
حذف بخشی از حقیقت و بیان انتخابی آن فرقی با دروغ گفتن ندارد؛ «پاره حقیقتگویی» یکی از تکنیکهای عملیات روانی است که حذف بخش هایی از یک موضوع و بیان ناقص آن، برای تحریف حقیقت به کار میرود. این روش به این خاطر که از بخشی از حقیقت اعتبار میگیرد، باعث خطای ادراکی در مخاطب میشود. در جریان پرحجمی که سالهای اخیر برای تطهیر پهلوی شکل گرفته ست، از این تکنیک بیشترین استفاده میشود؛ فسادها، خرابیها و مصائبی که مردم ایران در طی آن سالها تحمل میکردند حذف میشود و چند تصویر و بریده تاریخی بهصورت مداوم تکرار میشود؛ آنقدر که جوانترها تنها تصاویری که از دوران پهلوی در ذهنشان شکل میگیرد، همین بریدههای جزئی هستند و همین، به تدریج تاریخ را هم تحریف میکند. در ادامه ضمن اشاره به بعضی از این مصادیق پاره حقیقتگویی، به تصویری پرداختهایم که رسانههای جریان تحریف در پی جا انداختن آن هستند.
دوران پهلوی دوران پیشرفت و آسایش عمومی بود!
برخی از رسانه های وابسته به پهلوی سعی دارند تا با ذکر برخی از پیشرفت های معمول و غیر اساسی همچون ساخت برخی بنا ها مانند میدان آزادی (میدان شهیاد سابق)، ایران زمان پهلوی را ایرانی بسیار پیشرفته و مدرن معرفی نمایند. در همین خصوص این رسانه ها تلاش میکنند تنها با بسنده کردن به چند میدان، چند جشن تشریفاتی و برخی خیابان های تهران، سراسر ایران در آن زمان را مدرن و پیشرفته معرفی نمایند.

میدان آزادی(شهیاد سابق) نماد پیشرفت دوران پهلوی؛
این در حالی بود که پدیده حاشیه نشینی و حلبی آبادهای پیرامون شهرهای صنعتی به سرعت در حال گسترش بود. و بخش عظیمی از مردم از حداقل های اساسی زندگی یعنی آب و غدا کافی و سالم برخوردار نبودند.
ثابت بودن قیمت خودکار در تمام دوران صدارات هویدا
هویدا در زمان دادرسی جنایت هایش در دادگاه انقلاب، در دفاعیات خود به قاضی مدعی شده بود که: «در دوران صدارت من، قیمت خودکار بیک ثابت بود و همیشه 5 ریال!» در همین خصوص بارها توسط رسانه های مختلف با بیان این نکته از اظهارات هویدا، پرسیده شد چرا پس ازانقلاب از این مرد برای پیشرفت ایران استفاده نکردند و او را اعدام کردند. و بارها این رسانه ها تلاش داشتند با مقایسه دوران پهلوی و جمهوریاسلامی، به القای ناکارآمدی جمهوری اسلامی دست یابند.

گرانی های ناگهانی مصالح ساختمانی به دنبال تورم افسار گسیخته سال 1353؛
این در حالی بود که براساس آمار بانک مرکزی، در سال 53 اجارهبهای مسکن در تهران 200 درصد افزایش یافت و مواد غذایی با گرانی 30 درصدی همراه شدند. امیر عباس هویدا در بهمن 1343 نخست وزیر ایران شد و 13 سال در این منصب فعالیت داشت. او کشور را با نرخ تورم 4.5درصدی تحویل گرفت در سال 1356 با تورم 25.1 درصدی تحویل داد!
اسدالله علم در این باره میگوید: «در تابستان 1352، بسیاری از انواع مواد غذایی کمیاب شده و اگر هم یافت میشد با قیمتی چند ده برابری به فروش میرسید. در ماههای نخست سال 53 نان هم پیدا نمیشد و هویدا همواره اعلام میکرد که ما در «عصر طلایی» بهسر میبریم!»
البته به همه آنچه که گفته می بایست درآمد بالای پهلوی از فروش نفت را نیز افزود. در واقع تولید نفت در آن زمان چیزی حدود 6 میلیون بشکه در روز بود.

تولید نفت در عصر پهلوی حدود 6میلیون بشکه در روز بود منبع: تریدینگ اکونومیکس؛
پادشاهان عرب در زمان پهلوی، غلام حلقه به گوش شاه پهلوی بودند!
رسانه های مذکور در تلاشند تا اینگونه تصویر کنند که ایران با وجود ژاندارم بودنش در منطقه و قدرت مالی سرشاری که از فروش نفت داشت. یک موقعیت بی نظیر در منطقه و جهان داشت. به گونه ای پادشاهان عربی به طور چشمگیری از گفته های شاه ایران تبعیت میکردند.

تلاش رسانه ای برای قدرتمند نشان دادن شاه پهلوی در مقابل شاهان عرب؛
البته ایران در آن زمان به خاطر خوش خدمتی اش به آمریکا، به عنوان ژاندارم منطقه شناخته شده بود. ولی اینگونه نبود که این ژاندارم بودن قدرت مضاعفی را به ایران بدهد. حتی در آن زمان شاه محبور بود برای دست بوسی برخی از قدرت هایی که او را حمایت میکردند به کشورهای دیگر سفر کند و در این سفر در چندین مورد دستان ملکه انگلستان، هلند و برخی دیگر از کشورها را بوسیده بود.

دست بوسی شاه پهلوی از ملکه انگلستان؛

دست بوسی شاه پهلوی از ملکه هلند؛
تصویری جعلی از حکومتی دست نشانده
آنچه این رسانه ها دنبال تصویر کردنش بودند، حکومتی بود قدرتمند، پیشرفته، مستقل و بی مثال است. یعنی از همه آنچه گفته شد قرار بود در پروژه وسیعی برای مقایسه رژیم پهلوی و حکومت جمهوریاسلامی از آن استفاده شود. و اینگونه القا شود که «ای کاش حکومت قبل باقی بود». جالب آنکه با این همین وجود در کتاب پاسخ به تاریخ نوشته محمدرضا پهلوی آمده که هرکدام دو سفارتخانه شوروی و انگلیس لیست پیشنهادی خود را برای نمایندگان مجلس ارائه میدادند.

اقرار رسانه انحرافی رادیو زمانه به تلاش ربع پهلوی با کمک از دولت خارجی برای استمرار حکومت پهلوی؛
وضع ایران و ایرانی در روزگار ۵۳ ساله حکومت پهلوی
آمار سالهای آخر چه میگویند؟
. 
رضاخان که نوسازی ایران را شروع کرد، از همان ابتدا بنا را بر تقلید نابجا و اقدامات نمایشی گذاشت و راه را اشتباه رفت؛ این را همانموقع افرادی بودند که گفتند اشتباه است، ولی شاه شیفته غرب نفهمید چه میگویند. بعدها پسرش هم راه پدر را ادامه داد و افراد خیلی بیشتری بودند که گفتند اشتباه است ولی شاه که هیچکسی جز خودش را قبول نداشت، نپذیرفت که نپذیرفت که نپذیرفت.
آخر کار را هم که همه میدانند؛ بیرونش کردند از این مملکت. حالا باید دید ۵۳ سال که پهلویها حرف خودشان را با زور پیش بردند و مدام دم از پیشرفت و اصلاحات و مدرنسازی زدند، در نهایت چه خدماتی کردند به ایران و چه شد کارنامهشان در حوزه شاخصهای توسعه و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و رفاهی.
در ادامه فقط یک نگاهی بیندازیم به این کارنامه که «یکی داستان است پُر آب چشم».

وضعیت معیشت
براساس آمار بانک جهانی ۴۶ درصد جمعیت ایران در سال ۱۳۵۶ زیر خط فقر زندگی میکردند و این یعنی ۱۶ میلیون نفر. از جمعیت فقرای ایران در دهه ۵۰ شمسی نیز حدود ۴ میلیون نفر(۱۲ درصد کل جمعیت) زیر خط گرسنگی بودهاند؛ یعنی سوءتغذیه شدید. به استناد یک تحقیق در دانشگاه آکسفورد: «از مجموع ۳۰ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر جمعیت ایران در سال ۱۳۵۱ مصرف کالری ۱۶ میلیون نفر کمتر از حداقل نیاز بود و ۴ میلیون نفر دچار سوءتغذیه شدید بودهاند.»

نرخ بیسوادی
طبق آمارها، درصد بیسوادی در ایران در سال ۱۳۵۵ معادل ۵۲ درصد بوده است و نرخ بیسوادی در روستاها حدود ۷۰ درصد. براساس آمارهای جهانی ایران در آنروزها از نظر پیشرفت سوادآموزی جزو کشورهای ناکارآمد و ضعیف بود و حتی پایینتر از چین و کوبای آن روزگار قرار میگرفت. نرخ بیسوادی دختران و زنان بالای ۶ سال نیز به ۶۵ درصد میرسید. یعنی فقط یکسوم دختران و زنان ایران سواد داشتند و البته اغلبشان مدرک ابتدایی یا سیکل داشتند.
وضعیت مسکن
طبق اطلاعات سرشماری سراسری نفوس در سال ۱۳۵۵ از جمعیت ۳۳ میلیون و ۷۰۰ هزار نفری ایران بیش از یک میلیون و ۷۰ هزار نفر در خانههای کپری زندگی میکردند و از ۶ میلیون و ۷۰۰ هزار خانوار ایرانی حدود یک میلیون و ۹۰۰ هزار خانوار در خانههایی با یک اتاق زندگی میکردند. یعنی حدود یک سوم مردم در خانههای یک اتاقی یا اقامتگاههای کاملا نامناسب سکونت داشتند. با این توضیح که خانه یک اتاقی بهمعنای آپارتمان یک خوابه نیست، بلکه منظور خانهای است که فقط و فقط یک اتاق برای زندگی دارد.
وضعیت آبرسانی
طبق آمارهای مرتبط با سرشماری سال ۱۳۵۵ حدود ۷۸ درصد مناطق روستایی و ۱۰ درصد مناطق شهری ایران فاقد آب لولهکشی بودهاند و آب مصرفی را از طریق چاه، قنات، چشمه، رودخانه و... تأمین میکردهاند.

وضعیت برقرسانی
طبق آمار دوره پهلوی در دهه ۵۰ شمسی ۱۰ درصد شهرهای ایران و ۸۶ درصد روستاهای ایران برق نداشتند!
توزیع انرژی
در سال ۱۳۵۲ تولید روزانه نفت ایران به ۶ میلیون بشکه رسید که ۹۰ درصد آن صادر میشد. در مقابل ۴۰ درصد از جمعیت روستایی ایران به نفت دسترسی نداشتند و در خانههایشان هیزم میسوزاندند.
بهداشت و درمانی روستایی
طبق آمارها در سال ۱۳۵۷ فقط ۱۵۰۰ مرکز بهداشتی و درمانی برای بیشاز ۹۰ هزار روستای ایران وجود داشت.
وضعیت بودجهبندی
بنا به اسناد بودجهای دوره پهلوی دوم، سهم بخش بهداشت در بودجه سال ۱۳۵۵ حدود ۱ درصد و سهم عمران شهری کمتر از یک درصد بود. در مقابل سهم بخش نظامی و خرید تسلیحات خارجی از کل بودجه در کمال شگفتی به ۳۰ درصد میرسید.

تولید بخش کشاورزی
در دهه ۵۰ شمسی ۴۷ درصد کشاورزان ایران در نتیجه اصلاحات ارضی و کوچکشدن اراضی، هیچ نوع کشت و زرعی نداشتند و همین موضوع یکی از دلایل اصلی افزایش مهاجرت به شهرهای بزرگ و شکلگیری حلبیآبادها در اطراف تهران بوده است.
صادرات غیرنفتی
بنا به آمارهای اقتصادی دوره پهلوی، صادرات غیرنفتی ایران در سال ۱۳۵۶ شمسی در کمال تعجب فقط ۲ درصد کل صادرت ایران بود؛ باقی صادرات نفتی بود.
امکانات بیمارستانی
در سالهای پایانی دوره پهلوی دوم در ایران ۵۵۰ مرکز درمانی با حدود ۵۶ هزار تخت وجود داشت. یعنی بهازای هر هزار نفر حدود یک و نیم تخت. همانموقع در ترکیه، الجزایر و مصر این رقم بیش از ۲ بود و در کشورهای متوسط اروپای شرقی حدود ۷ بود. دسترسی بیماران به دارو نیز محدود بود و برای مثال در سال ۱۳۵۶ روزنامه اطلاعات در گزارشی درباره مشکلات دارو در استان یزد خبر داد که: «شهر ۷۰ هزار نفری اردکان حتی یک داروخانه ندارد»!

سرانه تعداد پزشک
در سال ۱۳۵۷ کل پزشکان ایران حدود ۱۴ هزار نفر بودند و حدود نیمی از آنان نیز ملیت پاکستانی، بنگلادشی، فیلیپینی یا هندی داشتند و در شهرهای دورافتاده ایران طبابت میکردند. این یعنی به ازای هر ۱۰ هزار نفر معادل ۴ پزشک. با حالا مقایسه کنید که باز هم پزشک کم داریم و بهازای هر ۱۰ هزار نفر ۱۵ پزشک داریم.
تولید تجهیزات پزشکی و دارو
در سال ۱۳۵۷ حدود ۵۰ شرکت تجهیزات پزشکی فقط ۳ درصد نیاز کشور را تأمین میکردند. با حالا مقایسه کنید که ۵۰۰ شرکت بیش از ۸۰ درصد نیاز کشور را تأمین میکنند. در دهه ۵۰ شمسی ۷۰ درصد داروها نیز وارداتی بود؛ حالا ۳ درصد داروها.
اقتصادِ پهلوی از زبان پهلوی
علیرغم تبلیغات دروغین برای ایرانیهایی که اقتصاد زمان پهلوی را بهچشم ندیدهاند، اطرافیان پهلوی وضعیت اقتصاد و معیشت مردم در زمان شاه را بهگونهای دیگر توصیف میکنند.
جمهوری اسلامی ایران طی بیش از 4 دهه گذشته در حوزه اقتصاد دستاوردهایی بیشمار داشته است که جسته و گریخته دولتمردان و رسانهها به آن پرداختهاند، ولی تداوم مشکلات اقتصادی که بخشی از آنها ریشه در تداوم برخی سیاستهای غلط اقتصادی بهجامانده از قبل از انقلاب و عمل به توصیههای غربگرایانه در حوزه اقتصاد دارد و بخش مهمی هم ریشه در تحریم، باعث شده است که موفقیتهای مهم کشور در حوزه اقتصاد طی این سالها بهچشم نیاید که در گزارش زیر به بخشی از این دستاوردها اشاره کردیم.
اما فراتر از مغفول ماندن موفقیتهای اقتصادی جمهوری اسلامی، امروز پروپاگاندای رسانهای دشمن در راستای سیاهنمایی و ناامیدکردن مردم بهویژه نسلی که دوران تاریک و سیاه زمان پهلوی را ندیدهاند، سعی در وارونه کردن تاریخ دارند و شبکههای اجتماعی تحت تسلط دشمنان هم بر این دروغها میدمند و درباره وضعیت اقتصاد کشور و رفاه مردم در دوران پهلوی اینگونه القا میکنند که گویی مدینهای فاضله بوده است آن دوران.
از این جهت لازم دیدیم از زبان برخی تاریخنویسان و اطرافیان حاکمان پهلوی، وضعیت واقعی اقتصاد در دهه پنجاه ایران را مرور کنیم تا آن روی سکه مدینه فاضله خیالی دوران پهلوی آشکار شود.
محمدعلی همایون کاتوزیان در کتاب «اقتصاد سیاسی ایران: از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی» آورده است: «آیا این فداکردن ثروت اجتماعی ایران بهراستی برای توسعه سریع اقتصادی صورت میگرفت؟ جواب آری است اگر «توسعه اقتصادی» عبارت باشد از: رشد آنی و فزاینده در استفاده از وسایل نقلیه، وسایل خانگی، تعطیلات خارج، تفریحات عرضهشده در رستورانها و قمارخانهها، خانههای کاخمانند و مانند اینها توسط اقلیتی ممتاز؛ هزینههای سرسامآور نظامی و بر باد دادن سرمایه کشور در تاجگذاری دیرهنگام (1347)، جشنی مضحک و بینالمللی بهبهانه موهوم 2500 سال پادشاهی ایران (1350)، دهمین سالگرد ضدانقلاب خونین شاه (1352) و تفننهای سالانه فرح در شیراز بهنام «جشن هنر» که در آن علاوهبر اتلاف پولهای فراوان، زندگی روزمره مردم محل بهکلی مختل میشد، موسیقی جدید غربی در بازار قدیمی شیراز نواخته میشد و تجار با حربه تهدید وادار میشدند مغازههایشان را باز نگاه دارند تا سیاهیلشکر لازم را فراهم آورند و تأثیر موسیقی بر آنها مشاهده شود و خرابههای تختجمشید به جولانگاه نودلقکان درباری بینالمللی و تماشاچیان شبهمدرنیست ایرانیشان بدل میشد.» (کاتوزیان، صفحه 312)
لازم به ذکر است که یکی از مطالعات بسیار دقیق در زمینه فقر در دوره پهلوی، توسط مرحوم دکتر حسین عظیمی (بهنقل از همایون کاتوزیان، ص 316 تا 320) انجام شده است. عظیمی در رساله دکترای خود که در دانشگاه آکسفورد و تحتعنوان «بررسی رابطه رشد اقتصادی، توزیع درآمد و فقر با توجه به مسائل ایران» انجام شده است، سه رده مصرف کالری را در ایران مشخص میکند که معرف «سه خط فقر» متمایز هستند، بر این اساس، خط «الف» معرف مصرف 90 تا 99 درصد حداقل نیاز کالریک؛ خط «ب» معرف مصرف 75 تا 90 درصد حداقل نیاز کالریک؛ و خط «پ» معرف مصرف 75 درصد با کمتر از حداقل نیاز کالریک است. عظیمی با بهکارگیری این تعاریف به این نتیجه دست یافته است که «از مجموع 30 میلیون و 700 نفر جمعیت ایران در سال 1351، مصرف کالری 16 میلیون نفر (یعنی 52 درصد جمعیت کشور) کمتر از حداقل نیاز بود و چهار میلیون نفر از این جمعیت 16میلیونی، دچار سوءتغذیه شدید (مصرف کمتر از 75 کالری) بودهاند.
وی ادامه میدهد: «در برخی نواحی همچون استان کردستان همه روستاییان دچار سوءتغذیه هستند در مناطق قومی ـ عشیرهای همچون خوزستان، کرمان، بختیاری، بلوچستان و... نیز شرایط بهنحو چشمگیری بدتر از نتایج مربوط به سایر نقاط کشور بود». وی اشاره میکند آنها که با ابعاد مسئله، سیاستها و کارایی لازم برای تحقق چنین امری کمترین آشنایی را دارند، بیتردید جز این نخواهند گفت که در شرایط کنونی، مشکل سوءتغذیه در ایران نهتنها حل نمیشود بلکه تشدید هم میشود: «احتمالاً هر سال بر جمعیتی که دچار سوءتغذیه هستند، با سرعت زیادی افزوده خواهد شد» (بهنقل از همایون کاتوزیان، ص 316 تا 320).
* 70درصد درآمد کارمند و مدیر عالیرتبه در دهه 50 صرف مسکن میشد
وضعیت مسکن در دهه 50 را میتوان در نوشتههای نیکی آر. کِدی، پژوهشگر و خاورشناس آمریکایی، جستوجو کرد، وی در این خصوص مینویسد: «هزینه دائماً رو به افزایش واردات، کشاندن اقتصاد بهسمت تکیه بیش از حد به خارجیها، مهاجرت انبوه جمعیتهای روستایی بهسمت شهرهایی که خود دچار جمعیتزدگی بودند و فقدان وجود خانههای ارزانقیمت در مناطق شهری و در نتیجه رشد سرسامآور قیمت مسکن در شهرها که بهخاطر حضور روزافزون خارجیها و دستمزدهای بالای آنها بود، به افزایش قیمتها و کمبودها بهخصوص در زمینه مسکن کمک میکرد.»
همچنین آنتونی پارسونز سفیر انگلیس در ایران هم در همین رابطه اذعان دارد: «برای یک کارمند عالیرتبه دولت یا یک مدیر بخش خصوصی، عادی بود که بیش از هفتاد درصد درآمدش را فقط به اجاره خانه اختصاص دهد... .»
براساس بررسیهای یرواند آبراهامیان (تاریخنگار ایرانی ارمنیتبار و نویسنده کتاب ایران بین دو انقلاب)؛ «از سال 1345 تا 1355 درصد خانوادههای شهری که در یک اتاق زندگی میکردند از 36 به 43 [درصد] رسید. در آستانه انقلاب، 42 درصد از خانوادههای تهرانی مسکن مناسبی نداشتند.»
* بلعیدهشدن درآمدهای کارگران با وجود افزایش حقوقها
آبراهامیان در خصوص وضعیت زندگی و معیشت کارگران مینویسد: «قشر پایینتر طبقه کارگر ـ بهویژه کارگران ساختمانی، دستفروشها، کارکنان کارخانههای کوچک و کارگران موقت ـ که مشمول طرحهای بیمه و برنامههای مشارکت در سود نبودند ـ از مزایای برنامههای رفاه اجتماعی بهرهمند نمیشدند، بهبیان دیگر، درآمدهای بیش از حد نفت به فقر این تودههای میلیونی که بیشترشان از روستاها به شهرها رانده شده بودند پایان نداد بلکه شکل آن را مدرن کرد.»
مینو صمیمی که ارتباط نزدیکی با فرح و دربار پهلوی داشت نیز درباره وضع کارگران در سال 54 میگوید: «در سال 1354، شاه دستور داد دستمزد کارگران در 21 واحد بزرگ صنعتی کشور، تا 30 درصد اضافه شود، و در سال بعد نیز، اکثر کارگران، مبلغی بهاندازه حقوق یک ماه خود بهعنوان عیدی، در نوروز 1355 دریافت داشتند، لیکن علیرغم افزایش درآمد طبقات مزدبگیر، هیچ بهبودی در معیشت آنها پدید نیامد؛ و اکثراً در شرایط سخت، به زندگی ادامه میدادند؛ یکی به این دلیل که تعداد افراد خانوارشان زیاد بود و مشکل میتوانستند مخارج همه اعضای تحت تکفل خود را تأمین کنند؛ دیگر اینکه قید و بندهای مذهبی اجازه نمیداد مثل دیگران، به هرکاری دست بزنند و بالاخره ترقی روزافزون هزینه مسکن، مقادیر عمدهای از درآمدشان را میبلعید.»
* شاه: مردم باید یاد بگیرند بدون کالاهای اساسی هم زندگی کنند!
در سال منتهی به سقوط رژیم شاه، بسیاری از کشتیهای حامل مواد غذایی در بندرها لنگر انداخته و بهدلیل عدم وجود زیرساختهای لازم همانجا مانده بودند و اغلب کالاهای آن در حال گندیدن بود. بهدلیل همین کمبودها بود که شاه عقیده داشت مردم باید سبک زندگی خود را تغییر دهند؛ چنانکه اسدالله علم ذیل خاطرات 24 شهریور 1352 مینویسد: «...سر شام موضوع صحبت کمبود بعضی از کالاهای اساسی بود، که شاه عقیده دارد مردم باید یاد بگیرند بدون آنها زندگی کنند!»
از همین جهت فرانسیس فیتزجرالد، نویسنده سرشناس آمریکایی و برادرزاده سفیر آمریکا، وضعیت ایران در سال 1353 را «بدتر از سوریه» میداند و عنوان میکند: «وضعیت ایران بهطور کلی بهمراتب بدتر از کشوری مانند سوریه است که نه نفت و نه ثبات سیاسی دارد، به این دلیل که شاه برای توسعه کشور هرگز تلاش جدی نکرده است...، ثروت کشور بیشتر بهسوی خودروهای شخصی و نه اتوبوس، کالاهای مصرفی و نه بهداشت عمومی و بهسوی حقوق سربازان و پلیس کشور و نه آموزگاران، سرازیر شده است.»
* ماجرای قطعیهای پیدرپی برق تهران در سال 1356
پرویز راجی آخرین سفیر رژیم پهلوی در لندن میگوید: «موقعی که به تهران رسیدم در هتل هیلتون، برای اولین بار به خاموشی برق برخوردم که در ساعت ششونیم بعدازظهر آغاز شد و بهمدت چهار ساعت تمام ادامه یافت، در طول این مدت هیچ نقطهای از شهر برق نداشت، بهعلت از کار افتادن تهویۀ هتل، چنان گرمای آزاردهندهای به وجود آمد که واقعاً نمیشد در اتاق هتل دوام آورد و طبیعی است که در این زمان، استفاده از رادیو و تلویزیون هم مقدور نبود. در نگاهی که از بالکن هتل به شهر تهران انداختم، صف دراز اتومبیلها را دیدم که بهعلت خاموشی چراغهای راهنمایی، در خیابانها از حرکت بازماندهاند و با بهصدادرآوردن بوقهای خود، نسبت به خاموشی برق، اعتراض میکردند.»
وی ادامه میدهد: «(31 تیر 56) خاموشیهای برق در ایران، رژیم را به سرگیجه دچار ساخته و سبب نارضایتی فراوانی در بین مردم شده است، تا جایی که دیگر هیچکس، وعدههای پشتسرهم رژیم را در مورد اینکه «افزایش مخارج تسلیحاتی، اثری در کاستن از فعالیت در بهبود زندگی مردم ندارد» باور نمیکند. هماکنون، مردم در ایران، بهشدت از کمبود روشنایی برق و عدم توانایی در استفاده از تهویه و یخچال در بحبوحۀ گرما، عذاب میکشند و احساس میکنند بودجهای که میبایست صرف تأمین رفاه آنها شده باشد، به خرید جنگافزار اختصاص یافته است.»
آبراهامیان، در مورد وضعیت حملونقل تهران در دهه 50 تهران میگوید: «[تهران، پایتخت] با بیش از 4 میلیون جمعیت، علیرغم درآمدهای زیاد نفتی هنوز سیستم فاضلاب، مترو و حملونقل عمومی درستی نداشت. برادر کوچکتر شاه که اتفاقاً صاحب کارخانه هلیکوپترسازی بود در سخنرانی مراسم یادبود ماری آنتوانت میپرسد که «اگر مردم از فشار و دردسر ترافیک خوششان نمیآید چرا هلیکوپتر نمیخرند؟»
* 13 شهرک کپرنشین در تهران با خانههای گلی
حسین فردوست دوست صمیمی شاه اذعان دارد که محمدرضا در طول سلطنت خود بافت جامعه را به هم ریخت و این امر عواقب وخیمی به بار آورد که چاره آن بسیار دشوار است. او میگوید به هم ریختن بافت اجتماعی ایران توسط انقلاب سفید محمدرضا و بهویژه اصلاحات ارضی او صورت گرفت. بهگفته فردوست محمدرضا تمام درآمد هنگفت نفت را صرف پروژههای بزرگ و کوچک کرد که در واقع بخش عمده آن به جیب شرکتهای آمریکایی، انگلیسی و اروپایی میرفت.
حسین فردوست با استناد به تحقیقات دفتر ویژه اطلاعات درباره معضل شهرنشینی در سال 55 میگوید: «ظرف 5 سال 2 میلیون و 700 هزار نفر به جمعیت تهران، 500 هزار نفر به جمعیت مشهد، 500 هزار نفر به جمعیت اصفهان و 300 هزار نفر به جمعیت شیراز افزوده شده است. این افراد در اراضی موات، حومه شهرها در کپر یا خانههای گلی که خود میساختند زندگی میکردند. در تهران 13 شهرک کپرنشین ایجاد شده بود و شهردار تهران در مواردی این کپرها را شبانه با بولدوزر تخریب میکرد که تلفاتی هم وارد میآمد ولی دوباره این کپرها برپا میشد، بدین ترتیب جمعیت شهرهای بزرگ بهویژه تهران بهطور غیرمنتظره افزایش یافت و چون هیچ برنامهای برای گسترش شهرها وجود نداشت نظم شهرها به هم خورد. مسئله ترافیک و آلودگی هوای تهران به یک معضل اساسی مملکتی بدل شد و نیروی کار مفید و مولد جامعه به نیروی انگلی و مصرفی که در تهران و سایر شهرها انباشته شده بود تبدیل شد.»
مینو صمیمی، منشی فرح که خود از نزدیک شاهد فقر و بدبختی مردم تهران بود خاطره خود از یکی از مناطق پایین شهر تهران را اینگونه توصیف میکند: «در زمان کودکی بارها مادرم مرا با خود به همین نقاط محروم آورده بود تا به مردم محتاج کمک کند ولی اینک پس از گذشت سالها از آن دوران باز میدیدم که وضع زندگی مردم کماکان به همان منوال است و عده کثیری از هموطنانم در شرایط نکبتبار عمر خود را در کلبههای محقر گلی میگذرانند، گرچه این وضع هم فقط به مناطق جنوب شهر تهران محدود نبود و نظایری بهمراتب بدتر از آن را میشد در اکثر نقاط ایران بهچشم دید.»
آنتونی پارسونز سفیر وقت انگلیس در ایران میگوید: «زمان زیادی طول نکشید که فهمیدم سیاستهای شاه، هرچه برای مردم بهارمغان آورده باشد، آسایش و خوشبختی بههمراه نداشته است؛ حداقل در رابطه با مردم تهران که چنین بود. تهران، پایتخت ایران که بهطرز شگفتانگیزی در پای رشتهکوههای البرز و قلههای پوشیده از برف آن واقع شده بود، در سال 1974 یادبودی از بدترین مظاهر تمدن جدید بهشمار میرفت؛ شهری زشت، گسترده و پهن، بدساخت، غیرقابل شناسایی، مملو از جمعیت و اتومبیل که در زیر ابری از دود سیاه مدفون شده و آن را بهصورت یکی از زنندهترین و نفرتآورترین پایتختهای جهان درآورده بود. هر نوع فعالیتی در این شهر جریان داشت؛ ساختوساز، تخریب، فعالیتهای تجاری، صنعتی و دولتی، که همه نشانه ترقی ناگهانی و انفجارآمیز اقتصاد یک مملکت است...، یورش بهسوی آنچه «تمدن بزرگ» خوانده میشد، جای آرامش و تأنی فرهنگ اسلامی را گرفته بود؛ اما سرزندگی و هیجان و شادابیای که قاعدتاً در یک جامعه در حال پیشرفتِ سریع هم مورد انتظار است نیز در این شهر دیده نمیشد.»
* روستاییانی که ساکن حلبیآبادها شدند
آنتونی پارسونز، سفیر انگلیس در ایران وضعیت روستاییان را که با رؤیای زندگی بهتر به شهر هجوم آورده بودند اینگونه توصیف میکند: «روستاییان که به شهرها سرازیر شده و آنطور که گفته میشد، بهدنبال خیابانهایی میگشتند که سنگفرششان از طلا بود، آنها را نمییافتند، و در عوض به پرولتاریای بیریشه و ساکن حلبیآبادهای حومه تبدیل میشدند. تعداد نیروی کار ماهر، بهعلت آنکه سیستم آموزش عمومیِ در حال تکوین، از تقاضای روزافزون جامعه بسیار عقب مانده بود، شدیداً کاهش مییافت...، افراطیگری عجیب و غریب و پرطمطراق برخی از برنامههای مورد علاقه شاه، زندگی و امرار معاش روستاییان را برهم زده و موجب نارضایتی و مخالفت [آنان] شده بود.»
همچنین مینو صمیمی، منشی فرح هم در رابطه با وضع زندگی روستاییان خاطرهای از سفر خود به یک روستا را روایت میکند. او میگوید: «در اواسط دهه 50 شمسی، طی بازدیدی از یک روستا، متوجه شدم مردم فلکزده آن روستا در کلبههای بسیار محقر ساختهشده از گل و پوشال بهسر میبردند و نهتنها از آب آشامیدنی سالم، که حتی از امکانات اولیه بهداشتی نیز محروم بودند. کوچههای تنگ و پرپیچوخم روستا، انباشته از گلولای بود و تنها مغازه فروش مواد غذایی در آن، محیطی کثیف و پرمگس داشت. لباسهای ژنده و لوازم زندگی روستاییان، از قبیل؛ حصیر، متکای کهنه، لحاف پاره و... نیز کاملاً گواهی میداد که مردم، در وضع اسفباری زندگی میکنند.
جوانی که بهعنوان سپاهی دانش در آن روستا خدمت میکرد، در پاسخ سؤال من راجع به حالوروز مردم روستا، با لحنی تمسخرآمیز گفت؛ "اینجا نه حمام دارد، نه بهداشت و نه حتی جایی که بتواند کمکهای اولیه پزشکی در اختیار روستاییان بگذارد، ولی درعوض همانطور که میبینید، شعبهای از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، برایشان دایر کردهاند... ."،
به همین جهت بود که آن جوان سپاهی دانش، با اشاره به دفتر کانون پرورش فکری در روستای محل خدمتش، میگفت؛ "در حالی که ما، باید ماهها با رؤسایمان، برای تأمین بعضی نیازهای اولیه مثل هزینه سوخت مدرسه روستا، چانه بزنیم؛ آنها میلیونها پول مملکت را برای فعالیت سازمانهایی مثل این، هدر میدهند...، کودکان این روستا احتیاج به پوشاک و غذای بهتر دارند، ابتدا باید فکری به حال بهبود وضع زندگیشان کرد و آنگاه، از نظر پرورش فکری هم روشهایی به اجرا درآورد که با شرایط روحی آنها سازگار باشد، ولی شیوه فعالیت کانون پرورش فکری بهگونهای است که کودکان روستا، بعد از یکی دوبار مراجعه به شعبهاش در این روستا، دیگر هرگز بهسراغش نمیروند، زیرا تمام کتابها و وسایل سرگرمی موجود در کانون، برایشان حالت بیگانه دارد و اصولاً هم کودکان روستایی، چون ناچارند بعد از کار مدرسه، برای کمک به والدین خود، عازم مزرعه شوند، لذا، وقت آزاد چندانی، برای حضور در شعبه کانون پرورش فکری ندارند."
* تورم شدید دهه 50 و اوجگیری فاصله طبقاتی
یکی دیگر از مشخصههای ایران دهه 50 افزایش تورم است، بهگفته عبدالمجید مجیدی که از دیماه 1351 به ریاست سازمان برنامه و بودجه تعیین شده بود: «پس از افزایش قیمت نفت در سالهای 1350 به بعد و بهدنبال آن افزایش بودجه دولت، تورم خیلی شدیدی بهوجود آمد و علت، آن بود که برخورد صحیحی با مسئله افزایش قیمت نفت وجود نداشت، سعی میشد راهحلها از طریقی پیدا شود که خیلی قابل توجیه نبود.»
اشرف پهلوی نیز وضعیت کلی دهه 50 ایران را اینگونه توصیف میکند: «در فضای ثروت فاحش برآمده از افزایش قیمت نفت، شکاف میان فقیر و غنی عمیقتر و آشکارتر و برای دوام و بقای حکومت، خطرناکتر میشد. تهران به آسمانخراشهای چندین میلیون دلاری، محلۀ مسکونیای با کاخها و ویلاهای میلیونرهای جدید و بلوارهای وسیع پر از اتومبیلهای لوکس آراسته شد، بااینهمه، علاوه بر تهیدستان شهری که در زاغهها زندگی میکردند و همه اعضای خانواده توی یک یا دو اتاق چپیده بودند و گاهی هم برق و آب جاری نداشتند، هنوز شمار عظیمی از مردم ما نیز در روستاهای کوهستانی، در جاهای پرت و دسترسناپذیر، روزگار میگذراندند.»