سیاست خارجی و نتایج آن برای مردم است.

آقای مبلغ و همفکران وی هیچگاه از «صادرات گاز مجانی به ترکیه در زمان وزارت ژنرال! زنگنه»  ، «از دست ‌رفتن ۲۵ تا ۳۰ میلیارد دلار و حدود ۷۰ تا ۸۰ تن طلا به واسطه اجرای تصمیم غلط و غیرکارشناسی دلار ۴۲۰۰ تومانی(دلار جهانگیری)  »، «خسارت ۴۳ میلیارد دلاری قرارداد کرسنت»، خسارت ۱۵۰ هزارمیلیارد تومانی حذف کارت سوخت، خسارت توتال، خسارت برجام، خسارت اقتصادی فتنه ۸۸ و...که همگی دستپخت اصلاح طلب است، سخن نمی گویند.

 

** «امضای بایدن» را هم تضمین می دانید!؟

روزنامه سازندگی در مطلبی با عنوان «پیام بایدن به ایران» نوشت: «رئیس جمهور منتخب آمریکا در گفت و گو با نیویورک تایمز گفت به سخن پیشین اش درباره لغو تحریم های ایران و پیوستن آمریکا به برجام، پایبند است».

روزنامه شرق نیز در مطلبی با عنوان «سخت است، اما بله» نوشت: «جو بایدن، رئیس‌جمهور منتخب آمریکا در گفت‌وگویی با توماس فریدمن، تحلیلگر نیویورک‌تایمز به تشریح مواضعش درباره دیپلماسی آتی دولتش با ایران و به‌ویژه در زمینه توافق هسته‌ای پرداخت. بایدن، در پاسخ به این سؤال که آیا به دیدگاهش درباره توافق هسته‌ای ایران که پیش از این در یادداشتی در پایگاه اینترنتی شبکه سی‌ان‌ان منتشر کرده بود، پایبند است یا نه، گفت: سخت خواهد بود اما بله».

این روزنامه اصلاح طلب در ادامه نوشت: «اتحادیه اروپا تأکید کرد که این اتحادیه به همراه آمریکا باید برای حفظ برنامه جامع اقدام مشترک تلاش کنند».

همچنین روزنامه ایران در گزارشی با عنوان «به برجام برمی گردیم» نوشت: «جو بایدن، رئیس‌جمهوری منتخب امریکا در نخستین موضعگیری‌اش درباره برجام بعد از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، که در گفت‌وگو با روزنامه امریکایی «نیویورک تایمز» صورت گرفت، بار دیگر بر موضع بازگشت به برجام تأکید کرد و در عین حال آن را کاری دشوار دانست»

متاسفانه برخی رسانه های اصلاح طلب به راحتی اظهارات مقامات آمریکایی را تحریف و به نوعی آنان را بزک می کنند.

روزنامه سازندگی- به سردبیری «محمد قوچانی» از مشاورین رسانه ای رئیس جمهور- ادعا کرده است که «بایدن گفته به سخن پیشین اش درباره لغو تحریم های ایران و پیوستن آمریکا به برجام، پایبند است»!

رسانه های اصلاح طلب اینگونه وانمود می کنند که بایدن برای لغو تحریم ها و اجرای دقیق و مو به موی تعهدات برجامی آمریکا لحظه شماری می کند و این منتقدان در داخل هستند که نمی گذارند این اتفاق رخ دهد.

این ادعا در حالی است که «جو بایدن» رئیس‌جمهور منتخب آمریکا در مصاحبه با نیویورک تایمز گفته که به شرط تبعیت مجدد ایران از محدودیت‌ها، به برجام بازخواهد گشت.

بایدن در ادامه تاکید کرده که «ما از طریق مشورت با متحدان و شرکای خود، وارد مذاکرات و توافقات بعدی برای تشدید و تمدید محدودیت‌های هسته‌ای ایران خواهیم شد و همچنین به برنامه موشکی ایران و مسائل منطقه‌ای نیز خواهیم پرداخت».

جو بایدن همچنین تاکید کرده که «هر زمان نیاز باشد، آمریکا گزینه بازگشت تحریم‌ها را در اختیار دارد و ایران نیز این موضوع را می‌داند».

در حقیقت بایدن بازگشت آمریکا به برجام را مشروط به این کرده که ابتدا ایران به تمامی تعهدات خود بازگردد، وی در ادامه باز هم بازگشت آمریکا به برجام را منوط به مذاکرات حول توان موشکی و قدرت منطقه ای ایران کرده است.

در نهایت بایدن باز هم به هیچ عنوان از لغو تحریم ها سخن نگفته و صرفا بر مسئله بازگشت تحریم ها تاکید کرده است.

در اظهارات بایدن دو نکته بسیار مهم وجود دارد، اول اینکه تحریم ها برای آمریکا- هم دموکرات ها و هم جمهوری خواهان- یک ابزار قدرت است و آمریکا به هیچ عنوان این ابزار قدرت را کنار نمی گذارد. در مقابل، ایران باید این ابزار قدرت زورگویانه را بی اثر کند. یک نمونه همان راه اندازی پالایشگاه ستاره خلیج فارس و خودکفایی در تولید بنزین و بی اثر کردن تحریم های آمریکا در این خصوص است.

دومین نکته در اظهارات بایدن، شباهت آن با اظهارات ترامپ و پمپئو است. دیدگاه جو بایدن درباره برجام هیچ تفاوتی با دیدگاه دونالد ترامپ ندارد. ترامپ نیز مدعی بود که مشکل برجام این است که «توافقی ناقص است» و باید توان موشکی و قدرت منطقه ای ایران به همراه دائمی شدن محدودیت های هسته ای به این توافق ضمیمه شود.

اصلاح طلبان در سال 94 مدعی شدند که «امضای کری تضمین است و ایران از اجرای برجام اطمینان دارد» ؛ حالا همین طیف علیرغم عهدشکنی دولت های دموکرات و جمهوری خواه آمریکایی، همچنان به امضای بایدن دلخوش کرده است!


:: بازدید از این مطلب : 846
|
امتیاز مطلب : 35
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 12 آذر 1399

روزنامه شرق در گزارشی با عنوان «مجلسِ مقابله با برجام» در مورخه 99/9/12  به شماره 3879 نوشت: «بهارستانی‌ها عزم خود را جزم کرده‌اند تا قبل از بازگشت آمریکا به برجام با الزام دولت به خروج از برجام از تداوم تحریم‌ها خیال خود را راحت کنند. اینکه کاسبان تحریم با تندروی‌های غیرمعقول همیشگی، بر طبل تداوم تحریم‌ها به بهانه‌های مختلف بکوبند، جای تعجب ندارد اما اینکه بهارستانی‌ها در مقام نمایندگی مردم به‌دنبال ادامه حصر اقتصادی کشور هستند و از هیچ گشایش اقتصادی‌ای استقبال نمی‌کنند، جای سؤال دارد».

روزنامه ایران نیز در گزارشی با عنوان «حرکت یکطرفه مجلس در جاده برجام» نوشت: «ساکنان بهارستان دیروز به یکی از آرزوهای خود مبنی بر خروج ایران از برجام نزدیک شدند. آنها ابتدا کلیات طرح «اقدام راهبردی برای لغو تحریم‌ها و صیانت از ملت ایران» را بی‌توجه به نظر مخالف دولت تصویب کردند و بلافاصله رسیدگی به جزئیات را آغاز کرده و با هر ۹ ماده آن موافقت کردند. نمایندگان آنقدر برای تصویب طرح موسوم به لغو تحریم‌ها عجله داشتند که جلسه را در نوبت بعدازظهر هم ادامه دادند و کار را یکسره کردند».

روزنامه اعتماد هم در مطلبی در اعتراض به طرح مجلس نوشت: «ترور شهید محسن فخری‌زاده ضربه سرویس اطلاعاتی خارجی به سرویس اطلاعاتی و امنیتی ایران بود و منطق می‌گوید واکنش به ضربه اطلاعاتی و امنیتی باید از همان جنس و مجری هم باید سرویس‌ اطلاعاتی ایران باشد نه وزارت امور خارجه».

«عباس عبدی» فعال سیاسی اصلاح طلب نیز در یادداشتی در روزنامه اعتماد با اعتراض به طرح اخیر مجلس درباره لغو تحریم ها نوشت: «برخی‌ افراد قدرت اطلاعاتی و عملیاتی اسراییل را برجسته می‌کنند در حالی که به نظر من قدرت تحلیلی آنان مهم‌تر است. همین که نبض رفتاری این جماعت را در دست داشته و می‌دانند با یک عملیات ترور، مسیری را می‌گشایند که نتیجه‌اش از وجود ترامپ هم برای اسراییل بهتر است نشانه‌ای از عمق درک تحلیلی آنان است».

 

کارشناسان اقتصادی با گرایش های مختلف سیاسی بارها تاکید کرده اند که علت اصلی مشکلات اقتصادی در کشور، سوءمدیریت در دولت است و تحریم ها حداکثر 20 الی 30 درصد در ایجاد مسکلات موجود سهیم هستند.

طیف اصلاح طلب از یکسو افرادی همچون آخوندی و زنگنه را مدیران خبره و ژنرال های دولت می نامد و کارنامه غیرقابل قبول این افراد را انکار می کند و از سوی دیگر مذاکره و توافق با آمریکا را عامل رفع تمامی مشکلات کشور قلمداد می کند.

طرح اخیر مجلس درباره لغو تحریم ها در حقیقت ابزاری قدرتمند برای وزارت خارجه و دولت و در جهت احقاق حقوق برجامی ایران است. طرح مجلس می گوید ایران نباید یکطرفه تعهدات خود را انجام داده و طرف عهدشکن باید بابت بی عملی خود هزینه بدهد.

این طرح در راستای منافع ملی و علیه منافع آمریکا و تروئیکای اروپایی است. اما عجیب اینجاست که برخی دولتمردان و رسانه ها و فعالین اصلاح طلب از اینکه زورگویی آمریکا و اروپا مورد هجمه قرار گرفته است، برآشفته و عصبانی شده اند!

 اسرائیل یا رژیم صهیونیستی؟


:: بازدید از این مطلب : 872
|
امتیاز مطلب : 69
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 4 آبان 1399

رئیس جمهور فرانسه جند روز پیش توهین روز نامه ها به پیامبر اعظم (ص) در فرانسه را آزاد گذاشت و اسمش را آزادی بیان گذاشت. هر زمان یک مقام بلند پایه غربی به مسلمانان توهین نمودند، بدانید آنها از اسلام سیلی خورده اند، چرا به ادیان دیگر چنین حرکت زشتی را انجام نمی دهند، برای اینکه به توهینی که کرده سرپوش بگذارد، نیت خود را پشت شعار دروغین آزادی بیان پنهان می کنند. آنهم در فرانسه که هرفرد آزاده ای شعار مکرون را به مسخره می گیرد. در شانزده دسامبر 1988 میلادی فیلسوف و نویسنده مسلمان "روژه گاردوی" را به جرم انکار جنایت علیه بشریت در فرانسه محکوم کردند. این فیلسوف مسلمان در کتاب خود به نام اسطوره های بنیادین سیاست اسرائیل ثابت کرد، که صهیونیست‏ها با نازی‏ها در جنگ جهانی دوم همکاری داشتند و صهیونیست‏ها برای اینکه در دنیا مظلوم نمایی کنند و افکار جامعه بین المللی را برای تاسیس کشوری در فلسطین مهیا نمایند جنایات هیتلر را علیه یهودیان بزرگ نشان دادند. در این کتاب ثابت کرد که رقم شش ملیون یهودی که در جنگ جهانی دوم توسط آلمانها قتل عام شده اند اغراق آمیز است، چرا که جمعیت یهودیان در آن زمان این مقدار نبوده است. ازآنزمان آزادی بیان و قلم در فرانسه مخدوش شده است. تکبر و بزرگ بینی غربی ها پیشروتر از آزادی بیانی است که شعار می دهند. مکرون حق دارد به دومیلیارد مسلمان توهین نماید ولی اگر اردوغان به او توهین کرد باید سفیرش را از ترکیه فراخواند. باید در فرانسه آ زادی بیان باشد ولی در کشورهای اسلامی نباشد. آقای مکرون باید تاریخ را بخواند تاوضعیت مسلمانان و غرب مخصوصا فرانسه در قرون وسطی را مطالعه نماید و کتابهای اندیشمندان غربی را که اذعان نموده اند، در آن دوره علوم در دست مسلمانان بوده است و غربی ها در جهالت کامل بسر می بردند. حالا که حکومت داران کشورهای اسلامی غرق در تجملات شده اند و به جز تاج و تخت خود به چیز دیگری فکر نمی کنند به مکرون چنین جسارتی می دهند که بر علیه پیامبر اعظم توهین نماید. ولی خدا  هم از دینش دفاع می کند و هم از رسولش، در قرآن کریم می قرماید:

يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا گر چه كافران را ناخوش افتد نور خود را كامل خواهد گردانيد

سوره صف آیه 8


:: بازدید از این مطلب : 2333
|
امتیاز مطلب : 77
|
تعداد امتیازدهندگان : 16
|
مجموع امتیاز : 16
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 29 مهر 1399

عباسقلی خان فرد ثروتمند و در عین حال خیّری بود که در مشهد بازار معروفی داشت. مسجد، مدرسه، آب انبار، پل و دارالایتام و اقدامات خیریه دیگری هم از این دست داشته است.

 به او خبر داده بودند در حوزه علمیه‌ای که با پول او ساخته شده، طلبه‌ای شراب می‌خورد!

ناگهان همهمه‌ای در مدرسه پیچید. طلاب صدا می‌زدند حاج عباسقلی است که به مدرسه وارد شده.
در این وقت روز چه کار دارد؟ از بازار به مدرسه آمده است!

عباسقلی خان یکسره به حجره‌ی من آمد(طلبه مورد نظر) و بقیه همراهان هم دنبالش.
داخل حجره همه نشستند. ناگهان عباسقلی خان به تنهایی از جایش بلند شد و کتابخانه کوچک من را نشانه رفت. رو به من کرد و گفت: لطفاً بفرمایید نام این کتاب قطور چیست؟ گفتم: شاهنامه فردوسی.

دلم در سینه بدجوری می‌زد. سنگی سنگین گویی به تار مویی آویخته شده است. بدنم می‌لرزید.
اگر پشت آن کتاب را نگاه کند، چه خاکی باید بر سرم بریزم؟ عباسقلی خان دستش را آرام به سوی کتاب‌های دیگر دراز کرد…

ببخشید، نام این کتاب چیست؟

بحارالانوار. عجب…! این یکی چطور؟ گلستان سعدی. چه خوب…! این یکی چیست؟ مکاسب و این یکی؟! …

لحظاتی بعد، آن چه نباید بشود، به وقوع پیوست. عباسقلی خان، آن چه را که نباید ببیند، با چشمان خودش دید.
کتاب حجیمی را نشان داد و با دستش آن را لمس کرد. سپس با چشمانی از حدقه درآمده به پشت کتاب اشاره کرد و با لحنی خاص گفت:

این چه نوع کتابی است، اسمش چیست؟ معلوم بود. عباسقلی خان پی برده بود و آن شیشه لعنتی پنهان شده در پشت همان کتاب را هدف قرار داده بود.

برای چند لحظه تمام خانه به دور سرم چرخید، چشم‌هایم سیاهی رفت، زانوهایم سست شد، آبرو و حیثیتم در معرض گردباد قرار گرفته بود. چرا این کار را کردم؟! چرا توی مدرسه؟! خدایا! کمکم کن، نفهمیدم، اشتباه کردم…

خوشبختانه همراهان عباسقلی خان هنوز روی زمین نشسته بودند و نمی‌دیدند، اما با خود او که آن را در اینجا دیده بود چه باید کرد؟

بالاخره نگفتی اسم این کتاب چیست؟

چرا آقا; الآن میگم. داشتم آب می‌شدم. خدایا! دستم به دامنت. در همین حال ناگهان فکری به مغزم خطور کرد و ناخودآگاه بر زبان راندم:
یا ستارالعیوب، و گفتم: نام این کتاب، «ستارالعیوب» است آقا!

فاصله سؤال آمرانه عباسقلی خان و جواب التماس‌آمیز من چند لحظه بیشتر نبود.

شاید اصلاً انتظار این پاسخ را نداشت.
دلم بدجوری شکسته بود و خدای شکسته دلان و متنبه شدگان این پاسخ را بر زبانم نهاده بود. حالا دیگر نوبت عباسقلی خان بود. احساس کردم در یک لحظه لرزید و خشک شد. طوری که انگار برق گرفته باشدش.

شاید انتظار این پاسخ را نداشت. چشم‌هایش را بر هم نهاد. چند قطره اشک از لابه‌لای پلک‌هایش چکید.
ایستاد و سکوت کرد. ساکت و صامت و یکباره کتاب ستارالعیوب (!) را سر جایش گذاشت و از حجره بیرون رفت. همراهانش نیز در پی او بیرون رفتند، حتی آنها هم از این موضوع سر درنیاوردند، و عباسقلی خان هم هیچ‌گاه به روی خودش هم نیاورد که چه دیده است...

اما آن محصلِ آن مدرسه، همان‌دم عادت را به عبادت مبدل کرد. سر بر خاک نهاد و اشک ریخت.

سالیانی چند از آن داستان شگفت گذشت، محصل آن روز، بعدها معلم و مدرس شد و روزی در زمره بزرگان علم، قصه زندگی‌اش را برای شاگردانش تعریف کرد. «زندگی من معجزه ستارالعیوب است»...

ستارالعیوب یکی از نام‌های احیاگر و معجزه آفرین خدا است و من آزادشده و تربیت‌یافته همان یک لحظه رازپوشی و جوانمردی عباسقلی خان هستم که باعث تغییر و تحول سازنده‌ام شد.(١)

لقب «ستار العیوب» کیست

معنای ستار بودن خدا، آن است که اعمال انسانها را از دیگر انسانها می پوشاند تا آبروی آنان حفظ گردد. اما پیامبر و امامان علیهم السلام مظهر اسما و صفات الهی هستند. همان گونه که خداوند، ناظر بر اعمال مردم است، پیامبر و امامان نیز چشم خدا میان خلق هستند و اعمال آنان را می بینند.


:: بازدید از این مطلب : 874
|
امتیاز مطلب : 153
|
تعداد امتیازدهندگان : 31
|
مجموع امتیاز : 31
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 26 مهر 1399

 در یک گفتگوی دانشجویی با آقای حسن رحیم پور ازغدی،  یکی از پرسشگران از وی  پرسیده است در باب قیاسی که حسن روحانی درمورد ۷سال عقب نشینی بیحاصل و پیاپی خود دربرابر آمریکا و خضوع بی حساب و بی پایان دربرابر غرب  و امتیازاتی که ازجیب ملت بدون مابه‌ازائی داد و  با دست خالی، خود و برجامش، نزدیک یک دهه از عمر جمهوری اسلامی را با وعده سراب، تلف و یک ملت را معطل کرد و اینهمه مشکلات آفرید و هم چرخ‌های اقتصادکشور را متوقف کرد و هم حقوق هسته ای ملت را به باد داد، و حال با تحریف تاریخ و برای توجیه خود، امام معصوم (ع) را متهم به سازش با ظلم میکند، چه پاسخی دارید؟

 آقای رحیم پور پاسخ گفت :

  این تنهاپرسش بی پاسخ این سالها نیست. پرسشهای بسیاری در این سالها بیهوده بدنبال پاسخگو بوده است. اما در واقع، این وضعیت که امروز میبینیم، مزد ترس است. امروز همه جا و همه تیپ مردم، یکصدا شده اند که اعتمادبه دشمن دین و دنیای مردم، عین نفسانیت و خلاف عقلانیت بود.

شاید تنها دستاورد مفید اما ناخواسته تجربه شکست خورده دیپلماسی این شیخ، همین باشد که برای تاریخ ایران میماند. اما وقتی نوبت به غارت دین مردم هم برسد، سکوت، حرام تر میشود. آنکه مذهب را فدای خود و دین را ابزار استفاده سیاسی کند، از وجناتش پیداست که  از روحانیت،  تنها لباسش را دارد. حال آنکه پیش از این، روحانیت، به سوادش و به معنویت و روحانیتش بود.  هرکه به نام، روحانی است لزوما به صفت، روحانی نیست. شما درست میگویید. با وعده سراب، اقتصاد کشور را به اینجا رساندند.

پیش تر، معیشت و دنیای مردم را برجامی کردند، حال نوبت به برجامی کردن دین مردم رسیده است.   اکنون لحظه ای بود که باید کمترین شجاعت مسئولیت پذیری را داشته باشند، و دیگر حریم پاک اهلبیت ع را به وهم و ترس خودنیالایند. اما این نخستین بار نیست که به امام حسن مجتبی ع، ستم میرود. نسبت سازش را اولین بار معاویه به ایشان بست تا خوارج و افراطیون را بر ایشان بشوراند.

مظلوم بزرگ همه دورانها، حسن بن علی ع است.  شیعه حسن (ع)، آنست که عاقبت چون حسن ع، بدست دشمن، بشهادت رسد و خون بالا بیاورد. تعجبی نیست اگر غرب باوران در وقت پاسخگویی، دین ودنیای مردم را قربانی کنند. من امثال قاسم سلیمانی را واجد روحانیت و اهل معنا میدانم و امثال حسن روحانی را  فاقد آن.

مردم دارند تاوان توهم و وعده های چند سیاستمدار با ضریب هوشی پائین را میدهند که  معلوم شد نه تنها مفهوم عزت و اقتدار ملی را نمیدانند بلکه سیاست بین الملل هم نمیدانند.

پایان معامله با شیطان و اعتماد به وعده های او،  به تعبیر قرآن، فحشای سیاسی و... میشود. الشیطان یعدکم الفقرو یامرکم بالفحشا، شیطان با ارعاب و تهدید و سپس وعده اقتصادی، ضعیفان را وادار به فحشا میکند.

وضع مردم، در اقتصاد برجامی بد است. اما خوب شد که همه، همه ماجرا را  باچشم خود دیدند. در پایان ۸ سال مدیریت آرمان ستیزان، وقتی برای معلق زدن و طلبکار شدن نمانده، ضمن آنکه دیگر کسی هم پشت سرشان نمانده  و با تخیلات و دروغهایشان تنها مانده اند.

در  سالهای حاکمیت این ورژن از روحانیت، درجه اعتماد به لباس روحانیت  بطرز بیسابقه ای تنزل یافت.   اقتصادبرجامی و دیپلماسی ترس، درکنار دزدی های بی‌سابقه ای که این سالها ازبیت المال شد، ضربات سنگینی به دین ودنیای مردم زد.

اما نمیشود هربار پس از تجربه های بد، همه پرونده ها را سوزاند و دوباره بازی جدید شروع کرد. آنچه دراین سالها با اقتصاد مردم و عزت ایران شد، در تقابل مستقیم با عقلانیت بود.

این دستاورد ملی، گران تمام شد اما لازم بود یک باردیگر،   همه توهمات و وعده‌های تسلیم طلبان که نه تنها آرمانگرا نبوده‌اند بلکه هرگز واقع‌بین هم نبودند،  و این بار، پیش چشم نسل  دهه هشتاد و نود هم محک بخورد و دیگر برای ابد در تاریخ پساانقلاب، بجای آب، سراب ننوشیم.

شانس مردم مارا ببین که آن یکی میخواهد با آنجلینا جولی، خودشان دونفری مشکلات جهان را حل کنند و این یکی، در پایان هشت سال حکومتش هنوز منتظر ترحم ترامپ و تعهد اوباما و امید جدیدش، جو بایدن است.


:: بازدید از این مطلب : 2115
|
امتیاز مطلب : 85
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 21 مهر 1399

در وضعیت کرونایی کشور، دو طیف فکری، در سه قوه اصلی  مجریه، مقننه و قضاییه حضور دارند. بدون شک اعمال  هر مسئول بر گرفته از اعتقادات و افکاری اوست. قوه مجریه را گروهی به نام اصلاح طلب بیش از سی سال است که دراختیار گرفته اند. دولت آقای روحانی که با شعائر تدبیر و امید و اعتدال ودیگر ترفندهای تبلیغاتی رای مردم را به طرف خود جلب نمود، با تحویل دادن پست های وزارت و مدیران رده بالای به اصلاح طلبان علنا هم ار اعتدال بیرون آمد و هم از تدبیر، با تفکر و اندیشه اصلاح طلبان وضعیت کشور را به سویی کشاند که هم از تدبیر نشانی نمی بینی و هم هیج روزنه امیدی برای اصلاح امور در این دولت به چشم می خورداز همان روز اولی که تبلیقات کاندیدا ها ی ریاست جمهوری (1392) بین این دو طیف فکری شروع شد، معیارهای هر کدام از دوجناح برای تبلیغات، برگرفته از بینش و اندیشه ای بود که در اندیشه خود پرورانده و به آن اعتقاد داشتند . گروه اصلاح طلب، با توجه به دیدگاه لیبرالیستی که دارد و معتقد به  آن است، برای پیروزی خود در مقابل حریف، مسیر تبلیغات خود را بر اصول مهم ایدئولوژی لیبرالیسم، یعنی اصل"هدف وسیله را توجیه می کند" بنا نهاد. از شعارهای آنها به خوبی می توان به این مهم دست یافت. آقای روجانی در اردیبهشت 96 در یک سالن ورزشی در همدان گفت: «اگر شما جوانان در خانه بنشينيد، بدانيد كه در پياده‌روهاي ما هم ديوار خواهد بود، شما آنها را نمي‌شناسيد. من آنها را مي‌شناسم. آنها روزي در جلسه‌اي تصميم گرفتند كه در تهران و در پياده‌رو ديوار بكشند. آنها مي‌خواستند، پياده‌رو زنانه و مردانه ايجاد كنند.» البته  این اظهار نظر مورد تایید بی بی سی نیز قرار گرفت، و  بلافاصله در شبكه‌هاي اجتماعي نوشتند:  كه اين يك برنامه از پيش نوشته شده براي روحاني است كه در يك ستاد مخفي براي او تنظيم شده است، قرار است آقای روحانی در جمع مردم آنرا بین نماید.

حالا دیوار کشی توسط چه کسانی و در کجا قصد اجرای آنرا داشتند، بماند .  موضوع ديوار كشي كه روحاني اشاره كرده بود، قابليت جست‌وجوي تاريخي دارد اما نه در پياده‌روها بلكه در دانشگاه‌ و آن هم از سوي اصلاح‌طلبان اما نه در دولت اصلاحات بلكه در سال 64!
ماجراي آن را رهبر فرزانه انقلاب در سال 81 خطاب به خاتمي و معين نقل مي‌كند و مي‌فرمايد: «كساني كه الان (در دولت اصلاحات) اردوي مختلط برگزار مي‌كنند، همان كساني هستند كه سال 63-64 در كلاس‌هاي دانشگاه ديوار كشيدند، بنده به دستور امام رفتم در نمازجمعه گفتم اين كار بد است. من نمي‌فهمم چطور اينها اين جور عوض مي‌شوند.  180 درجه راهشان را عوض مي‌كنند! امام به من گفتند كه اين چه كاري است. من در نماز جمعه تهران گفتم كه اين كار، كار مناسبي نيست. ديوار كشيدن حرف ما نيست. حرف انقلاب نيست.» پس اصل دیوار کشی برمی گردد به هم طیفان آقای روحانی که زمانی بین دختر و پسر در دانشگاه دیوار کشیدند، و زمانی اردوهای مختلط برگزار می کنند. در اصل اصلاح طلبان این دگراندیشی به چشم می خورد.

در جریان انتخاباتی سال 92 آنچنان وضعیت کشور را خراب نشان می داد و خود را موعود حل مشکلات قلم داد می کرد و به انتظارات مردم می افزود. به این متن از سخنرانی توجه کنید:«…ما شاهد هستیم که دلار بعد از چند ماه به چندین برابر قیمت افزایش پیدا می‌کند، مشکل کجاست؟ مشکل عدم مشورت، خودشیفتگی، عدم استفاده از ابزار علمی برای اداره کشور و بی‌ثباتی‌هاست. مردم مدیریت کارآمد، ثبات، آرامش، قدرت آینده و آینده‌نگری را می‌خواهند...» ایشان  تصویری سیاه و در هم ریخته از شرایط اجتماعی، سیاسی جامعه را به مردم القاء می کند و خود را باکلید کزایی اش حلال مشکلات می داند. دلار هفت برابر شد،کسانی که از روی دلسوزی نقد منصفانه می کردند، چنین ناسزاهایی نثارشان می کرد: «تازه به دوران رسیده‌ها، تخریب‌گر، کاسب، مستضعف فکری، حامیان افراط، دروغ پراکنند، ترسو هستند، بزدلند، عقب‌مانده‌اند، بروند به جهنم، هراسانند چون کافر همه را به کیش خود پندارد، عصر حجری‌اند، بیکارند، متوهمند، عادت دارند از دیوار بالا بروند، خطای دید دارند، هوچی‌بازند، بی شناسنامه‌اند، کم‌سوادند، اقلیتند، از خداوند هم ایراد می‌گیرند، تازه انقلابی‌اند، کودکند.» مدیرانش با حقوق های نجومی امثال آقای"عباس آخوندی" وزیر راه و شهرسازی می گوید:"این افتخار دولت است که حتی یک واحد مسکونی را نساخت. از ابتدا قرار نبود دولت خانه ای بسازد ... "و الاآخر، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

در جریان تبلیغات انتخاباتی، و همزمان با فاجعه معدن یورت، که به نقل از رئیس جمهور توئیت کرد:"من تنها به معدن می روم تا معدنچیان برای فریاد کشیدنبر سر بالاترین مقام رسمی کشور احساس آرامش و راحتی کنند؛ این افتخار من است."

و جملاتی که در ارتباط با بازدید آقای قالیباف از مرض های کرونایی در بیمارستان داشتند، چرخش 180 درجه را نشان می دهد. حسن روحانی رئیس جمهور روز چهارشنبه ۱۶ مهر در جلسه هیأت دولت در بخشی از سخنان خود درباره علت لغو جلسه سران قوا بیان داشت:... کسی نمی‌تواند وسط سیل بایستد و بگوید نمی‌ترسم؛ خوب بایست تا آب بیاید تا تو را ببرد. وسط زلزله نمی‌توان زیر سقف ایستاد، اگر می‌خواهی بایستی خوب بایست تا سقف روی سرت خراب شود. باید به عقل و شرع و پروتکل‌های بهداشتی توجه کرده و آنها را عمل کنیم.

خوب به این جمله آقای روحانی با حرفهایی که در ارتباط با بازدید آقای قلیباف از بیماران کرونایی در بیمارستان داشتند توجه کنیم، می بینیم که آقای روحانی،روشی از عقلابیت لیبرالی که با اخلاق و معنویت قهر است، برای زیر سئوال بردن مدیران جهادی استفاده می کند. به جای آنکه ایشان به عنوان یک مسئول بلند پایه نظام وظیفه ذاتی خود را انجام دهد، و برای دلگرمی کادر درمان فداکار بیماران کرنایی، به بیمارستان سرکشی کند و خسته نباشی بگوید، برای فرار به جلو و برای اینکه ار خودش مردم خرده نگیرند و مقایشه نکنند عمل یک مدیر جهادی را با یک مدیر لیبرالی، حرکت ایثار گونه دیگران را زیر سئوال قرار می دهد. اشتباه ایشان این است که فکر می کند در انگلستان است که فقط عقلانیت مورد تقدس است، در حالی که در جمهوری اسلامی ایران که بر پایه اصول اسلام مسئولینش باید خدمت نمایند. هم باید دارای عقلانیت باشند و هم دارای ایمان. عقلانیت بدون ایمان با توجه به خصلت انسان که در عین بهره مندی از قوّة خرد، منفعت طلب، خودخواه،جاطلب و استثمارگر می شود. در عقلانیت صرف آثاری از ایثار و خود گذشتگی یافت نمی شود. ولی در ایمان ایثار، فداکاری، اخلاص و از خود گذشتگی تراوش می شود. از آقای روحانی باید پرسید: اگر سیلی بیاید، و در حال بردن هموطنانت باشدجه کار می کنی؟ اگر در یک آتش سوزی فرزند خانواده ای در داخل منزل باشد توچه کار می کنی؟ چرا آقای روحانی مغلطه می کنی؟ می خواهی ترس از جانت را با استفاده ابزاری از عقلانیت لاپوشانی نمایید. تو به تمام شهیدان، جهادگران توهین نمودی که این نیز بر گرفته از تفکر لیبرالی جنابعالی می باشد.

 


:: بازدید از این مطلب : 2257
|
امتیاز مطلب : 88
|
تعداد امتیازدهندگان : 19
|
مجموع امتیاز : 19
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 19 مهر 1399

از زمانی که سلطه پاپ ها و روحانیت مسیحی در غرب قطع شد، چندین قرن می گذرد. متفکران غربی با غرور و تکبر رها شده از دین، هیچ هماوردی را در مقابل افکار و عقاید دور از وحی خود را به حساب نمی آوردند، فارغ ازدین کلیسایی و قهر با خدای پاپ ها، تا توانستند برای رهایی انسان از چنگال دین و رسیدن به منفعت و مهیای کسب آزادی های لذت بخش، بی پروا بر ارزش های انسانی تاختند و تئوری تدوین کردند و نسخه های آرامبخش تجویز نمودند. از یک طرف، طرفدار فرد گرایی اومانیستی  بودند، که  شهرت، منفعت و لذت گرفتار در هوای نفس، فکر فرد اومانیستی را در چنبره خود گرفتار کرده است. در مکاتب روشنفکران غربی چیزی به نام اخلاق وگوهرهای ناب انسانیت کمتر یافت می شود. و از طرف دیگر فرد را چنان در چنپره  آزادی های سرکش قرار داده اند که فرد قادر نیست این افسار از هم گسیخته را از دست و پای خود پاره کند. از فرد اومانیستی یک حیوان  سوجویی اقتصادی در مکتب  به اصطلاح ایدئولوژی لیبرالیسم  ساخته اند و چنان در پوست و خونش جاطلبی، شهرت و منفعت طلبی ریشه دوانده که قادر به هیچ نوع حرکتی غیر از آنچه برای او خط کشیده و ترسیم نموده اند، ندارد.  آنچه در دوره رنسانس به عنوان روشنگری از ادبیا ت غربی ها در مکاتب مختلف شنیده می شود، سفیدی در مقابل سیاهی نیست. اگر روحانیت مسیحی قبل از رنسانس کم کم از ارزش های حضرت مسیح (ع) جداشد و توانست خود را از محیط اخلاق و معارف جدا کند و مانند امپراتورها و تزارها به سمت اشرافیگری سوق پیدا کند و این دگر اندیشی صاحبان کلیسا، باعث منزوی دین در تمام غرب گردد.روشنفکران و اندیشه ورزان غربی، از انسان کاتولیک یک انسان بورژوا، بی دین، خودکامه،منفعت طلب، بیگانه از ارزش های انسانی، جستجوگر ثروت و لذت تبدیل کردند. از انسان برده ای ساختند که با طناب آزادی، اسیر هوای نفس در شهرت، سود و لذت و استثمار شوند، و عربده های جاه طلبی و کرنش، تکبرش را در دیوار بلند بزک شده جامعه مدنی به رخ دنیا به وضوه می توان دید.  

وقتی جان لاک و دیگر اندیشمندان غربی خدا را از جامعه غربی ها بیرون کردند و اصالت فرد را جایگزینش نمودند، فکر نمی کردند، خروجی تفکر لیبرالیستی روزی نقاب از چهره بزک کرده فرد اومانیستی توسط دو رجال این مکتب کنار زده شود و پرده حقیقی نمایش خود را به مردم دنیا نشان دهد. دو نامدار بزرگ شده در این مکتب به خاطر همان هدف فرد اومانیستی اسیر هوای نفس، و گرفتار شهرت و لذت و منفعت شخصیت اصلی خود را نشان دهند. برای کسب قدرت در مناظره شان همه چیز بود، جز اخلاق و معرفت و این رشد قهقرایی تفکر انسان محور اومانیستی را در جامعه مدنی غرب از تلویزیون آمریکا به مردم جهان نشان داد.

پوست و خون ترامپ و بایدن در جامعه ای رشد نموده است. که چندین صده است، معیار های اخلاقی و معرفتی در اقتصاد و جامعه و فرهنگ غرب رخت بر بسته است. از انسان وحی گرا یک انسان فرد گرا با مشخصه های انسان بورژوا تحویل جامعه جهانی داده است، که جز سود و لذت در اهداف زندگی اش هیج چیز مشاهده نمی شود.از شاخصه های انسان بورژوا، سود جویی و منفعت طلبی است که برای کسب آن به صورت نامحدود و نا مشروع به طور پیوسته و مداوم تلاش می کند. در سیر حرکت این انسان برای کسب سود، خط قرمزی وجود ندارد. به گفته "توماس هابز" جوهر مناسبات افراد بشر با یکدیگر این گونه است:

 انسان، گرگ انسان است. این انسان پیوسته برای رسیدن به هدف یعنی سود و لذت،دارای یک رقابت خصومت آمیز و خشن توام با حسادت ودشمنی با یکدیگر قرار می گیرند. تمام این افکار زائیده یک ایدئولوژی به نام لیبرالیسم است.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2497
|
امتیاز مطلب : 87
|
تعداد امتیازدهندگان : 19
|
مجموع امتیاز : 19
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 11 مهر 1399

بحران قره باغ، بحرانی پیچیده و چند وجهی است. یک وجه حقوقی و تاریخی دارد و یک وجه بهانه جویانه خارجی، برای مداخله و ایجاد نا امنی در شمال مرزهای ایران.

آذربایجان و ارمنستان به همراه گرجستان (منطقه قفقاز)، بخشی از تمامیت ارضی ایران بودند که دو قرن قبل در اثر  جنگ تحمیلی روس ها و معاهده استعماری ترکمانچای، از کشورمان جدا شدند.

این دو ایالت، تا فروپاشی سی سال قبل اتحاد جماهیر شوروی، بخشی از این امپراتوری استعماری بودند و پس از آن که به استقلال رسیدند، ارمنستان در سال سال ۱۹۹۴ میلادی، به اشغال قره باغ پرداخت. از منظر حقوق بین الملل، قره باغ جزیی از خاک جمهوری آذربایجان است و جمهوری اسلامی از این حق، کاملا حمایت می کند.

سه دهه قبل، دولت باکو توانست به واسطه کمک های ایران، بخش مهمی از تمامیت ارضی خود را حفظ کند و اگر حمایت های ایران  نبود، جمهوری آذربایجان هزینه های بسیار بیشتری می داد.

با این وجود، دولت غربگرا و لائیک باکو، دل به آمریکا و اسرائیل بست و بیشتر سعی کرد ادامه اشغال قره باغ را بهانه ای برای ایجاد روحیه ناسیونالیستی قرار دهد و همین را جایگزین هویت اسلامی مردم کند؛ هویتی که دولت بر معارضه و نابودی آن اصرار داشته است.

ایلچی بیگ رییس جمهور  وقت آذربایجان گفته بود "از ترکیه چشمداشتی ندارم ! چون آن ها منافع و مشکلات خود را دارند . اما از ترکیه  ۲۰۰ میلیون دلار وام خواستم، آنقدر ندادند که کار از کار گذشت... ایرانی ها می خواستند به ما کمک کنند اما اجازه ندادم".

سرکوب عزاداری های امام حسین (ع) توسط دولت باکو معروف است. دولت، نیروهای مذهبی را سرکوب و زندانی کرده و بارها عزادران حسینی را به گلوله بسته است؛ در حالی که این باورهای اسلامی می توانست پایه گذار بسیج مردمی برای پایان دادن به اشغال قره باغ باشد.

دولت آذربایجان چه آن زمان که کمونیست بود و چه اکنون که لائیک و غربگراست، در نقشه دشمنان اسلام بازی کرده است. ما در حالی که از شیعیان مظلوم و تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان حمایت می کنیم، به رفتار دولت باکو به خاطر این که جمهوری مسلمان نشین را تبدیل بارانداز صهیونیست ها و آمریکا کرده، معترضیم.

آنها اجازه تاسیس پایگاه نظامی و  جاسوسی به آمریکا و اسرائیل را  دادند و دست آل سعود برای تأسیس مدارس ضد شیعی و ترویج وهابیت را باز گذاشتند.

در این میان، اخیرا ارمنستان هم که متحد تاریخی روسیه محسوب می شود، برای روابط سیاسی با رژیم صهیونیستی چراغ سبز نشان داد. اما بخشی از ادوات نظامی استفاده شده در جنگ اخیر علیه آنها از جمله پهپادها از سوی اسرائیل واگذار شده بود تا ثابت کند رژیم صهیونیستی ذاتا متعهد به خیانت و خنجر از پشت زدن است.

صهیونیست ها، به واسطه بازی منافقانه با هر دو دولت ایروان و باکو، می خواهند در منطقه جای پا باز کنند. همان سناریویی که در عراق و سوریه و لبنان، موجب شکست و سرافکندگی شان شد.

بازیگر بیگانه دیگری که در این بحران فعال شده، دولت نو عثمانی ترکیه است. دولت اردوغان، دست کم سیصد بنا بر برخی گزارش ها چند هزار تکفیری عضو گروهک های تروریستی را از سوریه به قره باغ منتقل کرده و ضمنا به لحاظ هوایی و پهپادی در جنگ نقش آفرینی می کند.

تکفیری های وارداتی از سوریه، در حالی آتش جنگ در قره باغ را گرم کرده اند که اصالتا، شیعیان را رافضی و مرتد می دانند و اگر مجال پیدا کنند، قبل از هر کس، خون ملت مظلوم جمهوری آذربایجان را می ریزند

آنها همان هایی هستند که در سوریه و عراق، علیه شیعه و سنی و کردها جنایت کردند. اما حاضر نشدند حتی یک تیر به سمت صهیونیست های اشغالگر شلیک کنند بلکه در بیمارستان های اسرائیل مورد مداوا قرار گرفتند!

دولت اردوغان با وجود ژست های ضد صهیونیستی، هم روابط اقتصادی با رژیم اشغالگر قدس را توسعه داده و هم نوع نقش آفرینی هایش در منطقه، بازی مهره پیاده در زمین رژیم صهیونیستی برای جنگ افروزی و نا امنی و درگیر کردن ملت های منطقه است.

دولت ترکیه، که همسو با آمریکا و اسرائیل، سوریه را به ویرانه تبدیل کرد، آیا می تواند در ادعای حمایت از مردم جمهوری آذربایجان صادق باشد؟ (آنها دیر یا زود خنجر خیانت اسرائیل و آمریکا را خواهند خورد). اما برخی گروهک های مدعی پان تورکیسم در ایران، ضمن سوار شدن روی موج احساسات پاک مردم، سنگ همین ترکیه نو عثمانی را به سینه می زنند.

امپراتوری عثمانی -که اردوغان سودای بازسازی آن را داشته- همان است که در طول جنگ های طولانی و در پوشش منافقانه سنّی مآبی، علیه آذربایجان عزیز ما اشغالگری و جنایت کرد و صدها هزار نفر را در تبریز و خارج از آن کشت.

گروهک های پان‌ تورکیست همچنین، در حالی ژست حمایت از جمهوری آذربایجان و قره باغ می گیرند که هیچ حمایتی از ملت شیعه جمهوری آذربایجان به هنگام سرکوب شدن آنها به ویژه در ایام عزاداری حضرت سید الشهدا (ع) نمی کنند؛

این عناصر مزدور، همچنین مدعی الحاق آذربایجان ایران به جمهوری آذربایجان هستند؛ و حال آن که اگر دنبال الحاق خاکی به خاک دیگر بر اساس واقعیت های حقوقی- تاریخی بودند، باید خواستار بازگشت جمهوری آذربایجان به آغوش ایران بزرگ و اسلامی می شدند.

برخی از همین عناصر معدود گروهکی اخیرا شعار دادند "کورد، فارس، ارمنی/ آذربایجان دشمنی"؛ و حال آن که اگر صادق باشند، باید علیه دشمن همه ملت های منطقه (آمریکا و اسرائیل) شعار بدهند اما معلوم است که چاقو نمی تواند دسته خود را ببرد.

 

محمد ایمانی


:: بازدید از این مطلب : 483
|
امتیاز مطلب : 49
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 31 شهريور 1399

 

 بخشی از تیترهای روزنامه های اصلاح طلب در روزهای اخیر است.

 «اروپا در برابر آمریکا»، «جدایی تروئیکای اروپایی از آمریکا»، «دست رد اروپا»، «اروپا:تحریم ها برنمی گردد»، «مصلحت سنجی اروپا»، «پیام صریح بیانیه اروپا به آمریکا» 

اصلاح طلبان به صورت ویژه از سران انگلیس، فرانسه و آلمان تقدیر کرده و مدعی هستند که تروئیکای اروپایی در کنار ایران ایستاده اند. آیا این ادعا صحیح است!؟ به این اظهارات توجه کنید:

در روزهای گذشته، «هایکو ماس» وزیر خارجه آلمان تاکید کرد: «دولت آلمان درخصوص تمدید تحریم تسلیحاتی ایران با اسرائیل هم نظر است».

ماس در ادامه گفت: «آلمان و چند کشور دیگر تلاش می‌کنند برای رفع این مشکل «راه‌حلی دیپلماتیک» بیابند تا موجب تحریم تسلیحاتی ایران در آینده شود»!

همچنین در روزهای گذشته، «دومینیک راب» وزیر امور خارجه انگلیس در کنفرانس خبری مشترک با «مایک پمپئو» وزیر خارجه آمریکا با اشاره به تحریم تسلیحاتی ایران تاکید کرد: «لندن با واشنگتن درباره ایران‌ اشتراک‌نظر دارد».

پیش از آن نیز، «ژان ایو لودریان» وزیر امور خارجه فرانسه در تماس تلفنی با «محمدجواد ظریف» همتای ایرانی خود، در اظهارنظری گستاخانه از لغو تحریم‌های تسلیحاتی و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران ابراز نگرانی کرد!

«سرگئی لاوروف» وزیر امور خارجه روسیه - ۲۵ تیر ۹۴- در اظهارنظری مهم گفت: «ما و چین می‌خواستیم تحریم‌های تسلیحاتی لغو شود، اما با وجود حمایت ما، خود تیم ایرانی(به ریاست ظریف) موافقت کردند که تحریم‌ها تا ۵ سال ادامه یابد!». این اظهارنظر مقام روسی هیچگاه توسط دولتمردان تکذیب نشد.

با توجه به اظهارات دولتمردان مبنی بر لغو یکباره تمامی تحریم ها به واسطه برجام، باید در دی ماه ۹۴ در دولت اوباما- و زمانیکه هیچ خبری از ترامپ نبود- تمامی تحریم های ضدایرانی از جمله تحریم تسلیحاتی لغو می شد، نه اینکه حالا پس از ۵ سال و علرغم اجرای تمامی تعهدات از جانب ایران، تازه ما بیاییم چازه زنی کنیم که این تحریم ها با تاخیر ۵ ساله، آیا لغو بشود یا نه!

به دلیل قصور و تقصیرهای تیم مذاکره کننده در تنظیم برجام، تحریم تسلیحاتی ۵ سال تمدید شد. این تحریم ها در مهرماه امسال منقضی می شود. اروپا وظیفه دارد که طبق تعهداتش، تحریم تسلیحاتی را لغو کند. اما انگلیس، فرانسه و آلمان در هفته‌های گذشته علی‌رغم اطمینان از رأی منفی چین و روسیه، به قطعنامه ضدایرانی آمریکا درباره تمدید تحریم تسلیحاتی ایران رای ممتنع دادند.

در هفته های اخیر مقامات آمریکایی چندین بار اعلام کرده اند که مکانیسم ماشه را اجرا خواهند کرد. نکته قابل تأمل اینجاست که اعضای اروپایی برجام در دی ماه ۹۸ در اقدامی کاملا هماهنگ با دولت ترامپ، روند اجرای مکانیسم ماشه را کلید زدند.

اکنون سران تروئیکای اروپایی صرفا در نوع تاکتیک مقابله با ایران با دولت ترامپ اختلاف نظر دارند. اروپا می گوید باید همزمان هم ایران در برجام مانده و محدودیت های برجامی را اجرا کند و هم تحریم تسلیحاتی تمدید شود.

اروپا نگران است که با اجرای مکانیسم ماشه توسط ترامپ، ایران از برجام خارج شود. اگر این اتفاق رخ دهد، هم محدودیت های برجامی پایان می یابد و هم پروژه برجامیزه کردن توان موشکی و قدرت منطقه ای ایران به حاشیه می رود.

در این سوی میدان، جریان تحریف با تعریف و تمجید از اروپا، اینگونه القاء می کند که میان اروپا و آمریکا در مسئله ایران شکاف عمیقی ایجاد شده و این دستاورد خیالی را فتح الفتوح جا زده و برای آن سوت و کف و هورا می کشد.

سران انگلیس، فرانسه و آلمان می گویند که «ما با تلاش خستگی ناپذیر، به چیزی فراتر از تعهدات خود در برجام عمل کرده ایم»! این ادعای مضحک هیچ نسبتی با واقعیت ندارد. چرا که اروپا در برجام ۱۱ تعهد داشت که تاکنون به هیچکدام از آنها عمل نکرده است.

تروئیکای اروپایی در خرداد سالجاری موجب شدند تا قطعنامه ای ضدایرانی در شورای حکام آژانس تصویب شود.

تروئیکای اروپایی به هیچکدام از تعهدات برجامی خود عمل نکرده اند. با اینحال زشت طلبکار به خود گرفته و ایران را مورد مواخذه قرار می دهند. اعضای اروپایی برجام تاکنون بارها علیه توان دفاعی و قدرت منطقه ای کشورمان اظهارات گستاخانه ای بیان کرده اند.

تروئیکای اروپایی بارها در امور داخلی ایران نیز دخالت کرده و حتی در آشوب های خیابانی نیز حضور میدانی داشته اند. در دی ماه ۹۸ «راب مک ایر» سفیر انگلیس در تجمعی در مقابل دانشگاه امیرکبیر تهران که به بهانه جان باختن دانشجویان در هواپیمای اوکراینی شکل گرفته و شعارهای تندی علیه نظام سر داده می‌شد، در حال فیلمبرداری از شعاردهندگان بازداشت شد. این اقدام سفیر انگلیس، دخالت آشکار در امور داخلی ایران و اقدام علیه امنیت ملی بود.

مقامات دولت بارها به بی عملی اروپا در برجام و همصدایی تروئیکای اروپایی با دولت ترامپ اذعان کرده اند؛ اما جریان تحریف همچنان در حال بزکِ دوستانِ ترامپ و پمپئو و نتانیاهو است.

  


:: بازدید از این مطلب : 758
|
امتیاز مطلب : 39
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 29 شهريور 1399

شایدو یا حتما در تاریخ بشر حادثه هایی رخ بدهد که ماهیت آنها به همدیگر شبیه باشد. طرفداری از حق و مظلوم امری پسندیده ای ایست. حالا چطور حق و مظلوم را شناخت به مخاطبین پیام مربوط می شود. دوچیز در انتشار یک پیام خیلی مهم است. یکی منبع پیام، و دیگری هدف پیام. مطمئنا انتشار یک پیام و به صرف فقط اطلاع رسانی نیست، گوینده ضمن اطلاع رسانی اهدافی را دنبال می کند. در بیشتر مواقع بعضی از پیامها، برای انتشار دهنده اصلا مهم نیست، قصد او ماهی گرفتن از آب گل آلود است. در ارتباط با اعدام بعضی از قاتلین و اغتشاشگران که این روزها از طریق شبکه های مجازی هشتک  "اعدام نکنید" راه می اندازند، از اینگونه پیام هاست. مردمی که بصیرت داشته باشند، به خوبی نت انواع صداها را می شناسند. چطور شده یک نفر با کارت از پشت سر یک نفر دیگر را مورد حمله قرار می دهد و تن بیچاره او را سلاخی می کند و فرار می کند.  این شخص مثل نوید افکاری و یا اغتشاشگرانی که مردم را به گلوله بستند، کلا برای کسانی که دایه دلسوزی می کنند اصلا مهم نیستند، مهم هدف آنهاست که چهل سال است برای رسیدن به آن خودشان جنایات بیشماری کرده اند. گروهی به نام مجاهدین خلق(منافقین) که با نام "خلق" هفده هزار شهروند ایرانی را در طیف های مختلف اجتماعی با قساوت تمام شهید کردند، زیر پرچم صدام دشمن مردم ایران که بیش از دویست هزار را شهید کرد، رفتند. با کسانی که هواپیمای مسافربری ایران را در خلیج فارس با 198 سرنشین تکه تکه کردند همکاری نمودند. با جرثومه فساد منطقه که مسلمانان بیشماری را در صبرا و شتیلا و کپر قاسم به خاک و خون کشیدند همکاری نمودند. 

مردم ایران تا ابد این خاطره ها را از یاد نخواهند برد. خاطره هایی که عزم آنها را جزم می نماید، روزی انتقام وحشیگری های منافقین، قاتل سردار دلها، قاتلان تمام مسلمانان را از اسرائیل جنایتکار بگیرند. آنچه بیشتر مایع تاسف در انتشار طرفداری از یک قاتل است، همراهی تعدادی شبه اصلاح طلب و سلبریتی است که با دشمنان دیرینه مردم عزیزمان همصدا شده اند. باید خیلی ساده اندیش باشیم، فکر کنیم، قصاص یک قاتل در ایران برای کشورهای غربی، منافقین و یا سلطنت طلبان مهم باشد. آنها  در پیشانی خود مهر هزاران قتل را در کشور خود و دیگر کشورها دارند. این روزها رفتار آنها را در خیابانها به خوبی می بینیم. سئوال از همراهی تعداد اندک دگر اندیش داخلی است. چگونه جسم پاره پاره شده مقتول را نمی بینند، خانواده داغدارش را نمی بینند، ایجاد رعب و وحشت و نگرانی حفظ امنیت شهروندان را درک نمی کنند، ولی با یک قاتل شرور همدردی می کنند. با چه قیمتی ننگ همراهی با منافقین را پذیرفته اند.

وای بر من و امثال من که پندارم اینها دلسوز مردمی هستند که غربی ها دارو های فرزندان هموطنشان را تحریم کرده است که هزاران پدر و مادر برای بهبود جگر گوشه هایشان روز شماری می کنند.

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 761
|
امتیاز مطلب : 37
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 17 شهريور 1399

به گزارش مشرق، محمد صرفی در یادداشت روزنامه کیهان نوشت:

«ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزش‌های اسلامی هستند، به خوبی دریافته‌اند که مبارزه با رفاه‌طلبی سازگار نیست؛ و آنها که تصور می‌کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه‌داری و رفاه‌طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه‌اند. و آنهایی هم که تصور می‌کنند سرمایه‌داران و مرفهان بی‌درد با نصیحت و پند و ‌اندرز متنبه می‌شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می‌کنند آب در ‌هاون می‌کوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت‌طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت‌جویی دو مقوله‌ای است که هرگز با هم جمع نمی‌شوند. و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی‌بضاعت گردانندگان و بر پا دارندگان واقعی انقلاب‌ها هستند»؛ این جملات بنیادین و آتشین بخشی از پیام راهبردی و تاریخی حضرت امام خمینی(ره) به مناسبت قبول قطعنامه 598 است. پیامی که اگر رهنمودهای آن از سوی مسئولان کشور جدی گرفته شده و نصب‌العین قرار می‌گرفت، با بسیاری از مشکلات امروز مواجه نبودیم.

در این روزگار انتظار آنکه مسئولان درد فقر، گرانی، بیکاری، اجاره‌نشینی، چند ماه حقوق عقب‌افتاده، شرمندگی در برابر خانواده، چند جوان بیکار در خانه و...-که بسیاری از مردم حداقل با چند مورد از آن دست به‌گریبانند- را عملاً و در زندگی شخصی خود نیز درک و لمس کنند، انتظاری دور از دسترس بوده و به خوش‏خیالی تنه می‌زند. اما حال که متاسفانه اینچنین نیست، آیا هیچ راه دیگری نیز برای کاستن از فاصله مسئولین و مردم وجود ندارد؟! برای آنانکه اهل درد باشند بی‌شک هست.

یکی از این راه‌ها رفتن مسئولین میان مردم است. داستان پر آب چشم فیش‌های نجومی را فراموش نکرده‌ایم. آن مسئولانی-هر چند ‌اندک نسبت به شمار مسئولان کشور- که دریافت‌کننده چنان حقوق‌هایی بودند -از ده‌ها تا صدها میلیون تومان- اگر اهل رفتن میان مردم بودند، به چنان بلایی گرفتار و چنین کثافتی آلوده نمی‌شدند. مگر می‌توان بین مردم رفت و بی‌واسطه پای درددل‌های آنان نشست و در حالی که زندگی عده‌ای لنگ چند میلیون تومان است و یا برخی برای

چند ده‌میلیون بدهی پشت میله‌های زندان هستند، هر ماه چند صد میلیون حقوق گرفت و شب سر آسوده بر بالین گذاشت؟! رفتن و بودن میان مردم اثرات بسیاری دارد که دوری از زیاده‌خواهی و مهار طمع در بیت‌المال تنها یکی از آنهاست.

تنها حدود صد روز از عمر مجلس یازدهم می‌گذرد و بحمدالله در همین مدت کوتاه، تا حد زیادی مشخص شده امید ملت به این مجلس اشتباه نبوده است. سفرهای متعدد نمایندگان به گوشه و کنار کشور -بخصوص مناطق محروم و پرمشکل- یکی از حرکت‌های بجا و قابل تقدیر مجلس یازدهم است که می‌تواند خانه ملت را به مجلس تراز انقلاب اسلامی و رأس امور نزدیک‌تر کند. سفر نمایندگان به خوزستان برای پیگیری مشکل آب غیزانیه و کارگران هفت‌تپه، سفر به سیستان و بلوچستان و بالاخره سفر چهار روزه اخیر محمدباقر قالیباف، رئیس‌مجلس به همراه رؤسای کمیسیون‌ها به استان خوزستان چند نمونه از این حرکت‌های جهادی و امیدبخش است. سفرها و سرکشی‌های متعدد و بعضاً سرزده

آیت‌الله رئیسی، رئیس‌قوه قضائیه طی چند ماه اخیر نیز از همین جنس و سنخ است. چرا باید این گونه حرکت‌ها را قدر دانست و ارج نهاد و چه نکاتی درباره آن می‌توان گفت؟

 1- دشمنان جمهوری اسلامی از ابتدای پیروزی انقلاب بنای ایجاد و القای شکاف میان مردم و مسئولین را داشته‌اند. این تلاش طی سال‌های اخیر بشدت افزایش یافته و وارد مرحله تازه‌ای شده است. شاید بتوان گفت یکی از اصلی‌ترین ماموریت‌های جریان تحریف در حال حاضر همین مسئله القای شکاف میان مردم و مسئولین و ناامید کردن جامعه است. مقابله با این حرکت خبیثانه راه‌های متعددی دارد اما بی‌شک اولین و موثرترین راه آن حضور مستمر و بی‌واسطه مسئولان میان مردم است. نفس همین حضور پادزهر موثری است که درصد بالایی از تلاش بی‌وقفه و مسموم جریان تحریف را بطور خودکار خنثی می‌کند.

2- اگرچه مسئولان از طرق مختلف در جریان مسائل و امور کشور قرار می‌گیرند اما اطلاعی که از طریق گزارش‌های اداری و بوروکراتیک حاصل می‌شود با اطلاع و درکی که یک مسئول و مدیر با حضور در قلب میدان و بررسی شخصی به‌دست می‌آورد بی‌شک بسیار متفاوت است و روی تصمیمات آن مسئول اثر مستقیمی خواهد داشت.

3- یک مسئله بسیار مهم و کلیدی و متاسفانه مغفول کشور آن است که مردم پیش و بیش از آنکه توقع حل سریع و فوری مشکلات را داشته باشند، توقع دارند مسئولین گوش شنوایی برای شنیدن درددل‌ها و مسائل آنها داشته باشند. کسی نمی‌تواند ادعای حل مشکلات استانی پهناور و دارای مسائل و مشکلات عدیده و بعضاً مزمنی مانند خوزستان را با یک سفر چند روزه داشته باشد و ندارد، اما چنین سفرهایی با این کیفیت و حجم بازدیدها اولین و اصلی‌ترین خواسته مردم را پاسخ می‌دهد. به آنان ثابت می‌کند که مسئولان بلاواسطه در جریان مشکلات بوده علی‌رغم همه تنگناها به دنبال حل آنها هستند. چه دستاوردی بزرگ‌تر از امید واقعی به مردم دادن و چه خاری از این دردناک‌تر در چشم دشمن؟!

4- ماه‌هاست که نه تنها ایران بلکه تمام دنیا درگیر بلایی مهلک و مخوف به نام کروناست. ویروس کرونا آثار عجیب و غریب و نادری بر تمام شئون زندگی بشری داشته است. یکی از آنها به رخ کشیدن مرگبار شکاف‌های طبقاتی و رنج نبود یا کمبود عدالت است. ثروتمندان خود را کاملاً قرنطینه کرده و از این ویروس در امانند اما میلیاردها نفر هرچند با رعایت مسائل بهداشتی و ایمنی، باید با کرونا زندگی کنند. مسئولانی که در این شرایط میان مردم می‌روند و چهره به چهره با آنان به گفت‌وگو می‌نشینند، بهرحال این ریسک را به جان می‌خرند و سلامت خود را به خطر می‌اندازند و نباید از اثرات و اهمیت این قضیه نیز غافل بود.

5- متاسفانه برخی -هر چند کم‌شمار- از نیروهای دلسوز نظام و انقلاب در گوشه و کنار اظهارات و مواضعی دارند که این سفرها و حرکت‌ها را تبدیل به رقابت درونی جریان انقلابی و حزب‌اللهی می‌کند. این گونه اظهارات و مواضع با هر نیت و هدفی مذموم و غیرقابل قبول است. هدف باید خدمت به مردم و گشودن گرهی از کار کشور باشد. اینکه دست چه کسی گره را می‌گشاید و وابسته به کدام جریان و گروه سیاسی است، مهم نیست.

6- نکته مهم و پایانی اینکه چنین حرکت‌هایی جلوه‌ای از یک نوع مدیریت است. متاسفانه مدیریت کشور طی 7 سال گذشته حتی تهران‌نشین نیز نبوده است. نگاهی گذرا و اجمالی به روندهای مدیریتی و سیاسی-اقتصادی کشور نشان می‌دهد در این مدت مدیریت وین و نیویورک‌نشین بوده است. مدیریتی که با رها کردن امور و پیوند زدن اقتصاد به سیاست خارجی، به مردم وعده داد همه چیز را حل کرده و کشور را گلستان می‌کند و امروز نتایج آن را می‌بینیم. نقطه مقابل این نوع مدیریت، مدلی است که آستین‌ها را بالا زده و از رفاه و راحتی و حتی سلامت خود مایه گذاشته و به دل مشکلات می‌زند و منتظر نیست که ببیند از نشست وین و نیویورک دود سفید بلند می‌شود یا سیاه. در چنین شرایطی عجیب نیست اگر عده‌ای سیاست‌زده با کمال بی‌شرمی به نشستن مسئولان پای درددل مردم محروم در نقاط دورافتاده کشور انگ پوپولیستی و کار تبلیغاتی و انتخاباتی بزنند. حنای این کاسبان تحریف مدت‌هاست که رنگ باخته است. 


:: بازدید از این مطلب : 879
|
امتیاز مطلب : 56
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 9 شهريور 1399


قال الصادق (ع) :« رأس کلّ خطیئه حبُّ الدنیا »(کافی، ج2، باب حب الدنیا، ص315 ) یعنی عشق به دنیا ریشه هر گناه است.

خداوندا! حبّ دنیا که ریشه همه گناهان است را از دل ما بیرون ببر!


پروردگارا! خودت در مسیر پر پیچ و خم تکامل، دست ما را بگیر، و به سرمنزل مقصود هدایت فرما!


 بار الها! تو از پنهان و آشکار آگاهى، گناهان مخفى و آشکار ما را به لطف و کرمت ببخشا!

آمِیْنَ یا رَبَّ العالَمِیْنَ


:: بازدید از این مطلب : 524
|
امتیاز مطلب : 34
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 6 شهريور 1399

روزنامه ابتکار- به مدیرمسئولی «محمدعلی وکیلی» نماینده اصلاح طلب مجلس دهم و کاندیدای ناکام انتخابات مجلس یازدهم(با ۳۲ هزار رأی)- در یادداشتی با عنوان «نازایی ایده توازن قدرت» به قلم «حامد وکیلی» نوشت:«بحران سال۸۸ را به خاطر بیاورید. اعتراضات آن روزها را چگونه می‌دیدید؟ گیر ماجرا به صندوق رای برمی‌گشت. معترضان معتقد بودند که اجازه جابجایی قدرت داده نشده است و کنشِ قانونی و مدنی آنان با ضربه سختِ اقلیتِ در قدرت، ناکام مانده است و قوائد بازی دموکراسی رعایت نشده است. واضح است که جنس آن بحران، اعتراض به نحوه توزیع قدرت بود. لذا منطقاً نسخه نجات از بحران، تغییر در آن توزیع خاص قدرت بود. نسخه‌ای که البته آن زمان به آن التفاتی نشد. به همین سبب، آن بحران روی زمین کشیده می‫شد و هیچ گاه حل نشد. اینکه التهاب آن خوابید محصول این بود که یک طرف ماجرا تصمیم گرفت از آن عبور کند. بگذریم».

این روزنامه اصلاح طلب در ادامه نوشت:«ما امروز گرفتار بحران‌های متعددیم و با مسائل زیادی دست به گریبانیم. از بحران‌ها و ابرچالش‌های اقتصادی تا بحران آب و چالش‌های زیست‌محیطی، از فساد و عدم شفافیت تا ناکارآمدی، از بحران‌های منطقه‌ای تا تحریم‌های کمرشکن و... همه بحران‌هایی است که در غیبت نسخه رهایی‌بخش، بر دستمان غمباد کرده‌اند. جنس این بحران‌ها اساساً از جنس ناکارآمدی است. یعنی راهبردهای ما در منطقه با مشکل مواجه شده؛ عمق راهبردی اقتصادی ما نتوانسته برای ما در برابر تحریم مصونیت ایجاد کند؛ شیوه حکمرانی و کشورداری ما پرهزینه شده و بهره‌وری لازم را ندارد؛ ساختارهای ما به قدری شفاف نیست که امکان فساد در آن حداقلی شود».

این روزنامه اصلاح طلب مدعی شده است که اقدامات فتنه گران در سال ۸۸ «کنش قانونی و مدنی» بوده و «اقلیتِ در قدرت» نتایج صندوق رأی را در آن سال تغییر دادند و در نهایت طیف اصلاح طلب کوتاه آمد و از ماجرا عبور کرد!

در روزهای گذشته «علی صوفی» از وزرای دولت اصلاحات و عضو شورای سیاستگذاری اصلاح طلبان در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشته بود:«انتخابات ۸۸ به صورتی می‌شود که آقای احمدی‌نژاد باقی می‌ماند و میدان رقابت مخدوش می‌شود وآن بلا بر سر مهندس موسوی می‌آید و این بلا بر سر کشور می‌آید، دود آن به چشم مردم می‌رود»!

این روایت کذب و «من درآوردی» در حالی است که در سال ۸۸ افرادی همچون «محمد خاتمی» و «مصطفی تاجزاده» در جلسات خصوصی صراحتا اذعان کردند که تقلبی در انتخابات صورت نگرفته، اما این افراد به دلیل فقدان وجدان اخلاقی و بی نصیب بودن از مردانگی و شرافت، از اعلام این واقعیت بدیهی در پشت تریبون امتناع کردند.

«محمد علی ابطحی» از دستگیرشدگان فتنه ۸۸ صراحتا اعلام کرد که «تقلب، اسم رمز آشوب بود». فتنه گران در سال ۸۸ با گردن کشی مقابل قانون و لگدمال کردن آرای مردم، علیه جمهوریت و در ادامه، علیه اسلامیت شورش کردند.

فتنه گران با تخریب اموال عمومی و خصوصی، ماهها کشور را به آشوب کشیده و علنا شعار دادند که «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است» و...

 نکته قابل توجه اینجاست که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۹۲، تعداد قابل توجهی از اعضای ارشد ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی و مهدی کروبی در دولت روحانی در پست های ارشد اجرایی مشغول به کار شدند.

عباس آخوندی، بیژن زنگنه، اکبر ترکان، محمدرضا نعمت زاده، حسین فریدون، اسحاق جهانگیری، علی ربیعی، محمد شریعتمداری، عیسی کلانتری، علی یونسی، معصومه ابتکار و...

اعضای ارشد ستادهای انتخاباتی میرحسین و کروبی در سال ۸۸ با دروغ تقلب زمینه صدور قطعنامه ۱۹۲۹ را فراهم کرده و با التهاب آفرینی در داخل و تشویق دشمن به افزایش فشار، سفره مردم را کوچک کردند.

در ادامه، اعضای ارشد ستادهای انتخاباتی میرحسین و کروبی در سال ۹۲ در دولت روحانی در پست های ارشد مدیریتی قرار گرفتند. تنها در دو نمونه، عباس آخوندی قیمت مسکن و اجاره بهای مسکن را ۶ برابر کرد و بیژن زنگنه نیز تنها در یک قلم با حذف کارت سوخت، ۱۵۰ هزارمیلیارد تومان به کشور و مردم خسارت زد.

حالا بانیان وضع موجود بجای عذرخواهی از مردم و تغییر رویه خسارت بار خود، با توهین به شعور و فهم مردم، ژست شاکی به خود می گیرند.


:: بازدید از این مطلب : 501
|
امتیاز مطلب : 45
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 4 شهريور 1399
 
خیل عظیم لشکر ابن زیاد برای کسب غنائم به کربلا آمده بودند، شاید تعداد زیادی از آنها شناخت زیادی از امام حسین (ع) نداشتند. برعکس دشمنان ایران که به خوبی به اصالت انقلاب اسلامی آشنا هستند. گروه هایی که خود را به شیطان بزرگ وصل می کنند، 
یک: چطور ذهن‌مان بی‌محابا حوادث 4 دهه سپری‌شده از پیروزی انقلاب را مرور می‌کند! جایی که منافقین کوردل نه تنها کمترین ارزشی برای مردم ایران قائل نبودند، بلکه با اسم رمز «زنده باد خلق»، مردان و زنان و نوزادان بی‌گناه را به گلوله می‌بستند! کسانی که فراتر از هم‌پیمانی با تحریم‌کنندگان ملت ایران، سلاح در دست گرفتند و 17 هزار نفر را در مسیر تحقق اهداف دشمن بعثی و آمریکایی به شهادت رساندند. 
دو: ذهن‌مان به سمت سلطنت‌طلبانی می‌رود که در شبکه‌های ماهواره‌ای و در سخنرانی‌های خود در کنگره آمریکا و پارلمان اروپا، اشک‌ریزان از اربابان غربی خود خواهش می‌کردند حتی به قیمت تحمیل قحطی به ملت ایران یا کشتار آنها به واسطه جنگ، ترور یا هر اقدام دیگر، زمینه بازگشت تفاله‌های حکومت پهلوی را به کشور فراهم سازند و البته سران غرب نیز بارها خواسته‌های آنها را اجابت کردند!
سه‌: این بازی کثیف هنوز تمام نشده است! البته این بار به نظر می‌رسد گرا و سیگنال «تحریم ایران» را صرفا مرده‌های متحرکی مانند فرح دیبا یا مریم قجر عضدانلو به دشمن مخابره نمی‌کنند! همه به یاد دارند دی‌ماه ۹۵، سی نفر از فعالان سیاسی- اجتماعی اپوزیسیون خارج‌نشین در نامه‌ای خطاب به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور تازه ‌انتخاب‌شده آمریکا خواستار تحریم‌های تازه علیه ایران شدند. حتی افرادی مانند مصی علی‌نژاد برای تسریع رنج ملت ایران و در ازای تامین هزینه زندگی انگل‌وار خود از سوی وزارت خارجه و سازمان‌های جاسوسی آمریکا، حاضر شدند درخواست «تحریم مردم ایران» را در خلوت و جلوت، روی میز مقامات غربی بگذارند. اپوزیسیون خارج از کشور، از یک سو پس از وضع مجدد تحریم‌های یکجانبه و ثانویه آمریکا علیه ایران به خوشحالی پرداخت و از سوی دیگر، بابت این مساله با مردم کشورمان به ابراز همدردی می‌پرداخت(!) آنها جلوی دوربین‌های شبکه‌های من و تو، سعودی اینترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی، از کمبود داروهای خاص در کشور ابراز تاسف می‌کردند و پس از توقف ضبط برنامه، بابت مرگ خاموش و مظلومانه کودکان پروانه‌ای در ایران قهقهه‌های حیوانی سر می‌دادند!
چهار: «شرف» به معنی بزرگواری و بلندمرتبگی است. این کلمه در اصل به معنای بلندی و مکان بلند است. به فرد بلندمرتبه و بزرگوار، شریف گفته می‌شود. در مقابل شرف، واژه‌ای به نام «دنائت» وجود دارد. فردی که خصلت دنائت در وی وجود دارد، فرومایه، رذل و ناجوانمرد است. مصداق‌یابی این واژگان با توجه به آنچه در بالا ذکر شد، چندان دشوار نیست. امروز مشخص است «اپوزیسیون خارج‌نشین» و «حامیان داخلی فتنه ۸۸» مصداق کدام یک از این دو هستند! 
کسانی که حاضرند اربابان غربی آنها از کشته‌ها در ایران پشته بسازند تا بر فراز آن ایستاده و چند صباحی قدرت را در دست گیرند! کسانی که با دلارهای نفتی آل‌سعود و پوندها و دلارهای آغشته به خون دولت‌های انگلیس و آمریکا، دم از «دموکراسی» و «آزادی» در ایران ‌زده و صورتحساب استفاده از این واژگان را به قیمت جان، مال، ناموس و وطن خود برای صاحبان خود به صورت روزانه و هفتگی فاکتور می‌کنند! 
بسی جالب است! در آن سوی مرزها، «فرومایگی» به جای آنکه به خط قرمزی برای کسانی که در ظاهر نام خود را انسان گذاشته‌اند تبدیل شود، به مؤلفه‌ای برای رقابت و افتخار مبدل شده و هر کسی «وطن‌فروشی» خلاقانه‌تری صورت دهد، نزد دولت‌ها و سازمان‌های جاسوسی غرب، عزیزتر می‌شود! شاید بهتر باشد پس از 42 سال این سوال را از خود بپرسیم: چرا گروه‌های ضدانقلاب خارج کشور- و دنباله‌روهای رسانه‌ای داخلی آنها- بعضا دشمنی خونین و آشکاری با یکدیگر پیدا کرده و چشم دیدن یکدیگر را نیز ندارند، در حالی که تامین‌کنندگان، حامیان و اهداف آنها یکی هستند! پاسخ این سوال مشخص است: «بی‌شرف‌ها» جنس یکدیگر را بخوبی می‌شناسند!

:: بازدید از این مطلب : 598
|
امتیاز مطلب : 36
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 1 شهريور 1399

«عباس عبدی» در یادداشتی در روزنامه اعتماد با عنوان «شکر فوتبال و نیشکر هفت تپه» نوشت: « مواجهه با فساد آن جایی ضعیف می‌شود که باندهای سیاسی حامی افراد فاسد شوند ولی مگر فوتبال وابسته به سیاست است؟ .واقعیت این است که پس از انقلاب تصور این بود که فعالیت‌های اجتماعی و وجوه جامعه کم‌کم رنگ ارزش‌های اسلامی و اخلاقی خواهد گرفت، غافل از اینکه موضوع برعکس خواهد بود و این برخی از سیاست‌مداران و انقلابیون بودند که به رنگ‌های دیگر درآمدند و انقلاب و ارزش‌ها را پیش پای اقتصاد، سیاست، ورزش و... قربانی کردند. در حقیقت فوتبال به دلایلی؛ نقش سیاسی تعیین‌کننده‌ای پیدا کرده و از این طریق نیز مصونیت به دست آورده است».

عبدی در ادامه نوشت: «انقلاب که شد، ورزش به کلی به حاشیه رفت، از در بیرونش کردند ولی کم‌کم از پنجره وارد میدان شد و برای اولین ‌بار نیز در انتخابات مجلس چهارم(۱۳۷۱) آشکارا و علنی به حمایت لیست اصولگرایان امروزی و راست آن روز درآمدند! ورزشی‌ها خیلی خوب متوجه شدند که از طریق سیاست می‌توانند برای خود چتر حمایتی تهیه کنند. در حالی که آنان ذاتا سیاسی نیستند و معنی هم ندارد که سیاسی باشند. این روند به شکل مبتذلی در ایران درآمده است».

این فعال سیاسی اصلاح طلب در ادامه نوشت: «آیا تاکنون فکر کرده‌اید که چرا دو تیم استقلال و پرسپولیس حتی به قیمت بالا واگذار نمی‌شوند ولی نیشکر هفت‌تپه و شرکت هپکو و... با شرایط بسیار ساده واگذار می‌شوند؟ ...پشت صحنه، انواع و اقسام مبادلات صورت می‌گیرد و بسیاری از آنها فاسد است...جامعه‌ای که به راحتی چنین پولی را برای مربی خارجی و کار نکرده، بدهد ولی کارگران هفت‌تپه آن برای گرفتن حقوق اعتصاب کرده و اشک بریزند، چگونه می‌توان توصیف کرد؟ ».

اصلاح طلبان علاقه خاصی به شعبده بازی دارند. فدراسیون فوتبال دولت روحانی(همان دولتی که «محمدرضا خاتمی» گفت «ما تضمین این دولت هستیم» و همان دولتی که «محمد خاتمی» تَکرار کرد که مردم به آن رأی بدهند) در اقدامی تأمل برانگیز قراردادی محرمانه! با ویلتموس-مربی بلژیکی- امضا کرد!

نکته قابل توجه اینجاست که «سلطانی فر» وزیر ورزش دولتِ اصلاح طلبان، نقش ویژه ای در این قرارداد دارد. در روزهای گذشته فدراسیون فوتبال در پرونده شکایت ویلتموس به پرداخت ۶ میلیون و ۲۰۰ هزار یورو معادل ۱۶۷ میلیاردتومان محکوم شد. ویلتموس پیش از این نیز ۵۳ میلیاردتومان دریافت کرده بود. این در حالی است که این مربی خارجی تنها حدود دو ماه در ایران حضور داشت!

قرارداد ویلتموس مانند قراردادهای دیگر دولت تدبیر و امید، محرمانه بوده است. «مازیار ناظمی» ‌سرپرست سابق اداره کل روابط عمومی وزارت ورزش و جوانان- آذرماه ۹۸- در صفحه توییتر خود با هشتگ «خاطرات خدمت!» نوشت: «برای ثبت در تاریخ، در قرارداد ویلموتس بندی قرار داده‌ایم که در صورت فسخ از هر طرف تنها سه ماه جریمه پرداخت شود...».

نکته قابل تأمل اینجاست که ماجرای خصوصی سازی مسئله دار کارخانه «نیشکر هفت تپه» نیز در دولت روحانی(دولتِ اصلاح طلبان) انجام شده است. اما عبدی هیچ اشاره ای به این مسئله نمی کند.

شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه سال ۹۴ و در زمان ریاست «پوری‌حسینی» (رئیس ستاد انتخاباتی روحانی در آذربایجان شرقی) بر سازمان خصوصی‌سازی به بخش خصوصی واگذار شد؛ این شرکت به ۲ جوان ۲۸ و ۳۱ ساله (امید اسدبیگی و مهرداد رستمی) واگذار شد که هیچ‌گونه تخصصی در امر کشاورزی و صنعت نیشکر نداشتند!

این شرکت زمینه اشتغال ۸ هزار نفر به صورت دائم و ۴ هزار کارگر فصلی را فراهم کرده بود و اقتصاد شهرستان‌های شوش، دزفول، اندیمشک، شوشتر و روستاهای اطراف به آن وابسته بوده است.

دولتِ اصلاح طلبان این کارخانه بزرگ و بسیار مهم را که ارزش آن حدود  ۱۷۰۰میلیارد تومان بوده است با قیمت ۲۹۱ میلیاردتومان واگذار کرد. نحوه پرداخت نیز اینگونه بوده است که ابتدا ۶ میلیارد تومان بصورت نقد پرداخت شد و قرار شد که بقیه مبلغ (۲۸۵ میلیارد تومان) بصورت اقساطی و هشت ساله با یک سال تنفس از دو نفر که هیچ تخصصی در زمینه صنعت نیشکر و کشاورزی نداشتند، دریافت شود!

در ماههای اخیر دادگاه رسیدگی به اتهامات «امید اسدبیگی» مدیرعامل هفت تپه برگزار شده است. اسدبیگی تنها در یک قلم رشوه ای ۷۰۰ سکه ای به مدیر سابق بانک مرکزی در دولت روحانی داده است. در روزهای گذشته، قاضی «مسعودی مقام» خطاب به اسدبیگی گفت: «تا شما را احضار می کنیم، حقوق کارگران را دو ماه عقب می اندازید!».

پس تا اینجای کار هم قرارداد ویلتموس و هم واگذاری کارخانه نیشکر هفت تپه در دولتِ اصلاح طلبان انجام شده است. اما آقای عباس عبدی در کمال بی انصافی و بی اخلاقی، ماجرای ویلتموس و نیشکر هفت تپه را به پای انقلاب و جریان های انقلابی می نویسد و با کنایه می گوید «پس از انقلاب تصور این بود که فعالیت‌های اجتماعی و وجوه جامعه کم‌کم رنگ ارزش‌های اسلامی و اخلاقی خواهد گرفت، غافل از اینکه موضوع برعکس خواهد بود»!

آقای عبدی! «صادرات گاز مجانی به ترکیه در زمان وزارت ژنرال! زنگنه» ، «خسارت ۱۸ میلیارد دلاری بابت دلار ۴۲۰۰ تومانی(دلار جهانگیری) »، «خسارت ۴۳ میلیارد دلاری قرارداد کرسنت»، خسارت ۱۵۰ هزارمیلیارد تومانی حذف کارت سوخت، خسارت توتال، خسارت برجام، خسارت اقتصادی فتنه ۸۸ و...همگی دستپخت دوستان اصلاح طلب شماست.

برخی در ابتدای انقلاب با «بالارفتن از دیوار» و تسخیر لانه جاسوسی، خود را سوپرانقلابی نمایش دادند. در سالهای بعد در پاریس با افسر مطبوعاتی سفارت آمریکا در زمان اشغال لانه جاسوسی دیدار کردند و ژست اصلاح طلبی گرفتند و در ادامه به بزک آمریکا و «کوتاه کردن دیوار استکبارستیزی» مشغول شدند. «رنگ عوض کردن» هم مهارتی دارد که هرکسی توانایی آن را ندارد.


:: بازدید از این مطلب : 566
|
امتیاز مطلب : 44
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 15 مرداد 1399

آقای روحانی دیروز گفت: «القای ناکارآمدی دولت و تحریف توانایی‌ها و موفقیت‌های بزرگ کشور، محور اصلی جنگ روانی دشمنان علیه ملت ایران است». نکته بسیار قابل تأملی است. چه کسانی پس از ناکامی ‌در انتخابات ۸۸، بنا را گذاشتند به اینکه دولت مستقر را بی‌کفایت نشان دهند و به زیر بکشند؟ چه کسانی آدرس تحریم‌های فلج‌کننده را به دشمن دادند و پس از آنکه تحریم‌ها آغاز شد، اسکی روی موج دشمن ساخته را شروع کردند؟


موکول کردن حل مشکلات اقتصادی به توافق با آمریکا در حالی که در قبال دولت دهم می‌گفتند مشکلات ناشی از سوءمدیریت است، یک تحریف بزرگ بود. این تحریف، با مغالطاتی مانند «آمریکا کدخداست»، «آمریکا می‌تواند تمام توان نظامی ما را ظرف ۵ دقیقه نابود کند»، «خزانه خالی است»، «رفع تحریم‌ها و حل مشکل‌ اشتغال و آب خوردن و آلودگی هوا منوط به مذاکره است»، «اوباما بسیار مؤدب است»، «نمی‌توانیم با قهر و انزوا در دنیا زندگی کنیم»، «نباید با شعارهای توخالی مقابل قدرت‌ها ایستاد»، «امکان ندارد آمریکای زیر تعهد بزند»، «اروپا با آمریکا فرق می‌کند و پای توافق می‌ماند» و... دائما تشدید شد.


براستی خزانه دولت، سال ۹۲ با محدودیت بیشتری مواجه بود یا امروز؟ چگونه به اوباما اعتماد کردند، در حالی که بانی حملات سایبری و ‌ترور دانشمندان، آشوب ۸۸، تحریم‌های فلج‌کننده و جنگ نیابتی در کنار مرزهای ایران بود؟ مگر مصادره میلیاردها دلار از اموال ایران و ریل‌گذاری تحریم‌های ویزا و آیسا و کاتسا، مربوط به اوباما نبود؟ آیا دولت او نبود که حمید ابوطالبی (معاون دفتر روحانی) را ‌تروریست خواند و ویزای حضور در نمایندگی ایران در سازمان ملل را نداد؟! آیا اتحاد دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در صدور تحریم‌های ضدایرانی فراموش شدنی است؟


کدام مشاوران، آدرس‌های گمراه‌کننده به خورد برخی سیاستمداران می‌دهند؟ چه شد که آن سیاستمدار مرحوم، ۳۰ مرداد ۹۵ در اجلاس آموزش و پرورش ادعا کرد «اگر آلمان و ژاپن محکم‌ترین اقتصاد دنیا را دارند، بعد از جنگ جهانی از داشتن نیروی نظامی محروم شدند... با این اقدام، پول‌هایشان آزاد شد و ‌دنبال کارهای علمی ‌و تولیدی رفته و اقتصاد دانش‌بنیان برای خود درست کردند. این راه باز شده و مطمئنم دوره دوم دولت روحانی می‌تواند ما را به آنجا برساند»؟! برخلاف این ادعا و طبق اعلام موسسه تحقیقات صلح استکهلم، آلمان با اختصاص ۴۰/۹ میلیارد دلار، در رتبه هشتمین کشور دارای بیشترین بودجه نظامی و ژاپن با اختصاص ۳۶/۷ میلیارد دلار، در رتبه نهم جهانی قرار داشت. چگونه در اوج تهدیدهای آمریکا و طرح «برجام ۲» درباره خلع موشکی و نظامی ایران، توییتر همین سیاستمدار مدعی می‌شد «روزگار آینده، روزگار گفتمان است نه موشک»؟!


کدام قلم است که پس از همه خسارت‌های برجام، در روزنامه دولت می‌نویسد «برجام، مدل موفق همکاری دیپلماتیک بود»؟! کسی مطلع نباشد، تصور می‌کند لابد برنامه هسته‌ای، اوراق شده بود و با برجام احیا شد(!) یا مثلا دلار ۲۳۰۰۰ تومان بود، به ۳۷۰۰ تومان رساندند! یا اروپایی‌ها قبل از برجام، به هواپیمای آقایان ولایتی و خرازی و متکی و صالحی سوخت نمی‌دادند، ولی به هواپیمای آقای ظریف در مونیخ سوخت دادند! یا به نمایندگان ایران ویزا نمی‌دادند و به ابوطالبی دادند! یا، گرفتار تحریم‌های ویزا و کاتسا و آیسا بودیم و با برجام لغو شد!


خط تحریف بود که دولت و وزارت خارجه را دو سال معطل ‌تروئیکای اروپایی کرد اما آنها قطعنامه ضدایرانی را در «آژانس» به تصویب برسانند. ادعا می‌شد پرونده PMD بسته شده، اما اروپا همان را دوباره گشود! تحریف بود که برخلاف هشدار صاحب‌نظران، ادعا کرد آمریکا عهدشکنی نمی‌کند و ده تا ‌ترامپ دیگر سر کار بیاید، تحریم‌ها برنمی‌گردد. تحریف بود که سایت بزک‌کننده برجام و FATF نوشت «چرا ما عضو FATF نشویم و استرداد فرماندهان ارتش جنایتکار اسرائیل و بانیان آمریکایی تحریم‌ها را نخواهیم؟ چرا خودمان را از این امتیاز محروم کنیم؟ FATF را تصویب کنیم و ژنرال‌های اسرائیلی را تحویل بگیریم». اما وقتی دادستان تهران اعلام کرد «۳۶ نفر از افرادی را که در ‌ترور حاج قاسم نقش داشتند، اعم از مسئولان آمریکا و دیگر دولت‌ها شناسایی شدند و توسط مقام قضایی برای آنها دستور جلب و اعلام وضعیت قرمز از طریق اینترپل صادر شده»، برایان هوک رئیس در آمریکا گفت «اینترپل دخالتی نکرده و هشدار قرمز منتشر نخواهد کرد. اقدام ایران را جدی نگیرید». سپس اینترپل اعلام کرد «این سازمان درخواست دادستانی ایران را جدی نمی‌گیرد». چرا FATF و اینترپل، درباره قاتلان سردار مبارزه با ‌تروریسم در منطقه و مفسدان و پولشویان فراری به غرب، کمترین همکاری را نکردند؟


روزنامه زنجیره‌ای از جان آقای ظریف چه می‌خواهد که از قول رئیس گروهک نهضت آزادی تیتر زده؛ «به ظریف گفتیم در راه مصدق قدم بردار». مشی مصدق در اعتماد به آمریکا و غافلگیر شدن با کودتای CIA و MI۶، سزاوار عبرت است یا الگو گرفتن؟ رسانه‌های زنجیره‌ای، به کجا وصلند که راهبرد عملیاتی و موفق امثال سردار سلیمانی را تخریب می‌کردند اما همزمان، خواستار سرمشق قرار دادن امثال مصدق بودند؟ سردار سلیمانی و همرزمانش، سر دشمن را در جنگ نیابتی به سنگ کوبیدند و حال آنکه در مقابل‌شان جبهه‌ای قدرتمند بود. الگو شدن این رویکرد در مدیریت و اقتصاد کشور، از نگاه دشمن بسیار خطرناک بود. بنابراین، رویکرد مقاومت، از سال ۸۸ تا به امروز آماج حملات رسانه‌ای است.


مکتب سردار سلیمانی را کوبیدند چون خط نفوذ و تحریف را شناخته بود و هشدار می‌داد «برای دشمن، برجام، سه ضلعی است نه یک ضلعی. اینکه اصرار می‌کنند بر برجام ۲، برای این است که می‌خواهند این تحرکی را که از ایران اسلامی به جهان اسلام روح و جان داده، بخشکانند. اگر العیاذبالله ما رفتیم و در برجام ۲ شرکت کردیم، تمام می‌شود؟ نه، برجام اصلی در داخل ایران است. آنها برجام سه هم خواهند داشت، چون معتقدند چشمه باید در ایران خشکانده شود» و «در خط مقدم جنگ با دشمن، نباید دو صدا بلند شود و کسانی بگویند دشمن نیست، دوست است. خوارج، محصول ‌ترویج همین نگاه بودند. اگر صاحب‌منصبانی آدرس غلط دادند و در جامعه دوصدایی درست کردند، مرتکب خیانت شده‌اند. کوچه دادن به دشمن، بدترین نوع خیانت است.‌ ترویج فهم غلط از دشمن، حساسیت جامعه را از بین بردن و در درون آن تفرقه درست کردن، خیانت است».


سخنان «هرتسل ‌هالوی» فرمانده رکن اطلاعات در ستاد کل ارتش اسرائیل، بسیار قابل‌تأمل است که آبان‌ ۹۴ به مدیران مجموعه خود گفت «از ابتدای انقلاب ۱۹۷۹، ما ۳ برابر رشد علمی ‌داشته‌ایم اما رشد ایران ۲۰ برابر شده. آنها به برتری فنی نزدیک می‌شوند. جنگ واقعی در آینده نیست؛ همین حالا جریان دارد. برداشته شدن فاصله ۳۰ سال پیش، برای ما بسیار پُرهزینه خواهد بود. جنگ امروز، جنگ ذهن‌هاست و تبلیغات طرف مقابل می‌تواند روحیه اسرائیلی‌ها را در هم بشکند». خط تحریف، دقیقاً به‌خاطر دغدغه اسرائیل و آمریکاست که بر مهندسی وارونگی در افکار عمومی ایران اصرار دارد؛ چیزی شبیه خرابکاری سایبری برای اختلال و انهدام یک سیستم از درون.


:: بازدید از این مطلب : 666
|
امتیاز مطلب : 69
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید