منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
لینک دوستان
سرور مجازی ایران" >سرور مجازی ایران

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان گپ دوستانه و آدرس rahjooyan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آخرین مطالب
دیگر موارد

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:







آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 640
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 277
:: باردید دیروز : 0
:: بازدید هفته : 373
:: بازدید ماه : 343
:: بازدید سال : 11529
:: بازدید کلی : 407937
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 15 فروردين 1400

اظهارات برخی دولتمردان برخی نشانه‌ها و به‌ویژه صحبت‌های شب گذشته آقای علی‌اکبر صالحی این شائبه را پیش می‌آورد که دولت یا نادانسته و یا با آرزوی کسب یک آبنبات انتخاباتی بخواهد سیاست لغو تحریم‌ها توسط آمریکا را به محاق ببرد.

علی‌اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی شب گذشته به‌مدت حدوداً 4 ساعت در فضای کلاب‌هاوس به تشریح موضوعاتی در حوزه هسته‌ای کشور پرداخت که شاید یکی از مهمترین مسائل مطرح‌شده از سوی ایشان، وعده گشایش در پرونده برجام (در واقع چالش میان ایران و آمریکا) بود. صالحی اظهار داشت: بن‌بست در حال شکسته شدن است.

آقای صالحی این موضوع را وعده‌ای نویدبخش خواند و گفت: وقتی وارد مرحله فنی می‌شویم، یعنی مسئله دارد به‌گونه‌ای مدیریت می‌شود که آن بحث "اول من، اول تو" دارد دور زده می‌شود.

اگرچه شکسته شدن بن‌بست اگر به‌معنای اجرای تمام تعهدات آمریکایی‌ها و لغو تمام تحریم‌ها باشد نوید خوبی است، اما مسئله اینجاست که اظهارات آقای صالحی مبنی بر اینکه بحث اول‌من اول‌تو دور زده می‌شود و یا برخی اخباری که از دولت به گوش می‌رسد گواه آن است که در واقع آنچه در حال دور زده شدن است سیاست عقلانی الزام طرف مقابل به لغو تحریم‌هاست و نه چیز دیگر!

آنچه شنیده می‌شود و برخی اظهارات آقای صالحی متأسفانه بر آن صحه می‌گذارد آن است که ظاهراً برخی آقایان در نظر دارند سیاست گام‌به‌گام را پیگیری کنند؛ بدین معنا که ایران و آمریکا گام‌هایی را توأمان بردارند، سیاستی که دارای چند اشکال جدی است و به‌نظر می‌رسد لغو تحریم‌ها را به محاق می‌برد.

اولین اشکال چنین رویکردی توسط برخی اعضای دولت آن است که سیاست قطعی و عقلانی کشور  را مبنی بر اینکه آمریکا باید تمام تحریم‌ها را بردارد و به تعهداتش عمل کند به یک حرف قابل مذاکره تنزل می‌دهد و این یعنی با دستان خود راه فراری برای آمریکایی‌ها فراهم کنیم تا او بتواند یا سیاست جمهوری اسلامی را بی‌اثر کند و یا آن را مشمول گذر زمان کند.

با این رویکرد، کشور وارد پروسه‌ای خواهد شد که حداقل تا مدت زمان طولانی نمی‌توان از آن خارج شد مگر اینکه امتیازهای گزافی را که آمریکا می‌خواهد به او بدهیم و مجدداً آورده چندانی نیز نصیب کشور نشود.

در ثانی این مسئله می‌تواند کشور را در معرض یک اتهام سیاسی بزرگ قرار دهد و ایران را از موضع طلبکار و دارای ابتکار عمل به موضع بدهکار و اسیر ابتکار عمل آمریکا تنزل دهد. فرض کنید طرف مقابل بعد از پذیرش حضور ایران در مذاکرات گام‌به‌گام، در ادامه حاضر به دادن امتیاز و عملی کردن تعهداتش نشود و دولت ایران بخواهد از مذاکرات کنار بکشد، آنگاه آیا ایران متهم به کارشکنی در مذاکرات نخواهد شد و ابتکار عمل سیاسی و تبلیغات سیاسی در اختیار آمریکا قرار نخواهد گرفت، درحالی که امروز همه می‌دانند عامل احتضار برجام، عدم اجرای تعهدات آمریکاست؟!

درحقیقت اتخاذ این سیاست، کشور را وارد یک مارپیچ خطرناک خواهد کرد که یا باید برای رسیدن به هدفش، امتیازات بیشتری بدهد و در واقع همان کمپین فشار هوشمند بایدن را محقق کند و یا متهم به کارشکنی خواهد شد.

متأسفانه برخی گمانه‌زنی‌ها از رفتار بعضی از دولتمردان و همچنین اخباری که به گوش می‌رسد حاکی از آن است که دولتی‌ها بی‌تمایل نیستند که با کسب یک آبنبات انتخاباتی، سیاست لغو همه تحریم‌های ظالمانه علیه مردم ایران را بفروشند و فرش‌قرمزی برای فشارهای جدید آمریکا و احتمالاً دور جدیدی از تحریم در آینده به‌امید کسب امتیازات دیگر برای آمریکا پهن کنند.

محمد جمشیدی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و کارشناس مسائل آمریکا در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم در خصوص اظهارات اخیر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی در خصوص شکسته شدن بن بست برجام و احتمال اجرای طرح گام به گام برجام از سوی ایران و آمریکا گفت: همه تمایل دارند که تحریم‌ها به صورت واقعی برداشته شود و مقام معظم رهبری هم گفتند اگر این مساله امکان پذیر است، پیگیری شود. اما مساله مهم این است که طبق برآورد ما و چیزی که از سیاست‌های آمریکا قابل مشاهده است؛ آمریکایی‌ها هیچ تمایل و اراده‌ای به برداشتن واقعی تحریم‌ها ندارند. 

وی ادامه داد: مساله بعدی هم در مورد ابتکار دیپلماتیکی است که اخیرا مطرح شده است که ایران و آمریکا به صورت غیرمستقیم در قالب برجام وارد مذاکره شوند. در این صورت این کار عملا ایران را درگیر یک فرآیند طولانی مذاکراتی خواهد کرد که نتیجه آن شکل‌گیری اجماع علیه جمهوری خواهد بود. 

این استاد دانشگاه تهران با اشاره به اینکه این روند به این معنی است که طرح مشترکی توسط ایران و آمریکا تدوین خواهد شد افرود: در این طرح ما دو راه خواهیم داشت. یک اینکه نتیجه طرح مشترک را بپذیریم و آمریکایی‌ها هم تحریم‌ها را برنخواهند داشت. دوم اینکه اگر در انتهای مسیر بخواهیم از این فرآیند عقب بکشیم هزینه سنگینی متحمل کشور خواهد شد و اینجا ایران مورد شماتت قرار خواهد گرفت ‌که چرا این فرآیند را به هم زده است.

جمشیدی با بیان اینکه رهبری بارها گفته بودند که اگر آمریکا به تعهدات خود عمل نکند بازگشت به برجام معنی نخواهد داشت و طبیعتا مذاکره با طرف آمریکایی معنی نخواهد داشت‌‌، اظهار داشت: اما آنچه که در حال حاضر رخ داده عملا مذاکره با آمریکا است که اصطلاحاً به صورت غیر مستقیم و مذاکرات مجاورتی است و به عقیده من خط قرمزی که رهبری روی اجرای تعهدات آمریکا و عدم بازگشت ایران به برجام تا برداشته شدن تحریم‌ها و اجرای کامل تعهدات داشتند رعایت نشد. عدم رعایت این مباحث برای کشور هزینه خواهد داشت و طرف مقابل هم فکر می‌کند خط قرمز‌های ایران خیلی جدی نیست و با بازی‌های سیاسی می‌شود آن را دور زد‌.


:: بازدید از این مطلب : 715
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 14 فروردين 1400

چرا برخی سیاسیون روایت «ضد جاسوسی» در سیما را تحمل نمی کنند؟

 

شروع پخش فصل دوم سریال «گاندو»، با موضوع نفوذ و جاسوسی، به مصداق ریختن آب در لانه مورچگان، داد و فغان از همه اجزای جریان سیاسی غربگرا را برآورده است. این در حالی است که آن چه در این سریال به تصویر کشیده شده (بنا بر ملاحظات دراماتیک، مصلحت سنجی ها، فشارهای سنگین جریانات سیاسی و ...) یک حرف از صد حرف است و بر اهل فن، به خوبی آشکار است که سطح نفوذ و رده نفوذی‌ها مثلا در جریان مذاکرات هسته‌ای، بسی عمیق‌تر و بالاتر از آن چیزی است که در گاندو ۲ تصویر شده است.

 

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

 

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

 

با این حال،   قهر و غضب و ترش‌رویی دستگاه دیپلماسی برای منتقدان هموطن است و لبخند و نرمخویی آنان برای اجانب، همین اندازه از روایت داستانی جاسوسی و نفوذ در سیاست خارجه را (که در مواقعی بسیار هم محافظه کارانه است) برنتابیدند و کار حتی به نامه نگاری وزیر خارجه با مقامات عالیه نظام بر سر فصل اول «گاندو» کشید. سال گذشته، محمد جواد ظریف در مصاحبه‌ای با روزنامه «کار و کارگر» (وابسته به علی ربیعی)، رسما مدعی شد که سپاه پاسداران گاندو را علیه او ساخته است!

 

در ۲۰ مهرماه ۹۶، مشرق در گزارشی که کاملا مبتنی بر اطلاعات و مدارک علنی و اظهارات رسمی مسوولان قضایی و امنیتی کشور بود، گوشه‌هایی از حضور تاسف بار و عجیب افراد بی‌صلاحیت و با سوابق منفی امنیتی و اطلاعاتی را در دستگاه دیپلماسی و روند مذاکرات هسته‌ای را ترسیم کرد.

 

حسین موسویان، سیروس ناصری، دری اصفهانی، محمدرضا البرزی، مشکان مشکور، رمضانی، محمدعلی شعبانی و حضور افراد مشکوکی چون تریتا پارسی و هومن مجد (که ارتباطات قطعی با سطوح بالای سیاسی ایالات متحده دارند)، همه مرتبطان پرونده مذاکرات هسته ای هستند که اتهامات آنان در سطح رسانه ها علنی شده وگرنه قطعا بحث نفوذ و جاسوسی در روند مذاکرات هسته‌ای و تدوین سند برجام، بخش های غیرعلنی و هنوز ناگفته ای دارد که هنوز شرایط برای عمومی کردن آن فراهم نیست.

 

گزارش قبلی مشرق را اینجا بخوانید:

حضور تاسف انگیز جاسوس در دستگاه دیپلماسی/ وقایع‌نگاری یک خیانت زنجیره‌ای + تصاویر

 

اما در بین همه مواضعی که از سوی چهره های وابسته به دولت یا حامی آن، علیه پخش فصل دوم گاندو تا این جا صورت گرفته، انتقاد «عباس عبدی»، عضو رادیکال حزب منحله مشارکت و تحلیل گر ثابت و پرکار رسانه های حامی دولت، بسیار قابل توجه است و جای بررسی دارد، چرا که هم سوابق سیاسی خاصی دارد و هم این که برخی رویدادهایی که حول نام او در فضای سیاسی کشور رخ داد، با خشم و کینه امروز «گاندوستیزان» مرتبط است.

 

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

 

عباس عبدی روز ۸ فروردین، در حساب توئیتر خود نوشت:

 

" تلویزیون ندارم نمی‌دانم گاندو۱و۲ دقیقا چیست. ولی می‌دانم که این توییت دادرسی کشور را بی‌اعتبار می‌کند. چون در جامعه سالم اول دادرسی می کنند سپس از روی پرونده فیلم می‌سازند. اینجا اول فیلم می‌سازند بعد دادگاه باید مطابق آن‌حکم دهد! اگر دادگستری مستقل نباشد، جاسوسی آسیب رایجی می‌شود. "

 

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

 

عباس عبدی از نخستین چهره های سیاسی جریان موسوم به «چپ انقلابی» بود که در اوایل دولت اصلاحات، تجدیدنظرطلبی خود در اصول و مبانی انقلاب را آشکار کرد و جزو سردمداران عبور از کنش و منش انقلابی شد.

 

او که جزو دستیاران اصلی سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها در جریان اشغال سفارت آمریکا در سال ۵۸ بود و خیلی زود، از لانه جاسوسی به تشکیلات اطلاعاتی نوپایی به نام دفتر اطلاعات نخست وزیری پیوست، در سال ۷۸، در جریان برگزاری کنفرانسی در قبرس و همچنین گردهمایی سال ۷۷ در مقر یونسکو در فرانسه، در ملاقات با برخی عناصر آمریکایی که در سال ۵۸ گروگان دانشجویان انقلابی شده بودند (از جمله بری روزن)، مدعی اشتباه بودن اقدام دانشجویان در تسخیر سفارت شد و از آمریکایی ها عذرخواهی کرد.

 

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟عباس عبدی و بری روزن در دیدارشان در فرانسه

 

عبدی که در دولت اول اصلاحات، از افراد کلیدی جریان افراطی جبهه دوم خرداد بود که خواستار «عبور از خاتمی» و بعد از انتخاب مجدد خاتمی، «خروج از حاکمیت» با هدف طرح مطالبات ساختارشکن سیاسی از نظام بود، در تیرماه ۷۸، در پیوند با یک حلقه «امنیتی» مشکوک، پروژه ای را کلید زد که با اثرات دومینووار (و البته از قبل طراحی شده)، آشوب کوی دانشگاه در ۱۸ تیر آن سال را به دنبال داشت.

 

عباس عبدی، به عنوان سردبیر روزنامه سلام (متعلق به موسوی خوئینی ها)، نامه ای محرمانه از حوزه مشاورین وزیر اطلاعات را در روزنامه سلام منتشر کرد که طرح اصلاح قانون مطبوعات را که در آن مقطع در حال بررسی در مجلس پنجم بود، به «سعید امامی»، عامل نفوذی سرویس‌های بیگانه در تشکیلات امنیتی و متهم اصلی پرونده موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» منتسب می‌کرد.

 

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

برخی از تحلیل گران امنیتی معتقدند که کل ماجرای بیرون رفتن نامه منسوب به سعید امامی، انتشار ان در روزنامه سلام، شکایت وزارت اطلاعات و توقیف روزنامه سلام در پایان هفته، تحرکات مشکوک در داخل کوی دانشگاه در اعتراض به توقیف سلام، تجمعات شامگاه ۱۷ تیر و آشوب های صبحگاه ۱۸ تیر ۷۸ و سپس بازپس گیری شکایت از روزنامه سلام توسط وزارت اطلاعات دولت اصلاحات و دیگر تحولات همبسته، طراحی یک شبکه امنیتی ذی‌نفوذ و پنهان کار با هدف به حاشیه بردن پرونده بسیار مهم و حیاتی «قتل های زنجیره ای» بود.

اول مهرماه سال ۸۱، تقریبا کل مجموعه روزنامه‌های زنجیره‌ای جریان دوم خرداد، در تیترهایی مشابه، به استناد به نتایج چند «نظرسنجی» مدعی شدند که " ۷۴ درصد مردم ایران موافق برقراری رابطه با آمریکا هستند. "

با بررسی‌های انجام گرفته از سوی دستگاه‌های امنیتی و قضایی، مشخص شد که پای یک «موج‌سازی» رسانه‌ای جدید از سوی افراطیون جبهه دوم خرداد در میان است. بررسی‌ها نشان می داد که منبع این خبرسازی‌ها نظرسنجی‌هایی است که ظاهرا در چند موسسه نظرسنجی و افکارسنجی، در راس آن‌ها موسسه «آینده» و «مرکز ملی سنجش افکار عمومی»، تهیه شده است.

این جا بود که پای عباس عبدی، در کنار «حسینعلی قاضیان» و «بهروز گرانپایه» (مدیران اصلی موسسه آینده) و تنی چند از چهره‌های مشارکتی همچون علیرضا علوی‌تبار هم به میان آمد.

در بررسی‌های اطلاعاتی معلوم شد، که جدای از بحث «نظرسازی» به جای نظرسنجی در جهت هدایت افکار عمومی به سوی رابطه با آمریکا، پای یک شبکه «جاسوسی» و «فروش اطلاعات به بیگانگان» و «مستندسازی ادعاهای مطرح شده از سوی دشمنان جمهوری اسلامی از طریق نظرسازی» هم در بین است.

حسینعلی قاضیان متهم ردیف اول و عباس عبدی متهم ردیف دوم پرونده موسسه «آینده» و  بهروز گرانپایه متهم اول پرونده «موسسه سنجش افکار عمومی» بودند، البته این پرونده پیچیده متهمان دیگری هم داشت.

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

اما اصل اتهام عبدی و سایر متهمان طبق کیفرخواست، خروج اسناد محرمانه نظام در حد اسناد اطلاعاتی و نیز گزارش دادن به آمریکایی‌ها درباره اموری چون وضعیت تأسیسات هسته‌ای ایران یا توان نیروهای مسلح یا نوع نگاه مردم به مقوله حکومت دینی و امثال این‌ها بوده است.

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

حجت الاسلام عباس علیزاده، رییس کل دادگستری استان تهران، در همان مقطع که این پرونده در حال رسیدگی بود، در مصاحبه ای گفت که متهمان این پرونده «اسرار نظامی» کشور را به بیگانگان می فروخته‌اند.

 

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

متهمان در لوای انجام نظرسنجی و پژوهش افکار عمومی، در پیوند با مؤسساتی چون «گالوپ»، «وی اِم» و «زاگبی» که پیوندهای آن‌ها با دستگاه‌های اطلاعاتی ایالات متحده محرز است، با استفاده از دسترسی‌هایی که در ارکان مختلف حکومتی، حتی دفتر شخص رییس جمهور وقت، داشتند، اطلاعات حساس و طبقه بندی شده کشور را به خارج از کشور انتقال می دادند. دادگاه در نهایت، با لحاظ همکاری متهمان در روند رسیدگی، در اسفند ۸۱ قاضیان و عباس عبدی را به ترتیب به هشت و نه سال حبس محکوم شدند که حکم عباس عبدی بعداً در مرحله تجدیدنظر به پنج و نیم سال زندان کاهش یافت (به پرونده بهروز گرانپایه و همکارانش در موسسه ملی پژوهش افکار عمومی جداگانه رسیدگی شد).

اما بعد از صدور حکم دادگاه و به زندان رفتن متهمان، طرح یک مساله سیاسی-قضایی باعث شد که حکم عبدی در تجدیدنظر بشکند و عباس عبدی و قاضیان بعد از دو سال از زندان آزاد شوند. ماجرا از این قرار بود که دیوان عالی کشور، بعد از استعلام از وزارت امور خارجه دولت اصلاحات درباره «متخاصم» بودن یا نبودن دولت آمریکا و جواب منفی وزارت خارجه، آن‌ها را از اتهام اصلی فروش اطلاعات به دولت متخاصم تبرئه کرد! شاید لازم به تذکر نباشد که در آن مقطع، وزارت خارجه در پشت پرده در سلطه چهره های حزب مشارکت از جمله محسن امین زاده بود.

این نظریه وزارت خارجه وقت (به طرفیت از دولت اصلاحات و کل جریان طرفدار غرب در ساختار جمهوری اسلامی)، که «دولت آمریکا، دولت متخاصم نیست» ، اهمیت «نمادین» بسیار اساسی دارد، چرا که تا همین امروز، همین یک گزاره، اصل تفاوت دیدگاه و ذهنیت غربگرایان با جریان انقلابی را در نسبت با مساله «جاسوسی» و «همکاری با بیگانگان» نشان می‌دهد.

رهبر معظم انقلاب در جریان مذاکرات هسته ای با طرف های خارجی، بارها بر مساله «عدم خوش بینی» به دشمن و «بی اعتمادی» به بیگانگان، به عنوان یک اصل اساسی و حیاتی تاکید کردند.

تنها چند مورد از بیانات رهبر انقلاب در لزوم «بی اعتمادی» به آمریکایی ها و اقمار ایشان(همچون انگلیس و فرانسه و آلمان) به این قرار است:

هدفشان از مذاکره پیدا کردن راه حل منطقی نیست، بلکه تحمیل نظراتشان است (اول فروردین ۹۲ حرم رضوی)
آمریکایی‌ها غیرقابل اعتماد، غیرمنطقی و ناصادق هستند (۳۰ تیر ۹۲ دیدار مسئولان نظام)
مذاکره با آمریکا جز در موارد خاص نه‌تنها هیچ نفعی ندارد بلکه ضرر هم دارد (۲۲ مرداد ۹۳ دیدار مسئولان وزارت امور خارجه و سفرا و نمایندگی‌های ایران در خارج از کشور)
مذاکره با آمریکا مشکلات ما را حل نمی‌کند (همان)
از مذاکرات نه‌تنها فایده‌ای عاید نشد، بلکه لحن آمریکاییها تندتر و اهانت آمیزتر شد/ طلبکاری‌شان بیشتر شد (همان)
آمریکایی‌ها پس از مذاکرات نه‌تنها دشمنیها را کم نکردند بلکه تحریمها را اضافه کردند (همان)
اظهارات آمریکاییها نشان می‌دهد نمی‌شود به آنها اطمینان و اعتماد کرد (همان)
نگرانم، چون طرف مقابل حیله‌گر است (۲۱ اسفند ۹۳ دیدار خبرگان)
طرف مقابل به‌شدّت اهل فریب و دروغ و نقض‌عهد و حرکت در خلاف جهت صحیح است (۲۰ فروردین ۹۴، دیدار مداحان)
من هیچ‌وقت نسبت به مذاکره با آمریکا خوش‌بین نبودم (همان)

اما در نقطه مقابل این دیدگاه در رأس نظام، جریان استحاله‌طلب، نه تنها سردمدار نظام سلطه و عامل اصلی تضییع حقوق ملت ایران در تمام حیات جمهوری اسلامی را نه تنها مصداق «متخاصم» نمی‌دانند، که طبعا همکاری با آن و اقمار آن را هم مصداق جاسوسی و همکاری با بیگانگان نمی انگارند. متاسفانه در دولت حسن روحانی، این دیدگاه بر راس تشکیلات اطلاعاتی دولت هم تحمیل شده و در بزنگاه هایی چون کشف جاسوس در تیم هسته ای(به ویژه مورد دری اصفهانی) با کشف شبکه جاسوسان محیط زیستی، وزیر اطلاعات و تشکیلات تابعه او نه تنها جاسوسی متهمان را زیر سوال بردند، که حتی در مورد دری اصفهانی، او را تلویحا یک «سرباز گمنام» در جبهه دیپلماسی خواندند!

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

در واقع در عمده مواردی که بر سر مساله جاسوسی بین یک ضابط قضایی و دستگاه قضاء با دولت اختلاف پیش می آید و دولتی ها حاضر نیستند علی رغم وجود شواهد و مدارک آشکار و قطعی از رابطه یک عنصر با عوامل آمریکایی یا بریتانیایی و انتقال اطلاعات، جاسوسی او را بپذیرند، وجود همین «ذهنیت» است که اصولا آن دولت بیگانه را «متخاصم» یا «معاند» نمی داند. در وجه افراطی این ذهنیت، چه بسا داشتن روابط و پیوندهای وثیق و قوی با عواملی در دولت های فلان و بهمان، یک «امتیاز» نیز محسوب شود، چرا که می تواند روند مذاکرات مورد نظر برخی ها  را تسهیل کند.  

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

 

به طور قطع، اثبات دشمنی و تخاصم دولتی چون دولت آمریکا با جمهوری اسلامی کار سختی نیست: کشوری که چند سالی است بی رحمانه ترین تحریم های تاریخ را علیه کشور ما تحمیل کرده، با عملیات اطلاعاتی و خرابکاری(در همکاری تنگاتنگ با سرویس های جاسوسی متحد) در تاسیسات هسته ای ما خرابکاری و دانشمندان هسته ای ما را ترور می کند، مقام نظامی عالیرتبه ما را که در دعوت رسمی در کشور همسایه به سر می برد، وحشیانه ترور می کند و کوچک ترین حق توسعه نظامی و دفاعی یا نفوذ منطقه ای را برای ما قائل نیست (در حالی که برای کشورهای کوچک و کم سابقه ای چون امارات و قطر این حقوق را قائل است)، از هر نوع تلاش برای ضربه زدن به نظام مستقر و حتی تمامیت ارضی کشور ابایی ندارد و در همه این سال ها، سرمایه گذاری گسترده ای برای وارد کردن ضربات مهلک به کشور ما صورت داده و... و. قطعا «دشمن» است و هر نوع رابطه پنهان عناصر حکومتی ایران با عوامل این کشور و انتقال اطلاعات حساس و محرمانه، مصداق بارز «جاسوسی» است. این مساله شامل ارتباط این چنینی با کشورهای متحد و همپیمانان استراتژیک واشینگتن در ضربه زدن به منافع ملی جمهوری اسلامی نیز می شود.

شاید به لحاظ نمادین، انحراف بزرگ در تعیین «دوست» و «دشمن»، و سفیدسازی از دولت هایی که خصم ایدئولوژیک جمهوری اسلامی هستند، زمانی کلید خورد که در دهه ۷۰، «دبیر» شورای عالی امنیت ملی این کشور، در حالی که یکی از مهم ترین مسوولیت های اطلاعاتی و امنیتی کشور را به عهده داشت، برای ادامه تحصیل، خاک انگلیس و مقر دیرپاترین سرویس جاسوسی دنیا، یعنی سرویس جاسوسی انگلستان، را انتخاب کرد و چند سالی به بهانه تحصیل در رشته «حقوق» به یک کشور خارجی با سابقه طولانی استعمار ایران سفر می کرد. حتی یکی از نشریات داخلی مدعی شد که روحانی برای اخذ مدرک ارشد و دکتری، ۱۷ سال به بریتانیا رفت و آمد داشت و ۷۰ سفر به انگلستان و اسکاتلند صورت داد. [۱]

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

این که امروز، امثال «علی ربیعی» و «حسام الدین آشنا» به منتقدان سرسخت «گاندو» تبدیل شده اند، به نوعی خاک پاشیدن بر حقیقت و پوشاندن نقص عملکرد و کم کاری خود و دوستانشان در قبال کشف نفوذی ها و سد کردن راه جاسوسی است.

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

ریشه عصبانیت دولتی‌ها از «گاندو» / چرا برخی سیاسیون روایت «ضدجاسوسی» در سیما را تحمل نمی‌کنند؟

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 841
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 14 فروردين 1400

 

از شایعه تا واقعیت: از زمان انتشار خبر «وانگ‌یی» وزیر امورخارجه چین به کشورمان، هجمه‌‌ها علیه ایران و سیاست جمهوری اسلامی شدت گرفت؛ هجمه‌های تکراری ای که تیرماه سال گذشته همزمان با مطرح شدن این توافق نیز صورت گرفته بود

سایت انگلیسی «پترولیوم اکونومیست» مدعی شد: در این سند تهران و پکن برای سرمایه‌گذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری چینی‌ها در صنعت نفت، گاز، پتروشیمی، صنعت و حوزه حمل ونقل ایران به توافق رسیده‌اند و شرکت‌های چینی برای حضور در هر گونه پروژه انرژی ایران در اولویت قرار خواهند گرفت.  حضور قریب الوقوع پنج هزار نیروی امنیتی چینی برای حفاظت از منافع این کشور در ایران، یکی دیگر از دروغ‌هایی بود که درباره این سند منتشر شد.

دروغ دیگر فروش جزایر از جمله کیش و قشم است؛ شایعه ای که بارها توط مسئولان تکذیب شد. حتی روز گذشته نیز، سیدعباس موسوی سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران بار دیگر درباره در واکنش به جوسازی‌ها علیه سند جامع همکاری ایران و چین تاکید کرد:نه از واگذاری جزایر ایرانی خبری است و نه حضور نیروی نظامی و نه سایر موهومات.

شبکه‌ای ماهواره‌ای فارسی زبان و کاربران ضدانقلاب در فضای مجازی بدون آن که اصلا از مفاد سندراهبردی مطلع باشند شروع به انتشار شایعات و دروغ‌هایی در فضای مجازی کردند. آن ها طبق یک جریان سازماندهی شده از واژه هایی مانند ترکمانچای دیگر؛ مستعمره شدن ایران و ...  استفاده کردند تا با احساسات مردم، حقیر شدن مردم ایران را در اذهان عمومی جا بیاندازند ودر ادامه دروغ‌هایی مانند فروش جزیره کیش، قشم و یا ورود نظامیان چینی به ایران را مطرح کردند.

البته آش این شایعات آن قدر داغ شده که رضا ربع پهلوی که بحرین، استان چهاردهم ایران در زمان پدرش از ایران جدا شد نیز علیه این معاهده موضع‌گیری کرده است.

البته پیش از این در زمان کنوانسیون خزر نیز، شایعه فروش سهم ایران از دریای خرر به روس ها توسط رسانه های ضدانقلاب برای مدتی سروصدای زیادی به پا کرده بود و یا در سال ۹۷ پس از سفر علی‌اکبر ولایتی به مسکو،جریانی در فضای مجازی به راه افتاد تا ایران را وابسته به روسیه نشان دهد و حتی ایران را مستعمره این کشور معرفی کرد.

واقعیت این است که توافق راهبردی ایران و چین به زعم کارشناسان امور بین الملل، راهبردی مهم برای بی اثر کردن تحریم های آمریکا علیه کشورمان است. موضوعی که رسانه‌های مطرح جهان هم برآن صحّه می‌گذارند و آن را توافقی نگران کننده برای آمریکا می‌دانند.

اما همزمان با واکنش‌های عصبی مقامات و رسانه های آمریکایی، صهیونیستی و سعودی در قبال این توافق، واکنش‌های ضد انقلاب در این رابطه بسیار جالب توجه و عبرت آموز است.

این جریان که در یک دهه گذشته مدام خواهان تحریم ایران توسط آمریکا شده بود در اقدامی مضحک ناگهان نگران منافع مردم شده و تلاش می کند با وارونه نمایی وقایع بنا به میل اربابان آمریکایی خود به هر شکل ممکن مانع این اقدام راهبردی شود.

نکته تعجب بر نگیز آن جا است که این ها همان افرادی هستند که مستقیم یا غیر مستقیم خواهان تحریم مردم ایران بوده و هستند و یا طرفداران و سلطنت‌طلبانی هستند که پیش از این خاک ایران را به فروش گذاشته بودند.

ناراحتی چهره‌هایی که خواهان افزایش تحریم‌ها علیه ایران بودند از توافق با چین

ایرانی‌هایی که خواهان تحریم ایران هستند/ چند میگیری مزدور باشی؟

بخش تامل‌برانگیز دیگر؛ نگرانی خبرنگار و مجریان شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان از «استقلال ایران» است؛ چهره‌های وابسته‌ای که زندگی و هویتشان را از آل‌سعود، آمریکا و انگلیس دارند و از هیچ هجم‌ای علیه ایران کوتاهی نکردند حالا نگران استقلال ایران شدند و دم از وطن پرستی می‌زنند!

البته در این رابطه تلاش های گسترده شبکه BBC فارسی و سعودی اینترنشنال و تحرکات آلبانی نشین منافق در روزهای گذشته با دعوت از مردم برای تجمع علیه این توافق ناکام ماند.

به گزارش خبرنگار فارس به دنبال فراخوان گسترده ضدانقلاب روز گذشته حوالی ساعت ۱۷ حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر با شعارهای مخالفت با چین در تهران و کرج تجمع محدودی داشتند و به هدفشان نرسیدند و برعکس مورد تمسخر قرار گرفتند. 

و این در حالی است که مردم ایران تحت شدیدترین تحریم های ظالمانه قرار گرفته اند، جالب است که بعضی از این وطن پرستان دروغین در بوجود آمدن این تحریم ها بی تاثیر نبوده اند. این خود فروخته گان سر در آخور آمریکا دارند و جنایات آنها نسبت به مردم شهید پرور ایران فراموش نشده است. 

واقعیت این است که آمریکایی‌ها به هر بهانه‌ای سعی می‌کنند که ایران را تحریم کنند و گاهی اوقات آنقدر آش یشان شور می‌شود که افرادی را که تحریم بوده‌اند را دوباره تحریم می‌کنند! و یا به تحریم‌های عجیب مانند تحریم ۳ زندان (زندان وکیل‌آباد مشهد، زندان عادل‌آباد شیراز،‌ زندان ارومیه) دست می‌زنند. حتی برخی تحلیلگران معتقدند وضع چنین تحریم‌های عجیبی به این دلیل است که کفگیر تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران به ته‌دیگ خورده است.

از اول خرداد ۱۳۵۹ تا هفدهم مهرماه ۱۳۹۹ (که آمریکا ۱۸ نهاد مالی ایرانی را به لیست تحریم‌هایش اضافه کرد) مردم ایران تحت شدیدترین و ظالمانه‌ترین تحریم‌ها قرار گرفته‌اند؛ هربار به یک بهانه‌ از ادعای عدم رعایت حقوق بشر گرفته تا اتهام حمایت از تروریسم و دروغ ساخت بمب هسته‌ای.

در خباثت آمریکایی‌ها شکی نیست، جنایت آن‌ها  برهمگان مشخص است اما خیانت عده‌ای از ایرانیان برای تحریم‌های بیشتر قابل تامل است، کسانی که از ایرانی بودن تنها تولد در جغرافیای آن را دارند و امروزه مزدور و وطن فروش لقب گرفته‌اند.

به همین بهانه نگاهی می‌‌اندازیم به ایرانی‌هایی که خواهان تحریم ایران و تشدید فشار بر هموطنانشان هستند.

* شیرین عبادی؛ برنده صلح نوبل که خواستار تحریم مردم کشور است

شیرین عبادی که به دلیل اظهارات ضدایرانی‌اش برنده جایزه صلح نوبل هم شده سال گذشته در سخنرانی خود در پارلمان کانادا خواستار تحریم‌های حداکثری علیه مردم ایران شد.

 

این فعال به اصلاح حقوق بشر در آخرین اظهارات خود خواستار آن شده تا کلیه رشته‌های ورزشی ایران به‌مدت یک سال محروم شوند. وی با انتشار ویدیویی خطاب به فدراسیون‌های ورزشی دیگر کشورها و سازمان‌های بین‌المللی مدعی آن شده که دخالت سیاسی جمهوری اسلامی ایران در امر ورزش منتج به نارضایتی‌های عمومی و فرار بسیاری از ورزشکاران از کشور شده است. او در این باره مدعی شد: «اعتراضات ورزشکاران به جایی نمی‌رسد، بنابراین از کلیه فدراسیون‌های ورزشی جهان خواهش می‌کنم تا به مدت یک سال ایران را محروم کنند و اجازه شرکت بین‌المللی در هیچ زمینه‌ای به دولت ایران ندهید.»

 

* رضا ربع پهلوی؛ مردم ایران قدردان تحریم‌ها هستند


رضا ربع پهلوی فرزند شاه مخلوع ایران که در تبعید برای تحقق آرزوی چهل‌ساله و براندازی حکومت اسلامی در ایران در تکاپوست، در گفتگو با نشریه آمریکایی نیوزویک با حمایت ار تحریم‌ها عنوان کرد که مردم ایران تحریم‌های آمریکارا درک و از آن قدردانی کنند!

 وی همچنین برای توجیه سیاست‌های خصمانه امریکا علیه ملت ایران، مدعی شده که واشنگتن با اقدامات محدودکننده‌ای نظیر تحریم، از بی‌ثبات‌سازی منطقه و جهان توسط جمهوری اسلامی جلوگیری می‌کند.

* مریم رجوی؛ سینه‌چاک تحریم‌ها


شکی وجود ندارد که بسیاری از تحریم‌های جنایتکارانه علیه ایران از طریق سازمان منافقین پیشنهاد می‌شود.

مریم رجوی از تحریم‌های جدید آمریکا علیه حکومت ایران استقبال کرد. رجوی در جدیدترین تحرکاتش با حضور در کنفرانس ضدایرانی " ضرورت تحریم"  از تصویب تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران استقبال کرد.

 مسیح علینژاد که سند قرادادهای مالی‌اش برای راه‌اندازی پروژه‌های ضدایرانی چند سال پیش سروصدای زیادی به پا کرده بود، حالا سراغ کمپین تحریم ورزش ایران رفته تا دلخوشی مردم ایران در شرایط سخت کرونا و تحریم اقتصادی را هم از بین ببرد.


این عنصر فراری در فرودین امسال هم عنوان کرده بود که کرونا دلیل برای پایان دادن تحریم ایران نیست و باید دولت آمریکا تحریم مردم ایران را افزایش دهد.

علینژاد بارها در محافل ضدایرانی سخنرانی کرده و درسال ۹۷ نیز علنا با مایک پومپئو، وزیر امور خارجه آمریکا دیدار کرد و خواهان تحریم برخی از نهادهای ایرانی شد.

 * امیرعباس فخرآور؛ تلاش برای تحریم نفت

امیرعباس فخرآور  از فعالان سیاسی اپوزیسیون است که برای براندازی حکومت ایران و محدود کردن درآمدهای ارزی ایران تلاش کرده و کارنامه سیاهی برای خودش دست و پا کرده است. 

 

 

وی چندی پیش در شبکه من وتو به صراحت اذعان کرد که ۱۵ سال وقت گذاشته تا پرونده تحریم نفت ایران وارد کنگره آمریکا شد؛ پرونده‌ای که در نهایت در سال ۲۰۱۲ تصویب شد.

 

* شاپرک شجری زاده از خیابان انقلاب تا درخواست تحریم ایران


شاپرک شجری زاده که با کشف حجابش در پروژه ای با عنوان «دختران خیابان انقلاب» مشهور شد و سپس به خارج از کشور گریخت، با حضور در کنفرانس ضدایرانی در پارلمان کانادا شرکت کرد و علنا خواستار اعمال تحریم علیه ایران شد.

 

نازنین بنیادی؛ بازیگری که نقش ضدایرانی بازی می‌کند

 «نازنین بنیادی» بازیگر هالیوودی که با شبکه‌های ماهواره‌ای اپوزیسیون همکاری دارد، ضمن حمایت از سیاست‌های ظالمانه آمریکا علیه کشورمان، تحریم ایران را به "شیمی درمانی" تشبیه کرد و آن را برای مردم لازم دانست! تا این صحبت‌های او علاوه بر واکنش‌های داخل کشور، از سوی ایرانیان خارج از کشور هم مورد انتقاد شدید قرار گرفت.

احمد باطبی؛ از پیراهن خونی تا لقمه خونی


 «احمد باطبی» از عناصر اپوزیسیونی است که با حوادث ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و با بالا بردن یک پیراهن ظاهرا خونی، اسم و رسمی در رسانه های غربی برای خود دست و پا کرد و و از این طریق توانست به آمریکا فرار کند و پناهندگی بگیرد. 

 وی در زمان روی کار آمدن دونالد ترامپ به همراه ۲۹ تن از عماصر ضدانقلاب طی نامه‌ای به رئیس جمهور آمریکا ارسال خواستار تشدید تحریم ملت ایران شدند؛ این نامه خائنانه بازتاب زیادی در بین مردم ایران داشت و به‌عنوان سندی بر مزدوری مخالفان جمهوری‌اسلامی شناخته شد.


البته به این لیست می‌توان افراد بیشتری را اضافه کرد و حتی  عوامل شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان که با دروغ‌ها و گزارش‌هایشان زمینه تحریم بیشتر را  فراهم کردند در این دایره می‌گنجند. به طور مثال ایران اینترنشنال در اوج کرونا با گزارش‌های دروغش مانع از ورود کیت‌های تشخیص  کرونا از کره جنوبی به ایران شد

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1116
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 13 فروردين 1400

توجّه داشته باشید: مهم این است که در هر دوره‌ای از دوره‌ها ما بفهمیم دشمنیِ دشمن چگونه است و چه‌کار دارد با ما میکند؛ نقشه‌ی دشمن را بفهمیم؛ درست مثل جنگ نظامی. در جنگ نظامی اگر شما توانستی حدس بزنی که نقشه‌ی دشمن چیست، پیشگیری میکنی، خودت را آماده میکنی؛ یا دفاعِ خوب میکنی یا حمله‌ی پیش‌دستانه میکنی؛ در جنگ نظامی این‌جوری است. در جنگ تبلیغاتی، در جنگ اقتصادی، در جنگ فرهنگی، در جنگ امنیّتی، در جنگ نفوذ -اینها همه جنگ است- در همه‌ی اینها قضیّه این است: باید حدس بزنید دشمن چه‌کار میخواهد بکند. امروز حدس زدن ندارد؛ برای هر آدم آگاهی، روشن است. هزاران توپخانه -توپخانه‌ی دروغ‌پردازی، توپخانه‌ی بزرگ‌نمایی مشکلات- به سمت این ملّت از راه‌هایی که امروز وجود دارد و دیروز وجود نداشت، مشغول شلّیکند. ما در مورد فضای مجازی این را میگوییم ؛ میگوییم مواظب شلّیک توپخانه‌ی دشمن باشید در این فضا؛ حواستان باشد. از این فضا، دشمن علیه هویّت شما، موجودیّت شما، نظام شما، انقلاب شما استفاده نکند. آمارهای بی‌پایه میدهند، دروغ میگویند، نسبت دروغ میدهند، چهره‌های مورد قبول مردم را -که باید مردم به اینها اعتقاد داشته باشند- تخریب میکنند، موفّقیّتهای انقلاب را کتمان میکنند، دروغ‌انگاری میکنند؛ ناموفّقیّتها را، ضعفها را، کاستی‌ها را اگر یکی است هزار تا جلوه میدهند، اگر یک‌جا است به همه‌جا تعمیم میدهند؛ کارهای دشمن اینها است دیگر؛ اینها کارهای دشمن است؛ برای چه؟ برای اینکه راز پیروزی انقلاب اسلامی را دشمن فهمیده؛ رازش اعتقاد مردم و ایمان مردم است؛ میخواهد این ایمان را از بین ببرد. حالا اگر در طبقات سنین بالا نتوانست، [میخواهد] این اعتقاد را در جوان و نوجوان و نسل نو از بین ببرد که دیگر مردم پشت سر این انقلاب و این نظام نَایستند؛ هدفش این است. اینکه مردم را ناامید کنند، مردم را بدبین کنند، اعتماد به نفس مردم را بگیرند، آینده را تاریک نشان بدهند، کاری است که امروز دشمن دارد میکند.

 متأسّفانه در داخل هم گروهی همین کار دشمن را دارند انجام میدهند؛ حالا بعضی‌ها میفهمند که چه‌کار دارند میکنند، بعضی‌ها نمیفهمند و میکنند؛ درست همان کار دشمن [است]: ناامیدکردن مردم، متّهم کردن این و آن، دروغهای شاخدارِ دشمن‌ساز را به جای راستْ وانمود کردن و قلمداد کردن در ذهن مردم. اینها کارهایی است که متأسّفانه در داخل هم یک عدّه‌ای دارند انجام میدهند. آن کسانی که کار دشمن را دارند در داخل انجام میدهند تقوا ندارند؛ دین اینها سیاسی است، بجای اینکه سیاستشان دینی باشد؛ دینشان سیاسی‌کاری است. سیاست ما باید دینی باشد، نه اینکه دینداری‌مان را در جهت سیاسی‌کاری، در جهت اهداف پست و حقیر سیاسی حرکت بدهیم؛ اینها این‌جور هستند؛ اینها تقوا ندارند؛ همان کار دشمن را میکنند برای اینکه فلان جناح را تقویت کنند، فلان جناح را بکوبند؛ فلان‌کس را بالا ببرند، فلان‌کس را پایین بیاورند. اینها کارهایی است که متأسّفانه در داخل انجام میگیرد.

 بعضی‌ها بدون رسانه‌اند، بعضی‌ها صاحبان رسانه‌اند، صاحب پایگاه خبری هستند، صاحب منبرهای تبلیغاتی هستند و میتوانند حرف بزنند؛ حرف میزنند، [امّا] بی‌ملاحظه؛ نه خدا را، نه دین را، نه انصاف را رعایت نمیکنند؛ همان کاری که دشمن میخواهد [میکنند]. دشمن هم با شوق و ذوق تمام، بمجرّدی که میبیند در داخل یک چنین چیزهایی وجود دارد، امروز که اینها میگویند، امشب شما می‌بینید در رادیوی انگلیس و رادیوی آمریکا، همینها بازتاب وسیعی پیدا میکند. اینها دشمن را شاد میکنند، اینها دشمن را علیه ملّت و علیه نظام اسلامی شاد میکنند؛ به قیمت ناامیدکردن مردم، ناامیدکردن نسل جوان و نسل نو. بخصوص کسانی که همه‌ی امکانات مدیریّتی یا امروز دستشان است یا دیروز دستشان بوده؛ فرقی نمیکند. کسانی هستند و انسان مشاهده میکند که یا امروز همه‌ی امکانات مدیریّتی کشور در اختیار اینها است یا دیروز تمام امکانات مدیریّتی در اختیار اینها بوده، آن‌وقت به قول فرنگی‌مَآب‌ها نقش اپوزیسیون به خودشان میگیرند. این کسانی که کشور در اختیارشان است یا در اختیارشان بوده، اینها دیگر حق ندارند علیه کشور حرف بزنند، موضع [بگیرند]؛ باید موضع مسئولانه [بگیرند]، باید پاسخگو باشند. بنده‌ای که امکانات در اختیارم است، نمیتوانم مدّعی باشم، [بلکه] باید پاسخگو باشم و جواب بدهم که چه‌‌کار کردم با این امکانات. به جای اینکه پاسخگویی کنند، بیایند نقش مدّعی را ایفا کنند علیه این، علیه آن حرف بزنند؛ این نمیشود؛ مردم قبول نمیکنند این را. حالا ممکن است کسی خیال کند که در مردم تأثیر میگذارد؛ نه، مردم آگاهند، میفهمند، نمیپذیرند این حالت را.

 

قسمتی از بیانات رهبر معظم در دیدار اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی
در آستانه‌ی هشتمین سالگرد حماسه‌ی نهم دی‌ماه ۱۳۸۸

:: بازدید از این مطلب : 1155
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 12 فروردين 1400

پس از امضای این سند، وزارت امور خارجه کشورمان گزاره برگ برنامه همکاری جامع ایران و چین را منتشر کرد که به شرح زیر است:

الف) خط زمانی از آغاز طرح تا امضاء :

3 بهمن 1394:

 سفر رسمی آقای شی جین پینگ، رئیس جمهوری خلق چین به تهران.

جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین با صدور بیانیه‌ای، سطح روابط دو کشور را به «مشارکت جامع راهبردی» ارتقاء دادند.

 حسب پیشنهاد طرف ایرانی به منظور تنظیم روابط بلندمدت در بازه زمانی 25 ساله با چین، طرفین در بند 6 بیانیه مذکور تمایل و آمادگی خود برای رایزنی و مذاکره جهت انعقاد سند همکاری بلندمدت را اعلام نمودند.

مقام معظم رهبری در دیدار رئیس جمهور چین، «توافق رؤسای جمهوری ایران و چین را برای یک روابط استراتژیک 25 ساله، کاملاً درست و حکمت‌آمیز» دانستند.

اسفند 1394 – بهمن 1397: وزارت امور خارجه در همکاری با وزارتخانه‌ها و نهادهای مختلف داخلی، جلسات متعددی را با هدف احصاء اولویت‌ها، تدوین پیش نویس و مفاد قابل طرح در این سند برگزار نمودند.

2 اسفند 1397: دکتر علی لاریجانی، ریاست محترم وقت مجلس شورای اسلامی که در سفر رسمی به چین توسط وزرای خارجه، اقتصاد و رئیس بانک مرکزی همراهی می‌شدند، در دیدار با آقای شی جین پینگ، رئیس جمهوری خلق چین، از نهایی شدن پیش‌نویس سند 25 ساله در آینده‌ای نزدیک خبر داد.

اسفند 1397- شهریور 1398: با تکمیل فرآیند بررسی‌های داخلی پیرامون سند، پیش‌نویس سند توسط طرف ایرانی نهایی و آماده ارائه به طرف چینی شد.

3 شهریور 1398: دکتر ظریف، وزیر امور خارجه در سفر رسمی به چین، پیش نویس برنامه همکاری جامع میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین را به وزیر امور خارجه چین تحویل داد.

فروردین 1399: 

طرف چینی نقطه نظرات خود را بصورت رسمی پیرامون پیش نویس دریافت شده از طرف ایرانی اعلام نمود.

نظرات طرف چینی در اختیار نهادهای ملی به منظور اعلام نظر قرار گرفت.

خرداد 1399: متن پیش‌نویس و جمع‌بندی وزارت امور خارجه از نظرات نهادهای ملی، به منظور بررسی و تصمیم‌گیری، به هیات محترم دولت ارسال شد.

3 تیرماه 1399: هیات محترم دولت به وزارت امور خارجه اجازه داد مذاکرات بر اساس جمع‌بندی فوق الذکر، برای نهایی کردن و امضای برنامه همکاری جامع میان دو کشور را بر اساس منافع بلندمدت پیگیری شود.

4 تیرماه 1399: در وبینار وزرای امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین، طرف ایرانی از ارائه نقطه نظرات پیرامون اصلاحات طرف چینی بر پیش‌نویس سند در آینده‌ای نزدیک خبر داد.

شهریور 1399: دومینپیش‌نویس سند از سوی طرف ایرانی به طرف چینی تحویل داده شد.

19 مهر 1399: دکتر ظریف؛ وزیر امور خارجه در سفر رسمی به چین، ابعاد مختلف این سند و چگونگی پیشبرد آن‌را با همتای چینی تبادل نظر نمودند.

نیمه اسفند 1399: طرف چینی نظرات خود را پیرامون برنامه همکاری جامع به طرف ایرانی اعلام نمود.

20 اسفند 1399: طرف چینی اعلام آمادگی نمود در صورت نهایی شدن پیش‌نویس برنامه همکاری جامع، در سفر رسمی وزیر امور خارجه چین به ایران سند مذکور به امضاء برسد.

اسفند 1399: وزارت امور خارجه مراتب را همراه با ارزیابی و پیشنهادات لازم به منظور تصمیم‌گیری به مراجع عالی کشور اطلاع‌رسانی نمود.

27 اسفند 1399: تائید مراجع عالی کشور برای امضای برنامه همکاری جامع موسوم به 25 ساله، توسط وزیر امور خارجه کشورمان در سفر رسمی وزیر امور خارجه چین به ایران، به وزارت امور خارجه ابلاغ شد.

7 فروردین  1400: برنامه جامع همکاری فیمابین جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین، به امضای وزرای امور خارجه دو کشور رسید.

ب) برنامه همکاری جامع ایران و چین حاوی چه مفاد و محتوایی است؟

این سند به منظور عملیاتی کردن بند ششم بیانیه روسای جمهور دو کشور با هدف ارتقای عملی روابط در سطح مشارکت جامع راهبردی (منتشر شده در در بهمن ماه 1394) و  به منظور فراهم ساختن بستری مناسب برای توسعه همه جانبه همکاری‌ها تدوین گردیده است.

 سند حاضر یک برنامه جامع در بازه زمانی بلندمدت (25 ساله) رویکردی مبتنی بر احترام متقابل و منافع برد- برد  در زمینه روابط دو جانبه، منطقه‌ای و بین المللی را مدنظر قرار داده است.

اصل سند:

 دو تمدن کهن آسیایی با تاریخی دیرینه و همکاری نزدیک در عرصه‌های تجاری، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، دفاعی و امنیتی بر یک نقشه راه و افق بلندمدت روابط در عرصه‌های مختلف برای تحقق مشارکت جامع راهبردی و ارتقای عملی آن توافق نموده‌اند.

به رسمیت شناختن اشتراکات فرهنگی، تقویت چندجانبه‌گرایی، حمایت از حق دولت‌ها برای برخورداری از حق حاکمیت برابر و تاکید بر بومی بودن مدل توسعه از جمله موارد ذکر شده در سند می‌باشد.

اشتراک نظر دو کشور در ارتباط با بسیاری از مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی به ویژه مبارزه با یکجانبه‌گرایی زمینه لازم برای بسط همکاری‌ها در عرصه بین‌المللی بین ایران و چین را فراهم آورده است.   

این سند برنامه‌ای است سیاسی، راهبردی، اقتصادی و فرهنگی که عرصه‌های مختلف همکاری دو کشور ایران و چین را مدنظر قرار داده است.

ب.1) در بعد سیاسی- راهبردیبرنامه همکاری جامع ایران و چین چه می‌گوید؟

- طرفین ضمن ارتقای تبادلات، رایزنی و همکاری‌های نزدیک خود در موضوعات مورد نظر و در نهادهای منطقه‌ای و بین‌المللی را افزایش می‌دهند.

- طرفین زیرساخت‌های دفاعی، مقابله با تروریسم و همکاری در عرصه‌های مختلف دفاعی را تقویت خواهند کرد.

ب.2) در بعد اقتصادی برنامه همکاری جامع ایران و چین چه می‌گوید؟

- با توجه به اتفاق نظر دو کشور بر اینکه ظرفیت‌های بالقوه برای همکاری‌ها فراتر از وضعیت کنونی است، ایران و چین همکاری‌های اقتصادی خود را به ویژه در پیوند دادن ایران به زنجیره ارزش محور از طریق تکمیل زنجیره‌های مکمل فرآوری داخلی و تولید مشترک به منظور  تامین بازارهای داخلی دو کشور و کشورهای ثالث و در نهایت بهره برداری از ظرفیت‌های ایران از جمله نیروی کار جوان و ماهر تاکید می نمایند.

- همکاری در حوزه‌های نفت، صنعت و معدن و حوزه‌های مرتبط با انرژی (نیرو، انرژی‌های تجدیدپذیر و ...) مبتنی بر دغدغه‌های توسعه ملی پایدار و زیست محیطی در سند مورد تاکید قرار دارند.

- با هدف بهره‌برداری از مزایای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک، بر مشارکت موثر ایران در ابتکار کمربند-راه طرف چینی تاکید شد.

- همکاری در زمینه‌های زیرساختی، ارتباطی (ریلی، جاده‌ای، بندری و هوایی)، مخابراتی، علمی-فناوری، آموزشی و سلامت مورد تاکید قرار گرفت.

- تسهیل همکاری‌های بخش خصوصی از طریق رفع موانع همکاری مورد توجه بوده است.

- تسهیل همکاری‌های مالی-بانکی، گمرکی، مقررات‌زدایی،  و همکاری در توسعه مناطق ویژه و آزاآزاد تجاری و صنعتی از جمله در سواحل مکران و تقویت همکاری‌های غیرنفتی با تمرکز بر حوزه کشاورزی و دانش بنیان مورد تاکید قرار گرفت.

تسهیل همکاری‌ها در زمینه سرمایه‌گذاری و تامین مالی پروژه‌ها و همکاری‌های اقتصادی؛

ب.3) در بعد فرهنگی برنامه همکاری جامع ایران و چین چه می‌گوید؟

- در سند مذکور بر افزایش شناخت متقابل از طریق ارتقاء تبادلات مردمی (گردشگری)، رسانه‌ای، سازمان‌های مردم‌نهاد، انجمن‌های دوستی و همکاری دانشگاهی تاکید شده است.

- طرفین در این رابطه سرمایه‌گذاری و کمک به تکمیل زیرساخت‌های لازم برای ارتقاء همکاری‌های فرهنگی در حوزه‌های مختلف از جمله صنعت گردشگری را مدنظر قرار داده‌اند.

ج) برنامه همکاری جامع ایران و چین حاوی چه مفاد و محتوایی نیست؟

این سند در راستای صلح، ثبات و توسعه منطقه ای و بین المللی تدوین شده و لذا در مخالفت با هیچ طرف ثالثی و یا برای مداخله در امور هیج کشوری نیست.

این سند یک نقشه راه برای همکاری های جامع دو کشور ایران و چین بوده و لذا حاوی هیچ قراردادی نمیباشد.

در هیچ کجای سند کمی سازی در خصوص چشم انداز همکاریها اعم از اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا راهبردی نشده است و لذا حاوی هیچ رقم و عدد خاصی از جمله در خصوص سرمایه گذاری و یا منابع مالی و پولی نمی‌باشد.

این سند 25 ساله نامگذاری شده است تا کلیت برنامه همکاری جامع دو کشور در این بازه زمانی بلندمدت دیده و پیگیری شود. بدیهی است بازه زمانی اجرای هر قرارداد دوجانبه ای بر اساس پیش بینی مندرج در خود قرارداد تعیین می شود.

در این سند، واگذاری هیچ منطقه و یا هیچ انحصار متقابل و یا یکجانبه ای مطرح نبوده و لذا فاقد اعطاء هرگونه حق انحصاری است.

در این سند مدیریت، اداره و یا بهره برداری از هیج منطقه و یا حوزه ای واگذار نشده است.


:: بازدید از این مطلب : 348
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 12 فروردين 1400

چشم انداز جمهوري اسلامي ايران در افق 1404هجري شمسي
سياستهاي كلي برنامه چهارم توسعه جمهوري اسلامي ايران
با اتكال به قدرت لايزال الهي و در پرتو ايمان و عزم ملـي و كوشـش برنامـه ريـزي شـده و مدبرانـه
جمعي و در مسير تحقق آرمانها و اصول قانون اساسي، در چشم انداز بيست ساله:
ايران كشوري است توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقـه، بـا هويـت
اسلامي و انقلابي، الهام بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و مؤثر در روابط بين الملل.
جامعه ايراني در افق اين چشم انداز چنين ويژگيهايي خواهد داشت:
توسعه يافته، متناسب با مقتضيات فرهنگي، جغرافيايي و تاريخي خود و متكي بر اصول اخلاقي
و ارزشهاي اسلامي، ملي و انقلابي، با تأكيد بر: مردم سالاري ديني، عدالت اجتمـاعي، آزاديهـاي
مشروع، حفظ كرامت و حقوق انسانها و بهره مند از امنيت اجتماعي و قضايي.
برخوردار از دانش پيشرفته، توانا در توليد علم و فناوري، متكي بر سـهم برتـر منـابع انـساني و
سرمايه اجتماعي در توليد ملي.
امن، مستقل و مقتدر با سامان دفـاعي مبتنـي بـر بازدارنـدگي همـه جانبـه و پيوسـتگي مـردم و
حكومت.
برخوردار از سلامت، رفاه، امنيت غذايي، تأمين اجتماعي، فرصتهاي برابر، توزيع مناسب درآمـد،
نهاد مستحكم خانواده، به دور از فقر، فساد، تبعيض و بهره مند از محيط زيست مطلوب.
فعال، مسئوليت پذير، ايثارگر، مؤمن، رضايت مند، برخوردار از وجدان كاري، انـضباط، روحيـه
تعاون و سازگاري اجتماعي، متعهد به انقلاب و نظام اسـلامي و شـكوفايي ايـران و مفتخـر بـه
ايراني بودن.
دست يافته به جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه آسياي جنوب غربي )شامل
آسياي ميانه، قفقاز، خاورميانه و كشورهاي همسايه( با تأكيد بر جنبش نرم افزاري و توليد علـم،
رشد پر شتاب و مستمر اقتصادي، ارتقاء نسبي سطح درآمد سرانه و رسيدن به اشتغال . كامل
الهام بخش، فعال و مؤثر در جهان اسلام با تحكيم الگوي مردم سالاري دينـي، توسـعه كارآمـد،
جامعه اخلاقي، نو انديشي و پويايي فكـري و اجتمـاعي، تـأثير گـذار بـر همگرايـي اسـلامي و
منطقهاي بر اساس تعاليم اسلامي و انديشه هاي امام خميني )ره.(
داراي تعامل سازنده و مؤثر با جهان بر اساس اصول عزت، حكمت و مصلحت.
ملاحظه:
در تهيه، تدوين و تصويب برنامه هاي توسعه و بودجه هاي ساليانه، اين نكته مورد توجـه قـرار گيـرد
كه شاخصهاي كمي كلان آنها از قبيل: نرخ سرمايه گذاري، درآمد سرانه، توليد ناخالـصي ملـي، نـرخ
اشتغال و تورم، كاهش فاصله درآمد ميان دهك هاي بالا و پايين جامعـه، رشـد فرهنـگ و آمـوزش و
پژوهش و تواناييهـاي دفـاعي و امنيتـي، بايـد متناسـب بـا سياسـتهاي توسـعه و اهـداف و الزامـات
چشمانداز، تنظيم و تعيين گردد و اين سياستها و هدفها به صورت كامل مراعات شود.
جناب آقاي خاتمي رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام و تحيت
در پي ابلاغ سند چشم انداز بيست سـاله كـه بـه حـول و قـوه الهـي و توجهـات حـضرت بقيـه الـه
ارواحنافداه خواهد توانست مسير توسعه و سازندگي كـشور را در جهـت هـدفهاي والاي جمهـوري
اسلامي نمايان و مشخص سازد، اينك سياستهاي كلي برنامه چهارم كه نخستين برنامه دوران
20ساله
است برابر اصل
110قانون اساسي ابلاغ مي گردد.
انتظار مي رود چارچوب اين سياستها و نقاط مورد تكيه در آن بتواند بـه تـدوين برنامـه اي جـامع و
عملياتي براي دوره پنج ساله بيانجامد. بي گمان اهتمام و دقت نظر جنابعالي و هيأت محترم دولـت و
از آن پس مجلس محترم شوراي اسلامي مي توانند در اين باره نقش تعيين كننده خود را ايفا كنند.
تأكيد بر اين معنا بدين علت ضرورت مي يابد كه برخي از سياستهاي كلي مصرح در برنامـه سـوم از
توجه كافي در تقنـين و اجـرا برخـوردار نگـشت. مجمـع محتـرم تـشخيص مـصلحت و نيـز خـود
دستگاههاي تقنيني و اجرايي مي توانند اين كمبود را به نحو شايسته اي در اين برنامه برطرف كنند.
لازم مي دانم از مجمع محترم تشخيص مصلحت و هيأت محترم دولت و سـازمان مـديريت و برنامـه
ريزي و دبيرخانه مجمع و نيز كارشناسان فعال و همكار با اين مجموعه هـا كـه در تنظـيم سياسـتهاي
كلي برنامه چهارم نقش آفريني كردند صميمانه سپاسگزاري كنم.
نسخه حاوي مجموعه سياستها همزمان براي مجلس شـوراي اسـلامي و مجمـع تـشخيص مـصلحت
ارسال مي شود.
سيد علي خامنه اي 82/9/11
سياستهاي كلي برنامه چهارم توسعه جمهوري اسلامي ايران
امور فرهنگي، علمي و فناوري:
.1اعتلا و عمق و گسترش دادن معرفت و بصيرت ديني بر پايه قرآن و مكتب اهل بيت )ع.(
- استوار كردن ارزشهاي انقلاب اسلامي در انديشه و عمل.
- تقويت فضايل اخلاقي و ايمان، روحيه ايثار و اميد به آينده.
- برنامه ريزي براي بهبود رفتارهاي فردي و اجتماعي.
.
2زنده و نمايان نگاهداشتن انديشه ديني و سياسي حـضرت امـام خمينـي )ره( و برجـسته كـردن
نقش آن به عنوان يك معيار اساسي در تمام سياستگذاريها و برنامه ريزيها.
.
3تقويت وجدان كاري و انضباط اجتماعي و روحيه كار و ابتكار، كارآفريني، درستكاري و قناعت
و اهتمام به ارتقاء كيفيت توليد.
- فرهنگ سازي براي استفاده از توليدات داخلي، افزايش توليد و صادرات كالا و خدمات.
.
4ايجاد انگيزه و عزم ملي براي دستياري به اهداف مورد نظر در افق چشم انداز.
.
5تقويت وحدت و هويت ملي مبتني بر اسـلام و انقـلاب اسـلامي و نظـام جمهـوري اسـلامي و
آگاهي كافي درباره تاريخ ايران، فرهنگ، تمدن و هنر ايراني- اسلامي و اهتمام جـدي بـه زبـان
فارسي.
.
6تعميق روحيه دشمن شناسي و شناخت ترفندها و توطئه هاي دشمنان عليـه انقـلاب اسـلامي و
منافع ملي، ترويج روحيه ظلم ستيزي و مخالفت با سلطه گري استكبار جهاني.
.
7سالم سازي فضاي فرهنگي، رشد آگاهي ها و فضايل اخلاقي و اهتمام به امر به معروف و نهـي
از منكر.
- اطلاع رساني مناسب براي تحقق ويژگيهاي مورد نظر در افق چشم انداز.
.
8مقابله با تهاجم فرهنگي.
- گسترش فعاليت رسانههاي ملي درجهت تبيين اهداف و دستاوردهاي ايران اسلامي برايجهانيان.
.
9سازماندهي و بسيج امكانات و ظرفيتهاي كشور در جهت افزايش سهم كشور در توليدات علمي
جهان.
- تقويت نهضت نرم افزاري و ترويج پژوهش.
- كسب فناوري، به ويژه فناوريهـاي نـو شـامل ريزفنـاوري و فناوريهـاي زيـستي، اطلاعـات و
ارتباطات، زيست محيطي، هوافضا و هسته اي

10: اصلاح نظام آموزشي كشور، شامل: آموزش و پرورش، آموزش فني و حرفه اي، آموزش عالي و
كارآمد كردن آن براي تأمين منابع انساني مورد نياز در جهت تحقق اهداف چشم انداز.
.
11تلاش در جهت تبيين و استحكام مباني مردم سالاري ديني و نهادينه كردن آزاديهـاي مـشروع از
طريق آموزش، آگاهي بخشي و قانونمند كردن آن.
امور اجتماعي، سياسي، دفاعي و امنيتي:
.12تلاش در جهت تحقق عدالت اجتماعي و ايجاد فرصتهاي برابر و ارتقـاء سـطح شاخـصهايي از
قبيل آموزش، سلامت، تأمين غذا، افزايش درآمد سرانه و مبارزه با فساد.
.
13ايجاد نظام جامع تأمين اجتماعي براي حمايت از حقوق محرومان و مستضعفان و مبارزه با فقـر
وحمايت از نهادهاي عمومي ومؤسسات وخيريههاي مردمي بارعايت ملاحظات ديني و انقلابي.
.
14تقويت نهاد خانواده و جايگاه زن درآن و در صحنه هاي اجتماعي و اسـتيفاي حقـوق شـرعي و
قانوني بانوان در همه عرصه ها و توجه ويژه به نقش سازنده آنان.
.
15تقويت هويت ملي جوانان متناسب با آرمانهاي انقلاب اسلامي.
- فراهم كردن محيط رشد فكري و علمي و تلاش در جهت رفع دغدغـه هـاي شـغلي، ازدواج،
مسكن و آسيبهاي اجتماعي آنان.
- توجه به مقتضيات دوره جواني و نيازها و تواناييهاي آنان.
.
16ايجاد محيط و ساختار مناسب حقوقي، قضايي و اداري براي تحقق اهداف چشم انداز.
.
17اصلاح نظام اداري و قضايي در جهت: افزايش تحرك و كارآيي، بهبود خدمت رساني به مـردم،
تأمين كرامت و معيشت كاركنان، به كارگيري مديران و قضات لايق و امين و تأمين شغلي آنـان،
حذف يا ادغام مديريتهاي مـوازي، تأكيـد بـر تمركـز زدايـي در حـوزه هـاي اداري و اجرايـي،
پيشگيري از فساد اداري و مبارزه با آن و تنظيم قوانين مورد نياز.
.
18گسترش و عمق بخشيدن به روحيه تعاون و مـشاركت عمـومي و بهـره منـد سـاختن دولـت از
همدلي و تواناييهاي عظيم مردم.
.
19آمايش سرزميني مبتني بر اصول ذيل:
- ملاحظات امنيتي و دفاعي.
- كارآيي و بازدهي اقتصادي.
- وحدت و يكپارچگي سرزمين.
- گسترش عدالت اجتماعي و تعادلهاي منطقه اي

حفاظت محيط زيست و احياء منابع طبيعي.
- حفظ هويت اسلامي، ايراني و حراست از ميراث فرهنگي.
- تسهيل و تنظيم روابط دروني و بيروني اقتصاد كشور.
- رفع محروميتها خصوصاً در مناطق روستايي كشور.
.
20تقويت امنيت و اقتدار ملي با تأكيد بر رشد علمي و فناوري، مـشاركت و ثبـات سياسـي، ايجـاد
تعادل ميان مناطق مختلف كشور، وحدت و هويت ملـي، قـدرت اقتـصادي و دفـاعي و ارتقـاء
جايگاه جهاني ايران.
.
21هويت بخشي به سيماي شهر و روستا.
- بازآفريني و روز آمدسازي معماري ايراني- . اسلامي
- رعايت معيارهاي پيشرفته براي ايمني بناها و استحكام ساخت و سازها.
.
22تقويت و كارآمد كردن نظام بازرسي و نظارت.
- اصلاح قوانين و مقررات در جهت رفع تداخل ميان وظايف نهادهاي نظارتي و بازرسي.
.
23اولويـت دادن بـه ايثـارگران انقـلاب اسـلامي در عرضـه منـابع مـالي و فرصـتها و امكانـات و
مسئوليتهاي دولتي در صحنه هاي مختلف فرهنگي و اقتصادي.
.
24ارتقاء توان دفاعي نيروهاي مسلح براي بازدارندگي، ابتكار عمل و مقابله مؤثر در برابر تهديـدها
و حفاظت از منافع ملي و انقلاب اسلامي و منابع حياتي كشور.
.
25توجه ويژه به حضور و سهم نيروهاي مردمي در استقرار امنيت و دفـاع از كـشور و انقـلاب بـا
تقويت كمي و كيفي بسيج مستضعفين.
.
26تقويت، توسعه و نوسازي صنايع دفاعي كشور با تأكيد بر گسترش تحقيقات و سـرعت دادن بـه
انتقال فناوريهاي پيشرفته.
.
27توسعه نظم و امنيت عمومي و پيشگيري و مقابله مؤثر با جرائم و مفاسـد اجتمـاعي و امنيتـي از
طريق تقويت و هماهنگي دستگاههاي قضايي، امنيتي و نظامي و توجه جدي در تخصيص منابع
به وظايف مربوط به اعمال حاكميت دولت.
امور مربوط به مناسبات سياسي و روابط خارجي:
-.28ثبات در سياست خارجي براساس قانون اساسي و رعايت عزت، حكمت و مصلحت و تقويـت
روابط خارجي از طريق:
- گسترش همكاري هاي دوجانبه، منطقه اي و بين المللي

ادامه پرهيز از تشنج در روابط با كشورها.
- تقويت روابط سازنده با كشورهاي غيرمتخاصم.
- بهره گيري از روابط براي افزايش توان ملي.
- مقابله با افزون خواهي و اقدام متجاوزانه در روابط خارجي.
- تلاش براي رهايي منطقه از حضور نظامي بيگانگان.
- مقابله با تك قطبي شدن جهان.
- حمايت از مسلمانان و ملتهاي مظلوم و مستضعف به ويژه ملت فلسطين.
- تلاش براي همگرايي بيشتر ميان كشورهاي اسلامي.
- تلاش براي اصلاح ساختار سازمان ملل.
.
29بهره گيري از روابط سياسي با كشورها براي نهادينه كردن روابط اقتصادي، افزايش جذب منـابع
و سرمايه گذاري خارجي و فناوري پيشرفته و گسترش بازارهاي صادراتي ايران و افزايش سـهم
ايران از تجارت جهاني و رشد پرشتاب اقتصادي مورد نظر در چشم انداز.
.
30تحكيم روابط با جهان اسلام و ارائه تـصوير روشـن از انقـلاب اسـلامي و تبيـين دسـتاوردها و
تجربيات سياسي، فرهنگي و اقتصادي جمهوري اسلامي و معرفي فرهنگي غني و هنـر و تمـدن
ايراني و مردم سالاري ديني.
.
31تلاش براي تبديل مجموعه كشورهاي اسلامي و كشورهاي دوست منطقه به يك قطب منطقهاي
اقتصادي، علمي، فناوري و صنعتي.
.
32تقويت و تسهيل حـضور فرهنگـي جمهـوري اسـلامي ايـران در مجـامع جهـاني و سـازمانهاي
فرهنگي بين المللي.
.
33تقويت هويت اسلامي و ايراني ايرانيان خارج از كشور، كمك به ترويج زبـان فارسـي در ميـان
آنان، حمايت از حقوق آنان و تسهيل مشاركت آنان در توسعه ملي.
امور اقتصادي:
.34تحقق رشد اقتصادي پيوسته، با ثبات و پرشتاب متناسب با اهداف چشم انداز.
- ايجاد اشتغال مولد و كاهش نرخ بيكاري.
.
35فراهم نمودن زمينه هاي لازم براي تحقـق رقابـت پـذيري كالاهـا و خـدمات كـشور در سـطح
بازارهاي داخلي و خارجي و ايجاد ساز و كارهاي مناسب بـراي رفـع موانـع توسـعه صـادرات
غيرنفتي

تلاش براي دستيابي به اقتصاد متنوع و متكي بر منابع دانش و آگاهي، سرمايه انـساني و فنـاوري
نوين.
.
37ايجاد ساز و كار مناسب براي رشد بهره وري عوامل توليد )انـرژي، سـرمايه، نيـروي كـار، آب،
خاك و .(...
- پشتيباني از كار آفريني، نوآوري و استعدادهاي فني و پژوهشي.
.
38تأمين امنيت غذايي كشور با تكيه بر توليـد از منـابع داخلـي و تأكيـد بـر خودكفـايي در توليـد
محصولات اساسي كشاورزي.
.
39مهار تورم و افزايش قدرت خريد گروههاي كم درآمد و محروم و مستـضعف و كـاهش فاصـله
بين دهك هاي بالا و پايين درآمدي جامعه و اجراي سياستهاي مناسب جبراني.
.
40توجه به ارزش اقتصادي، امنيتي، سياسي و زيست محيطي آب در استحصال، عرضه، نگهداري و
مصرف آن.
- مهار آبهايي كه از كشور خارج مي شود و اولويت استفاده از منابع آبهاي مشترك.
.
41حمايت از تأمين مسكن گروههاي كم درآمد و نيازمند.
.
42حركت در جهت تبديل درآمد نفت و گاز به دارايي هاي مولـد بـه منظـور پايدارسـازي فراينـد
توسعه و تخصيص و بهره برداري بهينه از منابع.
.
43توسعه روستاها.
- ارتقاء سطح درآمد و زندگي روستاييان و كشاورزان و رفع فقر، با تقويت زيرساختهاي مناسب
توليد و تنوع بخشي و گسترش فعاليتهاي مكمل به ويژه صنايع تبـديلي و كوچـك و خـدمات
نوين، با تأكيد بر اصلاح نظام قيمت گذاري محصولات.
.
44هم افزايي و گسترش فعاليتهاي اقتصادي در زمينه هايي كه داراي مزيت نسبي هـستند از جملـه
صنعت، معدن، تجارت، مخابرات، حمل و نقـل و گردشـگري، بـه ويـژه صـنايع نفـت، گـاز و
پتروشيمي و خدمات مهندسي پشتيبان آن، صنايع انرژي بر و زنجيره پايين دستي آنها، با اولويت
سرمايه گذاري در ايجاد زيربناها و زيرساختهاي مورد نياز، و ساماندهي سواحل و جزاير ايرانـي
خليج فارس در چارچوب سياستهاي آمايش سرزمين.
.
45تثبيت فضاي اطمينان بخش براي فعالان اقتصادي و سرمايه گذاران با تكاء به مزيتهـاي نـسبي و
رقابتي و خلق مزيتهاي جديد و حمايت از مالكيت و كليه حقوق ناشي از آن.
.
46ارتقاء بازار سرمايه ايران و اصلاح ساختار بانكي و بيمه اي كشور با تأكيد بر كـارآيي، شـفافيت،
سلامت و بهره مندي از فناوريهاي نوين

ايجاد اعتماد و حمايت از سرمايه گذاران با حفظ مسئوليت پذيري آنان.
- تشويق رقابت و پيشگيري از وقوع بحرانها و مقابله با جرمهاي مالي.
.
47توانمند سازي بخشهاي خصوصي و تعاوني به عنوان محـرك اصـلي رشـد اقتـصادي و كـاهش
تصدي دولت همراه با حضور كارآمد آن در قلمرو امور حاكميتي در چارچوب سياستهاي كلـي
اصل
44قانون اساسي كه ابلاغ خواهد شد.
.
48ارتقاء ظرفيت و توانمنديهاي بخش تعاوني از طريق تسهيل فرايند دستيابي به منـابع، اطلاعـات،
فناوري، ارتباطات و توسعه پيوندهاي فني، اقتصادي و مالي آن.
.
49توجه و عنايت جدي بر مشاركت عامه مردم در فعاليتهاي اقتصادي كشور و رعايت جهات زيـر
در امر واگذاري مؤسسات اقتصادي دولت به مردم:
- امر واگذاري در جهت تحقق اهداف برنامه باشد و خود هدف قرار نگيرد.
- در چارچوب قانون اساسي صورت پذيرد.
- موجب تهديد امنيت ملي و يا تزلزل حاكميت ارزشهاي اسلامي و انقلابي نگردد.
- به خدشه دار شدن حاكميت نظام يا تضييع حق مردم و يا ايجاد انحصار نيانجامد.
- به مديريت سالم و اداره درست كار توجه شود.
.
50اهتمام به نظم و انضباط مالي و بودجه اي و تعادل بين منابع و مصارف دولت.
.
51تلاش براي قطع اتكاي هزينه هاي جاري بـه نفـت و تـأمين آن از محـل درآمـدهاي ماليـاتي و
اختصاص عوايد نفت براي توسعه سرمايه گذاري بر اساس كارآيي و بازدهي.
.
52تنظيم سياستهاي پولي، مالي و ارزي با هدف دستيابي به ثباث اقتصادي و مهار نوسانات.
ملاحظه: شاخصهاي كمي و نحوه انطباق محتواي برنامه ها و بودجه هاي سالانه متناسب با سياستهاي
كلي برنامه چهارم تهيه و ارائه شود











:: بازدید از این مطلب : 550
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 6 فروردين 1400

مجموعه تلویزیونی «گاندو» سال گذشته و در فصل نخست خود به پرونده جیسون رضائیان جاسوس ایرانی- آمریکایی پرداخت که در پوشش خبرنگار در ایران به جاسوسی می پرداخت.

 همچنین فصل دوم این سریال نیز در نوروز روی آنتن شبکه سه سیما می رود و روایتی حول محور نفوذ و حضور افراد دو تابعیتی در وزارت خارجه و تیم مذاکرات هسته‌ای است.

در این سریال «شهرا قائدی» نقش یک جاسوس با نام موسی پور را ایفا می کند که با سیستم اطلاعاتی انگلیس(MI۶) ارتباط دارد. نام او در سریال موسی پور نام دارد که برگرفته از پرونده فردی به نام «محمدعلی شعبانی» است و سازندگان سریال تلاش کرده اند تا شباهت حداکثری در ظاهر این فرد را ایجاد کنند.

«گاندو۲» به پرونده کدام جاسوس ورود کرده است؟

 

محمدعلی شعبانی، از مشاوران سابق محمدجواد ظریف و یکی از افراد دو تابعیتی تیم مذاکرات هسته‌ای است که البته رابطه اش با دولت به حضور در مرکز بررسی‌های استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و همکاری با حسن روحانی برمی‌گردد.

شعبانی در سوئیس متولد شده و حدود سال ۸۳ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در دانشگاه «سوآز» مدرک کارشناسی خود را دریافت کرد و پس از آن به تهران بازگشت.

شعبانی کارآموز سابق شورای ملی ایرانیان آمریکا یا نایاک در سال ۲۰۰۷ (۱۳۸۶) است. او همان سال به منطقه اشغالی اسرائیل سفر کرد و با نهادها و افراد بسیاری از جمله مئیر جاودانفر دیدار کرد. در نهایت سال ۹۰ به ایران برگشت و «برغم سفر به منطقه اشغالی اسرائیل و کار در نایاک» کارمند حسن روحانی در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت و سردبیر نشریه انگلیسی مرکز تحقیقات شد.

شعبانی بعدا تلاش زیادی برای فروش سرویس و خدمات و اطلاعات خود به موسسه واشنگتن یا WINEP برای خاور نزدیک کرده‌است. WINEP به صورت رسمی از نزدیکترین موسسات به لابی رژیم اشغالگر اسرائیل یا AIPAC است.

 

«گاندو۲» به پرونده کدام جاسوس ورود کرده است؟

 

شعبانی در مذاکرات هسته‌ای نقش مسئول رسانه‌ای و اطلاع رسانی تیم مذاکرات را برعهده داشت و در زمان مذاکرات هسته‌ای نیز از برجام در رسانه‌های غربی دفاع می‌کرد.

به گفته جواد کریمی قدوسی، نماینده مشهد در مجلس، شعبانی در طول مذاکرات هسته‌ای جریان رسانه ای داخل و دیگر کشورها را هماهنگ می کرده و هم اکنون فراری و ساکن انگلیس است.

مجموعه «گاندو۲» که در ابتدای راه به موضوع انتقال روح الله زم به ایران پرداخت، در ادامه و قسمت های بعدی نیز به پرونده های دیگری می پردازد.

منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 585
|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 5 فروردين 1400

 

کمتر از پنچ ماه به پایان دو دوره دولت روحانی باقیمانده است. اگر کسی سؤال کند که بزرگترین دستاورد دولت روحانی چیست، چه پاسخی برای آن داریم؟

پاسخ آن است: بزرگترین دستاورد که میتوان آنرا بزرگترین عبرت تاریخی هم بدانیم، آن است که به آمریکا و سه کشور شرور اروپایی نمیتوان اعتماد کرد! بزرگترین دستاورد دولت کنونی آن است که با مذاکره و حتی توافق امضای ۶ قدرت جهانی پای هیچ ورق پاره ای نمیتوان ذره ای به توافقات دلخوش بود! بزرگترین دستاورد دولت روحانی آن است، منظور از مذاکره و توافق وادار کردن ملت به عقب نشینی گام به گام و واگذاری قدرت ملی و از دست دادن مؤلفه های امنیت ملی برای فرود ضربه آخر همچنانکه در لیبی و چند جای دیگر رخ داد.

بزرگترین دستاورد دولت روحانی آن است، توافق یک "سراب" و رفع تحریم های ظالمانه از طریق مذاکرات یک "توهم" است. اگر قرار است چیزی بدست آوردیم، فقط "مقاومت" جواب میدهد.

آمریکا و اروپا، ۲۷ تعهد در برجام پذیرفته اند که به هیچکدام از آن تعهدات عمل نکردند. در عوض دولت روحانی به تمامی تعهدات خود یکسویه عمل کرد و بیش از ۱۵ بار آژانس گواهی داد که ایران به تعهدات خود عمل کرد. اما آب از آب تکان نخورد. نه تنها هیچ تحریمی برداشته نشد، بلکه بر حجم و اندازة آن افزوده گشت. دمکراتها با ۷۰۰ نوع تحریم و جمهوریخواهان با ۸۰۰ نوع تحریم، رکوردار تحریم های ظالمانه علیه ملت ایران هستند.

معلوم شد آمریکا و اروپا با خباثت هرچه تمامتر زیر لبخندهای دیپلماتیک به فکر فعال کردن «مکانیسم ماشه» هستند. متأسفانه مواضع آقای روحانی در طول مذاکرات و پس از آن و حتی پس از خروج ترامپ و روی کار آمدن بایدن دنبال فعال کردن «مکانیسم باشه» میباشند.

اظهارات آخرین چهارشنبه رئیس جمهور در پایان نشست هیئت وزیران نشان میدهد که وی میخواهد همه این دستاوردها را به وعده های دروغین آمریکا و لابی پیدا و پنهان مذاکرات به باد دهد.

آقای روحانی میگوید: «اگر این اقلیت داخلی از سنگ اندازی و تخریب دست بردارند، دولت هم بلد است هم قادر است و هم میتواند به خوبی به تحریمها پایان دهد. »

 اولین اشتباه آقای روحانی این است که نمیخواهد از توهم «خوداکثریت بینی» آنهم با کارنامه عدم توفیق در دیپلماسی خارجی و عدم توفیق در پاسخگویی به نیازها و مطالبات معیشتی مردم و عدم تحقق وعده های انتخاباتی، عبور کند.

آقای روحانی حاضر نیست اعتنایی به این نظرسنجی هایی که خودشان کرده اند، کند و همچنان خود را در جایگاه اکثریت میبیند. این یک اشتباه نیست، انکار یک حقیقت و واقعیت خارج از ذهن هر ایرانی است که همه آنرا میبینند، اما او حاضر نیست آنرا ببیند.

دومین خطای روحانی آن است که آنچه منتقدین مشفق او دیدند و گفتند «سنگ اندازی» و «تخریب» تلقی میکند. منتقدین گفتند به آمریکا و اروپا و وعده های آنها دلخوش نکنید، نمیشود به آنها اعتماد کرد. اما رفتند اعتماد کردند و دستاوردی جز«خسارت محض» نداشتند.

سومین خطای روحانی آن است که میگوید؛ «دولت بلد است» این بلدم بلدم را ۸ سال است مردم گوش کردند و به آن اعتماد کردند. اما دستاورد این بلدم بلدم را در اوضاع اقتصادی کشور و صفهای مرغ و تخم مرغ میبینند.

چهارمین خطای روحانی این است که میگوید: قادر است و میتواند تحریمها را بردارد. اما نمیگوید این چیزی که نتوانسته است طی ۸ سال گذشته بردارد، چگونه میتواند ظرف این مدت کوتاه بردارد؟!

پنجمین اشتباه روحانی آن است که میگوید؛ «هر جناح و فردی حتی یکساعت به هر دلیلی که امروز فقط دلیل آن انتخابات ۱۴۰۰ است دربرداشته شده تحریمها، پایان دادن آنها را به تأخیر بیندازد، یک خیانت بزرگ به تاریخ و ملت ایران است. »

او با این گفتار دشمن را در اعمال تحریمهای ظالمانه تبرئه کرده است و متهم را یک اقلیت خیالی داخلی معرفی میکند که حتی نمیتواند آدرس آن را بدهد.

ششمین اشتباه روحانی آن است که سیاست خارجی کشور را دستخوش رقابتهای انتخاباتی قرار داد و دشمن را تحریک به مداخله در این رقابتها کرد. با این توهم که میتواند و قادر است و بلد است تحریمها را بردارد، فرصتهای بزرگی را از دست داد. فرصتهایی که میتوانست با رونق و جهش تولید و اتکاء به تولید داخلی تحریمها را بلااثر و بلاموضوع کند.

هفتمین اشتباه آقای روحانی این بود که کشوری ثروتمند مثل ایران را که در جایگاه هفتمین اقتصاد جهان نشسته است را با دولتی فقیر اداره کرد و نخواست گره های مشکلات کشور را در حوزه اقتصاد با سرانگشت تدبیر جوانان و تلاش ملت ایران حل کند. دل به وعده های پوچ و بی اساس غرب بست. بیش از دو سال معطل مذاکرات و توافق شد. با آنکه تصریح کرده بود در روز امضای قرارداد برجام، همه تحریمهای پولی، بانکی، کشتیرانی و نفتی .... برداشته میشود، ۵ سال معطل برداشتن تحریمها شد. هنوز هم معطل برداشتن تحریمهاست. فکر میکند آنها در این چهار ماه باقیمانده به پایان دولت، حتماً کاری میکنند؟!

هشتمین اشتباه آقای روحانی، بی مِهری به مصوبه راهبردی مجلس در رفع تحریمها، آنهم مطابق توافق برجام است. انتخابات مجلس نشان داد منتقدین برجام در اقلیت نیستند. آنها برای صیانت از حقوق ملت آنهم در کادر توافق برجام برای عبور از بهانه جویی آمریکا و نیز کسانی که در داخل هنوز دل در گرو عمل به وعده های غرب دارند، این تصمیم را گرفته اند. همراهی با این مصوبه، راه خروج از دستاورد «خسارت محض» است.

آقای روحانی در نشست آخر هیئت دولت در سال ۹۹، حرفهای تلخی زد و زنگ دوصدایی را در سیاست خارجی که باید یک صدا از آن بیرون آید را به صدا درآورد که متأسفانه در خوراک دهی به رسانه های دشمن از این صدا استفاده شد.

باران و باد در محوطة حیاط ریاست جمهوری در پاستور، این صدا را کوتاه کرد و رئیس جمهور محترم فرمودند؛ «تا خیس نشدیم، سخنرانی را تمام کنیم».

اما باد، عبای ایشان را تکانی داد تا مردم بدانند جنس پارچه قبای ایشان ایرانی نیست و این بهانه ای شد برای برخی در فضای مجازی که بگویند؛ کسی که در این جنگ اقتصادی به اندازه ۲ متر پارچه تولید ملی را قبول ندارد، چگونه «میتواند» و یا «بلد است» تحریمها را رفع کند و فرمانده جنگ اقتصادی با دشمن باشد؟!

جناب آقای روحانی رئیس جمهور محترم اجازه بدهید مردم در انتخابات ۱۴۰۰ با واکاوی و ارزیابی درست از کارنامه ۸ ساله شما یک رأی صائب برای شکلگیری دولت در قرن جدید داشته باشند.

با این بلدم بلدم گفتن شما، هیچ تحریمی برداشته نشده بلکه افزایش هم یافته است. میلیاردها دلار به دلیل عمل به تعهدات یکسویه در برجام به تأسیسات هسته ای ما خسارت وارد شده و فرصتهای عظیمی از دست رفته است و شما مایل نیستید سازمان حسابرسی در دولت و دیوان محاسبات در مجلس و سازمان بازرسی کل کشور در قوه قضاییه میزان این خسارت را به مردم اعلام کنند.

آقای روحانی با این بلدم بلدم گفتن شما، مردم تورم چند صد درصدی را در برخی اقلام کالاها و خدمات امروزها با رفتن بازار در جیب خود احساس میکنند و میدانند ارزش پول ملی را ۶ برابر کاهش دادید. مردم میدانند چهار عمل اصلی شما در قیمت ارز ۷۸۰ درصد، در مسکن ۶۰۰ درصد، در خودرو ۷۰۰ درصد، در مواد غذایی ۵۰۰ درصد و در بازار تلاطم ایجاد کرده است. شما نمیتوانید در این روزهای آخر با سخنان ناامیدکننده، درِ باغِ سبز نشان دهید و در تشخیص درست مردم از اوضاع کشور اخلال نمایید. خوشبختانه پس از ۸ سال از کارکرد بد دولت در حوزة سیاست خارجی و اقتصاد، همه چیز سرِ جای خود است اِلا رئیس جمهور که با وعده های خود فاصله نجومی دارد. بگذارید مردم در انتخاب رئیس دولت آینده، بدون دخالت خارجی تصمیم تاریخی خود را بگیرند. مردم میخواهند در قرن جدید، دولتی را سر کار بیاورند که؛ «خود ناتوانپنداری» را کنار بگذارد، دستش را روی زانوی ملت بگذارد و بایستد و کشور را اداره کند.

مردم میخواهند در قرن جدید، دولتی را سر کار بیاورند که؛ «آمریکا و سه کشور شرور اروپایی را بلامنازع نداند» و بداند "دنیا" در هزاره سوم و قرن جدید هجری شمسی تعریف جدیدی دارد و مناسبات خارجی نظام را در چهل سال آینده با دنیا بر مبنای محاسبات درست و واقعی پایه گذاری کند.

مردم میخواهند دولتی سر کار بیاورند که با مقاومت قهرمانانه دست آمریکا را از روی ماشه تجاوز بردارد. مردم میگویند نرم کردن دولت آمریکا با مذاکره «آرزواندیشی» است. این آرزو طی ۴۰ سال گذشته تحقق نیافته، در آینده هم تحقق نخواهد یافت.

و بالاخره مردم میخواهند دولتی سر کار بیاورند که از مؤلفه های قدرت ملی در همه حوزه های داخلی و خارجی صیانت کند و به فکر واگذاری آنها به بهانه مذاکره، آنهم با اجرای تعهدات یکسویه و دادن امتیازات نقد و گرفتن امتیازات نسیه نباشد.

و از همه مهمتر اینکه مردم میخواهند دولتی سر کار بیاورند که از دستاورد برجامِ بی فرجام عبرت بگیرد و هرگز به دشمن اعتماد نکند.

سخن آخر اینکه عقلانیت سیاسی و حکمت حکمرانی ایجاب نمیکند آقای روحانی با ایجاد دوصدایی در برابر دشمن از تنها دستاورد دولت خود همانند دولت گذشته در روزهای آخر صدارت چشم بپوشد.

 

محمدکاظم انبارلویی


:: بازدید از این مطلب : 700
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 4 فروردين 1400


یا أباذر، مَن ماتَ وَ فی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ مِن کِبرِ لَم یَجِد رَائِحَةَ الجَنَّةِ إلّا أن یَتُوبَ قَبلَ ذَلِک.
یا اَباذَر، أوَّلُ مَن یَدخُلُ النّارَ المُستَکبِرونَ فَقالَ رَجُلٌ: وَ هَل یَنجُو مِنَ الکِبرِ أحَدٌ یا رَسُولَ اللهِ؟ قالَ: نَعَم مَن لَبِسَ الصُّوفَ وَ رَکِبَ الحِمارَ وَ جَالَسَ المَساکینِ.
ای ابوذر، کسی که بمیرد در حالی که ذرّه‌ای از تکبّر در دلش باشد بوی بهشت به مشامش نمی‌رسد، مگر اینکه پیش از مرگ از آن توبه کند.
ای ابوذر، بیشتر کسانی که داخل آتش می‌شوند متکبّران هستند. مردی پرسید: ای پیامبر خدا، آیا ممکن است کسی از کبر نجات پیدا کند؟ حضرت فرمود: آری، کسی که لباس ساده بپوشد و مرکبش تکبّرآور نباشد و همنشین با فقرا و مساکین باشد.
بحارالانوار، ج 77، ص 90

نور هدایت

استکبار و تکبّر از سرچشمه‌های مهمّ بسیاری از گناهان است. در منابع اسلامی آمده، اوّل گناهی که در عالَم انجام گرفت گناه ابلیس بود و آن هم ناشی از استکبار بود که منتهی به کفر، بلکه به ستیز با خداوند شد.
تکبّر انواعی دارد که هر کدام اثر مخصوص به خود دارند:

1. تکبّر در مقابل خداوند:

یعنی عدم تسلیم که منتهی به نافرمانی پروردگار می‌شود و این همان عدم ایمان است. قرآن می‌فرماید: (إنَّ الَّذِینَ یَستکبِرُونَ عَن عِبادَتِی سَیَدخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرینَ) . (1)

2. تکبّر در مقابل بندگان خدا:
3. تکبّر در مقابل دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):
4. تکبّر در مقابل حق:

مثلاً من دانسته‌ام که فلان چیز حق است، امّا تکبّر اجازه نمی‌دهد که زیر بار حق بروم.

شاخه‌های تکبّر

تکبّر شاخه‌های متعدّدی دارد، از جمله: خودبینی، خودپسندی، خودخواهی، خودبرتربینی، خودمحوری.
در آغاز انسان فقط خودش را می‌بیند بعد از خودش خوشش می‌آید و سپس خودش را می‌خواهد و رفته‌رفته خودش را با دیگران مقایسه می‌کند و می‌گوید: من از همه برتر و بالاترم! بعد می‌گوید: حال که از همه برتر و بالاترم باید من محور باشم و همه دور من بچرخند. و این را خودمحوری می‌گویند. چنین صفتی سبب می‌شود که برای خودش در جامعه برترین و بالاترین مقام را قائل شود و دیگران را بنده و عبید خودش بخواهد. البتّه تکبّر ممکن است شاخه‌های دیگری هم داشته باشد.

آثار تکبّر

برای تکبّر آثار زیادی شمرده‌اند از جمله:
پرده‌ای بین انسان و عیب‌هایش می‌افکنَد که باعث می‌شود عیب‌های خود را نبیند، بلکه آنها را حُسن و خوبی می‌بیند، نقاط ضعف را نقاط قوّت می‌بیند و بیچاره و بدبخت کسی که نتواند بر اثر غرور و خودخواهی، عیب‌ها و محاسن خود را از هم تشخیص دهد که این بزرگ‌ترین سدّ راه تکامل انسان است.
علمایی که درباره‌ی سیر و سلوک چیزهایی نوشته‌اند، مهم‌ترین مرحله‌ای را که بر آن تأکید می‌کنند تکبّر است. یعنی هیچ مرحله‌ای را در سیر و سلوک از این بالاتر نمی‌دانند، زیرا انسان به مقام لقاء الله و قرب به خدا نمی‌رسد مگر آنکه بتواند خودش را فراموش کند و غیر از او را نبیند و نخواهد و به غیر از او نیندیشد.
ولی اگر خودش را فراموش نکند، به خود می‌اندیشد و به خود اندیشیدن هم شرک است. موحّد حقیقی آن است که فقط محو جمال او شود و این هم بسیار مشکل است. اهل علم به شدّت با این موضوع روبه رو هستند، زیرا مردم با آنها احوال‌پرسی و احترام و اکرام می‌کنند، برایشان صلوات می‌فرستند و برخی متملّقان انسان را به عرش اعلی می‌برند. روح بسیار قوی و نیرومندی می‌خواهد که انسان خودش را گم نکند.
در ذیل حدیث آمده که کسی می‌پرسد ‌ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیا ممکن است از کبر نجات یافت؟ حضرت فرمود: آری. سپس اموری را ذکر کرد که برای مثال است، مثل اینکه لباس ساده بپوشد، مرکبش تکبّرآور نباشد، گوسفندش را خودش بدوشد و همنشین با نیازمندان و فقرا باشد. خلاصه منظور این است که بت تکبّر شکسته شود.

عوامل غرورشکن

برخی مردم با دست یافتن به امکانات مادّی و رسیدن به مال و مقام مغرور می‌شوند و این غرور، دشمنی بزرگ برای سعادت انسان‌هاست. قرآن می‌فرماید سرانجام، انسان مغرور سر از شرک و کفر درمی‌آورَد؛ به همین دلیل قرآن که کتاب عالی تربیت است از راه‌های مختلف برای درهم شکستن این غرور استفاده می‌کند:
گاه فنا و نیستی و ناپایدار بودن سرمایه‌های مادّی را مجسّم می‌کند (2) گاهی هشدار می‌دهد که همین سرمایه‌های شما ممکن است دشمن جانتان شود (3) و زمانی با ذکر سرنوشت مغروران تاریخ، همچون قارون‌ها و فرعون‌ها، به انسان بیدارباش می‌دهد. گاه دست انسان را گرفته و به گذشته‌ی زندگی او، یعنی آن‌گاه که نطفه‌ی بی ارزش یا خاک بی مقداری بود می‌بَرد و یا آینده‌ی او را که همین‌گونه است در برابر چشمانش مجسّم می‌سازد، تا بداند در میان این دو ضعف و ناتوانی، غرور کار احمقانه‌ای است. (4)
به این ترتیب از هر وسیله‌ای برای درهم شکستن این خوی شیطانی که در طول تاریخ سرچشمه‌ی جنایات بزرگی شده است بهره می‌گیرد.
ولی مسلّماً انسان‌های با ایمان و پرظرفیّت و واقع بین، هرگز با رسیدن به مقام یا ثروت گرفتار این خوی زشت نمی‌شوند. آنان نه تنها مغرور نمی‌شوند، بلکه کمترین تغییری در برنامه‌ی زندگیشان پدیدار نمی‌گردد. آنان همه‌ی این امور را زینت‌های عاریتی می‌شمرند که با وزش یک نسیم فرو می‌ریزند.

تکبّر در روایات اهل بیت (علیهم السلام)

در خطبه‌ی قاصعه از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) هنگام نکوهش کبر و خودبرتربینی می‌خوانیم که فرمود: «فَاعتَبِرُوا بِما کانَ مِن فِعلِ اللهِ بِأبلیسَ إذ أحَبطَ عَمَلهُ الطَّویلَ وَ جَهدَهُ الجَهیدَ وَ کانَ قَد عَبَدَ اللهَ سِتةَ آلافِ سَنةٍ عَن کبرِ ساعَةٍ واحِدةٍ. فَمَن ذا بَعدَ ابلیسِ یَسلَمُ عَلَی اللهِ بِمثلِ مَعصِیتهِ و أهلِ الأرِض کلا ما کان اللهُ سُبحانهُ لِیُدخِلَ الجَنَّةَ بَشراً بأمرٍ أخَرجَ بهِ مِنها مَلَکاً. اِنَّ حُکمهُ فی أهلِ السَّماءِ وَ الأرضِ لَواحِدُ؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار کرد آن‌گاه که اعمال و عبادات طولانی و تلاش و کوشش‌هایش را که شش هزار سال بندگی خدا کرده بود به ساعتی تکبّر ورزیدن بر باد داد. با این حال چه کسی بعد از ابلیس می‌تواند از کیفر خدا در برابر انجام دادن همان معصیت مصون بماند. نه، هرگز ممکن نیست خداوند انسانی را به بهشت بفرستد در برابر کاری که به آن فرشته‌ای را از بهشت رانده است. حکم خداوند درباره‌ی اهل آسمان و زمین یکسان است». (5)
در روایتی امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اُصُولُ الکُفرِ ثَلاثَهٌ: اَلحِرصُ وَ الإستِکبارُ وَ الحَسَدُ. فَأَمّا الحِرصُ فَإنَّ آدَمَ حِینَ نُهِیَ عَن الشَّجَرَةِ حَمَلَهُ الحِرصُ عَلَی اَن اَکَلَ مِنهَا وَ أمّا الإستِکبارُ فَإبلیسُ حَیثُ اُمِرَ بِالسُّجُودِ لِآدَمَ فَأبی وَ أمّا الحَسَدُ فَابنا آدَمَ حَیثُ قَتَلَ أحَدُهُما صَاحِبَةُ؛ اصول و ریشه‌های کفر و عصیان سه چیز است: حرص و تکبّر و حسد. حرص سبب شد که آدم از درخت ممنوع بخورد، تکبّر سبب شد که ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کند، حسد سبب شد که یکی از فرزندان آدم دیگری را بکشد». (6)
در روایتی از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) می‌خوانیم که فرمودند: «لایَدخُلُ الجَنَّةَ مَن فِی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ مِن کِبرٍ؛ هر که به اندازه‌ی ذرّه‌ای کبر در قلبش باشد داخل بهشت نمی‌شود». (7)
از پندهای خداوند به موسی (علیه السلام) است که: «یا مُوسی ضَعِ الکِبرَ وَدَعِ الفَخرَ وَ اذکُر أَنَّکَ ساکِنُ القَبرِ فَلیَمنَعکَ ذَلِکَ مِنَ الشَّهَواتِ؛ تکبّر را رها کن و دست از فخرفروشی بردار و به یادآور که تو در قبر سکونت خواهی یافت. باید اینها تو را از شهوات بازدارد». (8)

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره‌ی غافر، آیه‌ی 60.
2. سوره‌ی کهف، آیات 45 و 46.
3. سوره‌ی توبه، آیه‌ی 55.
4. ر ک: آیه‌ی 6 سوره‌ی طارق، آیه‌ی 8 سوره‌ی سجده، آیه‌ی 38 سوره‌ی قیامت.
5. نهج البلاغه، خطبه‌ی 192.
6. کافی، ج 2، ص 289، ح 1.
7. همان، ص 310، ح 6.
8. بحارالانوار، ج 77، ص 35.

منبع مقاله :
مکارم شیرازی، ناصر، (1390) انوار هدایت (مجموعه مباحث اخلاقی)؛ قم: انتشارات امام علی بن ابی طالب (ع)، چاپ اول.


:: بازدید از این مطلب : 629
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 4 فروردين 1400

 

چند روزی است رسانه‌ها و شخصیت‌های جریان اصلاحات از لزوم بازسازی و اصلاح در اصلاحات سخن می‌گویند و نقد‌های درون گفتمانی آنان در افق رسانه‌ها جلوه نمایی می‌کند. نگارنده به عنوان کسی که ذره‌ای احساس تعلق جناحی نمی‌کند، معتقد است مسئله اصلاح طلبان با جابه‌جایی مهره‌ها و تغییر ساختار‌ها حل نمی‌شود و دلسوزانه مسئله اصلی اصلاحات را مختصر عرض می‌کنم.
در درون جریان اصلاحات انسان‌های موجهی هستند که در حوزه رسانه و سیاست با آنان مرتبط هستم، حرف آنان را شنیده‌ام و معتقدم دیگرانی هستند که به این جماعت ظلم می‌کنند. کدام دیگران؟ همان‌هایی که مقابل نسل‌های متأخر همسو با انقلاب اسلامی طوری سیاست‌ورزی کرده‌اند که اصلاح‌طلبی را معادل «ضدانقلاب» جا انداخته‌اند. سخت معتقدم جان کلام در چیستی بحران اصلاح‌طلبی را جناب قوچانی در سرمقاله ۱۴ /۲ /۹۹ روزنامه سازندگی به تصویر کشیده‌اند. اگر به سؤالات مطروحه در آن یادداشت به صورت جامع توجه شود بسیاری از مشکلات اصلاح‌طلبان حل خواهد شد. باور کنید مشکل اصلاح‌طلبان نظارت استصوابی نیست که اگر بود بیش از ۲۲۰ نفر آنان وارد مجلس ششم نمی‌شدند، خاتمی رئیس‌جمهور نمی‌شد، عارف تأیید نمی‌شد، پزشکیان نایب رئیس مجلس نبود و…
مسئله این است‌که طیف‌های اصلاح‌طلبان -برخلاف اصولگرایان- بر سر اصول انقلاب اسلامی و اندیشه امام تفاهم ندارند، اما با وارونه نمایی، مشکلات را به اشخاص و ساختار‌ها ارجاع می‌دهند. سؤال اساسی این است که چه چیزی اصلاح‌طلبان را دور یک کرسی می‌نشاند؟
به نظر نگارنده اصلاً وجه مشترکی جز تعلقات تاریخی وجود ندارد. مسئله را قوچانی به درستی برجسته کرده است که: مرز «اصلاحات در حکومت» با «اصلاحات بر حکومت» باید روشن شود و دقیق‌تر نوشت که «نسبت اصلاحات هم با حاکمیت باید روشن شود هم با ملت» و بسیار دقیق موشکافی کرده است که اصلاحات دنبال مشارکت در قدرت است یا جنبشی شدن؟
مهم‌ترین شکاف درونی اصلاحات آن است که طیف‌هایی از جریان می‌خواهند فراسوی سیاست‌های کلی نظام خودشان یک جمهوری اسلامی دیگر معنا کنند که قلب ماهیت شده باشد و با استاندارد‌های غرب منطبق شود و بتوانند سرشان را بالا بگیرند. عجیب آن است که طیف‌های همسو با نظام در جریان اصلاحات مرتب تحقیر می‌شوند و علناً جرم آنان وفاداری به نظام اعلام می‌شود (مثل نظر شکوری‌راد نسبت به عارف).
عجیب آن است که سعید حجاریان می‌نویسد ایران باید از حالت انقلابی به حالت عادی برگردد و وزیر خارجه امریکا نیز هدف تحریم را همین عبارت می‌داند.
نمی‌شود جمهوری اسلامی را با مفاهیمی مانند «استبداد دینی» و «دیکتاتوری صالحان» و… معنا کرد و خود را عضو آن دانست. نمی‌شود به عنوان اصلاح‌طلب، عضو مجلس شورای اسلامی باشی سپس کشف حجاب کنی و سر بتراشی و آرزوی بازگشت شاهزاده! برای نجات میهن را بکنی؟ در سال‌های اخیر حزب کارگزاران متوجه شد که اصلاحات «بر نظام» معنا می‌شود؛ بنابراین به واقع‌گرایی روی آورد و معتقد است بالاخره ما می‌خواهیم در درون این نظام کار کنیم پس نمی‌توانیم هم اپوزیسیون باشیم هم جنبش اجتماعی راه بیندازیم و هم در صف اول ورود به قدرت باشیم.
نمی‌شود شاخه سیاسی حزب مشارکت طراحی به خاک سیاه نشاندن موسوی را انجام دهد، اما بخشی از قدرت باشد. نمی‌شود امام، امام کرد، اما آرزوی پیمودن مسیر جانشینان مائو در چین را نمود. مشکل اصلی بخش اندیشه‌ای اصلاح‌طلبان این است که می‌خواهند «روشنفکران قدرت» باشند و این امر پارادوکسیکال است. تب روشنفکری نمی‌تواند یک جریان سیاسی را به ساحل سیاست‌ورزی رساند. این تب آنقدر بالا است که امثال آخوندی و کلانتری هم به خاطر دو فنجان قهوه‌ای که با اصلاح‌طلبان خورده‌اند ژست روشنفکری به خود می‌گیرند. آخوندی بعد از ۴۰ سال حضور در قدرت معتقد است من روشنفکری بودم که وارد قدرت شدم یا کلانتری بعد از ۴۰ سال به امام دروغ می‌بندد و انقلاب دوم او را نیز زیر سؤال می‌برد و در عین حال کارگزار نظام نیز هست. مشکل طیف «برنظام» اصلاح‌طلبان این است که تکلیف خود را با سیاست‌های کلی نظام روشن نمی‌کنند یا سکوت کرده‌اند یا طعنه‌زننده و پرخاشگر از آن می‌گذرند و این بدان معناست که حتی اصل ۱۱۰ قانون اساسی را که قبلاً برای عبور از ولایت مطلقه فقیه بر اجرای آن اصرار می‌کردند نیز قبول ندارند.
این صداقت نظام جمهوری اسلامی است که به بریدگان و تجدیدنظر‌طلبان میدان نمی‌دهد. چرا؟ چون اگر حاکمان در نظام جمهوری اسلامی به دنبال قدرت و مواهب شخصی از آن بودند به رسم سیاستمداران عرفی، هرکسی را با آب‌نبات و دیناری می‌خریدند و ساکت و همراه می‌کردند. اما صداقت دینی این اجازه را به آن‌ها نمی‌دهد که برای قدرت‌خواهی به دیگرانی که تجدیدنظرطلب شده‌اند باج دهند. خوشبختانه دولت مستقر در امریکا برخلاف‌های دولت‌های قبلی حساب مجزایی روی اصلاح‌طلبان داخل کشور باز نکرد و همه را به یک چشم دید. اصلاح‌طلبان از این فرصت برای اعتمادسازی در درون نظام استفاده نکردند. اصلاح‌طلبان یک نقطه غایی مطلوب در خارج از مرز‌های نظام برای خود ساخته‌اند و هر پدیده‌ای نیز در کشور به‌وقوع می‌پیوندد، نقطه عزیمت برای حل آن را به همان نقطه غایی خود ارجاع می‌دهند. وقتی قوچانی می‌نویسد: «روی سخن ما با دکتر عارف نیست با حزب اتحاد ملت است» به این معناست که او خوب فهمیده است ضربه به جریان اصلاحات به خاطر واگرایی است نه همگرایی و می‌داند برای سیاست‌ورزی روان در درون نظام نمی‌توان با حزب مشارکت شماره ۲ پالوده خورد. این جماعت حتی در اساسنامه حزب مشارکت در ۲۲ سال پیش نیز نامی از ولایت فقیه نبردند و حال نیز آنگونه‌اند. تولید هزینه برای کسانی که می‌خواهند در چارچوب نظام سیاست‌ورزی کنند به صورتی درآمده است که کاسه صبر روبه لبریزی است. حتی برخی در درون جریان اصلاحات دنبال حمایت حداکثری از نظام نیستند، اما علاقه‌مند هستند در چارچوب قانون اساسی و قوانین موضوعه فعالیت نمایند و می‌دانند که جماعتی با رفتار و نظرات خود آنان را نیز به محاق می‌برند و درصددند وضعیت خود را روشن کنند.
تا امام در این کشور زنده است تجدیدنظرطلبان راه به جایی نمی‌برند. عرض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند. این موضوع را بخشی از نیرو‌های اصلاحات به خوبی متوجه شده‌اند. برخی از کسانی که متوجه این مهم شده‌اند تلاش می‌کنند در صدر جریان قرار گیرند و برخی تلاش می‌کنند صفوف خود را جدا کنند. مانیفست‌هایی که اصلاح‌طلبان در ۲۰ سال گذشته نوشته‌اند در دسترس همه است. نیرو‌های همسو با نظام در درون جریان فهمیده‌اند که نمی‌شود با نویسندگان این متون پالوده خورد و در عین حال مدعی انقلاب و امام و جمهوری اسلامی شد.
امید است روشنفکران رمانتیک به «جنبش اجتماعی» خود بپردازند و اجازه دهند جریان اصلاحات بخشی از نظام جمهوری اسلامی باقی بماند. لازمه این مهم وجود مرزبندی شفاف و ماهوی است.

 اقتباس: روزنامه جوان


:: بازدید از این مطلب : 1057
|
امتیاز مطلب : 33
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 30 اسفند 1399

اگر سال 1398 با اتحاد و همدلی مردم در یاری‌رسانی به هموطنان سیل‌زده شروع و با تشییع باشکوه حاج قاسم سلیمانی به حماسه ختم شد؛ سال 1399 نیز دست کمی از آن نداشت و با همبستگی خارق‌العاده نیروهای مردمی در مقابله با کرونا و ضدعفونی معابر شروع و با مجاهدت کادر درمان برای مهار مرگ‌های کرونایی و ساخت و تولید انبوه واکسن کرونا به حماسه ختم شد. اتفاقی که سبب شد تا ایران اسلامی مایه افتخار جهان اسلام باشد. «نعیم العبودی» نماینده پارلمان عراق در همین زمینه زبان به تحسین کشورمان گشود و نوشت: «در شرایطی که ابرقدرت‌ها در حال رقابت برای یافتن واکسن کرونا هستند، ایران اولین کشور اسلامی است که سه واکسن کرونا را در دست بررسی دارد... دستاوردی عالی که ما به خاطر آن به مسلمانان جهان تبریک می‌گوییم.»
کرونا سبک زندگی جدیدی بر ما تحمیل کرد؛ دید و بازدید‌های نوروزی را به فضای مجازی کشاند، سفرهای بین‌شهری را با محدودیت جدی مواجه کرد و کسب‌وکارها را تحت تأثیر قرار داد. در این میان اما مردم مؤمن ایران مناسک عبادی جمعی خود در ماه مبارک رمضان، محرم و صفر را با شیوه‌‌نامه‌های بهداشتی ستاد ملی مقابله با کرونا تطبیق دادند و تصاویر بدیعی را از نظم و انضباط هیئات و تجمعات مذهبی به نمایش گذاشتند. نظمی که نشان می‌داد جامعه مذهبی ایران خاضعانه در برابر قوانین کرونایی و توصیه‌های متخصصان بهداشت و درمان سر فرود می‌آورد. امری که در جوامع سکولار هم کمتر دیده ‌شد و بارها شاهد عصیان مردم در برابر قوانین کرونایی در کشورهای اروپایی بودیم. علاوه ‌بر این، یک تفاوت اساسی دیگر هم میان جامعه ما و جوامع غربی وجود داشت. گروه‌های جهادی، بسیج، مساجد، هیئات و سایر تشکل‌های مردمی در حالی رایگان و بدون چشم‌داشت مالی به تولید و توزیع ماسک و ضدعفونی معابر پرداختند که در غرب مدعی تمدن و پیشرفت، دولت آمریکا ماسک‌های سفارشی فرانسه و آلمان از چین را در میانه مسیر، توقیف و به خاک خود منتقل کرد. «اندرئاس گایزل» نماینده مجلس آلمان در اعتراض به این اقدام آمریکا آن را «راهزنی دریایی مدرن» خواند. اما راهزنی غربی‌ها از یکدیگر فقط به اینجا ختم نشد. آمریکا تجهیزات پزشکی خریداری‌شده توسط کانادا را هم در اختیار آنها قرار نداد. ماسک‌های اهدایی چین به ایتالیا نیز در مسیر رسیدن به این کشور توسط جمهوری چک و آلمان دزدیده و مصادره شد و کشتی تونسی حامل الکل طبی برای مردم تونس هم توسط دزدان دریایی ایتالیا به سرقت رفت. این بار تصویری آخرالزمانی از مبنای ایده حکمرانی عرفی «توماس هابز» در غرب وحشی شکل گرفت که می‌گفت «انسان، گرگ انسان است.» و حقیقتا در غربی که خدا را در مراسم صبحگاه یکشنبه کلیسا محصور ساخت؛ انسان، گرگ انسان بود.
برخلاف این حکمرانی گرگ‌صفتانه کمی آن‌سو‌تر حاکمیت دینی در ایران نشان داد در نهاد فرهنگ دینی چیزی نهفته که به هنگامه بلا و مصیبت، می‌تواند انسان و جامعه انسانی را از خودخواهی به دیگرخواهی سوق دهد. امری که می‌شد علاج جامعه جهانی بحران‌زده ‌امروز را در آن جست‌وجو کرد. «رزمایش مواسات» که در لبیک به پیشنهاد رهبر انقلاب توسط مردم عزیز ایران اسلامی برای کمک به محرومان و آسیب‌دیدگان اقتصادی کرونا شکل گرفت جلوه‌هایی بی‌نظیر از محبت و ایثار خلق کرد. این رویداد در شرایطی رخ داد که همه می‌دانیم سوءتدبیر برخی مسئولان چه بر سر معیشت مردم آورده است اما تنگنای اقتصادی مانع از کمک‌های همدلانه مردم به نیازمندان نشد.
همبستگی فوق‌العاده مردم در یاری‌رسانی به یکدیگر طی سال‌های 1398 و 1399 مجددا نشان داد ملت ایران در مواجهه با مشکلات تحمیلی یک‌دل و یک‌پارچه‌اند. حاکمیت دینی در ایران توانست با بسط مفاهیم اسلامی و به‌روزسانی الگوهای اجتماعی آن در جامعه امروزی علی‌رغم همه سختی‌ها و نارضایتی‌ها؛ ملتی واحد در مقابل تهدیدی که این بار به شکل بلایای طبیعی همچون سیل و بیماری همه‌گیر کرونا رخ نمایانده بود؛ بسازد. این نمایش اتحاد می‌تواند خنثی‌سازی بخشی از تهدید‌های خارجی را نیز به همراه داشته باشد. مسلما رویدادهایی اینچنین توسط تحلیلگران و جامعه‌شناسان آمریکایی به تفصیل مورد بررسی قرار خواهد گرفت تا در تعیین خط مشی کاخ سفید، بی‌خاصیتی گزینه‌های روی میز را در مواجهه با ملت ایران برای دستگاه تصمیم‌ساز آنها بیش از پیش مشخص کند.

اما ملت ایران در کنار این حماسه باشکوه داغدار عزیزان خود نیز بود. بیش از 60 هزار نفر از هموطنان‌مان طی سال گذشته در اثر ویروس کرونا جان باختند. 60 هزار داغ بر دل 60 هزار خانواده نشست و این یعنی تعداد افرادی که در طول سال درگیر این بیماری و تبعات درمانی، روانی و عاطفی آن بوده‌اند چندین برابر این آمار است. درد و داغ کرونا که با فشار اقتصادی تحمیل‌شده در اثر سوءمدیریت‌ها بر مردم و افزایش سرسام‌آور قیمت برخی کالاهای اساسی مضاعف شده بود؛ نجابت و صبر مثال‌زدنی ملت را به همراه داشت آنجا که عملیات رسانه‌ای سنگین جریان‌های خارجی را ناکام گذاشتند، به فراخوان‌های اغتشاش آنها بی‌اعتنایی کردند و با حضوری متفاوت در سالروز گرامیداشت 22 بهمن، گلایه‌های اقتصادی‌شان را به پای انقلاب اسلامی ننوشتند.
سال 1399 روزهای پرحادثه دیگری هم داشت. ترور بزدلانه دانشمند شهيد حاج محسن فخرى‌زاده، كسى كه بيش از بيست سال در فهرست ترور رژيم صهيونيستى قرار داشت یکی از این روزها بود. تروری که با حمایت کشورهای غربی از بانیان آن، بار دیگر ثابت کرد غرب چشم دیدن پیشرفت ایران اسلامی را ندارد؛ آنها هنوز در تحجر قرون وسطای خود غوطه‌ورند؛ تحجری که در آن مزد دانشمندان چیزی جز مرگ نبود. اندكى پس از اين رويداد، ملت انقلابى ايران عزادار دو تن از چهره‌های برجسته انقلاب اسلامى شد. فقدان شخصیت‌هایی همچون آیت‌الله مصباح و آیت‌الله یزدی حسرتی ماندگار بر دل دوستداران و علاقه‌مندان به انقلاب خواهد بود. اما چیزی نگذشت که خون شهيد فخرى‌زاده شروع به جوشش کرد. قانون «اقدام راهبردی برای لغو تحریم‌ها و صیانت از منافع ملت ایران» توسط مجلس شوراى اسلامى تصویب شد و به هفت سال انفعال دولت تدبير و اميد پايان داد. قانونى كه همسو با تبيين سياست قطعى نظام جمهورى اسلامى توسط رهبر انقلاب مبنى بر «انجام تعهدات برجامى پس از راستى‌آزمايى لغو كليه تحريم‌ها»؛ اروپا و آمريكا را پس از ٥ سال نقض عهد و اطمينان خاطر از بى‌عملي دولت ايران به تكاپو انداخت. دوران امتيازدهى يك‌سويه به طرف‌هاى غربى به اتمام رسید و افق اقتدار و پیشرفت دوباره در مقابل چشم دانشمندان ایران نمایان گشت. از این پس برجام -سیاه‌چاله‌ای که پنج سال امکانات و ظرفیت‌های کشور را در خود بلعید- نه دغدغه ما که آرزوی بر باد رفته غرب خواهد شد.
سال ١٣٩٩ يك ويژگى ديگر هم داشت. اين سال اولين سال فقدان حاج قاسم سليمانى در جمع ساکنان اين كره خاكى بود. سرداری که قرار بود به زعم محاسبات مادی تروریست‌های آمریکایی 13 دی‌ماه 1398 از صحنه حذف شود اما برخلاف تصور آنها در سرتاسر جهان اسلام تکثیر شد. احمق‌های درجه یک با این حماقت‌شان حاج قاسم را از خانه ساده‌اش در شهرک دقایقی تهران خارج کردند و در خانه و محل کار همه مردم ایران نشاندند. این روزها تصویر حاج ‌قاسم بر دیوار خانه‌ها، روی شیشه اتومبیل‌ها، پشت ویترین مغازه‌ها، کنار تنور نانوایی‌ها و... به تمام مردم ایران لبخند می‌زند. سال‌های بدون او مسلماً سال‌های ناامن‌تری برای ارتش تروریستی آمریکا در منطقه خواهد بود.
در خاتمه امید است با پایان کار دولت یازدهم و دوازدهم، مردم عزيز ایران اسلامی با مشاركت حداكثرى و انتخابى آگاهانه، دولتی جوان و انقلابی و کارآمد را برای مدیریت اجرایی کشور انتخاب کنند تا مشکلات پیش‌روی را با تکیه بر ظرفیت‌ها و امکانات برزمین‌مانده داخلی و تلاش پیگیر خود و بدون گره زدن امور کشور به آمریکا و اروپا، از پیش پای بردارند.

مهم‌ترین استراتژی نیروهای انقلابی در سال 1400 باید تبدیل کردن خود به شمایلی از مطالبات حقیقی مردمی باشد که بسیاری از آنها دچار سرخوردگی نیز شده‌اند. این استراتژی ضمن آنکه مانع غلبه یافتن برخی حواشی به متن نیروهای انقلابی می‌شود، عملا غرب‌گرایان را از تغییر زمین بازی به سمت نقطه مطلوب‌شان خلع سلاح می‌کند. 
نیروهای انقلابی باید سال آینده را به عنوان یک دوربرگردان به سمت امید و پروژه احیای امید ببینند. یقینا این امید بدون ارائه تصویری واقعی از شرایط موجود، نقاط ضعف، امکان‌های تغییر، چگونگی اجرایی کردن این امکان‌ها و در نهایت ایجاد اجماع برای این تغییرات شکل نمی‌گیرد. طرح مطالبات اصلی مردم از زبان نیروهای انقلابی، ایده‌هایی که امکان این تغییرات را فراهم می‌کند و به پرسش گرفتن غرب‌گرایان و اصلاح‌طلبانی که بانیان وضع موجود به شمار می‌روند، نقشه راهی است که جریان انقلاب باید در 90 روز آینده با جدیت جلو ببرد. 
با چنین مختصاتی یقینا سال1400 را می‌توان سالی برای احیای امید و آغاز تغییرات به سمت مطالبات عمومی جامعه دانست. 
سال 99 با تمام سختی‌هایش به عنوان شمایل کاملی از ناکارآمدی و بی‌برنامگی شناخته شد. مردم ایران فارغ از فشار ناشی از شیوع ویروس کرونا کمترین روزی را به خاطر می‌آورند که با افزایش نجومی قیمت کالاها به نسبت روز پیشین روبه‌رو نشوند، یا در مواجهه با مشکلات شاهد اتخاذ موضع مصمم و قاطعی از سوی سیاست‌گذاران و دولتمردان باشند. در این میان البته هر چند روز یک بار با شنیدن سخنی جدید از مقامات دولتی به خشم آنان افزوده می‌شد. به عبارتی هر قدر فشارهای اقتصادی و بیرونی زندگی مردم را بیشتر هدف قرار می‌داد، به همان میزان تعاریف و تحسین‌های دولتمردان از مدیریت‌شان بیشتر شنیده می‌شد، تا جایی که پس از ادعای سخنگوی دولت مبنی بر دشوارتر بودن شرایط در صورت روی کار نبودن دولتمردان فعلی و سخنان معاون اول رئیس‌جمهور مبنی بر شاهکار دولت در جلوگیری از نابودی ایران، طرح موضع اخیر رئیس‌جمهور مبنی بر تحقق وعده چرخش همزمان چرخ اقتصاد و سانتریفیوژها مردم را بشدت خشمگین کرد. با این تعاریف یقینا مهم‌ترین سرفصل‌هایی که از موقعیت جامعه ایران در سال 99 می‌توان ارائه داد به شرح ذیل است:
1- احساس کامل ناکارآمدی از سوی مسؤولان دولتی
2- سرخوردگی سیاسی و اجتماعی در سایه عدم مشاهده گام عملی جدی برای برون‌رفت از شرایط موجود
3- فقدان ملموس ایده‌های اجرایی برای ترسیم مختصات تغییر شرایط عمومی
4- عدم به‌روزرسانی نیروهای سیاسی و متعاقب آن کاهش امید به امکان تغییر
5- انباشت نارضایتی‌های شکل‌گرفته در سال‌های گذشته و خطر بیگانگی جامعه با نهادهای رسمی
هر چند به این سرفصل‌ها می‌توان موارد متعدد و مهم دیگری را نیز افزود اما این 5 سرفصل به شکل کلی تعریفی جامع از دشواری‌های سال 99 و خطرهای بالقوه نهفته در آن می‌دهد. بر این اساس هر گونه نگاهی به آینده باید نسبتی مستقیم و روشن با این شرایط داشته باشد. 
 
اصلاح‌طلبان و مجموعه نیروهای غرب‌گرا که تمام اعتبار سیاسی خود را به پای دولت روحانی ریخته‌اند، بخوبی از این مساله آگاهند که ایده شکست‌خورده‌شان در قالب برجام آنها را تبدیل به جریانی بی‌اعتبار در فضای عمومی جامعه ایران کرده است. آنها مضاف بر این بی‌اعتباری با بی‌عملی مثال‌زدنی‌شان هم در افکار عمومی شناخته می‌شوند. از همین رو فارغ از نگاهی که برای احیای اعتبارشان به تحولات خارجی دارند، بیشترین سرمایه‌گذاری‌شان را روی دوقطبی‌سازی‌های اجتماعی و فرهنگی کرده‌اند. غرب‌گرایان بخوبی می‌دانند به خودی خود امکان چندانی برای همراه کردن جامعه با کاندیدای نهایی‌شان ندارند و باید بیشترین نگاه‌شان معطوف به نقاط ضعف طرف مقابل و بهره‌مندی حداکثری از آن باشد. امید به ایجاد تشتت و چندصدایی در میان نیروهای انقلابی (همانند تجربه سال 92) و تغییر محوریت بحث‌ها از سمت مطالبات اصلی مردم به سمت موج‌سازی‌های کاذب (همانند تجربه سال 96) مهم‌ترین محور کارهای آنها به حساب می‌آید. از همین رو عدم توجه به این تهدیدها و قطعی دانستن پیروزی در انتخابات سال آینده می‌تواند آزمون1400 نیروهای انقلابی را نیز با چالش جدی روبه‌رو کند. 
 
آزمون سیاسی سال1400 در کنار فضای نارضایتی‌های حاکم بر جامعه، این امکان را برای مردم فراهم می‌کند که روند تغییرات سیاسی کشور را به سمت مطالبات خود مدیریت کنند. تجربه سال‌های 92 تا 1400 بخوبی نتایج پیاده‌سازی یک ایده غلط را برای مردم روشن کرد. دولتی که می‌خواست آنچنان رونق اقتصادی ایجاد کند که مردم نیازی به دریافت یارانه نداشته باشند، حالا کرامت مردم را در صف‌هایی که برای کالاهای اساسی شکل می‌گیرد، خدشه‌دار کرده است. ژنرال‌هایی که مدعی فهم زبان دنیا و ارتباط با کشورهای توسعه‌یافته بودند، در روزگار پسابرجامی کشور را با موج تحریم‌هایی روبه‌رو کرده‌اند که تجربه روزهای پیشابرجامی را تبدیل به آرزوی خودشان کرده است. در چنین شرایط نامطلوبی که ناکارآمدی و بی‌عملی تبدیل به مهم‌ترین ممیزه‌های هویتی دولت شده، آزمون سال 1400 و میدانی که برای انتخاب مردم فراهم است می‌تواند راهگشای بسیاری از مشکلات و ایجاد تغییرات کلان در روند مدیریتی و سپهر سیاسی کشور باشد. با چنین نگاهی، بازگشت امید به مردم فراتر از الگوی رفتاری نیروهای انقلابی، وابسته به گامی است که مردم در این راه برخواهند داشت؛ مردمی که می‌توانند سال1400 را به عنوان طلیعه‌ای برای نجات آینده ایران از تفکر غرب‌گرایان کنند. آنها یقینا از این فرصت به بهترین شکل ممکن استفاده می‌کنند و خود طالب ایجاد تغییرات در بدنه مدیران اجرایی و پیاده‌سازی تفکرات انقلابی هستند. 
 

:: بازدید از این مطلب : 497
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 30 اسفند 1399

حسین طلابیگی طراح جلوه های ویژه میدانی در خصوص جای خالی سلبریتی های بی سواد در واکنش به ترور دانشمند برجسته ملی شهید محسن فخری زاده گفت: جریان نفوذی در سینما اجازه نمی دهد تا سلبریتی ها نسبت به وقایع ملی واکنش مستقل داشته باشند؛ این سلبریتی ها هیچ استقلال فکری و رفتاری ندارند و نسبت به تمامی مسائل روز کشور و حوزه بین الملل ناآگاهند و تنها با دستور دیگران است که در پاره ای مواقع نسبت به برخی مسائل واکنش نشان می دهند!

طراح جلوه های ویژه فیلم های سینمایی «آتش سبز» و «کارناوال مرگ» افزود: ویزای کشورهای غربی، ثروت اندوزی و سگ ها برای برخی سلبریتی ها مهمترینند! از این رو بنده معتقدم رسانه ها به هیچ عنوان نباید بیش از این به سلبریتی ها بها بدهند و به آن ها توجه کنند. همه ما باید بدانیم که این ها در جامعه هیچ نقش حیاتی و کلیدی ندارند و بود و نبودشان اصلاً برای ما مهم نباید باشد.

وی ادامه داد: خوشبختانه ملت فهیم و اندیشمند و شهیدپرور ایران اسلامی به خوبی این قبیل سلبریتی ها را شناخته اند و اجازه نمی دهند تا آن ها بیش از این اثرگذار باشند و در موقعیت های حساس علیه منافع ملی فعالیت نمایند. این ها توهم خود سلبریتی ها است که فکر می کنند خیلی تأثیرگذارند و مردم پیرو رفتار و گفتار آن ها هستند!

طلابیگی سپس با تأکید بر اینکه این سلبریتی ها اغلب نگران پاسپورت های غربی و ویزای شان هستند تصریح کرد: به همین علت است که این افراد ترجیح می دهند به مسائل ملی هیچ واکنشی نشان ندهند چون مسائل ملی اصلاً دغدغه آن ها نیست. دغدغه آن ها حمایت از سیاست های غربی و مستکبران است! آن ها معمولاً از گروه های معارض حمایت کرده و می کنند چرا که این غرب است که کعبه آمال آن است! 

این سینماگر تأکید کرد: بی تردید این ها برای مباحثی که واکنش نشان می دهند به شدت تحت فشارند و برای اینکه موقعیت های خود را در عرصه بین الملل و سینما و جشنواره های جهانی از دست ندهند حتی حاضر می شوند برخلاف منافع و مصالح ملی خود اظهارنظرهای سبک سرانه ای بکنند.

وی خاطرنشان کرد: از سوی دیگر ما شاهد یک دسته سلبریتی های دیگری نیز هستیم که کمی از این دسته اول بهتر و با شرافت ترند! آن ها مسائل ملی برایشان به شدت حائز اهمیت است اما از آنجا که می ترسند بعدها برایشان مشکلاتی ایجاد شود یا برخی نفوذی های سینما مانع از ادامه کارشان شوند در رابطه با وقایع ملی و استراتژیک یک اظهارنظر سبک و سطحی می کنند.

طلابیگی در خاتمه اظهاراتش تأکید کرد: آنچه حائز اهمیت است اینکه مدیران فرهنگی و تمامی نهادهای ناظر بر عملکرد دستگاه های فرهنگی و هنری کشور باید به صورت جدی و قاطعانه با نفوذی هایی که در تمامی ارکان سینما رسوخ پیدا کرده اند برخورد نموده و مانع پیشروی و فعالیت بیشتر آن ها شوند چرا که اگر جلوی این افراد گرفته نشود ما تا چند سال دیگر شاهد یک باخت بزرگ و جدی در سینمای کشورمان خواهیم بود و دیگر فرصتی برای جبران پیدا نخواهیم کرد!

شخصی؛ قنبر، غلام علی(علیه السلام) را دشنام داد. قنبر خواست که دشنام او را برگرداند، حضرت او را صدا کرد و گفت: ای قنبر! آرام باش! بگذار که این شخص دشنام دهنده، خوار باشد، تو با سکوت خود، خداوند رحمان را خشنود می‌کنی و دشمن خود، شیطان را شکنجه می‌دهی!آنچه خواندید و خواهید خواند پاسخی عبرت آموز برای واکنش به یک فرد هتاک و دشنام گوست.

این یادداشت نیز در پاسخ به « سرکار خانم بهاره رهنما » است که در برنامه شام ایرانی گفته‌های  « شهرزاد کمال زاده » را به تمسخر می گیرد.

در این برنامه شهرزاد کمال زاده از رسوم و سنت‌های قوم خودش «لر» درخصوص ازدواج مبنی بر گرفتن« شیربها »از داماد سخن می گوید که خانم رهنما میان حرف ایشان می پرد و با خنده و تحقیری که ناراحتی خانم کمالزاده در چهره اش نمایان است، می‌گوید: «خنده داره ظاهر شما مثل نیکول کیدمن هست اما تفکرات و رسم تون لری، حالم بهم میخوره از این تفکرات و رسوم » و به خنده ادامه می دهد...

نگارنده در این یادداشت سعی دارد بپرسد انتظار خود خانم رهنما برای جواب به این توهینش از سوی قوم فهیم و با اصالت لر چیست؟ آیا سکوت یا همچون او چشم بر هم نهادن و دهان گشودن به بی ادبی و بی حرمتی و پاسخ بی ادب را با بی ادبی دادن.کدامیک؟

پاسخ روشن است عفو و گذشت تاجی بر سر تمام اخلاق نیک و پسندیده است. این تاج بر سر لرهاست و همچون بسیاری از موارد قوم لر اصالت دیرینش را انتخاب می‌کند و می‌گذرد از بی‌مهری‌ها و توهین های آشکار و نهان..


 مهدی بیرانوند روژمان  جواب بهاره رهنما را اینگونه می دهد.

قوم لر در طول تاریخ این سرزمین به ایمان، شجاعت و دلیری و بزرگی شهره اند این قوم اصیل قطعا با اظهارات تهی از شعور یک سلبریتی ! کوچک نخواهد شد اما در این یادداشت تنها سعی می‌شود پاسخی به سرکار خانم رهنما داده شود. نگارنده همچون او از مسیر ادب خارج نمی‌شوید و طبق آموزه های دینی خود دلسوزانه با دلی پر خون به عنوان یک جوان لر از نکاتی را تقدیم میدارد.

 

 

سرکار خانم بهاره رهنما

می‌دانید؛ کار خداست!
خدا خواست آن سخن که کاملا هویداست در درون خانواده و در تنهایی خود سر زبانتان است در یک برنامه تلویزیونی بر زبانتان جاری شود تا همه آزاد اندیشان ‌و مردم عزیزمان چه قوم لر باشد چه ترک ، کرد ،فارس و... همه و همه به فهم و شعورتان و ظرفیتتان پی ببرند! چقدر ظرفیتتان پایین است!


پس کار خداست که نشان داد چقدر آدم میتواند تهی از ادب و نزاکت باشد که به خودش اجازه بدهد در یک برنامه تلویزیونی سخنی این چنین زمخت، تلخ، نسنجیده و بی ادبانه به زبان آورد.

سخنی که قطعا بارها در جمع های صمیمانه خود بیان کرده اید اینجا کار خداست عمومی میشود و همگان به یک آن به ماهیت و شعورتان پی می‌برند.چقدر همین جوان لر شما و بازیتان را دوست داشت و اکنون چقدر از خود بیزار و متاسف شدم برای آنچه از شما انتظار داشتم.

 سرکار خانم بهاره رهنما

 لر ها با وجود انبوهی از تلخی و بی مهری و ظلم در ادوار تاریخ، نامهربانی و بی عدالتی و کج اندیشی هرگز حتی لحظه ای سادگی، صفا و مهرشان نه تنها کم نشده بلکه فراوان در پاسخ ادب و عشق به اطرافیان و خود شما هدیه داده اند .

تنها انتظار دارم اکنون که توهینی به این بزرگی به سوی لرها پرت کردید دیگر تیپ روشنفکر به خودتان نگیرید!
زیر عنوان سلبریتی هر کاری میخواهید برای جذب مخاطب و کسب درآمد انجام دهید اما شهامت داشته باشید سریعا عذرخواهی کنید.

هوشنگ توکلی بازیگر و کارگردان سینما و تلویزیون در خصوص جای خالی سلبریتی های بی سواد در واکنش به ترور دانشمند برجسته ملی شهید محسن فخری زاده گفت: متأسفانه برخی سلبریتی ها همواره مقابل جریان انقلابی و ارزشی قرار دارند و از همین رو هرگز در مورد چنین حوادث دردناک و متأثرکننده ای واکنش نشان نمی دهند! بازیگر فیلم های سینمایی «انفجار در اتاق عمل» و «زادبوم»  افزود: بی تفاوتی سلبریتی ها به مسائل پر اهمیت و استراتژیک و ملی در حالی است که آن ها از صدقه سر همین نظام و کشور مشهور و محبوب شده اند و به ثروت های نجومی دست یافته اند! این سلبریتی های یک شبه محبوب شده متأسفانه از جریانی ارتزاق می کنند که همواره مقابل جریانات انقلابی و بچه حزب اللهی ها است!

وی با تأکید بر اینکه وقتی ما به دیدگاه های سلبریتی ها نگاه می کنیم درست همان دیدگاه جریان های اصلاح طلبی را شاهد هستیم یادآور شد: طبیعی است که این دست سلبریتی های سیاست زده فقط از حوادثی جانبداری می کنند که به سیاست خودشان مربوط می شود. در واقع سلبریتی ها از حوادثی جانبداری می کنند که در راستای سیاست های اصلاح طلبان باشد!

توکلی سپس با بیان اینکه ترور شهید دکتر محسن فخری زاده اهمیت ملی دارد اظهار داشت: وقتی مسأله ای ملی مطرح می شود وقتی مسأله ای مربوط به اقتدار نظام جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران، ارتش و... مطرح می شود سلبریتی ها در مقابل آن سکوت پیشه می کنند چرا که تجربه ثابت کرده مسائل استراتژیک و ملی و انقلابی برای آن ها خالی از هرگونه اهمیتی است.

این سینماگر در پایان این گفتگو تأکید کرد: دوقطبی شدن جریان های فکری در حاکمیت که به بخشی از بدنه جامعه منتقل شده در جامعه هنری هم به این شکل خودش را نشان می دهد و این اتفاق بسیار دردآور و متأثرکننده است چرا که وظیفه هنرمندان این است که همواره برای جامعه و به ویژه نسل جوان تر به مثابه یک الگو باشند و رفتار و واکنش صحیح را به آن ها بیاموزند و وقتی سلبریتی های ما خود را از جریانات انقلابی دور می کنند ما با پدیده ای خطرناک و شوم روبرو می شویم که نیازمند آن است تا متولیان عرصه فرهنگ و هنر به این مقوله ورود فوری کنند.

عرب نیا با انتشار این پست از مردمان لر دلجویی و معذرت خواهی کرد.

" گفته شده که «واژه‌ها تا زمانی که بر زبان جاری نشده باشند، اسیر انسان هستند، اما آن‌گاه که بر زبان آیند، انسان اسیرشان می‌گردد!»

گروه پرشمار هنرمندان را، هم‌چون دیگر گروه‌های هر جامعه، با رفتار یا گفته‌های یک یا چند نفر از آن گروه نمی‌توان و نباید ارزیابی و ارزش‌گذاری کرد؛ با این حال، من به عنوان کسی که در نگاهِ مردم کشورم از گروه هنرمندان به شمار می‌آیم، با تمام وجود از همه‌ی شیرزنان و غیورمردانِ لر دل‌جویی کرده، از آنان و تمام اقوام و فرهنگ‌های چندگانه و رنگین‌کمانی ایران عزیز و از رشادت‌ها و دلیری‌هایشان که همواره مایه‌ی دوام و پایندگی میهن و تاریخ ما ایرانیان بوده‌اند به جان قدردان و سپاس‌گزارم و بر خود می‌بالم که با ایشان از یک کشور و یک ریشه هستم.

باشد که آن دسته از هم‌کارانم که به هنگام دهان باز کردن کم می‌اندیشند و پر می‌گویند با پوزش خواستن از هم‌میهنان عزیز لر، خطای خویش را گردن بگیرند و آزردگی بیش‌تر مردم شرافت‌مندمان را در این وانفسای رنج و درد سبب نشوند.

با مهر و احترام.

عرب‌نیا"

محمد ایمانی، فعال رسانه‌ای در کانال تلگرامی خود نوشت: قطاری از سلبریتی‌های سیاسی، اقتصادی، مطبوعاتی و سینمایی را می‌شناسیم که سال ۹۲ و ۹۶ هشدار می‌دادند اگر روحانی رای نیاورد و جلیلی، یا رئیسی و قالیباف رئیس جمهور شوند، ایران ونزوئلا می‌شود؛ و قیمت دلار به پنج هزار تومان خواهد رسید.

جلایی پور، عضو حزب منحله مشارکت، یک ماه قبل از انتخابات ۹۲، در حمایت از روحانی گفت"کافی است همین آقای جلیلی بیاید تا ایران در عرض ۴ سال ونزوئلا شود... یعنی دوباره وضعیت معیشتی کشور بهم می ریزد.".

همان زمان علی مطهری مدعی شد "روحانی کشور را سوئیس نمی‎ کند اما ونزوئلا هم نمی‎ شویم". رمضان‌زاده سخنگوی دولت خاتمی، به روزنامه آفتاب یزد گفته بود: «همین که کشور در دولت آقای روحانی مثل ونزوئلا نشده باید خوشحال باشیم. در حالی که وقتی او روی کار آمد مثل ونزوئلا بودیم"(!؟)

روزنامه دنیای اقتصاد اردیبهشت ۹۶ در یادداشتی با عنوان «پیروزی قالیباف یا رئیسی قیمت دلار را به کجا می‌برد؟»  نوشت: «می‌توان انتظار داشت در صورت انتخاب رئیسی یا قالیباف، شاهد نوسانات بالا باشیم و قیمت دلار به سرعت افزایش یافته و  بالای قیمت ٥٠٠٠ تومان قرار گیرد.‌»

از جمله این سلبریتی ها، رضا رشیدپور  بود که مجری گری برنامه های تبلیغاتی آقای روحانی را بر عهده داشت. کلیپ او  که از جمعیت می خواهد شعار "غوغای روحانی نگر" را تکرار کنند، معروف است.

اما پس از آن که صحنه آرایی ها جواب داد، و غرب از پیروزی روحانی مطمئن شد، فشارها برگشت و با سوء مدیریت دولت در هم آمیخت، تا بازار های مختلف از جمله ارز متلاطم شود.

رشید پور ۲ بهمن ۱۳۹۶ در گفت و گوی تلویزیونی از روحانی پرسید "چرا دلار ۴۷۵۰ تومان است؟". و روحانی جواب داد "۴۷۵۰ تومان نیست، وسط دعوا نرخ تعیین نکنید. خیلی پایین تر از این حرفاست و پایین تر هم می آید".

همه آن سلبریتی ها، مدت هاست کِرخت و منجمد شده اند، و هیچ حرفی درباره هشت یا نه برابر شدن قیمت دلار دلار نمی‌زنند؛ مگر یکی دو آدم انگشت نما (از جنس سنگ پا) که گفتند اگر دیگران رئیس جمهور شده بودند، دلار چهل هزار تومان می شد!!

اکنون که دلار، قیمت های ۲۵ تا ۳۳ هزار تومان را تجربه کرده، آقای روحانی در جلسه هیئت دولت می گوید "در بودجه ۱۴۰۰ اعلام کردیم قیمت ارز کاهش خواهد یافت، یعنی افزایش ارزش پول ملی، ما قیمت دلار را روی ۱۱ هزار تومان تعیین کردیم و این آرزو نیست، دولت می‌ تواند این رقم را برای مردم توضیح دهد".

این حرف، دو پهلو است. دولت می خواهد دلار ۲۵ هزار تومانی کف بازار را به ۱۱ هزار تومان برساند؟ یا رقم ۵ هزار تومانی ارز دولتی را که در  قانون بودجه امسال پیش بینی شده، سال بعد دو برابر کند؛ که به مفهوم پنجاه هزار تومان شدن قیمت در بازار است؟!

هر چه هست، آن یک قطار سلبریتی فعلا ساکت خواهند بود؛ تا اردیبهشت و خرداد سال بعد، که ناگهان، دوباره به افکار عمومی شبیخون بزنند و به قول خودشان یک "نامزد اجاره ای" دیگر را به مردم تحمیل کنند.

کانال تلگرامی هاون مدیا نوشت:

چرا سلبریتی‌هایی که توی این کشور بزرگ و مشهور شدند بجای تبلیغ فرهنگ زیبا و غنی چند هزار ساله مون شدن ابزاری برای تبلیغ فرهنگ غربی؟! هر چیزی که مربوط به غرب باشه نماد روشنفکری و با کلاس بودنه؟ اینا طرفدار همون تفکری هستن که میگه بجای سفر مذهبی به فقرا کمک کنین اما خودشون چند میلیون صرف خرید درخت کاج و .... میکنند.

سالهای گذشته فقط در تهران بیش از ۱۸۰۰درخت کاج فروخته شده بود که نود درصد خریداران مسیحی نبودند.

 

 

 

 بهاره رهنما را بیشتر بشناسیم

بهاره رهنما به دعوت «سازمان زنان ایرانی انتاریو» به کانادا رفت. سازمان زنان ایرانی انتاریو از جمله انجمن‌های فمینیستی و مدافع هم‌جنس‌بازی در خارج از کشور است.

 

رهنما پیش از این هم در یکی از تئاترهایش از نمادهای هم‌جنس‌بازان استفاده کرده بود.

 منبع: سینما پرس

 بهاره رهنما در صفحه شخصی خود از در صفحات شخصی خود به ستایش از یک عضو گروهک تروریستی کومله که در حین انجام عملیات مسلحانه علیه کشورمان به هلاکت رسیده بود پرداخته‌اند و برای وی سوگوار شده‌اند! فرد مذکور به عنوان فردی آرام و محجوب یاد کرده است!

این درحالی است که پدر این فرد در مصاحبه‌ای اعلام کرده که پسرش نه در زندان، بلکه در درگیری مسلحانه گروهک کومله با نیروهای امنیتی، کشته شده است. این کار بهاره رهنما برای تطهیر یک فعال تحرکات تروریستی عضو کومله نوعی اقدام علیه امنیت ملی محسوب می‌شود.

هر چند که از کسی که چند روز قبل نیز از آشوبگرانی که اقدام به قتل مردم عادی کرده بودند حمایت کرده بود، ستایش از یک عضو گروهک‌های تروریستی نیز دور از انتظار نیست، اما از دستگاه قضایی انتظار می‌رود با این رفتار برخورد کند. حمایت تهمینه میلانی از این تروریست نیز دور از انتظار نیست، چرا که وی سابقه حمایت از چنین جریاناتی را دارد و حتی در یکی از فیلم‌هایش، چهره‌ای مثبت از تروریست‌ها نمایش داده بود.


پیش از این نیز افراد دیگری به حمایت از اغتشاشگرها پرداخته بودند و لازم است صداوسیمای جمهوری اسلامی در همکاری با این افراد حامی تروریسم تجدید نظر کند. درباره برخی از نامبردگان در این خبر، گفتنی‌هایی وجود دارد که در وقت لازم، به آگاهی می‌رسد.

بهاره رهنما بازیگر سینما و تلویزیون که شوء مدرک تحصیلی خود را پس از شوء بزرگ ازدواج دومش در فضای مجازی به رخ کشید، در یکی از توئیت های حمایتی خود از آشوبگران دی ماه 96 به جای کلمه اغتشاش از عبارت اختشاش در توییت‌هایش  استفاده کرد. او در دومین شوء نمایش مدرک تحصیلی خودبازهم دچار یک غلط املایی بزرگ شد و عبارت عجالتا را با استفاده از الف و بدین صورت نوشت: اجالتا.

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 850
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 28 اسفند 1399

«عباس عبدی» فعال سیاسی اصلاح طلب در یادداشتی در روزنامه اعتماد با اشاره به سند چشم انداز 1400  نوشت:«مشکل این است که سند چشم‌انداز یک سند فاقد روح بود...اگر تصمیم می‌گیریم صد متر را در ده ثانیه بدویم، نیازمند شرایط فیزیکی و تمرینی و غذایی بسیار سختگیرانه است. با گفتن آرزو آن را نمی‌توان محقق کرد. سیاست‌های اعلامی باید تناسب داشته باشد. اگر رشد سالانه 8 درصد را می‌خواهیم، باید سرمایه‌گذاری کنیم.این سرمایه و فناوری آن باید از خارج تامین شود».

عبدی در ادامه نوشت:«این کار با سیاست‌های تند در روابط با دیگر کشورها همخوانی ندارد حتی اگر محق هم باشیم. اگر می‌خواهیم فساد نباشد، فقط با آزادی بیان و رسانه این کار ممکن می‌شود. اگر رشد اقتصادی می‌خواهیم با انتخاب مدیران شایسته و نه قبیله‌ای این کار ممکن می‌شود.  با این ملاحظات اگر روند دو دهه گذشته همچنان ادامه یابد، نباید انتظار تصویر مثبتی را از آینده خود داشته باشیم. ولی اگر عناصر اصلی سیاست‌های زیان‌بار مزبور که متاسفانه ثبات نیز داشته تغییر کند، در این صورت امید دوباره‌ای شکل خواهد گرفت و می‌توان به بهبود  وضع  امیدوار  بود».

اظهارنظر درباره سند چشم انداز ایران آن هم توسط شخصی همچون عباس عبدی اصلا قابل پذیرش نیست. چرا که وی پیش از این خواستار آزادی خرید و فروش مواد مخدر در ایران و آزادی مشروب خواری شده بود. کاملا بدیهی است که این دست فرمان هیچگاه به پیشرفت جوانان کشورمان منجر نخواهد شد.

اما عبدی در این یادداشت تاکید کرده که سند چشم انداز ایران با سیاست های تند در روابط با دیگر کشورها همخوانی ندارد. اصلاح طلبان هرگونه رفتار مقتدرانه و عزتمند با دولت های سلطه گر، زورگو و غارتگر را مصداق تندی با جهان! و تنش آفرینی و ماجراجویی می نامند!

آیا زمین گیر کردن تروریست های داعشی در منطقه، مصداق تندی با جهان است؟! آیا امتناع از معامله درباره موشک ها و ابزار دفاعی ایران، تندی در روابط با کشورهای دیگر است؟!

اکنون حدود 42 سال از عمر انقلاب اسلامی سپری شده است. از این مدت، اصلاح طلبان حدود 34 سال در مناصب ارشد اجرایی و تقنینی حضور داشته و مراکز تصمیم گیر و تصمیم ساز را در اختیار داشتته اند.

خیلی راه دوری نمی رویم. در این قریب به 8 سال اخیر، اصلاح طلبان دولت را با امکانات بسیار گسترده دربست در اختیار داشته اند. اما نه تنها پیشرفتی در حوزه های مختلف و از جمله حوزه اقتصادی رقم نزدند، بلکه سفره مردم را کوچک کرده که گلایه مندی مردم را در پی داشته است.

بله درست است، تا زمانیکه فساد صندوق ذخیره فرهنگیان و قاچاق حرفه ای ارز توسط برادر معاون اول رئیس جمهور و فساد اقتصادی توسط برادر رئیس جمهور رخ می دهد و معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه، مدیران نجومی بگیر را «ذخائر نظام» می نامد.

و وزیر مسکن به نساختن مسکن و وزیر نفت به نساختن پالایشگاه افتخار کرده و وزیر بهداشت می گوید «خودت بمال» و وزیر کشاورزی به کشاورز می گوید «از این سبوس ها بخور» و شخصی که او را تئوریسین اصلاحات می نامند، می گوید مشروب خواری و خرید و فروش مواد مخدر برای جوانان را آزاد کنیم، با این اوصاف اهداف سند چشم انداز هیچگاه به وقوع نمی پیوندد.


:: بازدید از این مطلب : 778
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 18 اسفند 1399

 

محمد پازوکی فعال رسانه‌ای در کانال تلگرامی خود نوشت: این روزها اگر آنقدر مستطیع باشید که توان خرید مرغ کیلویی ۲۸ هزارتومان را داشته باشید، شاید بازهم در کفِ به دندان کشیدن یک رانش بمانید!

چرا که دیگر فقط بحث پول و سرمایه نیست، امروز برای رسیدن به این گوشت سفید دلربا، باید لوکِ خوش‌شانس هم باشید. در واقع اگر شانس نداشته باشید، حتی مرغ ۲۸ هزارتومانی هم پیدا نخواهید کرد.

البته پر واضح و مبرهن است که خوردن مرغ نیز همانند گوشت قرمز و موز برای بدن مضر است. چرا؟ چراییش را نمی‌دانم، ولی از آن جهت که این واضح و مبرهن علمی را از دهان مسئولین متعددی شنیده‌ام، از باب ازدیاد سند و خبر متواتر به یقین رسیده‌ام. (یعنی مجبورم به یقین برسم آقای قاضی).

بر همین اساس، دلیل گرانی گوشت قرمز را هم چند روز پیش یکی از مسئولین گفت: خرید هیجانی و کاذب مردم در آستانه عید نوروز! بله، از هر طرف که به ماجرا نگاه کنیم، ما مردم مقصر اصلی گرانی‌ها هستیم. مگر ندیدید آن زمان که نمیتوانستیم گوشت بخریم، کشور دچار هیچ مشکلی نشده بود؟ به راستی چرا حالا که عیدی پایان سال را گرفته‌ایم و پارو نداریم برای جابجا کردن پول‌هایمان، کشور را دچار بحران گرانی و قحطی می‌کنیم؟

اصلا چه معنا میدهد که همه باهم یکدفعه هوس گوشت بکنیم و گوشت و مرغ بخریم؟ قطعا یک‌جای کار می‌لنگد، به نظر بنده که حتما پای استکبار جهانی و دولت‌های متخاصم خارجی درمیان است. اینان نخواهند گذاشت که طرح سهمیه‌بندی گوشت‌خوردن ما به ثمر بنشیند. چه اشکالی دارد که چند خانواده در دی ماه گوشت و مرغ بخورند، چند خانواده هم در اسفند؟ معدودی هم کلا نخورند، هشتاد میلیون نخورده در میان اکثریتِ پنج میلیونی گوشت‌خوار که چیزی نیست. هست؟

 ولی فارغ از نقش دشمن در این مساله، خود ماهم مقصریم، باید کمی از شکم‌پرستی دست بکشیم. باید خود را اصلاح کنیم، باید...

خب حالا که خوب متنبه شدید، برایتان یک پیشنهاد وسوسه‌انگیز نیز دارم! اگر با آمریکا مجددا مذاکره کنیم، تمامی این مشکلات بالمره حل میشود! آن زمان میتوانید هر وقت که بخواهید گوشت بخورید و هر زمان که اراده کنید لوک خوش‌شانس باشید و مرغ بخرید. البته نه مرغ ۲۸ هزارتومانیِ پر ضرر! مرغ ۱۱ هزارتومانی، هم ارزان است و هم برای بدن مفید. شاید شما ندانید اما مایی که دستی در پژوهش مقالات علمی آمریکا و اروپا داریم به قطعیت میتوانیم بگوییم که مرغ اروپایی-امریکایی یک غذای سالم و البته ارزان است.

نتیجه اینکه علاج تمام مشکلات کشور مذاکره‌ است. اگر مرغ نداریم، اگر گوشت نداریم، اگر موز نداریم، اگر به مرغداری‌ها نهاده لازم را نمیدهیم، اگر  میخواهید چندهزار جوجه را دوباره زنده به گور نکنیم، اگر به فکر آینده مملکت هستید، باید مذاکره کنیم. ما دیگر باتجربه شده‌ایم، اینبار در مذاکرات بجای گلابی، گوشت و موز مطالبه می‌کنیم، هم خوشمزه‌تر است و هم خوش‌فرم‌تر.

در انتها سخنی با مخالفانِ بی‌سواد این مطلب،   اصلا شما گوسفندان غربی را دیده‌اید!؟ اصلا شما مزه موز آمریکایی را تابحال چشیده‌اید!؟ موز آمریکایی از گلابی‌های برجام هم شیرین‌تر است. شما تندروها بگذارید ما کارمان را بکنیم، بگذارید در انتخابات ۱۴۰۰ بازهم به ما رای بدهند تا دوباره مذاکره کنیم و نتیجه را دوباره ببینید. ای بی‌سوادانِ بی‌شناسنامه و کلی فحش دیگر!


:: بازدید از این مطلب : 546
|
امتیاز مطلب : 45
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 18 اسفند 1399

 

به نقل از صبح صادق؛ سردار یدالله جوانی؛ معاون سیاسی سپاه پاسداران در یادداشتی نوشت: رفتارهای رئیس‌جمهور سابق در ماه‌های اخیر ‌نشان می‌دهد، او تصمیم گرفته است با پیاده‌سازی چندین سناریو، آمدنش به عرصه انتخابات ۱۴۰۰ را به یک مطالبه مردمی تبدیل کند. به حکم وظیفه در این نوشتار، چند نکته را برای طرفداران ایشان یادآور می‌شوم؛ امید آنکه با تأسی به سخن مولی علی(ع) که اولین ویژگی اهل بصیرت را تفکر، اندیشیدن و خردورزی (فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ)‌ دانستند؛ این نکات مورد توجه و تأمل مخاطب نوشتار قرار گیرد.

طرفداران امروز احمدی‌نژاد را می‌توان به دو گروه اصلی تقسیم‌ کرد:

گروه اول  از طرفداران احمدی‌نژاد،‌ توده‌هایی از مردم محروم و کم برخورداری هستند که در نگاه آنان، ‌رئیس‌جمهور سابق فردی دلسوز و اهل خدمت به محرومان نقش بسته است. مشکلات اقتصادی و معیشتی ناشی از سوءمدیریت‌ها و ناکارآمدی‌های برخی از مسئولان اجرایی در سال‌های اخیر، نگاه به کارآمدی دولت سابق را در نزد قشر یاد شده، ‌پررنگ‌تر کرده است.

تصور این طرفداران آن است که‌ تنها و تنها با تجدید ریاست‌جمهوری او می‌توان مشکلات را حل کرد. سخن با این بخش از مردم آن است که تمام آن نشانگان نقش بسته بر اذهان به عنوان مصادیق کارآمدی در سراسر کشور،‌ محصول کار و تلاش و مجاهدت‌های شبانه‌روزی کسانی بود که با انگیزه خدمت در دولت او گردهم آمده بودند؛ ولی آنان هم اکنون،‌ به دلیل حرکت وی در مسیر ناصواب، نه تنها از اطرافش پراکنده شدند، بلکه از منتقدان اصلی او هستند. بنابراین تصور تشکیل دولتی پرتلاش با رویکرد خدمت به محرومان، همانند دولت نهم، تصوری نادرست است؛ چرا که اساساً آن رویکرد معطوف به خدمت، ‌به رویکرد معطوف به قدرت تغییر جهت پیدا کرده است.

گروه دوم از طرفداران ایشان، ‌به اصطلاح آن لیدرهایی هستند که در تهران و شهرهای مختلف، ‌حلقه اتصال بین احمدی‌نژاد و آن گروه اول هستند. این افراد، ‌هر یک با انگیزه‌هایی خاص،‌ در تکاپو برای به قدرت رساندن مجدد رئیس‌جمهور سابق هستند. عمده افراد گروه دوم را به لحاظ انگیزه، ‌به دو دسته می‌توان تقسیم کرد:

الف- دسته اول کسانی هستند که‌ تصور می‌کنند با به قدرت رسیدن مجدد احمدی نژاد در موقعیت ریاست‌جمهوری،‌ آنان هم به پست و مقامی رسیده و دنیای‌شان تأمین می‌شود. سخن با این دسته از هواداران آن است که نه تنها از این تنور نانی برای آنان به عمل نمی‌آید؛ بلکه با رفتارهای ساختارشکنانه انجام گرفته تاکنون و همچنین رفتارهای مخرب پیش‌بینی‌ناپذیر در آینده از سوی احمدی‌نژاد،‌ سهم این افراد دقیقاً از دست رفتن همان چیزی است که تصور می‌کنند با به قدرت رسیدن او نصیب‌شان می‌شود!

ب - اما دسته دوم از گروه دوم،‌ کسانی هستند که بر این تصورند ‌آقای احمدی‌نژاد همچنان یک نیروی انقلابی، ‌ولایی و پیروز خط امام و رهبری است و صادقانه می‌خواهد به اسلام، ‌انقلاب،‌ کشور،‌ نظام، ‌مردم و رهبری خدمت کند. این گروه که سخن اصلی در این نوشتار با آنان است، تصویر ذهنی از احمدی‌نژاد امروز را، همان تصویر ذهنی سال ۱۳۸۴ می‌دانند. این گروه فکر می کنند تنها کسی که می‌تواند به رهبری عزیزمان برای حل مشکلات کشور کمک کرده، امور را اصلاح کند،‌ احمدی نژاد است.

در این سال‌ها، حقیر با افرادی از این گروه در شهرهای مختلف کشور صحبت کرده و بعضاً با استدلال‌های آنان در خصوص باور و دلیل اعتمادشان نسبت به رئیس‌جمهور سابق آشنایی دارم. این گروه می‌گویند تمام مطالبی که به احمدی‌نژاد و از جمله زاویه داشتن با رهبری حکیم انقلاب اسلامی ‌نسبت می‌دهند، دروغ است و این دروغ‌ها و نسبت‌های ناروا را ‌کسانی ساخته و پرداخته‌اند که‌ با تخریب و منحرف معرفی کردن او، قصد به قدرت رساندن و رئیس‌جمهور کردن فرد مورد نظر خودشان را داشتند! صادقانه به این عزیزان می‌گویم،‌ این استدلال به دور از واقعیت بوده و نادرستی‌اش،‌ با تأمل در بسیاری از سخنان و مواضع‌ سال‌های اخیر آقای احمدی‌نژاد (از نیمه دوم دولت ایشان تاکنون) آشکار می‌شود که شرح کامل آنها مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود، اما این عزیزان را به تأمل در سه نکته زیر فراخوانده،‌ برای خود و دیگران از درگاه حضرت حق طلب هدایت می‌کنم:

نکته اول: رهبر معظم انقلاب براساس شناختی که از افراد داشتند،‌ طی نامه‌ای به رئیس‌جمهور سابق، ‌از ایشان خواستند معاون اولی اسفندیار رحیم مشایی را منتفی کند. ایشان اگرچه با اکراه این کار را کرد، ‌اما از همان زمان هم با کنایه‌ها به مخالفان مشایی، از جمله رهبری نقد داشت‌ و عملاً در هیئت دولت هم اختیاراتی فراتر از معاون اولی به این یار غار خود داد و هم در سال ۱۳۹۲ برای به ریاست‌جمهوری رساندنش سنگ تمام گذاشت!

نکته دوم:‌ در سال ۱۳۹۵ رهبر معظم انقلاب در یک دیدار خصوصی از ایشان خواستند از ورود به انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۶ صرف نظر کرده و این انصراف را اعلام کند. وقتی احمدی‌نژاد به سفرهای انتخاباتی خود به استان‌ها ادامه داد، معظم‌له در ابتدای درس خارج خود در همان سال ۱۳۹۵، با توجه به اینکه اخباری از آن جلسه انتشار یافته بود، آشکارا بیان فرمودند که به ایشان گفته شد آمدن شما برای انتخابات به مصلحت نیست؛ اما احمدی‌نژاد با نام‌نویسی برای انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۶، عیار ولایتمداری خود را نشان داد!

نکته سوم: نامه‌نگاری‌ها و مصاحبه‌ها و تولید کلیپ‌های این روزها از سوی رئیس‌جمهور سابق، می‌تواند ‌بسیار تأمل‌برانگیز باشد برای کسانی که تصورشان بر انقلابی و ولایی بودن ایشان است. اشاره به یک مورد برای جویندگان حقیقت کافی است. ایشان در ادامه نامه‌نگاری‌ها و مصاحبه‌های هدفمند، با شبکه‌ «الجدید لبنان» که به یک رسانه با مواضع تند علیه «مقاومت» و به ویژه «حزب‌الله لبنان» شهرت دارد؛ چند روز پیش مصاحبه‌ای کرد و در این مصاحبه، خوراک مورد پسند آمریکایی‌ها،‌ صهیونیست‌ها و تمامی گروه‌های تروریستی و رسانه‌های ضد مقاومت را پخت و پز کرد.

کسانی که هنوز بر این تصور هستند که احمدی‌نژاد، یک فرد انقلابی، ‌خط امامی،‌ پیرو رهبری، ‌مخالف آمریکا و رژیم صهیونیستی و طرفدار پر و پاقرص مقاومت در منطقه است، در این بخش از مصاحبه وی با شبکه «الجدید لبنان» که خوشحالی جریان ضد مقاومت را به دنبال داشت، ‌تأمل کنند. وی با اشاره به مسائل منطقه و سوریه‌ می‌گوید: «مسائل سوریه باید مطابق خواست مردم سوریه پیش برود نه دخالت ایران،‌ حزب‌الله و دیگر نیروهای نیابتی خارجی.»

احمدی‌نژاد در این مصاحبه تلاش می‌کند مردم سوریه را همان کسانی معرفی کند که در این سال‌ها با دولت سوریه جنگیده‌اند؛ در حالی که حضور نیروهای ایرانی و حزب‌الله در سوریه به دعوت دولت قانونی سوریه،‌ آن هم برای خنثی‌سازی و شکست بزرگ‌ترین توطئه علیه جهان اسلام انجام شد؛ ولی احمدی‌نژاد در این مصاحبه از این حضور با عنوان «دخالت» یاد می‌کند! نکته قابل توجه اینکه‌ احمدی‌نژادی که در جنگ ۳۳ روزه، در کمک به حزب‌الله سنگ تمام گذاشت،‌ با آغاز بحران سوریه براساس نقشه آمریکایی‌ـ ‌صهیونیستی، نه تنها هیچ کمکی برای شکست این نقشه نکرد، ‌بلکه همواره در مسیر مبارزه با تروریسم در سوریه سنگ‌اندازی می‌کرد.

به طور قطع اگر ایران و حزب‌الله لبنان، ‌به دعوت دولت قانونی سوریه، به جنگ با تروریسم ساخته و پرداخته آمریکایی‌ها، ‌اروپایی‌ها،‌ صهیونیست‌ها و برخی از دولت‌های مرتجع عربی منطقه نمی‌رفت، اکنون از حرم و حریم و امنیت خبری نبود. نباید فراموش کرد این سخن سخنگوی داعش را، ‌که پس از تسلط بر شهر موصل عراق گفت به زودی کربلا،‌ نجف، ‌کاظمین و سامرا با خاک یکسان می‌شود و آنگاه پس از عراق،‌ نوبت ایران است! نباید فراموش کرد این سخن ترامپ را که گفت؛ داعش را آمریکا ایجاد کرد و ما در این سال‌ها، هفت تریلیون دلار در منطقه خرج کرده‌ایم و هیچ به دست نیاورده‌ایم! آری اگر ایران و حزب‌الله به سوریه نمی‌رفتند، چه بسا اکنون طرح خاورمیانه جدید آمریکا،‌ با تسلط بر کل منطقه و از جمله ایران جامه عمل به خود پوشیده بود.

آمریکایی‌ها شهید سلیمانی را ناجوانمردانه ترور کردند؛ زیرا او را عامل اصلی شکست تمامی طرح‌های خود در منطقه ارزیابی کرده بودند؛ اما چرا احمدی‌نژاد امروز در مسیر نادرست حرکت می‌کند و این گونه آشکارا حتی علیه مقاومت سخن می‌گوید؛ شاید ده‌ها دلیل داشته باشد؛ اما بدون تردید یکی از دلایلش،‌ جریان پیچیده نفوذ است. مصداق این موضوع مطلب را با توشه ای از سردار دلها به پایان می برم. در ایام دولت دهم، روزی برای سخنرانی به ستاد فرماندهی نیروی قدس سپاه رفته بودم. آن روز،‌ در سالن اجتماعات این نیرو، سیدالشهدای جبهه مقاومت حضور داشت.

توفیق یار شد و کنار او نشستم و دقایقی هم کلام شدیم. از دغدغه‌هایش نسبت به مسائل داخلی کشور و از جمله جریان نفوذ گفت... به اختصار و اشاره بگویم که جمله‌ای قریب به این مضمون گفت: «باید به جد نگران باشیم، وقتی که می‌بینیم یک پیرزن (همسر دکتر فاطمی)، که خود و فرزندانش وصل به سرویس جاسوسی انگلیس هستند، ‌حالا تا اندرونی نهاد ریاست‌جمهوری کشورمان نفوذ کرده و به اسناد و مدارک دسترسی پیدا می‌کنند!»

 


:: بازدید از این مطلب : 739
|
امتیاز مطلب : 26
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 16 اسفند 1399
 
  
روحانی در حالی از چرخیدن چرخ اقتصاد سخن گفت که آمارهای اقتصادی چیز دیگری می‌گوید
چرخید اما به عقب
حسن روحانی دیروز در هیات دولت به تمجید از سیاست‌های اقتصادی دولت خویش پرداخت. رئیس دولت‌های یازدهم و دوازدهم، با بیان اینکه هر آنچه دولت یازدهم و دوازدهم در مسائل سیاسی، اقتصادی و داخلی بر آن تاکید کرده با نگاه به زندگی و رفاه مردم و توسعه تولید و همچنین تحقق حقوق مردم بوده است، گفت: تجارت با دنیا حق مردم است. یکی از پایه‌های اقتصاد مقاومتی، برون‌گرا بودن اقتصاد است و اینکه اقتصاد ما برون‌گرا باشد و محصولات تولید داخل را صادر کنیم، دستور مقام معظم رهبری است. روحانی تصریح کرد: دولت به این تعهد خود که هم سانتریفیوژها بچرخد و هم چرخ اقتصاد کشور، هر روز عمل کرده است و امروز اقتصاد ما بهتر از گذشته می‌چرخد و ده‌ها هزار میلیارد تومان طرح و پروژه در هر هفته به بهره‌برداری می‌رسد و از طرف دیگر سانتریفیوژها هم بهتر و با کیفیت بالایی می‌چرخد، بنابراین هم می‌شود صنعت هسته‌ای رشد و پیشرفت کند و هم می‌توان به آن مشروعیت داده و فعالیت در این زمینه را بی‌هزینه کرد.
 دفاع چندباره روحانی از شرایط اقتصادی تحت این بیان که «چرخ اقتصاد کشور چرخیده» در حالی است که مردم سخت‌ترین شرایط معیشتی پس از انقلاب را سپری می‌کنند. کاهش محسوس مصرف کالاهای اساسی‏، اخباری مبنی بر خرید گوشت اقساطی، صف‌های طولانی خرید مرغ دولتی، پدیده رونق گرفتن خرید پای مرغ، کمیاب شدن روغن خوراکی و... حال و روز این روزهای مردم است. از سوی دیگر وضعیت متغیرهای اساسی اقتصادی هم به تضعیف اقتصاد ایران شهادت می‌دهد. تورم نقطه به نقطه بیش از 50 درصدی، شکسته شدن دوباره رکورد ضریب جینی پس از دولت سازندگی‏، رشد 550 درصدی قیمت مسکن، نوسانات مکرر قیمت ارز در بازار آزاد در کنار رکوردشکنی بی‌سابقه قیمت دلار و ورود آن به کانال  33 هزار تومان و میانگین رشد اقتصادی صفر درصدی، تنها گوشه‌ای از کارنامه ضعیف دولت روحانی در اقتصاد است.
 اولین اعتراضات اقتصادی پس از انقلاب
فارغ از کارنامه آماری دولت روحانی، اوج شکست سیاست‌های اقتصادی دولت تدبیر و امید، زمانی بود که اعتراضاتی در کشور به دلیل اتفاقات اقتصادی رخ داد؛ اعتراضاتی مردمی که رفته‌رفته توسط گروه‌های معاند مصادره شد. نکته قابل توجه در ۲ رویداد دی‌ماه 96 و بهمن 98 تاثیر مستقیم سیاست‌های دولت بر آنها بود. این یعنی هیچ متغیر خارجی یا داخلی به غیر از دولت بر آنها تاثیرگذار نبوده و نیست. سال 96 عامل اصلی اتفاقات سودهای بی‌محابایی بود که موسسه‌های اعتباری بدون نظارت بانک مرکزی به مشتریان می‌پرداختند و در سال 98 هم اعتراضات ناشی از سیاست دولت در گران کردن یک ‌شبه بنزین بود که به بدترین شکل ممکن اجرا شد. 
 
درجا زدن تولید ناخالص داخلی
بررسی آمارهای رسمی نشان می‌دهد تولید ناخالص داخلی کشور در پایان سال 98 نسبت به سال 90 بدون تغییر مانده است. رشد اقتصادی کشور در سال‌های 97، 98 و نیمه سال 99 به ترتیب معادل منفی 1/4، منفی 8/6 و منفی 9/1 درصد بوده است. تنها افتخار دولت، ثبت رشد اقتصادی 14درصدی در سال 95 بود که به گواه آمارها، بخش اعظم آن، حاصل خام‌فروشی نفت بوده و هیچ ارتباطی با بخش حقیقی اقتصاد کشور ندارد. نزولی شدن مسیر اقتصاد کشور در سال‌های اخیر در حالی است که در نیمه سال 92 دولت در حالی به روحانی سپرده شد که به گواه آمارهای رسمی، اقتصاد کشور به مسیر رشد بازگشته بود تا جایی که رشد اقتصادی نیمه اول سال 92 معادل 8/4 درصد ثبت شد. با این حال رها شدن بخش حقیقی اقتصاد کشور و شرطی شدن حل مسائل اقتصادی به نتیجه مذاکرات، روند رشد اقتصادی را معکوس کرد و اقتصاد را به مسیر نزولی کشاند. با توجه به رشد جمعیت کشور در این مدت، ثابت ماندن سطح تولید ناخالص داخلی طی این سال‌ها به معنای تشدید فقر در کشور است. 
وابسته شدن برنامه نجات اقتصادی دولت به نتیجه مذاکرات هسته‌ای و بی‌توجهی به اصلاح ساختارهای اقتصادی در حوزه‌های مختلف نظیر مالیات، بودجه، بانک و ...، اقتصاد کشور را در مسیر تخریب هر چه بیشتر قرار داد. نتیجه این وضعیت، تضعیف بخش حقیقی اقتصاد کشور و همچنین تشدید فشار معیشتی به دهک‌های متوسط و کم‌درآمد جامعه بود. 
 
مقام اول با فاصله بسیار زیاد در زمینه نوسانات ارز
ترسیم نوسان قیمت ارز به شکل نمودار، تصویری را ایجاد می‌کند که پیش از هر چیزی شبیه نوار قلب یک بیمار نزار است. در دولت حسن روحانی بویژه با شروع دوره ریاست عبدالناصر همتی بر بانک مرکزی این موضوع تشدید شد، طوری که قیمت دلار بین کانال 9 تا 33 هزار تومان نوسان پیدا کرد. روحانی جدا از خلق پرنوسان‌ترین دوران ارزی کشور، دارنده رکورد بالاترین قیمت دلار هم است. قیمت هر دلار آمریکا پاییز امسال به 33 هزار تومان هم رسید. جالب اینجاست که همتی، رئیس کل بانک مرکزی در آن مقطع به مردم تلویحا گفت تا انتخابات آمریکا انجام نشود، نمی‌توان انتظار کاهش قیمت ارز را داشت. 
شرایط ارزی در دوره روحانی به قدری عجیب بود که عملا هیچ سرمایه‌گذار خارجی و داخلی جرات ورود به اقتصاد ایران را نمی‌کرد. از مصائب دیگر رشد قیمت ارز تاثیر مستقیم آن بر قیمت کالاهای مصرفی بود. نباید فراموش کنیم در سال 92 و زمان تحویل دولت، قیمت هر دلار آمریکا 3300 تومان بود که این گویای رشد 900 درصدی قیمت دلار است. 
 

 

ناتوانی دولت در حل مسأله تورم

تورم هم از دیگر شاخص‌هایی است که دولت روحانی در آن عملکرد ضعیفی از خود ثبت کرد. در حالی که روحانی از عملکرد دولت یازدهم در کنترل تورم تمجید می‌کرد، بازگشت تحریم‌ها نشان داد تورم تک‌رقمی سال‌های 95 و 96 سرابی بیش نبوده است. بازگشت تحریم‌ها همچنین رکورد تورم ۲ دهه اخیر را هم به نام روحانی ثبت کرد. در حالی که در دور قبل تحریم‌ها، نرخ تورم نقطه به نقطه حداکثر به 42 درصد رسیده بود، در ۲ سال اخیر تورم یک بار به 58 درصد در اردیبهشت 98 و بار دیگر به 46 درصد در آبان 99 رسید.

 
تهیه مسکن آرزو شد

یکی از بدترین عملکردهای دولت روحانی اما در حوزه مسکن ثبت شد. دولت روحانی بویژه عباس آخوندی، وزیر پیشین راه و شهرسازی از ابتدای آغاز به کار در سال 92 همواره حملات تندی به پروژه مسکن مهر داشتند. تخریب پروژه مسکن مهر در حالی بود که دولت مسؤولیت تکمیل این پروژه را برعهده داشت. با این حال دولت نه‌تنها تلاشی برای اتمام هر چه سریع‌تر این پروژه نکرد، بلکه با معلق نگه داشتن این پروژه، تکمیل آن را به روزهای پایانی دولت حواله داده است. بی‌توجهی دولت به تامین مسکن مردم در آمارها هم قابل مشاهده است. طبق آمارهای وزارت راه و شهرسازی، صدور مجوز ساخت در دولت روحانی با کاهش شدید مواجه شده که به وضوح نشانگر ورود بخش مسکن به رکودی عمیق است؛ رکودی که سال گذشته و سال جاری به قیمت چند برابر شدن بهای مسکن و سخت‌تر از همیشه شدن تامین آن برای مردم تمام شد. تنها اقدام دولت برای تامین مسکن مردم تا سال گذشته، ارائه وام مسکن یکم بود که با توجه به اقساط سنگین آن، استقبالی از آن نشد و نتوانست مشکل مسکن مردم را حل کند. در نهایت دولت با پی بردن به ناکارآمدی سیاست‌های آخوندی در بخش مسکن، محمد اسلامی را جایگزین وی کرد تا بلکه در واپسین ماه‌های دولت، دستاوردی در این حوزه داشته باشد.

 حفره‌ای که تبدیل به شکاف طبقاتی شد
یکی از تلخ‌ترین رکوردهای منفی اقتصادی دولت حسن روحانی افزایش نابرابری توزیع ثروت است؛ اتفاقی که بیش از نفس نارسایی‌های اقتصادی مردم را آزار می‌دهد. افزایش ضریب جینی در این دوره به طور مستقیم متاثر از سیاست‌های دولت بوده است؛ سیاست‌هایی که در آن توسعه صرفا به معنای رشد اقتصادی است و هیچ جایگاهی برای توزیع عادلانه ثروت در آن وجود ندارد. البته دولت روحانی در رشد اقتصادی هم فشل بوده است. 
اقدامات دولت قبل برای ترمیم شکاف طبقاتی تا حدودی موثر بود. مسکن مهر، سهام عدالت، هدفمندی یارانه‌ها و رسیدگی ویژه به مناطق روستایی بخشی از این اقدامات بود که در دولت روحانی همگی به فراموشی سپرده شد و حتی مورد نکوهش قرار گرفت. 
بر این اساس رقم ضریب جینی - طبق گزارش‌های مرکز آمار- در ابتدای دولت 5/36 بود که در سال‌های اخیر به 40 درصد رسیده است.
 
 
 
سانتریفیوژها پس از 7 سال با الزام مصوبه مجلس چرخید
توفیق اجباری
گروه سیاسی: روحانی در ادامه رونمایی از دستاوردهای دولت در اظهاری عجیب، خبر از محقق شدن وعده مشهور انتخاباتی‌اش در سال92 داد و گفت: از روز اول ما با مردم عهد بستیم هم سانتریفیوژ می‌چرخد و هم چرخ اقتصاد می‌چرخد، این را عمل کردیم و تا امروز هم همین بوده است. به گزارش «وطن‌امروز»، در روزهایی که حامیان شناخته شده رئیس‌جمهور نیز سعی می‌کنند با برائت از عملکرد دولتمردان وجهه و اعتبار سیاسی خود را حفظ کنند، مقامات دولتی در بیان موفقیت‌های دولت از همدیگر سبقت می‌گیرند. روزی وضعیت موجود را نشان کارآمدی و کارکشتگی مدیران دولتی می‌خوانند و روز دیگر حتی از این دفاع حداقلی نیز فراتر می‌روند و حرف از تحقق عهد دولت با ملت می‌زنند. چند ماه پیش بود که علی ربیعی، سخنگوی دولت ادعا کرده بود: «اگر این دولت نبود، شمایی که مدعی هستید، وضع 100 برابر خراب‌تر می‌شد». پس از آن نیز اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهور در اظهاراتی شبیه موضع سخنگوی دولت گفته بود: «اگر گروهی جز دولت ما سرکار بود، در مقابل جنگ اقتصادی، کل ایران را از دست می‎داد». با این حال به نظر می‌رسد گام نهایی را روز گذشته روحانی برداشت و از تحقق وعده مشهور انتخاباتی‌اش در مناظرات سال 92 خبر داد؛ اظهاراتی که فارغ از نسبت‌شان با واقعیت تنها می‌تواند به یک نقطه منتهی شود که آن هم چیزی جز عصبانیت جامعه نیست؛ جامعه‌ای که عملا بیشترین فشار اقتصادی را تجربه می‌کند و همزمان با آن هفته‌ای یک بار از زبان یکی از مسؤولان دولتی پیرامون تحقق اهداف و وعده‌های دولتمردان سخنانی جدید می‌شنود. 
تحقق عهد دولت با ملت
رئیس‌جمهور روز گذشته در جلسه هیات‌ دولت با اشاره به طرح‌های افتتاح شده از سوی دولت گفت: این طرح‌ها به عموم مردم مربوط می‌شود و تاکید می‌کنم هر آنچه دولت یازدهم و دوازدهم بر آن تاکید می‌کند، از مسائل سیاسی تا مسائل اقتصادی  به نفع رفاه، زندگی مردم و توسعه تولید است و یک نگاهش احقاق حقوق مردم است که حقوق مردم از دست نرود. وی ادامه داد: تجارت با دنیا حق مردم است، اینکه اقتصاد ما برون‌گرا باشد، دستور مقام معظم رهبری است. اقتصاد مقاومتی یعنی در درون کار و تولید کنیم و بعد محصول را به بیرون صادر کنیم. روحانی تصریح کرد: دولت یازدهم و دوازدهم برای ایجاد برجام و برای حفظ برجام تلاش کرد. دولت یازدهم این توافق مهم را به وجود آورد و دولت دوازدهم این توافق را حفظ کرد. حال باید یک جایی صحبت کنیم که چه اقدامات مهمی توسط دولت و با هدایت مقام معظم رهبری صورت گرفته تا این کار بزرگ انجام شود. رئیس‌جمهور اظهار داشت: اگر ما یک ساعت در برداشتن تحریم تعلل کنیم، امروز و فردا کنیم، حقوق مردم را پایمال کرده‌ایم. مهم‌تر اینکه این مساله حق همه مردم است که تحریم‌ها برداشته شود و مردم آزاد شوند. همه باید تلاش کنیم، البته وظیفه دولت است که این کار را انجام دهد. وی با اشاره به تغییر دولت در آمریکا افزود: لحن دولت آمریکا یک مقدار تغییر کرده و بایدن به برخی مسائل اعتراف کرده و در برخی مسائل اقدام عملی هم کرده و نامه غلطی را که دولت قبل به سازمان ملل فرستاده بود پس گرفته است اما در زمینه تحریم که مساله اصلی ما است، هنوز ندیدیم یک قدم جدی از طرف دولت آمریکا برداشته شود. روحانی تاکید کرد: به نظر من برداشتن تحریم و اجرای کامل برجام هم خیلی آسان است و هم خیلی سخت. اگر اراده جدی در همه طرف‌های برجام بویژه ایران و آمریکا باشد، این کار انجام می‌شود و در همین هفته می‌شود کار را تمام کرد. وی گفت: صهیونیست‌ها ترامپ را اغفال کردند و در یک مسیر غلط بردند، حال اگر دولت فعلی آمریکا قبول دارد که دولت قبلی‌شان اشتباه کرده، هم باید واضح‌تر و صریح‌تر بگوید و هم باید عمل و جبران کند، با صدا، شعار و سخنرانی کار پیش نمی‌رود. آمریکایی‌ها شعار می‌دهند می‌خواهیم به برجام بازگردیم اما این کافی نیست، باید در این کار عمل باشد. رئیس‌جمهور تاکید کرد: برجام یکی از مهم‌ترین کارهای تاریخ سیاسی ایران است. در برجام کار بزرگی انجام دادیم، امروز انرژی اتمی ما دارد تولید می‌کند و هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید خلاف قانون است، قبلا هم تولید می‌کرد اما قطعنامه‌های سازمان ملل بالای سر ما بود و این کار ما را نامشروع می‌دانستند. وی گفت: آنهایی که می‌گفتند صنعت هسته‌ای از بین رفت، دیدند وقتی اراده کنیم در عرض یک هفته در همه تولیدات‌مان چه کاری انجام می‌دهیم. اینکه از روز اول ما با مردم عهد بستیم هم سانتریفیوژ می‌چرخد و هم چرخ اقتصاد می‌چرخد، این را عمل کردیم و تا امروز هم همین بوده است. روحانی گفت: امروز هم اقتصاد ما بهتر می‌چرخد، هم سانتریفیوژها. شما می‌بینید هر هفته ده‌ها هزار میلیارد تومان در سراسر کشور طرح و پروژه افتتاح می‌شود، فقط دوشنبه ۷۸ هزار میلیارد تومان افتتاح داشتیم، آن هم در شرایط جنگ اقتصادی. می‌بینیم که اقتصاد ما بهتر می‌چرخد و از آن طرف هم سانتریفیوژها بهتر می‌چرخند، پس می‌شود هم در صنعت هسته‌ای که برای ما مهم است رشد بیشتر داشته باشیم و هم این صنعت را مشروع کنیم، البته این ادعایی بود که داشتند و این مسائل را برداشتیم. روحانی با اشاره به فعالیت‌های دولت در حوزه اقتصاد گفت: اگر جنگ اقتصادی نبود، همه می‌دیدند کشور چه می‌شد. وی ادامه داد: یک زمانی «‌آی‌آر ۱» می‌چرخید و امروز ‌ای‌آر 2، ‌ای‌آر 4، ‌ای‌آر 6، ‌ای‌آر 8 و حالا هم ‌ای‌آر 9 می‌چرخد، بنابراین هم در صنعت هسته‌ای که برای ما مهم است باید رشد بیشتری داشته باشیم و هم این صنعت را مشروع کنیم. البته آنها در سازمان ملل این ادعا را داشتند که ما این مسائل را برداشتیم و تولید را بی‌هزینه کردیم و باز هم ادامه می‌دهیم. 
چرخ سانتریفیوژها چگونه چرخید؟
دوگانه چرخ اقتصاد و چرخ سانتریفیوژ نخستین‌بار در مناظرات انتخاباتی سال92 مطرح شد؛ جایی که روحانی سعی کرد با در مقابل هم قرار دادن این دو، فضا را به سمت ایده مطلوبش یعنی برجسته کردن مذاکرات خارجی و توافق با آمریکا پیش ببرد و بگوید: خوب است که سانتریفیوژها بچرخند اما مهم است که چرخ کشور هم بچرخد و چرخ صنعت هم بچرخد. 
طرح این دوگانه البته بیش از هر چیز ایجاد یک فشار داخلی برای پذیرش محدودیت‌های هسته‌ای به شمار می‌آمد. در نهایت با انعقاد توافق هسته‌ای (برجام) در سال94 روند رو به رشد توانمندی‌های هسته‌ای در قالب تعهدات ایران بشدت محدود شد. البته گذر زمان زیادی نیاز نبود تا اندوخته‌های محدود اقتصادی در مقابل حجم تعهدات ایران به چشم همگان بیاید؛ مساله‌ای که در نهایت باعث شد رئیس وقت بانک مرکزی، آورده‌های برجام برای ایران را «تقریبا هیچ» بخواند. با تمام این اوصاف خروج آمریکا از برجام در اردیبهشت 97 عملا حکایت از پایان مسیری داشت که دولت روحانی در حد فاصل سال‌های 92 تا 97 برای آن برنامه‌ریزی کرده بود. اما اتخاذ مواضعی همانند سخنان روز گذشته رئیس‌جمهور پیرامون چرخش سانتریفیوژها جایی تعجب‌آور می‌شود که اساسا این اتفاق را می‌توان برون‌دادی از سیاست‌هایی دانست که پس از انفعال حداکثری دولت در مواجهه با تحریم‌های خارجی از سمت مجلس یازدهم کلید ‌زده شد. پاییز امسال بود که نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی با تصویب طرح «اقدام راهبردی برای لغو تحریم‌ها و صیانت از حقوق ملت ایران» برنامه خود را معطوف به آن کردند که در برابر فشار حداکثری و عدم اجرای تعهدات برجامی حتی از سوی کشورهای اروپایی ابتکار عمل را به دست بگیرند. این طرح البته به رغم تصویب نیز چندان مورد اقبال دولتمردان قرار نگرفت، تا جایی که شخص رئیس‌جمهور چه با کنایه و چه حتی صریحا سعی کرد مخالفت خود را با این قانون اعلام کند. نیمه آذرماه بود که او در آیین بهره‌برداری از طرح‌های ملی وزارت نیرو با لحنی کنایه‌آمیز به نمایندگان مجلس گفت: برادران عزیز و همه آنهایی که در کشور و در مجلس و قوه ‌قضائیه و نیروهای مسلح مشغول خدمت هستید همه دست به دست هم بدهیم و در پی ایجاد امید و ثبات باشیم و برای حل این مساله عجله نکنیم و هول نشویم، دولت اگر موفقیتی به دست آورد، کاملا تقدیم شما می‌کند و اصلا غصه این را نخورید که این دولت مسائل را تمام ‌کند. یک هفته پس از این سخنان بود که او در نشست خبری خود با خبرنگاران این بار با صراحت، مخالفت خود را با قانون مصوب مجلس که عملا باعث پیشروی مجدد ایران در زمینه هسته‌ای و پر شدن دست کشورمان در برابر سناریوهای احتمالی دولت جدید آمریکا می‌شود اعلام کرد و گفت: دولت این قانون را مفید نمی‌داند و قبل از اینکه به تصویب نهایی برسد، من نظرم را صریحا اعلام کردم، البته این نظر شخص من نیست و در دولت اتفاق آرا وجود دارد و دولت به اتفاق آرا این قانون را برای کشور مفید نمی‌داند. در چنین شرایطی و در حالی که عملا گذشته دولت و نوع مواجهه‌اش با صنعت هسته‌ای نشان از یک عقبگرد در دوره روحانی دارد، ادعایی که روز گذشته از سمت رئیس‌جمهور طرح شد، بیش از همیشه مورد سوال قرار دارد. به عبارت دیگر در حالی که آغاز روند رو به جلوی فعالیت‌های هسته‌ای کشورمان در سایه قانون مصوب مجلس، البته با مخالفت‌های مقامات دولتی همراه بود، رئیس‌جمهور سعی می‌کند از آن نیز به عنوان بخشی از وعده تحقق یافته انتخاباتی خود در سال 92 یاد کند!! 
تکرار داستان برجام در سناریوی FATF
روحانی روز گذشته گریزی نیز به FATF زد و سعی کرد مسیر طی شده در برجام را این بار در موردی دیگر طی کند. رئیس‌جمهور در دفاع از پذیرش FATF گفت: یک گروه ویژه‌ای است که اقداماتی درباره مسائل مالی و تراکنش‌ها انجام می‌دهد و همه کشورها در آن هستند. اگر بد است، چطور در آن حضور دارند؟ روحانی در ادامه با بیان اینکه وقتی قانونی را وضع و اجرا می‌کنیم، تمام مشکلات عالم بشریت را حل نمی‌کند، ادامه داد: اگر این لوایح اجرا نشد، به مردم توضیح بدهیم چقدر هزینه دارد و چه کسی آن را می‌پردازد. از مجلس سابق تشکر می‌کنم که با ما همراهی و با رای خوب این لوایح را تصویب کرد. 
این اظهارات در شرایطی است که مقامات دولتی در تجربه برجام نشان دادند می‌توانند سرنوشت تمام مسائل کشور و حتی آب آشامیدنی مردم را هم به انعقاد یک توافق خارجی پیوند بزنند، تا جایی که عملا پس از خروج آمریکا از این توافق، دولت در یک شرایط ناشی از فقدان هرگونه «استراتژی» و «عمل اجرایی» قرار گرفت. با این حال طرح مساله FATF و ترسیم شرایطی مطلوب‌تر پس از پذیرش آن چندان نمی‌تواند نسخه قابل اعتمادی به نظر آید؛ آنچنان که حتی پیش از این وزیر امور خارجه نیز به نبود تضمینی برای بهبود اوضاع اقتصادی در صورت پذیرش FATF اعتراف کرده و مهرماه سال97 در صحن علنی گفته بود: «نه بنده و نه آقای رئیس‌جمهور نمی‌توانیم تضمین بدهیم با پیوستن به این کنوانسیون مشکلات حل خواهد شد»!

:: بازدید از این مطلب : 803
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 15 اسفند 1399

یکی از نعمت‌های الهی که در قرآن کریم بسیار بر آن تأکید شده است، درخت است. درخت از گرانبهاترین آفریده‌های خداوند دانا برای انسان است و به دلیل نقش حیاتی که در زندگی تمامی موجودات زنده، به خصوص انسانها دارا می‌باشد در اسلام مورد توجه خاص قرار گرفته است.درخت به عنوان یکی از نشانه‌های بی‌نظیر قدرت خدای یکتاست که منبع کشف و شهود زیادی برای مردم خداشناس به حساب می‌آید. ریشه، ساقه، شاخه، برگ، تنه، سایه و حتی نفس کشیدن درخت هم برای ما، انسان‌ها، منشأ خیروبرکت‌های زیادی است که اگر چشم بینا و دل هوشیار داشته باشیم می‌توانیم به اندازه ظرفیت خودمان، قدرت و حکمت خالق یکتا را در آن درک کنیم. در قرآن کریم هم ضمن اشاره به شگفتی‌های خلقت، به درخت اشاره شده و موارد بسیاری از خیروبرکت‌های این مخلوق خدا یادآوری شده است. 

گیاهان و درختان، سهمی بسزا و نقشی بسیار مهم در زندگی بشر دارند. تلطیف هوا، تعادل دمای محیط، حفاظت از خاک و تأمین بخشی از مواد غذایی مورد نیاز انسان، اندکی از سودمندی‌های فراوان آنها است. اسلام مردمان را به تماشای گیاهان سرسبز و نگاه به مناظر جذاب آنها دعوت کرده است. چنان‌که در فرموده‌های معصومین(علیهم السلام) از تأثیر مثبت گیاهان بر جسم و جان آدمی آثار بسیاری به ما رسیده است.

امام صادق علیه السلام به مفضل می‌فرماید: «... مَعَ مَا فِی النَّبَاتِ مِنَ التَّلَذُّذِ بِحُسْنِ مَنْظَرِهِ وَ نَضَارَتِهِ الَّتِی لَا یُعَدُّ لَهَا شَیْ ءٌ مِنْ مَنَاظِرِ الْعَالَمِ وَ مَلَاهِیهِ؛ (۲) نگریستن به گلهای رنگارنگ و درختان سرسبز و خرم، چنان لذتی به آدمی می‌بخشد که هیچ لذتی را با آن برابر نمی‌توان کرد.»

اگر آب مایه حیات است، رنگ سبز نشانگر طراوت و زندگی است چرا که طبیعت با این رنگ لباس حیات به تن می‌کند.

خداوند متعال این شگفتی را به صورت زیبا ترسیم کرده و می‌فرماید: "و جعلنا من الماء کل شیء حی" یعنی به وسیله آب هر چیزی را زنده قرار دادیم.

"فاخرجنا به نبات کل شیء فاخرجنا منه حقیراء" ‌به وسیله آب هر گونه گیاه برآوردیم و از آن گیاه جوانه سبزی خارج ساختیم.

در جای دیگری از کتاب آسمانی نیز خداوند متعال فرموده است: متکئین على رفرف خضر وعبقری حسان . بر بالشهاى سبز و فرشهاى زیبا تکیه می  زنند . ( سوره الرحمن، آیه 76)

همچنین فرموده: عالیهم ثیاب سندس خضر واستَبرق وحلوا أساور من فضة وسقاهم ربهم شرابا طهورا . بر اندامشان جامه هایى از حریر نازک و سبز رنگ و دیباى ستبر است و با دستبندهایى از نقره آراسته شده اند ، و پروردگارشان باده طهور به آنان می  نوشاند . ( سوره انسان، آیه 21)

رنگ سبز، رنگ گیاهان و طبیعت است و خداوند آنها را مظهر مسرت و شادی معرفی می‌کند: "فأنبتنا به حدائق ذات بهجهٔ" پس به وسیله آب باغهای بهجت انگیز رویانیدیم. در تعریف بهجت آورده که " البهجهٔ حسن اللون و ظهور السرور فیه" بهجت بهترین رنگ است و شادی و نشاط در آن ظهور دارد.

امام صادق (ع) نیز فرمایشی دارد که در آن به رنگ سبز اشاره شده است: سه چیز غم و غصه را از بین می برد آب، رنگ سبز و خوشرویی .

کلمه «شجر» به معنی درخت، 27 بار در آیه‌های قرآن به کار رفته است. در عین حال کلمه‌ها و عبارت‌های دیگری هم درباره درخت در قرآن وجود دارد که هر کدام بیان‌کننده یکی از ویژگی‌های آن هستند. به عنوان مثال نام نخل یا درخت خرما در 20 آیه قرآن کریم تکرار شده که این تعداد در مورد هیچ درخت دیگری سابقه ندارد.

نام درخت انگور هم یازده بار با عبارت‌های «عنب» و «اعناب» آمده است. در عین حال، زیتون هم درخت پربرکت و مهمی است که نامش شش بار در قرآن تکرار شده است. رمان به معنی انار هم به درخت انار گفته می‌شود و هم به میوه آن. این کلمه سه بار در قرآن آمده است، دو بار در مورد انار دنیایی و یک بار در مورد انار بهشتی. نام درخت سدر هم چهار مرتبه در قرآن آمده، یک بار در مورد سدر دنیایی، یک بار در مورد درخت سدر در بهشت و دو بار در مورد درختی که پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در شب معراج آن را مشاهده فرمود.

«معروشه» هم یکی از انواع درخت است که نامش در قرآن آمده و منظور از آن، درختی است که مثل درخت انگور به صورت داربستی بالا می‌رود و رشد می‌کند. درواقع در قرآن یک بار به معروشات یعنی درخت‌های داربستی اشاره شده و یک بار به غیرمعروشات که درخت‌های غیر داربستی هستند.

حکمت آفرینش درخت

خداوند متعال در آیه 60 سوره مبارکه نمل به مهم‌ترین نکته در آفرینش درخت اشاره فرموده است: «أَمَّنْ خَلَقَ السمَوَتِ وَ الأَرْض وَ أَنزَلَ لَکم مِّنَ السمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائقَ ذَات بَهْجَةٍ مَّا کانَ لَکمْ أَن تُنبِتُوا شجَرَهَاأَ ءِلَهٌ مَّعَ اللَّهِبَلْ هُمْ قَوْمٌ یعْدِلُونَ؛ آیا بت‌هایی که معبود شما هستند بهترند یا کسی که آسمان و زمین را آفریده؟ و برای شما از آسمان آبی فرستاد که با آن باغ‌هایی زیبا و سرورانگیز رویاندیم و شما قدرت نداشتید درختان آن را برویانید، آیا معبود دیگری با خداست؟ نه، آن‌ها گروهی هستند که (از روی نادانی) مخلوقات خدا را در ردیف او قرار می‌دهند.»

بر اساس این آیه شریفه، نکته اساسی در مورد خلقت درخت، همان آفرینش حیات و زندگی در درون بذر و نهال است که به مرور زمان از بذری کوچک و نهالی نازک، درخت تنومندی می‌سازد. به همین دلیل است که در این آیه بعد از اشاره به خلقت آسمان‌ها و زمین و بارش باران، به روییدن باغ‌ها و بستان‌ها اشاره فرموده و یادآوری شده که به نحوه ایجاد زندگی در درختان توجه کنید که اگر اراده خداوند حکیم و توانا بر حیات درختان قرار نمی‌گرفت، انسان‌ها به هیچ وجه نمی‌توانستند آن‌ها را رویانده از میوه و محصولشان بهره‌مند شوند.

در کتاب توحید مفضل نوشته شده که امام صادق علیه السلام در خصوص حکمت‌های مرگ درختان و تجدید حیات آن‌ها فرموده‌اند: «در انواع تدبیرها و حکمت‌های نهفته در آفرینش درخت دقت کن. می‌بینی که هر سال می‌میرد ولی حرارت غریزی آن در چوب آن می‌ماند و مواد میوه‌ها از آن زاده می‌شود و آنگاه در همه‌جا پراکنده شده و چنانکه غذاهای متنوع و لذیذ را به تو می‌دهند، میوه‌های گونه‌گون و گوارا و خوش‌طعم به تو تقدیم می‌کنند. شاخه‌ها همانند دست به‌سوی تو دراز می‌شوند و میوه‌های نیکو را در اختیارت می‌گذارند. این حساب و کتاب دقیق و حکمت عظیم جز تقدیرگر حکیم از آن کیست و چرا این‌گونه است؟ آیا جز برای آن است که آدمی را از لذت و سود این میوه‌ها بهره برسانند؟ شگفتا! که مردم به‌جای سپاس بر نعمت، انکار منعم می‌کنند.»


:: بازدید از این مطلب : 1101
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 10 اسفند 1399

اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس‌جمهور و از چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب حاضر در کابینه در دیدار با نخبگان، جوانان، برگزیدگان و فعالان سیاسی اجتماعی و فرهنگی استان گلستان که عصر روز شنبه برگزار شد،در ادامه ادعاهای دولتمردان مدعی تدبیر و امید، با دفاع تمام‌عیار از دولت دوازدهم گفته است: اگر نگوییم پیشرفت کشور در این دوره نسبت به دولت‌های گذشته بیشتر بوده، کمتر هم نبوده است، این جفا به مدیران کشور است که کسی فکر کند ما کاری می‌توانستیم در این دولت انجام دهیم و از آن دریغ کرده‌ایم.
معاون اول رئیس‌جمهور با مقایسه عملکرد دولت تدبیر و امید با دولت‌های گذشته با توجه به درآمد‌های نفتی آنها  همچنین گفته است: «مطمئناً این دولت در بخش نفت، گاز، سدسازی و راه‌آهن با وجود فشار تحریم‌ها بیش از دولت‌های گذشته کار کرده است و من به‌عنوان وزیر و علاقمند به دولت آقای خاتمی ‌و معاون اول دولت آقای روحانی با قاطعیت می‌گویم که ما در این دولت بیشتر از همه دولت‌های گذشته پیشرفت داشته‌ایم».
جهانگیری در بخش دیگری از سخنان خود گفت: امروز که هم در آمریکا و هم در اروپا و هم در داخل کشور همه معتقد هستند باید برجام احیا شود، گفت: حرف ما این است که آمریکایی‌ها از برجام خارج شده و مردم ایران را تحریم کرده‌اند حالا وظیفه آنها این است که این اقدامات را اصلاح کنند تا برجام دوباره احیا شود.
جهانگیری افزود: ما یک سال تحمل کردیم تا آمریکایی‌ها به تعهدات خود به برجام بازگردند، اما وقتی به تعهداتشان عمل نکردند ایران نیز بر مبنای برجام برخی از تعهدات خود را کاهش داد.
معاون اول رئیس‌جمهور اظهار امیدواری کرد: با تدبیر و با اتکا به سه اصل راهبردی سیاست خارجی عزت، حکمت و مصلحت که رهبر معظم انقلاب ‌ترسیم کردند از مشکلات عبور کرده و مسیر توسعه و پیشرفت را طی می‌کنیم.
ماه‌های پایانی دولت،
 کارنامه خالی و ادعاهای عجیب!
 گفتنی است ماه‌های پایانی  عمر دولت تدبیر و امید است و دستان خالی و کارنامه‌ای ناموفق، دولتمردان را به تقلا برای دفاع از آنچه در طی 7 سال و نیم  گذشته بر سر اقتصاد کشور و معیشت مردم آورده‌اند به مهمل‌گویی انداخته است.
بسیار روشن است هفت سال و نیم از عمر دولتی که از آغاز، «دولت وعده‌ها» نام گرفته، گذشته و اکنون‌که چند ماه دیگر تا پایان کار آن مانده است، ماحصل آن چیزی جز مشکلات اقتصادی و تورم‌های کمرشکن و افزایش نارضایتی‌ها، بروز و ظهور مشکلات و گره‌های کوری مانند «حقوق‌های نجومی»، «ارز ۴۲۰۰ تومانی»، «اختلاس صندوق ذخیره ارزی فرهنگیان و بانک سرمایه»، «برخورد گازانبری با منتقدان»، «فساد در خودروسازی»، «عدم شفافیت»، «کاهش ارزش پول ملی»، «افزایش شاخص فلاکت»، «بدهی‌های هنگفت دولتی»، «افزایش چندصددرصدی حجم نقدینگی»، «واردات بی‌رویه و رکود در صادرات» و «تعطیلی کارخانجات و کارگاه‌های تولیدی» و... نبوده است.
رکوردهای تاریخی
و تأسف‌بار دولت تدبیر و امید
ادعای توام با قاطعیت آقای جهانگیری مبنی بر اینکه در دولت روحانی بیشتر همه دولت‌های گذشته پیشرفت داشته‌ایم، در حالی مطرح می‌شود که این دولت رکورد‌دار رشد منفی اقتصادی، رکوردار گرانی مسکن، خودرو و قیمت ارز، رکورد‌دار کمترین رفاه دلاری کشور و... است.
در قریب به ۸ سال دولت تدبیر و امید، برای اولین بار پس از انقلاب اسلامی، دلار آمریکا در مدت چند سال بیش از ۱۰۰۰ درصد افزایش قیمت پیدا کرد که در ۱۰ دولت قبلی، چنین رشدی را حتی در دوران ۸ سال جنگ تحمیلی، تجربه نکرده بود.
قیمت مسکن، زمین، خودرو، مایحتاج عمومی و قیمت خدمات و کالاها در ۸ سال دولت تدبیر و امید، به طرز عجیب و غریبی رشدهای چندصددرصدی پیدا کرد که فرجامش، افزایش خط فقر و فقیر‌تر شدن میلیون‌ها تن از هموطنان بود. یکی از نقاط عجیب در کارنامه دولت تدبیر و امید، ریزش دستوری بود که برای اولین‌بار در ۴۵ سال تاریخ بورس کشورمان، بیش از ۵۰ درصد ظرف کمتر از ۶۰ روز، افت کرد و شاهد هیچ واکنش عملیاتی از سوی دولت برای جلوگیری از سوخت شدن سرمایه‌های ملت نبودیم. هم اکنون بیش از ۲۰ میلیون تن از هموطنان، هیچ درآمدی جز یارانه معیشتی ماهانه ندارند و قرار است تا پایان اسفند، ماهی ۱۰۰ هزار تومان به ۱۰ میلیون هموطن پرداخت شود تا دوران کرونا را با درد کمتری طی کنند. اقتصاد ایران در دوره دولت تدبیر و امید به‌خصوص دوره باورنکردنی دوم، بدترین وضعیت ممکن را تجربه کرده است.
همچنین بخش قابل توجهی از مشکلات اقتصادی امروز جامعه به‌دلیل سیاست‌گذاری اشتباه دولت است، دولت تدبیر و امید با سیاست‌گذاری ارزی باعث افزایش نرخ دلار به‌عنوان یک شاخص بازار ارز از ۳۸۰۰ تومان به نرخ کنونی (۱۲ هزار تومان) شدند و مبتکر دلار ۴۲۰۰ تومانی که هنوز هم معلوم نشد به چه کسی این دلارها را دادند خود آقای جهانگیری بود.

شعار جهانگیری با واقعیات جامعه 180 درجه فرق دارد. این شعار روزهای آخر عمر دولت نمی تواند مردم را گول بزند. اگر اعضای دولت از درد مردم ناآگاهند که این حرف ها را می زنند، به شعور مردم نیز توهین می کنند. اگر دادگاهی وجود داشت تا مسئولین بی کفایت را زیر سئوال ببرد، آقای جهانگیری جرئت نمی کرد دروغ بگوید. آنهم دروغی به این گندگی که حتی روزنامه های اصلاح طلب این گزافه گویی ها را نیز قبول ندارند.  

یک روزنامه اقتصادی متمایل به دولت می‌گوید: دولت، شهروندان را در برابر تورم بی‌پناه رها کرده است.
روزنامه جهان صنعت با اشاره به آمار رکورد بالای تورم در بهمن‌ماه امسال نوشت: رئیس‌جمهور اخیرا در نشست دولت تاکید کرد، با برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده در سال جاری به‌ویژه تمهیداتی که در بودجه سال ۱۳۹۹ دیده شده بود، توانستیم درآمدها و هزینه‌ها را مدیریت کنیم.
پیش از او نیز رئیس سازمان برنامه و بودجه و وزیر اقتصاد نیز عباراتی با همین مضمون را به اطلاع افکار عمومی رسانده بودند. اما آنها به این داستان اشاره نمی‌کنند که سوخت حرکت دولت از درد و رنج شهروندان به دست آمده است.
آقای رئیس‌جمهور باید بداند و نیز احتمالا به او گفته‌اند که دولت او شهروندان را بی‌پناه و بدون پشتوانه در برابر تورم شتابان رها کرده است.
شهروندان امسال یکی از بالاترین نرخ‌های تورم را تجربه کردند. به این جمله مشاور ارشد اقتصادی سابق خود دکتر مسعود نیلی توجه کنید: «در حال‌ حاضر نیز از سال ۹۶ به بعد، متوسط تورم حدوداً در سطح ۳۵ درصد قرار دارد که به‌ معنی دو برابر شدن قیمت‌ها تنها طی دو سال است.»
دولت تنها روی کاغذ و در یک فرآیند و عملیات حسابداری توانسته دخل و خرج را در تعادل نگه دارد اما به منابع صندوق توسعه - حتی اگر قانونی بوده باشد- دست یازیده، به بهانه انتشار اوراق بهادار قرضه نسل آینده را بدهکار کرده، دارایی‌های تاریخی را به شکل‌های گوناگون فروخته و از همه مهم‌تر سفره شهروندان را کوچک و کوچک‌تر کرده است. آقای روحانی شما توانستید از راه‌هایی که هرگز کارآمد و کارساز نبوده‌اند و به کسری بودجه و تورم دامن زده‌اند دخل و خرج دولت را جمع کنید اما شهروندان نتوانستند.

عباس آرگون کارشناس اقتصادی با روزنامه آرمان در میان گذاشتها ست. این عضو اتاق بازرگانی در پاسخ به این سؤال که چرا مدیریت طرف تقاضا دچار آشفتگی شده است؟ آیا این موضوع به دلیل نبود برنامه‌ریزی است یا نبود تعادل در تولید و عرضه کالا یا نبود نظارت بر واردات کالا؟ مشکل کجاست که هر روز باید شاهد گرانی یا کمبود کالا باشیم؟، گفت: این موضوع را باید از وزارت صمت سؤال کرد چراکه تنظیم بازار از وظایف این وزارتخانه است. درست است این وزارتخانه در چند وقت اخیر دارای وزیر بوده ولی طی یک سال از یک ثبات مدیریتی لازم و کافی برخوردار نبوده است، فقط طی امسال چهار نفر سکان هدایت این وزارتخانه را در دست داشتند! این نوع نبود ثبات در راس سیستم تنظیم‌گری بازار، به سیستم‌های پایین دستی هم سرایت می‌کند. معاونان و مدیران و همه این بی‌ثباتی را حس می‌کنند و خود وزارتخانه باید از یک ثبات کافی برخوردار باشد و ثبات مدیریتی را تجربه کند و آن را به سیستم‌های پایین‌دست خودش نیز تسری بدهد و این خیلی می‌تواند به ساماندهی بازار کمک کند.
آرگون همچنین گفت: گرانی‌ها سفره مردم را کوچکتر می‌کند و به معیشت مردم فشار می‌آورد و آنها دچار مشکل می‌شوند چون متناسب با رشد قیمت‌ها درآمدها افزایش پیدا نکرده است. از سال گذشته تا امروز ۱۲۶ درصد قیمت کالاها افزایش پیدا کرد آیا به همین میزان درآمد افراد اضافه شده است؟ قطعا اضافه نشده و عملا چه اتفاقی رخ داده است؟ سفره مردم اندازه‌ای که درآمد مردم رشد نکرده، کوچکتر شده است.
یادآور می‌شود وزیر پیشین صمت اردیبهشت امسال در اثر غضب آقای روحانی عزل شد و پس از آن، وزارت صمت به مدت 5 ماه فاقد وزیر بود.

آفتاب یزد: «نگذاشتند کار کنیم» را مردم از روحانی نمی‌پذیرند
یک روزنامه اصلاح‌طلب می‌گوید روحانی حتی اگر فشارهای آمریکا را هم برای برخی کم‌کاری‌ها بهانه کند، نمی‌تواند سوءمدیریت خود را توجیه نماید.
آفتاب یزد در سرمقاله خود نوشت: روحانی و حامیان وی معتقد هستند که اگر ترامپ پیروز نمی‌شد و هیلاری کلینتون سکاندار کاخ سفید می‌شد شرایط بسیار فرق می‌کرد. یعنی برجام برقرار می‌ماند و از نظر اقتصادی کشور حال و روزاش چنین نبود و سفره مردم نیز اینقدر کوچک نمی‌شد. بهرحال کارشناسان بسیاری در مورد این گزاره اظهارنظر کرده‌اند. عده‌ای حق می‌دهند به دولت و عده‌ای خیر. لیکن در مجموع همه دولت‌ها در دنیا تحولات بین‌الملل در شرایط و وضعیت‌شان مؤثر است و هنر این دولت‌هاست که بتوانند از تهدیدها فرصت بسازند و از فرصت‌ها بیشترین سود را ببرند.
نویسنده با بیان این که پذیرفتن توجیه «می‌خواستیم کار کنیم اما نگذاشتند» سخت است، می‌افزاید: برخی امور تمام و کمال در ید رئیس‌جمهور و کابینه است اما باز هم خروجی به شکلی است که وجاهت دولت را زیر سؤال می‌برد. فی‌المثل جابه‌جایی اخیر در دولت و بردن شریعتی از استانداری خوزستان به سازمان استاندارد دیگر زیر فشار شخص یا نهادی نبوده که جان بر کفان حسن روحانی بگویند: نمی‌گذارند رئیس‌جمهور کار خود را بکند! مثل روز روشن است که این جابه‌جایی و میدان دادن به استانداری که نامطلوب است غلط بوده. اما مشخص نیست چرا رئیس‌جمهور محترم تن به چنین جابه‌جایی داده و رئیس دفتر وی نیز اینگونه در مقابل خبرنگاران توجیهات مشمئزکننده می‌آورد. واعظی در این باره گفت: «این حق یک استاندار نیست که اگر در موارد بسیاری عملکرد مناسب داشته به خاطر یک مورد خاص کنار گذاشته شود. کما اینکه به ما نامه‌هایی از استان خوزستان رسید که از ما می‌خواستند او را از استانداری برنداریم.»


:: بازدید از این مطلب : 956
|
امتیاز مطلب : 56
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 9 اسفند 1399

درست در روزی که اصلاح‌طلبان در حسینیه جماران بدون حضور شخصیت‌های استخوان‌دار مانند عارف و لاری و تنها با اتکا به توان گروهکی از اجماع اصلاح‌طلبانه برای فتح دولت خبر می‌دانند، مشخص بود که به‌زودی قرار است اتفاق‌های مهم‌تری نیز روی‌داده و مخالفان دیکتاتور اصلاحات یک‌به‌یک از صحنه حذف شوند!

این ترورهای سیاسی حالا صدای برخی روزنامه‌های اصلاح‌طلب را نیز درآورده اسبت. روزنامه آفتاب یزد در تیتر اول خود با عنوان «ساز ناکوک اصلاحات» از زد و بندهای عجیب‌وغریب در ناسا خبر داده و نوشته است: اصلاح‌طلبان یکدیگر را دور می‌زنند[۱]

قاسم میرزایی نیکو نماینده لیست امیدی و سخنگوی حزب کاغذی مجمع ایثارگران به این روزنامه گفته است که برخی در جلسات با ما تفاهم می‌کنند و فردای آن روز زیر میز زده و راه خودشان را می‌روند!

البته مدتی است که اصلاح‌طلبان با عبرت گرفتن از سرنوشت محمدرضا عارف، یک‌به‌یک راه خود را از خاتمی جدا کرده و نامزد نزدیک به خودشان را برای انتخابات معرفی می‌کنند. حزب مردم‌سالاری؛ ندای ایرانیان و کارگزاران سازندگی تا امروز زیر میز مصوبات ناسا زده و به نظر راهشان از دیگر اصلاح‌طلبان جداشده است.

اما همه ماجرا به این سادگی نیست و اختلافات فقط به موضوع بر هم خوردن تفاهم‌های ساده انتخاباتی منتهی نمی‌شود. تمامیت طلبی اعضای دو حزب منحله مشارکت و مجاهدین انقلاب باعث شده ستاد انتخاباتی اصلاحات در آستانه فروپاشی قرار بگیرد.

برخی از اصلاح‌طلبان اعتقاددارند که دو حزب پدرخوانده با هدایت خاتمی به دنبال ایجاد هژمونی بر سایرین است و می‌خواهند ناسا را به سود خود مصادره کنند.

ناصر قوامی از نمایندگان مجلس ششم با یک افشاگری عجیب خبر داده که بهزاد نبوی سعی دارد، ستاد انتخاباتی اصلاح‌طلبان را تبدیل به گعده حزب مجاهدین کند.

این فعال اصلاح‌طلب دراین‌باره می‌گوید: بهزاد نبوی در جبهه اصلاح‌طلبان ایران بر اساس یک دموکراسی انتخاب‌نشده و بسیاری از احزاب حاضر در نشست جماران از انتخاب یک فرد تمامیت‌خواه مانند نبوی پشیمان هستند.[۲]

پشت پرده ستاد انتخاباتی اصلاح‌طلبان: ناسا همان حزب مجاهدین است!

تندروهای محفل نزدیک به خاتمی به دنبال آن بودند تا با کمک بهزاد نبوی و انتخاب یک نامزد افراطی و نشانه‌دار با تحریم انتخابات به جنگ نظام بروند؛ اما به نظر این نقشه موردتفاهم همه اصلاح‌طلبان نیست.

احزاب معتدل‌تر نمی‌خواهند با طناب یک حزب تندرو دوباره در چاه رفته و ماجرایی چون فتنه ۸۸ را دوباره بازسازی کنند.

نشانه‌های مهمی نیز از آمادگی برای این رویداد میان اصلاح‌طلبان رادیکال وجود دارد! اکنون نیز محسن آرمین از اعضای حزب توسعه ملی (بدیل سازمان منحله مجاهدین انقلاب) در گفت‌وگو با روزنامه «شرق» گفته است: احزاب اصلاح‌طلب نمی‌توانند در انتخاباتی که از پیش نتیجه آن مشخص است، نقش جوری جنس را بازی کنند. کسانی که به نام اصلاح‌طلب پذیرفته‌اند نقش گندم‌نمای جوفروش را بازی کنند، خود را رسوا خواهند کرد.

سعید حجاریان، علیرضا علوی‌تبار، مصطفی تاجزاده، عباس عبدی و محسن آرمین در زمره کسانی هستند که تمایل زیادی دارند تا بستر انتخابات را امنیتی کرده تا با تکیه بر روی کار آمدن متخصصان براندازی نرم در کاخ سفید، یک‌بار دیگر کارت‌های خودشان را در خیابان بازی دهند.

اصلاح‌طلبان تندرو دشمنی ریشه‌دار با نظام‌دارند، اما بخشی از اصلاح‌طلبان نمی‌خواهند در این بازی سیاه با آن‌ها هم‌بازی شوند. آن‌ها از نقشه‌های ناسا آگاهی پیداکرده‌اند.

اصلاح‌طلبان معتدل به‌خوبی می‌دانند که بازی دادن به گروهک‌های مرتد و منافق از سوی افراطی‌ها بدون برنامه نیست! آن‌ها می‌دانند که بی‌جهت نبود که نتانیاهو جنبش سبز و اصلاح‌طلبان تندرو را سرمایه بزرگ اسرائیل خواند و شیمون پرز گفت جنگ با ایران از داخل مرزهای این کشور آغاز می‌شود و سبزها به نیابت از ما با جمهوری اسلامی می‌جنگند.

در آن روزها مجمع روحانیون و سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت بار مسئولیت این دستورالعمل را بر دوش کشیدند. هرچند که تیرشان به سنگ خورد!

سهم جریان مدعی اصلاح‌طلبی در این آشوب نیابتی سهم بزرگی است و این پرسش را پیش می‌کشد که چرا آن‌ها در پازل دشمن نقش ایفا کردند؟

رهبر انقلاب اردیبهشت ۷۹ از داستانی تراژیکی میان اصلاح‌طلبان سخن گفتند؛ ایشان از ظهور و ایجاد پایگاه دشمن در میان برخی جریانات مشکوک و روزنامه‌ها خبر دادند که در میان نظام رخنه کرده و این طیف مشغول شارلاتانیسم مطبوعاتی هستند. دو سال پیش از آن مهاجرانی وزیر ارشاد در وصف روزنامه‌های زنجیره‌ای که توسط دو حزب منحله مجاهدین و مشارکت مدیرت و کنترل می‌شد می‌گوید: «آن‌ها با به خدمت گرفتن برخی روزنامه‌نگاران رژیم شاه، دنبال تشنج‌آفرینی هستند و خاتمی را گورباچف و خود را یلتسین تلقی می‌کنند. آن‌ها سخنگوی نهضت آزادی هستند اما خود را طرفدار دوم خرداد جلوه می‌دهند. آن‌ها با کسانی همکاری می‌کنند که با نفس دین مسئله دارند و گروه‌هایی که در سال ۶۰ به هم پیوستند و مقابل انقلاب ایستادند، مانند جبهه ملی، نهضت آزادی و حتی گروه‌های مارکسیست».

حالا از آن غروب ۹ دی و پیام فتنه نزدیک به 10 سال است که می‌گذرد، در این سال‌ها محفل خاتمی چند باری تلاش کرده از جای خودش بلند شده و بازی گردانی کند؛ اما هر بار با بی میلی جامعه به عقب پس زده شده است. آخرین باری که این مرده متحرک تکانی به خودش داده با عناصر اغتشاشگر در آبان ۹۸ پیوند خورده است.

حالا بهزاد نبوی با سرعت آن ۷۷ نفر را در ستاد انتخاباتی سازمان دهی کرده است. حالا نوبت اصلاح‌طلبانی است که ادعا می‌کنند میانه رو هستند! آن‌ها باید مشخص کنند که فاصله واقعی آن‌ها با هواداران داعش در تهران چقدر است!

پشت پرده ستاد انتخاباتی اصلاح‌طلبان: ناسا همان حزب مجاهدین است!

پشت پرده ستاد انتخاباتی اصلاح‌طلبان: ناسا همان حزب مجاهدین است!

پشت پرده ستاد انتخاباتی اصلاح‌طلبان: ناسا همان حزب مجاهدین است!

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2128
|
امتیاز مطلب : 53
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 7 اسفند 1399

در پی توقف پروتکل الحاقی از سوی جمهوری اسلامی ایران ۳۰۸۸ نفر از استادان و مدرسان کشور در نامه‌ای خطاب به ملّت بزرگ ایران، ضمن شبیه دانستن عمل یک جانبه ارائه اسناد علوم و فنون هسته‌ای به بیگانگان با نظام ارباب رعیتی، از ایستادگی‌های تاریخ ساز ایرانیان برای ایجاد موقعیت برتر ایران مقابل آمریکا و اروپا قدردانی کردند.

متن نامه استادان و مدرسان دانشگاه‌ها به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا ۚ وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ ۖ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ

و همچنین ما هر پیغمبری را از شیطان‌های انس و جن دشمنی در مقابل برانگیختیم که آن‌ها برخی با برخی دیگر برای اغفال مؤمنان سخنان آراسته ظاهر فریب اظهار کنند و اگر پروردگار تو می‌خواست چنین نمی‌کردند، پس این‌ها را با دروغشان واگذار (انعام /۱۱۲)

وَلَمَّا رَءَا الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُواْ هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَاناً وَتَسْلِیماً

و همین که مؤمنان دسته ‏هاى (لشکر دشمن) را دیدند، گفتند: این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفتند؛ و (دیدن لشکر مهاجم) جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود (احزاب /۲۲)

حضور ملّت بزرگ و تاریخ ساز ایران اسلامی!

سلام علیکم؛ اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد؛ با ابراز تواضع به پیشگاه شما ملّت نمونه تاریخ که با قدرت لایزال الهی و همبستگی ملّی، دشمنان کشور و به خصوص تحریم کنندگان خویش را به زانو درآورده و با پیروزی راهبردی دیگر، تاریخ را در آستانه قرن جدید ایرانی به ستایش از اراده ملی خویش وا داشتید.

نظام اسلامی به شکرانه الهی، مجاهدت‌ها و ایستادگی‌های شما ملّت بزرگ در پرتو تدابیر رهبر خردمند، الهی و خلف صالح بنیانگذار جمهوری اسلامی در موقعیت تعیین کننده تری نسبت به روند تحولات منطقه ای، جهانی و رقبا و دشمنانش قرار گرفته است؛ امروز پنجم اسفند ۱۳۹۹ دو روز پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ انگلیسی‌ها در ایران که به روی کار آمدن دست نشانده خودشان یعنی خاندان منحوس و سست اراده‌ی پهلوی منجر شد.

بخشی از قانون اقدام راهبردی مجلس شورای اسلامی برای لغو تحریم‌ها و صیانت از منافع ملت ایران اجرا شد تا نشان دهد که اقدام‌های داوطلبانه نظارتی و فراپادمانی آژانس انرژی اتمی بر گستره علوم و فنون ایران زمین و نظارت یک جانبه بر روند اکتشافات و اختراعات دانش هسته‌ای ایرانیان، صد سال عقب گرد هویتی مقابل سرشت متکبرانه‌ سیاست مداران غربی است، زیرا صدسال پیش که غرب بدون توجه به کیان ایران به کودتا و تعیین شاه در ایران دست زد در پرتو برخی نا آگاهی تاریخی کارگزاران ادوار به خود اجازه داد تا با سوء استفاده از نجابت سخاوتمندانه و البته نادرست دولت وقت در سال ۸۲، رفتار‌هایی به غایت نانجیبانه و مستکبرانه را در طی ۱۷ سال اخیر بر ایرانیان تحمیل کرده و نگاهی ارباب ـ رعیتی به ایران و دانشمندان هسته‌ای این سرزمین روا دارد.

به موجب اقدام ملّی امروز؛ پنجم اسفنده و در انطباق با بند‌های ۲۶ و ۳۶ برجام هر گونه نظارت بازرسان آژانس انرژی اتمی که پرواضح است با تدابیر آمریکا و اروپا اداره می‌شوند متوقف شده، اما در عین حال ملّت بزرگ ایران به طرف غربی مهلت می‌دهد تا در عمل به لغو تحریم‌ها اقدام عملی کرده و در این مسیر مورد ارزیابی و راستی آزمایی قرار گیرد؛ آری! ایران بزرگ و باشکوه! شما کاری کردید که مدعیان راستی آزمایی دیگر کشور‌ها و نیز مدعیان سنجش رفتار ما ایرانیان، در موقعیتی نازل و قضاوت شونده قرار گیرند، چه این که اینک خود در مقام بلند سنجش کنندگان راست یا دروغ آمریکا و اروپا نشستیم.

اینک بخش کوچکی از قدرت ملّی و انقلابی شما ملّت بزرگ، آزاد شده و آمریکا و اروپا را در موضع ضعف شدیدی قرارداده است؛ هم آن‌ها که در پی برگزاری جشن پیروزی سقوط ایران بزرگ بودند و ادعا می‌کردند که ایرانیان نخستین تماس ذلت بار را پس از پیروزی شان با آن‌ها خواهند داشت اینک پی درپی در حال تماس ذلت بار با ایرانیان هستند، اما بازهم به دلیل سرشت استکباری برآن هستند تا امتیازاتی که با قلدری، تهدید به جنگ، به پرواز درآوردن هواپیما‌ها و ناو‌های غول پیکر و تحریم اقتصادی و گفتگو از موضع زور به دست نیاوردند را اینک با لفاظی‌های دیپلماتیک و وعده‌های راستی آزمایی ناشده به دست آورند زهی خیال باطل!

ملّت بزرگ ایران! ما جمع کثیری از استادان و مدرسان دانشگاه‌ها به نمایندگی از نهضت گسترده‌ی استادان ایران اسلامی ضمن حمایت از توقف پروتکل الحاقی که متاسفانه از سال ۸۲ با دور زدن مجلس شورای اسلامی وقت و قانون اساسی مترقی جمهوری اسلامی ایران صورت پذیرفت و تاکنون به شکل داوطلبانه‌ای اجراء و اسرار علمی و فنی کشور را سخاوتمندانه! و بدون دریافت هیچ گونه امتیازی به بیگانگان تحویل می‌داد؛ خواستار تمسک کارگزاران کشور به اهرم‌ها و شیو ه‌هایی ملّی و انقلابی در دفاع از منافع ایرانیان و میهن عزیز می‌باشیم تا شاید زمینه لغو تحریم‌های ظالمانه غرب علیه ملّت شریف ایران فراهم و باب هرگونه امتیاز دادن یک جانبه به بیگانگان که یادآور مناسبات ارباب ـ رعیتی در نظامات یک تا دو سده قبل بین المللی است مسدود شود؛ زیرا تداوم سیاست تحریم اقتصادی ایران و تنگ شدن سفره ملّت و هم زمان اعزام جوخه‌های ترور متخصصین و دانشمندان علوم و فنون هسته‌ای و نیز گستاخی در تعیین بُرد موشک‌های دفاعی و. به دور از کرامت ملّت‌های بزرگ و ریشه دار در تاریخ است.

نهضت استادان و مدرسان ایران اسلامی همچنین از دولت محترم انتظار دارد اکنون که اشتباه تاریخی داوطلبانگی سخاوتمندانه‌ی سال ۸۲ مقابل روحیه استکباری اروپا و آمریکا بر همگان آشکار گشت و اینک که رییس محترم جمهور، وزیر محترم خارجه و دیگر ارکان دولت با توجه به نقض عهد‌های مکرر آمریکا و اروپا، خود به روایت گری سرشت تمامیت خواهی و انحصار طلبی و خوی تجاوزکارانه آمریکا و اروپا برای مردم در سخنرانی‌ها و گفتگو‌های رسانه‌ای مبادرت روی آوردند؛ مبادا دوباره برخی شگرد‌های کهنه و نخ نمای انگلیسی ـ آمریکایی مثل ترسانیدن ایران از شورای امنیت و نظایر آن، این دشمنان درمانده از ایستادگی‌های ملی این روز‌ها را به ایجاد خلل در صف آهنین ملت و شکاف در سیاست واحد نظام و کارگزاران وسوسه و تشویق کند؛ پس بر قوای سه گانه فرض است که با اتکاء به قدرت لایزال معنوی ملّت و با عمل به فرامین رهبری حکیم در اجرای قانون اقدام راهبردی برای لغو تحریم‌ها و صیانت از منافع ملّت ایران و توقف پروتکل الحاقی به کاری مشترک با شکلی قرارگاهی و توآم با وحدت و اُخوت مبادرت نمایند.

همچنین گزارش‌های میدانی از آمریکا و اروپا به خصوص اخبار رسانه‌های تخصصی آمریکا همانند فارن افرز و فارن پالیسی و نیز گزارش رییس سابق سازمان اطلاعات و امنیت داخلی رژیم صهیونیستی را از نظر دور نگاه ندارند که این کشور ها‌ی رقیب و دشمن ایران در بغرنج ترین، نامطلوب‌ترین و ضعیف‌ترین وضع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی خویش قرار دارند؛ پس مبادا با دوری از واقع گرایی مومنانه و خردمندانه در باره توانایی رقبا و دشمنان ایران به اشتباه محاسباتی دچار شده و باری دیگر منافع ملی مورد هجوم ""در راه ماندگان غربی"" قرار گیرد!

نهضت استادی ایران اسلامی همچنین از تمامی کارگزاران و مدیران نظام می‌خواهد تا زیر سایه قانون و در اتخاد عمل هوشیارانه نسبت به خط اختلاف افکنی دشمنان ملّت ایران، برخوردی عقلانی کرده و اجازه ندهند با رفتار‌های هیجانی، بستر سوء استفاده بدخواهان ملّت از نقار‌ها و شکاف‌های سیاسی و جناحی در آستانه انتخابات شکوه‌مند پیش روی فراهم آید؛ زیرا همه باید این پیروزی که ملّت بزرگ ایران با به جان خریدن سختی‌ها و رنج‌ها به دست آورده و به خصوص آمریکا و اروپا‌ی مستکبر را به زانو زدن مقابل اقتدار و نجابت و صبر خویش وا داشته، مورد مراقبت و صیانت قرار دهند.

فرزندان دانشگاهی شما ملّت بزرگ ایران از تمامی جریان ها، احزاب، جراید و رسانه‌های مکتوب و مجازی نیز می‌خواهند تا توقف پروتکل الحاقی را یکی از گام‌های مقدماتی، اما تاریخی در رفع بخشی از مشکلات به شمار آورده و ضمن حفظ انسجام و وحدت داخلی از شرطی سازی افکار عمومی داخلی در نسبت مذاکرات خارجی پرهیز نموده و در عوض با تلاش برای اعتلای قدرت درونزای ایران راه‌های پیشرفت کشور را بر اساس ظرفیت‌های ملی به الگوی مورد وفاق تبدیل نمایند.

فرصت را در این گزارش ملی به پیشگاه ایرانیان عنیمت شمرده و به نظام سیاسی واحد آمریکا اعم از جمهوریخواهان و دموکرات‌ها و اروپاییان ریارکار و همدست شان دوباره و قاطعانه می‌گوییم انتقام از آمرین و قاتلین سپهبد اسلام و ایران؛ شهید حاج قاسم سلیمانی ازسوی جمهوری اسلامی ایران و طالبان کرامت انسان‌ها و ملت‌های آزادیخواه، سیاستی قطعی و تغییر ناپذیر است و به زودی دولت‌های تروریست و شرکای آن‌ها تاوان سنگین ترور قهرمان وطن و دانشمندان میهن را پرداخت خواهند کرد باذن الله

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

پنجم اسفند ۱۳۹۹

مصادف با اجرای قانون ملّی توقف پروتکل الحاقی


:: بازدید از این مطلب : 972
|
امتیاز مطلب : 59
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 5 اسفند 1399

 چهل و دو سال است پس از انقلاب و تشکیل نظام اسلامی بخشی از دولت اسلامی گرفتار تفکر و بینش غربگرایان است. این تفکر از بازرگان و بنی صدر شروع شد و پس از مدتی که در دهه شصت به صورت اندیشه های زیرین در میان مسئولان پنهان شده بود در دهه هفتاد مجددا خود را نشان داد و از آن زمان تا امروز گرفتاریها و خسارات زیادی برای کشور ایجاد نموده است.

این جریان غرب گرا کاش مسئولیت دوران مدیریت خود در دو قوه ی اصلی کشور یعنی مجریه و مقننه را می پذیرفت اما مشکل آن است که این جریان بدلیل سنخیت های فکری با اندیشه غربی از تقوی هم بهره ی کافی ندارد و نه تنها حاضر به پذیرش مسئولیت خود نیست بلکه طیف وقیح آن تمام مشکلات را به جریان انقلاب و بلکه رهبر انقلاب نسبت می دهد.

این جریان چون از دروغ و فریب ابائی ندارد تمام هزینه هایی را که خود از ابتدا تا کنون برای انقلاب ایجاد نموده است اکنون به نام انقلاب فاکتور نموده است و متاسفانه چون جبهه ی انقلاب دارای راهبرد واحد نبوده و دچار تشتت است لذا قدرت تبیین این امر را ندارد و در نتیجه مجبور به پرداخت این فاکتورهاست.

جریان غرب گرا نسبت به نظامات غربی که اکنون ناکارآمدی آن آشکار شده هنوز خوشبین است. جریان غرب گرا نسبت به سیاستمداران غربی خوشبین است. این جریان غرب گرا آن شرایط ایمانی و اعتقادی لازم را که در بند دوم قانون اساسی بدان تصریح شده ندارد. لذا اساسا در حقیقت این جریان مشروعیتی برای احراز مناصب دولت اسلامی ندارد.و فعلا در این سالیان بر اساس مصلحتها بر سر کار است و الا چنانچه جامعه در سطح بالاتری از بهرمندی از مبانی معرفت اسلامی باشد در عدم صلاحیت این افراد هیچ شبهه ای نیست.

خساراتی که این جریان بر انقلاب و اسلام در این کشور زده است صدام و امریکا وارد نکرده است. حال که بنا است ما از امریکا انتقام سخت بگیریم بنابراین گرفتن انتقام از این جریان به طریق اولی لازم است. اما چگونه؟ این انتقام نه از راههای پر تنش و هزینه آفرین و همراه با احساسات و اعتراضات و چالشهاست. راه این انتقام ،انتخاب است آنهم انتخابی درست. در حقیقت این مردم هستند که با انتخاب صحیح خود که به تعبیر رهبری در کنار مشارکت بالا نور علی نور می آفرینند انتقام سخت خود را از همه ی عقب ماندگیها و تاخیرها در رسیدن به اهداف و جریان مسبب آن خواهند گرفت.

اگر بناست با اخراج امریکا از منطقه از این رژیم جنایکار انتقام سخت خود را بگیریم این ممکن نمی شود الا اینکه قوی شویم. و اگر بخواهیم قوی شویم این نیز ممکن نیست جز با اخراج این جریان فکری و اخلاقی غربگرا از دستگاههای اداره کشور. اخراج جریان غربگرا با رای مردم از حکومت همان انتقام سخت داخلی است. و به این ترتیب انتقام سخت داخلی مقدمه ی واجب آن انتقام سخت خارجی خواهد بود

بدون اخراج عاشقان غرب و فکر غربی و متوهمین نسبت به تمدن غرب و ساده لوحان نسبت به وفای غرب به دنباله روان خود به تعبیر شهید بهشتی در نامه اسفند 59 به امام راحل مشکلات جاری مردم همچنان باقی خواهد ماند و ایجاد یک جامعه نمونه اسلامی ناممکن خواهد بود و اهداف بین المللی انقلاب اسلامی در پیشبرد جبهه مقاومت و سر برآوردن تمدن نوین اسلامی میسر نخواهد بود.

ضمنا باید مراقب نمونه های جهش یافته ی این ویروس مرموز در میان انقلابیون نیز بود. در دهه شصت پس از یک خونریزی شدید از انقلابیون توسط  شاخه نظامی این جریان غربگرا و پاکسازی موقت حاکمیت از این ویروس متاسفانه بر اثر عدم مراقبتهای لازم نوع دیگری از این ویروس در میان برخی انقلابیون پدید آمد تا آنجا که از دهه هفتاد تا امروز مشاهده می کنیم همانها که با لیبرالهای اول انقلاب مبارزه کردند خود به این ویروس مبتلا شده، مردم را دلخسته کردند و انقلاب را از سرعت انداختند و برای کشور هزینه ها ایجاد نمودند.

انتقام سخت داخلی مقدمه انتقام سخت خارجی است. روش مبارزه نیز تبیین این حقایق روشن برای مردم در فضایی آرام است.


:: بازدید از این مطلب : 673
|
امتیاز مطلب : 27
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 1 اسفند 1399

محمد ایمانی فعال رسانه‌ای در کانال تلگرامی خود نوشت: اگر نمی خواهی به معیار ها و استاندارد ها پایبند باشی، حتما آنها را جا به جا کن و تغییر بده! تنها معیار ثابت، خود تویی!هیچ معیار و استاندارد ثابت دیگری وجود ندارد!

تو می توانی به ماجرای کربلا یا صلح امام حسن (ع)، و یا تعریف دوست و دشمن، از همین زاویه "اقتضای غرض"نگاه کنی!

می توانی منتقدان را بزدل و بی سواد و عصر حجری ببینی؛ و اوباما و کری و بایدن را، آقا و وفادار و مودب! این، تحریف نیست؛ نامش را نگاه مدرن و قرائت تازه بگذار! یا هر نام دیگری که دوست داری.

معیار تویی، باقی بهانه است! انسان مدرن، خود را در چهارچوب اخلاقیات و موازین مقید نمی کند؛ بلکه هر کار که کرد، همان معیار است. تیرش به هر جا خورد، همان هدف است و او، زیرک ترین تیرانداز!


:: بازدید از این مطلب : 710
|
امتیاز مطلب : 26
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 28 بهمن 1399

 

یکی از وعده‌های آقای روحانی در مقطع انتخابات، توجه ویژه به شایسته‌سالاری بوده است. برای نمونه وی گفته بود: «اداره کشور باید علمی باشد، باید حکمرانی شایسته باشد و از نخبگان استفاده شود، باید با شفافیت با مردم حرف زد، باید آمارها دقیق باشد تا ما بتوانیم از پیچ تاریخی به خوبی عبور کنیم و بتوانیم حماسه‌ سیاسی و اقتصادی را بیافرینیم».

روحانی در اظهارنظری دیگر گفته بود: «مردم می‌خواهند دولت پناه آنها باشد و شایسته‌سالاری در کشور حاکم بشود ما برای پاسخگویی به مطالبات مردم برنامه تدبیر و امید را تدوین کرده‌ایم».

 

قضاوت با خوانندگان گرامی.


:: بازدید از این مطلب : 690
|
امتیاز مطلب : 37
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 25 بهمن 1399
 
 
انتشار فیلمی از حاشیه راهپیمایی 22 بهمن اصفهان در فضای مجازی تبدیل به حاشیه‌ای پررنگ‌تر از متن شد. گروه محدودی موتورسوار در اقدامی غیرقابل قبول پس از آنکه بلندگوی تظاهرات شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر می‌داد، به جای تکرار این شعار، شعاری توهین‌آمیز را خطاب به رئیس‌جمهور تکرار می‌کردند. از نخستین ساعات انتشار این ویدئو در فضای مجازی می‌شد واکنش دولتی‌ها و رسانه‌های‌شان را پیش‌بینی کرد. آنها همان‌طور که انتظار می‌رفت حرکت این گروه محدود را به عنوان نشانی از هجمه به رای مردم تعریف کردند و تا جایی پیش رفتند که مصطفی تاجزاده، عنصر بدنام فتنه 88 با انتشار توئیتی، گروه مذکور را «دواعش وطنی» توصیف کرد. 
پس از موضع تاجزاده، چهره‌های دولتی نیز یکایک وارد عمل شدند و از لزوم اشد برخورد با موتورسواران سخن گفتند. اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهوری طی نامه‌ای به رئیس دستگاه قضا نوشت: «از آنجا که پیشگیری از اینگونه اعمال مجرمانه در سایه اجرای قانون میسر است و اینگونه رفتارهای مجرمانه در روز روشن نسبت به منتخب ملت ریشه در تعلیق تبعیض‌آمیز اجرای مجازات در موارد مشابهی داشته است، خواهشمند است با دستور اقدام و پیگیری قاطع موضوع، زمینه اشاعه مفاسد اجتماعی و سیاسی آن و سوءاستفاده مخالفان ایران اسلامی و نظام مرتفع گردد». لعیا جنیدی، معاون حقوقی رئیس‌جمهور نیز در گفت‌وگو با ایرنا خواسته جهانگیری را تکرار کرد و گفت: «درباره ابعاد حقوقی، باید توجه داشت که رفتارهای مورد ارتکاب براساس مواد متعددی از قانون مجازات اسلامی از جمله مواد ۶۰۸، ۶۰۹ و ۶۱۸ جرم و درخور مجازاتند. مطابق این مواد و با توجه به نوع رفتار شکل گرفته از سوی آن افراد، جرم‌های توهین، تهدید و هیاهو و اخلال در نظم و آسایش و آرامش عمومی به وقوع پیوسته که شماری از آنها نیازمند شکایت و شماری دیگر به موجب قوانین کیفری گذشت‌ناپذیر و دارای جنبه غالب عمومی است». محمود واعظی، رئیس دفتر رئیس‌جمهور هم در ادامه مطالبه محاکمه موتورسواران گفت: «همه باید بدانیم که اگر با عاملان این اقدام کاملا سازمان‌یافته برخورد قانونی نشود و با عناوین ناموجهی همچون «خودسر» به آنها آزادی عمل داده شود، تبعات اقدامات اینچنینی در آینده، غیرقابل کنترل خواهد بود».
با این حال همه‌ چیز به واکنش چهره‌های دولتی محدود نماند؛ چهره‌های سیاسی حامی دولت با دستاویز قرار دادن حرکت تعدادی از موتورسواران در راهپیمایی 22 بهمن اصفهان، این حادثه را نمادی از تفکر منتقدان دولت دانستند. رسانه‌های اصلاح‌طلب هم در خطی هماهنگ با مانور روی کلیدواژه «توهین به جمهوریت» سعی کردند این اقدام ساختارشکنانه را تبدیل به بهانه‌ای برای دفاع از دولت و مظلوم توصیف کردن آن کنند. روزنامه «ایران» ارگان رسمی دولت در حالی از تیتر «اهانت به جمهور» استفاده کرد که روزنامه «سازندگی» ارگان رسمی حزب کارگزاران سازندگی نیز در تیتری مشابه «هتاکی به جمهوریت» را در صفحه اول خود کار کرد. روزنامه «اعتماد» در گزارشی با تیتر «برخورد با حاملان پیام مرگ» نوشت: «قطعا به عملکرد حسن روحانی در قامت رئیس‌جمهوری نیز انتقادهای جدی از جمله ایستادگی نکردن در مقابل همین گروه وارد است اما به نظر می‌رسد هم شعارهای توهین‌آمیز سر دادن به رویه‌ای مرسوم تبدیل شده و هم عده‌ای استفاده از این رویه را حق قانونی و شهروندی خود تلقی می‌کنند». باقی رسانه‌های اصلاح‌طلب هم در خطی مشابه با روزنامه‌های مذکور تلاش کردند با مانور روی گزاره تعرض به جمهوریت، دولت را قربانی هتاکی منتقدانش نشان دهند و با تعمیم دادن الگوی یک گروه کوچک به جبهه منتقدان دولت، آنها را در جایگاه متهم قرار دهند. 
 
* هتاکی خوب؛ هتاکی بد!
یقینا اتفاق صورت‌گرفته در اصفهان به هیچ‌وجه قابل دفاع نیست، اصل توهین چه به مقامات و مسؤولان نظام و چه در مواجهه با افراد و اقشار مختلف امری مذموم است. فارغ از منطق اخلاقی این مساله که به آن اشاره شد، رفتارهایی از این سنخ همواره منتج به نتایجی واضح شده است و با قرار دادن مسؤول یا نهاد مورد نظر در جایگاه مظلوم، فرصتی را ایجاد کرده تا مقامات مورد نظر به جای پاسخگویی به مطالبات مردم در جایگاه طلبکار حاضر شوند و بیشترین بهره را از این رفتارهای نابهنجار ببرند. از همین رو رهبر حکیم انقلاب نیز بارها در سال‌های اخیر یادآور این مساله شده‌اند و با تذکر به اقشار و گروه‌های مختلف درصدد آن برآمده‌اند تا فضای نقد و نقادی وارد حیطه تندروی، هتاکی و... نشود. 
با این حال، آنچه در حادثه اخیر مورد پرسش است، جایگاهی است که دولتمردان برای خود تعریف کرده‌اند. مقامات دولتی و رسانه‌های نزدیک به دولت در شرایطی جلودار اخلاق سیاسی شده‌اند که فارغ از هتاکی‌های جریانات رسانه‌ای‌شان که بارها تا توهین به مقدسات نیز پیش رفته است، تجربه دولت حاضر گواه بر آن می‌دهد که در 7 سال گذشته دولتمردان و حامیان‌شان رکورددار توهین و هتاکی به منتقدان‌شان هستند. نیاز چندانی به یادآوری ندارد تا مردم لیست توهین‌هایی را که رئیس‌جمهور و دولتمردانش خطاب به منتقدان‌شان به زبان آورده‌اند به یاد بیاورند. بی‌سواد، بی‌شناسنامه، بزدل، ترسو، افراطی، کاسب تحریم، بی‌عقل، تازه به دوران رسیده، همنوا با اسرائیل و... تنها بخش کوچکی از سیاهه توهین‌هایی است که از سمت پاستور به سمت منتقدان دولت حواله شده است؛ توهین‌هایی که اگر یکی از آنها توسط چهره‌های جریان انقلابی و اصولگرا خطاب به اصلاح‌طلبان گفته می‌شد تا ماه‌ها باید به انتظار سلسله درس‌های اخلاق دولتی‌ها می‌نشستیم. به عبارت دیگر، ضمن محکوم کردن رفتار گروهی معدود در اصفهان، نباید اجازه داد دولت رکورددار توهین به منتقدان، خود را مظلوم و قربانی هتاکی جا بیندازد. اگر جریانی بخواهد از بدزبانی و نابهنجاری در فضای سیاسی کشور گلایه کند، یقینا دولت باید در انتهای این صف بایستد. مضاف بر این تجربه سال‌های سیاه مطبوعات در دوران حکمرانی اصلاح‌طلبان در دهه70 که مملو از توهین به مقدسات مردم بوده است، نشان از میزان پایبندی این جریان به اخلاق و ادب در مواجهه با مخالفان و منتقدان خود دارد. 
 
* معارضان به جمهوریت چه کسانی هستند؟
فارغ از هتاکی جبهه غرب‌گرایان و اصلاح‌طلبان در مواجهه با منتقدان، بررسی اجمالی الگوی رفتار سیاسی این جریان حکایت از نبود کوچک‌ترین تعهدی به جمهوریت و ساختارهای قانونی کشور دارد. جریانی که این روزها مدعی تعرض به جمهوریت به بهانه حرکت خودسرانه‌ای در جریان یک راهپیمایی است، سابقه ننگین فتنه 88 و صف‌آرایی کامل در برابر آرای مردم را در کارنامه خود دارد. اصلاح‌طلبان پس از آنکه دهه 80 را در کمال ناباوری با شکست به رقبای خود آغاز کردند، شاهد سلسله شکست‌هایی بودند که مبدأ تمام آنها صندوق رای و آرای عمومی مردم بود. جریانی که همواره رقبای خود را به اقتدارگرایی محکوم می‌کرد میدان‌های انتخابات را یکی پس از دیگری به رقبای خود واگذار کرد تا جایی که انتخابات سال 88 را به عنوان مرحله مرگ و زندگی برای خود تعریف کرد؛ آنها با تمام قوا به میدان رقابت پا نهادند اما در نهایت امر در انتخاباتی که با مشارکتی بی‌سابقه همراه بود، به رقیب خود باختند. 
مواجهه اصلاح‌طلبان با این شکست نشانی کامل از یک کودتا در مصاف با آرای عمومی مردم داشت، اعلام پیروزی پیش از پایان رای‌گیری، طرح دروغ تقلب با ادله متقن(!) داماد لرستان، دعوت هواداران به حضور و آشوب خیابانی و فریاد «مرگ» سر دادن برای رقیب انتخاباتی، عدم پذیرش پیشنهاد نهادهای نظارتی برای بررسی شکایات در چارچوب قانون، چراغ سبز نشان دادن به گروه‌های ضدانقلاب برای ادامه هنجارشکنی‌ها و تعرض به مبانی و اصول انقلاب و حتی عدم عذرخواهی پس از اقرار به افسانه بودن تقلب انتخاباتی شعار علیه اصل ولایت فقیه، حرمت شکنی روز عاشورا و...، همه و همه نشان از بزرگ‌ترین تعارض با جمهوریت و ساختارها و جایگاه‌های قانونی در سال‌های پس از انقلاب دارد. اصلاح‌طلبانی که سال 88 تمام اهتمام خود را بر مشروعیت‌زدایی از نهاد انتخابات و جمهوریت نظام گذاشته بودند، 4 سال بعد در همان چارچوبی که آن را بی‌اعتبار می‌خواندند حائز اکثریت آرا شده و پاستور را فتح کردند. اما همین پیروزی نیز باعث نشد آنها از گذشته سیاسی خود و ضرباتی که به جمهوریت نظام و انسجام اجتماعی کشور زدند عذرخواهی کنند. عمده چهره‌هایی که جلودار فتنه 88 بودند سال92 سمت‌های بالایی در دولت روحانی کسب کردند و بسیاری از آنها امروز در جایگاه وزیر، سخنگو و معاون رئیس‌جمهور قرار دارند. بازخوانی تفصیلی ضربات هدفمندی که این جریان به جمهوریت نظام وارد کردند خارج از حوصله این متن است، با این حال یادآوری سرفصل‌های فتنه 88 بخوبی روشن می‌کند چه جریانی بیشترین دشمنی را با جمهوریت داشته و هتاکی را به عنوان الگوی رفتار سیاسی خود انتخاب کرده است. شعارهای جریان فتنه در کف خیابان‌های پایتخت در سال88 و عملیات بی‌سابقه رسانه‌ای برای هتاکی به منتخب مردم در انتخابات مذکور، به گونه‌ای که در رسانه‌های خود عکس وی را با «سُم» منتشر کردند؛ یا حتی در دوره اول ریاست جمهوری‌اش در مقابل او عکسش را آتش زدند؛ شایستگی ایستادن در جایگاه منتقدان هتاکی را از این جریان می‌گیرد. به بیان ساده‌تر اگر بنا بر آن باشد که با جریان هتاک سیاسی و معارضان به جمهوریت برخوردی شود، اصلاح‌طلبان و فتنه‌گران 88 به عنوان متهمان ردیف اول باید در دادگاه افکار عمومی پاسخگو باشند. اصلاح‌طلبان این روزها در حالی تومار محاکمه یک جریان هنجارشکن در حاشیه راهپیمایی 22 بهمن اصفهان را امضا می‌کنند که از پیاده‌نظام‌های فتنه 88 که فراتر از چند مقام مسؤول، به مقدسات دینی مردم نیز هتاکی کردند، به نیکی یاد می‌کنند. فتنه‌گرانی که بی‌هیچ ابایی در کف خیابان‌های شهر به عزاداران امام حسین(ع)، بنیان‌گذار انقلاب و اصل ولایت فقیه هتاکی می‌کردند و آن را نشانی از «مردم خداجو» می‌خواندند بهتر است اگر عذرخواهی نمی‌کنند لااقل در چنین مواردی سکوت پیشه کنند. 

:: بازدید از این مطلب : 883
|
امتیاز مطلب : 60
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 24 بهمن 1399

هر انقلابی در گذر عمر خود با رویش ها و ریزش ها مواجه خواهد بود.انقلاب اسلامی نیز از قاعده ریزش ها و رویش ها مستثنی نیست. این انقلاب در چهار دهه ای که از عمرش سپری شده، ریزش ها و رویش های فراوانی را به خود دیده است. در صدر اسلام نیز چنین پدیده هایی وجود داشته است. در گذر زمان هوس ها، آرزوها،هواهای نفسانی در پی شکار انسان است. واقعا وقتی انسان در چنبره، پست و مقام، مال و منال، راحت طلبی ها قرار می گیرد، وسوسه ها بر گذشته درخشان او پیروز می شود و دل کندن از آنها برایش مشکل می شود. رهبر عظیم القدر انقلاب اسلامی نیز در این باره بیانات مهم و مکرری داشته و در موارد متعدد به مسأله ریزش ها و رویش ها اشاره کرده‌اند.

«بعضی از عناصر انقلابی از راه برگشتند؛ انقلاب ریزش داشته است، دلِ کسانی بسته‌ی به دنیا شد. صدر اسلام هم همین‌جور بود؛ در صدر اسلام هم یک عدّه انقلابیّونِ اوّلِ کار، بعد شدند دنیادارانِ اواسط و اواخر عمر. بله، این هست؛ امّا در کنار این ریزش، چند برابر، ما رویش داریم؛ رویش انقلاب؛ معجزه‌ی انقلاب این است. بعد از چهل سال شما می‌بینید جوان مؤمن مسلمان که نه امام را دیده است، نه انقلاب را دیده است، نه دوران دفاع مقدّس را دیده است، نه آن حماسه‌ها را از نزدیک دیده، امّا امروز با روحیه‌ی انقلابی، مثل همان جوانِ اوّلِ انقلاب -مثل همّت و خرّازی و بزرگانی از این قبیل- میرود وسط میدان و با علاقه، با احساس مسئولیّت، با شجاعت تمام در مقابل دشمن می‌ایستد. اینکه من میگویم جوانهای مؤمنِ امروز، از لحاظ انگیزه از جوان اوّل انقلاب اگر جلوتر نباشند عقب‌تر نیستند، یعنی این. اینها رویشهای انقلابند. این معجزه‌ی انقلاب است، این معجزه‌ی نظام جمهوری اسلامی است که میتواند همان روحیه‌های پُرتلاش و قوی و فولادین را بازآفرینی کند به شکل همین شهدای امروز شما.» (  بیانات در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدا ۱۳۹۷/۰۹/۲۱ )

در بیانات دیگر آقا در باره رویش ها و ریزش ها می فرماید:«مسئله‌ى رویشهاى‌نوبه‌نو در نظام جمهورى اسلامى، یکى از اساسى‌ترین و مهم‌ترین مسائل است. اگر هر انقلابى و هر حرکت و نهضتى در عالم، رویشهاى نوین و پى‌درپى نداشته باشد، محکوم به زوال و فنا است. جمهورى اسلامى در طول این ۳۵ سال توانسته است در هر برهه‌اى از خود جلوه‌اى نو و متناسب با نیاز، بُروز بدهد. افرادى نگران ریزشها بودند؛ گفته شد رویشها بر ریزشها غلبه خواهند کرد؛ و همین شد. آنچه مهم است این است که نگاه نسل نو و همه‌ى کسانى که نیروى جوانى را در خدمت به اهداف و آرمانهاى بلند میخواهند، باید به آینده‌هاى روشن و دور باشد - فقط جلوى پاى خودمان را نبینیم - آینده‌ى دور، ایجاد تمدن اسلامى است؛ تمدن نوین، متناسب با نیازها و ظرفیتهاى امروز بشریتى که از حوادث گوناگون قرنهاى اخیر زخم خورده است، مجروح است، غمگین است و نسلهاى جوان آن دچار یأس و نومیدى و افسردگى‌اند. اسلام میتواند این نسلها را به آفاق جدیدى برساند، دلهاى آنها را شاد کند و آنها را آن‌چنان‌که متناسب و شایسته‌ى کرامت انسان است، کرامت ببخشد؛ تمدن نوین اسلامى یعنى این. و شما هسته‌هاى مهم و اساسى و اصلى در ایجاد این تمدنید. آینده متعلق به شما است. سازندگان آینده‌ى کشور و آینده‌ى این تمدن و در واقع آینده‌ى جهان، شما جوانهاى امروزید. بخشى از مجموعه‌ى روبه‌رشد رویشها در نظام جمهورى اسلامى در این بخش یعنى در دانشگاه امام‌حسین تحقق پیدا میکند. در هرجا هستید؛ چه آنهایى که در این دانشگاهند، و چه همه‌ى جوانها در هر نقطه‌اى از کشور که احساس تعهد میکنند، میتوانند نقش‌آفرین باشند.»(  بیانات در دانشگاه افسرى و تربیت پاسداری امام حسین علیه‌السلام ۱۳۹۳/۰۲/۳۱)


:: بازدید از این مطلب : 2412
|
امتیاز مطلب : 81
|
تعداد امتیازدهندگان : 17
|
مجموع امتیاز : 17
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 20 بهمن 1399

این رگ گردن برآمده در ماجرای "دختر مظلوم وزیر" کجا بود؟!

اسحاق جهانگیری معاون اول اصلاح‌طلب رئیس جمهور روحانی،‌ اخیرا در مراسم اختتامیه جشنواره ملی زن و علم طی سخنانی با اشاره به بحث خرید واکسن در جامعه، گفته است: دولت مکلف است در شرایط تحریم مهمترین تلاش و تمرکز خود را برای رفع دغدغه مردم بگذارد و به مردم اطمینان دهد سلامت دغدغه اصلی نظام و دولت است.

او همچنین تصریح می‌کند: حتماً مردم مطمئن باشند که وزارت بهداشت دستورالعمل‌های شفافی تدوین و اعلام خواهد کرد و و احدی خارج از آن دستورالعمل‌ها نمی‌تواند به واکسن دسترسی پیدا کند. هیچ مقام دولتی و خانواده مقام دولتی حق ندارد خارج از آن دستورالعمل‌ها به واکسن دسترسی پیدا کند و همه مردم مشابه هم به واکسن دسترسی پیدا خواهند کرد.

 

*این رگ گردن بیرون‌زده‌ی آقای جهانگیری در حفاظت از حقوق مردم و تأکید بر اینکه خانواده مقام دولتی باید مثل همه باشد اما ایکاش در جریان "دختر مظلوم وزیر" و "حقوق‌های نجومی" بیرون می‌زد...

حقیقت اینست که مردم از اینهمه نمایش و عملکردهای واقعی اما ناقص در ستاد دولت خسته‌اند.

این مردم پیش و بیش از آنکه به شنیدن روش تسهیم واکسن در لسان معاون اول احتیاج داشته باشند؛ مایل بودند خبر مخالفت جدی آقایان با حقوق‌های نجومی را بشنوند. مایل بودند که ببینند رئیس‌جمهورشان چطور به مسئولان خاطی و مسئله گرانی تودهنی می‌زند و می‌خواستند تماشا کنند عملکرد ولایی و علوی آقای جهانگیری در مواجهه با خبر تخلفات برادرشان را.

اما به جای آن نظاره‌گر مشتی صحنه تلخ شدند. و مثلا می‌بینند که آقای روحانی هر ماه بر نظارت بر قیمت‌ها و مبارزه با گرانی تأکید می‌کند اما چیزی که در عمل رخ می‌دهد؛ گرانی بیشتر است!

بدیهیست که نوشداروی این دردها را بایستی در "رأی خوب" در انتخابات سال آینده جستجو کرد و مردم اگر به کسی رأی بدهند که پاسخگویی و عملکرد عادلانه نیز در کارنامه او وجود داشته باشد؛ قطعا پخش این سریال‌های تلخ متوقف خواهد شد.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 724
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 18 بهمن 1399

 

 نمی فهمند یا مجبورند

نفهمند؟!

یک بار دیگر پای چند چهره سرشناس عرصه بازیگری و ورزش که اصطلاحاً سلبریتی نامیده می‌شوند به حیطه‌ای که کمترین تخصص و شایستگی برای اظهار نظر را ندارند تهی بودن افکار و سطح سواد آنها را برملا کرد.


چند سالی هست که عادت کرده‌ایم پس از هر حادثه طبیعی مثل سیل یا زلزله یا مواردی همچون مجازات یک قاتل تروریست یا سقوط هواپیما و... موجی از اظهارنظرهای عجیب از سوی برخی سلبریتی‌ها و اظهار فضل آنها در حیطه‌هایی که کوچکترین شایستگی یا تخصصی در آن ندارند به راه بیفتد.
یکی سیل در کشور را نتیجه مرگ بر آمریکا گفتن می‌داند! بی‌آنکه توضیح دهد پس سیل و زلزله و آتش‌سوزی جنگل‌ها در کشورهای دیگر که مرگ بر آمریکا نمی‌گویند یا در خود آمریکا به چه علت است.
یکی با پررویی فلان قاتل عضو گروه تروریستی را وقتی دستگیر و مجازات می‌شود، فعال مدنی و فرزند ملت جا می‌زند و به جای آنکه از یتیم شدن فرزندان آن مرزداری که به دست این قاتل به شهادت رسیده است عزادار باشد تصویر صفحه مجازی خود را برای قصاص قاتل سیاه می‌کند.
آن یکی که بارها کم‌سوادی خود را ناخواسته جار زده است، یک روز به اعتبار حرف یک خواننده لس‌آنجلس نشین بدون کوچکترین آگاهی از علم پزشکی مشغول تبلیغ یک آمپول پر عارضه و خطرناک می‌شود. همین فرد یک روز دیگر اقدام به بازنشر یک حساب توئیتری جعلی با تصویر یک روحانی درباره فتوای دروغ به نکاح درآوردن زنان ایرانی برای نیروهای حشدالشعبی و فریاد واغیرتا، می‌کند، چند روز بعد خبر می‌رسد یک روحانی ساده‌زیست و فعال همدانی به دست قاتلی که تحت تاثیر چنین دروغ‌هایی قرار گرفته بود به قتل می‌رسد.
در روزهای اخیر نیز پس از فوت تاسف‌برانگیز دو فوتبالیست سابق کشورمان بر اثر ابتلا به کرونا، دوباره فضای مجازی شاهد اظهار فضل سلبریتی‌هایی است که به بهانه فوت این دو ورزشکار آنچنان مطالبه خرید واکسن را سر می‌دهند که گویا تمام مردم دنیا در برابر کرونا واکسینه شده‌اند و تنها کشور ما از قافله عقب مانده است.
کتایون ریاحی بی‌شرمانه مرحوم علی انصاریان را «شهید واکسن» می‌نامد، آن یکی از گرفتار شدن در این کشور می‌نالد، آن بازیگر درجه چندم لایو پر احساسی برپا می‌کند و با اشک و ناله از اینکه چرا واکسن وارد نمی‌شود زار می‌زند.
آن یکی کارشناس فوتبال که به عنوان تحلیلگر یک مسابقه در مقابل آنتن زنده تلویزیون قرار گرفته است به جای پرداختن به حوزه تخصصی خود با اظهار تاسف از فوت دو فوتبالیست کشورمان می‌گوید «آقای مهاجرانی که به کرونا مبتلا شده بود خوب شده و ظاهرا واکسن زده»، یعنی کسی که نمی‌داند واکسن برای پیشگیری است و نه درمان در برنامه زنده تلویزیونی به خود اجازه می‌دهد چنین اظهار نظر عجیبی را بیان کند.
در این زمینه و طی مدت اخیر نمونه‌های دیگری از خودنمایی‌ها و ژست‌های دلسوزانه برای مردم از طرف سلبریتی‌هایی که خود را همه چیزدان می‌دانند اماکمترین قرابتی به مشکلات مردم ندارند و البته صدقه سر همین مردم و رسانه‌ها چهره شده و روز به روز صفرهای حساب‌های خود را افزایش می‌دهند‌، وجود دارد که به همین مقدار اکتفا
می‌کنیم.
هرچند این اظهارنظرها کم مایه‌تر ازآن است که نیاز به پاسخ داشته باشد اما باید از این مدعیان پرسید آیا نمی‌دانند که تا کنون یک درصد مردم دنیا واکسن کرونا را دریافت کرده‌اند که بخش عمده آنها نیز هنوز به دوز دوم نرسیده است؟ آیا نمی‌بینند در همان آمریکا که قبله آمال بسیاری از هم‌قماشان آنها است با وجود شروع تزریق واکسن، کرونا روزانه سه تا چهار هزار نفر قربانی می‌گیرد؟ نمی‌بینند در آلمان و انگلیس و... تلفات روزانه از هزار نفر فراتر رفته است؟ آیا نمی‌دانند حتی اگر واکسن کرونا وارد شود که روز پنجشنبه اولین محموله آن وارد کشورمان شد، همچون همه جای دنیا اولویت با کادر درمان، گروه‌های پر خطر و افراد مسن است نه مثلا جوان 30 ساله و 40 ساله؟
این افراد در زمان موفقیت‌های کشورمان در عرصه‌های مختلف علمی و... کجا هستند؟ چرا به افتخارآفرینی دانشمندان کشورمان در عرصه‌های مختلف از جمله همین ساخت واکسن کرونا آن هم در شرایط تحریم اشاره نمی‌کنند؟ واکسن‌هایی که یکی از آنها با موفقیت در حال طی کردن آزمایش‌های بالینی است و بقیه نیز در راهند.
به نظر این افراد علاوه‌بر اینکه نمی‌فهمند، قرار نیست از این نادانی هم بیرون بیایند و شاید هم مجبور باشند به این نفهمیدن ادامه دهند چرا که وقتی با موج‌سازی کاذب و انحرافی تبدیل به ابزار فشار دشمن علیه مردم و مسئولان کشور برای سیاه‌نمایی می‌شوند پس شاید باید همچنان خوش‌رقصی کنند و سر بزنگاه‌ها وارد گود تحریف و جوسازی‌های غیر واقعی شوند.
به نظر می‌آمد این افراد از هجوم بی‌سابقه به ستادهای انتخاباتی اصلاح‌طلبان و همین دولت مستقر و نتیجه فریب دادن مردم به خاطر مشکلات اقتصادی و معیشتی این روزهای آنها دیگر روی اظهار نظر در حوزه‌ای غیر تخصصی را نداشته باشند اما گویا وظیفه این افراد جای دیگر تعریف می‌شود.
واکنش کاربران فضای مجازی
اما واکنش کاربران فضای مجازی نیز به این اظهار فضل اخیر سلبریتی‌ها جالب توجه است.
*علیرضا وهاب‌زاده مشاور وزیر بهداشت در پاسخ به توئیت مهناز افشار نوشت:« از حدود ۸ میلیارد جمعیت جهان تقریباً یک درصد واکسن کرونا تزریق کردند. اکثر آنها هم تک دوز دریافت کردند که عملاً ایمنی ایجاد نمی‌کند و نمی‌تواند از مرگ کسی جلوگیری کند! سؤال اینکه چرا هیچکدام از لیدرهای مظلوم «واکسن بخرید» که در اروپا و آمریکا گیر افتادند تا امروز واکسن نزدند؟!»
*کاربر دیگری نوشت: «همچین میگه واکسن رو سیاسی کردید انگار بنده و شما که در کشور بی‌مشکل(!)هستیم واکسن زدیم.در بهترین حالت ۸-۷ ماه دیگه نوبت به ما میرسه.اگه واقعاً دلسوز مردم بودی میگفتی پروتکل بهداشتی رو رعایت کنن،که کرونا جوون و پیر و ورزشکار و غیره نمیشناسه،نه اینکه با دروغ و فریب بری روی روانشون.»
*قریشی: «کسانی از سیاسی کردن واکسن می‌نالن که نفس کشیدنشون هم سیاسیه! منهم مثل ۸۵ میلیون ایرانی سوگوار پر کشیدن علی انصاریانم. بی‌وجدانی که از مرگ علی انصاریان هم کاسبی میکنی: من دیابتی ۴۲ ساله در بریتانیا ۳ تا ۶ ماه دیگه نوبت واکسن زدنم میشه. نه تحریم هست نه جمهوری اسلامی!»
*فرشاد:«اینهایی که از فوت علی انصاریان رذیلانه درحال ماهیگیری سیاسی‌اند، همونهایی‌اند که تا دیروز هشتگ می‌زدند برای تحریم کل ورزش ایران، همونها که از شادی ملت برای فینالیست شدن پرسپولیس آتش گرفته بودند.»
*جواد نیکی ملکی: «یکی از مشکلات سلبریتی‌ها ورود به حوزه‌های تخصصی بدون داشتن سواد حداقلی مدرسه و رسانه است بنده‌خدا فکر می‌کند که بعد از ابتلا به کرونا می‌شود واکسن را زد و‌ خوب شد. »
*علی سیستانی: «محمد نصرتی: یکی از پیشکسوت‌های فوتبال کرونا گرفته واکسن زده خوب شده!! اینها فرق واکسن رو با داروی درمان یک بیماری نمیدونن بعد چطور ملت بهشون اعتماد میکنن! واقعا نگران‌کننده است!»
*علی قلهکی:«محمد نصرتی در تلویزیون گفت«اگر امکانات آماده می‌شد الان این دو عزیز پیش ما بودند، یکی از پیشکسوتان فوتبال که کرونا گرفت واکسن زد و نجات پیدا کرد!» فارغ از روایت غیردقیق نصرتی، صداوسیما شرط کند اگر سلبریتی‌ها می‌خواهند بحث علمی درخصوص کرونا‌ کنند، مقابلشان کارشناسان‌ حاضر شوند!»
 *محمداکبرزاده:«محمد نصرتی گفته حشمت مهاجرانی بعد از اینکه کرونا گرفت واکسن زد و خوب شد! متاسفانه باید گفت فهم و سواد خیلی از سلبریتی‌ها در همین حد است! فرق واکسن با دارو را هم نمی‌دانند! خب بی‌سوادها اگر مرهم زخم مردم نیستید لااقل سوهان روحشان نباشید!»
*رضا سراج، کارشناس مسائل سیاسی: «چرا برخی از چهره‌های مشهور به اصطلاح هنری، در حال قطب‌بندی جامعه پیرامون واردات واکسن آمریکایی و انگلیسی هستند؟آیا با وارد کردن واکسن کرونا، مردم به سرعت واکسینه می‌شوند و این ویروس از بین می‌رود؟ ‌در پاسخ به این شیفتگان دیده شدن باید گفت، در طی دو ماهی که واکسیناسیون در برخی از کشورهای دنیا آغاز شده، آمریکا که خود تولید‌کننده واکسن است، همچنان روزانه بیش از ۳۰۰۰ نفر تلفات دارد. در انگلیس نیز که همزمان واکسیناسیون شروع شده، هر روز بیش از ۱۰۰۰ نفر فوت می‌شوند. از طرف دیگر واکسینه شدن کل مردم یک کشور مستلزم بازه زمانی شش تا یکساله است. به طور مثال افراد متقاضی واکسن در دو کشور آمریکا و انگلیس می‌بایست حداقل سه ماه در نوبت باشند.
با این تفاسیر و صرف نظر از شیفتگی دیده شدن و کم اطلاعی برخی از چهره‌های مشهور به اصطلاح هنری، باید تلاش برای قطب‌بندی جامعه پیرامون واردات واکسن آمریکایی و انگلیسی را در موضوعات دیگری جست‌وجو کرد...».
لزوم دقت صداوسیما
 در پایان باید از مسئولان صداو سیما نیز خواست از فضا دادن به چنین افرادی که کمترین شایستگی حضور در رسانه ملی را ندارند خودداری کنند.

:: بازدید از این مطلب : 843
|
امتیاز مطلب : 36
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 15 بهمن 1399

جناب رئیس جمهور بفرمایند در زمینه راه اندازی شبکه ملی اطلاعات که این همه رهبر معظم انقلاب و کارشناسان فرهنگی در مورد ضرورت ان سخن گفته اند چه اقداماتی انجام داده اند؟

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا، محمد اسماعیلی کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی با اشاره به اظهارات اخیر روحانی در حمایت از آذری جهرمی و ضرورت افزایش پهنای باند نوشت: رئیس محترم جمهور در جلسه هیئت دولت تمام قد  از اقای آذری جهرمی حمایت و تاکید کردند که پهنای باند باید در کشور افزایش  یابد. در همین خصوص نکاتی وجود دارد که به آن می پردازیم؛

قبل از هر چیز یاداور می شویم که همه ما از پهنای باند بیشتر و سرعت بالای اینترنت لذت می‌بریم خصوصا کسانی که تجربه تلخ دانلود های چند ساعته را در حافظه خود به یادگار دارند. ولی داستان پهنای باند واقعیت های دیگری هم دارد.

جناب اقای روحانی سئوال ما این است که اختصاص پهنای باند به یک شبکه اجتماعی که تنظیمات آن در خارج از کشور است و با وقاحت و بی شرمی با گذاشتن یک عکس از سردار شهید حاج قاسم سلیمانی کل صفحه شما را می‌بندد چه معنایی جز وادادگی  و کمک به جریان نفوذ دارد ؟

شاید لازم باشد برای تقریب ذهن  قانون ظروف مرتبطه را که در کلاس های فیزیک دبیرستان خوانده ایم، یک بار دیگر مرور کنیم. وقتی  دو تانک اب  در کنار هم داشته باشید که در یکی  10 لیتر آب و در دیگری  1000 لیتر آب ذخیره شده باشد اگر با یک  لوله این دو ظرف را به هم مرتبط کنید چه اتفاقی می‌افتد؟

به محض برقراری ارتباط اب از ظرف هزار لیتری با سرعت  به تانک 10 لیتری منتقل می شود و هر چه لوله شما کالیبر بیشتری داشته باشد اب موجود در تانک هزار لیتری  با سرعت بیشتری به تانک دیگر منتقل می‌شود.
حال اگر مقدار اب در دو تانک تقریبا مساوی باشد تبادل صورت می گیرد یعنی اب موجود در دو تانک با یکدیگر مبادله می‌شود.

حال تصور کنید در شرایطی که در کشور حجم تولیدات فرهنگی بسیار اندک و غیر قابل مقایسه با دنیای خارج است و بودجه های کلانی که به این حوزه اختصاص داده شده است خوب مدیریت نمی  شود راه ارتباطی  با دنیای بیرون هر روز بیشتر و بیشتر شود.دقیقا همین اتفاق قانون ظروف مرتبطه تکرار می‌شود و اتفاقی می افتد که الان در فضای مجازی شاهد آن هستیم. یعنی  هر ان‌چه در دنیای خارج از مرزهای ما تولید می شود به اسانی در حال انتقال به داخل کشور است. به طوری که هم اکنون نزدیک به  700 عنوان سریال خارجی و 20 هزار فیلم سینمایی در ژانر های مختلف بدون هیچ‌گونه ممیزی  در کشور در حال بازپخش است.

جناب اقای روحانی در کنار حمایت از افزایش پهنای باند به این نکته نیز اشاره کردند که باید کار فرهنگی کنیم  و ما هم کاملا موافق هستیم. ولی  ایشان به عنوان عضو شورای عالی  انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی وبه عنوان یک مقام مسئول فرهنگی قبل از سینه سپر کردن برای افزایش پهنای باند  اول از همه گزارشی  از وضعیت تولیدات فرهنگی در 7 سال گذشته ارائه کنند.

ظاهرا منظور ایشان از افزایش پهنای باند همان ارتباط یک سویه فرهنگی است که نتیجه ای  جز تباهی و ویرانی فرهنگ ایرانی اسلامی در پی نداشته است و نتیجه عینی آن را هم  در راهرو های دادسراها و افزایش تعداد طلاق و انواع خشونت های خیابانی قابل مشاهده است.

جناب رئیس جمهور بفرمایند در زمینه راه اندازی شبکه ملی اطلاعات که این همه رهبر معظم انقلاب و کارشناسان فرهنگی در مورد ضرورت ان سخن گفته اند چه اقداماتی انجام داده اند؟ گمان می‌رود در مورد شبکه ملی اطلاعات نیز تصور ایشان در کشیدن سیم و کابل به مناطق دوردست خلاصه می شود و در حوزه خدمات فرهنگی و تولیدات فرهنگی نظر خاصی  از ایشان نشنیده ایم. 

وزیر محبوب شما گزارشی بدهند از تعداد سرور هایی که در اختیار پیام رسان های داخلی قرار دادند تا معلوم شود چه بر سر فضای مجازی کشور آمده است؟ و این پیام رسان های داخلی با چه خون دلی ادامه حیات می دهند.

تاکید می کنیم ما هم از افزایش پهنای باند استقبال می کنیم ولی به شرطی که مسئله پهنای باند تکرار ماجرای دیوار کشیدن در پیاده روها نباشد و به همان میزان که برای افزایش پهنای باند تلاش می‌کنیم  درتجهیز پیام رسان های داخلی و تولیدات فاخر فرهنگی و تامین منابع مالی برای این قبیل تولیدات نیز کوشا باشیم.

درست نیست که دست اندرکاران تولیدات فرهنگی با کمبود شدید بودجه و امکانات دست و پنجه نرم کنند و مدیران رسانه ملی به جای این که در فکر تولید باشند شبانه روز در استرس تامین حقوق اخر ماه کارمندانشان باشند و ما این چنین برای فراخ تر کردن معبر ورودی محتوای دشمن سینه چاک کنیم.


:: بازدید از این مطلب : 487
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 12 بهمن 1399

"محمدعلی ابطحی"، معاون رئیس دولت اصلاحات و عضو مجمع روحانیون مبارز به تازگی در بخشی از یک مصاحبه با شماره دوشنبه گذشته روزنامه آرمان ملی اظهار کرده است: به خاطر محدودیت‌هایی که برای حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات 1400 ایجاد شده بود، بزرگان اصلاحات مجبور به حمایت از دکتر روحانی شدند. در بین کاندیداهایی که برای حضور در انتخابات سال 92 و96 وجود داشت، برخی تصور می‌کردند که روحانی بهترین کاندیداست.  در دوره دوم ریاست جمهوری روحانی دو اتفاق مهم رخ داد، اول اینکه ایشان از اصلاح‌طلبان فاصله گرفتند و حتی رئیس دفتر روحانی ادعا کرد اصلاح‌طلبان هیچ نقشی در پیروزی روحانی در انتخابات نداشته‌اند، و مورد دوم این است که روحانی به دنبال آن می‌گردد تا بعد از دوران ریاست جمهوری خود فعالیت کند و مانند رئیس‌جمهورهای گذشته نشوند و باید به این نکته توجه داشت که روحانی نه تنها با اصلاح‌طلبی، بلکه با شعارهایی که خودشان در انتخابات می‌دادند، فاصله گرفت.

ابطحی در صحبت‌های خود همچنین بصورت تلویحی آقای روحانی را نامزد اجاره‌ای اصلاح‌طلبان می‌نامد و می‌گوید: احزاب و شخصیت‌های اصلاح‌طلب ماه‌ها است که برای رسیدن به یک اجماع برای اعلام کاندیدای نهایی خود در انتخابات ریاست جمهوری در حال تلاش هستنداصلاح‌طلبان نمی‌خواهند برای انتخابات 1400 کاندیدای اجاره‌ای معرفی کنند، و به دنبال آن می‌گردند که یک اصلاح‌طلب واقعی برای انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شود و همه دوستان اصلاح‌طلب شبانه‌روز برای یک رسیدن به یک کاندیدای واحد در حال تلاش هستند.

 

*این اظهارات دوآتشه ابطحی در اجاره‌ای نامیدن رئیس‌جمهورِ اصلاح‌طلبان و ژست "کی‌بود کی‌بود من نبودم" و برائت‌جویی از آقای روحانی در حالی است که همین آقای ابطحی، در سال 96 و در همین روزنامه طی اظهاراتی گفته بود: "اصلاحات، روحانی است".

ابطحی در واقع با یک انتحار سیاسی و با این تصور که حافظه عمومی دچار آلزایمر شده؛ قصد کرده است تا با انکار یواشکی یک گذشته‌ی مشترک با آقای روحانی و شستن دامان ناپاک چپ‌ها در پدید آوردن وضع موجود کشور؛ سبب‌ساز پیروزی اصلاح‌طلبان در انتخابات 1400 و ادامه اوضاع فعلی با یک رئیس‌جمهور اصلاح‌طلبِ دیگر شود.

و این رفتار جدای از تأملات فراوان؛ البته به معنای علاقه به ادامه گرانی‌ها و وضع موجودی است که اصلاح‌طلبان و تفکرات آنها به کشور و مردم تحمیل کرده‌اند!

ما با انتشار تصویر اظهارات ابطحی در سال 99 و البته در سال 96؛ قضاوت درباره این تناقضات آشکار اصلاح‌طلبان و خوابی که جریان چپ برای ادامه وضع موجود دیده است را بر عهده مخاطبان محترم می‌گذاریم!

*روزنامه آرمان ملی قبل از این با نام "آرمان امروز" و قبل‌تر با نام "آرمان روابط عمومی" منتشر می‌شد.

 

اظهارات ابطحی درباره روحانی در سال 96

 

اظهارات ابطحی درباره روحانی در سال 99


:: بازدید از این مطلب : 743
|
امتیاز مطلب : 41
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 10 بهمن 1399

حجاریان اخیرا در مصاحبه‌ای با روزنامه «اعتماد» انجام داده، به زعم خود پنبه «دولت نظامی» و اصولا حضور نظامیان یا چهره‌های با سابقه نظامی در دولت را زده است و سعی کرده ثابت کند که اصولا «نظامی خوب، نظامی مرده است» و هر کجا که نظامیان حضور داشته‌اند و دارند، خراب کرده‌اند.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

این مصاحبه به توجیه و تحسین حکومت فاسد، ناکارآمد و ورشکسته مصر به رهبری دست‌نشانده‌ای چون عبدالفتاح السیسی می رسد که کشوری با عظمت و سابقه تاریخی مصر را به سرزمینی به شدت فقیر و صدقه‌بگیر آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها تبدیل کرده است:

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

و البته باید باز یادآور شد که دروغ بستن به نظام و حامیان نظام و بعد مانور رسانه‌ای سنگین روی این دروغ، از شیوه‌های قدیمی طراحی شده توسط هسته سخت اصلاحات است و حجاریان و رفیق او تاجزاده، در واقع لیدرهای استفاده از این حربه همیشگی هستند و «دولت نظامی» هم یکی از همان دروغ‌هایی است که در این محفل ساخته شده است.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

به هر روی این مصاحبه، به واسطه این که بازتاب عصاره مباحث و مذاکرات این افراد است، کلیت آن جای بررسی و تدقیق دارد، اما آن چه که به طور کلی در آن جلوه‌گر است، عداوت نسبت به سپاه و تلاش برای ترسیم یک موجودیت سراسر فساد و تباهی از آن (همسو با تبلیغات دشمنان مردم یعنی سازمان نفاق) است.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

البته حجاریان در همین گفتگو، یک کلید برای ریشه‌یابی دشمنی‌اش با سپاه پاسداران به دست می دهد. او در ابتدای گفتگو می گوید:

" فکر می‌کنم من جزو اولین کسانی باشم که از سال‌های ابتدایی انقلاب نسبت به چگونگی بازیگری نظامیان و حدود و ثغور آن -‌ چه در قالب حقوقی و چه در قالب عملیاتی- بحث کرده‌ام. "

بهتر دیدیم که در چند پرده تاریخی، ریشه‌ این موضع گیری را شفاف کنیم:

پرده نخست:

در ملتهب‌ترین سال تاریخ انقلاب اسلامی، یعنی سال ۶۰، که اتحادیه سازمان‌ها و گروه‌های مسلح به سردمداری سازمان منافقین، قصد سرنگونی نظام نوپای جمهوری اسلامی را داشتند، بعد از فرار مسعود رجوی به همراه بنی صدر از کشور، عملا مسوولیت امور داخل کشور منافقین بر عهده موسی خیابانی قرار گرفت. در این مقطع تا هلاکت موسی در بهمن همین سال، دو فاز «ضربه به راس نظام» (رهبران و مسوولین ارشد) و «ضربه به سرانگشتان نظام» (پاسداران انقلاب و نیروهای حزب اللهی و حتی مردم عادی) در دستور کار سازمان نفاق قرار داشت.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس موسی خیابانی

تحت فرماندهی خیابانی، در فاز اول، مهم ترین جنایت تروریستی منافقین، انفجار مقر نخست وزیری در ۸ شهریور ۶۰ بود که منجر به شهادت محمدعلی رجایی، رییس جمهور، و محمدجواد باهنر، نخست وزیر، و تنی چند از مسوولان نظامی و امنیتی کشور شد.

جنایت دیگر، شهادت دادستان کل انقلاب آیت الله علی قدوسی بود که با کار گذاشتن بمب در اتاق زیرین محل کارش توسط یک عامل نفوذی منافقین به نام محمود فخارزاده کرمانی صورت گرفت. سه شهید محراب (آیات شهید مدنی، اشرفی اصفهانی و دستغیب) هم در این برهه چند ماهه توسط جنایتکاران منافق تحت امر موسی به شهادت رسیدند.

در فاز دوم، کار منافقین از ترور نیروهای سپاه پاسداران، کمیته انقلاب و دادستانی، به ترور مردم کوچه و خیابان کشید. به این معنی که بسیاری از امت حزب الله، صرفا به جرم داشتن ریش یا نصب عکس امام در خانه یا محل کار خود به دست منافقینِ ناجوانمرد به شهادت می رسیدند. اما بدترین نوع جنایت منافقین، حملات تروریستی موسوم به «ترور کور» بود. به این معنی که واحدهای عملیاتی سازمان در روز روشن و بدون هیچ نقشه و برنامه قبلی ناگهان مردم کوچه و خیابان را به رگبار می بستند تا صرفا فضای رعب و وحشت در جامعه ایجاد کنند.

در ساعات اولیه روز ۱۹ بهمن ۶۰، نیروهای واحد اطلاعات سپاه به همراه تعدادی از نیروهای کمیته انقلاب اسلامی، بعد از چند ماه کار پیچیده و دشوار اطلاعاتی مقر اصلی مرکزیت منافقین را در محله زعفرانیه تهران محاصره کردند. این خانه محل سکونت راس رهبری سازمان در داخل کشور یعنی موسی خیابانی بود که به همراه او حدود ۲۰ نفر از کادرهای اصلی منافقین حضور داشتند.

علاوه بر موسی، اشرف ربیعی (همسر اول مسعود)، آذر رضایی (همسر موسی) و عوامل مهمی از مجاهدین همچون شاهرخ شمیم، ثریا سنماری، عباسعلی جابرزاده، محمد معینی، کاظم مرتضوی و...هم حضور داشتند. بعد از چند ساعت درگیری سنگین و تبادل آتش بی وقفه، همه ساکنان این خانه به جز یک کودک، کشته شدند.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس پژو ضدگلوله متعلق به موسی خیابانی بود که در حین فرار در آن به نحوی معجزه‌آسا تیر خورد و به هلاکت رسید

در پی این عملیات سنگین و به شدت موفق، زنجیره‌ای از ضربات به مرکزیت و شالوده سازمانی منافقین توسط واحد اطلاعات سپاه و همراهی و همکاری کمیته و دادستانی آغاز شد که با ضربه به محل استقرار «بخش اجتماعی» سازمان در اردیبهشت ۶۱، و ضربه به بخش روابط سازمان در ۱۰ مرداد ۶۱، عملا پرونده استقرار منافقین در داخل کشور را بست.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

 

پرده دوم:

KGB یا آن طور که در زبان فارسی معمول است، کا گ ب، یا «کمیته امنیت دولتی»، دستگاه اطلاعاتی اتحاد سوسیالیستی شوروی (ابرقدرت شرق) بود که در زمان اوج فعالیت خود، نه تنها با آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) هماوردی می کرد، که در برخی حوزه‌های جاسوسی و اطلاعاتی از سیا برتر نیز بود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کا گ ب، یک بازوی قوی، کارکشته و کهنه‌کار در داخل ایران داشت که طبق سنت و قانون سازمان‌های اقماری اتحاد شوروی در کشورهای مختلف، مطیع اوامر مسکو بود: حزب توده

بعد از اثبات جاسوسی این حزب به نفع اتحاد شوروی (به ویژه در کوران جنگ ایران با رژیم بعث عراق، که شوروی مهم‌ترین حامی نظامی و تسلیحاتی آن محسوب می شد)، واحد نوپای «اطلاعات سپاه» ، که از جمعی از جوانان مخلص و متعهد و در عین حال هوشمند و کاربلد تشکیل شده بود، بعد از مدتی کار اطلاعاتی و تسلط کامل بر شبکه این حزب، اقدام به ضربه به این حزب و سازمان مخفی آن(نوید) کرد.

ساعت ۴:۳۰ بامداد روز ۱۷ بهمن ۶۱، با دستگیری نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته مرکزی حزب توده و همسرش مریم فرمانفرمائیان فیروز، عضو هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب، نخستین مرحله عملیاتی آغاز شد. باتلاش پیگیر نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فاصله‌ای کمتر از دو ماه، تمامی اطلاعات کلیدی از عملیات پنهانی حزب توده به دست آمد و سازمان‌های مخفی و نظامی و شبکه‌های جاسوسی آن نیز کشف شد.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب توده
ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس احسان طبری، ایدئولوگ حزب توده

دومین مرحله عملیات با نام «عملیات حضرت امیرالمومنین(ع)» بر مبنای اطلاعات کشف شده در مرحله نخست، در شب میلاد امام علی (ع) در ۷ اردیبهشت ۶۲ انجام شد.  در این عملیات، حدود ۱۷۰ نفر از کادرهای حزبی و اعضای سازمان‌های مخفی و نظامی و عوامل جاسوسی و نفوذی در تهران و بیش از ۵۰۰ نفر در شهرستان­ها دستگیر شدند. هم‌چنین حدود ۸۰ واحد خانه مخفی حزب، سه محل جاسازی شده اسلحه شامل ۲۰۰ قبضه انواع سلاح کمری، تفنگ ژـ ۳، کلاشینکف، آرپی. جی ۷، تیربار و مقادیر زیادی فشنگ و نارنجک، صدها دستگاه اتومبیل و موتور سیکلت، انواع وسایل چاپ و تکثیر و آرشیوهای محرمانه حزبی و قریب به نه میلیون تومان وجه نقد به دست آمد.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

 

 بعد از دستگیری عوامل توده توسط نیروهای سپاه پاسداران، امام خمینی(ره) در پیامی با تقدیر از این حرکت پاسداران برای اولین بار لفظ "سربازان گمنان امام زمان(عج) " را برای نیروی اطلاعاتی سپاه بکار بردند.

 

ذکر این نکته تاریخی هم لازم است که همزمان با عملیات تعقیب و مراقبت و در نهایت ضربه روی حزب توده، یک تشکیلات اطلاعاتی در دفتر نخست‌وزیری، با محوریت سعید حجاریان و خسرو تهرانی، فعال بود که چون ادعا داشت مقابله با «جاسوسی» جزو وظایف آن است، منتقد عملکرد واحد اطلاعات سپاه بود و حتی چند باری تلاش کرد در عملیات اطلاعات سپاه روی حزب توده اخلال ایجاد کند.

یکی از دلایلی که واحد اطلاعات سپاه حاضر به همکاری و هماهنگی با دفتر اطلاعات نخست‌وزیری در آن پرونده حساس نبود، به کارگیری گسترده نیروهای اداره هفتم و هشتم ساواک (اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی) در اطلاعات نخست وزیری توسط تهرانی و حجاریان بود. اصولا به واسطه‌ی حضور گسترده نیروهای ساواک در دفتر اطلاعات نخست وزیری، اطلاعات سپاه حاضر نبود اطلاعات عملیات خود را درباره حزب در اختیار آن تشکیلات قرار دهد یا با آن همکاری داشته باشد. حتی محمدمهدی پرتوی(خسرو) ، از سران حزب توده و مسوول تشکیلات مخفی حزب (نوید) در مصاحبه‌ای با فارس بر این مساله تاکید می کند:

" بعد از انقلاب، در دستگاه نخست‌وزیری دولت موقت به این نتیجه رسیدند که به یک سازمان اطلاعاتی نیاز است و برای همین اداره ششم و هفتم ساواک یعنی دو اداره جاسوسی و ضد جاسوسی را احیا کردند و نام آن را ساواما (سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران) گذاشتند که مدیریت آن برعهده افرادی نظیر آقایان حجاریان و مادرشاهی و چند نفر دیگر بود. "[۱]

 

پرده سوم:

چندی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تنی چند از افسران رژیم شاه که گروهی با نام «نقاب» تشکیل داده بودند، کودتایی را با هدف بازگرداندن شاپور بختیار، قتل حضرت امام خمینی(ره) و نابودی نظام نوپای جمهوری اسلامی طرح‌ریزی کردند که این کودتا به‌دلیل مرکز هدایت آن، که در پایگاه شهید نوژه همدان بود به کودتای نوژه موسوم شد.

ماجرا از این قرار است که ۱۷ تیر ماه ۱۳۵۹ یکی از افسران خلبان که در این عملیات مأمور بمباران بیت حضرت امام (ره) بود، خود را تسلیم و ماجرای کودتا را تشریح می‌کند؛ فرماندهی کل کودتا به‌دست سرلشکر سعید مهدیون (معاونت اسبق پدافند نیروی هوایی) و رهبری قسمت نیروی هوایی این کودتا بر عهده سرتیپ آیت محققی بود.

هدف اولیه کودتا حمله هوایی به بیت امام خمینی (ره) در تهران و به شهادت رساندن ایشان بود، حمله به برج مراقبت فرودگاه مهرآباد، دفتر نخست وزیری، ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ستاد مرکزی کمیته‌های انقلاب و بمباران چند نقطه دیگر از اهداف بعدی کودتاچیان به شمار می‌رفت و بنا بود پس از بمباران هوایی، هواپیماها با شکستن دیوار صوتی به نیروی زمینی علامت بدهند که مرحله دوم کودتا را آغاز کند.

در این مرحله باید صداوسیما، فرودگاه مهرآباد، ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران، پادگان حر، پادگان قصر و پادگان جمشیدیه به تسخیر نیروهای کودتا درمی آمد و در سطح شهر تهران با اعمال خشونت و ارعاب حالت نظامی ایجاد می شد. بازگشت بختیار آخرین حلقه اهداف این کودتا بود.

اما کودتای نوژه ابهامات و نقاط تاریکی دارد که هنوز با گذشت بیش از ۴۰ سال به خوبی موشکافی نشده است.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

یکی از این ابهامات بزرگ، فرار دست‌کم دو نفر از رهبران اصلی این کودتا بود. ناصر رکنی، از فرماندهان عملیاتی کودتا در بازجویی‌های خود، «محمدباقر عالیخانی» را به عنوان رهبر شاخه سیاسی کودتا معرفی می کند. عالیخانی، طبق اقاریر دستگیرشدگان تاکید بسیاری بر بمباران جماران، محل اقامت حضرت امام، در جریان کودتا داشت. حسین قاسمی، پژوهشگر تاریخ، درباره سرنوشت محمدباقر عالیخانی، رابطه او با شبکه‌ صهیونیستی داخل ایران که مسوولیتش را از برادرش مسعود تحویل گرفت، نوشته است:

" باقر عالیخانی در جریان کودتای نافرجام نقاب دستگیر شد. او هشت ماه زندانی بود ولی به رغم تیرباران گردانندگان شبکه فوق به طرزی مرموز آزاد شد. اخبار حاکی از ان است که محمدباقرعالیخانی تاسالها بعد درایران مانده وچندسال پیش درایران فوت کرده است. محمدباقر عالیخانی پس از انقلاب گرداننده شبکه مسعود در داخل بوده است. رابطه مهرداد عالیخانی با محمدباقر درتمام سالهای بعد انقلاب قطع نگردید. "

اما او تنها فراری مهم این پرونده بزرگ نبود. رییس شاخه مالی-تدارکاتی کودتا، یک تاجر بدنام به نام «منوچهر قربانی‌فر» بود که از پیش از انقلاب یک مهره جاسوسی مهم مرتبط با شبکه زیتون(موساد) محسوب می شد.

قربانیفر از طریق پیوند با داوود آلیانس(از شاه‌مهره‌های شبکه جهانی یهود) تامین مالی کودتا را به عهده داشت، او در جریان عملیات «پنجه عقاب» آمریکایی‌ها برای آزادی گروگان‌ها، به ایران می آید و دستگیر می شود، اما به طرز مشکوکی می گریزد! (یا آزاد می شود؟) او چند هفته به صورت مخفی در ایران می ماند تا اجرای کودتا را با دیگر رهبران آن، طراحی و هدایت کند و بعد از شکست کودتا، از ایران متواری می شود.

به بیان دیگر، در حالی که او یک زندانی امنیتی فراری و تحت تعقیب بود، در فاصله چند هفته‌ای میان واقعه طبس و کودتای نوژه، به راحتی مشغول جا به جایی پول، شرکت در جلسات طراحی و هدایت و اجرای کودتا بوده است. اما سر و کله همین عنصر خطرناک ضدامنیتی، در ماجرای مک‌فارلین(سال ۶۴) پیدا می شود. او ظاهرا از طریق برخی اعضای بیت منتظری با عناصر درون حاکمیت ارتباط می گیرد تا برای فروش سلاح به ایران دلالی کند. این مساله درست در زمانی بود که سعید حجاریان و همفکران او، گردانندگان اصلی دفتر اطلاعات نخست‌وزیری بودند و پرونده قربانیفر در اختیار آنان قرار داشت.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس منوچهر قربانیفر

به عبارت دیگر، در حالی که رهبران و عناصر عملیاتی کودتا در هفته‌های منتهی به شروع عملیات، تقریبا رو بازی می کردند و چندان هم حفاظت اطلاعات را رعایت نمی کردند، حجاریان و دوستان او در اداره دوم ارتش (مسوول اصلی کنترل امنیتی نیروهای مسلح) نتوانستند قبل از روز عملیات، شبکه را شناسایی و زیر ضرب ببرند و تازه دو تن از شاه‌مهره‌های کودتا هم از تور نیروهای خودی گریختند.

ابهام بزرگ دیگر آن کودتا، حضور یکی از شاه‌مهره‌های نفوذی سازمان منافقین، یعنی «مسعود کشمیری» ، در «ستاد خنثی‌سازی کودتای نوژه» بود. نکته بسیار مهم دیگر این‌جاست که مسعود کشمیری، معرفی‌شده و برکشیده‌ی همان حلقه‌ای بود که دفتر اطلاعات نخست وزیری را تشکیل دادند و اداره می کردند: سعید حجاریان، خسرو قنبری تهرانی و تنی چند از اعوان و انصار ایشان

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس حجاریان، خسرو تهرانی و علی یونسی(اواسط دهه ۸۰ شمسی)
ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس خسرو تهرانی

تقریبا بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، سعید حجاریان که سابقه مبارزاتی پیش از انقلاب او چیز قابل ملاحظه‌ای نبود، به همراه چند تن از دوستان خود، به اداره دوم ارتش می روند و این نهاد فوق حساس را در اختیار می گیرند. اداره دوم ارتش معروف به «رکن ۲»، در واقع سازمان اطلاعات نظامی کشور در پیش انقلاب بود که در مواردی حتی از ساواک نیز قوی‌تر و سازمان‌یافته‌تر بود.

سعید حجاریان به همراه حبیب‌الله داداشی، مسعود کشمیری، جواد قدیری، محمد رضوی و...مسوول بخش‌های مختلف اداره دوم ارتش شدند که حساس‌ترین پرونده‌های نظامی و اطلاعاتی کشور در آن بود. از این تیم، مسعود کشمیری و جواد قدیری دو تن از نفوذی‌های رده بالای سازمان منافقین در ساختار نظام انقلابی از کار درآمدند. مرتضی الویری، عضو کنونی شورای شهر و از نیروهای اصلاح‌طلب، زمانی در مصاحبه‌ای گفته بود که حکم در اختیار گرفتن اداره دوم ارتش توسط حجاریان و دوستان را او، به عنوان عضو شورای مرکزی کمیته انقلاب اسلامی، صادر کرده بود. اخیرا مدارک و شواهدی از همکاری مرتضی الویری با ساواک منتشر شده که او را وادار به پاسخگویی در قالب مصاحبه‌ای با روزنامه شرق کرد، که به جای رفع ابهام، بر ابهامات درباره سوابق او افزود.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

هم حجاریان و هم کشمیری در جریان مقابله با کودتای نقاب در پایگاه هوایی نوژه، عضو ستاد خنثی‌سازی کودتا شدند. در همین مقطع است که خسرو قنبری تهرانی، دوست صمیمی حجاریان، مسوول دفتر اطلاعات نخست وزیری می شود و حجاریان هم مسوولیت گزینش نیرو برای این دفتر و همچنین مسوول واحد ضدجاسوسی می شود که بسیاری از عناصر اداره هفتم و اداره هشتم ساواک (اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی) در همین دوره دوباره جذب اطلاعات نخست وزیری شدند و بعدها حتی از این طریق وارد بدنه تشکیلات امنیتی کشور شدند.

حسین قاسمی، پژوهشگر تاریخ و پرونده‌های امنیتی انقلاب که روی عملکرد دفتر اطلاعات نخست وزیری مطالعه تفصیلی صورت داده، یکی از اقدامات بسیار مشکوک حجاریان و دوستان او را در دفتر اط نخست وزیری، جذب دوباره «عبدالجلیل لباف»، عنصر رده بالای ساواک و رهبر عملیات پیمان مشترک موساد-ساواک(موسوم به کریستال) می داند.

مسعود کشمیری از طریق حجاریان گزینش شد و عضو شورای امنیت کشور گردید!

 

پرده چهارم:

"دوشنبه ۹ شهریور [۱۳۶۰]... جنازه‌ها را به سالن مجلس آوردند، مشاهده کردم. سخت سوخته بودند. آقایان «باهنر» و «رجایی» را فقط از دندان‌های طلای جلو دهان و آسیابشان، می‌شد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. مقداری گوشت هم در کیسه نایلونی جمع کرده بودند به‌عنوان فرد دیگری به نام مسعود کشمیری منشی جلسه…"

متن فوق بخش از خاطرات هاشمی رفسنجانی در کتاب «عبور از بحران: خاطرات سال ۶۰» است.

مسعود کشمیری، شاه مهره‌ی نفوذی سازمان منافقین، با حمایت بهزاد نبوی، محسن سازگارا (نوچه بهزاد)، سعید حجاریان و خسرو تهرانی، چنان به شهید رجایی نزدیک شده بود که تا سطح دبیری شورای عالی امنیت ملی کشور بالا رفت!

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس بعد از ۴۲ سال این تنها تصویر از عامل جنایت نخست وزیری است!

حجت‌الاسلام علی‌اکبر ناطق‌نوری نیز در خاطرات خود (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۴۷) درباره کشمیری می‌گوید:

" [در جلسه روز ۸ شهریور] آقای کشمیری دبیر این جلسه بود که وی هم از عوامل نفوذی بود مع‌الاسف حتی شهید رجایی هم به ایشان اعتماد پیداکرده بود. "

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

یا در کتاب «صخره سخت» (محمدحسن روزی‌طلب، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی) پیرامون وی آمده است:

 "کشمیری جایگاه مهمی در ستاد ضد کودتا داشته است به‌نحوی‌که در یکی از دیدارهای ستاد ضد کودتا با امام خمینی، مسعود کشمیری به‌عنوان نماینده به ارائه‌ی گزارش می‌پردازد. "

کشمیری در فروردین ۱۳۶۰ وارد نخست‌وزیری می‌شود، خرداد ۱۳۶۰ به شورای امنیت کشور می‌رود و قائم‌مقام و عملاً دبیر شورا می‌شود. سه ماه بعد نیز، انفجار نخست‌وزیری رخ می‌دهد.

یکی از ابهامات بزرگ تاریخ انقلاب، تلاشی بود که بعد از شهادت رجایی و باهنر، توسط حلقه فعال در دفتر نخست‌وزیری برای «جنازه‌سازی» و «شهیدنمایی» از مسعود کشمیری، عامل این جنایت صورت گرفت.

روزنامه ایران (۸ شهریور ۸۹) در گزارشی درباره این پرونده می نویسد:

" در اولین گام خبر کذبی بود که از «شهادت» مسعود کشمیری خبر می داد، این شایعات ساعت ۶ صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمانه ای که میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار می شود، اطلاعیه ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی درنخست وزیری به صدا و سیما جهت اعلام ارسال می گردد، در این اطلاعیه که ساعت ۸ صبح از رادیو پخش می شود، «شهادت کشمیری» رسما اعلام می گردد. این در حالی است که در لحظه تنظیم این اطلاعیه علم کامل بر نبودن جنازه در محل حادثه، پزشکی قانونی و بیمارستان‌های تهران حاصل گردیده بوده است و همچنین سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی بر خروج کشمیری لحظاتی قبل از حادثه شهادت داده بودند. "

گزارش روزنامه ایران می افزاید:

" جمع کردن مقداری خاکستر در یک کیسه نایلون به عنوان جسد کشمیری، ورود شیون کنان یک زن به عنوان همسر شهید با فریادهای مسعود مسعود، تشییع باشکوه تابوت منتسب به کشمیری با شعار «کشمیری چی شد؟ کشته شد!» به روی دست مردم و خلاصه اغفال مسئولین توسط یک باند محفلی در اطلاعات نخست وزیری در حالی صورت می گرفت که مسعود کشمیری برای خروج از کشور نیاز به فرصت و عدم حساسیت بود و یقینا بر روی یک عنصر به شهادت رسیده، هیچ حساسیتی نخواهد بود. "[۲]

به هر حال، بر مبنای شواهد و قرائن آشکار و قطعی، در نقش محفل دفتر نخست وزیری و اطلاعات نخست‌وزیر در اقدام برای منحرف‌سازی روند رسیدگی به این جنایت بزرگ، تردیدی وجود دارد.

همین محفل و حامیان ذینفوذ ایشان در دستگاه‌های قضایی و امنیتی و دولت وقت، با فشارهایی سنگین، رسیدگی به این پرونده را از دست شهید اسدالله لاجوردی، دادستان نفوذناپذیر انقلاب، بیرون آوردند و او را وادار به کناره‌گیری از دادستانی کردند. رسیدگی به این پرونده به دست سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها افتاد که امروز او را به عنوان «مرد خاکستری اصلاحات» می شناسیم.

با اعمال نفوذ خوئینی‌ها و نامه بیش از ۶۰ تن از وزرا و نمایندگان جریان چپ به حضرت امام (که امروز می توان آن را نوعی تهدید ضمنی در نظر گرفت) پیگیری ماجرا از عوامل و مسوولان مستقیم دخیل در ماجرا چون بهزاد نبوی، خسرو تهرانی و حجاریان متوقف شد و این پرونده بدون این که به سرانجام برسد، مختومه شد.

پرده آخر:

به لحاظ بررسی امنیتی، همین موارد مطروحه در خصوص عملکرد سعید حجاریان و دوستان نزدیکش در مشاغل حساس امنیتی سال‌های نخست عمر انقلاب اسلامی(که البته موارد دیگر و بعضا مهم‌تری هم درباره همین حلقه وجود دارد)، دست‌کم یک چیز را در خوشبینانه‌ترین ارزیابی روشن می سازد که حجاریان و اسامی نام برده، مرتکب قصورهایی با نتایجی مهلک، در انجام وظایف خود شدند و در بهترین حالت، صلاحیت ادامه فعالیت در مشاغل حساس حاکمیتی را نداشتند.

اما در کمال حیرت، ماجرا کاملا متفاوت ورق خورد و همین حلقه امنیتی پرحرف و حدیث، نه تنها بابت قصور یا تقصیر واضح خود بازخواست نشدند، که در مصدر یک بسیار حساس قرار گرفتند.

سعید حجاریان در چند مصاحبه در سالیان مختلف، تاکید کرده که جزو موسسان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده و حتی بنا بر برخی روایات، اساسنامه وزارتخانه را او نوشته است.

اما دو نکته مهم درباره نقش‌آفرینی حجاریان و دوستان او از جمله خسرو تهرانی در ماجرای تشکیل وزارت اطلاعات وجود دارد. بر اساس رویه‌ها و سنت‌ های سازمان‌های اطلاعاتی در دنیا، بخش عمده تشکیلات اطلاعاتی در کشورهای مختلف دنیا، به صورت «سازمان» تاسیس شدند. اما حجاریان و دوستان او اصرار عجیبی بر این موضوع داشتند که تشکیلات اطلاعاتی جمهوری اسلامی باید یک «وزارتخانه» زیر نظر دولت باشد. در حالی که هم شخص امام، هم سپاه پاسداران، هم رییس دستگاه قضایی و هم رییس جمهور وقت با طرح «وزارتخانه» شدن مشکل جدی داشتند، حجاریان و دوستانش توانستند این امر را با شیوه‌های مختلف محقق کنند.

محمد شریعتمداری، وزیر کار فعلی و از موسسان وزارت اطلاعات، در باره تاسیس این تشکیلات گفته است:

"‌ واقعا خاطرم نیست که چه کسانی طرفدار سازمان اطلاعات بودند. اما من و آقایان حجاریان و خسرو تهرانی فکر می‌کردیم وزارت اطلاعات از سازمان اطلاعات بهتر است. به این دلیل که موظف به پاسخ‌گویی است و بیشتر تحت نظارت و کنترل قرار می‌گیرد. "

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس ار راست: سعید حجاریان، محمد شریعتمداری و خسرو تهرانی در محضر مرحوم آیت الله مهدوی کنی(اواسط دهه ۶۰)

اما روایت خود حجاریان(مصاحبه با ایسنا/۲۱ مهر ۹۸)، به خوبی وضعیت را در آن مقطع تشریح می کند:

" مرا به عنوان عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی می‌شناختند که در دفتر نخست‌وزیری با سابقه‌ای که از کشمیری به جا مانده بود فعال بودم و ... سر سازگاری چندانی نبود. با این حال تلاش فوق‌العاده‌ای صورت گرفت که این طرح رأی لازم را بیاورد. آقای موسوی‌اردبیلی با این طرح مخالف بود و استدلال می‌کرد که اطلاعات، ذیل و ضابط قضائی است و از بازجویی، تعقیب مراقبت و دستگیری گرفته تا محصول کار آنها به کار قوه قضائیه مربوط می‌شود و در واقع یک پلیس قضائی باقدرت است. از این جهت با تشکیل وزارتخانه زیر نظر دولت مخالف بود. رئیس‌جمهور وقت هم استدلالشان این بود که برای رئیس‌جمهور ابزاری باقی نمانده است و باید دو نهاد به عنوان بازوی رئیس‌جمهور زیر نظر او باشد؛ یکی سازمان برنامه و یکی هم اطلاعات. از طرف ایشان آقای جواد مادرشاهی می‌آمد که از قدرت استدلال و نطق بالایی برخوردار بود. انصافا هم کار کرده بود و تمام سرویس‌های کشورهای مختلف را مورد مطالعه قرار داده بود. نمودار می‌آورد. چارت تشکیلاتی سرویس‌ها را روی تخته می‌کشید و خلاصه برای طرح استدلال‌های خودش معرکه می‌گرفت و من هم مجبور بودم با او مخالفت کنم. آقای هاشمی هم که رئیس مجلس بود و چون عملا فرماندهی نیروهای مسلح و ریاست شورای عالی دفاع را هم داشت با سپاهی‌ها نزدیک بود.  "

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس سعید حجاریان در کنار محسن میردامادی در جوانی

اما بخش مهم همین مصاحبه حجاریان این‌جاست که در واقع ریشه «دشمنی» این حلقه را سپاه پاسداران تا حد زیادی روشن می کند:

" سپاهی‌ها آن موقع جدی‌ترین مخالفت‌ها را می‌کردند. یادم می‌آید محسن رضایی و رضا سیف‌اللهی به من می‌گفتند تو از کشمیری بدتری. چراکه امام دو بازو دارد یکی بازوی نظامی و دیگری بازوی امنیتی. تو می‌خواهی با تمرکز اطلاعات در دولت عملا یک بازوی امام را قطع کنی و آن را بوروکراتیزه کنی. توقع آنها این بود که این دو بازو هر دو در سپاه جمع شوند. هاشمی هم طرفدار استدلال آنها بود. شهید محلاتی هم که نماینده امام در سپاه بود از این استدلال دفاع می‌کرد. همین‌ها رفتند سراغ امام که کجای دنیا اطلاعات وزارتخانه ‌است که اینها می‌خواهند اطلاعات را وزارتخانه کنند. به امام گفتند که اگر اطلاعات وزارتخانه شود، همه اطلاعات آن رو می‌شود و این با فلسفه کار اطلاعاتی مغایرت دارد. یک روز احمد آقا به من زنگ زد و گفت امام راجع به این طرح نظر مخالف دارند و می‌پرسند کجای دنیا اطلاعات وزارتخانه است که شما می‌خواهید وزارتخانه درست کنید ....."[۳]

البته مخالفت سپاه پاسداران، دلایل حرفه‌ای و فنی هم داشت. واحد اطلاعات سپاه پاسداران، اولین نهاد منسجم اطلاعاتی کشور که کاملا از نیروهای انقلابی تشکیل شده بود (و برخلاف دفتر اطلاعات نخست‌وزیری عناصر بعضا آلوده و بدنام ساواک را در تشکیلات خود نداشت)، علی‌رغم جوانی و تجربه کم نیروها و مقابله با کیس‌های اطلاعاتی بسیار سنگین و پی در پی، توفیقات عظیمی در حفظ و حراست از انقلاب و کشور در برابر توطئه های سرویس‌های جاسوسی قدرتمند بیگانه کسب کرد. همین توفیقات موجب شد که حضرت امام در پیامی تاریخی به مناسبت عملیات موفق برخورد با حزب توده، لفظ «سربازان گمنام امام زمان(عج)» را برای نیروهای این واحد به کار بردند. طبیعی بود که وقتی درست نظام به واسطه همین تلاش‌های مخلصانه سپاه و نیروهای دیگری چون دادستانی و کمیته و عناصر انقلابی ارتش به مرحله تثبیت امنیتی رسید، بحث یکپارچه شدن اطلاعات کشور و ادغام واحد اطلاعات سپاه در اطلاعات نخست وزیری و سایر تشکیلات اطلاعاتی کوچک‌تر مطرح شد (با حفظ فرادستی ساختاری اطلاعات نخست وزیری در مجموعه یکپارچه)، نیروهای سپاه ناراضی باشند.

دکتر محسن رضایی، موسس و اولین فرمانده واحد اطلاعات سپاه، در کتاب تاریخ شفاهی خاطرات خود با نام «راه» ، از این فصل تاریخ انقلاب با تعبیر «دادن آش با جاش» یاد کرده است. حتی دکتر رضایی تاکید می کند که جدا کردن اطلاعات از سپاه را در آن مقطع یک «توطئه» می دانستند که "ریشه در خارج" داشت.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

 

به واقع، همه دشمنی حجاریان و دوستان و همفکران او از این است که چرا همان‌طور که توانستند واحد اطلاعات سپاه را در سال ۶۳ از سپاه جدا کنند، نتوانستند پس از پایان جنگ، سپاه را هم به بهانه «تجمیع» و «یکپارچگی» ادغام کنند و بزرگ‌ترین مانع بر سر استحاله انقلاب، بعد از ولایت فقیه، را از سر راه بردارند و نه تنها این هدف شوم محقق نشد، که سپاه به به رشد و بالندگی امروز رسیده به درخت تناوری در دفاع از ولایت و انقلاب تبدیل شده است. 


:: بازدید از این مطلب : 2228
|
امتیاز مطلب : 38
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید